تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل در انجمن طاقت و طلاق؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل در انجمن طاقت و طلاق شامل 42 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل در انجمن طاقت و طلاق را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل در انجمن طاقت و طلاق با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل در انجمن طاقت و طلاق با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل در انجمن طاقت و طلاق تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل در انجمن طاقت و طلاق را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل در انجمن طاقت و طلاق :

اگر تصور ذهنی تان از خانواده تصویری از بدیهیات است که در کودکی و نوجوانی تان یک سفره خانوادگی پهن است که دورش پدر و مادرتان یا خواهر و برادرتان نشسته است، بدانید بچه هایی هستند که در حسرت چنین سفره ای همه روزهای کودکی و نوجوانی شان را گذرانده اند. بچه هایی که بیش از هرچیزی صدای نزاع پدر و مادرشان توی گوششان مانده و ممکن است هر صدای بلندی حتی توی سی و چندسالگی آزارشان بدهد. بچه طلاق! اسمی که انگار پشت بند اسم و فامیل شان شده و هرجایی که از آن ها حرف می زنند دنبالش این عبارت دوست نداشتنی را می گویند.

«سیدعلی کاکا» بچه طلاق است. با هزاران خاطره تلخ و صداهای ناخوشایند که هنوز توی گوشش صدا می کند. اما بعد از همه بلاهایی که سرش آمد از روی زمین بلند شد و تصمیم گرفت کار تازه ای راه بیندازد تا دنیا برای بچه های طلاق قابل تحمل تر باشد. انجمن طاقت همان کار ارزشمند سید علی است. انجمنی که می خواهد زندگی را برای بچه های طلاق راحت تر کند و در کنار این کار برای کاهش آمار طلاق تلاش می کند.

روایت پیش رو روایت آقای کاکا از زندگی ۳۵ ساله اش است. روایت یک پسربچه که فرزند طلاق است از روزهای سخت زندگی و تلاش هایش برای ساختن زندگی بهتر برای همه بچه هایی که شبیه خودش بزرگ شده اند و از همه مهم تر پشیمان کردن از طلاق درباره زوج هایی که در آستانه جدایی هستند.

۳۵ ساله ام، ۴۵ ساله نشان می دهم

من علی، متولد ۱۳۶۳ هستم. اگر شناسنامه ای حساب کنید ۳۵ سال دارم. اما چهره ام به ۴۵ ساله ها می ماند. در ۱۳ سالگی بچه طلاق شدم. پدر و مادرم اختلاف فرهنگی زیادی داشتند. فرهنگ خانواده هایشان خیلی از هم دور بود. مادر من هنگام ازدواج از پدرم می خواهد که ادامه تحصیل دهد و پدرم قبول می کند اما بعد از ازدواج هیچوقت اجازه نمی دهد و همین اختلاف نظرها سبب جدایی شان شد. سبک زندگی خانوادگی شان هم فرق داشت.

هنوز صدای جر و بحث هایشان در گوشم است

قدیمی ترین خاطراتم به جر و بحث پدر و مادرم بر می گردد. هنوز هم وقتی به کودکی ام فکر می کنم صدای جروبحث هایشان را می شنوم. وقتی می خواستند از هم جدا شوند به ما چیزی نگفتند. با یک دعوای بسیار بزرگ کارشان به جدایی کشید. دعوا کلمه خوبی نیست. بهتر است بگویم یک جنگ وحشتناک بود. مادرم رفت و پدرم دیگر اجازه نداد که به خانه برگردد. ۵ سالی بود که مداوم در خانه ماجرا داشتیم و با هم دعوا می کردند ولی آن دفعه آخرین بار بود. یعنی رفتن مادرم و برنگشتن او. پدر من از قدرت بسیار بالایی در شهرمان برخوردار بود و آن زمان از همه قدرتش استفاده کرد و ما در شهر حسابی انگشت نما شدیم. وقتی مادرم رفت حسابی تنها شدیم. مادرم به شهر دیگری رفت که کد شهرش با ما فرق داشت. پدرم صفر بند تلفن خانه را زده بود تا ما نتوانیم با مادرم تماس بگیریم. آن صفربند را بالاترین نقطه خانه نصب کرده بود و دستمان نمی رسید. نهایت کارمان این بود که چند روز یکبار با برادرم موتور را برداریم و ۲۰ کیلومتر در جاده برویم که نهایت ۳ دقیقه مادرم را از نزدیک ببینیم و برگردیم. اما خواهرم همین کار را هم نمی توانست انجام بدهد.

از خانه ۷هزارمتری رفتیم خانه اجاره ای ۷۰ متری!

یادم می آید جمعه عصرها که خانه پدربزرگم بودیم و پدرم باید می آمد دنبال ما، وسط کوچه آنقدر گریه می کردم و ضجه می زدم که خدایا پدرم را یک کاری کن و یک بلایی سرش بیاور که دنبال ما نیاید. یک کاری کن پایش به اینجا نرسد. یک کاری کن مثلا تصادف کند که اینجا نیاید. بعدها که بزرگتر شدم بهتر توانستم تحلیل کنم که هرکدامشان چقدر مقصر بودند و هرکدامشان چه اشتباهاتی داشتند. پدرم بعد از مادرم ۴ دفعه ازدواج کرد. خودش را پیدا نکرد. وقتی مادرم بود دومی را گرفت. شش ماه بعد سومی را گرفت و ۱۰ سال دومی و سومی باهم زندگی کردند. بعد هم چهارمی را گرفت.

یکسال و نیم بعد از طلاق پدر و مادرم ما سه تا بچه پیش مادرم رفتیم. از خانه ۷هزارمتری با کلی تشریفات و خدم و حشم به خانه ۷۰ متری اجاره ای بدون وسیله رفتیم. هیچ چیزی نداشتیم. تا دو سال با وسایل قرضی دیگران زندگی می کردیم.

چه تضمینی وجود دارد تو مثل پدرت نشوی؟

دوران دبیرستان قرص اعصاب مصرف می کردم. خیلی زیاد. همه مدرسه را خواب بودم. اصلا نمی دانستم چه می گذرد. یادم می آید پارسال یکی گفت آقای فلانی معلم جغرافیایمان فوت کرده. گفتم مگر ما در دبیرستان درس جغرافیا داشتیم. به هیچ چیز حواسم نبود. زندگیمان حسابی به هم ریخت. درس هر سه تایمان خوب بود اما دیپلم مان را هم نگرفتیم.

۱۹سالگی رفتم خواستگاری دخترعمه مادرم. ۷سال نامزد بودیم. وقتی پدربزرگم فوت کرد مادر نامزدم رو کرد به من و گفت ما دختر به تو نمی دهیم. برو زندگی ات را بکن. همه این سالها به پدربزرگم می گفتند چه تضمینی دارد علی به پدرش نرفته باشد؟ چه کسی تضمین می کند؟ سایه این طلاق همیشه روی زندگی ما بود. همیشه هست. همیشه قرار است باشد. برای من. برای برادرم. برای خواهرم. برادرم داماد کرمان شد. خواهرم عروس مشهد. یعنی در یزد کسی نمی خواست با ما ازدواج کند. هرجا خواستگاری می رفتیم جواب درستی نمی شنیدیم.

با قرص های اعصابم خودکشی کردم

خودکشی کردم. کم آورم. به این فکر کردم که دیگر تحملش را ندارم و خودم را کشتم. سال ۸۶ بود. با ۱۸۰ تا قرص اعصابی که همیشه مصرف می کردم خودکشی کردم. یک هفته در کما بودم. یک سال فراموشی گرفتم. الکی نیست که ۳۵ ساله هستم و چهره ام شبیه ۴۵ ساله هاست. عروسی دخترخاله ام بود. مدام از من سوال می کردند. پدرت کجاست؟ پدرت را می بینی؟خرجتان را می دهد؟ الان زنش کیست؟ چه کار می کند؟ شب وحشتناکی برای من بود. بعدش که آمدم خانه دانه دانه قرص ها را خوردم تا خودم را خلاص کنم اما خدا مردنم را نخواست و ماندم و این زنده ماندن باعث شد کاری را شروع کنم که دیگران را هم نجات بدهم.

می خواستم بچه های طلاق را دور هم جمع کنم

یک روز رفتم دفتر روزنامه همشهری، گفتم می خواهم فراخوان بدهم که بچه های طلاق دور هم جمع شوند که بدانم کجا هستند؟ آن مدیر گفت این بچه ها جایشان ته زندان اوین است. گفتم چرا؟ گفت برو این کارها به درد ما نمی خورد! خیلی به من برخورد. چرا باید جای بچه های طلاق ته زندان اوین باشد؟ مگر چه جرمی کرده اند که بچه طلاق شدند.

نمایشگاه ماشین داشتم. سال ۹۱ ورشکسته و خانه نشین شدم. تمام زندگیم شد: خودم، فلاسک چای، پاکت سیگار و لپ تاپم! چیز زیادی هم از دنیای مجازی نمی دانستم. گاهی فقط لپ تاپم را باز می کردم و دوباره می بست

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *