تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل وجوه شباهت عیسی با آدم براساس تحلیل مفاهیم کلیدی در نظام آیات آفرینش انسان یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل وجوه شباهت عیسی با آدم براساس تحلیل مفاهیم کلیدی در نظام آیات آفرینش انسان شامل 120 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل وجوه شباهت عیسی با آدم براساس تحلیل مفاهیم کلیدی در نظام آیات آفرینش انسان را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل وجوه شباهت عیسی با آدم براساس تحلیل مفاهیم کلیدی در نظام آیات آفرینش انسان با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل وجوه شباهت عیسی با آدم براساس تحلیل مفاهیم کلیدی در نظام آیات آفرینش انسان بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل وجوه شباهت عیسی با آدم براساس تحلیل مفاهیم کلیدی در نظام آیات آفرینش انسان با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل وجوه شباهت عیسی با آدم براساس تحلیل مفاهیم کلیدی در نظام آیات آفرینش انسان وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل وجوه شباهت عیسی با آدم براساس تحلیل مفاهیم کلیدی در نظام آیات آفرینش انسان با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل وجوه شباهت عیسی با آدم براساس تحلیل مفاهیم کلیدی در نظام آیات آفرینش انسان مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل وجوه شباهت عیسی با آدم براساس تحلیل مفاهیم کلیدی در نظام آیات آفرینش انسان :

۱. مقدمه

طرح نظری تکامل و تبدیل شدن آن به پارادایم حاکم بر زیست شناسی نوین [۴۳]، موجی از بحث ها و مجادله ها را دربار رابط علم و دین در میان اندیشمندان جهان برانگیخت. بسیاری از این بحث ها صبغ کلامی دارد و درجهت حل چالش تعارض میان نظری تکامل با اعتقاد به وجود خالق و ناسازگاری آن با برهان های اثبات وجود خدا [۷، ص۱۵۵]، مقام خلیفه اللهی انسان [۷، ص۱۵۹] و ارزش های اخلاقی [۱۷، ص۵۵-۱۳۹] شکل گرفته است. حاصل آنکه برخی نظری وجود خالق را منکر شده و برخی دیگر در درستی و قطعی بودن این نظری علمی تشکیک کرده و گروهی نیز در جستجوی راهی برای سازش میان نظری تکامل با اعتقاد به وجود خالق برآمده اند [۴۰، ج۸]. بخشی دیگر از بحث ها در زمین توافق یا تقابل این نظری علمی با گزاره ها و تعبیرهای کتاب های مقدس و به طور خاص قرآن است. مسئل این پژوهش نیز در این حوزه قراردارد.

۲. پیشینه

قرآن پژوهان مسلمان در راستای حل مسئل تعارض نظری تکامل با قرآن، شش روش را دنبال کرده اند [۲۶]. رویکرد اول به دنبال اثبات سازگاری آیات قرآن با نظری تکامل است [۱۶؛ ۳۳]؛ رویکرد دوم با تکیه بر قطعی نبودن نظریه ها در علوم تجربی و ابطال نظری خلقت تکاملی انسان، نظری تکامل را در تقابل با آیات قرآن می شمرد [۲۱، ج۱۶، ص۲۵۵؛ ۳۶، ج۱۷، ص۱۳۰؛ ۳۶، ج۱۱، ص۸۳؛ ۱۵، ص۱۸؛ ۳۷]؛ در رویکرد سوم با در نظر گرفتن احتمال اثبات قطعی این نظریه، پیشنهاد تأویل آیات قرآن مطابق نظری تکامل مطرح می شود [۲۱، ج۱۶، ص۲۵۵؛ ۳۵، ج۱، ص۵۱۵؛ ۱۵، ص۲۰]؛ رویکرد چهارم، خلقت انسان را یک استثناء از روند تکاملی آفرینش و در حقیقت معجزه می داند [۲۶، ص۱۱۰؛ ۳۴؛ ۳۳، ص۹۴]. در رویکرد پنجم با تکیه بر تنوع آیات خلقت آدم و قطعی نبودن دلالت آن بر یک نظری خاص علمی، به تفکیک حقیقت وحی و فهم مفسران از آن معتقد و برآن است که با قطعیت یافتن درستی یا نادرستی نظری تکامل لطمه ای به اعتبار کتاب خدا وارد نمی شود [۳۲، ص۲۲]. رویکرد ششم، با تفکیک زبانی علم و دین و نمادین خواندن زبان قرآن [۲۶، ص۱۵۸] یا با ارائه دیدگاه های نواندیشانه دربار سرشت وحی [۳۸، ص۶۸۲] از اساس جایگاهی برای طرح چنین مسائلی قائل نیست و درصدد ارائ رهیافتی مبنایی برای رفع این تعارض است.

۳. طرح مسئله

پژوهشگران در هم رویکردهای فوق به جز روی کرد ششم، به آیات خلقت انسان در قرآن ارجاع داده اند: آیات منشأ و مراحل خلقت انسان، آیات نفس واحده، آیات بنی آدم و آی تشبیه عیسی به آدم. البته برخی به تفسیر آیات استناد نموده و برخی دیگر که ظاهر آیات را خلاف نظری علمی دیده اند، پیشنهاد تأویل آیات را مطرح کرده و یا از ابطال نظریه سخن می گویند. در این میان آی ۵۹ سور آل عمران یکی از آیات مهم و چالش برانگیزی است که مورد استناد موافقان و مخالفان خوانش تکاملی قرآن قرار گرفته است. در این آیه خداوند مثل عیسی را با مثل آدم همانند می سازد، سپس از دو مرحل آفرینش آدم سخن می گوید: خلقت از خاک و امر خداوند به ایجاد. عموم مفسران تشابه عیسی و آدم را تنها در یکی از دو مرحل مذکور در آیه یعنی ایجاد آنی به امر خدا جستجو نموده و ایجاد آنی به امر خدا را به ایجاد اعجازگونه تفسیر نموده اند [۲، ج۲، ص۱۷۹؛ ۱۴، ج۱، ص۳۶۷؛ ۲۱، ج۱، ص۴۰۴؛ ۲۲، ج۲، ص۷۶۳] در حالی که این آیه پس از تأکید بر مشابهت عیسی با آدم، هردو مرحل خلقت از خاک و ایجاد آنی به امر خداوند را در آفرینش آدم یاد می کند. به نظر می رسد در نگاه این مفسران خلقت از خاک تنها به معنای خلقت مستقیم و بدون واسطه از خاک بوده و چون نتوانسته اند خلقت مستقیم عیسی از خاک را توجیه کنند، بر خلاف ظاهر آیه آن را وجه افتراق عیسی و آدم شمرده و تفسیری خلاف ظاهر ارائه داده اند. از سویی این آیه یکی از آیات مورد استناد در مخالفت ظواهر قرآن با نظری تکامل حیات است زیرا بنابر تفسیر مشهور، این آیه به خلقت یکبار آدم بدون پدر و مادر اشاره دارد در حالی که صرف نظر از درستی یا نادرستی این نظری علمی، چنین برداشتی از آیه خلاف ظاهر است و به نظر می رسد با مجموع آیات آفرینش انسان نیز هماهنگ نیست.

آیت لله مشکینی، دکتر سحابی و آیت لله طالقانی به عنوان موافقان خوانش تکاملی در حل مسئل تفسیری این آیه کوشیده اند و بر خلاف عموم مفسران نشان داده اند که خلقت آدم و عیسی طبیعی و بر طبق سنت های آفرینش است. آیت لله طالقانی، علت این تشبیه را بیان حجت (دلیل اقناعی) می داند که ماد آن مسلمات عرف عام یا خاص یا مسلم طرف باشد، یعنی از مفهوم مخالف «عندلله» نتیجه می گیرد، که خداوند برپای اعتقاد اهل کتاب که آفرینش آدم را بدون پدر و مادر می دانند، احتجاج نموده تا اعتقاد به الوهیت عیسی را زیر سؤال ببرد اگرچه اعتقاد آنان دربار آدم درست نباشد [۲۳، ج ۵، ص ۱۶۴]. آیت لله مشکینی علت این تشبیه را بیان وجه تمایز عیسی و آدم از سایر افراد بشر یعنی نفخ روح نبوت دانسته که تعبیر «کن فیکون» در آیه بدان اشاره دارد [۳۲، ص۶۲]. از نظر دکتر سحابی آفرینش آدم و عیسی در عین طبیعی بودن، غیرعادی است و دلیل غیرعادی بودن را جهش ژنی آدم و عیسی دانسته که نقط عطفی را در مسیر تعقل و خردورزی بشر ایجاد کرده است [۱۶، ص ۳۵۰].

این پژوهش در راستای حل مسئله که در درج اول دستیابی به تفسیر درست آیه و در درج دوم تعیین تعارض یا توافق ظواهر آیه با نظری تکامل است. بدین منظور با مبنا قرار دادن اصل یکپارچگی آیات قرآن [النساء: ۸۲؛ آل عمران: ۷؛ الزمر: ۲۳]، اصل عدم ترادف کامل [۴۱، ص۲۴۷] و اصل حقیقت قرآنی [۵۱، ص۱۹۶؛ ۷] مجموع آیات آفرینش انسان مطالعه و کوشش شده است تا از طریق بهبود در روش تفسیر آی مذکور به عنوانی جزئی از سیستم (نظام) آیات خلقت، آراء مفسران بررسی و نقد شده و نظر تفسیری برگزیده تقویت شود. در واقع نوآوری این پژوهش در روش تحلیل تفسیری جامع نگر است که در صورت اثبات قطعی نظری تکامل حیات، نیاز به تأویل آیات را منتفی می سازد و در غیر آن صورت هم خللی به ظاهر آیات وارد نخواهد شد.

۴. تحلیل مفاهیم کلیدی در نظام آیات آفرینش

۴. ۱. تحلیل مفهومی دوگان خلق و امر

خداوند در آیه ۵۴ اعراف پس از بیان خلقت جهان در شش روز و آنگاه استواء بر عرش و تدبیر امر، از مالکیت خود نسبت به خلق و امر جهان خبر می دهد. این بیان نشان دهند نوعی تقابل میان خلق و امر است. گویا کنش خداوند نسبت به جهان به دو صورت خلق و امر قابل تفکیک است. خداوند همچنین در آیات ۶۲ زمر و ۱۶ رعد، خود را خالق همه چیز معرفی می کند و بنابراین هم اشیاء را مخلوق خود خوانده است. حال سؤال این است که امری که خداوند آن را در برابر خلق قرار داده چیست؟ پژوهشی در پاسخ به این سوال چنین گفته است: «جمعی از اندیشمندان قرآن پژوه در تبیین مفاد آیاتی که واژ «امر» در آن ها در معنای «ابداع» به کار رفته، از این حقیقت به عنوان «عالم امر» تعبیر نموده و به تبیین مختصات آن به عنوان عالمی از عوالم غیب پرداخته اند که صرفا بر اراده، قضا و حکم او استوار و از ماده و هم مختصات مادی از قبیل زمان، مکان، تدریج و تخلف، حرکت، کم، کیف و دخالت بشر و سایر عوامل و عناصر طبیعی جهان خلق فارغ است و در تدبیر الهی بر عالم امر، موجودات و فرایندها، صرفا معلول اراد خدا می باشند، یعنی تعلق اراد خدا همان و تحقق موجود یا فرایند همان.» [۳۰، ص۱۴۹؛ ۳۰، ص۱۵۷]

در عرض این کلام به قرآن، این مسئله نمایان می شود که قرآن هرگز امر را عالم نخوانده است اگرچه در کاربردهای قرآنی این واژه که بر نوعی کنش پروردگار نسبت به جهان دلالت دارد، بر مسئل آنی بودن تحقق این کنش [یس: ۸۲؛ قمر: ۵۰] بر خلاف تدریجی بودن پیدایش پدیده های خلقی اشاره شده است. نکت دیگر آنکه روح، تنها موجودی است که قرآن به صراحت آن را از جنس امر دانسته است [الإسراء: ۸۵] زیرا علاوه بر عمومیت دلالت آیات [زمر: ۶۲؛ الرعد: ۱۶] بر مخلوق بودن اشیاء، به طور خاص بر مخلوق بودن ملائکه و جن [الزخرف : ۱۹؛ الحجر: ۲۷] که گاه از مجرد بودن آنان سخن می رود، تاکید کرده است.

با توجه به آیات ۸۲۸۳ یس که چهر امری اشیاء را ملکوت آن می خواند و آی ۱۸۵ اعراف که نشان می دهد هم اشیاء ملکوت دارند، به نظر می رسد بهترین تبیین نسبت به امر بر اساس آیات قرآن این است که هم مخلوقات علاوه بر چهر خلقی، چهر دیگری دارند که از جنس امر است و ملکوت آن خوانده می شود [۲۱، ج۱۳، ص۱۹۷]؛ پس امر، عبارت است از وجود هر موجود از این منظر که تنها مستند به خدای تعالی است و خلق عبارت است از وجود همان موجود از جهت اینکه با وساطت علل و اسباب مستند به خدای تعالی است [۲۱، ج۱۳، ص۱۹۷].

۴. ۲. تمایز مفهومی نفس و روح

آیاتی که از مراحل آفرینش انسان سخن می گوید، آخرین مرحل خلقت خاکی را «انشاء» خلقتی دیگر [المومنون: ۱۴] و «تسویه» [السجده: ۹، الحجر: ۲۹، ص: ۷۲] انسان می داند که با طی این مرحله، بشر شایست دریافت روح الهی می گردد.

تسویه از ریش «س، و، ی» به معنای برابری و عدالت میان دو چیز است [۴، ج۳، ص۱۱۲] و در باب تفعیل به معنای ایجاد اعتدال و استواء است. گفته می شود: سویته فاستوی، یعنی او را اعتدال بخشیدم، پس معتدل شد [۲۷، ج۷، ص۳۲۵]. اما ایجاد اعتدال در انسان به چه معناست؟ آیا آنچنان که عموم مفسران فهمیده اند، اعتدال در ترکیب اعضاء بدن [۲۱، ج۱۲، ص۱۵۴؛ ۲۳، ج۱۴، ص۲۲؛ ۲۴، ج۸، ص۵۸۰] مراد آیه است؟ بنابر آیات ۸ و ۹ سور شمس، مفعول تسویه، «نفس» است، نه بدن و اعضاء آن و پیامد تسوی نفس، الهام فجور و تقوا به نفس است. گویا در مرحل تسویه، نفس انسان مجهز به دو نیروی فجور و تقوا گردید و میان این دو اعتدال برقرار شد. به همراه این رویداد و به موازات آن در افق ملکوت، روح الهی در نفس دمیده شد [السجده: ۹، الحجر: ۲۹، ص: ۷۲] درنتیجه، نفخ روح منشأ فهم ویژ انسان نسبت به خوب و بد و ملهم تقواست و خلقت جسمانی منشأ نیازهای جسمانی و ملهم فجور، یعنی نیازها و خواسته ها یا همان «هوی» [النازعات: ۴۰] و عامل وسوسه گری نفس است [ق: ۱۶]. بنابراین نفس انسان متاثر از دو بعد خاکی و روحی اوست [۲۱، ج۴، ص۱۳۵؛ ۹؛ ۱۰].

گویا با ارتقای خلقت مادی انسان، نفس انسانی ایجاد می گردد که از این قابلیت برخوردار است که ضمن وابستگی به خاک و گل و ماده، با روح الهی و ملکوتی همنشین گردد [۱۴، ج۲، ص۵۷۷؛ ۲، ج۷، ص۲۸۱].

بر اساس مفهوم خلق و امر، می توان نتیجه گرفت که نفس اصل و گوهر و ماهیت وجودی انسان است که مادی و مخلوق این جهانی است و روح در واقع وجه امری نفس انسان و چهر ملکوتی آن است. بر اساس این ادعا یک اشکال به وجود می آید و آن این است که از سویی هم موجودات هم صورت طبیعی یا خلقی دارند و هم صورت ملکوتی یا امری. بنابراین تمام اجزایی که در مراحل خلقت تدریجی آدم به کار رفته اند، صورت ملکوتی یا امری داشته اند که به طور آنی ایجاد شده و در هر مرحله از تغییر نیز با پدیده های امری تازه ای همراهی و پشتیبانی می شوند. در این صورت چرا دوباره از ایجاد آنی امری در پایان مراحل خلقت خاکی [آل عمران: ۵۴] و نفخ روح ملکوتی [الحجر: ۲۹؛ ص: ۷۲؛ السجده: ۹] یاد می شود؟ به نظر می رسد هم موجودات هم به ازای اجزایشان از حقایقی ملکوتی بهره مندند و هم به ازای کل مجموعه و تشخص نوعیشان از ملکوت برخوردارند و بالاترین مرتب بهره مندی از ملکوت، ویژ نفس انسان است. ملکوت نفس در قرآن به روح تعبیر شده که موجودی ملکوتی و عالم امری و مقدس است [۲۸، ج۲، ص۲۶] و خدا به جهت تأکید بر مرتب والای آن، روح را به خود منسوب ساخته است. [۱۱، ج۲۶، ص۴۱۰؛ ۲۱، ج۱۲، ص۱۵۵]. بنابر روایات نیز هم انسان ها از روح برخوردارند و در میان انسان ها پیامبران و سپس مؤمنان بهر بیشتری از روح الهی دارند [۳۱، ج۱، ص۲۷۱۲۷۲].

بنابر مطلب فوق، در تبیین علت تمایز این دو واژه، علاوه برتفاوت بافت می توان به تفاوت در روش ایجاد آن نیز اشاره کرد [۴۱، ص۲۴۷۲۵۲]. نفس از طریق خلق و طی فرآیندی زمان بر ایجاد می شود در حالی که روح از طریق امر و به صورت آنی ایجاد می گردد. در واقع مطابق آیات قرآن، نفس همان جان [المائده: ۴۵] و روان آدمی است که مکلف و مسئول [البقره: ۲۸۶] و محل نیت [یوسف: ۶۸]، اراده، ایمان [یونس: ۱۰۰]

و علم [لقمان: ۳۴؛ السجده : ۱۷؛ التکویر: ۱۴] است و درد [آل عمران: ۳۰]، لذت [الزخرف: ۷۱]، ترس [طه : ۶۷] و… را درک می کند و زوج دارد [الروم: ۲۱]، یعنی آثار جنسیت انسان در آن نمایان می شود.

نکت شایان توجه دیگر آن است که عملکرد انسان بر نفس او اثرگذار است [المدثر: ۳۸] و این اثر توسط فرشتگان حافظ نفس و کاتبان اعمال، ثبت می شود [الطارق: ۱۴] و همین نفس انسان است که به هنگام مرگ، توسط فرشتگان دریافت می شود [الزمر: ۴۲] و در قیامت آثار اعمال خود را دریافت می کند [البقره: ۲۸۱]. نفس بر خلاف روح، متغیر و متحول است [الانفال: ۵۳] و نتیج ثبت اثر عمل بر آن، تعالی یا تنزل نفس است. به همین جهت مراتب نفس در میان انسان ها شکل می گیرد که سه مرتب اصلی آن لوامه [القیامه: ۲]، اماره بالسوء [یوسف: ۵۳]، مطمئنه [الفجر: ۲۷] در قرآن یاد شده و تزکیه و پاک سازی آن از اثر اعمال بد موجب رستگاری است [الشمس: ۹]. بنابراین نفس، موجودی غیر از روح و تحت تاثیر آن است در حالی که در تفاسیر گاه نفس و روح یک چیز در نظر گرفته شده است [۱۱، ج۲۶، ص۴۱۰؛ ۲۳، ج۲۴، ص۷؛ ۳۶، ج۱۹، ص۴۷۷]. نشان اساسی تمایز این دو، آن است که نفس می تواند ناپاک و امرکننده به بدی باشد اما روح موجودی مقدس و منشأ الهام های الهی در وجود آدمی است و مورد مذمت نیست. مطالع کاربردهای روح در قرآن نشان می دهد، روح منسوب به پروردگار[السجده : ۹؛ الحجر: ۲۹؛ ص: ۷۲] و از مقول امر اوست [الشوری: ۵۲؛ غافر: ۱۵؛ الاسراء: ۸۵]، به همراه ملائکه در شب قدر نازل [القدر: ۴] و در روز قیامت عروج می کند [المعارج: ۴؛ النبأ: ۳۸]؛ در مریم نفخ شد [الانبیاء: ۹۱، التحریم : ۱۲] و عیسی خود روحی بود که بر مریم القاء شد [النساء: ۱۷۱]. به طور کلی روح بر پیامبران القاء [غافر: ۱۵] و وحی [الشوری : ۵۲] می شود و شاید مرتبه ای از آن همان روح القدس باشد که امین [الشعراء: ۱۹۳] و آورند قرآن است [النحل: ۱۰۲] و خدا به وسیل او پیامبران را تأیید می کند و نیرو می بخشد [البقره: ۸۷؛ البقره: ۲۵۳؛ المائده: ۱۱۰].

همچنین در پایان تسوی نفس انسانی، در انسان یا آدم به عنوان اولین انسان دمیده شد [السجده: ۹؛ الحجر: ۲۹؛ ص: ۷۲].

به نظر می رسد، آنچه موجب غفلت عموم مفسران از تمایز این دو در بافت قرآن شده، اثرپذیری از تفکرات فلسفی و کلامی بوده است. برای نمونه فخر رازی در بحث مفصلی که ذیل آی ۸۵ إسراء دربار مفهوم و ماهیت روح از منظر قرآن دارد، تمایزی میان نفس و روح قائل نشده، روح را به «دم حیات بخش» تفسیر نموده و به هنگام تبیین ماهیت روح به شرح ویژگی های نفس می پردازد که از دیدگاه فلسفی او، موجودی مجرد است [۱۱، ج۲۱، ص۳۹۱۴۰۵]. او که در پی سازش دادن میان دیدگاه فلاسفه و متکلمان با دیدگاه قرآن است، با وجود به کارگیری روش سنتی تفسیر، در آخر با استعاری دانستن کاربرد روح در بسیاری از آیات به تأویل روی آورده تا بتواند، روح و نفس را با بعد مجرد وجود آدمی مطابق نگاه فلاسفه تطبیق دهد [۴۶، ص۹۴].

۴. ۳. تمایز مفهومی انسان و بشر

بررسی هم کاربردهای «آدم»، «انسان» و «بشر» در قرآن مؤید تمایز این سه واژه است.

«آدم» در تمام کاربردهای قرآنی، شخصی است که به عنوان خلیفه به فرشتگان معرفی شد [البقره: ۳۱؛ طه: ۱۱۵] و در ردیف نام پیامبران از او یاد می شود [آل عمران: ۳۳] و پدر انسان های امروزین است [الاعراف: ۲۷؛ مریم: ۵۸].

«انسان» بنابر آی ۷۲ سور احزاب تنها آفریده ای است که توانست حامل بار امانت الهی شود. نکت شایان توجه اینکه در آیات فراوانی انسان به صفات مذموم وصف شده است. در همین آیه نیز انسان با دو وصف ظلوم و جهول مذمت می شود. مسرف [یونس: ۱۲]، کفور [الشوری: ۴۸]، طاغی [العلق: ۶]، مغرور [الانفطار: ۶]، یؤوس [هود: ۹]، هلوع [المعارج: ۱۹]، قنوط [فصلت: ۴۹]، کفار [ابراهیم : ۳۴]، ضعیف [النساء: ۲۸]، عجول [الاسراء: ۱]، قتور [الاسراء: ۱۰۰]، جدلگر [الکهف: ۵۴]،… از دیگر صفات مذموم انسان در قرآن است.

همین موجود به عنوان «بشر» در هیچ مورد مذمت نشده است. بیشتر کاربردهای «بشر» در سیاق مجادله کافران با پیامبران است که آنان پیامبران را بشری همانند خود دانسته اند که محتاج خور و خواب اند [المومنون: ۳۳] و شایست دریافت وحی و ارتباط با پروردگار نیستند [الانعام : ۹۱؛ ابراهیم: ۱۰۱۱؛ یس: ۱۵] بلکه بنابر اعتقاد آنان ملک می تواند رسول و نمایند خدا باشد [المومنون: ۲۴]. در واقع کافران در مقام تحقیر پیامبران و نفی قوای روحی آنان، مسئل وحی و ارتباط انسان زمینی با آسمان و عالم ملکوت را بعید می شمرند. گویا تقابل واژ بشر با ملک در قرآن که در آی ۳۱ یوسف نیز مشهود است، نشانگر آن است که این واژه به بعد خاکی و زمینی انسان اشاره دارد و بعد ملکوتی و روحی انسان در آن مد نظر نیست. به همین جهت پیامبران در پاسخ به کافران خود را بشری می دانند که پروردگار بر آنان منت نهاده و از روح الهی برخوردار شده و مورد وحی قرار گرفته اند [الکهف: ۱۱۰؛ فصلت: ۶؛ النحل: ۲؛ غافر: ۱۵].

در آی ۲۰ سور روم نیز خدا خلقت بشر از خاک را در ردیف سایر پدیده های طبیعی و زمینی از آیات و نشانه های خود شمرده که باید مورد تفکر و تعقل خردمندان و عالمان قرار گیرد. در نتیجه خلقت خاکی بشر همانند پدیده های مادی دیگر همچون آسمان و زمین و رعد و برق و باران و اختلاف زبان ها و نژادها، قابل مطالع علمی است [الروم: ۲۲۲۴]. گویا لفظ بشر زمانی به بنی آدم اطلاق می شود که به بعد مادی و آفرینش خاکی او نظر می شود. بنابراین به نظر می رسد، دلیل مذمت انسان و نه بشر، مکلف بودن او به دلیل بهره مندی وی از روح خدایی و درنتیجه عقل و اختیار است و انسان به لحاظ خلقت خاکی صرف و بعد بشری، صاحب روح الهی و در نتیجه مکلف نیست تا در صورت تخطی ملامت شود [۲۵، ص۲۳۴] اگرچه برخی از این مسئله غفلت کرده و از تحلیل آیات بشر و انسان و مذمت انسان در قرآن به عکس نتیجه گرفته اند که بشر، انسان ارتقاء یافته و برخوردار از روح است [۳۹].

سیاق آیات ۲۶۳۳ سور حجر نکات قابل توجهی دراین باره دارد. در آی ۲۶ خداوند می فرماید این انسان امروزین را از گلی خشک که برگرفته از لجنی متعفن بود آفریدیم. سپس در شرح مراحل تبدیل آن به انسان، ابتدا از بشر بودن سخن می گوید [حجر: ۲۸] سپس از مرحل تسویه و نفخ روح یاد می کند. در مرحل تسویه، همانگونه که پیشتر آمد، نفس انسانی آماد دریافت روح می گردد؛ در این مرحله است که بشر به انسانیت، یعنی شایستگی خلافت خدا و سجد فرشتگان دست یافت [حجر: ۲۹] و آدم اولین نمون چنین بشری است. جالب آنکه ابلیس صرف نظر از نفس انسانی آدم که بهره مند از روح است، به خلقت او از گل و بعد بشری او اشاره می کند و او را شایست سجده نمی داند [حجر: ۳۳]. درنتیجه انسان به لحاظ بعد خاکی، بشر و به لحاظ بهره مندی از نفس ملهم به روح الهی، انسان است و آدم اولین نمون انسان برخوردار از روح الهی است زیرا سجد فرشتگان بر آدم پدر انسان های امروزین [الاعراف : ۲۷] بلافاصله پس از نفخ روح الهی در آخرین مرحل آفرینش انسان مطرح می شود [الحجر: ۲۹؛ ص: ۷۲].

۴. ۴. تحلیل مفهومی اصطفاء

واژ اصطفاء از ریشه «ص، ف، و» است که به معنای خالص بودن از هر گونه کدورت است و «صفوه» به خلاصه و چکیده و منتخب از هر چیز اطلاق می شود [۶، ج۱۴، ص۴۶۲]. «اصطفاء»کاربست این ریشه در باب افتعال، به معنای اختیار و برگزیدن یعنی گرفتن خالص هر چیز و جدا کردن آن از چیزهایی است که آن را کدر می سازد [۲۱، ج۳، ص۱۶۴]. نبی فرد خالص و ناب از میان بندگان است که خداوند او را برگزیده است [۶، ص۴۶۳]. طبق آیات قرآن، ابراهیم [البقره: ۱۳۰]، طالوت [البقره : ۲۴۷]، آدم، نوح، آل ابراهیم و آل عمران [آل عمران: ۳۳]، مریم [آل عمران: ۴۲]، موسی [الاعراف : ۱۴۴]، اسحاق و یعقوب [ص: ۴۷]، رسولان از جنس ملک و انسان [الحج: ۷۵]، وارثان کتاب [فاطر: ۳۲]، مورد اصطفاء خداوند قرار گرفته اند.

مسئل شایان توجه اینکه مراد از اصطفاء، انتخاب این افراد و خالص سازی آن ها از چه ناخالصی هایی است؟ آیا مراد ناخالصی روحی و ایمانی و عملی است یا ناخالصی خلقی و جسمانی و ژنتیکی؟ شواهدی از آیات مؤید تطبیق مفهوم اصطفاء با گزینش و خالص سازی جسمانی و ژنتیکی است و افراد مصطفی به لحاظ آفرینش جسمانی از عیوب و نقایص خالص شده اند. البته این برتری جسمانی بستر و شرط لازم برای پذیرش مأموریت های الهی و دریافت وحی را نیز فراهم نموده است اگرچه شرطی کافی برای این امر نخواهد بود.

یکی از این شواهد از آی ۳۲ سور فاطر به دست می آید که بندگان مصطفی را به جهت روحی، ایمانی و عملی به سه دسته تقسیم نموده و به روشنی از ظالم بودن گروهی از بندگان مصطفی سخن می گوید.

شاهد دیگر فضای سخن در سور آل عمران است. در آی ۳۳ آل عمران از اصطفاء آدم و نوح و خاندان های عمران و ابراهیم بر مردم جهان یاد شده است. تفسیر نمونه، در تبیین اصطفاء و برگزیدگی اینان، از اصطفاء تکوینی و تشریعی سخن گفته و هر دو احتمال را روا و مراد از اصطفاء تکوینی را آفرینشی ممتاز دانسته است [۳۶، ج۲، ص۵۱۸]. به کارگیری واژه «آل» در این آیه از پیوند روابط خانوادگی و ژنتیکی با مفهوم اصطفاء پرده برمی دارد؛ گویا این اصطفاء از طریق ژنتیک و در خلال نسل ها صورت گرفته است و به همین جهت در آی بعد [آل عمران: ۳۴] آشکارا با واژه «ذریه» بر همبستگی ژنتیکی اینان تأکید می فرماید: «فرزندانی بودند، برخی از نسل برخی دیگر پدید آمدند» تا از سویی به پیوند و تشابه صفات ژنتیکی میان ایشان اشاره کند[۲۱، ج۳، ص۱۶۸] و از سوی دیگر مفهوم اصطفاء آنان را تبیین کند که همان خالص سازی یا برتری ژنتیکی آنان نسبت به مردم جهان در زمان آنان است.

پس از این دو آیه، گویا به تفصیل بعد از اجمال پرداخته و مراد از اصطفاء و علت آن را با بیان داستان همسر عمران و نذر و دعای او برای فرزندش و فرزندان فرزندش، با ذکر دوبار واژ ذریه، ادامه می دهد [آل عمران: ۳۵۳۶] که استجابت این دعا [آل عمران: ۳۷] موجب برگزیده شدن مریم و فرزندش از خاندان عمران و پرورش برتر و خاص او شد [آل عمران: ۳۷]. به نظر می رسد استعار رویاندن نیکو برای پرورش مریم در بطن مادرش، دلالت بر پرورش خاص جسمانی او در دوران جنینی دارد. مشابه این تعبیر و البته بدون قید حسن دربار هم انسان ها آمده [نوح: ۱۷] و خلقت آن ها به رویش از زمین تشبیه شده است که به نظر می رسد این آیه نیز بر پیوستگی خلقت انسان به جریان تکامل حیات در زمین دلالت دارد.

در این میان خداوند داستان فرزنددار شدن زکریا را بیان می کند که در پی درخواست او و در اثر دیدن حالت مریم رخ داد. زکریا نیز با لفظ ذریه و آن هم «ذری طیبه» درخواست خود را طرح می کند [آل عمران: ۳۸۴۱]. آنگاه به داستان مریم بازگشته و از اصطفاء او بر هم زنان جهان سخن می گوید [آل عمران : ۴۲]؛ گویا آنچه از سرگذشت مریم تا اینجا دربار مادر مریم و دعای او برای فرزندش و استجابت این دعا یاد شده بود، مقدمات اصطفاء او را فراهم آورده بود.

بر اساس این شواهد می توان ادعا کرد، مراد از اصطفاء، خلوص از عیوب ژنتیکی است که در نظری تکامل با عنوان «گزینش طبیعی» از آن یاد می شود. گزینش طبیعی یا انتخاب طبیعی فرایندی است که در طی نسل های پیاپی، سبب شیوع آن دسته از صفات ارثی می شود که احتمال زنده ماندن و موفقیت زاد و ولد یک ارگانیسم را در یک جمعیت افزایش می دهند [۴۲، ص۱۲؛ ۴۴، ص۸۰۸۸]. البته از دیدگاه قرآن، این یک «گزینش الهی» است زیرا این فرآیند طبیعی تحت تدبیر و تقدیر و خلقت پروردگار ایجاد شده و از این رو آن را به خداوند نسبت می دهد و نه به طبیعت.

اصطفاء آدم نیز به این ترتیب به معنای برگزیدگی ژنتیکی او در میان بشر هم عصرش بوده است. بنابر شواهد علمی نیز بشر اولیه به لحاظ آناتومی، ساختار اسکلت، اندازه و حجم مغز، توان بدنی و سایر ویژگی های ساختاری تفاوت بارزی با انسان امروزی نداشته، اما چنین بنظر می رسد که توان تفکر، تعقل و خردورزی در او

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *