توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک و هنر تفسیر – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک و هنر تفسیر شامل 120 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک و هنر تفسیر گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک و هنر تفسیر با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک و هنر تفسیر از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک و هنر تفسیر با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک و هنر تفسیر را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک و هنر تفسیر :
کلمه هرمنوتیک، ریشه یونانی دارد و همه لغت نویسان اتفاق نظر دارند که مقصود از کلمه هرمنوتیک یا «هنر تفسیر» است یا «تفسیر متن». هرمنوتیک به یک معنا، مسئله ای دیرینه و به معنای دیگر، مسئله ای جدید است. دیرینه است، چون تفسیر متن است و تفسیر متن شرایطی دارد که علمای ما در کتاب های خود گفته اند. مثلاً برای مفسری که می خواهد قرآن را تفسیر کند، ده شرط ذکر کرده اند. یا اگر کسی بخواهد حدیثی را تفسیر کند، به طور مسلم شرایطی لازم دارد که به آن ها «شرایط تفسیر قرآن یا حدیث» می گویند ولی غربی ها آن را «هرمنوتیک» نامیده اند.
اما در هرمنوتیک به معنای جدیدش، تنها تفسیر متن مقدس، مطرح نیست. بلکه ممکن است این متن، متن ادبی، فلسفی یا تاریخی و حتی یک رخداد باشد.به عنوان مثال نادرشاه به هند حمله کرده است. تفسیر این رخداد از نظر غربی ها هرمنوتیک است. گاهی این کلمه را در معنای گسترده تری استفاده کرده اند. مثلا اگر کسی مجسمه ای ساخته یا منظره ای را نقاشی کرده است، تفسیر این مجسمه یا نقاشی (که این نقطه زرد یا سبز مثلاً اشاره به چه چیزی است) را هرمنوتیک می گویند.
از این رو هرمنوتیک مطابق این دیدگاه ممکن است تفسیر کتاب یا یک رخداد باشد. مثلاً حادثه ای به نام مشروطه در ایران رخ داده است. ما هم در آن زمان نبوده ایم و بین ما و آن حادثه فاصله زمانی است. ما اگر با شرایطی بتوانیم آن حادثه را تفسیر کنیم، علل این حادثه را پیدا کنیم و پیامدها و نتایجی که مردم از این حادثه به دست آورده اند را بیان کنیم، این هرمنوتیک است.
در هر صورت این کلمه، کلمه ای جامع است ما نمی خواهیم در این مورد بحث کنیم. ما فقط دایره محدودی که با تخصص ما مناسب است (تفسیر متون دینی یا تفسیر کتاب مقدس) را بحث می کنیم.
«راغب اصفهانی» کتابی به نام «جامع التفاسیر» دارد. در مقدمه این کتاب برای مفسر قرآن ده شرط بیان کرده است.
بعد از ایشان «زرکشی» مصری(متوفای ۷۹۴هـ ق)، کتابی به نام «البرهان فی علوم القرآن» دارد که در آن همان مطالب راغب را نقل کرده است. بعد از ایشان «جلال الدین سیوطی» در «الاتقان فی علوم القرآن» همان مطالب راغب و زرکشی را آورده است. نگارنده در جلد دهم تفسیر منشور جاوید، شرایط تفسیر قرآن را آورده است.
در تفسیر ابتدا باید متن و هدفی در یک کتاب باشد تا از راه های مختلف بتوانیم مقصود نویسنده را به دست آوریم.به عنوان مثال کتاب «کلیله و دمنه» در قالب قصه و حکایت حیوانات نوشته شده، مؤلف غرض و هدفی از نوشتن این کتاب داشته است. ما هم بعد از هزار و چند صد سال، می خواهیم غرض او را به دست آوریم، لذا به توضیح و تفسیر آن می پردازیم. هرمنوتیک اگر تفسیر کتاب مقدس باشد، از مفاهیم «ذات الاضافه» است زیرا یک طرف آن مفسَّر و طرف دیگر آن مفسِّر است که ماهیت، غرض و هدف این کتاب را به دست می آورد.
برخی برای هرمنوتیک چنین تعریفی دارند: «هرمنوتیک دانشی است که به شیوه فهم و مکانیزم تفسیر متون می پردازد». به هر حال ما ابتدا عقیده خود را بیان می کنیم و بعد از آن به مکاتب دیگر می پردازیم.در این صورت اختلاف ما با دیگران روشن خواهد شد.
شرایط تفسیر قرآن
راغب اصفهانی برای تفسیر کتاب مقدس (قرآن مجید) ده شرط مطرح کرده است که بنده چند شرط به آن شروط اضافه می کنم:
۱.شناخت مفردات قرآن
کلمات زیادی در قرآن هست که اگر مفردات آن را ندانیم آیه را اشتباه معنا خواهیم کرد. بهترین کتاب ها برای این موضوع «مفردات راغب» و بعد از آن «مجمع البحرین» مرحوم طریحی است. به عنوان مثال: قرآن در مورد زنان پیامبرمی فرماید: (وَ قَرْنَ فِی بُیوتِکنَّ وَلاَ تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیهِ الأُولَی) «و در خانه های خود بمانید و همچون دوران جاهلیت نخستین (در میان مردم) ظاهر نشوید». ریشه کلمه «قَرنَ» «قَرَّ،یقرّ» است نه«قرنَ،یقرنُ». زیرا «قرنَ،یقرن» با این آیه تناسب ندارد. «قَرنَ» یعنی در خانه مستقر باشید و از آن خارج نشوید.
۲.شناخت اشتقاق
۳.شناخت عوارض الفاظ (ماضی، مضارع و…)
۴.شناخت قرائت های مختلف
مثلا در قرائتی «یطَّهَّرن» و در قرائت دیگر «یطهُرنَ» خوانده اند. ( وَلاَ تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّی یطْهُرْنَ) این دو قرائت در معنا و حکم تاثیر دارد. در یکی پاکی تنها کافی است، ولی در دیگری کافی نیست و باید غسل حیض را هم انجام بدهد. از نظر من این شرط بی فایده است، زیرا فقط به یک قرائت معتقدیم و آن قرائت معروفی است که سینه به سینه و قرن به قرن به دست ما رسیده است. اما دیگر قرائات به صورت خبر واحد نقل شده است.
۵.شناخت شأن نزول آیات
اگر شأن نزول آیات را بدانیم، ابهامات زیادی رفع می شود. مثلاً در سوره توبه می فرماید:
( وَعَلَی الثَّلاَثَهِ الَّذِینَ خُلِّفُواْ حَتَّی إِذَا ضَاقَتْ عَلَیهِمُ الأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ وَضَاقَتْ عَلَیهِمْ أَنفُسُهُمْ وَظَنُّواْ أَن لاَّ مَلْجَأَ مِنَ اللّهِ إِلاَّ إِلَیهِ ثُمَّ تَابَ عَلَیهِمْ لِیتُوبُواْ إِنَّ اللّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ) «آن سه نفر که (از جنگ تبوک)بازماندند، و (مسلمانان با آنان قطع رابطه کردند) تا آن حد که زمین با تمام وسعتش بر آنها تنگ شد؛ (حتی) در وجود خویش، جایی برای خویش نمی یافتند،(و در آن هنگام) دانستند پناهگاهی از خدا جز به سوی او نیست، سپس خدا رحمتش را شامل حال آنها نمود(و به آنها توفیق داد) تا توبه کنند، خداوند بسیار توبه پذیر و مهربان است».
این آیه الفاظ و هیأت روشنی دارد اما معنای روشنی ندارد زیرا شأن نزول آن را نمی دانیم. اگر شأن نزول را بدانیم معنای آیه روشن می شود. شأن نزول آیه این است که پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) مردم را برای رفتن به جنگ تبوک دعوت می کرد. سه نفر که کشاورزی داشتند، عرض کردند: «یا رسول الله! اجازه بده ما بمانیم و میوه ها را جمع کرده و گندم ها را درو کنیم و بعد به جهاد بیاییم.»
پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) اجازه داد یا نداد، به هر حال این سه نفر ماندند. همه مردم جز این سه نفر به سوی تبوک حرکت کردند. این سه نفر آب گوارا و میوه های شیرین می خوردند، درحالی که گاهی از اوقات غذای مسلمانان در راه تبوک خرماهای پوسیده و نوشیدنی شان آب داغ بود. پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) برگشت اما هنوز آن ها در مدینه بودند و قصد داشتند که به تبوک بیایند!! وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) وارد مدینه شد، این سه نفر به استقبال پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) آمدند اما پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله وسلم) سلام آن ها را جواب نداد و وارد مسجد شد و فرمود: «ای مردم! با این سه نفر خرید و فروش نکنید و به زنان آن ها دستور داد که با آنها هم بستر نشوید.» دنیا بر آن ها تنگ شد. فهمیدند که راه، این است که به سوی خدا برگردند و توبه کنند. به بیرون شهر رفته و شبها و روزها گریه کردند. جبرئیل امین این آیه را آورد. بنابراین با توجه به شأن نزول می توان ابهام آیه را روشن کرد.
۶.شناخت مجملات و بیان آن ها در سنت
به عنوان مثال «اَقِمِ الصلاه» مجمل است زیرا اجزاء و شرایط نماز در آیه نیامده است و برای فهم آن باید به سنت مراجعه کنیم.
۷.شناخت ناسخ و منسوخ
گاهی دو آیه در ظاهر، با هم متناقض اند امادر قرآن تناقضی نیست و در حقیقت اینها ناسخ و منسوخ هستند.
مثلاً قرآن می فرماید: ( وَالَّذِینَ یتَوَفَّوْنَ مِنکمْ وَیذَرُونَ أَزْوَاجًا یتَرَبَّصْنَ بِأَنفُسِهِنَّ أَرْبَعَهَ أَشْهُر وَعَشْرًا)
«زنانی که شوهرانشان مُرده اند، باید چهار ماه و ده روز عدّه نگه دارند» در حالی که در آیه دیگر مدت عده آن ها را یک سال معین کرده است.( َو الَّذِینَ یتَوَفَّوْنَ مِنکمْ وَیذَرُونَ أَزْوَاجًا وَصِیهً لأَزْوَاجِهِم مَّتَاعًا إِلَی الْحَوْلِ)
«و کسانی که از شما در آستانه مرگ قرار می گیرند و همسرانی از خود به جا می گذارند باید به همسران خود وصیت کنند که تا یکسال آنها را (از هزینه زندگی) بهره مند سازند به شرط این که آن ها(از خانه شوهر) بیرون نروند(و اقدام به ازدواج مجدد نکنند)». این همان رسم جاهلیت بود که اگر شوهر می مرد، زن به مدت یک سال در خانه شوهر می ماند و بعد از یک سال ازدواج می کرد. این آیه منسوخ است و آیه چهار ماه و ده روز ناسخ آن است.
البته ناسخ و منسوخ در قرآن کم است اما به هر حال از شرایط تفسیر، شناخت ناسخ و منسوخ ها است.
۸.آگاهی از علم فقه
آگاهی از علم فقه، از شرایط تفسیر قرآن است. به عنوان مثال علم فقه این آیه را تفسیر می کند: (یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا نُودِی لِلصَّلاهِ مِن یوْمِ الْجُمُعَهِ فَاسْعَوْا إِلَی ذِکرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَیعَ ذَلِکمْ خَیرٌ لَّکمْ إِن کنتُمْ تَعْلَمُونَ) «ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته شود، به سوی ذکر خدا بشتابید، و خرید و فروش را رها کنید که این برای شما بهتر است اگر می دانستید!». علم فقه مـی گوید «ذکر الله» چیست و شرایطش کدام است و نماز جمعه دارای چند خطبه و چند قنوت است. مشهور اسـت که آیات فقه دویست و هشتاد و هشت آیه است، ولی به نظر من بیش از این مقـدار است. آیاتی داریم که از آنها، احکام فقهی استفاده می شود ولی در ظاهر جزء آیات فقهی نیست. به عنوان مثال آیه ای که در مورد دختران شعیب است
(فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِی عَلَی اسْتِحْیاء قَالَتْ إِنَّ أَبِی یدْعُوک لِیجْزِیک أَجْرَ مَا سَقَیتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَیهِ الْقَصَصَ قَالَ لا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ) «ناگهان یکی از آن دو(زن) به سراغ او آمد در حالی که با نهایت حیا گام برمی داشت، گفت: «پدرم از تو دعوت می کند تا مزد آب دادن(به گوسفندان) را که برای ما انجام دادی به تو بپردازد.» هنگامی که موسی نزد او ] شعیب [ آمد و سرگذشت خود را شرح داد، گفت: «نترس، از قوم ظالم نجات یافتی». یکی از دخترها گفت این فرد را به کار گیر که او قوی و امین است.
(قَالَ إِنِّی أُرِیدُ أَنْ أُنکحَک إِحْدَی ابْنَتَی هَاتَینِ عَلَی أَن تَأْجُرَنِی ثَمَانِی حِجَج فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِندِک وَمَا أُرِیدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَیک سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِین) (شعیب) گفت:«من می خواهم یکی از دو دخترم را به همسری تو درآورم به این شرط که هشت سال برای من کار کنی؛ و اگر آن را تا ده سال افزایش دهی، محبّتی از ناحیه توست؛ من نمی خواهم کار سنگینی بر دوش تو بگذارم؛ و ان شاءالله مرا از صالحان خواهی یافت!
این یک داستان است اما احکام فقهی زیادی از آن استخراج می شود.
۹.شناخت براهین عقلی
علم کلام و فلسفه می توانند به فهم قرآن کمک کنند. مثلاً قرآن کریم می فرماید: (لَوْ کانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا) «اگر در آسمان و زمین، جزء«الله» خدایان دیگری بود، فاسد می شدند(و نظام جهان به هم می خورد)».
این همان برهانی است که در کلام و فلسفه از آن به «برهان تمانع» یاد شده است.
آیه (مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِن وَلَد وَمَا کانَ مَعَهُ مِنْ إِلَه إِذًا لَّذَهَبَ کلُّ إِلَه بِمَا خَلَقَ وَلَعَلاَ بَعْضُهُمْ عَلَی بَعْض). یک برهان عقلی است. در آیه دیگر می فرماید ( أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیرِ شَی أَمْ هُمُ الْخَالِقُون) بنابراین براهین عقلی مستقل، در فهم معارف قرآن به ما کمک می کنند. البته این سخن به این معنا نیست که یک مکتب بشری را از ابتدا تا انتها بپذیریم بلکه منظور این است که از مبانی عقلی صحیح، که علمایی مانند علامه طباطبایی در مورد آن تحقیقاتی کرده اند استفاده کنیم. معارف مبتنی بر علم کلام و علوم عقلی و برهانی می توانند کلید فهم قرآن باشند. البته ما مکاتب بشری را صد در صد نمی پذیریم. نمی توان گفت حکمت متعالیه ملاصدرا از ابتدا تا انتها صحیح است. کتاب صحیح فقط قرآن است و غیر قرآن، قابل نقد است اما این سبب نمی شود که عقل و قرآن را از هم جدا کنیم.
کتاب «توحید» مرحوم صدوق را مطالعه کنید. ببینید ائمه(علیهم السلام) چقدر با استفاده از براهین عقلی، توحید، عدل و عصمت را برای ما اثبات می کنند.
مناظرات حضرت رضا(علیه السلام) که در احتجاج طبرسی آمده است، همه مبتنی بر مباحث عقلانی و کلامی است.
۱۰.داشتن ذوق موهبتی
مفسر باید ذوق فهم قرآن را داشته باشد. من عبارتی می گویم تا شما این عبارت را به یاد داشته باشید «در هر سری ذوقی است (شوری است) خوشبخت کسی است که ذوقش را دریابد».
هر کسی نمی تواند مفسر قرآن باشد. مفسّر باید ذوق قرآنی داشته باشد. این شرط تنها نسبت به قرآن مجید مطرح نیست بلکه مثلاً همه کس نمی تواند شعرشناس شود زیرا برای شعرشناسی ذوق لازم است. هر کسی نمی تواند نقاشی ها را تحلیل کند زیرا ذوق خاصی می خواهد. خلاّق متعال ما را با ذوق های مختلف آفریده است و فهم قرآن هم ذوق و استعداد خاصی لازم دارد. این ده شرط را راغب اصفهانی گفته ولی من شرایط دیگری را هم می افزایم.
۱۱.مطالعه تاریخ اسلام
بخشی از قرآن مجید راجع به عصر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و قبل و بعد ایشان است. تفسیر قرآن بدون مراجعه به تاریخ، امکان پذیر نیست. تاریخ اسلام در حقیقت بیانگر مفاهیم قرآن است. مثلاً اگر بخواهیم آیاتی که در «اُحد» یا «احزاب» نازل شده را تفسیر کنیم باید حتماً از تاریخ اسلام آگاه باشیم.
۱۲.رجوع به احادیث ائمه(علیهم السلام)
راغب چون دسترسی زیادی به احادیث ائمه(علیهم السلام) نداشته است این شرط را نگفته است. احادیث ائمه(علیهم السلام) که در حقیقت عِدل قرآنند، می توانند پرده از مبهمات قرآن بردارند. اهل سنت حدود ۳۵ روایت در تفسیر قرآن از پیامبر اکرم دارند. خیلی عجیب است! روایات آن ها زیاد است ولی متصل به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نیست. مسند نیست بلکه موقوف است. راوی روایت را نقل می کند اما نمی گوید: «پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرموده است.» قسمت زیادی از روایات اهل سنت «مرسله ها» است. اما روایات ائمه(علیهم السلام)، خصوصاً روایات صادقین(علیهما السلام)، متصل به پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) است و می تواند بخشی از مبهمات قرآن را رفع کند.
۱۳.پرهیز از تفسیر به رأی
ائمه اطهار(علیهم السلام) و حتی پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم)، ما را از تفسیر به رأی بر حذر داشته اند. تفسیر باید متکی بر مبانی باشد نه متکی به رأی. آیه شریفه ( وَاعْبُدْ رَبَّک حَتَّی یأْتِیک الْیقِینُ) به صورت های مختلفی تفسیر شده است. اگر کسی در اینجا یقین را به معنی یقین به اصول دین بداند، تفسیر به رأی است زیرا اگر مراد از یقین، یقین به اصول دین باشد در این صورت، قبل از یقین، عبادات بنده عبادات شکی بوده است.
ما در تفسیر ناچاریم به ائمه(علیهم السلام) مراجعه کنیم یا آیه ای را با آیات دیگر تفسیرکنیم. یقین در این آیه به معنی موت است. زیرا در آیات دیگر هم به این معنی آمده است. مانند «حتی اتانا الیقین».
تفسیر به رأی این است که عقیده خود را از قبل، مشخص کنیم بعد برای استدلالی کردنش به سراغ قرآن و حدیث برویم و ببینیم آیا آیه ای از قرآن دلالت بر نظر ما دارد یا خیر؟ این پیش داوری است. نباید برای قرآن استادی کنیم و رأی خود را بر قرآن تحمیل کنیم بلکه باید شاگرد قرآن باشیم. ما باید سایه به سایه قرآن پیش برویم و ببینیم قرآن چه می گوید و نظر و دیدگاهمان را از قرآن بگیریم. از پیامبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده است: «من فسّر القرآنَ برأیه فلیتبّوا مقعدهُ من النّار» «هر کس قرآن را به رأی خود تفسیر کند جایگاهی از آتش برای خود فراهم کرده است». پیروان مذهب باطنیه معتقدند نماز یعنی پیامبر! زیرا قرآن می فرماید: ( اِنَّ الصَّلاهَ تَنْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنکر) و پیغمبر اکرم(صلی الله علیه وآله وسلم) هم کارش نهی از فحشاء و منکر بود. نماز جوهر نیست بلکه عرض است و قائم به ما است به همین خاطر خداوند می فرماید: ( وَأَقِیمُواْ الصَّلاَهَ وَآتُواْ الزَّکاهَ) می گویند زکات تصفیه نفس است. باید نفس را از خصائص رذیله پاک کنیم. این سخنان، تفسیر به رأی است زیرا ریشه در ظاهر قرآن ندارد. اگر می بینید هفتاد ودو ملت وجود دارد و همه از قرآن برای دیدگاهشان دلیل می آورند به خاطر این است که تفسیر به رأی کرده اند. ما اگر بخواهیم تفسیر به رأی نکنیم باید ذهن را از پیش فرض ها خالی کنیم، بعد سراغ قرآن برویم تا با توجه به این ضوابط، «مقصود صاحب کلام» را به دست آوریم.
فرق بطن، تأویل و تفسیر به رأی
قرآن دارای بطون است ولی بیان بطون، با تفسیر به رأی تفاوت دارد. فرق بیان بطن و تفسیر به رأی این است که در تفسیر به رأی معنایی مطرح می شود که اصلاً، در آیه نیست و مفسر فقط نظرش را بر متن تحمیل کرده است. مثلاً آیه مبارکه می گوید: ( أَلَمْ تَرَ إِلَی رَبِّک کیفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَیهِ دَلِیلاً) «آیا ندیدی چگونه پروردگارت سایه را گسترده ساخت و اگر می خواست آن را ساکن قرار می داد سپس خورشید را بر وجود آن دلیل قرار دادیم». این آیه در رابطه با عالم آفرینش است. اما فیلسوفی می گوید مراد از ظلّ، وجود منبسط است که بر ماهیات گسترده شـده اسـت. هرچند این فرد فیلسوف است اما تفسیر به رأی کرده است. با مطالعه قبل و بعد آیه مشخص می شود که این آیه مربوط به عالم آفرینش است و گردش خورشید و افتادن سایه و جمع شدن سایه را بیان می کند و از این طریق می خواهد ما را به سوی خدا رهنمون شود. ما در عین احترامی که برای عقل، کلام و حکمت قائل هستیم اما دربست یک مکتب را نمی پذیریم. این آیه چه ارتباطی دارد به اینکه خلاق متعال ماهیات مجرد از وجود را در نظر گرفته و وجود را به آن ها عطا فرموده است؟ این نه ظاهر قرآن است و نه باطن آن. تفسیر باید متکی بر نشانه ها باشد و اگر بطنی دارد باید ردّ پا و قرینه ای در قرآن داشته باشد.
امّا نمونه تفسیر باتوجه به بطن، تفسیر آیاتی است که مربوط به مناظره حضرت ابراهیم(علیه السلام) با ستاره و ماه و خورشید پرستان است: ( فَلَمَّا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ رَأَی کوْکبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِینَ فَلَمَّا رَأَی الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ یهْدِنِی رَبِّی لأکونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ* فَلَمَّا رَأَی الشَّمْسَ بَازِغَهً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَا أَکبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی مِّمَّا تُشْرِکونَ) «هنگامی که تاریکی شب او را پوشانید ستاره ای مشاهده کرد گفت: این خدای من است اما هنگامی که غروب کرد گفت: غروب کنندگان را دوست ندارم، هنگامی که ماه را دید که (سینه افق را) می شکافد، گفت:این خدای من است اما هنگامی که آن هم غروب کرد گفت: اگر پروردگارم مرا راهنمایی نکند مسلماً از گروه گمراهان خواهم بود، هنگامی که خورشید را دید(که سینه افق را) می شکافت، گفت: این خدای من است، این که از همه بزرگ تر است، امّا هنگامی که غروب کرد گفت: ای قوم من از شریک هایی که شما برای خدا قرار دادید بیزارم».
این سه آیه را می توانیم سه گونه تفسیر کنیم و همه این تفاسیر، درهم تنیده و صحیح اند زیرا متکی بر ظاهر آیات هستند. ابراهیم خلیل الرحمان چنین استدلال می کند: خدا ربّ من است و «ربّ» با آفریدگار تفاوت دارد. «ربّ» مربی و پرورش دهنده و صاحب است. مثلاً صاحب گوسفند را «ربّ الغنم» می گویند و صاحب باغ را «ربّ البستان». این ربّ به معنای آفریننده نیست بلکه به معنای مراقب و پرورش دهنده است. کلمه آفریدگار و کردگار دو معنای متفاوت دارند. آفریدگار، خالق است و کردگار، گرداننده و مدبّر. در خالق اختلافی نیست. هیچکس غیر از خدای واحد را خالق نمی داند. اختلاف در مسئله پرورش، تربیت و اداره است. ربّ از ماده ی «ربَبَ» است نه از ماده ی «ربَی». «ربّ» یعنی صاحب و پرورش دهنده هرچیزی. گروهی می گفتند: «خداوند اداره این جهان را به دست ستاره زهره، سپرده است.» گروه دیگر می گفتند: «به دست ماه» و گروهی می گفتند: «به دست خورشید سپرده است.» ابراهیم(علیه السلام) می خواهد آن ها را هدایت کند.
به سه شکل می توان این آیات را تفسیر کرد. همه این سه شکل، تفسیر به بطن است و ریشه در ظاهر قرآن دارد.
تفسیر اول: اگر این ستاره، ماه یا خورشید ربّ من است، نباید از من غایب شود. باید حاضر و ناظر باشد. اما این ستاره، ماه یا خورشید غروب کرد و از من غایب شد و رابطه اش با من قطع شد. این ستاره، ماه
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.