تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل ابوسلمه خلال؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ابوسلمه خلال، محتوای خود را در قالب 83 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل ابوسلمه خلال با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ابوسلمه خلال آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل ابوسلمه خلال به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل ابوسلمه خلال ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ابوسلمه خلال، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل ابوسلمه خلال را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ابوسلمه خلال :

هویت

ابوسلمه حفص بن سلیمان، مشهور به فایل پاورپوینت کامل ابوسلمه خلال، از موالی بنی مسلیه،[۱] اولین وزیر[۲] خلافت عباسی بود که به وزیر آل محمد لقب گرفت و نقش به سزایی در براندازی خلافت اموی داشت.

سبب شهرت ابوسلمه به خلّال را سه وجه ذکر کرده اند:

اول: آن که چون خانه اش نزدیک محله سرکه فروشان بود، و ابوسلمه همواره با ایشان نشست و برخاست می کرد.

دوّم: آن که وی فروشگاه هایی داشت که در آن سرکه می ساختند.

سوّم: آن که خلّال منسوب به: «خلّه خلال»؛ یعنی: نیام شمشیر است.[۳]

ابوسلمه، فردی شوخ طبع، سخنور، ادیب، سیاستمدار، مدیر و از ثروتمندان کوفه بود، و همواره دارایی خویش را در راه داعیان بنی عبّاس و برپایی دولت عباسی صرف کرد.[۴] اطلاعی از جزییات زندگی وی پیش از دعوت عباسیان مشاهده نشده است. بیشترین آگاهی راجع به ارتباط وی با دعوت را کتاب «اخبار الدوله العیاسیه» ارائه می دهد.

ابوسلمه و دعوت عباسیان

کتب تاریخی درباره آغاز ارتباط ابوسلمه با دعوت عباسیان گزارش مختلفی ارائه داده اند. نام ابوسلمه در نخستین «دیوان» داعیان و پیروان دعوت عباسیان در زمان محمد بن علی بن عبدالله بن عباس (بزرگ عباسیان) ثبت شده است. در این دوره از دعوت، بیشتر طرفداران عباسیّان از بنی مسلِیه بودند. اینان پس از سفری که به مدینه داشتند در بازگشت، به کوفه رفتند و مرکز تبلیغات خود را در محله بنومسلیه قرار دادند و کارهای خود را پنهان نگه داشتند.[۵] هم چنین گزارش شده که: سبب پیوستگی ابوسلمه به عباسیان این بود که او داماد ابوهاشم بکیر بن ماهان (داعی بزرگ عباسیان در کوفه) بود.[۶]

زمانی که «محمد بن علی»، بکیر بن ماهان را مامور گرفتن بیعت و کمک مالی از طرفداران خود در خراسان می کند، وی در بازگشت به هنگام رفتن به سوی محمد بن علی جهت گزارش کار و تقدیم اموال، ابوسلمه را با خود همراه داشت.[۷] محمد بن علی هنگام مرگ، پسرش «ابراهیم» را به همکاری و ارتباط با بکیر بن ماهان و پس از وی با ابوسلمه سفارش کرد.[۸]

ابراهیم که پس از مرگ پدرش محمد بن علی عهده دار رهبری دعوت عباسی بود، بکیر بن ماهان را به سوی خراسان فرستاد تا ضمن خبر مرگ پدرش جانشینی خود را ابلاغ کند. وی گروهی از داعیان را جهت ملاقات و اعلام فرمانبرداری از ابراهیم به سوی مکه برانگیخت. اینان وقتی به کوفه رسیدند ابوسلمه هم همراهشان به مکه رفت.[۹] پس از انجام ملاقات ابراهیم همراه ابوسلمه و بکیر به سوی منزلش در «شراه» بازگشتند.[۱۰]

زمانی که بکیر و ابوسلمه در مکّه با ابراهیم امام ملاقات کردند، ابراهیم بکیر را مأمور کرد تا جهت ابلاغ شعار عباسیان که لباس و پرچم سیاه است، به خراسان باز گردد. اما در بازگشت به کوفه بکیر به سبب بدهی که داشت زندانی شد. از این رو، بکیر سه تا پرچم سیاه به ابوسلمه داد تا یکی را به «مرو» و دیگری را به «جرجان» و سومی را به «ماوراءالنهر» ببرد.[۱۱] ابوسلمه به خراسان رفت و از درگیری میان اعراب مضری و یمانی خراسان بهره برد و با پخش کردن پرچم های سیاه، دعوت عباسی را گسترش داد.[۱۲] وی پس از گذشت چهارماه به کوفه بازگشت و بکیر بن ماهان را که هنوز در زندان به سر می برد با پرداخت بدهیش آزاد ساخت.[۱۳] بکیر بن ماهان که احساس کرد واپسین روزهای عمرش هست نامه ای به ابراهیم نوشت که ابو سلمه را جانشین خود و سرپرست داعیان گماشته است، ابراهیم به ابوسلمه نوشت و دستور داد که به کار یاران وی بپردازد.[۱۴] البته در گزارش های دیگر آمده: ابوهاشم بکیر بن ماهان در زمان محمد بن علی در گذشت و او هم ابوسلمه را عهده دار دعوت پس از ابوهاشم کرد.[۱۵] هم چنین برای عکرمه و حیان که عهده دار دعوت در خراسان بودند، نوشت که با ابوسلمه مکاتبه کنند، و از آن دو دعوت کرد که زیر نظر او با او همکاری کنند که پذیرفتند و ابوسلمه را یاری دادند و با او همراه شدند.[۱۶]

به گزارشی ابوسلمه و گروهی از طرفداران عباسیان در زمان یوسف بن عمر ثقفی حاکم اموی عراق مدتی زندانی بودند.[۱۷]

به هر حال پس از آنکه ابوسلمه به فرمان ابراهیم راهی خراسان شده بود از آن جا که وی را قبول داشتند، هدایا و خمس اموالی که طرفداران بنی عباس به وی پرداخت کرده بودند را به ابراهیم تسلیم کرد[۱۸] و ابراهیم، به ابوسلمه فرمان داد که در کوفه بماند و سرپرستی و نظارت بر دعوت را در برخی ولایات عراق و جزیره و شام را بدو سپرد.[۱۹] زمانی که سپاه خراسان به فرماندهی قحطبه بن شبیب طایی، را که به سوی عراق در حرکت بود ابوسلمه آنان را راهنمایی می کرد. [۲۰]پس از آنکه یزید بن عمر (ابن هبیره)، امیر اموی عراق، برای پیکار با سپاه خراسان به خارج از کوفه حرکت کرد،[۲۱] ابوسلمه داعیان و رسولانی نزد اعراب بدوی اطراف کوفه و بصره فرستاد و طمع ایشان را به غارت و تحصیل غنایم، بر ضد شامیان برانگیخت.[۲۲] هنگامی که قحطبه به ابوسلمه خبر داد که از فرات گذشته وی به محمد بن خالد قسری نوشت که امروز روزی است که آرزوی آن را داشتی پس سیاه بپوش و با موالی و خاندانت قیام کنید و همانند همین پیام را به دیگر سران قبایل نوشت. [۲۳]

محمد بن خالد در کوفه بر منبر رفت، پس از حمد و ثنای الهی مروان را از خلافت بینداخت و به خلافت خاندان رسول خدا (ص) فرا خواند، مردم جهت بیعت از یکدیگر سبقت گرفتند به گونه ای که منبر را شکستند و جز تعدادی اندک، همگان بیعت کردند.[۲۴] این در حالی بود که ابوسلمه هنوز به صورت مخفی و ناشناس می زیست.[۲۵] وی جریان محمد بن خالد را برای قحطبه نوشت و امر کرد که نامه اش را برای سپاهیان بخواند. [۲۶]

با کشته شدن قحطبه، جانشینی فرزندش حمید،[۲۷] ابوسلمه که هنوز مخفی بود به حمید فرمان می دهد که با نیکوترین، زیباترین هیات و حالت، با شمشیرهای آخته وارد کوفه شوند. در این هنگام ابوسلمه ظهور کرد و امر دعوت را آشکارا اعلان کرد. حمید تعدادی از فرماندهان که هر کدام هزار سپاهی تحت اختیار داشت، را به سوی ابوسلمه فرستاد. آنان ابوسلمه را در خانه اش ملاقات کردند و فرماندهان دست او را بوسیدند. سپاهیان که به یکدیگر می رسیدند، به فارسی می گفتند: «تو ابوسلمه دیدی؟» و اگر او پاسخ مثبت می داد، به سبب بزرگداشت ابوسلمه، او را در بر می گرفتند و می بوسیدند. [۲۸]اما در گزارش چنین آمده است: پس از قحطبه پسرش حسن سپاه را به کوفه رهبری کرد[۲۹] و در آن جا سراغ ابوسلمه را گرفتند و می گفتند: خانه ابوسلمه «وزیر آل محمد» کجاست؟[۳۰] چرا که پدرش سفارش کرده بود که: «وقتی به کوفه رسیدید وزیر امام، ابوسلمه آنجاست کار را بدو بسپارید. »[۳۱] آنان نزد ابوسلمه رفتند که در میان مردم بنی سلمه بود.[۳۲] و با هم به صحرای سبیع رفتند آنگاه خراسانی ها با وی بیعت کردند.[۳۳] ابوسلمه روز جمعه دهم محرم سال صد و سی و دو در کوفه ظهور کرد، پس از انجام مراسم تشریفات آن گاه که برای مردم سخنرانی کرد، بشارت پیروزی را به آنان داد، و در ادامه وعده افزایش حقوق را به سپاهیان داد. سپس ابوسلمه افرادی را به منصب های حکومتی گمارد.[۳۴] وی کارگزارانی را هم برای ولایت ها فرستاد.[۳۵] زمانی که فرمان کارگزاری بصره را به سفیان بن معاویه داد، وی را مامور کرد که دعوت بنی عباس را در آن جا علنی کند. [۳۶]پس از آن که ابراهیم به سبب رابطه اش با ابومسلم[۳۷] توسط مروان دستگیر شد، مرگ خود را پیش بینی کرد. از این رو، به خانواده اش سفارش کرد که همراه برادرش ابوالعباس، عبدالله بن محمد به کوفه روند و نیز ابوالعباس را جانشین خود کرد.[۳۸] و این موضوع را با نوشتن نامه به ابومسلم و ابوسلمه و قحطبه به اطلاع آنان رساند. [۳۹]ابوالعباس با همراهانش به سوی کوفه روان شدند و در ماه صفر[۴۰] به آن جا رسیدند که ابوسلمه آن ها را در محله «بنی اود» در خانه ولید بن سعد، وابسته بنی هاشم، جای داد و تا حدود چهل روز آنان را پنهان داشت.[۴۱] هر گاه خراسانی ها از ابوسلمه سراغ امام را می گرفتند وی پاسخ می داد که هنوز زمان ظهور فرا نرسیده است. [۴۲]

ابوسلمه و ابومسلم

درباره آشنایی با یکدیگر اطلاع دقیقی در دست نیست، در گزارشی آمده: ابوهاشم که در زندان ابومسلم را از عیسی بن معقل عجلی خریده بود.[۴۳] او را رابط خود با ابوسلمه و دیگران قرار داده بود. [۴۴]و یا این که: هنگامی که ابوهاشم پرچم های سیاه را به ابوسلمه داد تا به خراسان ببرد، وی ابومسلم را با خود برد.[۴۵] و بر اساس گزارشی، تردید نیست در اینکه ابوسلمه، ابومسلم را خرید و مدتی در دکّان خویش به کار صرافی گماشت و هوش و فراست سرشاری از او دید.[۴۶] زمانی که ابوسلمه، ابومسلم را به نزد ابراهیم برد، ابراهیم از ابوسلمه سوالاتی درباره ابومسلم کرد و سپس سفارش رفتار نیک با او را کرد. هنگام جدایی، ابراهیم، ابوسلمه را مامور کرد که به خراسان برود آن گاه ابوسلمه ابومسلم را به عنوان خادم با خود به خراسان برد.[۴۷] در آن جا ضمن این که به هواداران خود فرمان آمادگی داد، هم چنین درباره آشکار کردن قیام و پوشیدن جامه های سیاه در سال صد و سی تأکید کرد و ابومسلم را نیز برای این کار به بلخ فرستاد.[۴۸] در بازگشت که به نزد ابراهیم رفتند، ابراهیم از دلیری و هوشمندی ابومسلم خوشش آمد و ابوسلمه نیز او را به ابراهیم داد.[۴۹] ابراهیم هم کار خراسان را به ابومسلم سپرد.[۵۰]

به هر حال ابوسلمه و ابومسلم در طول دعوت با هم در ارتباط بودند؛ نامه نگاری داشتند[۵۱] – ابومسلم نامه را این گونه می نوشت: «برای امیر حفص بن سلیمان، وزیر آل محمد، از ابومسلم، امین آل محمد»[۵۲]- و هم چنین ابوسلمه از جانب ابراهیم، دستورهایی برای ابومسلم صادر می کرد.[۵۳] اما درباره ارتباط این دو پس از بر پایی خلافت عباسی، می توان به نقش ابومسلم در قتل ابوسلمه اشاره کرد؛ که در پایان به آن می پردازیم.

ابوسلمه و انتقال دعوت از عباسیان به علویان

گفته شده ابوسلمه پس از دریافت خبر مرگ ابراهیم در کار خویش متحیر و سرگردان شد. [۵۴]او می خواست کار را به علویان انتقال دهد. [۵۵]حتی گفته شده که وی می خواسته شورایی از فرزندان علی (ع) و عباس بر پا شود تا یکی از بین خودشان را به خلافت برگزینند، ولی از عدم توافق بینشان بیمناک شد. [۵۶]از این رو، توسط پیکی نامه هایی برای امام صادق (ع)، عبدالله بن حسن (عبدالله محض) و «عُمر بن علی بن حسین» به مدینه فرستاد، و به وی سفارش کرد که نخست نزد امام صادق (ع) رود. اگر او آن چه را که در نامه نوشته شده پذیرفت، آن دو نامه دیگر را پاره کند و اگر نپذیرفت نزد عبد الله بن حسن رود و اگر او پذیرفت، نامه سومی را پاره کند، اگر نپذیرفت نزد عمر بن علی بن حسین بن علی برود. اما امام صادق (ع) نامه ابوسلمه را بی آن که بخوانند، سوزاندند و گفتند او شیعه و پیرو دیگران است. سپس شعری از کمیت بن زید خواندند: أیا مُوقِداً ناراً لغیرک ضوؤها و یا حاطباً فی غیر حبلک تحطب [۵۷] هم چنین عبدالله پس از مشورت با امام صادق (ع) و عمر هم دعوت ابوسلمه را نپذیرفتند.[۵۸]

اما در این مدت زمانی که ابوحمید سمرقندی یکی از سرداران خراسان، در بازار کنّاسه کوفه با سابق خوارزمی (غلام ابوالعباس) برخورد کرد زمینه دیدار وی و برخی از سرداران خراسانی با ابوالعباس فراهم شد. آنان پنهانی و به دور از چشم ابوسلمه، نزد ابوالعباس رفتند و با او بیعت کردند. ابوسلمه هم پس از آگاهی از این ملاقات شتابان خود رابه ابوالعباس رساند و با وی بیعت کرد.[۵۹] ابوحمید به وی ناسزا گفت، پس ابوالعباس گفت: ساکت شو.[۶۰] ابوسلمه علت تاخیرش را این گونه بیان کرد که می خواسته کارها را سر و سامان دهد، سپس ابوالعباس را ظاهر کند.[۶۱] ابوالعباس بدو گفت: «ما پوزش تو را بی هیچ عذری پذیرفتیم و تو را بر ما حقی بزرگ است و پیشینه تو در حکومت مایه سپاسگزاری است. و لغزش تو قابل بخشایش، به لشکرگاه خویش بازگرد تا رخنه ای بدان راه نیابد. »[۶۲] ابوالعباس پس از خلافت عاملان ابوسلمه را برکنار کرد و افراد جدیدی را جایگزین کرد. [۶۳]ولی گزارشی دیگر چنین آورده است: چون حکومت ابوالعباس استوار شد همه امور بیرون از خانه خود را در اختیار فایل پاورپوینت کامل ابوسلمه خلال گذاشت و او را وزیر خود قرار داد و در همه کارها بر او اعتماد کرد و او را وزیر آل محمد می گفتند، ابو سلمه بدون مشورت تمام کارها را انجام می داد. [۶۴]

سرانجام ابوسلمه

ابوالعباس که از قدرت و نفوذ ابوسلمه می هراسید[۶۵] و نیز تمایل او را به علویان می دانست، در اندیشه کشتن وی بود. در نقلی آمده: هنگامی که در محله «بنی اود» پنهان بود، قصد کشتن ابوسلمه داشت، ولی از رای خود بازگشت.[۶۶]

ولی پس از برقراری حکومتش با اطرافیان خود درباره از میان برداشتن ابوسلمه به مشورت پرداخت. که به او گفتند: اگر او را بکشی ممکن است ابومسلم به هوا خواهی وی برخیزد. ابوالعباس هم ابومسلم را با نامه از خشم و بدگمانی خود آگاه کرد. پس از دریافت نظر مثبت ابومسلم، باز به ابوالعباس گفتند، بعید نیست این موضوع حیله ای از طرف ابومسلم باشد، از او بخواه عده ای را بفرستد تا ابوسلمه را بکشند. پس ابوالعباس این موضوع را به ابومسلم نوشت و به همین سبب ابومسلم، «مرار بن انس

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *