تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل روایات دیگری در شرح اسراء و معراج؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روایات دیگری در شرح اسراء و معراج، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل روایات دیگری در شرح اسراء و معراج با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل روایات دیگری در شرح اسراء و معراج آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل روایات دیگری در شرح اسراء و معراج به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل روایات دیگری در شرح اسراء و معراج ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روایات دیگری در شرح اسراء و معراج، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل روایات دیگری در شرح اسراء و معراج را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روایات دیگری در شرح اسراء و معراج :

و در امالی صدوق از پدرش از علی از پدرش از ابن ابی عمیر از ابان بن عثمان از ابی عبداللَّه جعفر بن محمد علیه السلام روایت آمده که فرمود: وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله را به معراج و به بیت المقدس بردند جبرئیل او را سوار براق کرد و به اتفاق به بیت المقدس آمدند جبرئیل محراب های انبیاء را به آن جناب نشان داد، و رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن محراب ها نماز گزارده و از آن جا عبورش داده در مراجعت به کاروان قریش برخوردند، رسول خدا صلی الله علیه و آله آبی را که آنان در ظرف داشتند دید و دید که شتری گم کرده اند و در پی آن می گردند، رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن آب بیاشامید، و مابقی آن را به زمین ریخت و چون از معراج برگشت و صبح شد به قریش فرمود که خدای تعالی دیشب مرا به بیت المقدس برد و آثار انبیاء و منزل های ایشان را نشانم داد، و من در مراجعت در فلان محل به کاروانی از قریش برخوردم که شتری گم کرده بودند و از آب ایشان بیاشامیدم، و مابقی آن را ریختم.

ابوجهل گفت: ای قریش الآن فرصت خوبی دست داده، بپرسید مسجد اقصی چند ستون داشت؟ و چند قندیل در آن آویزان بود؟ پرسیدند: ای محمد! در این جمع کسانی هستند که بیت المقدس را دیده باشند، اینک تو بیت المقدس را برای ما توصیف کن ببینیم راست می گویی یا خیر، بگو ببینیم چند عدد ستون داشت؟ و قندیل ها و محراب هایش چند تا بود؟

جبرئیل در دم نازل شده صورت بیت المقدس را در برابر آن جناب مجسم نمود، و آن جناب هر چه را ایشان می پرسیدند پاسخ می گفت، بعد از آن که از جزئیات بیت المقدس فارغ شدند گفتند: باید صبر کنی تا کاروان برسد، از کاروانیان نیز قضیه تو را بپرسیم، حضرت فرمود: شاهد صدق گفتار من این است که کاروانیان قریش هنگام طلوع آفتاب وارد می شوند، در حالی که شتری خاکستری رنگ پیشاپیش کاروانست.

فردای آن روز قریش به استقبال کاروان آمده شکاف دره را نگاه می کردند می گفتند الآن آفتاب می زند در همین بین در یک آن هم آفتاب طلوع کرد و هم کاروان نمودار شد در حالی که شتری خاکستری رنگ پیشاپیش آن بود از داستان شب گذشته و آن چه رسول خدا صلی الله علیه و آله فرموده بود پرسیدند.

گفتند: آری همین طور بود شتری از ما در فلان محل گم شده بود و ما آب خود را در ظرفی ریخته بودیم صبح که برخاستیم دیدیم آب به زمین ریخته شده است. ولی مشاهده این معجزات چیزی جز بر طغیان قریش نیفزود. [امالی شیخ صدوق، ص ۳۶۳، مجلس ۶۹، ح ۱-

مؤلف: در معنای این روایت، روایت دیگری نیز از شیع (منهج الصادقین، ج ۵، ص ۲۵۲- و سن الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۵۵- ] وارد شده است.

و در همان کتاب به سند خود از عبداللَّه بن عباس روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی به آسمان عروج نمود جبرئیل او را به کنار نهری رسانید، که آن را نهر نور می گویند و آیه: “وَجَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ” اشاره به آنست، وقتی به آن نهر رسیدند جبرئیل به او گفت: ای محمد! به برکت خدا عبور کن، زیرا خداوند چشمت را برایت نورانی کرده و پیش رویت را وسعت داده، آری این نهری است که تاکنون احدی از آن عبور نکرده نه فرشته ای مقرب و نه پیغمبری مرسل، تنها و تنها من روزی یک بار در آن آب تنی می کنم، و وقتی بیرون می شوم بالهایم را بهم می زنم هیچ قطره ای نیست که از بالم بچکد مگر آن که خدای تعالی از آن قطره فرشته ای مقرب خلق می کند که بیست هزار صورت و چهل هزار بال دارد و به هر زبانی با لغتی جداگانه حرف می زند که زبان دیگری آن را نمی داند و نمی فهمد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن نهر عبور کرد تا رسید به حجاب ها و حجاب ها پانصد عدد بودند که میان هر دو حجابی پانصد سال راه بود آن گاه به وی گفت: ای محمد! جلو برو رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: چرا با من نمی آیی؟ گفت: من نمی توانم از این جا پا فراتر بگذارم، رسول خدا صلی الله علیه و آله آن قدر که خدا می خواست جلو رفت تا آن که گفتار خدای را شنید که می فرمود من محمودم و تو محمدی اسمت را از اسم خودم مشتق نمودم پس هر که با تو بپیوندد من با او می پیوندم و هر که با تو قطع کند با او قطع می کنم برو به سوی بندگانم و ایشان را از کرامتی که به تو کردم خبر بده، هیچ پیغمبری برنگزیدم مگر آن که برای او وزیری قرار دادم و تو پیغمبر من، و علی بن ابی طالب وزیر تو است. [امالی صدوق، ص ۲۹۰، ح ۱۰، طبع بیروت.

و در مناقب ابن شهر آشوب از ابن عباس روایت شده که در خبری گفته: (رسول خدا) آوازی را شنید که می گفت: “آمنا برب العالمین” ابن عباس اضافه کرده که (جبرئیل) گفت: این ها ساحران فرعونند و همچنین (رسول اللَّه) شنید که گوینده ای می گفت: “لبیک اللهم لبیک”. جبرئیل گفت: این ها حاجیانند، و نیز شنید صدای گوینده ای را که می گفت: لبیک “اللَّه اکبر”. جبرئیل گفت: این ها مجاهدین راه خدایند و نیز صدای تسبیح شنید. جبرئیل بیان داشت که اینان انبیایند پس وقتی به سدره المنتهی و از آن جا به حجاب ها رسید جبرئیل گفت: یا رسول اللَّه تو خود جلو برو که من بیش از این نمی توانم نزدیک شوم چرا که اگر به اندازه یک بند انگشت نزدیکتر شوم خواهم سوخت. [مناقب، ج ۱، ص ۱۷۹-

و در احتجاج از ابن عباس روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله در ضمن احتجاجی که علیه یهود می کرد فرمود: “بر بال جبرئیل سوار شدم، سیر نمودم و به آسمان هفتم رسیدم از سدره المنتهی که نزد آن جنت الماوی است نیز گذشتم تا آن که به ساق عرش پیوستم، و از ساق عرش ندا شد که به درستی که منم آری منم اللَّه و معبود یکتا، معبودی نیست غیر من، منم “سلام”، “مؤمن”، “مهیمن”، “عزیز”، “جبار”، “متکبر”، “رؤوف”، “رحیم” و من او را با چشم دل دیدم نه با چشم سر. . . “. [احتجاج، ج ۱، ص ۴۸، طبع بیروت.

و در کافی به سند خود از ابی الربیع روایت کرده که گفت سفری با حضرت ابی جعفر علیه السلام به حج مشرف شدم که آن سال هشام بن عبدالملک نیز به اتفاق نافع مولای عمر بن خطاب مشرف بود.

نافع نظری به ابی جعفر علیه السلام انداخت در حالی که در رکن بیت بود و مردم اطرافش جمع بودند، نافع به هشام گفت یا امیرالمؤمنین! این کیست که این قدر مردم اطرافش را گرفته اند؟

گفت: این پیغمبر اهل کوفه محمد بن علی است، نافع گفت: شاهد باش که می روم و از مسائلی پرسش می کنم که در جواب عاجز بماند، سؤالاتی به میان می آورم که جز پیغمبر و یا وصی پیغمبر و یا فرزند پیغمبر نمی تواند جواب بگوید، گفت برو و سعی کن سؤالاتی را مطرح کنی تا شرمنده اش سازی.

نافع نزدیک آمد تا خود را به دوش مردم تکیه داده رو به ابی جعفر کرد و گفت: ای محمد بن علی من تورات و انجیل و زبور و قرآن را خوانده ام و حلال و حرام آن ها را یاد گرفته ام اینک آمده ام تا از تو سؤالاتی کنم که جواب آن ها را جز پیغمبران و یا اوصیای آنان نمی دانند، راوی می گوید: امام ابی جعفر علیه السلام سرش را بلند کرد و فرمود بپرس هر چه را که می خواهی.

نافع گفت: به من بگو ببینم بین حضرت عیسی علیه السلام و خاتم الأنبیاء چند سال فاصله بود؟ فرمود: نظریه خودم را بگویم یا رأی تو را؟

عرض کرد: هر دو را، فرمود: بنا به قول من پانصد سال فاصله شد و اما بنا بر قول تو ششصد سال بوده، گفت: بگو ببینم معنای کلام خدا که می فرماید: «وَسْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِک مِنْ رُسُلِنا أَجَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَهً یعْبَدُونَ». [از پیغمبرانی که قبل از تو فرستاده ایم بپرس آیا ما به غیر رحمان معبودهای دیگری قرار دادیم که مردم را بپرستند؟ سوره زخرف، آیه ۴۵- (

و از جمله آیاتی که خداوند در بیت المقدس به او نشان داد این بود که خداوند انبیاء و مرسلین اولین و آخرین را محشور نموده به جبرئیل دستور داد تا اذان و اقامه را دو تا دو تا بگوید، و او در اذانش گفت حی علی خیر العمل آن گاه به انبیاء نماز گزارد.

و چون از نماز فارغ شد رو به ایشان کرده پرسید شما به چه چیز شهادت می دهید. (عقاید دینی شما چیست؟) و چه چیزی را می پرستیدید؟ گفتند: ما شهادت می دهیم به این که معبودی نیست جز خدای تعالی و او را شریکی نیست و نیز شهادت می دهیم بر این که تو رسول خدایی بر این معنا از ما عهد و میثاق ها گرفته اند، نافع گفت: درست فرمودی ای ابا جعفر. [روضه کافی، ص ۱۰۳، ح ۹۳-

و در علل به سند خود از ثابت بن دینار روایت کرده که گفت: من از حضرت زین العابدین علی بن الحسین علیه السلام درباره خدای عزوجل پرسیدم: که آیا خداوند به مکان وصف می شود؟ حضرت فرمود: “تعالی اللَّه عن ذلک – خدا بزرگتر از این است”.

عرض کردم: اگر خداوند به مکان وصف نمی شود پس چرا وقتی می خواست پیغمبرش را به خود نزدیک کند او را به آسمان برد، مگر خدا در آسمان است؟ فرمود: نه این کار برای آن بود که می خواست ملکوت و واقعیت آسمان ها و آن چه در آن ها (از عجائب صنع و بدایع خلقت) است را به او نشان دهد.

پرسیدم: پس این که خدای تعالی می فرماید: “ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّی فَکانَ قابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنی “. چه معنا دارد؟ و رسول خدا صلی الله علیه و آله به کجا نزدیک شد؟ (که بیش از دو تیرانداز و یا کمتر فاصله نماند؟)

فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله به حجاب های نوری نزدیک شد و در آن جا ملکوت آسمان ها را مشاهده کرد، آن گاه تدلی (نزدیکی) نموده و از طرف پائین ملکوت زمین را نگریست تا آن جا که پنداشت نزدیکی های زمین است و بیش از دو تیرانداز و یا کمتر فاصله نبود خلاصه جمله “قابَ قَوْسَینِ أَوْ أَدْنی ” ناظر به فاصله آن جناب با زمین است. [علل شرایع، ج ۱، ص ۱۳۱، باب ۱۱۲، ح ۱-

و در تفسیر قمی به سند خود از اسماعیل جعفی روایت کرده که گفت: من در مسجدالحرام نشسته بودم و حضرت ابی جعفر علیه السلام نیز در گوشه ای نشسته بود، سر بلند کرده نگاهی به آسمان و نگاهی به کعبه کرد و فرمود:

«سُبْحانَ الَّذِی أَسْری بِعَبْدِهِ لَیلًا مِنَ الْمَسْجِدِالْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی» سه بار این آیه را تکرار کرد، آن گاه متوجه من شد و فرمود: اهل عراق درباره این آیه چه می گویند؟

عرض کردم: می گویند خداوند رسول خود را از مسجدالحرام به بیت المقدس برد، فرمود این طور نیست که آنان می گویند لیکن از این جا به این جا سیرش دادند و با دست اشاره به آسمان کرد و فرمود ما بین آن دو حرم است.

آنگاه فرمود: به سدره المنتهی رسید جبرئیل از همراهیش باز ایستاد رسول خدا صلی الله علیه و آله پرسید: آیا در چنین جایی مرا تنها می گذاری؟ گفت: تو پیش برو که به خدا سوگند به جایی رسیده ای که هیچ خلقی از خلائق بدان جا نرسیده و نخواهد رسید این جا بود که پروردگار خود را دید و تنها سبحه میان او و خداوند فاصله بود، پرسیدم فدایت شوم سبحه چیست؟ حضرت با صورت خود اشاره به زمین و با دست خود اشاره به آسمان کرد و سه نوبت گفت: “جلال ربی جلال ربی” آن گاه خطاب شد که ای محمد، گفت: لبیک یا رب، خطاب رسید سکنه آسمان در چه چیز مشاجره می کنند؟ پیامبر گفت: خداوندا تو منزهی من علمی ندارم جز آن چه که تو به من آموختی.

رسول خدا سپس فرمود: پس خدای تعالی دست در میان دو پستانم گذاشت و من برودت آن را در میان دو کتفم احساس کردم، آن گاه هیچ چیز از گذشته و آینده از من نپرسید مگر آن که پاسخ آن را دانستم، در پایان پرسید ای محمد! سکان آسمان ها در چه چیز مخاصمه و نزاع دارند؟ گفتم: در درجات و کفارات و حسنات.

فرمود: ای محمد نبوتت به پایان رسید، و خوردنت تمام شد، چه کسی را برای جانشینی خود در نظر گرفته ای؟ عرض کردم: پروردگارا من همه خلقت را آزمایش کرده ام کسی را مطیع تر از علی برای خود نیافتم، فرمود: ای محمد! هم چنین مطیع تر از همه خلق نسبت به دستورات منست.

عرض کردم: پروردگارا همه خلقت را آزمودم کسی را نسبت به خودم علاقمندتر از علی نیافتم، فرمود: و هم چنین نسبت به من، پس ای محمد! او را بشارت بده به این که آیات هدایت و پیشوای اولیای من و نور برای فرمانبران من و کلمه باقیه ایست که من متقین را ملزم به پذیرفتن آن کرده ام، هر که او را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که او را دشمن بدارد مرا دشمن داشته، علاوه بر این، من او را به خصائصی اختصاص داده ام که احدی را به آن اختصاص نداده ام.

عرض کردم پروردگارا آخر او برادر من و صاحب و وزیر و وارث من است، فرمود: این امری است که قضایش مقدر شده که او باید مبتلا شود و مردم هم به وسیله او امتحان شوند علاوه بر این من او را ارث داده ام وارث داده ام وارث داده ام وارث داده ام، چهار چیز را که گره آن ها به دست اوست و او هرگز فاش نمی کند. [تفسیر قمی، ج ۲، ص ۲۴۳-

مؤلف: این که امام علیه السلام فرمود: “از این جا به این جا سیرش دادند”. مقصود این است که آن جناب را از کعبه به بیت المعمور سیر دادند (و ما بین کعبه و بیت المعمور حرم است) نه این که مقصود این باشد که از کعبه تا بیت المقدس نرفته بلکه به مسجد اقصی رفته است، چون اخبار بسیاری وارد شده که مقصود از مسجد اقصی همان بیت المقدس است، نه این که خواسته باشد مسجد اقصی را به بیت المعمور تفسیر کرده باشد بلکه مقصود حضرت این است که منتهای معراج بیت المقدس نبوده بلکه از آن جا هم گذشته به بیت المعمور که در آسمان ها است برده شده.

و این که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: “این جا بود که پروردگار خود را دیدم” معنایش دیدن به چشم قلب است نه به چشم سر، همچنان که در پاره ای از روایات قبلی خود آن حضرت تصریح به آن کرده بود، روایاتی هم که رؤیت را به رؤیت قلبی تفسیر می کند مؤید این معنا است.

و این که فرمود: “تنها سبحه میان پیامبر و خدا فاصله بود”. معنایش این است که در نزدیکی به خدا به جایی رسید که میان خدا و پیامبر جز جلال او فاصله ای نماند. و این که فرمود: “خدای تعالی دست در میان دو پستانم گذاشت. . . ” کنایه است از رحمت الهی، و حاصل معنایش این است که علمی از ناحیه او به قلبم وارد شد که هر شک و ریبی را از میان برد.

و در الدر المنثور است که ابن ابی شیبه و مسلم و ابن مردویه از طریق ثابت از انس روایت کرده که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: براق را برایم آوردند، حیوانی بود سفید و دراز، و بزرگتر از الاغ و کوچکتر از قاطر که هر گامش به اندازه چشم اندازش بود من آن را سوار شده به راه افتادم تا به بیت المقدس رسیدم، در آن جا براق را به همان حلقه ای که انبیاء مرکب خود را می بستند ببستم و داخل مسجد شده دو رکعت نماز بجا آوردم.

آنگاه بیرون آمدم جبرئیل ظرفی شراب و ظرفی شیر برایم آورد، من شیر را انتخاب کردم جبرئیل گفت، فطرت را اختیار کردی، آن گاه ما را به طرف آسمان دنیا برد در آن جا اجازه ورود خواست، پرسیدند تو کیستی؟ گفت: جبرئیلم، پرسیدند: همراهت کیست؟

گفت: محمد صلی الله علیه و آله است، پرسیدند مبعوث شده؟ گفت: آری مبعوث شده، در این موقع درب را باز کردند، ناگهان آدم را دیدم که به من مرحبا گفت و برایم دعای خیر کرد.

آنگاه ما به آسمان دوم عروج داده شدیم در آن جا نیز جبرئیل اذن ورود خواست، پرسیدند: تو کیستی؟ گفت: جبرئیلم، پرسیدند: چه کسی با تو است؟ گفت: محمد است، پرسیدند: مگر مبعوث شده؟ گفت: آری مبعوث شده، ما را راه دادند، ناگهان دو پسر خاله ام عیسی بن مریم و یحیی بن زکریا را دیدم مرا مرحبا گفتند و برایم دعای خیر کردند.

سپس به آسمان سوم برده شدیم در آن جا نیز جبرئیل اجازه ورود خواست، پرسیدند: تو کیستی؟ گفت: جبرئیلم، پرسیدند: همراهت کیست؟ گفت: محمد است، پرسیدند: مگر مبعوث شده؟ گفت: آری مبعوث شده، ما را راه دادند، ناگهان یوسف را دیدم که بهره ای از زیبایی داشت مرحبا گفت و برایم دعای خیر نمود.

آنگاه ما به آسمان چهارم برده شدیم، جبرئیل اجازه ورود خواست، پرسیدند: کیستی؟ گفت جبرئیلم، پرسیدند: چه کسی با تو است؟ گفت: محمد است، پرسیدند: مگر مبعوث شده؟ گفت: آری مبعوث شده، آن گاه ما را راه دادند وارد شدیم و من به ادریس برخوردم بر من مرحبا گفت و برایم دعای خیر کرد.

آنگاه به آسمان پنجم رفتیم، و جبرئیل اجازه ورود خواست، گفتند: کیستی؟ گفت: جبرئیلم گفتند: آن کیست با تو؟ گفت: محمد است، پرسیدند: مگر مبعوث شده؟ گفت: آری مبعوث شده، اجازه دادند وارد شدیم، و من به هارون برخوردم و مرا ترحیب گفت و برایم دعای خیر کرد.

سپس به آسمان ششم عروجمان دادند در آن جا نیز جبرئیل اجازه خواست، گفتند: کیستی؟ گفت: جبرئیلم، پرسیدند: به همراه تو کیست؟ گفت: محمد است، پرسیدند: مگر مبعوث شده؟ گفت: آری مبعوث شده، اجازه دادند وارد شدیم و من موسی را دیدم و مرا ترحیب گفت و دعای خیر برایم کرد.

پس آنگاه به آسمان هفتم عروج داده شدیم و جبرئیل اجازه خواست، پرسیدند: کیستی؟ گفت: جبرئیلم، گفتند آن کیست؟ گفت: محمد، پرسیدند، مگر مبعوث شده؟ گفت: آری مبعوث شده اجازه ورودمان دادند و من به ابراهیم برخوردم که تکیه به بیت المعمور داده بود و هر روز هفتاد هزار فرشته به دیدارش می آمدند و دیگر آن عده نزد او نمی آمدند، بلکه هر روز یک عده ای دیگر او را دیدار می کردند.

از آنجا عبور داده شدم و به سدره المنتهی رسیدم، برگ درخت سدر را در آن جا دیدم که مانند گوش فیل بود و میوه اش هم چون کوزه های بزرگ و چون امر الهی آن درخت را فرا گرفت وضعش تغییر کرد، در نتیجه احدی از خلق خدا قادر نیست که زیبایی آن را توصیف کند، آن جا بود که خداوند به من وحی کرد آن چه را که کرد، و پنجاه نماز بر من واجب کرد تا در هر شبانه روز به جای آورم، پس فرود آمدم تا به موسی رسیدم، او پرسید: خدا چه چیز بر امت تو واجب کرد؟ گفتم: پنجاه نماز. گفت: برگرد نزد پروردگارت، چرا که امت تو طاقت این مقدار را ندارند، آری بنی اسرائیل را آزموده و این تجربه را به دست آوردم.

من به درگاه پروردگارم برگشته به عرض رساندم که به امت من تخفیف ده خدای تعالی پنج نماز را تخفیف داد و من نزد موسی برگشتم و گفتم که پنج نماز تخفیف داده شد، گفت: امتت طاقت این را هم ندارند برگرد و از پروردگارت درخواست تخفیف کن، می فرماید من هم چنان برمی گشتم و تخفیف می گرفتم تا آن که خدای تعالی فرمود: ای محمد! حال رسید به پنج نماز، برای هر شبانه روز، و هر نماز اجر ده نماز را دارد و در نتیجه امتت از پنجاه نماز برخوردار می شوند، و هر کس که تصمیم بگیرد حسنه ای را انجام دهد اگر نتوانست انجام دهد یک حسنه به حسابش می نویسند و اگر انجام داد ده حسنه به حسابش نوشته می شود و از طرفی اگر کسی تصمیم گرفت گناهی را مرتکب شود اما به آن گناه دست نیازید چیزی به حسابش نوشته نمی شود و اگر مرتکب شد یک سیئه برایش حساب می شود، این جا بود که به سوی موسی برگشته و جریان را برایش گفتم، باز موسی گفت که نزد پروردگارت برگرد و باز تخفیف بگیر، گفتم: نه آن قدر رفتم و برگشتم که دیگر خجالت می کشم. [الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۳۶-

علامه طباطبایی گوید: این روایت از انس به طرق مختلفی نقل شده، از آن جمله طریق بخاری و مسلم و ابن جریر و ابن مردویه است که از طریق شریک بن عبداللَّه بن ابی نمر از انس روایت کرده و روایتش چنین است که گفت: شبی که رسول خدا را از مسجد کعبه به معراج بردند سه نفر قبل از این که به آن جناب وحی بیاید نزد او آمدند در حالی که آن جناب در مسجدالحرام خوابیده بود یکی از آن سه نفر از بقیه پرسید کدامیک از ایشان است؟

وسطی گفت: بهتر از همه او است، دیگری گفت: بگیرید بهتر از همه را، و این جریان در آن شب زیاد ادامه نیافت و از نظر آن جناب ناپدید شدند تا آن که در شبی دیگر آمدند در حالی که دیدگان آن جناب بسته بود ولی دلش بیدار بود و می دید (البته این اختصاص به آن شب و به آن حضرت ندارد اصولا انبیاء چنین هستند که دیدگان شان بسته می شود ولیکن دل هایشان بیدار است و می بیند) هیچ سخن نگفتند و او را برداشته نزد چاه زمزم گذاشتند و از میان آنان جبرئیل جلو آمد و بین گلو تا آخر سینه آن جناب را شکافته و قسمت سینه و اندرون او را با آب زمزم شستشو داد تا این که اندرونش پاکیزه گشت، آن گاه طشتی طلایی پر از ایمان و حکمت آورده و سینه و رگ های گردنش را از آن پر کرد آن گاه، روی هم گذاشته (بهبودش بخشید) و سپس به آسمان دنیایش عروج داد. (راوی حدیث را طبق حدیث قبلی ادامه می دهد)[الدر المنثور، ج ۴، ص ۱۳۷-

اله شکافتن سینه و شستشو و پاکیزه کردن آن و پر کردنش از ایمان و حکمت، بیان یک حالت مثالی است که آن جناب مشاهده کرده نه این که طشتی مادی و از طلا در کار باشد و هم چنان که بعضی ها پنداشته اند مملو از امری مادی به نام ایمان و حکمت شود بلکه همین پر کردن دل آن جناب از ایمان و حکمت، خود قرینه ای است بر این که طشت هم امری معنوی و مثالی بوده.

اخبار معراج از این گونه مشاهدات مثالی و تمثیل های روحی پر است و این معنا در عده ای از اخبار معراجیه که از طرق عامه نقل شده دیده می شود، و پر واضح است که هیچ اشکالی هم ندارد.

ظاهر این روایت این است که معراج پیغمبر صلی الله علیه و آله قبل از بعثت بوده که هنوز وحی به او نازل نشده بود دیگر این که از آن برمی آید که این پیشامد در خواب بوده نه در بیداری. اما این که قبل از بعثت بوده باشد احتمالی است که معظم روایات وارده در معراج که شاید از حد شمارش هم بیرون باشد آن را رد می کند و علمای این بحث نیز همه اتفاق نظر دارند بر این که معراج بعد از بعثت بوده.

علاوه بر این، خود حدیث هم با این احتمال سازگار نیست، و آن را دفع می کند زیرا در آن آمده است که در معراج پنجاه نماز و پس از چند نوبت گرفتن تخفیف، به راهنمایی موسی، پنج نماز واجب شده است، و واجب شدن نماز قبل از نبوت چه معنایی دارد؟ پس ناگزیر باید صدر حدیث را که داشت “قبل از آن که به آن جناب وحی می آمد نزد او آمدند” بر این حمل کنیم که ملائکه شبی قبل از شب بعثت آمدند و آن سخنان را با خود گفتند، آن گاه شب بعد که آن حضرت مبعوث به نبوت شده بود آمدند و به معراجش بردند.

و در روایات ما امامیه[تفسیر قمی، ج ۲، ص ۱۳-

آمده است که آن عده که در شب معراج با آن جناب در مسجد خوابیده بودند عبارت بودند از حمزه بن عبدالمطلب و جعفر و علی دو فرزند ابی طالب.

اما این که این واقعه در شب معراج در عالم خواب اتفاق افتاده ممکن است. – البته بعید است – بگوئیم که مساله شکافتن سینه و شستشوی اندرون آن حضرت در خواب بوده ولی پس از آن بیدارش کرده و به معراجش برده اند. ولی انصاف این است که ظهور این روایت در این که تمامی جریانات معراج، در خواب واقع شده بیشتر است،

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *