تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل کارآفرینی زوج جوان – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل کارآفرینی زوج جوان شامل 43 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل کارآفرینی زوج جوان گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کارآفرینی زوج جوان با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل کارآفرینی زوج جوان از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل کارآفرینی زوج جوان با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل کارآفرینی زوج جوان را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل کارآفرینی زوج جوان :

قدیمی ترها خیال می کردند کسی کارمند و حقوق بگیر دولت باشد دیگر نانش توی روغن است. همین که خیالش راحت است سر هر برج، چندرغازی توی حسابش می ریزند و فیش حقوقی برایش می زنند، زندگی اش لنگ نمی ماند. اما زندگی کارمندی برای خیلی ها هم عذاب آور است برای همین زود راه خودشان را پیدا می کنند و می فهمند به درد این کار نمی خورند و راه خودشان را برای خوشبختی و زندگی کردن پیدا می کنند. «محمدعلی رجایی» هم با تجربه یک دوره کارمندی فهمید اصلا به درد این نوع کار نمی خورد و برای همیشه با زندگی کارمندی خداحافظی کرد. زمان ازدواج هم با یک تیر دو نشان زد و شریک زندگی و کاری اش را یک باره انتخاب کرد تا کارگاه کوچک «اردیبهشت» پا بگیرد. حالا محمدعلی و ریحانه چندسال است شریک زندگی و کاری همدیگر هستند و برعکس تعدادی از زن و شوهرها که یا دوست ندارند باهم کار کنند و یا بیرون از خانه دنبال همکار و شریک برای خودشان می گردند باهم و درکنار هم کار می کنند. کاری که خانواده هایشان را حسابی درگیر کرده و پای برادرشوهر و مادر شوهر و مادرزن را هم به کارگاه شان باز کرده است. در بعد از ظهر یک روز داغ تابستانی به کارگاه کوچک و کاغذی آن ها رفتیم تا درباره کسب و کارشان و لذت این همسری و همکاری بیشتر بدانیم.

هم دانشگاهی هایی که عاشق شدند

ریحانه متولد دی ۱۳۶۹ است. دانشگاه شهید بهشتی دو رشته ای بوده و در کنار علوم سیاسی، زبان و ادبیات عربی هم می خوانده است که بعد از ۳ ترم می بیند دانسته هایش برای کارهایی که می خواهد انجام بدهد کافیست و از عربی انصراف می دهد. محمدعلی هم متولد تیرماه ۱۳۶۶ است. او هم در دانشگاه شهید بهشتی علوم سیاسی می خوانده و دانشجوی سال آخر بوده که ریحانه سال اولی وارد دانشگاه می شود و مسیر زندگی اش را حسابی تغییر می دهد. محمدعلی با خنده می گوید: «من سال آخر بودم و وقتی ریحانه را دیدم دیگر درست و حسابی واحد بر نمی داشتم و یک واحد یک واحد برمی داشتم و می آمدم جلو!»

قصه از اینجا سه چهارسالی جلو می پرد و باید دستمان بیاید که این سه چهارسال به محمدعلی و ریحانه سخت گذشته است و خانواده به خاطر سن و سال کم ریحانه مخالف بودند. به محمدعلی می گوییم حالا چرا انقدر زود که جواب می دهد: «خانمم سال اولی بود، من که ۴سال دانشگاه بودم. تازه آدم وقتی می بیند یک مروارید در یک رود در حرکت است که تا پایین رودخانه دنبالش نمی دود که حالا وقت هست می گیریمش، همان اول می خواهدش!» از روزهای سخت می گذریم و به امروز می آییم که «لیلی» دوساله از دفتر و کتاب ها بالا می رود و صدایش همه جای کافه را برداشته است.

فهمیدم به درد زندگی کارمندی نمی خورم

محمدعلی سه سال مرکز رسانه های دیجیتال پاره وقت کارهای مختلف و اداری انجام می دهد و همان جا می فهمد که به درد این کار نمی خورد. ریحانه هم در دبیرستان عربی درس می دهد. اما پای دفتر و کتاب های رنگی رنگی از سال ۸۸ در زندگی محمدعلی به واسطه خواهرش پیدا می شود. خواهر محمدعلی توی خانه دفترهای فانتزی دست ساز درست می کند و او وقتی دفترها را می بیند پیشنهاد فروش آنها را می دهد تا از این طریق پایش به دنیای دفتر و کاغذ باز شود: «تا سال ۹۱ کنار کارهای خودم کارهای خواهرم را انجام می دادم و همین باعث تغییر روحیه ام شد. پیش از این آدمی بودم که از بازار خوشم نمی آمد و توی دنیای کتابخوانی خودم سیر می کردم. بعد از بچه دار شدن خواهرم دیگر نتوانست ادامه بدهد و من کار را دست گرفتم و با تجربه ای که داشتم که وارد این کار شدم اسم کار را تغییر دادیم و وارد این رودخانه و این جریان پیوسته شدیم. »

روحیه حسابداری نداشتیم/ رویمان نمی شد طلبمان را بخواهیم

دفترها انواع و اقسام مختلفی دارند و آنقدر دنیای جنس ها و رنگ ها و طرح هایشان متفاوت است که برای انتخاب آن ها دوست دارید کارگاه را زیر و رو کنید. طرح بعضی از کارها اینترنتی است و از سایت های مختلف گرفته می شود بعد برای چاپ به جایی سفارش داده می شود و در نهایت به کارگاه می آیند و سیمی می شوند. بعضی کارها پارچه ای ست از پارچه های گلگلی تا پارچه های سفره قلمکاری که طرفداران زیادی هم پیدا کرده است. اما بعضی از دفترها طراح مخصوص خودشان را دارند سفارش داده می شوند و بعد از طراحی رو جلد دفترها چاپ می شود. ریحانه می گوید با آمدن جامدادی ها و نیاز به یک خیاط خوب پای مادر خودش هم وسط آمده و کار دوخت دوز جامدادی ها را انجام می دهد و حالا او هم عضوی از کارگاه است. اما چیزی که مدتها جای خالی اش احساس می شده نداشتن روحیه بازاریابی و حسابداری اعضای کارگاه است که بعد از آمدن یک حسابدار کار کلی جلو می افتد. محمدعلی می گوید: «آنقدر این روحیه را نداشتم که گاهی برخی جاها زنگ می زدند و می گفتند نمی خواهی بیایی پولت را بگیری؟ اصلا خجالت می کشیدم زنگ بزنم و بگویم که من از شما طلب دارم. اما با آمدن یک حسابدار خوب همه چیز حل شد. یک آدم جدی و محکم که پیگیر کارها بود. بالاخره ما دو نفری دستمان تا یک جایی ظرفیت داشت و با آمدن برخی کمک ها کارهایمان به جلو پیش رفت. »

به ما می گفتند ان شالله یک کار خوب پیدا کنید!

«زندگی مان از این کار می گذرد» این کلیدی ترین جمله ریحانه و محمدعلی است که تا مدتها کسی باورش نمی شد. محمدعلی می گوید تا همین چندسال پیش حتی خانواده ها برایش دنبال کار بودند، چون درک درستی از این موضوع نداشتند و احتمالا قصه همان قصه کار فقط کار کارمندی است و حقوق سرماه! اما با تاکید روی همین جمله کلیدی توانسته اند این موضوع را بالاخره جا بیندازند. محمدعلی می گوید: «به من می گفتند نگران نباش! ان شالله یک کار خوب پیدا می کنی. » ریحانه هم از این حرفها خاطره دارد و می گوید: «به من می گفتند تو از صبح تا بعد از ظهر درس می دهی اینقدر می گیری بعد می روی یک جا همه وقتت را می گذاری از این دفترها درست می کنی که کلا روی هم اگر بفروشی مگر چقدر می شود؟ آن موقع ها دیگر چیزی نمی گفتیم و توضیح نمی دادیم چون برایشان حل نشده بود. اما الان که می بینند. همه فروشگاه های خوب دفتر های ما را می آورند دستشان آمده و خودشان خیلی خوب همکاری می کنند. »

خانم چادری و آقای ریشوی طبقه سوم!

محمدعلی و ریحانه می گویند ما کار را فقط شروع کردیم و خدا هرسال یک صفر جلوی کار و کاسبی مان گذاشت. ریحانه می گوید: «یک زمانی ما ۹هزار تا دفتر تولید کردیم. بعد به خودمان می گفتیم: «یعنی ما واقعا می توانیم این همه دفتر را بفروشیم؟» اما خود به خود می دیدیم همه چیز از دست ما خارج شده است. برای همین دیگر شمردن را رها کردیم و تنها کار را جلو بردیم. حالا دیگر شناخته شدیم. مثلا دیگر توی جمعه بازار همه می دانند

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *