توضیحات
فایل پاورپوینت کامل زندگانی سیاسی امام حسن (ع) در عهد عثمان (قسمت دوم)؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زندگانی سیاسی امام حسن (ع) در عهد عثمان (قسمت دوم)، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل زندگانی سیاسی امام حسن (ع) در عهد عثمان (قسمت دوم) با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل زندگانی سیاسی امام حسن (ع) در عهد عثمان (قسمت دوم) آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل زندگانی سیاسی امام حسن (ع) در عهد عثمان (قسمت دوم) بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل زندگانی سیاسی امام حسن (ع) در عهد عثمان (قسمت دوم) ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل زندگانی سیاسی امام حسن (ع) در عهد عثمان (قسمت دوم)، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زندگانی سیاسی امام حسن (ع) در عهد عثمان (قسمت دوم) :
فصل سوم [بخش دوم: امام حسن و عثمان]
امام حسن (ع) و محاصره عثمان
مورخان می گویند: هنگامی که انقلابیان، عثمان را به محاصره خود درآودند، علی (ع) دو فرزندش حسن و حسین (ع) را برای دفاع از عثمان به خانه اش فرستاد. طلحه و زبیر نیز هر کدام فرزند خود را بدین منظور فرستادند.
می گویند: بر اثر سنگ هایی که مردم به طرف خانه عثمان پرتاب می کردند، امام حسین (ع) در کنار در خانه عثمان مجروح شد و خون بر صورتش جاری گردید. آنگاه، انقلابیان از دیوار خانه بالا رفته و عثمان را کشتند. امیرالمؤمنین (ع) چون آشفته ای غمگین از راه رسید و یک دست خود را بلند کرد به صورت حسن زد و دست دیگرش را به سینه حسین، و دیگران را ملامت کرد و ناسزا گفت که چگونه امیرالمؤمنین کشته شد و شما در خانه حاضر بودید؟
بعضی این گفته را بعید دانسته اند، زیرا رفتار ناهنجار عثمان نسبت به امام و فرزندانش، چنین اقدامی را بعید می گرداند؛ به علاوه، امام و فرزندانش نمی توانستند از مهاجرین و انصار و یاران شایسته رسول خدا (ص) فاصله بگیرند و با آنان به مخالفت بپردازند. اگر بخواهیم بر این گفته صحه بگذاریم، باید بگوییم: حضور حسن (ع) در جبهه دفاع از عثمان، صرفاً برای این بود که کسی نتواند امام و فرزندانش را به شرکت در انقلاب علیه عثمان متهم نماید و آنان را شریک قتل او بداند.
از گفتار سید مرتضی (ره) چنین بر می آید که وی نیز در این که امیرالمؤمنین، علی (ع) فرزندانش حسن و حسین (ع) را برای دفاع از عثمان فرستاده، شک و تردید دارد. او می گوید: اگر حضرت آن دو را فرستاده باشد، برای این بوده که مانع هتک حرمت و قتل عمد عثمان شوند و از منع خانواده و زنان عثمان از آب و غذا جلوگیری کنند، نه این که مانع خلع وی توسط انقلابیان گردند.»
تعبیر مرحوم علامه حسنی (ع) چنین است: «بعید می نماید که امیرالمؤمنین (ع) دو ریحانه و گل خوش بوی رسول خدا را وارد آن معرکه کرده باشد، تا از ظالمان دفاع کنند، در حالی که خود و تمامی زندگی خویش را وقف دفاع از حق و عدالت و داد خواهی مظلومان و ستمدیگان کرده بود.»
محقق دیگری می گوید: «خلیفه به دلیل بدرفتاری با مسلمین مستحق قتل بود. قاتلان وی کسانی که بدان راضی بودند، جمهور صحاب بزرگوار بودند و اصلاً معقول نبود که حسنین (ع) در مقابل اینان ایستاده باشند.» گوییم:
۱- این که می گویند: قاتل عثمان، بزرگان صحابه بودند یا لااقل بدین عمل رضایت داشتند، صحیح، اما بدون تردید کسانی مثل طلحه و زبیر نیز در میان انقلابیان بودند و آنان تنها برای رسیدن به منافع دنیوی بپا خواسته بودند، تا یاری و پیروزی حق و مظلومان.
۲- این که روایت می گوید: طلحه و زبیر نیز فرزندانشان را برای دفاع از عثمان فرستادند، از نظر ما شکی در بطلان آن نیست. بنا بر منابع موثق، طلحه، زبیر، عایشه و دیگران از سر سخت ترین دشمنان عثمان بودند. نیازی به ذکر منابع نمی بینیم، چه این مسأله از مسلمات تاریخ است.
۳- این که می گویند: امیرالمؤمنین (ع) به صورت حسن (ع) سیلی زد و با دست دیگرش به سینه حسین (ع) کوبید، این نیز نادرست است، زیرا امام بارها تکرار کرده بود که: «از قتل عثمان نه مسرور گردید و نه غمگین.» همچنین امام علی (ع) کسی نبود که حسنین (ع) را به سستی و کاهلی در اجرای فرامین خود متهم کند، چه آن دو از کسانی بودند که خداوند در قرآن کریم به طهارت آنان تصریح کرده است، و از سوی دیگر، پیامبر اکرم (ص) در مواضع گوناگون بر مجد و فضیلت آن دو و نیز عشق و محبت خویش به آنان تأکید کرده است.
۵- در مورد دفاع حضرت از عثمان، نظر دیگری نیز هست که قابل تقدیر می باشد و شایسته است که آن را تفسیر صحیح و موضعی واقع بینانه و منطقی در قبال موضع امیرالمؤمنین در این مسأله بدانیم، نه صرف ایراد اتهام به آن حضرت.
خلاصه، آنچه می توان در توجیه دفاع حضرت از عثمان کافی دانست، این است: اگر چه امیرالمؤمنین خلافت عثمان را از اساس نامشروع می دانست و بر همه کارهای خلاف و تعدی هایی که از سوی هیأت حاکمه به طور مستمر سر می زد، کاملاً واقف بود و به عیان ملاحظه می کرد که فساد آنان به اوج رسیده و خطر آن جدی شده و دیگر قابل تحمل و اغماض نیست، با این حال، راه چاره را در این روش انفعالی خشن نمی دانست و علاج واقعه را بدین طریق مصلحت نمی دید.
حضرت در مورد عثمان فرمود: «إنه استأثر فأساءَ الاثره و جزعوا فأساءوا الجزع…؛ عثمان خلافت را برای خود اختیار کرد و در آن استبداد به خرج داد، خودسری نمود؛ پس بد کرد که چنین امری را اختیار نموده و در آن استبداد به کار برد و اینان بیتابی کرده، در این بیتابی بد کردند.» امام علی (ع) چنین موضعی اتخاذ کرد، چرا که روش انقلابیان در قتل عثمان در آن شرایط و با آن وضع خاص نمی توانست به مصلحت اسلام باشد، بلکه برعکس باعث می شد تا ضربه بزرگ و جبران ناپذیری بر پیکر اسلام وارد آید زیرا چنین عملی به منفعت طلبان و هواپرستانی که مترصد فرصت و موقعیت مناسب بودند، فرصت می داد که با توجه به آثاری که سیاست حاکم در مفاهیم، تفکرات، نظرها و عقاید مردم بر جای گذاشته، از جهل و ضعف و شرایط حاکم بر زندگی آنان سود جسته، به مطامع خویش دست یابند و شعار خونخواهی عثمان سرداده، آن را دستاویزی برای موضع گیری در مقابل اسلام – که در شخص امیرالمؤمنین (ع) عینیت و تجسم یافته – قرار دهند و در مقابل آن حضرت با وقاحت تمام بایستند و شبهات و تشکیکاتی را در مورد حضرت و اصحاب مخلص وی القا نمایند. از همین مسأله بود که جنگ های جمل، صفین و نهروان – آن طور که در تاریخ ثبت شده – نشأت گرفت و به وقوع پیوست.
امیرالمؤمنین (ع) کاملاً این مطلب را درک می کرد و بر آن وقوف داشت؛ تا جایی که آن موقع که اهالی یمن برای تبریک خلافت حضرت مشرف شدند، به آنان فرمود: «انکم صنادید الیمن و ساداتها، فلیت شعری، ان دهمنا امر من الأمور کیف صبرکم علی ضرب الطلا و طعن الکلا؛ شما ریش سفیدان و بزرگان یمن هستید، ای کاش می دانستم اگر روزی مسأله ای برایمان پیش آمد و حادثه ای اتفاق بیفتد، قدرت جنگی شما چقدر است و تا چه اندازه می توانید صبر و پایداری داشته باشید و در مقابل دشمن استقامت کنید.» یعنی حضرت از همان موقع، جنگ هایی را انتظار داشت که می بایست علیه طمع ورزان و منحرفان صورت گیرد. این مسائل در آن موقع، وبال اسلام و مسلمین بود و مصائب و مشکلات بسیاری به دنبال داشت که هنوز اسلام و مسلمین از آثار آن رنج می برند و در زحمت هستند. اگر امیرالمؤمنین علی (ع) میل نداشت که عثمان به آن کیفیت نامطلوب کشته شود و اگر فرزندانش، حسن و حسین (ع) را برای دفاع از او فرستاد و در دفاع از عثمان آن قدر کوشید که حتی مروان اعتراف کرد و گفت: «به قدری که علی (ع) از عثمان دفاع کرد، کسی از او دفاع ننمود، گفتند: پس چرا او را بر روی منبرها لعن می کنید؟ گفت: حکومت ما جز با این کار استوار نمی گردد.»
اگر علی (ع) خود فرمود: «واللّه لقد دفعتُ عنه حتی خشیتُ أن أکونَ آثما؛ به خدا سوگند آن قدر از او دفاع کردم که ترسیدم گناهکار باشم». با وجود این، حضرت نمی خواست که دفاع او از عثمان موجب فهم غلط موضع حضرت در قبال عثمان و خطاکاری های او باشد؛ از این رو، خلاف کاری ها عثمان را تلویحاً و تصریحاً بیان می کرد. همچنین جواب کسانی را که نظر حضرت را درباره عثمان جویا می شدند، گاهی صریح و گاهی مبهم می داد، یا لاقل اجازه نمی داد که غرض ورزان و فرصت طلبان از آن بهره برداری کرده، آن را در راه رسیدن به مطامع خویش به کار گیرند.
دفاع حضرت از عثمان و تلاش در دفع قتل او، بدین معنا نیست که حضرت از خلاف کاری های شنیع عثمان و دار و دسته اموی سکوت کرده و دم فرو بسته بود یا خطری که اسلام را تهدید می کرد و کیان اسلام را هدف قرار داده بود، نادیده گرفت، بلکه به طور مستمر و علی الدوام فریاد خویش را در مقابل آن بلند کرده، خطاهای آنان را گوشزد می کرد. در مناسبت های چندی سعی نمود که عثمان را به راه راست اندرز دهد، تا جایی که عثمان بر حضرت تنگ گرفت و امر کرد که مدینه را به قصد ینبُع ترک گوید و عثمان رو به امام حسن (ع) کرد و گفت که میل ندارد به نصایح پدرش گوش فرا دهد، زیرا: «هر موقع که مردم از دست عثمان به علی (ع) شکایت می بردند، حضرت، فرزندش حسن (ع) را به نزد او می فرستاد. وقتی که این فرستادن ها زیاد شد، عثمان گفت: پدرت گمان می کند که آنچه او می داند، احدی نمی داند. ما به آنچه می کنیم از او آگاه تر هستیم؛ پس دیگر مزاحم ما نشود. از آن موقع به بعد، دیگر علی (ع) فرزندش را برای کاری نزد عثمان نفرستاد.»
بدین ترتیب روشن می شود که یاری عثمان از سوی حسنین (ع) که به اشارت و فرمان پدرشان صورت گرفت، کاملاً با خط آنان که همان خط اسلام ناب و اسلام صحیح بود، منسجم و هماهنگ است و در شمار قربانی های فراوانی است که در راه دین خدا و به منظور اعتلای کلمه حق تقدیم کردند و خود دلیل واضحی است بر دور اندیشی و عمق تفکرشان.
معاویه، قاتل عثمان
راه دوری نرفته ایم اگر بگوییم که معاویه از ابتدا دریافته بود، قتل عثمان به مصلحت و در خدمت اهداف اوست و نیز تمایل داشت بر سر عثمان آن بیاید که آمد؛ چه عثمان از وی یاری خواست، اما معاویه در کمک رسانی بدو تاخیر روا داشت و پیوسته چشم انتظار وقوع حوادث نامعلومی برای او بود و آرزوی مرگش را داشت. پس معاویه لشکری را به سوی عثمان فرستاد و به فرمانده اش دستور داد تا در «ذی خشب» بمانند و پیشتر نروند و فرمانده را برحذر داشت که مبادا بگوید: «حاضر چیزی را می بیند که غائب نمی بیند؛ چه، در حقیقت حاضر در آن جا منم و غایب تو.» گوید: سپاه معاویه مدتی در ذی خشب ماند تا این که عثمان کشته شد و آنگاه معاویه دستور داد به شام بازگردند. پس سپاهی را که معاویه با وی فرستاده بود، به شام بازگرداند. هدف معاویه این بود که عثمان کشته شود و آنگاه به دعوی خون خواهی وی، مردم را به سوی خود بخواند.»
علی (ع) در نامه ای به معاویه به معاویه نوشت: «و لَعمری، ما قتله غیرک و لا خذله سواک لقد تربّصتَ به الدوائر و تمنّیت له الأمانیَ؛ به جان خودم سوگند! جز تو کسی او را نکشت و جز تو احدی او را خوار و بی دفاع نگذاشت. پیوسته چشم انتظار حوادث بد برایش بودی و آرزوی مرگش را داشتی.»
در نامه دیگری به معاویه چنین نوشت: «انک انما نصرت عثمان حینما کان النصر لک، و خذلک، و خذلته حینما کان النصر له؛ حقیقت این است که وقتی پشتیبانی از عثمان به نفع تو بود، به یاریَش برخاستی و آنگاه که به نفع او بود، او را بی یاور و ناتوان گذاشتی.»
ابو ایوب انصاری به معاویه نوشت: «ما را چه به قاتلان عثمان؟ آن کس که چشم انتظار قتل او بود و مردم شام را از یاری رساندن به او بازداشت، تو بودی.» شبث بن ربعی برای معاویه بوشت: «تو برای گمراه کردن و جلب آرا و تمایلاتشان و برای این که آنان را به زیر فرمان خود درآوری، هیچ وسیله ای نداری جز این که گفته ای: پیشوایتان به ناحق و مظلومانه کشته شد و ما به خونخواهی او برخاسته ایم. در نتیجه فرومایگان و افراد نادان برگرد تو فراهم آمدند، در حالی که برای ما مسلّم است که تو در یاری او کوتاهی کردی. دلت می خواست او کشته شود تا به این جا برسی و دعوی خونخواهی او کنی.»
طبری گوید: «همین که نامه عثمان برای درخواست کمک به معاویه رسید، وی چشم به قتل عثمان دوخت و اظهار مخالفت خود با اصحاب رسول خدا (ص) را نیز خوش نداشت؛ چرا که می دانست آن ها بر خلع یا قتل اجماع کرده اند و آنگاه در یاری عثمان کوتاهی کرد و کندی پیشه ساخت.»
ابن عباس به معاویه نوشت: «به خدا سوگند که تو چشم انتظار قتل عثمان بودی و مشتاق مرگش، و با این که وضعش کاملاً برایت روشن بود، نگذاشتی مردم تحت فرمان تو از او دفاع کنند، در حالی که نام سراسر استمداد و استغاثه اش به تو رسید و تو اعتنایی به آن ننمودی، تا این که همان طور که مقصود تو بود، به قتل رسید… اگر او به ناحق و مظلومانه کشته شد، تو نیز ستمکارترین ستمکاران هستی.» ابن عباس نامه دیگری نیز با همین عبارت به معاویه نوشت.
منقری گوید: «وقتی خبر مرگ عثمان به معاویه رسید، سخت دلتنگ شد و از این که عثمان را خوار و بی دفاع گذاشته، اظهار پشیمانی و ندامت کرد و طی اشعاری گفت: «ندمت علی ما کان تبعی الهوی – و قصری فیه حسره و عویل؛ من پشیمانم از این که تابع هوا گشتم و همین کافی است که مرا به افسوس و شیون وادارد.»
در گفتگوی که بین معاویه و ابوطفیل کتّانی صورت گرفت، معاویه پرسید: «چرا از عثمان دفاع نکردی، در حالی که وظیفه داشتی از او دفاع کنی؟ ابوطفیل گفت: به دلیل همان چیزی که تو را از یاری او منع کرد و تو در شام ماندی و مرگش را انتظار بردی. معاویه گفت: مگر همین که به خونخواهی او برخاسته ام، یاری او نیست؟ ابوطفیل خنده ای کرد و گفت: وضع تو با عثمان چنان است که جعدی شاعر گفته: «لا ألفینک بعد الموت تندبُنی – و فی حیاتی ما زردتنی زاراً ؛ تو را پس از مرگ خواهم دید که برایم نوحه سرداده ای، در حالی که در زندگانیم هیچ کمکی به من نکردی.»
یعقوبی نیز گفته است: «معاویه به سپاه خود دستور داد تا در اوایل شام توقف کنند و در جای خود بمانند، تا این که نزد عثمان رفته و از صحت و سقم امر آگاه شود. آنگاه معاویه نزد عثمان آمد و از مدت محاصره وی پرسید و گفت: خدمت تو رسیدم تا نظرت را جویا شوم و به نزد سپاهیان برگردم و سپس آنان را پیش تو بیاورم. عثمان گفت: به خدا سوگند، تو می خواستی که من کشته شوم، آنگاه بگویی که من ولیّ دم هستم، برگرد و مردم را برای یاری من بیاور. وی برگشت و دیگر به نزد عثمان نرفت تا اینکه به قتل رسید.»
معاویه در سخنانی که به حجاج بن خزیمه گفت، اعتراف کرد که به فریادرسی عثمان قیام نکرد و در حالی که عثمان از وی کمک خواسته بود، به وی پاسخ مثبت نداد و در این باره، ابیاتی چند سروده است. این ابیات همان ابیات لامیه ای است که قبلاً به آن اشاره کردیم.
شهرستانی به صراحت می گوید: «همه عمّال و کارگزاران عثمان، یعنی معاویه، سعد بن ابی قاص، ولید بن عقبه، عبداللّه بن عامر و عبداللّه بن سعد بن ابی سرح از یاری او دست کشیدند و ترک او گفتند، تا این که کشته شد.» آن موقع که معاویه بنی هاشم را در مدینه به قتل عثمان متهم کرد، ابن عباس به او گفت: تو عثمان را کشتی، سپس حرکت کردی و برای مردم به دروغ گفتی که خونخواه او هستی. پس معاویه درماند و دم فرو بست.»
محمّد بن مسلمه به معاویه نوشت: «معاویه! به جانم سوگند که تو جز دنیا چیزی نمی خواهی و جز از هوای نفس پیروی نمی کنی و اگر عثمان را پس از مرگش پشتیبانی می کنی، در زمان حیاتش او را خوار و بی دفاع گذاشتی.»
امیرالمومنین در نامه ای به معاویه نوشت: «اما بعد، فواللّه ما قتل ابنَ عمک غیرُک و انی لأرجوَ أن أُلحِقَک به علی مثل ذنبه و أعظمَ مِن خَطیئته؛ اما پس از حمد و ثنای الهی و درود و سلام بر رسول گرامی او، به خدا سوگند! عموزاده ات را کسی جز تو نکشت و من امیدوارم که تو را به خاطر گناهی همانند او یا بزرگتر از آن، به وی ملحق سازم.» اصبغ بن نباته نیز با همین عباراتی که از دیگران نقل کردیم، با معاویه روبرو شد.
امام حسن (ع) نیز به او گفت: «ثمّ ولّاک عثمان فتربّصتَ علیه؛ عثمان تو را ولایت شام داد، اما تو چشم انتظار حوادث بد برای او بودی و آرزوی مرگش را داشتی.
معاویه به عمرو بن عاص گفت: «راست گفتی؛ با آنچه در دست ماست، با او می جنگیم و او را وادار می کنیم تا مسؤولیت قتل عثمان را بر عهده بگیرد. عمرو گفت: وا عجبا! کسی باید ادعای خونخواهی عثمان کند که از همه مردم احق است، نه من و تو. گفت: وای بر تو، ما چرا (خونخواهی نکنیم)؟ عمرو گفت: زیرا تو او را تنها گذاشتی و با این که مردم شام با تو بودند، دست از یاریَش کشیدی، تا این که از یزید بن اسد بجلی کمک خواست و او جواب مثبت داد و به سویش حرکت کرد، اما من نیز او را آشکارا رها کردم و به فلسطین گریختم. معاویه گفت: فعلاً برایم از این حرفها نزن.»
چون نامه عثمان – که در آن از معاویه کمک خواسته بود – به دست وی رسید، مسور بن مخرمه بدو گفت: «ای معاویه! عثمان کشته خواهد شد، اکنون بنگر که به تو چه نوشته است. معاویه گفت: ای مسور! من فاش می گویم که عثمان در آغاز بدانچه خدا و رسول دوست داشتند عمل کرد و خدا نیز از وی راضی بود، ولی بعداً روش خود را تغییر داد. آیا روا است برای من آنچه را خداوند برای او تغییر داده است، برگردانم!؟» می بینید که معاویه چگونه برای توجیه کوتاهی و سهل انگاری خویش در کمک و یاری عثمان به جبر استدلال می کند.
زخمی شدن امام حسن «ع» در دفاع از عثمان!
ما در صحّت محتوای روایتی که می گفت: امام حسن (ع) در دفاع از عثمان زخمی شد، شک و تردید داریم، زیرا گرچه ممکن است امام علی (ع) دو فرزندش یا تنها امام حسن (ع) را برای دفاع از عثمان فرستاد باشد و آن دو نیز به نزد عثمان آمد و مأموریت محوله از جانب پدر را به اطلاع او رسانده باشند، اما ظاهراً عثمان آن دو را رد کرد و دفاع آن دو را نپذیرفت؛ نصوص زیر این مطلب را روشن می کند:
۱- «علی پسرش حسن را خواست و به او گفت: پسرم! به نزد عثمان برو و به او بگو: پدرم می گوید: آیا میل داری که تو را یاری کنم؟ حسن پیام پدرش را به عثمان رساند. عثمان بدو گفت: نه، من یاری او را نمی خواهم، زیرا رسول خدا (ص) را دیدم… حسن سکوت کرد و به نزد پدر بازگشت و پاسخ عثمان را برایش بازگفت… .»
۲- «وقتی مردم خان عثمان را به محاصره خود درآوردند، او روزه داشت… عثمان به حسن بن علی که کنارش نشسته بود رو کرد و گفت: برادر زاده! تو را به خدا سوگند، به من بگو که چرا از این محل خارج نشدی؟ زیرا من می دانم که پدرت چقدر به تو علاقه دارد. پس حسن بیرون رفت و به دنبالش عبداللّه بن عمر نیز خارج شد.»
۳- «هر گاه مردم از حکومت عثمان به علی (ع) شکایت می بردند، علی فرزندش حسن را نزد عثمان می فرستاد. چون این کار زیاد تکرار شد، به او گفت: پدرت می پندارد هیچ کس نیست که آنچه را او می داند بداند، حال آن که ما بهتر از او می دانیم که چه می کنیم؛ باید دست از ما بردارد. دیگر علی (ع) پسرش را بدین منظور نزد او نفرستاد.»
ابن قتیبه گوید: «سپس حسن بن علی داخل شد و گفت: مرا به هرچه می خواهی فرمان ده که من در اختیار توام. پس عثمان به او گفت: ای برادرزاده! برگرد و در خانه ات بنشین تا این که فرمانی از جانب خدا برسد.»
۴- گروهی از مردم، از جمله سعد بن مالک و ابو هریره و زید بن ثابت و حسن بن علی همت کردند و جان برکف آماده شدند تا از عثمان دفاع کنند. عثمان کس به نزدشان فرستاد و آنان را از تصمیم خود آگاه کرد و از آنان خواست که پراکنده شوند، آنان هم منصرف شدند.
۵- «عثمان کس به نزد علی بن ابی طالب فرستاد که به نزد من بیا. علی پسرش حسین را فرستاد. عثمان به او گفت: ای برادرزاده! آیا می توانی از من در مقابل مردم دفاع کنی؟ حسین گفت: خیر. عثمان گفت: پس به پدرت بگو که نزد من آید. حسن به نزد پدر آمد و سفارش عثمان را به او رساند. علی بر خواست تا نزد عثمان رود، پسرش محمّد بن حنیفه به سویش شتافت و مانع رفتن پدر شد… در همین اثنا فریاد برآمد که عثمان کشته شد.»
۶- ابو محنف می گوید: «مروان حَکَم نگاهی به حسین بن علی کرده و گفت: چه چیز تو را به این جا آورده است؟ حسین گفت: وفای به عهد و بیعتی که با خلیفه دارم. گفت: از نزد ما برو! پدرت مردم را بر علیه ما جمع کرده و تو در اینجا با ما هستی؟ برو که میل به جنگ ندارم و بدان امر نمی کنم.»
آنچه گذشت، بیان می کند که عثمان یاری حسن با حسین علیه السّلام را نپذیرفت و آن دو در جنگ، علیه انقلابیان شرکت نکردند. شاید این عمل بارها تکرار شد و حضرت خود را برای دفاع از عثمان بر او عرضه کرد، اما هر دفعه عثمان او را رد کرد. همین موجب شک و تردید در روایتی است که می گوید: امام حسن (ع) در این قضیه مجروح شد. همچنین عدم صحت روایتی را می رساند که برخورد امام علی (ع) را با حسنین (ع) بیان می کرد و ما آن را مردود و نادرست خواندیم.
ممکن است امام حسن (ع) به خاطر احترام خاصی که در میان دیگران داشت و بدون اینکه در جنگ دخالتی داشته باشد، برای نجات برخی از افراد، به آنها کمک کرده باشد. در سخنانی که بین حضرت و مروان حکم رد و بدل شد، حضرت به او فرمود: «أ فلا أرقت دم من وثب علی عثمان فی الدار، فذبحه کما یذبح الجمل، و أنت تثغو ثغاء النعجه و تُنادی بالویل و الثبور. کالأَمه اللَّکعاء. الا دفعت عنه بید؟ أو ناضلت عنه بسهم؟ لقد ارتعدت فرائصُک و غشی بصرُک فاستغثتَ بی کما یستغیث العبدُ بربّه، فأنجیتُک مِن القتل و منعتُک منه ثم تحت معاویه علی قتلی؟ و لو رام ذلک لذبح کما ذبح ابن عفان؛ چرا کسی را که در خانه عثمان به او یورش برد و او را آن چنان که شتران را می کشند، به قتل رساند، نکشتی و خونش را بر زمین جاری نکردی؟ تو در آن موقع همچون گوسفندان صدایت را بلند کرده و همانند کنیزی فرومایه و پست آه و واویلا سر داده بودی، چرا به کمک عثمان نشتافتی؟ چرا برای دفاع از او تیری رها نکردی؟ آن هنگام بدنت سخت به لرزه آمده بود و پریشانی بر تو غالب بود. از من کمک خواستی و مرا به فریادرسی طلبیدی، چنان که بنده از اربابش کمک می خواهد و خود را در پناه او می گیرد. من تو را از مرگ نجات دادم و مانع قتل تو شدم. بی انصاف! اکنون معاویه را بر قتل من ترغیب می کنی؟ بدان که اگر چنین مسأله ای پیش آید، او همانند پسر عفان کشته خواهد شد (و از تو کاری ساخته نخواهد بود).»
موضع قوی و نیرومند امام حسن (ع)
از طرف دیگر، نص فوق یه طور کاملاً آشکاری موضع بسیار نیرومند امام حسن (ع) را بیان می کند، و دلالت دارد که موضع حضرت (ع) چقدر قوی و نیرومند بوده است.
سخن پسر عاص گذشت که به معاویه گفت: «مردم به دنبالش [حسن بن علی] راه افتادند. فرمان داد پس اطاعت شد، سخن گفت، پس تصدیق شد. این دو، کار را به جاهای باریک تری خواهند کشاند. چه خوب بود که کسی را به دنبالش می فرستادی تا او و پدرش را لعن می کردیم و دشنام می گفتیم و ارزش هر دو را در پیش دیگران پایین می آوردیم… .»
سفیان بن لیلی به امام حسن (ع) گفت: «خدا مردم را درباره تو هم صدا کرده است.» ابو جعفر روایت کرده که ابن عباس گفت: «اولین خواری و ذلت عرب، مرگ حسن (ع) بود.» ابوالفرج گوید: «… به ابو اسحاق سبیعی گفته شد: چه هنگام مردم خوار و ذلیل شدند؟ گفت: آن موقع که حسن رحلت کرد، زیاد پسر ابوسفیان خوانده شد و حجربن عدی به قتل رسید.» معاویه نیز اقرار دارد: حسن (ع) در قبال معاویه و امویان قدرت و اثر بیشتر و عظیم تری داشته باشد، یعنی، حسن از کسانی نیست که خوار شود.
نصوصی که در این باره ورود یافته اند زیاد است و مجال پرداختن بدانها در اینجا نیست. شاید آنچه تا به حال گفته شد را بتوان در موارد ذیل خلاصه کرد: یاری و نصرت عثمان توسط امام، عدم شرکت حضرت در قتل مشرکان قریش و دیگران (زیرا امام در آن موقع کودک خردسالی بود که نمی توانست در جنگ های رسول خدا (ع) علیه مشرکان شرکت جوید)، مردم، سخنان و مواضع رسول اکرم (ع) را در خصوص آن حضرت دیده و شنیده بودند. از طرف دیگر، تمامی مردم می دانستند که آیات قرآنی زیادی درمورد فضل و دانش آن حضرت نازل شده و خصلت های کریمانه اش را ستوده و تاکید دارد که مقام رهبری آینده امت مسلمان را خداوند برای وی آماده و مهیا کرده است و نیز جای هیچ گونه دستاویزی برای تضعیف مرکزیت و قدرت امام (ع) باقی نبود تا دشمنان بدان تمسک جویند، و از طرفی حضرت با مساله ای مثل حکمیت – که پیشتر، پدرش از سوی معاویه و بنی امیه گرفتارش شده بود – مواجه نگردید.
آری، او فرزند کسی است که قریش را تار و مار کرد و قهرمانان عرب را از پای درآورد؛ همانانی که می خواستند با همه حیله ها و وسایلی که در اختیار داشتند نور خدا را خاموش کنند. ضعف استدلال معاویه در مقابل امام حسن (ع) وقتی روشن خواهد شد که گفته ها و سخنان شخص معاویه را ملاحظه کنیم. او برای تصدی پست خلافت، چیزی که بتواند بدان استدلال کند نداشت، مگر این که بگوید: ولایتش طولانی تر، تجربه اش بیشتر، سیاستش قوی تر و سنش از امام حسن (ع) بزرگتر است. بعضی از پژوهش گران مسائل تاریخی می گویند: «بدین ترتیب معیارهای خلافت به صورت معیارهای مدل لباس و زیبایی اندام، طولانی تر، بزرگتر، قدیم تر و بیشتر بودن در آمد.»
آنجه موجب تضعیف موضع امام حسن (ع) و تقویت شوکت و جلال معاویه شد، مسائل مربوط به سپاه امام (ع) و شرایط خاص حاکم بر چامعه اسلامی، علی الخصوص مردم عراق و نیز مسائل عقیدتی و اجتماعی و مسائل دیگر بود. اگر چه آن طور که به نظر می رسد، عامل زمان در درازمدت به نفع امام حسن (ع) تمام شد، خصوصاً بعد از تحول مختصری که بر اثر تلاش های امیر المؤمنین در جامعه عراق در قبال اهل بیت (ع) به وقوع پیوست.
در باره جامعه عراق در بحث دیگری در باب «خوارج» مطالبی بیان کرده ایم. در همین بحث نیز اشاراتی داشتیم که شاید مفید باشد، اما فعلاً مورد بحث ما نیست، چرا که مربوط است به شرایط صلح امام حسن (ع) و باید در جای خود مورد بحث و بررسی قرار گیرد.
آیا امام حسن (ع) عثمانی بود؟!
عده ای می گوشند تا بگویند: امام حسن (ع) به معنای دقیق کلمه عثمانی بود؛ می گویند: «احتمالاً حسن (ع) در گرایش به عثمان غلو کرده باشد، تا جایی که روزی چیزی را که خوش نداشت به پدرش گفت. راویان نقل کرده اند: روزی علی (ع) از کنار پسرش حسن عبور می کرد و او در حال وضو گرفتن بود. به او گفت: حسن! وضویت را کامل کن! حسن با این سخن تلخ، پاسخ پدر را داد: دیشب مردی را کشتند که وضوی کامل می گرفت. علی گفت: خداوند اندوه تو را درباره عثمان طولانی کند.» در نص بلاذری آمده: «مردی را کُشتی که وضوی کامل می گرفت.» در داستان دیگری می گویند: (حسن (ع) گفت:) «ای امیرالمؤمنان! من نمی توانم با شما سخن بگویم. آنگاه گریست. پس علی فرمود: حرف بزن و همچون زن نوحه مکن! حسن گفت: مردم عثمان را محاصره کردند؛ به تو امر کردم که از آنان فاصله بگیر و به مکه برو، تا این که مردم به هوش آمده، بیدار شوند، اما تو سرپیچی کردی. مردم او را کشتند، به تو امر کردم که از آنان کناره بگیر… امروزه به تو امر کردم که به عراق نرو، زیرا می ترسم که در آن دیار غربت، گمنام کشته شوی. پس علی فرمود… .» روایات دیگری نیز هست که همین معنا را می رساند و فعلاً مجالی برای ذکر آن نیست. از نظر ما همه این گفته ها مردود است، زیرا:
اولاً: چگونه می توان بین این حدیث و حدیث سابق جمع کرد که می گفت: امیرالمؤمنین فرزندانش حسن و حسین (ع) را برای دفاع از عثمان فرستاد، و یا آنگاه که از واقعه باخبر شد، چون آشفته ای حزین از راه رسید و حسن را که خون بر صورتش جاری بود، سیلی زد و با دست دیگرش به سین حسین کوبید، به این گمان که آن دو در ماموریت خود کوتاهی کرده اند؟ چگونه می توان تناقض بین این دو حدیث را بر طرف نمود؟!
ثانیاً: هر که در مواضع و زندگانی امام حسن (ع) تتبع و بررسی کند، در می یابد که امام همواره با اصرار فراوان، یاریگر پدر و مدافع حق غصب شده اش بود و در دفع استدلالهای دشمنانش کوشش فراوان داشت. حتی در نبردهای جمل و صفین، خود را در این راه در معرض خطرهای بز
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.