تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل نظر ابن سینا درباره نبوت یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل نظر ابن سینا درباره نبوت شامل 97 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل نظر ابن سینا درباره نبوت را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل نظر ابن سینا درباره نبوت با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل نظر ابن سینا درباره نبوت بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل نظر ابن سینا درباره نبوت با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نظر ابن سینا درباره نبوت وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل نظر ابن سینا درباره نبوت با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل نظر ابن سینا درباره نبوت مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظر ابن سینا درباره نبوت :

بدان که بحث و تحقیق از معنای نبوت و انقسام آن به دو قسم و بیان مراد از نبوت در اینجا و اثبات آن و نیز بحث از خصائص و لوازم آن از وحی و اعجاز و عصمت و انذار و تبشیر به غیب و مطالب دیگر از مسائل مخصوص، در فصول آینده ذکر می شود.

فصل اوّل. در معنای پیامبری و اقسام آن و بیان مقصود از پیامبری در این مورد

پیامبری، موهبتی[۳] است الهی که به خواست حق جلّ و علا انسان کامل در دو عقل نظری و عملی بدان نائل می شود تا مردمان را از تاریکیهای نادانی به سوی نور دانایی بیرون آورد و در این جهان به نظام عدل و داد و در آن جهان به نعیم ابدی هدایت کند. نبوت بر دو قسم است؛ نخست «نبوّت خاص» که شخصی معین در خارج بدان متصف می گردد؛ چون نبوت خاتم الانبیاء محمّد بن عبدالله(صلّی الله علیه وآله وسلّم)و دیگر «نبوت عام» که به شخصی معین مخصوص نمی شود و در بحث حاضر، قِسم اخیر از نبوت مقصود ماست؛ زیرا که نبوت خاص، چون در خارج امری شخصی است لذا بحث فلسفی پیرامونش امکان ندارد و از نظر نفی و اثبات مجالی برای اقامه برهان بر آن نیست؛ زیرا در مقدّمات برهان، معتبر آن است که کلی[۴] باشد و دائمی، همان گونه که اولی باشد و ذاتی و از همین رو حکم می شود که شخص خارجی چون تغییر پذیر است و زائل، برهان بر او اقامه نشود؛ پس معلوم گشت که نبوت چیست و آنچه در اینجا بحث می شود، چه خواهد بود.

فصل دوم. در اثبات نبوت عام و ضرورت آن

همانا که تحقیق پیرامون نبوّت و ضرورت آن با در نظر گرفتن نظام کلّ، مسئله ای فلسفی است؛ زیرا وجود چیزی را مورد تحقیق و بررسی قرار می دهد که نه به اختصاصی طبیعی مخصوص گشته است؛ نه ریاضی؛ همان گونه که در جای[۵] خود واقع است و در اینجا به طور محض سخن درباره نبوت است و اما شریعتی که از آثار و فروع مترتّب بر نبوّت است، در اینجا مورد بحث و بررسی نیست و از همین رو ایراد بعضی اصول و قواعدی که شیخ الرئیس در شفاء[۶] و اشارات و کتب دیگر، جهت اثبات شریعت و بیان آنچه که پیغمبر سنّت نهاده است و شارع تشریع کرده و آورده است، از محتوای این گفتار بیرون است. از آنجا که قیاس تنها از دو مقدّمه تألیف می شود، اگر در یک قیاس بیش از دو مقدّمه موجود باشد، پس آن قیاس مرکب از قیاسهایی است که بعضی در پی بعضی دیگر قرار دارند یا به بیان مقصود و مطلوب دیگری مربوط است که به مدار سخن ربطی ندارد.[۷] سپس باید دانست آنچه بوعلی سینا برای ضرورت نبوت بدان استدلال می کند، آن است که انسان طبیعتاً مدنی است و هر چه طبعاً مدنی است، نیازمند به قانون است؛ پس انسان به قانون نیاز دارد و هر قانونی به قانونگذار محتاج است و نیازمند به چیزی که آن چیزْ خود به چیزی دیگر نیازمند است، در حکم نیازمند و محتاج به آن چیز دیگر است؛ پس انسان به قانونگذار نیاز دارد و توضیح و بیان این قانونگذار به زودی خواهد آمد.

نیاز انسان مدنی الطبع به قانون

امّا اینکه انسان طبیعتاً مدنی است، یعنی طبع او بر اجتماع[۸] و تعاون سرشته گردیده است؛ از این رو، در غذا و لباس و مسکن و سایر شئون ضروری خود تا برسد به کشاورزی و صنعت و کارهای دیگر، به خلاف حیوانات دیگر است؛ زیرا سطح طبیعت سفره هایی است گسترده از برای حیوانات و کوهها و غارها و دره ها، مأوای آنهاست؛ همان گونه که پوستها و موها و پشمها و کرکها و پرها از برایشان لباسهایی است؛ از این رو، هر یک از آنها را امکان قطع رابطه و جدایی از دیگری و تنهایی ممکن است؛ تا بچرد و بازی کند. امّا انسان اگر بخواهد که انسانی زندگی کند، پیشرفت و ترقی و ابداع و نوآوری با او همراه و مصاحب است و چون بخواهد که از حیوانیت و درنده خویی رهایی یابد، چاره ای جز آن ندارد که با دیگری فراهم آید تا هر یک از ایشان صنعتی مخصوص را متصدّی شود، و گرنه تنها ماند؛ به گونه ای که «لا ظهراً أبقی ولا أرضاً قَطَع» و این همان اصلی است که از «مدنی بودن انسان بالطبع» مورد نظر است.

اپس در اینجا مقصود از تمدن، آن گونه اجتماع خاص است[۹]؛ نه تمدّن مخصوص معهود، یعنی تعاون و یاری یک دیگر به نیکویی و تقوا؛ زیرا طبع انسان بر مدنیت بدین معنای متعالی سرشته نگشته است.

اما اینکه هر کس بالطبع مدنی است و به قانون نیازمند است، از این روست که در آن اجتماع مذکور چاره ای جز داد و ستد و معاوضه در کارها نیست تا اینکه کار هر یک از ایشان در برابر آن چیزی باشد که از دیگری دریافت می کند و در مقابل آنچه از دیگری دریافت می کند، چیزی بذل نماید؛ زیرا اگر معاوضه نبود هیچ گاه کسی برای دیگری کاری نمی کرد و اَحَدی به اعطای مال خود به غیر راضی نمی شد و معلوم است که داد و ستد به ضابطی خاص محتاج است که آن قانون است. قانونی که ضامن قسط و مساوات و عدل است و از حیف و ظلم افراط و جور تفریط مصون، و مانع از استیفاء هنگام اخذ و کم دهی و خشک فروشی به هنگام اعطاء باشد.

امّا احتیاج قانون به قانونگذار و نیز احتیاج و نیاز جامعه انسانی بدان قانونگذار، واضح است؛ زیرا قانون عبارت از احکامی چند است که مرتب و منظم گشته، سعادت زندگی انسان را کفیل است و امری علمی و وضعی و مخصوص که بنفسه در خارج یافت نمی شود؛ بلکه باید عالم و واضعی از برای آن موجود باشد تا اینکه قانون در روح و روان آن عالم و واضع انضباط و تقرّر یابد و بعد از آن جامعه انسانی از نظر علمی و عملی بدان رسد که: لیهلک من هلک عن بینهٍ ویحیی من حی عن بینه.[۱۰]

پس معلوم گشت که انسان چون طبعاً مدنی است، به کسی نیازمند است که از برایش قانونی را بسازد تا در پرتو آن زیست کند و ناگزیر آن قانونگذار باید انسانی باشد که با مردمان به گفت وگو[۱۱] پردازد و سئوالهایشان را پاسخ گوید و سخنانشان را بشنود و به حل مشکل ایشان پردازد و آنان را اسوه و پیشوا باشد؛ زیرا اگر وضع چنین نباشد یعنی مثلاً قانونگذار فرشته ای آسمانی باشد رشته ارتباط بگسلد و باب لقاء و دیدار و حجت آوری و استدلال و پیشوایی بسته شود؛ همان گونه که آن واضع نمی تواند از مردم عادی و اوساط الناس باشد و در عقل و فکر و ملکات با ایشان همسر و همطراز.

اگر چنین باشد مردمان در برابرش سر تسلیم فرود نیاورند و جامعه انسانیت او را به رهبری نخواهد پذیرفت، بعد از اینکه حکم امثال و نظایر در برابر مطالب جایز و غیر جایز یک سان باشد؛ بلکه ناگزیر باید آن واضع انسانی باشد خداشناس[۱۲] و یکتاپرست و یگانه جو که نصیب و بهره او از عقل و ملکه و سرشت و خصلت اخلاقی به پایه ای باشد که دیگری را نباشد؛ همان طور که در فصل آینده خواهد آمد؛ زیرا مردم عادی از کبر و خودپسندی و هوا و هوس منزّه و بری ء نیستند و آنچه را به سود ایشان است، حق می نگرند؛ گرچه باطل باشد و آنچه را به زیانشان است، باطل می دانند؛ گرچه حق باشد.

زیرا اینان بر محور نفس های خود می گردند یا نسبت به نفسهای خود ظالم اند یا مقتصد[۱۳] و میانه رو و محافظه کار و مصلحت اندیش؛ به خلاف آن انسان یکتاپرست و یکتا شناسی که گرداگرد پروردگار خود می گردد؛ زیرا به خواست و اذن[۱۴] خدایش در خیرات و نیکیها گوی سبق از همگنان می رباید و دیگران را یارای آن نیست که قانونی منزّه از شائبه ظلم و جور وضع کنند؛ چه نزاع و مناقشه در طبعها و سرشتهایشان راسخ گشته است و این خود معلوم و روشن است که موجب مناقشه و نزاع و گفت وگوی ناپسند خصلت و سرشتی است که طبع اکثر مردمان بر آن سرشته گردیده، آن طبع نیز می تواند که نزاع میان مردمان را برطرف کند و برای انسجام و وحدت عاملی باشد. از این روست که اصلاً برای تصدی مردم عادی بر این امر مهم، مجالی موجود نیست.

پس حاصل آمد که اجتماعی بشری را نیاز به انسانی است یکتاجو و خداپرست که برای قانونگذاری صلاحیت دارد. سپس آنکه وجود یک چنین انسانی با مقایسه به نظام کلی و نظم و ترتیب جهانی خیر است و صلاح و هیچ اشکالی در آن نیست که وجود او ذاتاً و وقوعاً ممکن باشد؛ همان گونه که در این موضوع شکی نیست که هر چه برای نظام خیر و نیکوست و در عین حال ممکن، برای مبادی نخستین به خصوص ایجاد کننده آن مبادی که خدای متعالی و پروردگار جهانیان است، معلوم می باشد و هر چیز که برای خدای متعالی معلوم است، با عنایت او تحقق[۱۵] آن واجب است و عدم صدور آن ممتنع؛ زیرا در نظام کل، وجود اصلح واجب است؛ گرچه در قیاس به فرد یا افراد[۱۶] مخصوص، شخص اصلح موجود نباشد.

در اینجا مقصود از وجوب تحقّق آن است که صدور آن از جانب خدای متعالی واجب است؛ نه اینکه بر خداوند متعالی واجب است؛ زیرا هیچ چیز بر خدا واجب نیست و چیزی بر او حکم نمی راند و خداوند از آنچه می کند، بازخواست نمی گردد و حال آنکه مردمان از کرده خود مورد مؤاخذه قرارمی گیرند و از آنجا که با مقایسه نسبت به نظام کل، آن شخص مذکور خیر یا اصلح باشد، این خود مطابق حکمت پروردگار است و در عنایت نخستین مقدّر و در جمیع اعصار و دورانها موجود و این همان نبوت عام است که به عصر و دوره ای و شخصی و فردی منحصر نیست؛ بلکه تا دنیا دنیاست، باقی و پابرجاست.

ممکن است بگوییم که معنای بقای نبوت، یعنی بقای آنچه نبوت برای جامعه بشری آورده است و آن دین کامل و تام است که برترین شارعان از حیث دوام، اصل نبوت آن را بر جهانیان عرضه داشته است و قبلاً از آن سخن رفت که نبوت را شریعتی[۱۷] است مترتب بر آن و این شریعت همان عبادات و احکام و نوید و بیم دادن و مانند آنهاست که از این بحث خارج است.

تنبیه

برهان پیشین فقط بر ضرورت پیامبری و نبوت برای جامعه انسانیت دلالت دارد؛ آن جامعه ای که دارای زندگی و حیات انسانی است؛ زیرا انسان موجودی دائمی است که اصلاً منعدم نمی گردد و فقط از خانه ای به خانه دیگر انتقال می یابد؛ جایی که انسان را در آن معاد است و بدان بازگشت و او را هدف نهایی است که بدان منتهی شود؛ زیرا هدف بدون راه ممتنع است و بی شک وجود راه نیز به سوی آن ضروری.

دیگر اینکه این راه ناچار است هادی و راهنمایی داشته باشد که خود در آن حرکت کند و مردم را با بصیرت و بینایی کامل به سوی آن هدف فرا خواند؛ پس بی شک وجود انسانی یکتاپرست و خداشناس و راهنماینده به سوی هدف حق نیز ضروری است.

استدلال شیخ الرئیس بر ضرورت نبوت

لذا شیخ الرئیس در اشارات بر ضرورت نبوت استدلال نموده، بعد از اینکه درباره مقامات[۱۸] و درجاتی چند برای انسان سالک به سوی خدا بحث کرده است؛ همان طور که محقق طوسی(قدس سرّه) افاده کرده است؛ در آنجا که فرمود[۱۹]: «آنجا که ابن سینا گفته است زهد و عبادت از غیر عارف تنها به منظور کسب اجر و ثواب در آخرت سر می زند، خواسته است به اثبات اجر و ثواب مذکور اشاره کند؛ پس به اثبات نبوت و شریعت و آنچه به نبوت و شریعت تعلق دارد، پرداخته است؛ آن هم بر طریقه و روش حکماء؛ زیرا اجر و ثواب، فرع و نتیجه قبول نبوت و شریعت است».

پس محقق گشت که مدار استدلال بر تأمین حیات حقیقی برای جامعه انسانیت است؛ نه بر زندگانی اجتماعی به هر صورت که باشد؛ وگرنه ممکن بود که نوعی از سیاست غیر دینی برای انسان کافی باشد؛ همان گونه که شارح محقق در ذیل فصل مورد بحث[۲۰] بدان اشاره کرده است و گفته: «بدان هر آنچه از امور نبوت و شریعت که شیخ ذکر کرده است از آن جمله اموری نیست که انسان جز به وسیله آنها نتواند زیست و تنها آنها اموری هستند که نظام منجر به صلاح حال عمومی در زندگی و معاد جز بدانها کامل و تمام نشود و انسان را کفایت می کند که به نوعی از سیاست که اجتماع را حفظ می کند، زندگی نماید؛ و اگر چه آن نوع به غلبه و چیره گری و آنچه که جاری مجرای آن است مربوط باشد و دلیل بر آن زندگی کردن ساکنان اطراف آبادیها و شهرها با سیاست ضروری است».

امّا بیان مطلب آن است که آنچه محقق طوسی افاده کرده است، شرح و بیان برهان است؛ نه نقد و تضعیف آن و از جمله مطالبی که گفته ما را تأییدمی کند آن است که ابن سینا خود در «علم النفس» [۲۱] از کتاب شفاء، مدنی بودن انسان را تقریر کرده است و اصول و مقدمات، جهت بیان لزوم نوعی از فرهنگ و ادب خاص و زبان و هنر و صنعت و غیره در جامعه انسانی است؛ نه برای بیان ضروری بودن نبوت؛ زیرا مراد از آن مقدمات در اینجا همان بیان زندگی اجتماعی برای انسان است؛ نه زندگی حقیقی ابدی که جز با اموری معنوی محقق نمی گردد (مراجعه کن) و باز آنچه ما را ره می نماید بدینکه نظر محقق طوسی نقد و تضعیف برهان مذکور نیست، بلکه بیان حوزه دلالت و عرصه حجیت آن برهان است، استدلال او به همانند آن در کتاب تجرید[۲۲] درباره ضرورت نبوت است و شاگردان او چون علامه[۲۳] و کاتبی[۲۴] و دیگران نیز بر این طریق اند.

پس معلوم شد که نبوت به ضرورت موجود است؛ همان گونه که در شفا[۲۵] فرموده است: «فواجب إذن أن یوجد نبی و واجب أن یکون انساناً»؛ پس بنابراین واجب است که پیامبری باشد و نیز واجب است که آن پیامبر انسان باشد.

در اینجا برای بیان شبهه «براهمه» یا دیگران مجالی نیست؛ همان طور که به گونه ای مستوفا در نقد کتاب محصل (ص۳۵۸) در باره آن بحث و تحقیق کرده است.

فصل سوم. در بیان خصایص نبوت و لوازم آن

بعد از آنکه لزوم نبوت و ضرورت تحقّق آن با «هلیت بسیطه» روشن گشت، بحث پیرامون خصائص و کمالات معتبر آن درباره کسی که بدان موهبت الهی نائل می شود، لازم آید و این همان بررسی نبوت است با یاری هلیت مرکبه و اصول آن خصائص، وحی و اعجاز و عصمت و تبشیر و انذار به غیب است و دلیل بر اثبات آن خصائص برای نبوت دو امر است؛ نخست آنکه نفس ناطقه تا زمانی که بدان اوصاف متّصف نگردیده است، از نظر تکوین به موهبت نبوت نائل نشود و از نظر خارج کرامت پیامبری را لمس نکند.

دیگر اینکه نفس ناطقه که داعیه پیامبری از جانب خداوند را دارد، تا زمانی که بدان صفات مخصوص به خود که در غیر آن یافت نمی گردد متصف نگشته باشد، داعیه او پذیرفته نمی شود و در برابر او خضوع و تسلیم حاصل نخواهد شد؛ زیرا که در غیر این صورت، بین نفس ناطقه و نفوس ناطقه دیگر که به مردم عادی متعلق است فرقی و وجه تمایزی نیست؛ زیرا آن خصایص، خود کمال قوه نظری و عملی اوست.

اما به لحاظ قوه نظری، یعنی قوه ای که به وسیله آن انسان از عالم بالا متأثر می شود بدان گونه که عقل او یعنی عقل مدّعی نبوت به مرتبه عقل مستفاد از عقل فعال در نفوس برسد و آن را از قوه به فعل درآورد و در نیل و رسیدن به مطلوب علمی او را قوه حدسی حاصل شود که: یکاد زیتها یضیء ولو لم تمسسه نار [۲۶]؛ یعنی نزدیک است که بدون معلم دانشها را فراگیرد و بدانها نائل شود.[۲۷]

همان طور که حدس را طرف نقصان و ضعف است و گاه به حدی ضعیف می گردد که گویی اصلاً وجود ندارد، همچنان در جانب کمال و قوت می تواند به حدی پیش رود که گویی به همه مطلوبات یا اکثر آن یک باره یا نزدیک به یک بار بدون هیچ حرکت فکری ظفر یابد.

پس بودن تدرج و ترتیب دانشهایی که در عقل فعال است، در نفس کسی که بدین حد نهایی رسیده مرتسم گردد و نقش بندد؛ ارتسامی بی تقلید؛ بلکه حدود میانی را نیز شامل است؛ زیرا تقلید در اموری که تنها با اسباب آن امور شناخته می شود، یقین عقلی نیست و این همان گونه که شیخ الرئیس

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *