تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل واکاوی اندیشه مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل واکاوی اندیشه مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل واکاوی اندیشه مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل واکاوی اندیشه مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل واکاوی اندیشه مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل واکاوی اندیشه مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل واکاوی اندیشه مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل واکاوی اندیشه مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل واکاوی اندیشه مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل واکاوی اندیشه مقاومت جمهوری اسلامی ایران در برابر ایالات متحده آمریکا :

مقدمه

پرسش از چراییِ تداوم الگوی روابط منازعه آمیز میان ایران و ایالات متحد امریکا، غالباً به فهرست کردنِ مجموعه ای از رویدادهای تاریخیِ میان دو کشور می انجامد؛ فهرست تهران علیه واشینگتن شامل این موارد است: کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، پشتیبانی از محمدرضاشاه، نقش آفرینی در کودتای نوژه، نشان دادنِ چراغ سبز به صدام برای حمل نظامی، انهدام هواپیمای مسافربری ایران، اِعمال تحریم های اقتصادیِ گسترده، پشتیبانی از اپوزیسیون ضدانقلاب، مانع تراشی در مسیر برخورداری از فناوری هسته ای و…. البته امریکا نیز فهرستی از اتهامات ادعایی علیه ایران و نقش منطقه ای این کشور دارد (دهقانی فیروزآبادی و اشراقی، ۱۳۹۵). اما یک بررسی تاریخی می تواند رواییِ این تحلیل رویدادی (رویدادمحور) را مخدوش سازد. استفن کینزر، دو کودتای هم زمان در ایران (۱۹۵۳) و گواتمالا (۱۹۵۴) را مقایسه کرده است. او دربار کودتا در ایران تصریح می کند که جان فاستر دالس، چند دهه برای قدرتمندترین بنگاه های جهان کار کرد و سرانجام وزیرخارج امریکا شد و دستور داد علیه دکتر مصدق کودتا صورت گیرد تا بتواند به فعالیت کمپانی های نفتی امریکا در خاورمیانه امنیت ببخشد. یک سال بعد، دالس همین اقدام را در گواتمالا صورت داد؛ چون «دولت ناسیونالیست گواتمالا، قدرت یونایتد فرویت را که دفتر حقوقیِ پیشین دالس وکالت آن را بر عهده داشت» به چالش کشیده بود (کینزر، ۱۳۹۰: ۱۳). بدین ترتیب از میان دو کودتای مشابه، یکی تقریباً فراموش شده و دیگری به یکی از مهم ترین موارد اتهامی در دادخواستی چهل ساله علیه آمران و طراحان آن تبدیل گردیده است. پژوهش دیگری نیز نشان می دهد ایالات متحده از ۱۹۴۵ تا ۱۹۹۴ در ۵۵ کشور، به اقدامات مداخله جویانه از جمله کودتا، ترور رهبران و درگیری مستقیم نظامی دست زده است (بلوم، ۱۳۷۶)، با این حال هم آن کشورها به جز دو استثنا، اکنون روابط غیرخصمانه ای با امریکا دارند. گرچه می توان جلوه هایی از تقابل هویتی و ایدئولوژیک را میان کوبا و کر شمالی با ایالات متحده مشاهده کرد، اما در عین حال لازم به یادآوری است که گذشته از کاهش تنش میان هاوانا -واشینگتن، پیونگ یانگ نیز علی رغم لفاظی های پی درپی علیه امریکا، سرانجام وارد تعاملی دوستانه با همسای جنوبی خود شد و اندکی بعد، پیشنهاد گفت وگو با ایالات متحده و کنارگذاشتن توانمندی های نظامی هسته ای خود را ارائه نمود (Sang -Hun and Landler: 2018/03/06). روی هم رفته می توان گفت کشورهای بسیاری وجود دارند که بیش از جمهوری اسلامی ایران، در معرض رفتارهای مداخله گرایان ایالات متحده قرار داشته اند، اما اکنون در روابط آن ها با واشینگتن الگوی دشمنی دیده نمی شود. تحلیل های ادراکی نیز نمی توانند نشان دهند که چرا با وجود مذاکرات متعدد میان دو کشور و حتی همکاری های مقطعی (مثلاً در افغانستان و عراق) هیچ گاه از شدت رویکرد تقابلی تهران در برابر واشینگتن کاسته نشده است. این نوع پژوهش ها صرفاً با تأکید بر اغراق و بدبینیِ رهبران دو کشور از نیت های طرف مقابل خواهان گفت وگوی بیش تر و عمیق تر تهران -واشینگتن هستند. با این توضیح، باید ریشه های مقاومت جمهوری اسلامی در برابر ایالات متحده را در جای دیگری جست.

ادبیات پژوهش

در میان آثاری که در تکاپوی ریشه یابی منازع ایران و ایالات متحده هستند دو رویکرد مشخص وجود دارد. در رویکرد نخست، ریش اختلافات دو کشور در چهارچوبی ادراکی تحلیل می شود و نتیجه می گیرد که درک نادرست تهران و واشینگتن از نیّت ها و رفتارهای یکدیگر، شرایط کنونی را ایجاد کرده است. حامیان این رویکرد معتقدند که با افزایش تعاملات و گفت وگوهای دوجانبه میان مقامات ایرانی و امریکایی و طرفین می توانند به دریافت بهتری از نیت ها، اهداف و الزامات سیاسی طرف مقابل دست یابند. رویکرد دوم، با متهم ساختنِ همه جانب طرف مقابل آغاز می شود و بر ماهیت عمیق و حل نشدنیِ منازع دو کشور تأکید دارد. این آثار را می توان رویدادی (رویدادمحور) نامید که با فهرست کردنِ مجموعه ای از رویدادهای مداخله گرایان امریکا، کناررفتنِ الگوی خصومت آمیز میان دو کشور را به تغییر ماهیت طرف مقابل و دست کشیدن از رفتارهای گذشته مشروط می کنند.

جدول ۱- ادبیات موجود دربار ریشه یابی منازع ایران و ایالات متحده

چارچوب نظری

۱-۱- تفکر انتقادی به آمریکا؛ تعریف و انواع

تفکر انتقادی به آمریکا از قرن ۱۹ آغاز شده است. روند پرشتاب ناسیونالیسم و شکل گیری دولت های ملی، این پدیده را گسترش داد. در عین حال قدمت تعریف آمریکاستیزی همچنان بحث برانگیز است. برخی این پدیده را «انزجاری سیستماتیک از کلّیت آمریکا» و «نوعی واکنش آلرژیک» دانسته اند. دیگران آن را «گفتار یا کرداری خصمانه» معرفی کرده اند، به شرط آن که «بخشی از یک حمل فراگیر به سیاست خارجی، جامعه، فرهنگ و ارزش های ایالات متحده باشد» (گریفیتس و دیگران، ۱۳۹۴: ۸ و ۹). آن ها که دریافت گسترده تری از این پدیده دارند معتقدند آمریکاستیزی، اغلب با خصومت نسبت به آمریکا یا ارزش های تمدن غربی برابر است (فتح، ۱۳۸۸: ۲۷). به نظر می رسد دستیابی به تعریفی مشترک از این موضوع، دشوار باشد، از همین روست که غالباً تفاوت «آمریکاستیزی با انتقادات معقول و مستدل از این کشور، مبهم می ماند یا برخی اوقات هم آگاهانه در لفافه پیچیده می شود» (گریفیتس و دیگران، ۱۳۹۴: ۹).

به نظر می رسد این اصطلاح نمی تواند رویکردهای صرفاً انتقادی نسبت به ایالات متحده را پوشش دهد. از آن جا که Anti بیشتر معنای ضدیت، ستیز و تقابل را به ذهن متبادر می سازد، لذا نکوهشِ برخی از جنبه های فرهنگی جامعه آمریکا و انتقاد از الگوی رفتاری مداخله گرایان حکومت آن، به سادگی می تواند ذیل عنوان ضدیت و ستیزه گری با «کلیّتِ ایالات متحد آمریکا» قرار بگیرد و به ابزاری برای برانگیختن احساسات ملی گرایانه نزد آمریکایی ها تبدیل شود.

پیشنهاد این پژوهش آن است که با استفاده از برگردان غرب نکوهی و در همین راستا آمریکانکوهی، از ایجاد سوءبرداشت احتمالی پیشگیری شود. بدین ترتیب می توان غرب نکوهی را به معنای نکوهش گسترده و فراگیرِ دستاوردهای فنّی و فکریِ غرب/مدرنیته دانست و آمریکانکوهی را به رویکردی نکوهش گرایانه در قبال سیاست، فرهنگ و الگوی سیاست خارجیِ این کشور اطلاق کرد؛ رویکردی که طی آن، ارزیابی از جامعه و حکومت ایالات متحده، غالباً با تأکید بر جنبه های منفی آن همراه است. با روشن شدن معنای غرب نکوهی و آمریکانکوهی، باید به دلایل رویکرد تقابلی جمهوری اسلامی در برابر آمریکا یا به اختصار آمریکانکوهی پرداخت.

۱-۲- هویت ایرانی و جایگاه دیگری

رهیافت جامعه شناسی شناخت، آگاهی را امری زمان مند و سیال تلقی می کند (برگر و لاکمن، ۱۳۸۷: ۴۳). این آگاهی عمدتاً از سوی کسانی صورت می گیرد که «چماق بزرگ تری» دارند؛ آن ها فرصت بهتری در اختیار دارند تا به عنوان «مهندسان اجتماعی»، تعاریف خودشان از واقعیت را به دیگران «تحمیل» کنند (برگر و لاکمن، ۱۳۸۷: ۱۵۰ – ۱۶۲). از سوی دیگر و در قالب رهیافت سازه انگاری، تکوین یک کنشگر تنها در پرتو ایجاد و حفظ مرزهایی میان خود و دیگری است که به تدریج و در طول صورت می گیرد (ونت، ۱۳۸۶: ۴۸۶). این رویکرد منجر به تکوین ماهیت دوسوی هویت می گردد. به بیان دیگر هویت همواره دو سوی درونی و بیرونی دارد؛ سوی درونیِ آن مستلزم همگرایی کسانی است که مبتنی بر پاره ای از انگاره ها و ادراکات مشترک – که سازنده و قوام بخش «هویت جمعی» آن ها است- در کنار یکدیگر می زیند (اشرف، ۱۳۷۳: ۵۳۳). اما سوی دیگر هویت، خصلتی واگرایانه دارد و متضمن تمایز از دیگری است که مانند ما نیست و ادراک، گذشت تاریخی و اسطوره ای، زبان، مرام و آداب و رسوم متفاوتی دارد.

برخی از پژوهشگران، اسلام را عنصر اصلی هویت ایرانی می دانند (کچوئیان، ۱۳۸۴: ۲۷۶). اما دیگران، عناصر هویت را زمان مند تلقی می کنند و آن ها را در دور جمهوری اسلامی این چنین برمی شمرند: ایدئولوژی در قالب نظری ولایت فقیه، ملیت و فردیت (افتخاری، ۱۳۸۳: ۲۶ تا ۲۹). یکی از دانشوران از چهار عنصر فراگیر هویت ایران نام می برد: تاریخ، دولت دیرینه، جغرافیا، و میراث فرهنگی و ادبی (احمدی، ۱۳۸۳: ۱۶۹ تا ۱۷۱). برخی دیگر از لزوم ایجاد «هارمونی» میان سه منبع «ایران، اسلام و لیبرالیسمِ غرب» سخن می گویند. (سریع القلم، ۱۳۸۳: ۴۳ تا ۴۹). بدین ترتیب اغلب پژوهشگران ایرانی در این حوزه، به میراث سنتی –چه در قالب تاریخ، اسطوره و روی هم رفته فرهنگ و تمدن ایرانی و چه در قالب میراث اسلامی بی اعتنا نیستند، اما برخی از آن ها بر دیگریِ نوظهوری تأکید می کنند که از آن گاه با نام غرب، گاه تجدد و گاهی لیبرالیسم یاد کرده اند. دانشوران هویت پژوه خاطرنشان می سازند که «هویت ملی و قومی» حاصل رویاروییِ «ما یا خودی ها» در برابرِ «دیگران یا بیگانگان» است: در عهد اسطوره ای، ایران در برابر انیران و توران قوام می گرفت؛ در عصر ساسانیان، ایران در برابر روم قرار داشت؛ از دور صفویه نیز عجمِ عمدتاً ایرانی در برابر عرب و هند معنا می گرفت (اشرف، ۱۳۹۵: ۲۳). این روند از زمان مواجه ایرانیان با روسی تزاری و همچنین اعزام محصلّان و نمایندگانی از دربار به فرنگ، دگرگون گشت و فرنگ /غربِ مسیحی، «مترقی» و «متمدن» به دیگریِ تاز ایران تبدیل شد. از همین رو برخی از پژوهشگران معتقدند اساساً «مسأل ما ایرانیان، رسیدن به نوعی تعادل روحی و فرهنگی میان هویت یگان تاریخی مان و ارزش ها و ساختارهای جهان جدید است» (میرسپاسی، ۱۳۹۳: ۱۳۱).

از زمان نخستین رویارویی های ایرانیان با دیگری نوظهوری بنام غرب تا کنون، طیفی از واکنش ها را می توان شناسایی کرد. در یک سر طیف، غرب ستایان قرار دارند؛ کسانی که در آثار خود کم تر به جوانب «منفی» این پدیده اشاره کرده اند و تلاش شان معطوف شناسایی و شناساندنِ دستاوردهای فنّی، سیاسی و اجتماعی غرب بوده است؛ در بخش میان طیف، تلفیق گرایان جای می گیرند که هم گذشت ایرانی-اسلامی را مطمح نظر دارند و هم دستاوردهای فنی و اجتماعی و سیاسی غرب را غیرقابل چشم پوشی می دانند. در سر دیگر طیف نیز غرب نکوهان ایستاده اند که عمد تکاپوی فکری و عملی شان متوجه نکوهش مظاهر فنّی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب بوده است و به تقابلی هستی شناسانه میان اسلام و غرب قائلند. غرب نکوهی همواره حضور پُررنگ و پُردامنه ای در سپهر اندیش ایرانی داشته است؛ ملی شدن صنعت نفت و کودتای ۲۸ مرداد را می توان در زمر مهم ترین نقاط تعیین کننده در روند تفکر انتقادی به غرب و آمریکا در سیاست ایران دانست. با پیروزی انقلاب اسلامی، این روند به تدریج تشدید گردید و حتی توانست نمایندگانی در سطوح عالی رتب جمهوری اسلامی بیابد و سرانجام رنگ وبوی آمریکانکوهی به خود بگیرد. قرارگرفتن ایالات متحده در کانون این رویکرد غرب نکوهانه از آن روست که این کشور پس از جنگ جهانی دوم، جایگاه نوینی در نظام بین الملل پیدا کرد و از طریق نهادسازی و کمک های مالی به اروپا و کشورهای در معرض دست اندازی شوروی، بیش ازپیش خود را تثبیت نمود. در ایران به ویژه با کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و سپس پشتیبانی همه جانبه از حکومت پهلوی، برای بسیاری از اندیشه گران ایرانی به مصداق بارز «غربِ مادی گرا، معنویت گریز و مداخله گر» تبدیل گردید. این چنین بود که با گسترش ادبیات جهان سوم گرایانه، غرب و رکن اصلی آن یعنی ایالات متحده، برای برخی از اندیشه گران ایرانی، همان دیگریِ هویت بخشی شد که خودِ ایرانی در نسبت با آن تعریف می گردید. این روند با پیروزی انقلاب اسلامی متوقف نشد؛ بلکه صورت تازه ای یافت و با رنگ بوی اسلامیِ بیشتر، از سوی اندیشه گران و کارگزاران بلندپای ایران تقویت و ترویج گردید. بدین ترتیب که پس از اشغال سفارت و استعفای دولت بازرگان، فضای سیاسی کشورسایش به تدریج قطبی شد و با تداوم اقدامات مداخله گرایان آمریکا، این کشور در کانون غرب نگاریِ رهبران ایران قرار گرفت. انقلاب فرهنگی، نبرد با مخالفان مسلح، عملیات نظامی در صحرای طبس، کودتای نوژه و سرانجام حمل نظامی عراق، از مهم ترین دلایل این روند به شمار می رود؛ انقلابیون و کارگزارانِ جمهوری اسلامی، ردّپای ایالات متحده را در هم این رویدادها می دیدند. برای نمونه امام خمینی (ره) در شهریور ۱۳۵۹ اعلام کرد صدام حسین «به واسطه تحریک آمریکا به ما تجاوز کرده است» (خمینی، ۱۳۷۸، ج ۱۳: ۲۲۶). بدین ترتیب رویدادهای پیش آمده میان دو کشور، در کنار قطبی شدنِ فضای سیاسی کشور، باعث شد توش غرب نکوهیِ اندیشه گرانِ دهه های پس از جنگ جهانی دوم که به اندیشه گران و کارگزاران پس از انقلاب اسلامی به ارث رسیده بود، بیش ازپیش صورتِ آمریکانکوهی به خود بگیرد.

۱-۳- غرب ستایی

مروری بر آثار برخی از کنشگران ایرانی نشان می دهد شماری از ایشان در مواجهه با دیگریِ نوظهور ایران، ابتدا به حیرت افتاده اند و سپس یک سره به ستایش از آن دست زده اند. از منظری تاریخی، غرب ستایی را می توان نخستین واکنش منسجم برخی از تعیین کننده ترین اندیشه گران و کارگزاران ایرانی در مواجهه با فرنگ /غرب/مدرنیته دانست. این نوع مواجهه که در این پژوهش غرب ستایی نامیده شده است شامل این شاخص ها است: ۱) ستایش از پدیده های مادی و اجتماعی فرنگ/غرب، ۲) حسرت بردن بر آن چه در فرنگ هست و در ایران نیست، ۳) توصیه های پی در پی به ایرانیان برای سرمشق گرفتن از فرنگ/غرب، ۴) بی اعتنایی به میراث فکری و فرهنگی اسلامیِ ایران، ۵) احساس حقارت در برابر غرب ۶) توصیه و تلاش برای واردکردن و به کارگرفتن فرآورد نهایی تحولات فکری و مادی غرب، بدون توجه به مختصات جامع ایرانی.

مهم ترین غرب ستایان معاصر ایران، میرزاملکم خان ناظم الدوله، فتحعلی آخوندزاده، میرزاآقاخان کرمانی و سیدحسن تقی زاده هستند. ناظم الدوله در راه «اخذ ترقیات فرنگستان»، برای ایران و ایرانی حقی برای «اختراع» قائل نبود و یکسره خواهان الگوبرداری از «سرمشق غیر» بود (میرزاملکم خان، ۱۳۲۷: ۱۲۶). او فکر می کرد اصول حکومت غربی، چیزی مانند «تلغرافیا» است که می توان آن را از فرنگ آورد و «بدون زحمت در طهران نصب کرد» (میرزاملکم خان، ۱۳۲۷: ۱۳). ملکم خان در مسیر غرب ستاییِ خود، گاه به مفاهیم دینی نیز متوسل می شد: «مطلوب ما همان قانون است که خدا و پیغمبر و اولیاء اسلام برای آسایش دنیا مقرر فرموده اند» (ملکم خان، ۲۵۳۵: روزنام قانون، ش ۱۲، ص۲). آخوندزاده نیز که خود را هم رأی با «حکمای فرنگستان»، یعنی «لیبرال و از سالکان پروقره و طالبان سیویلیزه» معرفی می کرد (آدمیت، ۱۳۴۹: ۱۹۲)، اساساً دین داری و به ویژه اسلام را در چهارچوب بنای هویت ایرانی برنمی تابید: «کلّ فیلسوفان و حکیمان این اقلیم [=فرنگستان] متفقند در این که عقاید باطله موجب ذلت مُلک و ملت است» (آخوندزاده، ۱۳۵۰: ۳). اما افکار و آراء میرزاآقاخان کرمانی دو سوی متفاوت و مکمل داشت؛ از یک طرف در طیف غرب ستا جای می گیرد و از طرف دیگر کوشید تا گذشت تاریخی ایران را بشناسد و بشناسانَد؛ آیین سکندری نمودار همین تلاش است. او در این کتاب ضمن نگاشتن دوره هایی از تاریخ ایران باستان، در ستایش از آن عهد تا آن جا پیش می رود که ادعا می کند پُست و تلگراف و الکتریسیته در ایران باستان اختراع شده بود (کرمانی، ۱۲۸۵: ۱۱۰ – ۱۱۲). میرزاآقاخان، ایرانیان معاصر خود را «تماماً دروغگو، بدخو، زشت رو… مخنَّث طبیعت، متقلّب و بی حقیقت، وحشی و بی مروت [و] ظلم دوست» می داند و هم این «پلیدی ها» را ناشی از اسلام معرفی می کند (کرمانی، ۲۰۰۰: ۱۵۰). زبد نظر برخی از اندیشه گران غرب ستای ایرانی ساکن آلمان -مشهور به برلنی ها- چنین بود: «تقلید در همه چیز به جز زبان و مذهب» (بهنام، ۱۳۹۶: ۵۶). سرشناس ترین عضو این حلقه سیدحسن تقی زاده، در یکی از شماره های کاوه، سه امر را برای ایرانِ زمان خود ناگزیر می داند: «نخست قبول و ترویج تمدن اروپا بلاشرط و قید، و تسلیم مطلق شدن به اروپا و أخذ آداب ورسوم و ترتیب و علوم و صنایع و زندگی و کلّ اوضاع فرنگستان بدون هیچ استثنا (جز از زبان)… دوّم، اهتمام بلیغ در حفظ زبان و ادبیّات فارسی و ترقّی و توسعه و تعمیم آن، سوّم نشر علوم فرنگ و اقبال عمومی… ایران باید ظاهراً و باطناً جسماً و روحاً فرنگی مآب شود و بس» (تقی زاده، ۱۴شهریورماه ۱۲۸۹: ۲). البته تقی زاده در دور دوم حیات فکری اش با ادعای تفکیک ناپذیریِ تمدن فرنگ مخالفت ورزید و تصریح کرد: «ژاپونی ها و هندی ها… اصول تمدن غربی را با حفظ مدنیت اصیل خود و زبان خود اقتباس نموده و اعتنائی به ظواهر آداب غربی ها نکرده اند» (تقی زاده، آذر، ۱۳۳۹: ۴۱۷ – ۴۲۹).

نخستین مواجه اندیشه گران و کارگزاران ایرانی با دیگریِ نوظهوری بنام فرنگی /غرب موجب بازاندیشی در فرهنگ، آداب ورسوم و نوع مناسبات ایرانیان با جهان تازه گشت. این بازاندیشی در دو جهت صورت پذیرفت؛ از یک سو غرب ستایان آثار مکتوب بسیاری دربار تاریخ و میراث فکری ایران باستان نگاشتند؛ از جمله نام خسروان اثر جلال الدین میرزا قاجار و نام باستان از میرزاآقاخان کرمانی. از سوی دیگر علما و روحانیون که در برابر سیل افکار تازه دربار حکمرانی مشروطه خواهانه قرار گرفته بودند، دست به بازاندیشی در برداشت مشهور میان علمای شیعه دربار مقول حکومت در عصر غیبت امام معصوم (علیه السلام) زدند. شاخص ترین این گروه، علامه نائینی است که اثر مهم او تنبیه ألامه و تنزیه المله نام دارد. غرب ستایان در بخش مهمی از سد نوزدهم میلادی، اثرگذاری تعیین کننده ای داشتند که البته با بالاگرفتنِ تکاپوی مشروطه خواهی، ناگزیر به همراهی با علمای استبدادگریز شدند. ناکامی مشروطه در تحقق برخی از اهداف مشروطه و ظهور «برلنی ها» همچون تقی زاده دوباره زمینه را برای تقویت خودیابیِ غرب ستایانه فراهم کرد. در بخش بعد نشان داده می شود که جریان دیگری از تلاش برای تعیین مناسبات ایران و غرب شکل گرفت که از مختصات پیچیده تر و عمیق تری در مقایسه با غرب ستایی برخوردار بوده و هست.

۱-۴- تلفیق گرایی

مشخص مهم این جریان، قراردادن میراث فکری و فرهنگی اسلامیِ ایران در هست تعریف کنند کیستیِ ایرانیان است. این جریان فکری همچنان در مسیر خودیابیِ ایرانیان و تبیین مناسبات ایران و غرب و اسلام و مدرنیته کم وبیش فعال است. شاخص های اصلی این جریان را این چنین می توان برشمرد: ۱) باور به غرب نگاری دووجهی که متضمن ستایش و نکوهش هم زمان غرب/مدرنیته است، ۲) تأکید بر نقش آفرینیِ فرهنگ و تعالیم اسلامی در هویت ایرانی، ۳) تأکید بر گذشت پرافتخار ایرانِ اسلامی و غیراسلامی در قرون گذشته، ۴) تأکید بر ظرفیت های تعالیم اسلام در مواجهه با فرنگ/غرب/مدرنیته ۵) توصیه و تلاش در جهت تلفیق مؤلفه های هویتی ایرانی و دستاوردهای مدرنیته ۶) باور به وجود برداشت های متکثر از اسلام، ایران و مدرنیته یا به عبارت دیگر اعتقاد به امکان وجود «اسلام ها و مدرنیته ها».

سیال بودنِ و تفسیرپذیری مفاهیم، از اصلی ترین ستون های بنای اندیش تلفیق گرایی است؛ همین ایده است که به اندیشه گر تلفیق گرا اجازه می دهد ادعا کند هویت ایرانی، موضوعی داده شده، قطعی و متصلب نیست، مفاهیم و تعالیم اسلام و همچنین صورت های عینی مدرنیته نیز چنین هستند. البته گفتنی است که گاه در این مسیر، برخی از اندیشه ورزان حتی حکم به وام گیریِ فکر و فرهنگ غربی از مبانیِ اسلامیِ هویتی ایرانیان داده اند. این امر به ویژه در عهد مشروطه و از آن رو صورت گرفت که تا جایی که ممکن است از مخالفت علما و کنشگران مذهبی کاسته شود. می توان به مستشارالدوله، سید جمال الدین اسدآبادی، فخر الدین شادمان، داریوش شایگان و عبدالکریم سروش به عنوان مهم ترین تلفیق گرایان اشاره کرد.

مستشارالدوله کوشید میان قوانین مدنی فرانسه و آموزه های اسلامی مشابهت بیابد. او به ده ها آیه و روایت استناد می کند تا به مخاطب خود بگوید «آن چه قانون خوب در فرنگستان هست… پیغمبر شما هزار و دویست و هشتاد سال قبل از این، برای ملت اسلام معین و برقرار فرموده» (مستشارالدوله، ۱۳۹۲: ۳۱). اما سید جمال الدین اسدآبادی بر خلاف مستشارالدوله نقط عزیمت اش اسلام است. او علت عقب ماندگیِ ملل مسلمان را از درون جامع اسلامی می دانست: «در موضوع انحطاط مسلمین، شِکوه از اروپاییان خطاست و خرابیِ حال مسلمانان از اَخلاطِ فاسد درونیِ خودِ مسلمین است» (اسدآبادی، ۱۳۰۴: ۲۸). اسدآبادی با محوریت دادن آن چه بعدها «معرفت دینی» خوانده شد، نگاهی عصری و منعطف به آموزه های اسلام داشت و معتقد بود برای جلوگیری از «زوال» اسلام باید آن را با «حاجات و لوازم هر قرنی» تطابق داد (اسدآبادی، ۱۳۰۴: ۸۹). از نظر او «روح حقیقیِ قرآن کاملاً با افکار آزادی خواهانه و عقاید تازه» مطابقت دارد (واثقی، ۱۳۵۳: ۲۰۸). جای دقت دارد که سیدجمال از «روحِ حقیقیِ قرآن» سخن می گوید و نه یکایکِ آیات آن.

در قرن بیستم و پس از فروکش کردن تکاپوهای غرب ستایانه پس از جنگ جهانی دوم، سیدفخرالدین شادمان رویکرد تازه ای را پیش کشید. گرچه نقط عزیمت او اسلام نیست اما جهانشمولیِ آموزه های غرب را نپذیرفت و تقلیدکاران را سرزنش کرد (شادمان، ۱۳۴۶: ۱۵۱ و ۱۵۲). شادمان نگرانِ «حمل تمدن فرنگی» بود و معتقد بود اگر جلوی آن گرفته نشود، ملت ایران از بین خواهدرفت. از نظر او، دو راه در برابر غرب پیش روی ما قرار دارد: یا با عقل و حزم و احتیاط «تمدن فرنگی را بگیریم» و «مسخّرش کنیم»؛ و یا به کلّی تسلیمَش شویم تا «ما را بگیرد» (شادمان، ۱۳۸۲: ۴۵ تا ۵۱). شادمان اولی را توصیه می کند: تسخیر تمدن فرنگی. (شادمان، ۱۳۸۲: ۱۱۳ و ۱۱۴). شادمان تمدن و هویت ایرانی را یک سره به تاریخ و دستاوردهای پیش ازاسلام محدود نمی کند (شادمان، ۱۳۸۲: ۳۷) و کسانی را که «هم بدبختی ها را از خط و زبان فارسی و حفظ آداب و سنن خوب ملی» می دانند، ساده انگار و گمراه کنند ایرانیان می خواند (شادمان، ۱۳۸۲: ۳۰).

اما برای دکتر داریوش شایگان می توان دو دور فکری را تبیین کرد؛ او در دور نخست، در سپهر دوگان شرق و غرب می اندیشد و به مرزگذاری میان هویت ایرانی/شرقیِ ما و دیگریِ غربی می پردازد. شایگان در آسیا در برابر غرب تصریح می کند که فقط کسی می تواند دیگری را واقعاً دریابد که خود را دریافته باشد. دیگریِ ما اکنون غرب است؛ برای دریافتنِ طرف غربی نیز تنها باید از روش و فلسف خود او بهره گرفت (شایگان، ۱۳۷۲: ۵). از نظر او غرب زدگی یعنی پشت کردن به «خاطر قومی» و هم زمان، نوعی ظاهربینی و فروکاستن تمدن غربی به «مظاهر تکنیکی» و غفلت از اندیش سازنده و محرک این مظاهر (شایگان، ۱۳۷۲: ۵۱). توصی شایگان در آن برهه این بود که تمدن و تفکر غربی را باید «در متن خودِ آن فرهنگ بشناسیم» و «مضامین خاطر قومیِ خویش» را بازشناسی کنیم (شایگان، ۱۳۷۲: ۳۰۱). این دو ایده تقریباً همان چیزی است که شادمان در ده ۱۳۲۰ به زبان دیگری بیان کرده بود. شایگان در این برهه، غرب و مدرنیته را «یک کلیت تجزیه ناپذیر» می داند که نمی توان «از آن میان، عناصری را برگزید که با موازین فرهنگی ما همساز باشد» (شایگان، ۱۳۷۲: ۴۶).

عبدالکریم سروش در چهارچوب تلفیق گرایی معتقد است «ما ایرانیانِ مسلمان… حامل و وراث سه فرهنگیم»: دینی، ملی-باستانی و غربی (سروش، ۱۳۹۲: ۷۱ و ۱۵۴). از نظر او هیچ کدام از این سه منبع، بی نقص و بی نیاز از دیگری نیستند (سروش، ۱۳۹۲: ۱۷۶). سروش نگاهی انتقادی به اصطلاح غرب زدگی دارد و آن را یک نوع بیماری می داند که «مخلوق وهم است و محصول تلقین القای اذهانی که به غرب، شخصیتی و کلّیتی بخشیده اند و آن گاه خود محصور و مسخّر آن شخصیت موهوم شده اند» (سروش، ۱۳۸۸: ۲۳۴- ۲۳۵). او به «هاضم قوی و چشمان تیزبین و دستانِ گزینش گرِ» مسلمانان اعتماد دارد و معتقد است ایشان چنان که پیش تر از دستاوردهای یونان نهراسیدند و «بر نقص آنان، صورتِ کمال پوشاندند»، اکنون نیز می توانند همان مواجه تاریخی را با تمدن غرب تکرار کنند (سروش، ۱۳۸۸: ۲۳۹). دقت کردنی است که این اید «هضم» و «جذب»، کم وبیش همانی است که شادمان ده ها سال پیش در «تسخیر تمدن فرنگی» به آن پرداخته بود. با این حال به نظر می رسد، گفتار و پندار تلفیق گرایان، جایی در منظوم خودآگاهیِ انقلابیون اسلام گرا و یا رهبران بلندپای جمهوری اسلامی نداشته اند و چنان که می دانیم، او از منظر رهبر عالی ایران، کسی است که «با ادعای فهم فلسفی» آراء «کهنه و منسوخ شد پوپر» را ترویج می کند (آیت الله خامنه ای، ۱۷تیر ۱۳۸۳).

تلفیق گرایی هم زمان به وجوه مثبت و منفیِ غرب/مدرنیته توجه دارد و ضمن تأکید بر سیالیت هویت ایرانی، به نقش آفرینی مولفه های اسلامی در آن اذعان دارد. حامیان و مروجان این رویکرد قائل به تضاد و تقابل هستی شناسانه میان هویت ایرانی -اسلامی و مبانی و دستاوردهای تحولات فکری و فرهنگی غرب نیستند؛ ایشان با باور به وجود «مدرنیته ها» و «اسلام ها» به امکان هم زیستی و تعامل میان ایرانِ اسلامی امروز و غرب/مدرنیته می اندیشند. با این حال اثرگذاری این جریان بر نحو مقابل جمهوری اسلامی ایران پایدار و تعیین کننده نبوده است. چنان که در بخش بعد تبیین می شود، این رویکرد غرب نکوهی بود که توانست جایگاه پرنفوذی در میان دو رهبر عالی رتب جمهوری اسلامی پیدا کند.

۱-۵- غرب نکوهی

با انتشار کتاب «تسخیر تمدن فرنگی» در ۱۳۲۶، رهیافت تازه ای در مسیر خودیابی اندیشه گرِ ایرانی در مواجهه با غرب پیدا شد. اشغال ایران به دست متفقین، وقوع کودتای ۲۸ مرداد و رواج ایده های جهان سوم گرایانه، دیگر رمقی برای غرب ستایی باقی نگذاشت. با این حال سنجیده نیست که همه چیز به کودتای ۱۳۳۲ فروکاسته شود؛ ادبیات جهان سوم گرایانه در نقاط مختلف جهان روبه افزایش بود و اندیشه گر ایرانی نیز متأثر از دوگان مانَویِ شرق و غرب می اندیشید. حتی در عرص هنری، میل و تقاضا برای توجه به فرآورده هایی که نمایشگرِ خود ما باشند، فزونی گرفت؛ چنان که نویسنده ای در ۱۳۳۶ هشدار داد که «دولت باید از حجم وحشتناک واردات فیلم خارجی بکاهد و نمایش فیلم های ملی را در سالن ها اجباری گرداند» (ادیب زاده، ۱۳

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *