توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل عروج حضرت عیسی علیه السلام؛ دیدگاه ها، چالش ها و رویکرد نو به مساله، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل عروج حضرت عیسی علیه السلام؛ دیدگاه ها، چالش ها و رویکرد نو به مساله شامل 120 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل عروج حضرت عیسی علیه السلام؛ دیدگاه ها، چالش ها و رویکرد نو به مساله:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل عروج حضرت عیسی علیه السلام؛ دیدگاه ها، چالش ها و رویکرد نو به مساله را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل عروج حضرت عیسی علیه السلام؛ دیدگاه ها، چالش ها و رویکرد نو به مساله توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل عروج حضرت عیسی علیه السلام؛ دیدگاه ها، چالش ها و رویکرد نو به مساله :
طرح مسأله
یکی از پیامبران اولواالعزم که خداوند در قرآن کریم به ماجراهای شگفت انگیز از ولادت تا پایان زندگی او اشاراتی دارد، حضرت عیسی(ع) است. از مطالبی که درباره عیسی(ع) در قرآن مطرح شده، وفات و رفع ایشان است که در ۵ آیه در قرآن کریم مطرح شده است:
۱- إِذْ قالَ اللَّه یا عیسَی إِنِّی مُتَوَفِّیک وَرَافِعُک إِلَی وَمُطَهِّرُک منَ الَّذِین کفرُوا وَجَاعِلُ الَّذِینَ اتَّبَعُوک فَوْقَ الَّذِینَ کفَرُوا إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ ثُمَّ إِلَی مَرْجِعُکمْ فَأَحْکمُ بَینَکمْ فِیمَا کنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ (آل عمران/۵۵)؛
۲- وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمسِیحَ عیسَی ابنَ مَرْیمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکن شبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَک مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یقِینًا (نساء/۱۵۷)؛
۳- بلْ رَفعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ وَکانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکیمًا (نساء/۱۵۸)؛
۴- لَقَدْ کفَرَ الَّذِین قَالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیمَ قُلْ فَمَنْ یمْلِک مِنَ اللَّهِ شَیئًا إِنْ أَرَادَ أَنْ یهْلِک الْمَسِیحَ ابنَ مرْیمَ وَأُمهُ وَمَنْ فِی الأرْضِ جَمِیعًا وَلِلَّهِ مُلْک السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا بَینَهُمَا یخلُقُ ما یشَاءُ وَاللَّهُ عَلَی کلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ (مائده/۱۷)؛
۵- وَالسَّلامُ عَلَی یوْمَ وُلِدْتُ وَیوْمَ أَمُوتُ وَیوْمَ أُبْعَثُ حَیا (مریم/۳۳).
سه آیه اول سخن خداوند درباره وفات عیسی(ع) است و دو آیه آخر نقل سخن ایشان. در آیه ۵۵ سوره آل عمران، واژه «توفی» و «رفع»، در آیه ۱۵۸ نساء واژه «رفع»، در آیه ۱۱ سوره مائده واژه «توفی»، و در آیه ۳۳ سوره مریم واژه «موت» آمده است.
کلمه «توفی» در قرآن هم بر مرگ اطلاق شده است و هم بر خواب. از طرفی همراهی این واژه در آیه ۵۵ سوره آل عمران با واژه «رفع » و نیز ذکر واژه «رفع» در آیه ۱۵۸ سوره نساء، موجب شده است که مفسران در تبیین وفات عیسی(ع) و کیفیت آن دچار اختلاف شده و این حوزه تفسیری معرکه آرا شود. برخی وفات و رفع عیسی(ع) را با جسم و روح به آسمان دانسته اند، و برخی دیگر این رفع را معنوی دانسته و گفته اند عیسی(ع) به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. همچنین بیان اجمالی قرآن درباره رفع و توفی عیسی از یک طرف و ورود روایات متعدد درباره زنده بودن وی و نیز عقیده مسیحیان مبنی بر مصلوب شدن ایشان و سپس به آسمان رفتن او که تحت تأثیر اناجیل اربعه موجود ایجاد شده، و نیز وجود تفسیرهای مختلف از نحوه عروج عیسی در میان مسیحیان، سبب اختلاف شدید بین دیدگاه های مفسران درباره این آیات و معنای رفع و توفی و نیز کیفیت رفع و توفی عیسی(ع) شده است. این اختلافات در جزئیات و حتی کلیات داستان وجود دارد. به عنوان مثال، سمرقندی درباره زمان بالا بردن عیسی از مقاتل نقل کرده است که در ماه رمضان و در شب بوده است و از ضحاک نقل کرده است که در روز عاشورا مابین نماز مغرب و عشاء بوده است (سمرقندی، ۱/۳۵۵).
این تحقیق بر آن است تا دیدگاه های مفسران شیعه و سنی در زمینه توفی و رفع عیسی(ع) را احصا کرده، دلایل هر دیدگاه را نقد و بررسی نموده و دیدگاه برگزیده را در این راستا ارائه نماید. امّا در بررسی روایات مربوط به موضوع، به میزان سازگاری آنها با آیات قرآن بسنده شده است و تحلیل سندی و نیز تحلیل متن و محتوای مشروح آنها، نگارش مقاله دیگری را می طلبد.
مفهوم شناسی «توفی» و «رفع» و تفاوت آنها
توفی از ریشه «وفی » به معنای تمام کردن و کامل کردن است (فراهیدی، ۸/۴۱۰؛ ابن فارس، ۶/۱۲۹؛ راغب اصفهانی، مفردات، ۸۷۸). کلمه «وفاء» به معنای اتمام عهد و پیمان هم از این ریشه است (ابن فارس، ۶/۱۲۹). مصدر «توفی» به معنای گرفتن چیزی به طور تام و کامل است و در قرآن هم به معنای مرگ و هم به معنای خواب به کار رفته است؛ اللَّه یتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتِی لَم تمُتْ فِی منَامِهَا فیُمْسِکُ الَّتی قَضَی عَلَیهَا الْمَوْتَ وَ یرْسِلُ الْأُخْرَی إِلَی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یتَفَکَّرُونَ (زمر/۴۲) (ابن فارس، ۶/۱۲۹؛ راغب اصفهانی، مفردات، ۸۷۸؛ طباطبایی، ۳/۲۰۶). در این باره ثعلبی ذیل آیه ۱۱ مائده از حسن بصری نقل می کند که وفات در قرآن سه نوع است: به معنای مرگ؛ اللَّهُ یتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها (زمر/۴۲)، به معنای خواب؛ وَ هُوَ الَّذِی یتَوَفَّاکمْ بِاللَّیلِ (انعام /۶۰ )، و به معنای رفع إِنِّی مُتَوَفِّیک وَرافِعُک (آل عمران /۵۵) (ثعلبی، ۴/۱۲۹).
اما «رفع» در لغت به معنای بلند کردن و بالا بردن است (ابن فارس، ۲/۴۲۳؛ فیومی، ۲/۲۳۲). این واژه در قرآن هم درباره محسوسات به کار رفته؛ مانند آیه یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاَ تَرْفَعُوا أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِی (حجرات/۲)، و هم درباره امور معنوی؛ مانند آیه وَ رَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ (زخرف/۳۲) و آیه یرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجَاتٍ وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (مجادله/۱۱) (راغب اصفهانی، مفردات، ۳۶۰؛ مصطفوی، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ۴/۱۸۳).
به مناسبت آیه إِنِّی مُتَوَفِّیک وَرافِعُک (آل عمران/۵۵ ) که در آن «رفع» و «توفی» در کنار هم ذکر شده، اگرچه آن گونه که ثعلبی بدان تصریح کرده، این دو واژه در معنای تفسیری مترادف هستند (ثعلبی، ۴/۱۲۹) و در ادامه طی بحث تفسیری خواهد آمد، اما درباره رابطه معنایی ریشه «رفع» و «وفی» از نظر لغوی با وجود جست وجوی پیگیر، دیدگاهی از اهل لغت در این باره یافت نشد. با این حال، می توان گفت با وجود تقارب معنایی ریشه «رفع» و «وفی»، با توجه به آنکه محور اصلی معنای ریشه در «رفع» بالا بردن و در «توفی» کامل ستاندن می باشد، تفاوت این دو در این است که در نسبت بین بالا برنده و بالا برده شده و فاصله بین مبدأ و مقصد، در «رفع» تأکید بر رساندن شخص و یا چیز بالا برده شده از پایین به بالا و از مبدأ به مقصد است، و در «توفی» تأکید بر گرفتن شخص و یا چیز از بالا می باشد.
دیدگاه های مفسران درباره توفی و رفع
برخی از مفسران درباره وفات و رفع عیسی(ع) نظری ارائه نمی کنند. سید قطب کیفیت وفات و رفع عیسی(ع) را از امور غیبی می داند که داخل در متشابهاتی است که تأویل آنها را جز خداوند نمی داند. او معتقد است در بحث درباره این مطالب، فایده علمی و عملی وجود ندارد (سید قطب، ۱/۴۰۳ و ۲/۸۰۲؛ قرشی، ۲/۸۸ و ۴۸۸؛ مغنیه، ۲/۷۱ و ۴۸۵). عزت دروزه نیز آیه ۵۵ آل عمران را در مقام بیان فضل و کرامت عیسی(ع) نزد خدا می داند، نه اینکه هدف آیه توضیح یک واقعه ای باشد. وی توقف در این حد بدون هیچ گونه زیادت و تخمین دیگر را اولی می داند (دروزه، ۷/۱۵۷).
برخی دیگر از مفسران فایده ای برای تحقیق و تدقیق درباره کیفیت وفات عیسی(ع) نمی بینند؛ زیرا از نظر ایشان، این مسأله مربوط به اصول و فروع دین نیست. همچنین معتقدند بحث در این موضوع منتهی به جزم و یقین نمی شود (مغنیه، ۲/۷۱ و ۴۸۵).
برخی دیگر عدم تفصیل این جریان از سوی خداوند را دلیل بر عدم بحث و تحلیل درباره آن ذکر کرده اند؛ زیرا اگر در آن فایده ای بود، خداوند آن را مفصل بیان می کرد (شعراوی، ۵/۲۷۹۷). نیز در این میان برخی دیدگاه ها نیز به دلیل آنکه نسبت آنها به قرآن به روشنی مردود است، مورد بحث قرار نمی گیرد:
۱- سید احمدخان هندی با قراینی معتقد شده است که عیسی مصلوب شده، اما بالای صلیب جان نداد و او را زنده پایین آوردند و در میان حواریون بود تا به اجل خود از دنیا رفت (طالقانی، ۵/۱۵۸). این دیدگاه بی سابقه و مخالف با عقاید یهود و نصارا و با ظواهر بعضی از آیات قرآن است (همان).
۲- برخی توفی در آیه ۵۵ سوره آل عمران را به معنای قبول عمل عیسی(ع) توسط خداوند دانسته اند (مکی بن أبی طالب، ۲/۱۰۳۳) که به دلیل هماهنگ نبودن با لفظ آیه و خلاف ظاهر بودن (اندلسی، ۳/۱۷۷)، مورد بحث قرار نمی گیرد؛ زیرا لازمه آن، در تقدیر گرفتن چند کلمه محذوف در آیه است که خلاف ظاهر است و دلیلی معتبر برای حمل آیه بر این معنای خلاف ظاهر نیست.
۳- برخی توفّی را به معنای به انجام رسانیدن تعهّد و اتمام عمل کردن به پیمان و نه مرگ، و رفع را به معنای رفعت روحانی و بلند قرار دادن مقام معنوی دانسته اند (مصطفوی، تفسیر روشن، ۴/۲۳۳ و ۶/۳۰۳). با وجود آنکه یکی از معانی توفی اتمام تعهد است، اما این معنای اصلی کلمه نیست، بلکه از مصادیق آن به شمار می رود. اما در مورد معنای رفع در یکی از احتمال های آینده بحث خواهد شد.
۴- برخی از مفسران با توجه به آیه اللَّه یتَوَفَّی الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا (زمر/۴۲)، مراد از توفی در آیه ۵۵ سوره آل عمران را خواب دانسته اند؛ بدین معنا که خداوند عیسی(ع) را در خواب به آسمان برده است (مکی بن أبی طالب، ۲/۱۰۳۳؛ طبری، ۶/۴۵۶؛ ماوردی، ۱/۳۹۷؛ سمعانی، ۱/۳۲۴؛ راغب اصفهانی، تفسیر الراغب، ۲/۵۹۱؛ نسفی، ۱/۲۵۹؛ ابوالسعود، ۲/۴۳ ). اما همان گونه که توفی به معنای خواب به کار رفته است، به معنای موت نیز به کار رفته است و از مجموع کاربردهای این کلمه روشن می شود که ظهور در موت دارد، بنابراین حمل آن بر معنای خواب خلاف ظهور است که نیازمند قرینه است و در اینجا قرینه ای بر آن نیست.
در هر حال دیدگاه های مهم در موضوع بحث که شایستگی پژوهش را دارد، بدین قرار است.
۱- قرب معنوی و بی نیازی از لوازم جسمانی
برخی از مفسران توفی را به معنای گرفتن و زدودن شهوات نفسانی از عیسی(ع) دانسته اند. ابوالفتوح رازی این را قولی لطیف دانسته (ابوالفتوح رازی، ۴/۳۵۳ ) و ثعلبی آن را تحسین کرده است (ثعلبی، ۳/۸۱؛ نیز رک: راغب اصفهانی، تفسیر الراغب، ۲/۵۹۲؛ ابوالسعود، ۲/۴۳). بر اساس این دیدگاه، رفع عیسی(ع) به آسمان صورت گرفته است و ایشان در سلک ملائکه درآمده است.
۲- غیبت و مخفی شدن از دید مردم
آیت الله جوادی آملی به عنوان احتمال مطرح نموده است که ممکن است مراد از توفی، غیبت و مخفی شدن از دیگران باشد؛ همانند غیبت حضرت ولی عصر۷؛ یعنی خداوند روح و بدن عیسی(ع) را با حفظ حیات، از دیدگان بشر پنهان کرده است، پس او زنده و در انتظار ظهور است. البته کسی که از دیدگان نهان است، مسؤولیت رسالت و راهبری جامعه را ندارد، هرچند مسؤولیت تکوینی و فردی را دارد (جوادی آملی، ۲۱/۳۲۰).
۳- رفع به صورت زنده با جسم و روح
برخی از مفسران «توفّی» در آیه إِذْ قَالَ اللَّهُ یا عِیسَی إِنِّی مُتَوَفِّیکَ وَ رَافِعُکَ إِلَی (آل عمران/۵۵) را به صورت زنده بالارفتن حضرت عیسی(ع) دانسته و گفته اند خداوند عیسی را در حالی که زنده بود، بالا برد (مجاهدبن جبر، ۱/۲۹۶- نیز ر. ک: فراء، ۱/۲۱۹؛ طبری، ۶/۴۵۸؛ ثعلبی، ۳/۸۰).
۴- وفات به معنای موت
گروهی از مفسران معتقدند توفی بر معنای ظاهر خود، یعنی مرگ عادی باقی است و رفع بعد از توفی است که همان رفع روح است (ابوالفتوح رازی، ۴/۳۵۰ و ۷/۲۲۰؛ رشیدرضا، ۳/۲۶۰؛ مصطفوی، التحقیق، ۴/۱۸۴). این مفسران معنای متبادر از عبارت «متوفیک و رافعک الیّ» در آیه ۵۵ آل عمران را اماته و میراندن عیسی(ع) و قرار دادن بعد از مرگ در یک جایگاه رفیع نزد خداوند دانسته و این مطلب را فهم یک خواننده خالی الذهن و غیر مطلع از روایات و اقوال می دانند (رشیدرضا، ۳/۲۶۰). از نظر این گروه، رفع بعد از توفی است که همان رفع روح است. اینان در پاسخ به اشکال احتمالی بر خطاب به شخص عیسی(ع) در «رافعک» و اراده روح او می گویند: «ایرادی در خطاب به شخص و اراده روح او نیست؛ زیرا حقیقت انسان همان روح اوست» (همان).
در هر حال بر اساس این دیدگاه، کلمه «توفی» ظهور در موت دارد و باید بر ظهور خود باقی بماند و روایات را باید تأویل کرد. از نظر این گروه اینکه دیگر مفسران این کلمه را به معانی دیگری چون خواب و قبض و غیره گرفته اند، به خاطر وجود روایاتی است که در این باره رسیده، اما بهتر است روایات را تأویل کرده و آیه بر ظاهر خود باقی بماند (ابن عاشور، ۳/۱۰۸ و ۵/۲۷).
این گروه درباره ورود روایات رفع و نزول عیسی(ع) در آخرالزمان دو گونه پاسخ می دهند. اول اینکه روایات اخبار آحاد هستند (که ظنی هستند) و در امر اعتقادی تنها دلیل قطعی و یقینی معتبر است و در این باب حدیث معتبر وجود ندارد. دوم اینکه روایات نزول عیسی(ع) و حکمرانی او در آخرالزمان را به غلبه روح و سرّ رسالت او بر مردم تأویل می کنند؛ بدین صورت که عیسی(ع) آنها را از جمود در ظواهر شریعت و بازماندن در پوسته و قشر دین بازداشته و اسرار و باطن شریعت را برای مردم بیان می کند (رشیدرضا، ۳/۲۶۰. سایر موارد را بنگرید در: مکی بن أبی طالب، ۲/۱۰۳۳؛ طبری، ۶/۴۵۷؛ ماوردی، ۱/۳۹۷؛ سمعانی، ۱/۳۲۴؛ راغب اصفهانی، تفسیر الراغب، ۲/۵۹۱؛ ابوالسعود، ۲/۴۳). البته پاسخ دوم مخالف ظاهر روایات وارده در این باره است؛ زیرا خود قرآن و سنت پیامبر(ص) برای بیان اسرار و حکمت های شریعت و دین کافی بوده و دیگر نیاز به مصلحی ورای اینها نیست (رشیدرضا، ۳/۲۶۰).
نقد دیدگاه ها و اثبات دیدگاه برگزیده
برای اثبات نظریه برگزیده، نخست استدلال های مفسران اعم از استدلال هایی که خود آورده و یا استدلال هایی را که می توان به سود آنها اقامه کرد، ذکر و نقد نموده و در ادامه، به تثبیت دلایل دیدگاه برگزیده این مقاله می پردازیم.
تحلیل و نقد دیدگاه های مفسران
الف) به طور خلاصه، دلایل دیدگاه نخست که قائل به قرب معنوی و بی نیازی از لوازم جسمانی می باشد، بدین قرار است:
۱- چون عیسی(ع) به آسمان برده شد، ازاین رو طبع او مانند طبع ملائکه که منزه از شهوات نفسانی هستند، قرار داده شد (ابوالفتوح رازی، ۴/۳۵۳؛ ثعلبی، ۳/۸۱).
۲- دلیل دیگری که علامه طباطبایی بر اثبات رفع معنوی ذکر کرده است، مقید شدن رفع به «الیّ» در سوره آل عمران است که از نظر ایشان، نشان دهنده معنوی بودن رفع است. در حالی که این دلیل ابتدا نیازمند اثبات این است که عیسی(ع) به آسمان و نزد ملائکه رفته است. علاوه بر اینکه در لفظ توفی، دلالتی بر این معنا نیست و به عبارت دیگر، این معنا خلاف ظاهر است که دلیلی بر آن نیست.
۳- دلیل دیگر به سود این دیدگاه این است که مقید شدن رفع به «الیّ» در سوره آل عمران از نظر ایشان، نشان دهنده معنوی بودن رفع است. این دلیل نیز به نظر می رسد صحیح نباشد؛ زیرا در قرآن، خداوند درباره معاد و قیامت نیز تعبیر به بازگشت «الی الله» فرموده است (بقره/۲۸، مائده/۴۸، مائده/۱۰۵، هود/۴)، در حالی که قطعاً معاد جسمانی را شامل می شود. آیت الله جوادی آملی در نقد این دیدگاه می گوید:
«نمی تواند مراد از رفع، ترفیع درجه باشد؛ یعنی خدای متعال به وی رفعت مکانت بخشیده، همان گونه که برخی بندگانش را رفعت مرتبت می بخشد؛ زیرا رفعت معنوی برای حضرت عیسی(ع) همیشه بوده و هست، چنان که برای انبیا و اولیای دیگر نیز هست، در حالی که تعبیر «بَل رَفَعَهُ اللهُ إلَیه» فقط درباره حضرت مسیح(ع) است و این گونه نیست که اگر وجود جسمانی او در میان مردم باشد، رفعت معنوی نداشته باشد (و لازم باشد برداشته شود). » (جوادی آملی، ۲۱/۳۱۹)
ب) دیدگاه دوم که قائل به غیبت و مخفی شدن از دید مردم است، با ظهور کلمه توفی منافات دارد، چنان که با ظواهر برخی از روایات که عبارت نازل شدن عیسی(ع) در آخرالزمان در آنها آمده است، منافات دارد.[۱] از این گذشته، با آنچه از قول عیسی(ع) در آیه ۱۱۷ سوره مائده (وَ کُنتَ عَلیهِم شَهیداً مادُمتُ فیهِم ) نیز منافات دارد؛ زیرا غیبت خود نوعی حضور است؛ به این معنا که مردم از درک محضر او غایب اند، ولی او بر مردم و احوال آنها آگاه است (مانند امام عصر (عج)) که در این صورت، این دیدگاه با این آیه منافات دارد؛ زیرا عیسی(ع) در این آیه می گوید: «من تا زمانی که در میان آنها بودم، بر آنها شاهد بودم، اما از زمانی که مرا توفی نمودی، تو خود بر آنها مراقب بودی». و اینکه گفته شود عبارت «ما دمت فیهم» بیانگر آن است که حضرت عیسی(ع) به نقطه دیگر به دور از مردم انتقال یافته است، اگرچه موافق ظهور بدوی جمله است، ولی خلاف مفاد سیاق آیات می باشد.
ج) اما مهم ترین دلایل دیدگاه سوم (رفع به صورت زنده و با جسم و روح حضرت عیسی(ع)) و نقد آنها عبارت است از:
۱- روایات متواتری بیان می کند عیسی(ع) در آخرالزمان نزول کرده و دجّال را کشته و بعد از چند سال زندگی در زمین، می میرد و مسلمانان بر او نماز می خوانند و او را دفن می کنند (طبری، ۶/۴۵۸؛ نیز رک: جزایری، ۱/۳۲۳ و ۵۷۱؛ صابونی، ۱/۱۸۷ و ۲۹۲؛ طنطاوی، ۲/۱۲۲؛ جعفری، ۳/۲۶). این استدلال قابل نقد است؛ زیرا هرچند ممکن است ادعای تواتر درباره این روایات صحیح باشد و بر اساس آنها برای ما علم ایجاد شود که عیسی(ع) در آخرالزمان به زمین برمی گردد، اما این مسأله دلیلی بر رفع عیسی به صورت زنده نمی تواند باشد؛ زیرا مفاد این روایات تنها نزول عیسی در آخرالزمان را اثبات می کند و نه نحوه رفع و توفی او را. به عبارت دیگر، حالات دیگری نیز برای رفع عیسی(ع) متصور است که این روایات آنها را نفی نمی کند تا اثبات کننده این نظر باشد. مثلاً می توان گفت که عیسی(ع) مرده است و سپس خداوند دوباره او را در آخرالزمان زنده می کند. همان گونه که بسیاری از اولیای الهی بر اساس عقیده رجعت در آخرالزمان زنده می شوند.
۲- خداوند در قرآن می فرماید: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکمْ ثُمَّ رَزَقَکمْ ثُمَّ یمِیتُکمْ ثمَّ یحْییکمْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکمْ مَنْ یفْعَلُ مِنْ ذَلِکمْ مِنْ شَیءٍ (روم/۴۰). از این آیه برمی آید که خداوند تنها یک مرگ را برای انسان ها در جریان زندگی مقدر کرده است (طبری، ۶/۴۶۰). این استدلال نیز صحیح نیست؛ زیرا خداوند در آیات دیگر از کسانی خبر داده است که در دنیا دوبار مرگ به آنها رسیده است؛ مانند عزیر نبی که داستان او در آیه أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیهٍ وَ هِی خَاوِیهٌ علَی عرُوشِهَا قالَ أَنَّی یحْیی هذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَهَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ (بقره/۲۵۹) آمده است. عیسی نیز ممکن است به عنوان یک استثنا برای این سنت الهی باشد.
۳- گروهی از مفسرانی که اعتقاد به رفع جسم و روح عیسی باهم دارند، به روایت معراج پیامبر(ص) استناد می کنند؛ زیرا در آن آمده است که پیامبر، عیسی و یحیی را در آسمان دوم دیده است (شعراوی، ۵/۲۷۹۶ ). رشیدرضا در نقد این دلیل می گوید:
«اگر این دیدن دلیل بر رفع عیسی(ع) با روح و جسم باشد، پس باید دلیل بر رفع روح و جسم یحیی(ع) و انبیای دیگری باشد که پیامبر(ص) در آن شب آنها را دیده است.» (رشیدرضا، ۶/۱۹)
و این در حالی است که سایر انبیای الهی پیش از این به واسطه مرگ طبیعی از دنیا رفته و یا شهید شده اند و بنابراین، قطعاً دیدن آنها در معراج به معنای دیدن روح و جسم و زنده بودن به حیات جسمانی آنها نخواهد بود.
۴- همان طور که تولد عیسی(ع) برخلاف قوانین عادی طبیعت بود، پس محذوری وجود ندارد که وفات او نیز به صورت رفع با جسم و روح که غیرعادی است، باشد (شعراوی، ۳/۱۵۰۵ و ۵/۲۷۹۴). از سوی دیگر گفته شده است عیسی هنوز زنده است، زیرا خداوند خبر از مرگ وی به ما نداده است و این بعید نیست که خداوند او را به آسمان بالا برده باشد، زیرا مبدأ وجود بشر، آسمان است (همان، ۵/۲۷۹۶). اما این دو دلیل قابل مناقشه است؛ زیرا تولد غیرعادی عیسی نمی تواند دلیل بر موت غیرعادی او باشد، علاوه بر اینکه خداوند در قرآن از تولد غیرعادی انبیای دیگری چون اسحاق و یحیی خبر داده است، اما موت آنها عادی بوده است. درباره دلیل دوم نیز باید گفت که اگر مبدأ بودن آسمان برای بشر دلیل بر رفع عیسی با جسم و روح است، پس باید دلیل برای رفع جسم و روح هر بشر دیگری نیز باشد که می دانیم چنین نیست. علاوه بر اینکه مراد از آسمانی که مبدأ بشر است، آسمان مادی نیست.
۵- از عبارت وَ ما قَتَلُوهُ یقِیناً* بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیهِ (نساء/۱۵۷ -۱۵۸ ) برمی آید که رفع عیسی(ع) با جسم و روح بوده است؛ زیرا رفع با «بل» اضرابیه در مق
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.