توضیحات
فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین (ع)، اهداف و انگیزه های آن؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین (ع)، اهداف و انگیزه های آن، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین (ع)، اهداف و انگیزه های آن با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین (ع)، اهداف و انگیزه های آن آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین (ع)، اهداف و انگیزه های آن بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین (ع)، اهداف و انگیزه های آن ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین (ع)، اهداف و انگیزه های آن، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل قیام امام حسین (ع)، اهداف و انگیزه های آن :
مقدمه
عاشورا حماسه ای بزرگ است که در همان زمان خود نیز به صورت یک حماسه ظهور کرد؛ سپس به حادثه ای غم انگیز تبدیل شد که در آن اشـک و مـاتم ریـخته می شود. هرچند در قرون اخیر بـه خـصوص بـعد از انقلاب اسلامی ایران بار دیگر چهره عاشورا به همان چهره نخستین خود بازگشته است و مردم تنها برای امام حسین (ع) اشک نمی ریزند بـلکه روح حـماسی ایـن قیام را می ستایند. انقلاب اسلامی ایران این قیام را روح حـماسی خـود قرار داده اند و در برابر ظالمان ایستاده اند. خود تاریخ به خوبی نمایان گر این حقیقت است که عصر سلاطین بنی امیه بر بـلاد اسـلامی، نـشان از بی عدالتی این خاندان دارد. زمانی که امام حسین(ع) متوجه شدند، هـدف اصلی حکومت بنی امیه بر بلاد اسلامی، محو کردن نام رسول الله (ص) است، ایشان قیام کردند. در این زمان بود کـه تـبعیض و بـی عدالتی، بیدادگری، شکنجه و آزار شیعیان ائم اطهار(علیهم السلام) به اوج رسید.
نهضت کربلا کـه امـام حسین(ع) و یارانشان با پذیرش شهادت خویش آن را آبیاری کرده اند، بدون شک امری ساده نیست. چراکه ایشان نـمونه ای از یـک انـسان کامل هستند که هرگز بی هدف پا در این عرصه نمی گذاشتند. پس ایشان و یاران باوفایشان و البـته خـانواد بـزرگوار آن حضرت برای حضور در عرص کربلا اهدافی داشته اند که فراتر از مادیات، بلکه الهی بوده اسـت. بـه هـمین دلیل می توان امام حسین(ع) و یاران ایشان را مصداق این کلام خداوند دانست:
(فَاسْتَجابَ لَهُمْ رَبـُّهُمْ أَنـِّی لا أُضِیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکمْ مِنْ ذَکرٍ أَوْ أُنْثی بَعْضُکمْ مِنْ بَعْضٍ فَالَّذِینَ هاجَرُوا وَ أُخـْرِجُوا مـِنْ دِیـارِهِمْ وَ أُوذُوا فِی سَبِیلِی وَ قاتَلُوا وَ قُتِلُوا لَأُکفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیئاتهِمْ وَ لَأُدْخِلَنَّهُمْ جَنّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهارُ ثـَواباً مـِنْ عِنْدِ اَللّهِ وَ اَللّهُ عِنْدَهُ حُسْنُ اَلثَّوابِ)؛ پس پروردگارشان دعای آنان را اجابت کرد [که] یـقیناً مـن عـمل هیچ عمل کننده ای از شما را از مرد یا زن که همه از یکدیگرند تباه نمی کنم؛ پس کسانی که [برای خدا] هـجرت کـردند و از خانه هایشان رانده شدند و در راه من آزار دیدند و جنگیدند و کشته شدند، قطعاً بدی هایشان را محو خـواهم کـرد و آنـان را به بهشت هایی که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری است، وارد می کنم [که] پاداشی است از سوی خدا و خداست کـه پاداشـ نـیکو نزد اوست (آل عمران: ۱۹۵).
همچنین در آیاتی دیگر نیز همین سخن آمده است کـه مـی تواند مصداقی از آن حضرت و یارانشان باشد:(لا یسْتَوِی اَلْقاعِدُونَ مِنَ اَلْمُؤْمِنِینَ غَیرُ أُولِی اَلضَّرَرِ وَ اَلْمُجاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اَللّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنـْفُسِهِمْ فـَضَّلَ اَللّهُ اَلْمُجاهِدِینَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَی اَلْقاعِدِینَ دَرَجَهً وَ کلاًّ وَعَدَ اَللّهُ اَلْحُسْنی وَ فـَضَّلَ اَللّهـُ اَلْمُجاهِدِینَ عَلَی اَلْقاعِدِینَ أَجْراً عَظِیماً* دَرَجاتٍ مـِنْهُ وَ مـَغْفِرَهً وَ رَحـْمَهً وَ کانَ اَللّهُ غَفُوراً رَحِیماً)؛ آن گروه از مـؤمنان کـه بدون بیماری جسمی [و نقص مالی و عذر دیگر، از رفتن به جهاد خودداری کردند و] در خـانه نـشستند، با آن هایی که برای اهـدافی در راه خـدا با امـوال و جـان هایشان بـه جهاد برخاستند، یکسان نیستند. خدا کـسانی را کـه با اموال و جان هایشان جهاد می کنند به مقام و مرتبه ای بزرگ بر خانه نشینان بـرتری بـخشیده است؛ و هر یک [از این دو گروه] را [بـه خاطر ایمان و عمل صـالحشان] وعـده پاداش نیک داده و جهاد کنندگان را بر خـانه نشینان [بـی عُذر] به پاداشی بزرگ برتری داده است * به درجات و رتبه هایی و آمرزش و رحمتی ویژه از سـوی خـود؛ و خدا همواره بسیار آمرزنده و مـهربان اسـت (نـساء: ۹۵-۹۶).
جایی که اسـلام درخـطر باشد و امکان تسلط بـر مـشرکان و ظالمان وجود داشته باشد. تقدیم جان، مال و فرزندان در جهت اصلاح جامعه اسلامی بر تـمامی مـسلمانان واجب است. تاریخ اسلام خود گـواه تـلاش های مخلصانه امـام حـسین(ع) و یـاران بزرگوارشان در اعتلای اسلام اسـت؛ اما آنچه در این موضوع اهمیت بسیار دارد اهداف و انگیزه های این قیام است.
دربار پیشینه این مـوضوع، کـتاب ها و مقالاتی نگاشته شده است. از جمله: دانـشنام امـام حـسین(ع) بـر پایـه قرآن، حدیث و تـاریخ (۱۳ جـلد)، اثر محمد محمدی ری شهری، نشر موسسه علمی فرهنگی دار الحدیث، سازمان چاپ و نشر، سال ۱۳۸۸. حماسه حسینی (۲ جـلد)، اثـر مـرتضی مطهری، انتشارات صدرا، سال ۱۳۹۴. تاریخ امام حـسین(ع)= مـوسوعه الإمـام الحـسین(ع)، اثـر جـمعی از نویسندگان، تهران سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی. امام ناشناخته حسین بن علی(ع)، اثر جلال الدین فارسی، تهران: نشر آبگین رایان، سال ۱۳۸۸. شهادت نامه امام حسین(ع)؛ اثر محمد محمدی ری شهری و تـرجمه مهدی مهریزی و محمد مرادی و عبد الهادی مسعودی، قم موسسه علمی فرهنگی دار الحدیث، سازمان چاپ و نشر. عاشورا حماسه جاویدان، اثر محمد شفیعی مازندرانی، تهران: نشر مشعر، سال ۱۳۸۸. قرآن و امام حسین(ع)، امـام حـسین(ع) و قرآن؛ اثر محمدعلی رضایی اصفهانی، قم: نشر پژوهش های تفسیر و علوم قرآن، سال ۱۳۹۳. «نهضت سیدالشهداء، اهداف و انگیزه ها»، اثر عبدالله امینی، مجله حکومت اسلامی، پاییز ۱۳۸۱، شماره ۲۵. «اهداف و انگیزه های مشترک قیام های حـسینی و مـهدوی»، اثر عبدالکریم پاک نیا، مجله مبلغان، بهمن و اسفندماه، ۱۳۸۴، شماره ۷۵. «فلسفه عاشورا »، اثر محسن رنجبر، مجله تاریخ اسلام در آینه پژوهش، پاییز ۱۳۸۲، پیش شماره ۳. «برداشت دنیا گـرایانه از قـیام عاشورا»؛ اثر محسن رنجبر، مـجله مـعرفت، اردیبهشت ۱۳۸۲، شماره ۶۵.
اما این آثار بخشی از این موضوع را بررسی کرده اند. چراکه اولاً چندین موضوع را در یک مقاله بررسی کرده اند؛ و دیگر اینکه، آثار و پیامدهای قیام امام حـسین(ع) را در یـک بُعد بررسی کرده اند. امـا مـقالّ حاضر کوشیده است با شیوه ای نوین، که همان بررسی موضوع بر اساس شواهد تاریخی و سخنان امام حسین (ع) است، بررسی کند.
به جهت اهمیت این موضوع، و اینکه انقلاب ما نیز متأثر از پیـامدهای عـاشورا است، نگارند این مقاله بر آن شده که در این مجال کوتاه به این سؤال اصلی پاسخ دهد: اهداف و انگیزه های اصلی قیام عاشورا چیست؟
۱. انگیزه های اصلی قیام عاشورا
امام حسین(ع) با قیامشان عـلیه ظـلم به دنـبال اهدافی بودند که به قرار زیر است:
۱-۱. احیای دین و سنت
نهضت خونین امام حسین(ع) و یاران باوفایشان بـرای اهداف والایی بوده است، چراکه ممکن نیست آن امام بزرگوار بی دلیل جان خـویش را فـدا کـنند. باید مطمئن بود که آن حضرت و یارانشان به دنبال اهدافی والاتر و بالاتر از تمنیات مادی این دنیا بودند. چـراکه اگـر هدف مادیات بود، امام در این راه جان و مال خود فدا نمی کردند. در واقع هدف آن امـام بـزرگوار احـیای دین و سنت بود. به دلیل اینکه دین، راهگشای تمامی انسان ها به سوی سعادت جاویدان اسـت. اهمیت دین از آن جهت است که افراد بزرگی همچون امام حسین(ع) جان خویش را بـرای نجات آن از سلطه ظـالمان و سـتمگران مخلصانه تقدیم کردند. امام خمینی(ره) تعبیر بسیار زیبایی فرمودند:
اسلام همچو عزیز است که فرزندان پیغمبر جان خودشان را فدای اسلام کردند. حضرت سیدالشهدا (ع) با آن جوان ها، با آن اصحاب، برای اسلام جـنگیدند و جان دادند و اسلام را احیا کردند (موسوی خمینی، ۱۳۸۶: ۸/۱۵۱).
اما آن حضرت(ع) تا زمانی که معاویه زنده بود قیام نکردند و حتی به دیگرآن هم اجازه نمی دادند. چراکه معاویه ظاهر دین را رعایت می کرد و بسیار فریب کار بـود بـه همین دلیل خطاب به محمد بن بشر هَمْدانی و سفیان بن لیلی هَمْدانی چنین فرمودند: لِیکن کلُّ امرِئٍ مِنکم حِلسا مِن أحلاسِ بَیتِهِ ما دامَ هذَا الرَّجُلُ [أی مُعاوِیهُ] حَیا، فـَإِن یـهلِک و أنتُم أحیاءٌ، رَجَونا أن یخیرَ اللّهُ لَنا و یؤتِینا رُشدَنا و لا یکلَنا إلی أنفُسِنافَ، (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ) (نحل/۱۲۸)؛ (لجنه الحدیث فی معهد باقرالعلوم (ع)، ۱۴۱۶: ۲۵۲؛ ابن جابر (البلاذری)، ۱۳۹۷: ۲/۱۵۱؛ میلانی، ۱۴۲۶: ۳/۴۸۸)؛
تـا هـنگامی که این مرد (معاویه) زنده است، هم شما باید در خانه خود بنشینید و اگر هلاک شد و شما زنده بودید، امیدواریم که خدا برای ما نیک بگزیند و به راهمان درآورد و به خودمان وانـنهد کـه بـی گمان، خداوند، با تقواپیشگان و نیکوکاران است.
زمـانی کـه یـزید بن معاویه بعد از پدرش به ناحق به خلافت رسید، برخلاف پدر هرگونه فسقی را انجام می داد و تاریخ گواه آن است که در دوران یزید چه بـدعت هایی وارد دیـن شـد. به همین دلیل امام حسین (ع) وقتی دیدند دیـن خـدا کم کم رو به زوال و نابودی است، برای احیای دین و سنت، در نامه ای به سرشناسان بصره این گونه نوشتند: إنَّ السُّنَّهَ قَد امیتَت و إنَّ البـِدعَهَ قـَد احییت و نُعِشَت (ابن جابر (البلاذری)؛ ۱۳۹۷: ۲/۷۸)؛ سنّت، مرده است و بدعت، زنـده و برافراشته گشته است.
امام حسین(ع) حتی در روز عاشورا در برابر لشکر عظیم عمر بن سعد هدف خویش را از قیام، احیای دیـن و سـنتی کـه در دوران بنی امیه نابود شد بیان کردند: لا تَعجَلوا حَتّی اخبِرَکم خَبری: وَ اللّهِ مـا أتـَیتُکم حَتّی أتَتنی کتُبُ أماثِلِکم بِأَنَّ السُّنَّهَ قَد أُمیتَت، وَ النِّفاقَ قَد نَجَمَ، وَ الحُدودَ قَد عُطِّلَت، فَاقدَم لَعـَلَّ اللّهَ تـَبارَک و تَعالی یصلِحُ بِک امَّهَ محمد(ص)، فَأَتَیتُکم! فَإِذا کرِهتُم ذلِک، فَأَنَا راجِعٌ عـَنکم، وَ ارجـِعوا إلی أنفُسِکم فَانظُروا هَل یصلُحُ لَکم قَتلی، أو یحِلُّ لَکم دَمی؟ أ لَستُ ابنَ بِنتِ نَبِیکم وَ ابنَ ابـنِ عـَمِّهِ وَ ابـنَ أوَّلِ المُؤمِنینَ إیمانا؟! أ وَ لَیسَ حَمزَهُ وَ العَبّاسُ و جَعفَرٌ عُمومَتی؟! أ وَ لَم یبلُغکم قَولُ رسول الله (ص) فِی و فی أخی: هذانِ سَیدا شـَبابِ أهـلِ الجَنَّهِ (ابن عساکر، ۱۴۱۴: ۳۱۲؛ همان: ۳۲۵)؛ عجله نکنید تا خبرم را برایتان بگویم. به خدا سـوگند، نـزد شـما نیامدم تا آنکه نامه های بزرگانِ شما به من رسید که: سنّت، مُرده و نفاق، سـر بـرآورده و حدود الهی، تعطیل شده است. پیش بیا، شاید که خدای تبارک و تعالی امّت مـحمد (ص) را بـا تـو سامان دهد. ازاین رو، نزد شما آمدم و اگر آمدنم را ناخوش دارید، بازمی گردم و شما هم به خـود آیـید و بنگرید که آیا کشتن من به صلاح شماست یا خون من بـر شـما رواست؟! آیـا من، پسر دختر پیامبرتان و پسرِ پسرعموی او پسرِ نخستین مؤمن نیستم؟ آیا حمزه و عباس و جعفر، عموهای مـن نیستند؟ آیـا گـفت پیامبر خدا درباره من و دربار برادرم به شما نرسیده است که: ایـن دو (حـسن و حسین) سَرور جوانان بهشتی اند؟!.
امام حسین (ع) نامه ای به پیروانش در بصره نوشت و آن را با یکی از طرفداران خود به نـام سـلمان فرستاد. متن آن نامه چنین بود: بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ، مِنَ الحُسَینِ بـنِ عـَلِی إلی مالِک بنِ مِسمَعٍ، وَ الأَحنَفِ بنِ قـَیسٍ، وَ المـُنذِرِ بـنِ الجارودِ و مَسعودِ بنِ عَمرٍو قَیسِ بنِ الهـَیثَمِ، سـَلامٌ عَلَیکم، أمّا بَعدُ؛ فَإِنّی أدعوکم إلی إحیاءِ مَعالِمِ الحَقِّ و إماتَهِ البِدَعِ، فَإِن تُجیبوا تـَهتَدوا سـُبُلَ الرَّشادِ، و السلام (احمدی میانجی، ۱۴۲۶: ۱/۳۹۵؛ هـمان: ۱۴۲۶: ۳/۱۳۴، ابـن قتیبه الدیـنوری، ۱۹۶۰: ۲۳۱)؛
بـه نـام خداوند بخشنده مهربان. از حسین بن عـلی بـه مالک بن مَسمَع و احنف بن قیس و مُنذر بن جارود و مسعود بن عـمرو قـیس بن هیثم. سلام علیکم! امّا بعد، مـن، شما را به زنده داشـتن نـشانه های حق و میراندن بدعت ها فرامی خوانم. اگـر اجـابت کنید، به راه های هدایت، رهنمون می شوید. و السلام.بنا بر این، واضح است کـه یـکی از اهداف قیام امام حسین(ع) احـیای دیـن خـدا و سنت رسول خـدا(ص) و از بـین بردن بدعت ها بوده اسـت. هـرچند حضرت و یاران باوفایشان به شهادت رسیدند، اما این شهادت، آتش زیر خاکستر را روشن کـرد و بـعدها ثمر آن را در قیام توابین و مختار ثقفی مـی بینیم.
۱-۲. قـیام مسلحانه بـرای یـاری دیـن خدا
امام حسین(ع) در جـهت احیای دین خدا نه تنها با سخنشان سعی در افشای جنایات بنی امیه داشتند، بلکه با شمشیر نـیز عـلیه آنان به مبارزه پرداختند و تا پای جـان بـرای احـیای دیـن خـدا، دینی که در زمـان بـنی امیه ملعبه دست سیاسیون شده بود، کوشیدند. در این دوران معاویه با انگیزه های سیاسی دستور به جعل حدیث داد. در ایـن دوران دیـن ابـزاری برای کسب وجهه بود و برخی آن را ابزاری بـرای کـسب قـدرت و ثـروت کـرده بـودند. می توان گفت در این دوران چهر دین خدشه دار شد. اما امام حسین (ع) برای مقابله با بنی امیه سعی کردند با قیامشان به دین خدا عزت ببخشند و این کار را با تـقدیم جان خویش انجام دادند. به همین دلیل امام حسین(ع) به فرزدق (شاعر بزرگ) هدف از قیام خویش را چنین بیان کردند:
قال الإمام الحسین (ع) لِلفَرَزدَقِ الشّاعِرِ: یا فَرَزدَقُ، إنَّ هؤُلاءِ قَومٌ لَزِمـوا طـاعَهَ الشَّیطانِ و تَرَکوا طاعَهَ الرَّحمنِ و أظهَرُوا الفَسادَ فِی الأَرضِ و أبطَلُوا الحُدودَ و شَرِبُوا الخُمورَ، وَ استَأثَروا فی أموالِ الفُقَراءِ وَ المَساکینِ و أنَا أولی مَن قامَ بِنُصرَهِ دینِ اللّهِ و إعزازِ شَرعِهِ وَ الجِهادِ فی سَبیلِهِ، لِتـَکونَ کـلِمَهُ اللَّهِ هِی الْعُلْیا (لجنه الحدیث فی معهد باقرالعلوم(ع)، ۱۴۱۶: ۴۰۸)؛ امام حسین(ع) (خطاب به فرزدق شاعر) گفتند: ای فَرَزدَق! این قوم، به اطاعت از شیطان چسبیدند و اطـاعت خـدای رحمان را وانهادند و فساد را در زمین، آشـکار کـردند و حدود الهی را باطل نمودند و شراب نوشیدند و اموال فقیران و بینوایان را از آنِ خود کردند. من، سزاوارترین کس به قیام برای یاری دین خدا و عزت بخشیدن بـه آیـین او جهاد در راه او هستم تا فـرمان خـدا، والاترین باشد.
همچنین در تاریخ طبری به نقل از ابوعثمان نَهدی آمده که امام حسین(ع) نامه ای نگاشت و با یکی از وابستگانش به نام سلیمان برای سران سپاه بصره و بزرگان آنجا، مانند مالک بـن مـَسمَع بکری، احنف بن قیس، مُنذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قیس بن هیثم و عمرو بن عبید اللّه بن معمّر فرستاد. متن نام واحدی که برای بزرگان [بصره] فرستاد چنین است:
أمـّا بـَعدُ، فَإِنَّ اللّهَ اصطَفی مُحَمَّداً (ص) عَلی خَلقِهِ و أکرَمَهُ بِنُبُوَّتِهِ، وَ اختارَهُ لِرِسالَتِهِ، ثُمَّ قَبَضَهُ اللّهُ إلَیهِ و قَد نَصَحَ لِعِبادِهِ و بَلَّغَ مـا ارسِلَ بِهِ (ص) و کنّا أهلَهُ و أولِیاءَهُ و أوصِیاءَهُ ورَثَتَهُ و أحَقَّ النّاسِ بِمَقامِهِ فـِی النـّاسِ، فـَاستَأثَرَ عَلَینا قَومُنا بِذلِک، فَرَضینا و کرِهنَا الفُرقَهَ و أحبَبنَا العافِیهَ و نَحنُ نَعلَمُ أنّا أحَقُّ بِذلِک الحَقِّ المُستَحَقِّ عَلَینا مـِمَّن تـَوَلّاهُ،. .. و قَد بَعَثتُ رَسولی إلَیکم بِهذَا الکتابِ و أنَا أدعوکم إلی کتابِ اللّهِ و سُنَّهِ نَبِیهِ (ص)، فـَإِنَّ السـُّنَّهَ قـَد أُمیتَت و إنَّ البِدعَهَ قَد أُحییت و إن تَسمَعوا قَولی و تُطیعوا أمری أهدِکم سَبیلَ الرَّشادِ، و السلام عَلَیکم و رَحـمَهُ اللّهِ (ابن جریر طبری، ۱۴۱۸: ۴/۲۶۵؛ السماوی، ۱۴۱۹: ۹۵)؛ امّا بعد، خداوند، محمد(ص) را بر خلقش برگزید و بـا نبوّت خویش، گرامی داشـت و بـرای رسالتش برگزید. سپس، خدا او را به سوی خویش برگرفت، درحالی که برای بندگانش خیرخواهی کرده بود و آنچه برای آن فرستاده شده بود، ابلاغ کرد. ما خاندان و اولیا و اوصیا وارثان او هستیم که در میان مردم، سزاوارترینِ مـردم به جایگاه او هستیم؛ امّا قوم ما، جایگاه ما را از آنِ خود کردند و ما رضایت دادیم و تفرقه را ناخوش داشتیم و سلامت [امّت] را دوست داشتیم. ما می دانیم که به این حقّ جانشینی پیامبر(ص) سزاوارتر از کـسی هـستیم که آن را به دست گرفته است… فرستاده ام را با این نامه به سوی شما روانه کردم. من، شما را به کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص) فرامی خوانم که بی تردید، سنّت، مرده و بدعت، زنده گشته است و اگـر گـفته ام را بشنوید و فرمانم را اطاعت کنید، شما را به راه هدایت، رهنمون می شوم. و السلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته.
۱-۲-۱. بیعت نکردن با یزید و قیام در برابر او
جهاد و قیام علیه ظالمان نوعی عبادت است که امـام حـسین در راستای یاری دین خدا، در ابتدای امر، در زمان معاویه با یزید بیعت نکرد چراکه پذیرش یزید همان پذیرش ظلم بود به همین دلیل امام حسین(ع) قاطعانه در برابر تهدیدات معاویه بـرای گـرفتن بـیعت برای یزید ایستاد؛ اما امـام حـسین (ع) خـواهان جنگ نبود بلکه خواهان عدالت بود، عدالتی که در دوران بنی امیه نشانی از آن نبود بدین جهت زمانی که از امام خواستند با یزید بیعت کند امـام نـپذیرفت و تـصمیم به قیام گرفت. افرادی همچون محمد بن حـنفیه بـه ایشان پیشنهاد دادند حال که بیعت نمی کنید سکوت کنید و از یزید بن معاویه کناره گیری کنید. اما امام فرمودند:
و أمَّا الحـُسَینُ فـَإِنَّهُ خـَرَجَ بِبَنیهِ و إخوَتِهِ و بَنی أخیهِ و جُلِّ أَهل بیتهِ إلّا محمد بنَ الحَنَفِیهِ، فـَإِنَّهُ قالَ لَهُ: یا أخی، أنتَ أحَبُّ النّاسِ إلَیَّ و أعَزُّهُم عَلَیَّ و لَستُ أدَّخِرُ النَّصیحَهَ لِأَحَدٍ مِنَ الخَلقِ أحَقَّ بِها مـِنک، تـَنَحَّ بـِتَبِعَتِک عَن یزیدَ بنِ مُعاوِیهَ و عَنِ الأَمصارِ مَا استَطَعتَ، ثُمَّ ابعَث رُسـُلَک إلَی النـّاسِ فَادعُهُم إلی نَفسِک، فَإِن بایعوا لَک حَمِدتَ اللّهَ عَلی ذلِک و إن أجمَعَ النّاسُ عَلی غَیرِک لَم ینقُصِ اللّهُ بـِذلِک دیـنَک و لا عَقلَک و لا یذهِبُ بِهِ مُروءَتَک و لا فَضلَک، إنّی أخافُ أن تَدخُلَ مِصرا مِن هـذِهِ الأَمـصارِ و تـَأتِی جَماعَهً مِنَ النّاسِ فَیختَلِفونَ بَینَهُم، فَمِنهُم طائِفَهٌ مَعَک و اخری عَلَیک، فَیقتَتِلونَ فَتَکونُ لِأَوَّلِ الأَسِنَّهِ، فـَإِذا خـَیرُ هـذِهِ الامَّهِ کلِّها نَفسا و أباً و أُمّاً أَضیَعُها دَما و أذَلُّها أهلًا. قالَ لَهُ الحُسَینُ(ع): فَإِنّی ذاهـِبٌ یـا أخی. قالَ: فَانزِل مَکهَ، فَإِنِ اطمَأَنَّت بِک الدّارُ فَسَبیلُ ذلِک و إن نَبَت بِک لَحِقتَ بِالرِّمالِ و شـَعَفِ الجـِبالِ و خـَرَجتَ مِن بَلَدٍ إلی بَلَدٍ حَتّی تَنظُرَ إلی ما یصیرُ أمرُ النّاسِ و تَعرِفَ عِندَ ذلِک الرَّأی، فَإِنَّک أصوَبُ مـا یـکونُ رَأیاً و أحزَمُهُ عَمَلاً حینَ تَستَقبِلُ الأمورَ استِقبالًا و لا تَکونُ الأمورُ عَلَیک أبَداً أشکلَ مـِنها حـینَ تـَستَدبِرُها استِدباراً. قالَ: یا أخی، قَد نَصَحتَ فَأَشفَقتَ، فَأَرجو أن یکونَ رَأیک سَدیدا مُوَفَّقا (ابومخنف، ۱۴۱۷: ۸۴؛ مفید، ۱۴۱۳: ۲/۳۴، مـجلسی، ۱۴۰۳: ۴۴/۳۲۷؛ بـحرانی اصفهانی، ۱۴۱۳: ۱۷/۱۷۶)؛
امام حسین(ع) با پسران و برادران و پسرانِ برادرانش و بیشتر خاندانش خارج شـد، بـه جز مـحمد بن حنفیه که به امام(ع) گفت: ای برادر من! تو محبوب ترینِ مردم و عزیزترینِ آنان نزد مـنی و خـیرخواهی را بـرای کسی سزاوارتر از تو، نیندوخته ام. با پیروانت تا می توانی از یزید بن معاویه و نـیز از شـهرها کناره بگیر. سپس، پیک هایت را به سوی مردم بفرست و آنان را به سوی خود بخوان. اگر با تو بیعت کـردند، خـدا را بر آن می ستایی و اگر مردم، گردِ جز تو جمع شدند، خداوند با آن، از دیـن و عـقل تو نمی کاهد و جوانمردی و فضیلتت از میان نمی رود، کـه مـن مـی ترسم اگر وارد یکی از این شهرها شوی و به نـزد گـروهی از مردم درآیی، میانشان اختلاف بیفتد و گروهی با تو و گروهی علیه تو شوند و بـه جـان هم بیفتند و در این میان، تو آمـاج نـیزه ها گردی و بـهترینِ ایـن امـّت از نظر شرافت ذاتی و نسبی، خونش ضـایع ترین و خـودش خوارترین شود. امام حسین (ع) به او فرمود: «برادر من! من، حتماً می روم».
مـحمد بـن حنفیه گفت: در مکه فرود آی. اگر آنـجا جای مطمئن و محل اسـتقرار بـود، که راهی [مناسب] است و اگـر مـطابق میلت نبود، به شن زارها و قلّ کوه ها و از شهری به شهری می روی تا ببینی کـار مـردم به کجا می کشد و آن زمان، مـی دانی کـه چـه باید کرد. درسـت ترین رأی و دورانـدیشانه ترین کار، زمانی به دسـت مـی آید که به جد، به استقبال رخدادها بروی و هیچ گاه رخدادها بر تو از این مشکل تر نـیست کـه از پشتِ سر، آن ها را دنبال کنی. امـام(ع) فـرمود: «ای بـرادر مـن! خـیرخواهی کردی و دلسوزی نمودی. امـیدوارم که نظرت استوار و با توفیق همراه باشد.
همچنین در روایتی دیگر آمده است که عبد اللّه بـن مـطیع عَدَوی نیز در مسیر کوفه مانند مـحمد بـن حـنفیه بـه حـضرت پیشنهاد سکوت دادنـد و امـام در جواب او فرمودند:
أقبَلَ الحُسَینُ(ع) سَیراً إلَی الکوفَهِ، فَانتَهی إلی ماءٍ مِن مِیاهِ العَرَبِ، فَإِذا عَلَیهِ عَبدُ اللّهِ بـنُ مـُطیعٍ العـَدَوِی و هُوَ نازِلٌ هاهُنا، فَلَمّا رَأَی الحُسَینَ (ع) قـامَ إلَیـهِ، فـَقالَ: بـِأَبی أنـتَ و امـّی یا ابنَ رسول الله، ما أقدَمَک؟! [وَ احتَمَلَهُ فَأَنزَلَهُ]. فَقالَ لَهُ الحُسَینُ(ع): کانَ مِن مَوتِ مُعاوِیهَ ما قَد بَلَغَک، فَکتَبَ إلَیَّ أهلُ العِراقِ یدعونَنی إلی أنفُسِهِم. فَقالَ لَهُ عَبدُ اللّهِ بنُ مـُطیعٍ: اذَکرُک اللّهَ یَا ابنَ رسول الله و حُرمَهَ الإِسلامِ أن تُنتَهَک، أنشُدُک اللّهَ فی حُرمَهِ رسول الله(ص)، أنشُدُک اللّهَ فی حُرمَهِ العَرَبِ، فَوَ اللّهِ لَئِن طَلَبتَ ما فی أیدی بَنی امَیهَ لَیقتُلُنَّک و لَئِن قَتَلوک لا یهابونَ بـَعدَک أحـَداً أبَداً، وَ اللّهِ إنَّها لَحُرمَهُ الإِسلامِ تُنتَهَک و حُرمَهُ قُرَیشٍ و حُرمَهُ العَرَبِ، فَلا تَفعَل و لَا تَأتِ الکوفَهَ و لا تَعَرَّض لِبَنی أُمَیهَ. قالَ: فَأَبی إلّا أن یمضِی (ابومخنف، ۱۴۱۷: ۱۶۱؛ میلانی، ۱۴۲۶: ۳/۶۰۵)؛
امام حسین(ع) به طرف کوفه حرکت کرد و بـه آبـی از آب های عرب رسید که عبداللّه بن مطیع عَدَوی در آنجا فرود آمده بود. چون امام حسین(ع) را دید، به سوی او آمد و گفت: پدر و مادرم فدایت باد، ای فـرزند پیـامبر خدا! به چه کار آمده ای؟ و کمک کـرد تـا ایشان، پیاده شود. امام حسین (ع) به او فرمود: «از مرگ معاویه که خبر داری. عراقیان به من نامه نوشته اند و مرا به سوی خود خوانده اند». عبداللّه بن مطیع به ایـشان گـفت: ای فرزند پیامبر خدا! بـه فـکر حرمت اسلام باش که مبادا [با شکستن حرمت تو] هتک شود. تو را به خدا سوگند می دهم که از هتک حرمت پیامبر خدا(ص) و حرمت عرب، جلوگیری کنی. به خدا سوگند، اگر آنـچه را در اخـتیار بنی امیه است، بطلبی، تو را می کشند و اگر تو را بکشند، پس از تو، هرگز از کس دیگری نمی هراسند و به خدا سوگند، حرمت اسلام و قریش و عرب، شکسته می شود. پس نکن و به کوفه مرو به بـنی امیه، کـاری نداشته بـاش. امام(ع) از پذیرش پیشنهاد او خودداری کرد و به راهش ادامه داد.
حتی برخی افراد در روز عاشورا به امام حسین (ع) گفتند تـسلیم حکم پسرعمویت یزید باش، اما امام حسین(ع) چنین فرمودند: نه بـه خـدا قـسم، من خودم را به دست خویشتن ذلیل شما نخواهم کرد و نظیر غلام ها فرار نخواهم نمود. سپس فریاد زد: ای بـندگان خـدا! من از هر شخص متکبری که به روز حساب، یعنی قیامت، ایمان نیاورد به پروردگـار خـودم و پروردگـار شما پناه می برم. آنگاه فرمودند: مُردن باعزت بهتر از زندگی با ذلت است (ابن شهرآشوب مازندرانی، ۱۳۷۹: ۴/۶۸؛ مـجلسی، ۱۴۰۳: ۴۴/۱۹۲؛ قمی، ۱۴۱۴: ۴/۴۰۱).
پس ایشان ادعای خلافت نداشتند بلکه تنها برای اعتلا و یاری دین خدا بـا یزید بن معاویه بـیعت نـکردند. به همین دلیل وقتی مروان، امام حسین(ع) را به بیعت با یزید فرمان داد، امام(ع) فرمودند: وَیحَک! أ تَأمُرُنی بِبَیعَهِ یزیدَ و هُوَ رَجُلٌ فاسِقٌ؟ لَقَد قُلتَ شَطَطا مِنَ القَولِ یا عَظیمَ الزَّلَلِ! لا ألومُک عَلی قَولِک لِأَنـَّک اللَّعینُ الَّذی لَعَنَک رسول الله (ص) و أنتَ فی صُلبِ أبیک الحَکمِ بنِ أبِی العاصِ، فَإِنَّ مَن لَعَنَهُ رسول الله (ص) لا یمکنُ لَهُ و لا مِنهُ إلّا أن یدعُوَ إلی بَیعَهِ یزیدَ. ثُمَّ قالَ: إلَیک عَنّی یا عَدُوَّ اللّهِ، فَإِنّا أهل بیت رسـول الله (ص)، وَ الحـَقُّ فینا و بِالحَقِّ تَنطِقُ ألسِنَتُنا و قَد سَمِعتُ رسول الله (ص) یقولُ: الخِلافَهُ مُحَرَّمَهٌ عَلی آلِ أبی سُفیانَ و عَلَی الطُّلَقاءِ أبناءِ الطُّلَقاءِ، فَإِذا رَأَیتُم مُعاوِیهَ عَلی مِنبَری فَابقُروا بَطنَهُ، فَوَ اللّهِ لَقَد رَآهُ أهلُ المـَدینَهِ عـَلی مِنبَرِ جَدّی فَلَم یفعَلوا ما امِروا بِهِ، فَابتَلاهُمُ اللّهُ بِابنِهِ یزیدَ! زادَهُ اللّهُ فِی النّارِ عَذاباً (لجنه الحدیث فی معهد باقرالعلوم (ع)، ۱۴۱۶: ۳۴۶؛ ابن أعثم الکوفی، ۱۴۱۱: ۵/۱۷؛ یعقوب، ۱۴۱۸: ۱۴۹)؛
وای بر تو! آیا مـرا بـه بیعت با یزید، فرمان می دهی، درحالی که او مردی فاسق است؟! ای که لغزشت بزرگ است! سخنِ بس بیراهه ای گفتی. من، تو را بر سخنت سرزنش نمی کنم که تو بر زبان پیامبر خدا (ص) لعـنت شـدی، درحـالی که هنوز در پشت پدرت، حکم بن ابـی عـاص بـودی و لعنت شد پیامبر خدا (ص)، جز این نمی تواند باشد که به بیعت با یزید، فرابخواند. سپس امام (ع) فرمود: ای دشمن خدا! از من دور شـو کـه مـا خاندان پیامبر خداییم و حق، میان ماست و زبان هایمان، بـه حق سـخن می گوید. شنیدم که پیامبر خدا (ص) می فرماید: خلافت بر خاندان ابوسفیان و نیز بر آزادشدگان فرزندان آزادشدگان، حرام است و چون مـعاویه را بـر مـنبر من دیدید، شکمش را بشکافید. به خدا سوگند، اهل مدینه، او را بـر منبر جدم دیدند و آنچه فرمان یافته بودند، نکردند و خدا هم آنان را به پسرش یزید، مبتلا کرد. خدا عـذابش را در آتـش دوزخ بـیفزاید!
زمانی که مروان به ولید، حاکم مدینه، اشاره کرد ک
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.