تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل آمادگی دفاعی در نامه امام علی علیه السلام – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل آمادگی دفاعی در نامه امام علی علیه السلام شامل 87 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل آمادگی دفاعی در نامه امام علی علیه السلام:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل آمادگی دفاعی در نامه امام علی علیه السلام به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آمادگی دفاعی در نامه امام علی علیه السلام به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل آمادگی دفاعی در نامه امام علی علیه السلام با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل آمادگی دفاعی در نامه امام علی علیه السلام با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل آمادگی دفاعی در نامه امام علی علیه السلام با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل آمادگی دفاعی در نامه امام علی علیه السلام را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آمادگی دفاعی در نامه امام علی علیه السلام :

نامه یک سطری امام علی علیه السلام گرچه کوتاه است اما مطالب فراوانی را به همراه دارد. قسمت مهم محتوای این یک سطر، در خطبه ها و نامه های حضرت آمده که چطور ملّتی گاهی بالا می آید و گاهی پایین می آید؟ یک حکومت گاهی مقتدر می شود و گاهی سقوط می کند. این یک سطر چون قبلاً با خطبه ها و نامه های دیگر مشروح شد، آنچه را که سید رضی (رضوان الله تعالی علیه) در این خطبه نقل کرد، همین یک سطر است.

اصل آن یک سطر این است؛ نامه هفتاد و نهمین، آخرین نامه نهج البلاغه است. هم خطبه ها انتخاب شده است، هم نامه ها و همه کلمات حکیمانه. همه گفته های حضرت امیر (سلام الله علیه) نیست. سید رضی بر اساس مصالحی که پیش بینی می کرد، از هر خطبه ای چند جمله را انتخاب کرد، از هر نامه ای چند جمله‎ای را انتخاب کرد و از کلمات هم این چنین است؛ لذا تمام نهج البلاغه حاوی تمام خطبه ها و نامه ها و کلمات نورانی آن حضرت است. بعضی از خطبه ها که تقریباً بیست صفحه است، سید رضی(رضوان الله علیه) شش، هفت صفحه آن را نقل کرده است، بقیه را یا اصلاً نقل نکرد یا بخشی از بقیه را به طور متفرقه در ضمن خطبه های دیگر نقل کرد.

این نامه ۷۹ این است: «لمّا استخلف» این نامه را «إلی أمراء الأجناد»؛ به فرماندهان جنگ و لشکریانش نوشت، چون قدرت با همین مسائل نظامی همراه است. فرمود: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا أَهْلَک مَنْ کانَ قَبْلَکمْ أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ وَ أَخَذُوهُمْ بِالْبَاطِلِ فَاقْتَدَوْه»؛ اینکه می گویند گاهی کلمات حضرت امیر، یک رساله شرح می خواهد، همین است. فرمود: الآن قدرت نظامی دست شماست و اوّلین حرف را هم همین سلاح جنگی می زند، اگر شما این سلاح را تحت فرهنگ قرار دادید، هم شما می مانید، هم نظامتان می ماند، هم مردم در رفاه هستند و اگر فرهنگ را از جنگ بردارید، فرهنگ و عقل را از اسلحه بردارید، فرهنگ را از قدرت بردارید، هم شما سقوط می کنید و هم آنها سقوط می کنند.

هیچ حاکمی مثل علی بن ابیطالب نبود؛ برای اینکه کلّ خاورمیانه در اختیار آن حضرت بود؛ اما وقتی رهبر علی باشد، خدمتگزاران و کارگزاران، علوی نباشند، سقوط یعنی سقوط! قطعی یعنی قطعی است! چه اینکه حکومت اصلی شکست خورد. فرمود مرا تنها نگذارید، من هم برای دنیای شما هم برای آخرت شما خوب هستم؛ نگویید ما یک رهبر خوبی مثل علی داریم! مادامی که کارگزاران و مسئولان، کسانی که ارباب رجوع به آنها رجوع می کنند، مردم به آنها رجوع می کنند ارباب رجوع هستند، مثل من فکر نکنند، نظام عالم بر این است که این حتماً از بین برود، چه اینکه رفت.

این یک خط چقدر پر محتواست! فرمود: «أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا أَهْلَک مَنْ کانَ قَبْلَکمْ»؛ شما یک سلسله قصصی را در قرآن کریم خوانده اید و یک سلسله قصصی را از انبیا شنیده‎اید، قرآن یک کتاب تاریخ نیست، کتاب قصّه نیست؛ لذا شما می بینید جریان انبیا را که نقل می کند، آن سرزمینی که عذاب شد گاهی ذکر می کند؛ اما اصلاً سخن از عصر و زمان نیست که موسی در چه عصری بود، عیسی در چه عصری بود! ابراهیم در چه عصری بود! این حرف، حرف جهانی است. شما هیچ جای قرآن خوانده اید؟ با اینکه بیش از صد مرتبه نام مبارک موسای کلیم آمده؛ اما سخن از تاریخ نیست که در چه زمانی بود! فرمود زمان و زمین برای ما یکسان است، حکم همان است که ما می گوییم. درباره ابراهیم این طور است، اسحاق این طور است، اسماعیل این طور است، یوسف این طور است. فرمود زمان ظرف است. یک بیان لطیفی مرحوم ابن سینا دارد و می فرماید اینکه می گویید فلان روز نحس است فلان روز سعد است، این یعنی چه؟ این مظروف است که به آن ظرف بها می دهد. همان روزی که برای کفار «یوم نحس مستمر» بود،برای اولیای الهی روز «سعد مستمرّ» بود. مگر در قرآن کریم نفرمود روز شکست کفار، «یوم نحس مستمر» است، همان روز برای پیغمبر آن عصر، مؤمنین آن عصر «یوم سعد مستمر» بود. این مظروف است که ظرف را رنگین می کند. این روز یا بد می شود یا خوب. ظرف که مظروف را رنگین نمی کند. این حادثه است که به زمان فخر می دهد یا نحس می کند یا سعد می کند آن هم برای گروه خاص.

بنابراین از لطایف فلسفه اسلامی این است که مرحوم بوعلی این را باز کرده است؛ البته شاگرد قرآن کریم است و از قرآن گرفته است. فرمود ذات این زمان که مقدار حرکت هست؛ البته زمان هر کسی با همان شخص است حرکت هر کسی زمان ساز است زمان که بیرون از حرکت نیست، حرکت هم که بیرون از متحرّک نیست هر کدام ما زمانی داریم زمانمان را خودمان می سازیم. فرمود هیچ ظرفی به مظروف شرف نمی دهد، این مظروف است که به ظرف شرف می بخشد.

شما این کتاب شریف تحف العقول که در شرح حال امام هادی (سلام الله علیه) که پدر امام یازدهم است، شرایط فراوان خاص خودش را داشت. روزی یکی از اصحاب به حضور حضرت رسیده؛ حضرت حال او را سؤال کرد گفت یک روز نحسی برای من بود! فرمود: چرا؟ گفت فلان جا حادثه ای پیش آمد، لباسم پاره شد فلان جا پایم لغزید. فرمود: گناه خودت را به عهده روز می گذاری؟ می خواستی مواظب باشی، می خواستی عاقلانه حرکت کنی، می خواستی مواظب زبانت باشی! حضرت تُندی کرد، فرمود چرا این حرف را می زنی؟ چرا می گویی امروز روز نحس است؟ این در شرح حال امام هادی در کتاب شریف تحف العقول آمده است.

حضرت امیر فرمود می دانید دنیا توان آن را ندارد با همه شُکوه هایی که دارد، مرا فریب بدهد. این قدرت را در من دیدید؛ اما نگویید ما یک رهبر خوبی داریم یک امام خوبی داریم. اگر شما دین فروش باشید حق فروش باشید، باطل بخر باشید، طولی نمی کشد که بساط شما جمع می شود چه اینکه شد. معنای آن این نیست که یک حق به جای شما می آید، معنایش این است که باطل شما ادامه پیدا می کند. شما زمینه ساز حکومت اموی بودید، مروانی بودید، جریان کربلا را به پا کردید، بعد عباسی بودید، پنج قرن بر ایران و امثال ایران حکومت کردند، فرمود این کار برای شما نیست برای ما هم نیست برای آیندگان هم نیست؛ این برای نظام الهی است.

«أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّمَا أَهْلَک مَنْ کانَ قَبْلَکمْ أَنَّهُمْ مَنَعُوا النَّاسَ الْحَقَّ فَاشْتَرَوْهُ»؛ اینها که مسئولین اند در ادارات نشسته اند، باید بدانند که حق از آن اینها نیست، حق مردم را به مردم دادید دیگر نباید بفروشید. تعبیر این حق فروشی عبارت اُخرای از رشوه گرفتن و رومیزی و زیرمیزی و اختلاس و نجومی و اینهاست. فرمود شما مال مردم را دارید می دهید، مال مردم را دارید می دهید، مال مردم را که نمی توانید به مردم بفروشید. آن وقت چه پولی است که از آنها می گیرید؟! قهراً این ناراضی می شود؛ از یک طرف هم آنچه را که به شما داد روی جنس می کِشد، از طرف دوم بار سنگین آن بر دوش طبقه ضعیف است؛ از طرف سوم چرا حقّ مردم را به مردم می فروشید؟ این شکست قطعی است، از بین رفتن قطعی است، اینها را به علم غیب می گوید.

یک بحث است که علم غیب در فقه رایج است یا نه؟ این را همه بزرگان ما فرمودند یکی از تقصیرهای نابخشیدنی فنّ اصول این است که این علم را درک نکرده و نیاورده است. اگر در رسائل در کفایه این حرف ها می آمد، ما دیگر مشکل شهید جاوید و مانند آن را نداشتیم. دو مبحث خیلی جدای از هم است که معصوم علم غیب دارد «مما لاریب فیه». مطلب دوم آن است که علم غیب سند فقهی نیست؛ یعنی ائمه (علیهم السلام) برابر علم غیب، احکامشان را ترتیب نمی دهند، برابر أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکمْانجام می دهند. علم غیب گاهی برای اتمام حجت است، گاهی برای معجزه است. مرحوم کاشف الغطای بزرگ که صاحب جواهر(رضوان الله تعالی علیه) می گوید من فقیهی به عظمت و سلطنت فقهی کاشف الغطای بزرگ ندیدم. البته نوه های او، فرزندان او، همه اینها فقهای نام آور شدند؛ اما خود کاشف الغطای بزرگ فقیه کم نظیری است. ایشان در کتاب قیم کشف الغطاء این دو مطلب را نقل می کند که علم فقه سند فقهی نیست که برابر علم غیب اینها عمل بکنند. می فرماید به طور قطع علی بن ابیطالب می دانست که نوزده ماه رمضان ضربت می خورد. به طور قطع حسن بن علی می دانست که در کوزه چه خبر است. به طور قطع حسین بن علی(سلام الله علیه) می دانست که در کربلا چه خبر است؛ اما اینها سند فقهی نیست و برابر این کار نمی کنند.

بعد استشهاد می کند. چهار روایت است که در سه روایت اینها «عمر بن حنظله» است و آن چهار روایتی که مرحوم صاحب وسائل اینها را در ابواب قضا، صفات قاضی نقل می کند این است که وجود مبارک پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التّحیه و الثّناء) فرمود: ما در محاکم قضایی به علم غیب عمل نمی کنیم، با «إنّما» هم یاد کرده است: «إِنَّمَا أَقْضِی بَینَکمْ بِالْبَینَاتِ وَ الْأَیمَانِ»؛ما با سوگند و شاهد حکم می کنیم. «الْبَینَهُ عَلَی الْمُدَّعِی وَ الْیمِینُ عَلَی مَنْ أَنْکر»؛ما برابر علم غیب عمل نمی کنیم ما می دانیم حق با کیست باطل با کیست و اگر کسی در محکمه منِ پیامبر، قسم دروغ یاد کرد یا شاهد زور آورد و من به استناد شهادت آن شاهد یا سوگند این سوگندیادکُن، مالی را به او دادم، نباید بگوید من از دست خود پیغمبر گرفتم! از محکمه پیغمبر گرفتم! «قِطْعَهً مِنَ النَّار». این روایات را مرحوم صاحب وسائل در جلد ۲۷ که مربوط به احکام قضاست، در باب صفات قاضی وسائل نقل کرد فتوا هم همین است. فرمود محکمه ما محکمه قیامت نیست؛ محکمه قیامت سرجایش محفوظ است. ما اگر بخواهیم به علم غیب عمل بکنیم که همه مجبور می شوند که آدم خوبی باشند. ما اسرار مردم را فاش نمی کنیم. اما گاهی اسرار غیب را بازگو می کنیم که اصل دین بماند.

همین کاشف الغطاء در همان کشف الغطاء می گوید: علی بن ابیطالب(سلام الله علیه) مشغول سخنرانی بود؛ گاهی جاسوسان شام برای اینکه متوجه بشوند حضرت امیر آیا قبل از حاکمان شام رحلت می کند یا نه؟ گاهی گزارش می آوردند؛ حالا حضرت مشغول سخنرانی است افرادی هم پای منبر او نشستند برای حضرت گزارش آوردند که «خالد بن عرفطه» مُرد. خواستند ببینند که این جریان چیست. مرحوم کاشف الغطاء نقل می کند که حضرت فرمود نه، «خالد بن عرفطه» نمرده است او نمی میرد تا آشوبی به پا کند از طرف شام و پرچمی را فراهم کند که این پرچم به دست این حبیب بن جمّاز است. حالا حبیب بن جمّاز پای منبر حضرت نشسته است. پرچم را به دست همین حبیب بن جمّاز می دهد از همین باب الفیل یکی از ابواب مسجد کوفه است از همین در وارد می شوند که مقدمه کربلا را فراهم می کنند برای قتل حسین بن علی. حبیب که پای منبر نشسته بود سراسیمه شد گفت یا علی! ما چنین کاری نمی کنیم. فرمود نه، می کنی، ولی نکن! این مثل آفتاب می بیند صحنه را. بیست سال قبل از کربلا، مثل دو، دو تا چهارتا! این را کاشف الغطاء نقل می کند. دیگر فقیهی به عظمت او کم آمده در اسلام. گفت همین حبیبی که اینجا نشسته این پرچم همان خالد را حمل می کند. از همین باب الفیل مسجد هم می آیند داخل،این است! علی یعنی این! شما تاریخ بزرگان اهل سنّت را ببینید همین طور است. بزرگان اهل شیعه را ببینید همین طور است. تنها ما که نقل نکردیم، آن بزرگان هم نقل کردند.

علم غیب سند فقهی نیست. گاهی برای اسرارِ عالم اینها پرده برداری می کنند. اما احکام را برابر همین شرایط انجام می دهند. این قسمت مربوط به علم غیب است. مستحضرید که قرآن کتاب تاریخ نیست، چون کتاب تاریخ نیست، حکم را از آن زمان برمی دارد بالا می آورد، از نبش زمان بالا می آورد. می شود یک حقیقت عالمی، یک حقیقت جهانی. اینکه در جریان قصّه یوسف(سلام الله علیه) فرمود: نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیک أَحْسَنَ الْقَصَصِ نه «أحسنَ القِصَص»؛ تمام قصّه های قرآن کریم «أحسنُ القَصص» است. اینکه قِصص نیست که جمع باشد. این منصوب است تا مفعول مطلق نوعی باشد؛ یعنی «نحن نقصُّ علیک قصّهً هی أحسنُ القَصَص». اگر قصّه آدم را گفتیم «أحسنُ القَصص» است، اگر قصّه ابراهیم را گفتیم «أحسنُ القَصص» است. هیچ قصّه ای ما نگفتیم مگر حق و عدل و میزان باشد، نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیک این اصل کلّی ماست أَحْسَنَ الْقَصَصِ، این مفعول مطلق نوعی است، منصوب است به همین. نه اینکه معاذالله قصّه حضرت یوسف «أحسنُ القِصَص» باشد. قِصصی که ذات اقدس الهی گفت مربوط به زمان و زمین نیست.

این را علی می خواهد بازگو کند؛ فرمود: تمام اقوامی که آمدند و رفتند یک عده آمدند و ماندند و خوش نام بودند، آن انبیا بودند اولیا بودند صلحا بودند صدّیقین بودند، شهدا بودند. یک عده سقوط کردند، چرا؟ برای اینکه آنچه وظیفه آنها بود؛ یعنی حق مردم، خیال می کردند مال خودشان است، این را به مردم می فروختند. تعبیر ادیبانه و حکیمانه است؛ یعنی رشوه می گرفتند. شما اینجا نشستید، حقوق هم که می گیرید، حق مسلّم مردم هم هست، باز چه پولی از اینها می گیرید؟ فرمود این کم کم زیر پایه می آید بساط را به هم می زند. خدا می فرماید ما که اگر بخواهیم این خانه را ویران بکنیم که اوّل نمی آییم آن سقف را برداریم تا شما فرار کنید! الآن خانه ها را که بخواهند ویران کنند به هر حال از بالا شروع می کنند که خطری نباشد. فرمود ما این کار را نمی کنیم، فَأَتَی اللَّهُ بُنْیانَهُم مِنَ الْقَوَاعِدِ فَخَرَّ عَلَیهِمُ السَّقْفُ؛ ما از پایه می زنیم. این شخص نشسته نشسته آرام است، نمی داند پایه دارد ویران می شود، یک مرتبه سقف می ریزد. هیچ جای قرآن تهدید نکرده که ما خانه را از بالا شروع می کنیم، از بالا شروع می کنیم که فرار می کند

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *