تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل روایت‌ های خواندنی از چند شهید دانش آموز، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل روایت‌ های خواندنی از چند شهید دانش آموز شامل 45 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل روایت‌ های خواندنی از چند شهید دانش آموز در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل روایت‌ های خواندنی از چند شهید دانش آموز با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل روایت‌ های خواندنی از چند شهید دانش آموز نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل روایت‌ های خواندنی از چند شهید دانش آموز هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل روایت‌ های خواندنی از چند شهید دانش آموز اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روایت‌ های خواندنی از چند شهید دانش آموز :

با آغاز جنگ تحمیلی بسیاری از نوجوانان و جوانان ایرانی با وجود سن کمی که داشتند درس و مدرسه را رها کردند و از پشت نیمکت به جبهه ها رفتند. روح بزرگشان سن و سال نمی شناخت و نقطه مشترکشان ولایتمداری و ایثارگری بود. شهدای دانش آموز از اصحاب عاشورایی اباعبدالله الحسین (ع) درس و الگو گرفتند و با بصیرت و آگاهی راه خود را انتخاب کردند. دانش آموزانی که آگاهانه انتخاب کردند و شهادت برایشان «احلی من عسل بود. » به مناسبت آبان ماه و روز دانش آموز به معرفی تعدادی از شهدای دانش آموز استان سمنان می پردازیم. این استان هزار شهید دارد که نفر از آن ها جزو شهدای دانش آموز هستند.

خدایا این هدیه کوچک را از من قبول کن تحصیل در مکتب عشق و ایثار

شهید حسن مهرابی در خانواده ای مذهبی رشد پیدا کرد. یک خواهر و پنج برادر داشت. پدر خانواده از کارگران ذوب آهن البرز شرقی بود که رزق حلال اهل خانواده اش را با زحمت و کار در تونل و استخراج ذغال سنگ تأمین می کرد. اگرچه علی مهرابی، پدر شهید، درگیر کار سخت و مشغله های کارخانه بود، اما مشغله هایش باعث نشد تا از فعالیت های انقلابی و یاری همشهریانش در مبارزات علیه رژیم شاه وارد نشود. پدرشهید علاوه بر خودش، فرزندانش را هم به حضور در این مبارزات تشویق و ترغیب می کرد. حسن هم از همین طریق وارد جریان انقلاب شد.

شهید حسن مهرابی بعد از اتمام مقطع راهنمایی وارد هنرستان شد و با علاقه ای که به رشته اش داشت موفقیت های زیادی در این زمینه کسب کرد. جنگ تحمیلی که آغاز شد نوجوانان و جوانان پیشقراولان حضور در جبهه ها شدند و برای دفاع از کشور و اسلام راهی شدند. نوجوانانی که سن و سال زیادی نداشتند، اما در جبهه نشان دادند که درس ولایتمداری شان را با نمره شهادت قبول می شوند.

حسن ابتدا وارد بسیج شد و در تمام فعالیت های بسیجی شرکت می کرد تا مقدمات حضورش در جبهه را فراهم کند. پدرش که راهی جبهه شد، حسن هم به تبعیت از او بعد از سپری کردن دوران آموزشی به جبهه رفت. اشتیاق او به جبهه آنقدر زیاد بود که سن کمش هم نتوانست مانعی ایجاد کند. راه های مختلفی را در پیش گرفت تا مسئولان اعزام را مجاب کند به او اجازه دهند به جبهه برود. در نهایت رضایت مسئولان و خانواده را جلب کرد و در حالی که تا اول هنرستان بیشتر نخوانده بود، راهی جبهه شد.

خواست خدا بر این بود که حسن را خیلی زود به آرزویش برساند. حسن مهرابی کمی بعد از حضورش یعنی تنها بعد از روز حضور در جبهه در تاریخ آبان ماه سال در حالی که بیشتر از بهار از عمرش نگذشته بود، بر اثر اصابت ترکش در خط پدافندی جاده خندق به شهادت رسید. پیکر پاکش در گلزار شهدای فردوس رضای دامغان به خاک سپرده شد. حسن فرزند مقید و مطیعی بود و همواره در جهت جلب رضایت پدر و مادرش می کوشید. مادر شهید می گوید: یک بار همراه حسن از کنار فردوس رضا می گذشتیم. صدای قرآن بلند بود. جمعیت زیادی برای تشییع و تدفین آمده بودند. حسن گفت: «اینجور مردن به درد نمی خورد. خوب است آدم در جهت هدفی مقدس به شهادت برسد. » مادر ادامه می دهد: «وقتی پدر و برادرش از جبهه آمدند، اجازه پدر را گرفت. برای جلب رضایت من خیلی تلاش کرد. یک روز کنارم نشست و دستانم را غرق بوسه کرد. پیشانی اش را بوسیدم و گفتم: برو پسرم! برو که حضرت زهرا (س) از ما گله نکنه که چرا هل من ناصر ینصرنی پسرم را جواب ندادید؟!»

وقتی خبر آوردن حسن به شهادت رسیده با چشمانی گریان دستان را به سمت آسمان بلند کردم و گفتم: «خدایا حسن مرد خدا بود و شایسته شهادت. این هدیه کوچک را از من قبول کن. »

دانشگاه جبهه را برگزید

شهید محمد کساییان

تحصیل در مکتب عشق و ایثارشهید محمد کساییان متولد اول تیرماه سال تهران بود. فرزند پنجم خانواده نفری شان بود. قبل از شروع دوره ابتدایی به همراه خانواده به دامغان مهاجرت کرد. پدرش از کسبه بازار بود. انسانی شریف و زحمتکش که به رزق حلال اهمیت زیادی می داد.

از آنجایی که محمد به درس و مدرسه علاقه داشت، با جدیت درسش را می خواند. اما بعد از اخذ دیپلم تصمیم گرفت موقتاً درس را رها کند و به عضویت بسیج درآید تا در شرایط حساسی که کشورش در آن قرار داشت او هم به اندازه خویش خدمتی کند. محمد همزمان در دانشگاه شهید بهشتی تهران و مهندسی کشتی سازی بوشهر قبول شد. اما دلش پر می کشید برای حضور در جبهه ها. او دانشگاه جبهه را انتخاب کرد. خوب می دانست که ارتش بعثی عراق از سوی چندین کشور قدرتمند و بیگانه تغذیه می شود و پیشرفته ترین و مجهزترین تسلیحات نظامی را در اختیار دارد. او دشمن را خوب می شناخت. می دانست که آن ها حتی به کودکان و زنان مسلمان رحم نکرده و با بمباران مناطق مسکونی بسیاری از آن ها را به خاک و خون می کشند. از این رو شهید با بصیرت اسلحه به دست گرفت و راهی جنوب کشور شد. محمد بعد از مدتی حضور در مناطق عملیاتی در تیرماه در عملیات تک جزیره جنوبی از جام گوارای شهادت سیراب شد، اما پیکرش مفقود شد. پیکر مطهر این بسیجی دلاور پس از چند سال تفحص شد و در گلزار شهدای دامغان آرام گرفت.

همراه با مسافران سی

شهید سیدعلی تقوی

تحصیل در مکتب عشق و ایثارسید علی سال داشت که مبارزات انقلابی مردم به اوج خود رسیده بود و ایشان همراه برادران و دوستانش در تظاهرات و فعالیت های انقلابی شرکت می کرد. در یکی از روز های ملتهب انقلاب، گوشش با اصابت تیر مأموران شاه زخمی شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی سید علی که شور شهادت طلبی را در خانواده از پدر و برادرانش آموخته بود با وجود سن کم راهی شد. در آن زمان سید علی تحصیلاتش را تا سوم دبیرستان گذرانده بود. بعد از شهادت سیدابوالفضل برادرسید علی اولین شهید خانواده ابوالفضل، خانواده از او خواستند تا به فکر ادامه تحصیلش باشد، در پاسخ به آن ها گفته بود: «امام خمینی فرمودند به جبهه برویم.»

علی بسیار شجاع بود و دل ماندن نداشت. هفت شب بعد از شهادت برادرش ابوالفضل، رفت بنیاد شهید و ساک برادرش را تحویل گرفت. ساک را آورد وسط خانه و یک به یک لباس ها را به مادر نشان داد. حتی لباس های خونی ابوالفضل را. بعد گفت: لباس های برادرم که خونی است. من همین لباس ها را می پوشم و به جبهه می روم.

سیدعلی مهر ماه سال ، در دارخوین و طی عملیات حصر آبادان شهادت را در سن سالگی به آغوش کشید. اما بعد از اتمام موفقیت آمیز عملیات ثامن الائمه (ع)، پیکر او و همرزمان شهیدش سوار بر هواپیمای سی شد تا به تهران منتقل شود. پنج تن از فرماندهان رده بالای ارتش و سپاه سرلشکر شهید فلاحی (رئیس ستاد مشترک)، سرلشکر شهید موسی نامجو (وزیر دفاع)، سرلشکر شهید یوسف کلاهدوز (قائم مقام سپاه پاسداران)، سرلشکر شهید فکوری (جانشین ستاد مشترک ارتش) و سرلشکر شهید جهان آرا (فرمانده سپاه پاسداران خرمشهر و آبادان) برای تقدیم گزارش به امام خمینی همسفر همین هواپیمای حامل پیکر پاک شهدا بودند که در روز هفتم مهرما

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *