تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل حق و باطل در قرآن کریم؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل حق و باطل در قرآن کریم شامل 72 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل حق و باطل در قرآن کریم را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل حق و باطل در قرآن کریم با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل حق و باطل در قرآن کریم با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل حق و باطل در قرآن کریم تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل حق و باطل در قرآن کریم را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل حق و باطل در قرآن کریم :

از مباحث مهم جهان بینی، بحث حق و باطل است. این بحث که در قرآن نیز به کرات از آن سخن به میان آمده است، در دو قلمرو مورد توجه و بررسی قرار می گیرد: در جهان بینی در جامعه و تاریخ این مقاله بیشتر به قسمت دوم توجه دارد هر چند که خلاصه ای از بحث حق و باطل در جهان هستی نیز در آن مطرح می شود.

در جهان بینی و در جامعه و تاریخ

این مقاله بیشتر به قسمت دوم توجه دارد هر چند که خلاصه ای از بحث حق و باطل در جهان هستی نیز در آن مطرح می شود.

حق و باطل در جهان هستی

آیا نظام عالم نظام حق است؟ نظام راستین است؟ نظامی است آن چنان که باید باشد؟ آیا هر چیزی در این نظام کلی در جای خود قرار دارد؟ یا نه، نظام باطل است؟ در عالم هستی باطل راه دارد؟ چیزهایی هست که نباید باشد؟ کل نظام، پوچ و بی هدف و بی غایت است؟ در برابر این پرسش ها و نظایر آن، اندیشمندان و متفکران چند دسته شده اند: عده ای نظر اول را بر گزیده اند و برخی نظر دوم را، و گروهی دیگر به نظری متفاوت با هر دو دسته قبلی معتقد شده اند. بعضی فیلسوفان، و از آن جمله اکثر مادّیین، نسبت به جهان (و نیز نسبت به انسان) بد بین بوده اند و جهان را در مجموع خود یک امر نبایستنی و نامطلوب و کور و کر و بی هدف می دانسته اند. در مقابل، الهیون و مکاتب الهی و خصوصاً اسلام به طور قاطع و صریح خلقت عالم را بر حق می دانند و آن را عین خیر و نیکی و حسن می شمارند و بر آنند که هیچ کاستی و زیادتی در آن راه ندارد و باطل و لغو و بازیچه نیست و هیچ امر نبایستنی در نظام جهان هستی وجود ندارد:

الَّذِی أَحْسَنَ کلَّ شَی ءٍ خَلَقَهُ[۱] قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَی کلَّ شَیءٍ خَلْقَهُ[۲]پروردگار ما خلقت هر چیز را نیکو ساخت، و هر آنچه لازمه خلقتش بود به او اعطا کرد.

نظریه سومین گروه این است که جهان (و انسان) ترکیبی است از خیر و شرّ، نیمی مطلوب و نیمی نامطلوب است؛ نیمی بایستنی و نیمی نبایستنی است.

گرچه بحث خیر و شرّ را در کتاب عدل الهی به تفصیل شرح داده ایم، اما در اینجا نیز به مناسبت اشاره ای به آن می کنیم. در حکمت الهی، اصالت در هستی با حق است، با خیر است، با حسن و کمال و زیبایی است؛ باطل ها، شرور، نقص ها و زشتی ها در نهایت امر و در تحلیل نهایی به نیستی ها منتهی می شوند نه به هستی ها. شر از آن جهت که هست شر نیست، بلکه از آن جهت که منشأ نیستی در شیء دیگری می شود شرّ است.

به این ترتیب، نظام هستی را اگر از آن جهت که هستی است نظر کنیم، باطل و ماهیت و نیستی در آن راه ندارد. از بالا که نگاه کنیم نور است، اما از پایین که نگاه کنیم سایه می بینیم. سایه یک جسم لازمه جسم است که در عین این که اصالت ندارد (و هر چه هست نور است) اما به واسطه آن جسم برای ذهن ما نمود پیدا می کند. سایه چیزی نیست جز نبودن نور در یک محدوده و بودن نور در اطراف آن.

حق و باطل در جامعه و تاریخ

قسمت دوم بحث حق و باطل مربوط می شود به بشر و جامعه و تاریخ. در این قلمرو کاری نداریم به کل عالم هستی که آیا نظامش خیر است، کامل است، احسن است یا نیست، بلکه سوال در لیاقت خود بشر است که این چه موجودی است؟ یک موجود حق جو، عدالت خواه، ارزش خواه و نور طلب است یا برعکس یک موجود شریر، مفسد، خونریز، ظالم و… است؟ و یا آنکه انسان ها برخی طرفدار حق اند و برخی طرفدار باطل، و این ها با هم در ستیزند؟

در اینجا هم چند نظریه وجود دارد. یک نظر این است که: انسان به حسب جنس، موجودی است شرور و بد خواه و ظالم که جز قتل و غارت و دزدی و حیله و دروغ از او سر نمی زند.

این تفکر انحرافی که از فرنگی ها گرفته شده بود توسط هدایت در میان ایرانیان مطرح شد. او همیشه در نوشته هایش چهره های زشت زندگی را مجسم می کرد؛ مثل لجن زاری که جز لجن و گندیدگی چیزی در آن نیست و کرم هایی در این لجن زار، زندگی کثیفشان را ادامه می دهند. عاقبت هم تحت تاثیر حرف های خودش خود کشی کرد.

نگاهی به قرآن

در اینجا لازم است بعضی آیات قرآن در زمینه حق و باطل مورد دقت و تفسیر و توجه قرار گیرد: از (بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ ) استفاده می شود که رحمانیت خدا اصالت دارد؛ قهر و غضب و جباریت و انتقام هم که از صفات الهی است اسماء تبعی هستند و از لطف او ناشی می شوند. در این دید عالی جز «الله» و رحمانیت و رحیمیت او چیزی وجود ندارد؛ هر چه هست خیر است، کمال است، جود است؛ شر و نقص و عدم، اموری اعتباری و تبعی و نسبی هستند.

کلُّ شَی ءٍ هَالِک إِلَّا وَجْهَهُ[۳]وَ یبْقَی وَجْهُ رَبِّک ذُو الْجَلَلِ وَ الْإِکرَامِ [۴]در تاریخ بشر هم این بینش حکم می کند که حق پیروز و نظام حق بر نظام های باطل چیره خواهد شد: هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کلِّهِ وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ.[۵]

آیات سوره بقره: در اوایل این سوره سه گروه در مقابل یکدیگر مطرح شده اند: گروه مومنین، گروه کافرین و گروه منافقین.

گروه مومنین ایمان به غیبت دارند، نماز واقعی و حسابی و کامل بپا می دارند، انفاق می کنند، به مکتبشان که مکتب الهی است ایمان دارند، به عالم آخرت یقین دارند. این گروه موفق اند و در مسیر هدایت پروردگار، رستگاران اند.

به گروه کافرین که می رسد آنها را مثل شاگردی معرفی می کند که معلم هر کاری کرده با هیچ نصیحتی و با هیچ تنبیهی نتوانسته او را به راه بیاورد و آموزش بدهد، بعد پدرش که می آید معلم به او می گوید: دیگر فایده ای ندارد، این یک موجود اصلاح نشدنی است. کفر بعد از عرضه است. این هایی که به آنچه به آنها عرضه شد کفر ورزیدند، نصیحت دیگر فایده ای به حالشان ندارد:

إِنَّ الَّذِینَ کفَرُوا سَوَاءٌ عَلَیهِمْ ءَأَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یؤْمِنُونَ /خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ وَعَلَی أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَهٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ. [۶]به گروه منافقین که می رسد اهمیت بیشتری می دهد، به دلیل این که آیات بیشتری درباره آنها آمده است. منافقین کسانی هستند که از مذهب علیه مذهب استفاده می کنند؛ یعنی تظاهر به مذهب می کنند و حال آن که در باطن ضدّ مذهب هستند:

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْیوْمِ الآخِرِ وَمَا هُمْ بِمُؤْمِنِینَ /یخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِینَ آمَنُوا وَمَا یخْدَعُونَ إِلا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یشْعُرُونَ. [۷]این ها در مقام فریب دادن خدا بر می آیند، حقیقت را می خواهند فریب بدهند، مومنین را می خواهند فریب بدهند. اما قرآن می گوید این ها موفق نیستند، این ها به خیال خودشان مردم را می فریبند و نمی فهمند و شعور ندارند. قرآن نقش خدعه را بیان می کند و می گوید خدعه با هل حق چنین است.

وَإِذَا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَی شَیاطِینِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَکمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ. [۸]به خیال خودشان خیلی زرنگی می کنند. به اهل ایمان که می رسند می گویند بله ما از شما هستیم، ولی وقتی با برادران واقعی شان، با شیطان هایی مثل خودشان، خلوت می کنند می گویند ایمان ما ظاهری و صوری است و ما باطناً با شما هستیم، ما مسخره شان می کنیم!

بعد قرآن می گوید: «اللَّهُ یسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَیمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یعْمَهُونَ»[۹] این مسخره کردن ها به ضرر خودشان است، خدا آنها را مسخره خواهد کرد؛ یعنی این جریان و سنت عالم است که آنها را مضحکه قرار خواهد داد و در کوری و حیرت گرفتار خواهد کرد.

بعد بیان عجیبی دارد: مَثَلُهُمْ کمَثَلِ الَّذِی اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَکهُمْ فِی ظُلُمَاتٍ لا یبْصِرُونَ.[۱۰]اینها از نقشه های نُکرشان[۱۱] استفاده می کردند و عقل خود را در خدمت هوای نفس و شیطنت خود قرار داده بودند. (بالأخره عقل هم برای انسان یک نوری است، همان طور که حسّ و غریزه برای انسان نور است و راهنما.) کسی که عقل خودش را در خدمت نُکری و علیه هدایت دین قرار دهد، مثل کسی است که در تاریکی آتش روشن کند تا در ظلمت بیابان از نور آن استفاده نماید و راه پیدا کند؛ وقتی آتش را روشن می کند، اول استفاده هم می برد و اطرافش روشن می شود، ولی خدا زود این نور را می برد و او را در تاریکی می گذارد (صُمُّ بُکمٌ عُمْی فَهُمْ لَا یرْجِعُونَ)[۱۲] نه تنها آنها را در تاریکی باقی می گذارد بلکه چشم و گوش و زبانشان را هم می گیرد؛ چون اگر چشم باز باشد، اگر چراغی از دور پیدا شود آدم می بیند و راه را پیدا می کند، یا اگر گوشش باز باشد، در تاریکی صدای زنگ شتری یا بوق ماشینی را می شنود و متوجه می شود را از آن طرف است، یا اگر زبان آدم باز باشد فریاد می کشد تا اگر کسی آن نزدیکی هاست، بشنود و او را هدایت کند، ولی همه ی این ها از او گرفته می شود.

أَوْ کصَیبٍ مِنَ السَّمَاءِ فِیهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ یجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِی آذَانِهِمْ مِنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِیطٌ بِالْکافِرِینَ.[۱۳]این مثل شدید تری است که قرآن بیان می کند: برقی در آسمان می جهد، یک لحظه هست و بعد خاموش می شود و چون همراه با رعد است این ها انگشتان خود را در گوش های خود می گذارند و در نتیجه از راهیابی و رسیدن به مقصد دور می مانند.

پس قرآن برای خدعه هیچ گونه موفقیتی قائل نیست، نمی گوید عالم را خدعه اداره کرده است. قرآن این منطق را قبول ندارد که جریان تاریخ را زور گردانده و خدعه حرکت داده و ظلمت چرخانده است. اصلاً از نظر منطق قرآن امکان ندارد که در مجموع جامعه ی بشریت غلبه با شر و فساد و ظلم باشد و در عین حال جامعه باقی باشد. این که پیامبر فرمود: «الملک یبقی بالعدل مع الکفر و لا یبقی الجور مع الإیمان»[۱۴] معنایش این است که ما گاهی ظلم را در سطح بالا نگاه می کنیم، مثلاً نادر شاه را می بینیم که همه اش ظلم است، اما جامعه که نادرشاه نیست؛ همان زمان که نادر شاه از کله ها مناره می سازد اگر شما میان توده مردم بروید و یک آمار گیری بکنید، می بینید در مجموع، صداقت غلبه دارد بر کذب، امانت غلبه دارد بر خیانت، عفت غلبه دارد بر بی تقوایی؛ جامعه را در مجموعش باید در نظر گرفت خصوصاً در آن استخوان بندی اصلی اش.

آیات سوره ی صافات: در اواخر سوره صافات، حاکمیت و منصور بودن انبیاء و پیام انبیاء آمده است (این مطلب بابیان های مختلفی در قرآن گفته شده است): وَلَقَدْ سَبَقَتْ کلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِینَ /إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ/وَإِنَّ جُنْدَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ.[۱۵]سخن ما، در علم ما گذشته است،سخن ما که تخلّف ناپذیر است این است که بندگان پیام آورد ما و فرستادگان ما تحقیقاً و فقط و فقط آنها منصور و پیروز هستند، و همانا سپاه ما حتماَ آنها غالب و پیروزند.

آیا مقصود از قرآن در اینجا غلبه نظامی است؟ یعنی هرگاه میان یک پیامبر یا پیروان یک پیامبر، یک مرد حق، یک ولی خدا، یک امام با کسی یا کسانی جنگی در بگیرد همیشه طرف مقابل شکست می خورد؟ قطعاً این نیست، چون خود قرآن از کشته شدن نا حق انبیاء سخن می گوید:إِنَّ الَّذِینَ یکفُرُونَ بِآیاتِ ال

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *