تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل آیت الله العظمی بروجردی در تهران – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله العظمی بروجردی در تهران شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله العظمی بروجردی در تهران:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله العظمی بروجردی در تهران به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آیت الله العظمی بروجردی در تهران به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آیت الله العظمی بروجردی در تهران با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله العظمی بروجردی در تهران با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آیت الله العظمی بروجردی در تهران با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل آیت الله العظمی بروجردی در تهران را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آیت الله العظمی بروجردی در تهران :

شخصیت والا و مقام علمی و فقهی حضرت آیت اللّه سید حسین بروجردی بر کسی پوشیده نیست. تاکنون درباره زندگی، آراء، اندیشه ها و آثار آن حضرت، مقاله ها و پژوهش های متعددی انجام گرفته که در آنها، ایشان بسیار مورد توجه تجلیل و تبجیل قرار گرفته است و در نشریه ها وکتاب های مختلفی به چاپ و نشر رسیده است و اگرچه نمی توان بسنده دانست اما هر کدام از آنها در جای خود در خور بهره مندی است.

نوشتاری که در پی می آید، درصدد پرداختن به زندگانی پربار حضرت آیت اللّه بروجردی و یا تشریح آراء و افکار ایشان نیست؛ بلکه دراین مجال کوتاه، قصد آن است که براساس اسناد نویافته به موضوعی درباره زندگی آیت اللّه بروجردی بپردازد که علی رغم توجه گذری برخی منابع، همچنان در میان پژوهش های تاریخ معاصر مغفول و به دور از دقت و تأمل کافی مانده است.

این موضوع، گرفتاری سه ماهه ای است که در اواخر سال ۱۳۰۶ ش، هنگامی که آن حضرت از سفر حج و زیارت عتبات عالیات به موطن خود بازمی گشت، دامنگیرشان شد. ایشان در قصر شیرین به دستور رضا پهلوی، به اتهام آنکه حامل پیامی از برخی علمای ایرانی در نجف است و قصد دارد مردم را بر ضد حکومت بشوراند، دستگیر و به تهران منتقل شد. اما حکومت که پشتیبانی علما و روحانیون را از ایشان دید، به ناچار دستگیری و انتقال آیت اللّه بروجردی به تهران را به یک سوء تفاهم تعبیر نمود و چاره ای جز آزادی آن حضرت پیدا نکرد.

آیت اللّه سید حسین بروجردی(متولد صفر /۱۲۹۲ فروردین ۱۲۵۴ در بروجرد/متوفای شوال /۱۳۸۰فروردین ۱۳۴۰ در قم) پس از آموختن مقدمات در بروجرد راهی اصفهان شد و از محضر عالمانی چون؛ سید محمد باقر درچه ای، ملا محمد کاشی، ابو المعالی کلباسی، سید محمد تقی مدرس و حکیم میرزا جهانگیر قشقایی بهره برد. ایشان در ۲۸ سالگی به نجف اشرف وارد شد و از محضر بزرگانی همچون؛ آخوندخراسانی، شیخ الشریعه اصفهانی و سید کاظم یزدی بهره مند گردید. آیت اللّه بروجردی در سال۱۳۲۸ ق/۱۲۸۷ ش، از استاتید خود در نجف اجازه اجتهاد دریافت کرد و به ایران مراجعت کرد و نزدیک به هفت سال در زادگاه خود سکونت گزید.

او در طول این سال ها علاوه بر تصنیف و تدریس و تألیف، به وعظ می پرداخت و در امور دینی، محل رجوع بسیاری از مردم بود… دراوایل ۱۳۰۶ ش به حج رفت که در بازگشت مسیر خود را به سمت عراق تغییر داد، تا علاوه بر دیدار با استادان، همدرسان و روحانیون حوزه علمیه نجف اشرف که سال ها پیش، در آنجا درس خوانده بود، توفیق زیارت عتبات عالیات را نیز به دست آورد. وی در مدت چند ماهی که در آنجا ماند، محل توجه و سئوال ایرانیان ساکن نجف قرار گرفت و در طی چند جلسه، درباره اوضاع ایران و وضعیت روحانیون و حوزه های علمیه وطن خود با آنان به گفت وگو نشست. آیت اللّه سید ابو الحسن اصفهانی، از علمای بنام و طراز اول ایرانی که سال ها در نجف بود، به محل سکونت او می رفت و درباره مسائل مختلف با هم صحبت می کردند.

رضاه شاه پهلوی که حکومت خویش را بر پایه سه عنصر«ناسیونالیسم افراطی»، «مدرنیسم» و «قدرت گرایی استبدادی» بنا نهاده بود، لاجرم قدم به صحنه رویارویی با ارزش های مذهبی و بالاخص روحانیت گذارده بود. ازاین رو عده ای از علماء همچون آیت اللّه آقا نور اللّه نجفی اصفهانی و قوانین مصوبه حکومت پهلوی از جمله قانون نظام اجباری معترض شده بودند.[۱]

قانون نظام اجباری در خرداد ۱۳۰۴ ش در زمان ریاست وزرایی رضا خان به تصویب رسید اما اجرای آن با احتیاط و تأخیر همراه بود تا اینکه در سال ۱۳۴۶ ق(۱۳۰۶ ش) استاندار اصفهان، اداره نظام اجباری را تأسیس و اعلامیه ای صادر کرد. انتشار خبر سربازگیری موجب تشنج و آشوب در اصفهان شد. تظاهرات و تعطیل عمومی آغاز شد و مردم به منزل علما پناه آوردند.[۲]

حاج آقا نور اللّه رهبر نهضت و علمای مهاجر با درک موقعیت، نهضت فراگیر و مورد حمایت علما و مراجع را با هدفی جزئی، نامتناسب دیدند و درخواست های اساسی دیگری به آن افزودند. آنها خواست خود را در ۵ مورد شرح ذیل اعلام کردند:

۱- تجدید نظر در قانون نظام اجباری؛

۲- انتخاب ۵ نفر از علما در مجلس به عنوان طراز اول؛

۳- تعیین نظار شرعی در ولایت به ترتیب مرکز و مطابق قانون مصوبه؛

۴- جلوگیری از منهیات؛

۵- اجرای موادی که در تشکیلات سابق عدلیه مربوط به محاضر شرع موجود بود.[۳]

به تبع این جریانات، علماء نجف اشرف نیز به مسائل جاری ایران حساس شده بودند. دریکی از روزهای پایانی اقامت آیت اللّه بروجردی در نجف، جلسه محرمانه ای در منزل آیت اللّه میرزا حسین نائینی، مشهور به میرزای نائینی که وی نیز از سرآمدان مراجع عظام در نجف به شمار می رفت، برپا شد که در آن جلسه، علاوه بر آن دو، سید ابو الحسن اصفهانی و شیخ احمدشاهرودی (از روحانیون روشنفکر آن زمان) هم حضور داشتند.

آیت اللّه اصفهانی راه مبارزه بازورگویی ها و اقدامات مستبدانه رضا شاه را در این دانست که «باید عشایر را علیه او بشورانی مو به حکومت ننگین او پایان دهیم.» ولی برخلاف آن، آیت اللّه میرزای نائینی که در هنگامه نهضت مشروطیت ایران با تألیف و انتشار کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله سروصدایی را به پا کرده بود، پیشنهاد کرد «باید از او [رضا پهلوی] استمالت کنیم و با نرمش او را از ضدیت با اسلام بازداریم.»[۴]

آنچه از فحوای برخی نوشته ها برمی آید، این است که در همین جلسه آیت اللّه ابو الحسن اصفهانی پیام مکتوبی را به آیت اللّه بروجردی -که می خواست چند روز بعد به ایران بازگردد- داد و از او خواست آن را به ایران ببرد. تا کنون کسی به صراحت از محتویات این پیام سخنی در جایی نگفته و به درستی دانسته نیست که مضمون آن دقیقا چه بوده است. اما حوادث بعدی و دستگیری آیت اللّه بروجردی هنگام بازگشت به ایران، مؤید آن است که موضوع این نامه در مخالفت با حکومت پهلوی بوده است. آیت اللّه اصفهانی و چند تن از علمای دیگر که با وی همسو بودند، از آیت اللّه بروجردی خواستند با حمل این پیام نامه برای مردم ایران، به ویژه منطقه فارس و اصفهان، آنان را بر ضد حکومت و سلطنت پهلوی بپاخیزاند.

حکومت پهلوی به واسط مأموران و جاسوسان ویژه خود از مذاکرات آن جلسه محرمانه خبر یافته و دانسته بود آیت اللّه بروجردی در مسافرت به ایران حامل چنین نامه ای است. در اینباره ژنرال کنسولگری ایران در بغداد گزارشی را به فرماندهی قوای سرحدی قصر شیرین-کهدر آن زمان بر عهده هدایت اللّه بوده-فرستاد که بر بالای آن، تاریخ ۱۲ آذر ۱۳۰۶ رقم خورده است:

به طوری که محرمانه اطلاع حاصل کرده است آقا شیخ احمد شاهرودی و حاجی آقا حسین بروجردی که دو نفر از طلاب اهل علم هستند با بعضی نوشتجات که از طرف آیتین آقای میرزای حسین نایینی و آقا سید ابوالحسن اصفهانی بر ضد دولت و سیاست اعلیحضرت اقدس همایونی ارواحنا فداه به بعضی از علمای ایران نوشته شده است از طریق قصر شیرین مسافرت به ایران دارند.

از برای منع مسافرت آنها از طرف جنرال قونسولگری اقداماتی شده است، ولی هرگاه احیانا با مساعدت مأمورین عراقی عازم ایران شدند به مجرد ورود مشار الیهما به سر حد آنها را توقیف و جمیع نوشتجات ایشان را ضبط [کرده] و آنها را مجددا به بین النهرین اعاده بدهد و نوشتجات ایشان را به مقامات لازمه تقدیم و نتیجه را به جنرال قونسولگری اشعار فرماید.[۵]

به دنبال همین گزارش که حاکی از اقدامات ژنرال قونسولگری بغداد نیز هست، فرماندهی لشکر غرب دستور داد، به واسطه «مفتشین مخفی و مأمورین زیرک» از زمان و چگونگی ورود آنان به خاک ایران آگاهی یافته، همه اسناد و نوشتهایی که همراه خود به ایران می آورند ضبط کرده، پنهانی به همراه خودشان به تهران انتقال دهند. در تلگراف نامه ای که محمد شاه بختی[۶] فرمانده همان لشکر در شب ۲۶ آذرماه ۱۳۰۶ به رئیس ارکان حزب کل قشون مخابره کرده، ایناقدامات انجام یافته مورد اشاره قرار گرفته است:

ریاست محترم ارکان حزب کل قشون، طبق راپرت رئیس ارکان حرب لشکر که مستند به مراسله جنرال قونسولگری ایران مقیم بغداد می باشد شیخ احمد شاهرودی و حاجی آقا حسین بروجردی از طرف آقا میرزا حسین نایینی و آقا سید ابو الحسن اصفهانی حامل بعضی نوشته جات بر ضد سیاست دولت برای اغلب علمای ایرانی می باشند و از طریق قصر [شیرین] قصد مسافرت ایران دارند و گرچه از طرف جنرال قونسولگری مزبور در جلوگیری از مسافرت آنها اقدام شده ولی به رئیس ارکان حرب نیز فورا دستور داده شده به وسیله مفتشین مخفی و مأمورین زیرک ورود آنها را قبلا به شهر کرمانشاهان اطلاع حاصل نموده قبل از اینکه محرمانه به طهران اعزام دارند. متمنی است چنانچه در این موضوع ارکان حرب محترم کل نظریاتی دارند قدغن فرمائید مستقیما به رئیس ارکان حرب لشکر ابلاغ نمایند.

در مهراب فرخ آباد ۱۳۰۶/۹/۲۵ نمره ۴۱۵۲ فرمانده لشکر غرب سرتیپ محمد شاه بختی

آیت اللّه بروجردی در اواخر ۱۳۰۶ ش عراق را ترک گفت و در ۱۱ فروردین سال بعد وارد قصر شیرین شد. در این میان گفتنی است، برخلاف گفته ها و گزارش های موجود که شیخ احمدشاهرودی را نیز همراه وی ذکر کرده اند، آیت اللّه بروجردی به تنهایی قدم به خاک ایران نهاده، گزارشی هم که هنگام ورود او به قصر شیرین به سوی تهران فرستاده شده، بر همین یافته دلالت دارد. این گزارش از بازداشت او و توقیف و ضبط همه نوشته هایی خبر می دهد که آیت اللّه همراه داشته است. رئیس ارکان حرب لشکر غرب که آن هنگام مهدی معتضدی بوده، پس از انجام مقدمات اولیه، آیت اللّه بروجردی را به همراه دو نفر مأمور با یک اتومبیل فرد به شماره ۱۰۸۱ نظمیه کرمانشاه، از راه قزوین به تهران اعزام کرد:

تاریخ اصل: ۱/۱۵ ماه/۱۳۰۷

تاریخ وصول: ۱/۱۶ ماه/ ۱۳۰۷

تاریخ مخابره: ۱/۱۵ ماه/۱۳۰۷

تاریخ کشف: ۱/۱۶ ماه/۱۳۰۷

مقام رفیع ریاست محترم ارکان حرب کل قشون دامت شوکته محترما معروض می دارد در اواسط آذرماه سنه ماضیه طبق اطلاع واصله از جنرال قونسول گری دولت علّیه مقیم بغداد دو نفر طلاب اهل علم یکی آقای شیخ احمد شاهرودی[۷] و دیگری حاجی آقا حسین بروجردی با بعضی نوشتجات بر ضد سیاست دولت از طرف آیتین آقای میرزا حسین نائینی وآقا سید ابو الحسن اصفهانی به بعضی علما نوشته شد عازم ایران می باشند و در همان تاریخ نیزاز طرف فرمانده محترم لشکر امر شده اشخاص مزبور را به محض ورود به سرحد و رؤیت دستگیر و تحت اللفظ به طهران اعزام و نوشتجاتی که همراه دارند ضبط شود.

بنابراین مأمور مخصوص برای مراقبت در انجام امر فوق گمارده شده الحال یکی از دو نفر فوق که موسوم به حاجی آقا حسین بروجردی است در تاریخ یازدهم [ماه] جاری به قصر [شیرین] وارد [شده] نوشتجات مشار الیه ضبط و خود او نیز در معیت دو نفر نظامی و به وسیله اتومبیل فرد نمره ۱۰۸۱ نظمیه کرمانشاه تحت اللفظ در ساعت ۴ عصر از طریق قزوین به طهران اعزام [گردید و نوشتجات توقیفی نیز که حاوی بعضی یادداشت ها راجع به اجتماع علما در قم و غیرهمی باشد [متعاقبا] تقدیم خواهد شد. مراتب راپورتا معروض گردید.

ساعت ۸ عصر ۷/۱/۱۵ [۱۳۰ ] نمره ۵۳

از طرف رئیس ارکان حزب لشکر غرب نایب سرهنگ مهدی معتضدی

آنچه در ادامه گزارش سرهنگ مهدی معتضدی بدان اشاره رفته و در اینجا باید موردتوجه قرار گیرد، ضبط برخی نوشته ها و یادداشت هایی است که وی هنگام بازداشت آیت اللّه بروجردی به دست آورده بود. بنابر گزارش او، بعضی از این یادداشت ها درباره اوضاع علمای قم بوده که آیت اللّه آنها را با خود به ایران می آورده است. از فحوای این گزارش چنین برمی آیدکه در بین یادداشت های مزبور که به صراحت مربوط به اجتماع علمای قم دانسته شده نامه ایهم موجود بوده که بیشتر مطرح شد، آیات عظام اصفهانی و میرزای نائینی از او خواسته بودندهنگام بازگشت آن را همراه خود به ایران بیاورد. معتضدی هم در گزارش خود از یاداشتیسخن می گوید که راجع به علما در قم بوده است. اما دستگیری آیت اللّه بروجردی مانع از اجرای هدف ایشان و قیام علیه حکومت پهلوی گشت لذا ایشان از این حادثه همیشه با تلخی و تأسف یاد می کردند.

مرحوم آیت اللّه گلپایگانی نقل کردند:

مرحوم آیت اللّه العظمی آقای بروجردی بسیار اظهار تأسف می کردند، به سبب اینکه بافراهم شدن زمینه شهادت، این فیض بزرگ را درک نکردند و به مقام شهادت، نایل نشدند. فرموده بودند: «در نجف که بودم علمای بزرگ نجف با من گفت وگو کردند وبنابراین شد که من به ایران بیایم و از اینجا به مبارزه با پهلوی برخیزم و آن آقایان هم ازعراق، همکاری کنند تا بشود اقدامی کرد و جلو آن فسادها را گرفت و من دراین باره به قرآن کریم تفأل می زدم، آیه ای آمد که از آن استفاده کردم که این راه، راه شهادت است و من به شهادت خواهم رسید، بالاخره حرکت کرد و براساس همان مبنا رو به ایران آوردم، اما متأسفانه جریان به اطلاع حکومت ایران رسید و به مجرد ورودم در مرز، مراگرفتند و ماه ها تحت نظر بودم.» به هر حال ایشان تا اواخر عمرشان تأسف می خوردند که چرا از این فیض بزرگ محروم گردیده اند.

مرحوم آقای گلپایگانی همچنین فرمودند: یک روز که ایشان اظهار تأسف می کردند، من گفتم: لا بد خداوند متعال، شما را برای احیای آثار علمای بزرگ سابق و رونق دادن به حوزه علمیه قم و تربیت علما و طلاب ذخیره فرموده است. ایشان پاسخ دادند: ممکن است این طور باشد.[۸] دراین باره مرحوم آیت اللّه حاج شیخ علی صافی گلپایگانی با نقل خاطره ای از آیت اللّه بروجردی در زمان دستگیری ایشان می گوید:

من در یک ملاقاتی که ایشان با شاه داشت، وقتی دیدم خیلی عادی، مثل برخورد با سایرمردم، با او رفتار کرد، بعد به ایشان عرض کردم: این برخورد شما، ارادت ما را به شما بیشترکرد، فرمودند: من با پدرش که قدرتمندتر از این بود و آن وقت ها من هم این قدرت رانداشتم، همین طور برخورد می کردم، این که جای خود دارد.

در توضیح فرمود: من از سفر حج که برمی گشتم برای زیارت به عتبات رفتم. آیات نجف، جمع شدند و به من فرمودند: اوضاع در ایران چگونه است؟ آیا می شود علیه رضا خان کاری کرد؟ در هر صورت مطلب آن جلسه لو رفته بود. وقتی به مرز ایران وارد شدم، دستگیرم کردند و به تهران آوردند و در پادگان، بازداشتم کردند. رضا خان آمد با من ملاقات کند. برای هر دوی ما نیمکت گذاشتند، نشستیم. من برای اینکه بفهمانم تحت تأثیر قدرت و مقام او قرار نگرفته ام، دستم را گذاشتم روی لبه نیمکت و به ان تکیه دادم. او حرف هایش را زد و مطالبی ردوبدل شد.

مرحوم آیت اللّه صافی گلپایگانی اضافه می کند:

همین سابقه مخالفت آیت اللّه بروجردی، با رضا خان بود که در مرتبه اول، وقتی از ایشان دعوت می شود به قم تشریف بیاورند، برخی مخالفت می کنند و می گویند: اگر آیت اللّه بروجردی به قم بیاید، چون رضا خان با ایشان مخالف است، برای مردم حوزه قم مزاحمت ایجادمی کند و این به صلاح نیست.[۹]

از دیگر موضوعاتی که در این میان در خور مداقه و پردازش است، همراهی شیخ احمدشاهرودی هنگام بازگشت آیت اللّه بروجردی به ایران است که برخی از منابع بدان اشاره کرده، یادآور شده اند، آن دو مأموریت محوله از جانب آیت اللّه اصفهانی و میرزای نایینی را در تهییج علما و مردم برخی از نقاط ایران بر ضد حکومت پهلوی، با هم به سرانجام رساندند.

برخی از تلگراف نامه ها و دستوراتی هم که دراین باره میان ارکان حرب کل کشور، ارکان حرب غرب کشور و دفتر مخصوص شاهنشاهی ردوبدل شده به همین موضوع توجه نموده، آن دو را به عنوان کسانی برشمرده اند که مأموریت داشتند مکتوبی را از آن حضرات عظام در مخالفت با رژیم حاکم به ایران بیاورند. اما در تلگراف نامه معتضدی، تنها از آیت اللّه بروجردی نام برده شده است که هنگام ورود به خاک ایران و بازداشت در قصر شیرین، کسی را همراه نداشته، به تنهایی نیز به سمت تهران اعزام شده است.

جان کلام اینکه، درجریان حوادث بعدی هم که منجر به آزادی آیت اللّه از بازداشت موقت در تهران گردید، نامی از شیخ احمد شاهرودی در میان نیست و در منابع نیز نیامده است که او به همراه آیت اللّه بروجردی از بازداشت رهایی یافت.

از سوی دیگر همزمان با ورود آیت اللّه بروجردی به تهران، حادثه ای در حوالی زادگاه وی رخ داد که وی از بازداشت تهران به زودی رهایی یابد؛ این حادثه کشته شدن امیر لشکر عبد اللّه امیر طهماسبی[۱۰] در ۱۵ فروردین ۱۳۰۷ است که در آخرین روز سال پیش به قصد بازدید از راه های خوزستان و لرستان به آن مناطق رفته بود. اما پس از بازدید از اغلب راه ها، زمانی که می خواست عازم بروجرد شود، در دهکده ای به نام«رزان» (در بین خرم آبادو بروجرد)، هدف گلوله قرار گرفت و تن نیمه جانش به بروجرد منتقل گردید.

از تهران چند پزشک از جمله دکتر سعید مالک (لقمان الملک) برای معاینه و نجات وی از مرگ به بروجرد عازم شدند اما تلاش آنان ثمری نبخشید و پس از انجام عمل جراحی، امیر طهماسبی درگذشت. این واقعه که رضا شاه را نگران ساخته بود، وی را به بروجرد کشاند. بنابراین هنگامی که اتومبیل حامل آیت اللّه بروجردی به تهران وارد می شد، رضا پهلوی به زادگاه وی رفته، در تهران نبود و طبعا در آنجا میان او و منسوبان خانواده آیت اللّه بروجردی دیداری دست می داد.

درباره این روایت های متعددی در منابع وجود دارد که برخلاف اختلاف در شکل و صورت، نتیجه واحدی دربر ندارد و آن تلاش مردم و علمای لرستان برای رهایی آیت اللّه از وضعیتی است که هنگام ورود به وطن خود برای او پیش آمده بود. از جمله همین روایت ها خاطره ای از آیت اللّه سید محمد حسین علوی طباطبایی است که در شرح آن دیدار از زبان پدر خویش می گوید:

… بروجرد مسجد شاهی دارد از مسجد شاه [امام خمینی کنونی] تهران بزرگ تر و زیباتر، آقا شیخ عبد الحسین [طباطبایی، شیخ الطایفه] در مسجد شاه بروجرد برایش [امیر طهماسب] اعلام ختم کرد. رسم بروجرد این است که دو جلسه ختم می گیرند، عصر و صبح. به تهران خبر دادند که طباطبایی ها [جنازه را] تشییع کردند و ختم گرفته اند.

رضا خان گفت که من خودم برای ختم می آیم. پدرم می گفت صبح به مسجد شاه رفتیم و شبستان پر از نظامی ها بود. پشت بام مسجد هم نظامی ها ایستاده بودند. آقایان طباطبایی همه شان زیر گنبد نشسته بودند. دور گنبد پر شده بود. کنار محراب بین مرحوم حاج عبد الحسین و صدر العلما که هر دو از مشایخ بودند جایی برای شاه گذاشته بودند. آقا شیخ حسین نجفی رئیس حوزه بروجرد هم جلوی اتاق با دسته ای از طلبه ها نشسته بود. پدرم گفت رضا خان وارد مسجد شد.

آمد جلوی ایوان ایستاد و کفش هایش را درآورد. تمام سران ارتش هم پشت سرش بودند و ایستادند و قائم مقام[۱۱] هم با او بود. حاج حسین می خواست زرنگی کند، آمد جلو سلام و تکریم کرد. شاه پرسید این کیست؟ قائم مقام گفت حاج شیخ حسین نجفی رئیس حوزه علمیه بروجرد است. شاه گفت پس سید عبد الحسین طباطبایی کجاست؟ گفتم آنجاست. شاه آمد نشست بین مرحوم صدر العلماء و حاج عبد الحسین و گفت الرحمن بخوانند. الرحمن خواندند.

از خاطرات جالبی که پدرم می گفت این بود که آخوندی داشتیم [به نام] ملا محمد حسن [که] پیرمردی مقتدر بود. خیلی مختصر ده پانزده دقیقه منبر خوبی رفت. روضه ای خواند، رضا شاه داشت نگاه می کرد. ملا محمد حسن روی منبر رو کرد به شاه و گفت اعلی حضرتا عرض ادب به ساحت سید مظلومان منافی مقام سلطنت نیست. بعد شاه رو کرد به حاج عبد الحسین گفت آقا سید حسین طباطبایی کیه؟ شیخ گفت از بنی اعمام ماست. حجت الاسلام آقای حاج سید حسین [بروجردی که] مکه مشرف بودند برگشتند عتبات. بناست این روزها پیدایشان شود، این که در جلسه نیستند، عتباتند، شاه گفت خیر تهران است.

حاج عبد الحسین می دانست؛ قائم مقام قبلا به او گفته بود، اما حسب ظاهر نمی دانست و به شاه گفت آقا سید حسین عتبات است. شاه گفت نه تهرانند. حاج عبد الحسین گفت که نه ایشان بنا نبود تهران برود. اگر تهران می رفتند خبر می دادند. شاه گفت که نخیر ایشان تهران هستند. من گفتم بیاید تهران. سید عبد الحسین نگاه کرد به رضا شاه گفت شما فرمودید؟ شاه بلند شد برود، مرحوم حاج عبد الحسین هم برخاست. آقایان هم بلند شدند. عبد الحسین مچ دست رضا شاه را گرفت و گفت به جان عبد الحسین نمی گذارم قدم بردارید، شما می خواهید بروید به لرستانی که ناامن است.

این خبر اگر در بیوت علویین منتشر شود خدا می داند چه غوغایی خواهد کرد. شما باید دعای خیر بدرقه راهتان باشد. کاری کنید که به شما دعا کنند. شاه گفت که نه مسئله ای نیست. نگران نباشید، آزاد می شود. [سید] عبد الحسین گفت که نه به جان عبد الحسین تا دستور آزادی اش ندهید اجازه نمی دهم اعلیحضرت بروند. شاه نگاهی به قائم مقام کرد و گفت به تهران، تیمورتاش بگو آقا سید حسین برود منزل ثقه الاسلام. ایشان عموی ما و وکیل بروجرد در مجلس [شورای ملی] بود.

با شنیدن این دستور همه صلوات فرستادند. بعد [سید] عبد الحسین گفت که یقین داشته باشید که دعای خیر همه ما بدرقه راه شماست. رضا شاه گفت من هم به شما وعده می کنم مملکت را امن می کنم، دیگر تکرار نمی شود این مطالب. بعد دست حاج عبد الحسین را گرفت و گفت که به حد شما در این شهر واقفم و پیش من هم احترام دارید. هر کاری داشتید مستقیم به خود بنویسید. انجام می دهم [بعداز آن] شاه رفت.[۱۲]

با وجود این، سید محمد صادق (نوه آیت بروجردی) در خاطره ای که پیش تر در مجله حوزه به چاپ رسیده، به جریان دیدار رضا شاه با آقا سید عبد الحسین طباطبایی در بروجرد می پردازد که مطلب او هم در خور توجه است. وی این خاطره را از زبان آیت اللّه سید مح

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *