تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل هدایت و امانت الهی در قرآن کریم؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل هدایت و امانت الهی در قرآن کریم شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل هدایت و امانت الهی در قرآن کریم را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل هدایت و امانت الهی در قرآن کریم با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل هدایت و امانت الهی در قرآن کریم با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل هدایت و امانت الهی در قرآن کریم تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل هدایت و امانت الهی در قرآن کریم را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل هدایت و امانت الهی در قرآن کریم :

قران کریم هدایت را تبیین نموده است.«اگر این قرآن را بر کوهی فرو می فرستادیم، یقینا آن(کوه) را از بیم خدا فروتن(و) از هم پاشیده می دیدی. و این مثل ها را برای مردم می زنیم باشد که آنان بیندیشند. »این کریمه که در باره قرآن شناسی است در حقیقت ناظر به عظمت و اهمیت قرآن است. سر این عظمت هم آن است که هر کلامی به اندازه متکلمش عظیم و بزرگ است، لذا دلیل حکمی که در این آیه آمده است هم اجمالا در این آیه یاد شده است هم به تفصیل در سه آیه بعد. «لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَی جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیهِ اللَّهِ وَتِلْک الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ» (حشر/۲۱) اگر این قرآن را بر کوهی فرو می فرستادیم، یقینا آن(کوه) را از بیم خدا فروتن(و) از هم پاشیده می دیدی. و این مثل ها را برای مردم می زنیم باشد که آنان بیندیشند.» «تصدع» همان «تفرق» است و این که کسی را که سردرد دارد «صداع» می گویند برای آن است که انسان احساس می کند این اعصاب دارد از هم جدا می شود، احساس تصدع می کند یعنی تفرق اعصاب سر می کند. هم چنین وقتی که مطلب سنگین باشد و انسان در آن مطلب غور کند سرش درد می گیرد لذا خداوند فرمود: کوه سردردی گرفت و این سردرد و صداع او مایه تصدع او می شد و این تصدع او جوارح او را خاشع می کرد و قهرا ریز ریز می شد، کوه که ریز ریز می شود کره زمین هم متلاشی خواهد شد، چون کره زمین به کوه زنده است. خداوند سبحان در آیات فراوانی کوه ها را به منزله لنگر کره زمین می داند. کره زمین که در حال حرکت است لنگری می خواهد که آن را حفظ کند.

در آیات فراوانی از «جبال» به عنوان «رواسی» یاد شده است، رواسی یعنی همان لنگرها « وَقَالَ ارْکبُوا فِیهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّی لَغَفُورٌ رَحِیمٌ (هود/۴۱)» «مرسی» در برابر «جری» همان لنگر انداختن و لنگرگاه است. هیچ جا نیامده که ما جبال را رواسی قرار دادیم بلکه فرمود ما برای شما رواسی قرار دادیم، اما در سوره نازعات مشخص کرد که «رواسی» چیست؟ در آیه ۳۲ سوره نازعات فرمود که: « وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا » جبال را رواسی زمین قرار داد. در خطبه معروف نهج البلاغه که حضرت امیر سلام الله علیه فرمود: «و وتد بالصخور میدان ارضه» هم ناظر به همین است. میدان یعنی اضطراب، «ماد یمید» یعنی «اضطرب یضطرب» میدان یعنی اضطراب، اضطراب این کره زمین به وسیله کوه ها برطرف شد، لذا این کوه ها به منزله وتد (میخ) آرام کننده اضطراب زمین است. خوب قهرا اگر کوه متلاشی بشود یعنی لنگر از بین برود این سفینه هم غرق خواهد شد، اگر کوه نتواند قرآن را تحمل کند کره زمین هم یقینا قرآن را تحمل نخواهد کرد.

انسان و تحمل امانت الهی

در پایان سوره مبارکه احزاب مسئله عرض «امانت» مطرح شده است: « إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَهَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الإنْسَانُ إِنَّهُ کانَ ظَلُومًا جَهُولا (احزاب/۷۲) » این امانتی که عرضه شد مصادیق فراوانی بر او ذکر کرده اند که در همه این مصادیق حقیقت قرآن سهم دارد. گفتند منظور از این امانت ولایت یا معرفت یا دین و یا قرآن است، هر کدام از این مصادیق ذکر بشود بالاخره حقیقت قرآن سهمی دارد، جدای از آنها نیست همان طوری که آنها جدای از این نیستند اگر ولایت باشد که «ثقل اصغر» است و قرآن «ثقل اکبر» و اگر دین باشد که به این ثقل اکبر وابسته است و مانند آن. این که فرمود: ما این امانت را بر سماوات، ارض و جبال عرضه کردیم، ذکر جبال بعد از ارض ذکر اعظم اجزا است نه ذکر خاص بعد از عام، ذکر اعظم اجزا است بعد از ذکر کل. وقتی جبال نتواند یک باری را تحمل کند یقینا سایر اجزای زمین هم نمی توانند حمل کنند. یک وقت است ذکر خاص بعداز عام است مثل « مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَمَلائِکتِهِ وَرُسُلِهِ وَجِبْرِیلَ وَمِیکالَ (بقره/۹۸)» که این ذکر خاص بعداز عام است، گاهی ذکر خاص بعد از عام نیست ذکر اعظم اجزای کل است حالا یا بعد از ذکر کل یا بدون ذکر کل، مثل این که زکریا سلام الله علیه عرض کرد: « قَالَ رَبِّ إِنِّی وَهَنَ الْعَظْمُ مِنِّی وَاشْتَعَلَ الرَّأْسُ شَیبًا وَلَمْ أَکنْ بِدُعَائِک رَبِّ شَقِیا (مریم/۴)» به خدا عرض کرد من استخوان بدنم نرم و سست شد، استخوان چون محکم ترین عضو بدن است اگر نرم و سست شود چیزی از بدن باقی نمی ماند گوشت و سایر اعضا و عضلات هم ضعیف خواهد شد و اصولا چیز مهم را که عظیم می گویند برای این که استخوان دار است از همین عظم گرفته شده مطلبی که استخوان دار باشد یعنی مایه دار باشد، شخصی که مایه دار باشد، مقامی که مایه دار باشد از آن به عظیم یاد می کنند می گویند استخوان دار و مایه دار است. خوب گاهی ذکر خاص بعد از عام است گاهی ذکر اعظم اجزا بعد از ذکر کل است، گاهی ذکر خود اعظم الاجزاست تا سایر اجزا فهمیده شوند. مسئله ذکر جبال بعدالارض از باب ذکر اعظم اجزا بعد از ذکر کل است. این ابا و سرپیچی که برای سماوات و ارض و جبال هست ابای استکباری نیست تا مذموم باشد آن ابای استکباری را قرآن ذکر کرد و مذموم شمرد که ابای شیطنت است: « أَبَی وَاسْتَکبَرَ وَکانَ مِنَ الْکافِرِینَ (بقره/۳۴)» سرپیچی استکباری آن است که انسان بتواند فرمان خدا را تحمل کند و عمدا ابا کند و تعدی نماید. ابای اشفاقی آن است که ابا کند و نپذیرد چون نمی تواند، چون به شفقت می افتد، این جا شفقت به معنای مشقت است: « فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا ». این ابا مذموم نیست و خدای سبحان هم از سماوات و ارض و جبال با مذمت یاد نکرده است، هر جا از این ها سخن گفته با اطاعت شان توام است و از آن ها به نیکی یاد می کند: « فَقَالَ لَهَا وَلِلأرْضِ اِئْتِیا طَوْعًا أَوْ کرْهًا قَالَتَا أَتَینَا طَائِعِینَ (فصلت/۱۱) » اما این جا می فرماید مقدور سماوات و ارض و جبال نبود که این را تحمل کنند لذا این کلمه اشفاق را بعد از کلمه ابا ذکر کرد و فرمود: « فَأَبَینَ أَنْ یحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا » خوب بالاخره حقیقت قرآن یکی از مصادیق بارز آن امانت است. پس در پایان سوره احزاب فرمود: مقدور آسمان و زمین و کوه ها نبود که امانت خدا را تحمل کنند، چون تکلیف ما لا یطاق است. حالا اگر بخواهند تحمل کنند چه می شوند؟ ریز ریز می شوند اگر ما مسئله را پافشاری می کردیم از ارض به «انزال» تبدیل می کردیم « إِنَّا عَرَضْنَا الأمَانَهَ » را به « لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ » مبدل می کردیم و می گفتیم باید این بار را بکشید اینها ریز ریز می شدند. «لو انزلنا» ما قبلا عرضه کردیم، اینها خواهش کردند مقدور ما نیست، اما الان اگر بخواهیم بالاتر از عرضه یعنی بر این ها انزال کنیم ریز ریز می شوند: « لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَی جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیهِ اللَّهِ » این ظاهر آیه است.

تجلی حق سر عدم تحمل کوه ها

چرا قرآن طوری است که کوه نمی تواند آن را تحمل کند؟ آیا معنایش آن است که یعنی این الفاظ قرآن بما لها من المفاهیم این علوم حصولیه، درک معنای ظاهری، همین درک معانی ای که مفسران نوشته اند این قابل حمل کوه ها نیست؟ یعنی همین طوری که ما از قرآن بهره می بریم به همین اندازه که قواعدی و سلسله علومی هست، این قواعد را اگر کسی آشنا باشد و از علوم قرآن مدد می گیرد، از تفسیر قرآن سهم می برد، همین اندازه برای کوه مقدور نیست؟ کوه ها را ریز ریز می کند یا چیز دیگری است؟ از این حقیقت قرآن که اگر آن بر کوه نازل بشود کوه توان آن را ندارد؟ اصل قرآن را وجود مبارک حضرت امیر سلام الله علیه به عنوان تجلی خواست حق یاد می کند، صغرا را در نهج البلاغه می خوانیم کبری را در قرآن کریم، اصل قرآن را در نهج البلاغه به عنوان تجلی حق یاد می کند: خدای سبحان وجود مبارک رسول اکرم صلی الله عیه وآله و سلم را بالحق فرستاده است: «لیخرج عباده من عباده الاوثان الی عبادته و من طاعه الشیطان الی طاعته بقرآن قد بینه و احکمه لیعلم العباد بهم اذ جعلوه و لیقروا به بعد اذ جحدوه و لیثبتوه بعد اذ انکروه» آن گاه فرمود: «فتجلی لهم سبحانه فی کتابه من غیر ان یکونوا راوه بما اراهم من قدرته و خوفهم من سطوته و کیف محق من محق بالمثلات واحتصد من احتصد بالنقمات. . . »(خطبه ۱۴۷)«خداوند، محمد(ص) را به حق به پیامبری مبعوث داشت تا بندگانش را از پرستش بت ها برهاند و به پرستش او وادارد و از فرمانبرداری شیطان منع کند و به فرمان او آورد. با قرآنی که معانی آن را روشن ساخت و بنیانش را استوار داشت تا مردم پروردگارشان را که نمی شناختند بشناسند و پس از آن که انکارش می کردند به او اقرار آورند و پس از آن که باورش نداشتند وجودش را معترف شوند. پس، خداوند سبحان در کتاب خود بی آن که او را ببینند، خود را به بندگانش آشکار ساخت به آن چه از قدرت خود به آنان نشان داد و از قهر خویش آنان را ترسانید که چگونه قومی را به عقاب خود نابود کرده و چه سان کشت هستی جماعتی را به داس انتقام درو کرده است. » در بیانات امام صادق سلام الله علیه هم این حدیث شریف است که فرمود: «ان الله سبحانه و تعالی تجلی لعباده فی کلامه او فی کتابه من غیر ان یکون راوه». پس قرآن می شود تجلی حق، این صغرای مسئله، کبرای مسئله همان است که در سوره اعراف آیه ۱۴۳ آمده است که: « وَلَمَّا جَاءَ مُوسَی لِمِیقَاتِنَا وَکلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیک قَالَ لَنْ تَرَانِی وَلَکنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکا وَخَرَّ مُوسَی صَعِقًا فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَک تُبْتُ إِلَیک وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ »پس اگر خدا برای کوه تجلی کند کوه توان حمل این جلی را ندارد. همه این بحث ها در مسئله آخری از سوره مبارکه حشر ان شاءالله روشن خواهد شد که اینها هیچ ارتباطی به مقام ذات اقدس الله ندارد چون بارها به عرض رسید که انبیا در این جا راه ندارند تا چه رسد به دیگران، صفات ذاتی هم که عین ذات حق است آن جا هم احدی راه ندارد. تمام این تجلیات و ظهورات و امثال آن در محور فعل است و تعینات فعلی، آن جا که کار خداست همه بحث ها در این محور است آن جا که ذات خداست اولین موحد و مولای همه موحدان که حضرت امیر سلام الله علیه است به همه اعلان خطر کرد که آن جا منطقه ممنوعه است «لایدرکه بعدالهمم و لا یناله غوص الفتن» احدی آن جا راه ندارد انبیا آن جا راه ندارند تا چه رسد به شاگردان آن ها. تمام این بحث ها در محور تعینات و ظهورات فعلی ذات اقدس الهی است این فعل اگر چنان چه بر کوه بتابد کوه متلاشی می شود. پس قرآن تجلی حق است و اگر حق برای کوه تجلی کند کوه توان آن را ندارد.

حالا شما نمونه هایش را در روایات پیدا می کنید: در کتاب «توحید» صدوق بابی است به نام «باب الرویه»، در آن جا(ص۱۱۵، ح۱۵) زراره ظاهرا از امام صادق سلام الله علیه سوال می کند که: «ظر ان یکون بینه و بین الله احد» می فرمود آن وقتی که خدا بلا واسطه برای رسولش صلی الله علیه و آله وسلم تجلی می کرد بدون این که بین خدای سبحان و بین رسول خدا فرشته ای فاصله و واسطه باشد آن گاه آن حال به پیغمبر دست می داد که نمی توانست تحمل کند، مدهوش می شد، خوب یک درجه بالایش طوری است که اگر پیامبر (ص) ببیند مدهوش می شود نه بی هوش. درجات دیگری دارد که مع الواسطه است تا برسد به آن مراحل نازله. در ذیل آیه ۴۱ سوره نساء: « فَکیفَ إِذَا جِئْنَا مِنْ کلِّ أُمَّهٍ بِشَهِیدٍ وَجِئْنَا بِک عَلَی هَؤُلاءِ شَهِیدًا ». آن جا ظاهرا این حدیث هست که ابن مسعود می گوید: من روزی وارد مسجدشدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تنها بود به من فرمود قرآن بخوان، قرآن را بازکردم و خواندم تا به این آیه رسیدم که ما در قیامت از هر کسی یک شهیدی و شاهدی حاضر می کنیم و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را شهید شهدا قرار می دهیم، هم شهید بر انبیا و اولیایند هم شهید بر امت ها. این جا به این آیه که رسیدم اشک در چشمان حضرت ظاهر شد و فرمود: «بس است، من تعجب می کنم کسی قرآن بخواند و پیر نشود قرآن آدم را پیر می کند». آیا همین علوم حصولیه و مفاهیم و همین الفاظ بما لها من المعانی الموضوعه است که انسان را پیر می کند؟ بااین ها که ما مرتب سر و کار داریم و حال آن که اثری در ما ندارد، یا این که چیز دیگری در قرآن هست. آیه شریفه «لو انزلنا هذاالقرآن. . » سخنی بالاتر از مسئله تحدی است…در قرآن شناسی از نظر خود قرآن کریم چند مسئله است: یکی این که قرآن همه نیازهای بشر را الی یوم القیامه به عنوان خطوط کلی ترسیم کرده است: «تبیان کل شیء». مسئله دیگر این است که احدی نمی تواند مثل این قرآن را بیاورد، این اعجاز قرآن است. اعجاز هم چندین فصل دارد: در بخش فصاحت و بلاغت، تبیین مسائل حقوقی، تبیین معارف، بازگویی اخبار غیب، تبیین مسائل سیاسی و امثال آن، قرآن معجزه است. که خود معجزه یک کتابی است دارای فصولی یک بخش در این است که اگر همه جن و انس جمع بشوند هم فکری کنند مثل این نمی توانند بیاورند امایک بخش در این است که ما این قرآن را اگر بر کوه نازل می کردیم کوه تحمل نمی کرد ولی انسان تحمل می کند، این کدام انسان است؟ و کدام قسمت قرآن است که اگر بر کوه نازل می شد این کوه ریز ریز می شد؟ معلوم می شود که برای قرآن یک مرتبه ای هست که آن مرتبه اگر بر کوه نازل بشود کوه را ریز ریز می کند اما انسانها تحمل آن را دارند این کدام انسان است که تحمل آن را دارد؟در نهج البلاغه چند جا سخن از آن است که خدای سبحان بر عقول و اندیشه های مردم تجلی کرده است، یکی در خطبه ۱۸۵ است که فرمود: «و تشهد له المرائی لا بمحاضره لم تحط به الاوهام بل تجلی لها بها» خداوند برای این اوهام و عقول به وسیله خود عقول تجلی کرده است ؛ یعنی اگر این درجه نفس، خود را ببیند خدا را می بیند نه این که از خود پی به خدا می برد این همان برهان «اثر الاقدام یدل علی المسیر» است این که معرفت نفس نیست. انسان خود را بشناسد بگوید من چون حادث هستم پس محدث می خواهم، یا من چون متحرکم محرک می خواهم، چون ممکنم واجب می خواهم، چون فقیرم غنی می خواهم، این ها که راه های مدرسه است و راه های «اشهدهم علی انفسهم» نیست، این ها خودشان را می شناسند و می گویند ما که ممکنیم واجب می خواهیم. اما این بیان حضرت امیر (ع) آن است که ذات اقدس اله در آینه اوهام وعقول تابید. در بحث های «اشهدهم علی انفسهم» گذشت که اگر کسی بتواند سر آینه را خم بکند آینه را نشان خود آینه بدهد آن گاه از آینه سوال بکند که چه می بینی نمی گوید خودم را می بینم که از آینه صاحب صورت سوال بکند که را می بینی می گوید تورا می بینم، چون در آینه جز صاحب صورت چیز دیگری که نیست. و منظور از آینه آن نیست که در بازار آینه فروشان است، بلکه منظور از مرآت همان است که در کتاب های عقلی می گویند مرآت، آن شیشه و جیوه و قاب را نمی گویند مرآت آن مرآت بالقوه است به وسیله او صورت دیده می شود که این مرآت نیست و وسیله صورت صاحب صورت دیده می شود چون آن صورت ما به الرویت است به وسیله او صاحب صورت دیده می شود آن صورت را می گویند مرآت، نه آن شیشه جیوه، آن صورت هم که هیچ چیز نیست اگر از این صورت سوال بکنند چیست و کیست؟می گوید صاحب صورت، همین یک حرف دارد. آیه «و اشهدهم علی انفسهم» نیز همین را بیان کرد در آن آیه آمده است که خدای سبحان از انسان ها سوال می کند که را می بینید، نمی گویند ما عبدیم، تو ربی بلکه فقط می گویند تو، نه این که به عبودیت خود و ربوبیت حق اعتراف کنند تا بشود دو چیز. « وَإِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکمْ. . . (اعراف/۱۷۲) » نه «الستم عبیدی» و «الستوا بربکم» نفرمود که: «مگر نه آن است که شما بنده اید و من خدایم» سوال دو چیز نیست و جواب هم دو چیز نیست، هم سوال یک چیز است و هم جواب: « أَلَسْتُ بِرَبِّکمْ قَالُوا بَلَی ». اگر آن صورت هر آینه می توانست حرف بزند صاحب صورت از او سوال می کرد که را نشان می دهی؟ چه خبر است؟ می گفت: تو، نمی گفت من و تو.

در مسئله تجلی هم این چنین است نفرمود که خداوند به وسیله آیات دیگر برای این عقول و اوهام تجلی کرده است که «تجلی لها بها» یعنی برای همین اوهام و نیروهای ادراکی به وسیله خود نیروی ادراکی تجلی کرده است، همین ؛ یعنی خود عقل مجلای حق و مرآت حق است. در خطبه ۱۸۶ که خطبه توحید است و مرحوم سیدرضی می فرماید: وتجمع هذه الخطبه من اصول العلم ما لا تجمعه خطبه در آن جا می فرماید: «و تشیرالالات الی نظائرها منعتها منذ القدمه و حمتها قد الازلیه و جنبتها لولا التکمله بها تجلی صانعها للعقول و بها امتنع عن نظر العیون لا یجری علیه السکون و الحرکه» خدا که برای عقل تجلی کرده است از دیده ها مستور است خوب، پس تجلی خدا برای خود عقول هست منتها مثل آن است یک صاحب صورتی مثل این که «لیس کمثله شیء» اما از باب تشبیه معقول به محسوس، مثل این که آفتابی در برابر آینه تابید، اما این آینه را غبار گرفته است هیچ چیز را نشان نمی دهد. این غبار گرفتن هم تعبیر خود قرآن کریم است فرمود: « کلا بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِمْ مَا کانُوا یکسِبُونَ (مطففین/۱۴)» سر این که نمی فهمند برای آن است که این غذاهای مشتبه، این حرفهای مشتبه، این رفتارهای مشتبه «رین» است، غبار و چرک است، این چرک و رین صفحه دل را می پوشاند، آینه دل که رین گرفته است چیزی را نشان نمی دهد: « کلا بَلْ رَانَ عَلَی قُلُوبِهِمْ مَا کانُوا یکسِبُونَ » رین هم همین غبار چرک است. پس تجلی از این طرف هست لذا نه کوه متلاشی می شود نه انسان ها برای آن که چیزی بر انسان نتابید چهار تا الفاظ است و چهار تا مفهوم است و یادگرفته نه مفهوم آن وجود سنگین دارد نه این الفاظ، وجود ذهنی که اثر ندارد علم است که اثر دارد نه وجود ذهنی، تا علم بشود طول می کشد، واز وجود ذهنی کاری هم ساخته نیست. مفهوم می شود که قرآن حقیقتی دارد که به این آسانی تحمل پذیر نیست

تحمل ولایت اهل بیت

ولایت اهل بیت ثقل اصغر است یعنی عترت پیامبر علیهم السلام نیز همین گونه است؛ یعنی عترت با حقیقت قرآن یکی است. اگر چنان چه حقیقت ولایت هم در قلب کسی باشد او هم تحمل پذیر نیست. وقتی به حضرت امیر سلام الله علیه گزارش رسید که «سهل بن حنیف» رحلت کرد فرمود: «لو احبنی جبل لتهافت» ۱۱۱حکمت)) کوه اگر بخواهد محبت مرا در دل بگیرد ریز ریز می شود. این معنا را که معادل و هم سنگ و هم ترازوی همین آیه سوره حشر است که: « لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَی جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیهِ اللَّهِ» (حشر/۲۱). قرآن و اهل بیت عدلانند و هر کدام از دیگری جدا نخواهد شد. آن بیان «لو احبنی جبل لثهافت» همین بیان است، منتها مرحوم سید رضی رضوان الله علیه این چنین معنا می کند که اگر کسی محب من باشد آن قدر مسائل و مشکلات بر او وارد می شود که از پا در میآید. خوب آن معنا هم فی نفسه حق است اما نه آن معنای لطیفی که از این جمله متوقع است. واقع هم همین طور است یعنی اگر کسی بخواهد آن حقیقت را تحمل کند از پای در میآید چرا یک خبر سنگین باعث سکته بعضی می شود؟ چون آن خبر سنگین است. حالا ما روزی در پیش داریم « یوْمًا یجْعَلُ الْوِلْدَانَ شِیبًا (مزمل/۱۷)» و آن حقیقت را قرآن هم بیان کرده است. و الان هم هست. از بیان امام هشتم سلام الله علیه به خوبی برمیآید فرمود: «از ما نیست کسی که بگوید بهشت و جهنم الان خلق نشده است»این ها را قرآن برای انسان بازگو کرده است، چطور این خبرهای سنگین هیچ اثری در انسان ایجاد نمی کند. همان بیان رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم که فرمود: «من تعجب می کنم کسی قرآن بخواند و پیر نشود». خبر سنگین بعضی را از پا در میآورد و برای برخی هیچ تاثیری ندارد، سرش هم این است که «وجود ذهنی» اثر نمی گذارد بلکه علم و علاقه اثر گذار است. منزلی آتش گرفته دو نفر این خبر را می شنوند: یکی مامور آتش نشانی و دیگری صاحب خانه، واکنش این دو نفر در برابر این خبر، یکسان نیست، مامور آتش نشانی با خونسردی به وظایف خود عمل می کند تا هر چه زودتر آتش را مهار کند و از ضرر و زیان بیش تر جلوگیری نماید. اما صاحب خانه آن چنان ملتهب و نگران است که گاهی به سکته و مرگ کشیده می شود. چرا؟ علت آن علم و آگاهی نیست، چون هر دو می دانند، بلکه علاقه و دل بستگی است. مامور آتش نشانی دلبسته نیست لذا کار خودش را انجام می دهد. آن چه در انسان اثر می گذارد دلبستگی و علاقه شدید است، اگر آن علاقه بود انسان می نالد و اگر نبود باکش نیست، این که فرمود: «لو احبنی جبل لتهافت» اگر کوه بخواهد محبت مرا تحمل بکند ریز ریز می شود همین است. انسان محبوبی به این زیبایی داشته باشد و او را نبیند او واقع ما را آدم کرده است یعنی این اهل بیت علیهم السلام ما را آدم کرده اند، این که ما قبر این بزرگواران و در حرم اینها را می بوسیم و می بوئیم برای این که اگر آنان نبودند ما باید همه الگوهای خود را از کافران می گرفتیم، اکنون می بینید که همه تمدن های جدید از یک طرف و همه امکانات روز از طرف دیگر وقتی به مسائل اخلاقی می رسند واقعا « کالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (فرقان/۴۴)» هستند. ایران که متاسفانه در مقایسه با غربی ها از نظر صنعت پیشرفتی نداشته، یعنی نگذاشته اند که داشته باشد، با این که استعداد دارد. نیاکان ما هم که قبل از اسلام در این سرزمین آتش پرست بودند، پس نه سابقه مذهبی درخشانی داشتیم نه اکنون پیشرفت صنعتی و علمی چشم گیری داریم، بنابر این اگر علی و اولاد علی در این سرزمین نبودند ما چه می شدیم؟ ما هرچه داریم از برکت قرآن و اهل بیت علیهم السلام است، آنان به ما حیات دادند. برای انسان مسافرتی به کشورهای غربی و کفرآلود، لازم است تا وضع صنعت و پیشرفت های علمی آنان را ببیند بعد وضع اخلاقی آن ها را هم ببیند. انسان گاهی بعضی بولتن هایی را که به قرآن کریم اهانت شده می خواند کاملا احساس می کند که این اهانت کنندگان از هر سنگی سخت تراند« فَهِی کالْحِجَارَهِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَهً (بقره/۷۴)» یا « کالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ (فرقان/۴۴)» هیچ چیزی برای آن ها مطرح نیست الا درندگی. این که می بینید به لطف الهی مردم ایران از نظر اخلاق در مسیر سعادت اند فقط و فقط به برکت علی و اولاد علی(ع) است. خوب انسان این مسائل را ببیند بعد خواهد فهمید اهل بیت نسبت به ما حق حیات دارند چون ما و پدران و اجداد ما را زنده کردند. ما که به آن ها دسترسی نداشته باشیم اینها را نبینیم نه در خواب ببینیم نه در بیداری ببینیم این است که انسان در فراق اینها می سوزد: «لو احبنی جبل لتهافت» پس قرآن اگر بر کوه نازل بشود آن را متلاشی می کند چنانچه محبت اهل بیت علیهم السلام هم در قلب کسی باشد او را متلاشی می کند. این محبت، اختصاص به حضرت امیر ندارد، بلکه منظور از «لو احبنی» «ولی خدا» است ؛ یعنی معصومین علیهم السلام امیدواریم نصیب همه بشود.

انسان و تحمل امانت الهی

«لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَی جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیهِ اللَّهِ وَتِلْک الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَفَکرُونَ» (حشر/۲۱) «اگر این قرآن را بر کوهی فرو می فرستادیم، یقینا آن(کوه) را از بیم خدا فروتن(و) از هم پاشیده می دیدی. و این مثل ها را برای مردم می زنیم باشد که آنان بیندیشند. »این کریمه که در باره قرآن شناسی است در حقیقت ناظر به عظمت و اهمیت قرآن است. سر این عظمت هم آن است که هر کلامی به اندازه متکلمش عظیم و بزرگ است، لذا دلیل حکمی که در این آیه آمده است هم اجمالا در این آیه یاد شده است هم به تفصیل در سه آیه بعد.

مفهوم متلاشی شدن کوه ها:

مضمون آیه این است که اگر این قرآن بر کوه نازل شود کوه را متلاشی می بینید. کلمه «متلاشی» از شیءای مشتق نشده یعنی لاشیء می شود وگرنه باب تفاعلی نیست که یک ثلاثی مجرد داشته باشد. «تلاشی،یتلاشی» این چنین نیست این اصلش «لایشیء» است. از این کلمه «لاشی ء» باب تفاعل ساخته شده متلاشی می شود یعنی لاشییء می شود. «لرایته خاشعا متصدعا» یعنی متلاشی می شود چرا متلاشی می شود؟ نفرمود: «من خشیتنا» فرمود: «من خشیه الله» این التفات از غیبت به خطاب برای تامین دلیل این حکم است پس اصل حکم این است که «لو انزلنا هذاالقرآن علی جبال لرایته خاشعا متصدعا» چرا «من خشیتنا» نفرمود، بلکه فرمود: «من خشیه الله»، چون «الله» متکلم است هیچ موجودی نمی تواند تجلی الهی و کلام الهی را تحمل کند و همین معنا را در سه آیه بعد که در میان اسمای حسنای حق است بازگو می کند: «هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ. . . (۲۲)هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْمَلِک الْقُدُّوسُ. . . (۲۳)هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ. . . (۲۴)»(حشر)که این سه آیه پشت سر هم در بیان توصیف و شرح اسمای حسنای آن متکلم است و اگر متکلم عظیم بود قهرا کلام او هم عظیم است و کلام او آن چنان عظیم است که کوه توان تحمل آن را ندارد. در این جا سخن از «خشیت» است نه خوف،بین خشیت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *