توضیحات
فایل پاورپوینت کامل شهید مطهری؛ مؤسس کلام جدید شیعی؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل شهید مطهری؛ مؤسس کلام جدید شیعی شامل 120 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل شهید مطهری؛ مؤسس کلام جدید شیعی را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل شهید مطهری؛ مؤسس کلام جدید شیعی با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل شهید مطهری؛ مؤسس کلام جدید شیعی با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل شهید مطهری؛ مؤسس کلام جدید شیعی تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل شهید مطهری؛ مؤسس کلام جدید شیعی را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل شهید مطهری؛ مؤسس کلام جدید شیعی :
مقدمه
همان گونه که در عالم مسیحیت، الهیات دچار تغییر و تحولاتی شده است، در دنیای اسلام نیز علم کلام با تحولات و تطورات مختلفی روبه رو بوده است. در دوره معاصر، تحولات دنیای مدرن پرسش های تاز ه ای را فراروی اندیشمندان و متکلمان نهاده و موجب طرح مباحثی جدید با عنوان «کلام جدید» در حوزه الهیات و کلام شده است. عنوان «کلام جدید» در فرهنگ اسلامی، از مصطلحات سده اخیر است و در ادبیات مذهبی و محافل علمی و پژوهشی سابقه چندانی ندارد. نخستین اثری که در این زمینه ترجمه و منتشر شد، کتاب علم کلام جدید اثر شبلی نعمانی (۱۲۷۳۱۳۳۲ق) است که با نگارش تاریخ کلام جدید، بر ضرورت و اهمیت تفکر کلامی نوین تأکید کرد. بعدها استاد مطهری (۱۲۹۸۱۳۵۸ش) این واژه را به کار گرفت و در آثار فارسی بر تحول کلام و ضرورت پرداختن به آن و تأسیس نظام کلامی جدید تأکید کرد. کسانی چون محمد اقبال لاهوری (۱۲۸۹۱۳۵۷ق) نیز از تحول در الهیات و بازسازی اندیشه دینی بحث کرده اند. وی در کتاب احیای فکر دینی در اسلام کوشیده است یک الهیات / کلام اسلامی شایسته روزگار خویش را تدارک کند، اما بحث و بررسی درباره مسائل جدید کلامی در برنامه آموزشی حوزه و دانشگاه به شکل جدّی که نقطه عطفی در تحول اندیشه کلامی معاصر است- پس از انقلاب فرهنگی و در دهه شصت آغاز شد و از اواسط همین دهه است که توجه فراوانی به آنچه مسائل جدید کلامی نامیده می شود، پدیدار شده است. تلقی های مختلف دانشوران از اصطلاح کلام جدید، آن را در هاله ای از ابهام قرار داده است. پرسش محوری مطرحْ در این زمینه آن است که آیا کلام جدید تفاوتی ماهوی با کلام قدیم دارد، و علمی جدید به شمار می رود، یا اینکه پسوند جدید صرفاً به وجود مسائل و پرسش های نوین در حوزه اندیشه کلامی اشاره دارد، بی آنکه بر تغییر ساختار علم کلام و تولد علمی جدید دلالتی داشته باشد؟ در پاسخ به این پرسش، رویکرد های مختلفی اتخاذ شده است: برخی کلام جدید را دانشی کاملاً نوین تلقی کرده اند که جز اشتراک لفظی، نسبتی دیگر میان آن و کلام سنتی (قدیم) متصور نیست. عده ای نیز اساساً منکر علمی به نام کلام جدید هستند، و آن را ادامه کلام پیشینیان دانسته اند که در ضلعی از اضلاع (و غالباً در مسائل) تجدد یافته است. سخن درباره چگونگی نو شدن علم کلام و تفاوت های کلام جدید با قدیم، مجالی دیگر می طلبد. در اینجا بدون اینکه وارد مناقشات طرفداران و مخالفان کلام جدید شویم، به اجمال اشاره می کنیم که اگر بپذیریم متکلم، هم به شرح دعاوی دینی ما می پردازد، هم به تبیین آنها و هم در مقام دفاع از آنها برمی آید، می توان ملاحظه کرد که در هر نقش و وظیفه ای کم و بیش تجدید و نو شدن مجال می یابد. شاید بیشترین جهت تجدید کلامی، در حوزه دفاع از باور های دینی صورت گیرد؛ زیرا به دنبال ظهور اشکال ها و شبهه های جدید، شیوه ها و احتجاج های نوینی لازم است. البته ماجرای تجدید علم کلام بیش از اینها است و گاه دعاوی دینی، شرحی نو و بیانی تازه می یابد. پیشرفت دانایی مردم وظیفه متکلمان را دشوارتر می کند و موجب نیاز به تبیین های جدید از دعاوی دینی می شود.
پیشینه مباحث جدید کلامی در ایران
صرف نظر از تعبیر «کلام جدید»، که اصطلاحی تازه است، تفکر کلامی جدید در ایران به دوره مشروطیت می رسد. در اواخر دوره قاجار و از زمان ورود اندیشه های مدرن و تمدن جدید غربی به ایران و از هنگامی که مشکلاتی برای دین، به مثابه یکی از عناصر بنیادین سنّت در فرهنگ ایرانی اسلامی، پدید آمد، الگو های مختلفی برای حل تعارض دین و مدرنیته ارائه شد. عد ه ای، مانند میرزا فتحعلی آخوندزاده بر آن بودند که اساساً اندیشه دینی اصلاح پذیر و بازسازی شدنی نیست. از این رو، دین زدایی از اندیشه ایرانی را راه حل مسئله دین و مدرنیته می دانستند. برخی نیز راه را در پاسداری از حریم شریعت و ستیز با ایده های فاسد غرب دانستند و راه صحیح را در بازگشت به اسلام جست و جو می کردند. این رویکرد با تأکید بر تعارض و تقابل دین و مدرنیته، به دنبال بازگشت به اصول اولیه اسلام است و هر آنچه را که بعد از آن رخ داده، بدعت و کجروی قلمداد کرده است و آن را سرکوب می کند. اما راه میانه ای که به صورت جریان های مختلف فکری سرانجام توانست مسیر خود را باز کند، جریانی بود که می خواست با عرضه الگو هایی جدید از دین و مدرنیته، به پیوندی میان آن دو برسد. این جریان دغدغه زنده نگه داشتن دین و بازسازی جامعه جدید بر اساس شالوده های دینی را داشت؛ افرادی مانند سیدجمال الدین اسدآبادی، علامه طباطبایی، آیتالله طالقانی و. . . از این دسته اند. سیدجمال الدین اسدآبادی نه تنها نخستین احیاگر و اصلاح طلب دینی، بلکه نخستین متکلم نواندیش ایرانی است که نقش مهمی در شکل گیری گفتمان معاصر کلامی داشته است. دیگر چهره پیشگام در این عرصه، آیت الله طالقانی است که به همه ابعاد اسلام توجه داشت و با نوشتن کتاب اسلام و مالکیت، ضمن نشان دادن نارسایی های مارکسیسم و سرمایه داری به تبیین دیدگاه هایش دربار اقتصاد و مالکیت پرداخت. او به «حکومت اسلامی» معتقد بود و کتاب تنبیه الامه و تنزیه المله اثر نایینی را با مقدمه و پاورقی های توضیحی منتشر کرد. با استقرار آیت الله بروجردی در قم (اواخر سال ۱۳۲۳ش) و رسیدن وی به مرجعیتِ شیعیان (۱۳۲۵ش/۱۹۴۶م)، حوز علمیه قم جایگاهی ممتاز یافت. در طول پانزده سال مرجعیت عامه آیت الله بروجردی، ایران صحنه حوادث و کشمکش های سیاسی بزرگ بود، اما سیاست رسمی وی مداخله نکردن در سیاست بود. پس از درگذشت آیت الله بروجردی (فروردین ۱۳۴۰)، چند نفر به عنوان مرجع تقلید مطرح شدند که امام خمینی یکی از آنان بود. در اواخر همین دهه (۱۳۴۰ ش)، بود که درس های امام خمینی، پیرامون مسئله ولایت فقیه (که در اصل مسئله ای کلامی است)، با عنوان حکومت اسلامی، به وسیله مبارزان اسلامی در ایران منتشر شد و در محافل اسلامی موجی برانگیخت.
تحول مهم دیگری که پس از درگذشت آیت الله بروجردی پدید آمد، طرح مباحث اصلاح طلبانه و نواندیشانه پیرامون سازمان روحانیت بود. نواندیشان عمدتاً از شاگردان امام خمینی و از روحانیون صاحب نام و برجسته ای بودند که با آگاهی کامل از نارسایی های اقدامات روحانیت سنتی در مواجهه با مسائل روز و با توجه به اهمیت آن، افکار خود را مطرح می کردند. آیت الله طالقانی، آیت الله بهشتی و آیت الله مطهری برجسته ترین روحانیونی بودند که اندیشه های نو و اصلاحی خود را پیرامون مرجعیت و روحانیت مطرح کردند. در این میان، استاد شهید مطهری جایگاه ویژ ه ای دارد، موقعیت ممتاز علمی و جایگاه روحانی او، و از همه بالاتر، محرز بودن بی غرضی اش، به وی امکان داد تا لبه تیز حملات خود را شجاعانه متوجه نابسامانی های سازمان سنتی روحانیت و حوزه های علمیه کند. همچنین استاد مطهری مهم ترین چهر عرصه مبارز فکری با سیاست های فرهنگی نظام سلطنتی و نیز افکار چپ و مارکسیستی در کنار مبارز عملی و سیاسی است. وی در انتخاب موضوع تألیف ها و تحقیق های خود به نیاز های روز نظر داشت و کار خود را در دهه ۱۳۳۰ش و در اوج تبلیغات کمونیستی با نوشتن پاورقی و توضیح بر اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبایی آغاز کرد و تا پایان عمر به مبارز فکری و فرهنگی خود ادامه داد و کتاب هایی چون خدمات متقابل ایران و اسلام، اخلاق جنسی، مسئله حجاب، نظام حقوق زن در اسلام، علل گرایش به مادیگری، و جهان بینی اسلامی را نوشت.
استاد شهید مطهری و تأسیس کلام جدید
استاد مطهری به عنوان متکلم و متفکر اسلامی، آثار ارزشمندی از خود به جای گذاشته است که منابع غنی ای در این عرصه به شمار می رود؛ زیرا ایشان با آگاهی به اندیشه ها و پرسش های برآمده از دوره جدید (مدرنیته)، نظام جدید کلامی ای ایجاد کردند که راه گشای مناسبی در حل معظلات و مشکلات معرفتی انسان است. به همین دلیل، می توان استاد مطهری را بنیان گذار «کلام جدید اسلامی» نامید. هر چند تدوین اندیشه کلامی نوین مرهون تلاش های متأخران در چند سال اخیر است، اما بی شک سهم استاد شهید مطهری در شکل گیری نظام جدید کلامی کاملاً مشهود است و حتی ایشان با صراحت از تأسیس مکتب کلامی متناسب با هر عصر و زمانی، که پاسخ گوی نیاز های آن روزگار باشد، سخن به میان می آورد:
با توجه به اینکه در عصر ما شبهاتی پیدا شده که در قدیم نبوده و تأییداتی پیدا شده که از مختصات پیشرفت های علمی جدید است و بسیاری از شبه های قدیم در زمان ما بلاموضوع است، همچنان که بسیاری از تأیید های گذشته ارزش خود را از دست داده است، از این رو، لازم است کلام جدیدی تأسیس شود.
استاد مطهری در میان متفکران دینی، جایگاه مهمی در اندیشه کلامی معاصر دارد. طرح و ساختار نوینی که استاد به مبحث کلامی در درآمدی برجهان بینی توحیدی ارائه می دهد، ساختاری کاملاً بدیع و بسیار مهم است. نظام کلامی ایشان در این اثر از انسان و ایمان شروع می شود. در حالی که در آثار سنتی، به ندرت از انسان بحث می شود. استاد مطهری به منزله اندیشمندی که دغدغه اثبات دین، کارآمدی و دفاع از آن در مقابل شبهات داشت، توجه ویژ ه ای به دفع شبهات می کردند، آن هم نه شبهات کهن، بلکه معماها و مشکلات نوین. استاد مطهری در کتاب عدل الهی و جامعه و تاریخ متکلمی است که به دفاع از حریم شریعت و دفع شبهات و تحریف های دین پرداخته است. مارکسیسم او اساساً وجهی کلامی داشت، اما کلامی که فلسفه بود (کلام فلسفی). مسئله حجاب، علم و دین، منشاء دین، خاتمیت، آزادی، حقوق زن و. . . ، همه نمونه هایی از توانایی و دغدغه فکری ایشان درباره مباحث دین شناختی و کلامی معاصر است. در اینجا، برخی مباحث مهم در قلمرو نواندیشی دینی معاصر و کلام جدید را که امروزه مورد توجه بسیاری از روشنفکران و نواندیشان واقع شده است، از دیدگاه استاد مطهری تبیین می کنیم.
۱- دین و دنیای جدید (مدرنیسم)
یکی از موضوع های بسیار مهم روزگار ما «تجدد» (مدرنیته) و نسبت آن با دین است که اندیشمندان دینی و غیردینی بدان پرداخته اند. از این رو، بر هر متفکر مسلمان لازم است که دیدگاه اسلام را در برابر این مسئله مهم تبیین کند؛ زیرا، همان گونه که هورستن گفته، تقریباً تمامی الهیات به نحوی، مستقیم یا غیرمستقیم، در برابر مدرنیته موضع می گیرند و گریزی از این موضع گیری نیست. روشنفکران معاصر ایرانی با گرایش های مختلف به این پدیده واکنش نشان داده اند: برخی مدرنیته را به مثابه یک کل به چالش می گیرند، برخی دیگر به شکلی نظام مند، مبانی مدرنیته را می پذیرند (سروش)، و برخی هم نگاهی انتقادی به آن دارند (شریعتی)؛ سنت گرایان (شوان، گنون، نصر و. . . ) عیب های مشخصِ غربِ متجدد را، اصالت عقل استدلالی، ماده گرایی، احساسات گرایی، سیطره کمیت، بحران محیط زیست، علم زدگی برمی شمارند، پست مدرنیست ها (مانند هایدگر، نیچه، هربرت مارکوزه) جوهر مدرنیته را خود بنیاداندیشی بشر، نیست انگاری و سیطره خرد گرایی تکنولوژیک معرفی می کنند. پروتستان ها با مدرنیته همسازتر و همخوان ترند، اما تجددگرایی از منظر کاتولیک ها جریانی است که حقیقت ابدی را نسبی می انگارد و فرجام آن پوچ گرایی، انسان گرایی و کافر کیشی نوین است و. . . .حال باید دید پاسخ متفکران و متکلمان مسلمان به نسبت دین و تجدد چیست؟ آیا سنّت و مدرنیته جمع پذیرند؟ آیا دین دار متجدد، مفهومی متناقض نما نیست؟ نقش دین در فرهنگ و تمدن بشری چیست؟ هنر دینی چیست و چه شرایط و موانعی دارد؟ این گونه پرسش های و مسائلی همچون نسبت دین و آزادی، حقوق زن، دموکراسی، علم دینی، جایگاه دین در جامعه و مانند آن، مسائلی هستند که متکلم معاصر با آنها مواجه است.
به طور خلاصه، استاد مطهری درباره جمع سنّت و تجدد، برخلاف کسانی که اسلام را امری کاملاً ثابت و ایستا، و زمانه را امری کاملاً متغیر می دانند و این دو را غیرقابل جمع معرفی می کنند، معتقد است نه اسلام امری کاملاً ثابت و انعطاف ناپذیر است و نه تغییر زمان موجب تغییر و بی ثباتی همه امور می شود. از دیدگاه ایشان، اسلام قوانین ثابت و متغیری دارد که تغییر این قوانین در چارچوب آن قوانین ثابت رخ می دهد و از سوی دیگر، وجهه ثابتی در انسان هست که به رغم تغییر های زمانه، از گزند تغییر مصون است. بنابراین از نظر استاد، اولاً، انسان بعد وجودی ثابتی دارد و اسلام نیز یک سلسله قوانین ثابت دارد و این قوانین ثابت ناظر به آن بعد وجودی ثابت است. از این رو، به رغم همه تغییر های زمانه، انسان همچنان به اسلام نیاز دارد. ثانیاً، از آنجا که برخی احتیاجات واقعی انسان در طول زمان تغییر می کند، اسلام از ساز و کارهایی برخوردار است که می تواند آن تغییرات را تحت کنترل خود بگیرد و نیازها و احتیاج های جدید انسان را نیز مرتفع سازد.
۲- دین و علم جدید
علم جدید در حدود دویست سال پیش به ایران وارد شد. از آن هنگام به بعد، چهار نوع عکس العمل در برابر پذیرش علم جدید در جهان اسلام رخ داده است:
۱- بعضی از دانشمندان مسلمان، علم جدید را ناسازگار با اسلام تلقی، آن را طرد کرده اند. از دید اینها، راه حلِ جبرانِ عقب افتادگی جهان اسلام، تبعیت از آموزش اسلامی است.
۲- گروهی با آغوش باز به استقبال علم جدید رفته اند و برای پذیرش آن بسیار کوشیده اند. از دیدگاه اینها، تنها راه علاج عقب ماندگی جوامع اسلامی، تسلط بر علم جدید و جایگزین کردن جهان بینی دینی با جهان بینی علمی است. آنها علم را تنها منبع روشنگری واقعی دانسته اند.
۳- گروهی دنبال این بوده اند که سازگاری اسلام با علم جدید را نشان دهند. این گروه را می توان به سه دسته عمده تقسیم کرد:
الف) بعضی کوشیدند فراگرفتن علم جدید را روی زمینه های دینی توجیه کنند. از نظر اینها، باید علم جدید را فراگرفت تا نیاز های جامعه اسلامی برطرف شود یا از انتقاد خاورشناسان و روشنفکران سکولار در امان بود.
ب) برخی کوشیده اند نشان دهند تمام یافته های مهم علم جدید در قرآن و سنّت یافت می شود و با توسل به این علم می توان حکمت بعضی از دستور های دینی را فهمید. بعضی از افراد متعلق به این گروه برآنند که علم تجربی به همان نتایجی رسیده است که قرن ها قبل پیامبران گفته بودند.
ج) عدّه ای دنبال تعبیری جدید از اسلام بوده اند که در آن، یک کلام جدید حاکم باشد که بتواند بین علم جدید و اسلام ارتباط ایجاد کنند؛ سیداحمدخان دنبال الهیات طبیعت بود تا به کمک آن بتواند اصول اساسی اسلام را در پرتو یافته های علم جدید توضیح دهد.
۴- بعضی از فیلسوفان مسلمان یافته های علم جدید را از ضمائم فلسفی آن جدا می کنند. آنها در حالی که کوشش دانشمندان غربی برای کشف اسرار طبیعت را می ستایند، مسلمانان را از ملزومات ماده گرایانه علم جدید برحذر می دارند. از نظر اینها، علم جدید می تواند بعضی از ویژگی های جهان فیزیکی را توضیح دهد. اما نمی تواند مدعی همه دانش ها باشد. علم جدید را باید در متن جهان بینی اسلامی قرار داد، متنی که در آن سطوح بالاتر دانش به رسمیت شناخته می شوند و نقش علم در نزدیک کردن ما به خداوند تحقق می یابد. استاد مطهری در بالاترین سطح این گروه قرار دارد.
برخلاف بعضی از عالمان و متخصصان مسلمان، که در مقام تطبیق علم جدید با قرآن و سنّت بوده اند، ذهن استاد مطهری بیشتر متوجه آن دسته از مسائل بنیادی علم بود که می توانند موجب اصطحکاک بین دین و متخصصان علوم فیزیکی و طبیعی شوند. ایشان متذکر می شوند:
اینجانب در ضمن مطالعه آثار و کلمات دانشمندان در این زمینه همیشه سعی داشته است از فحوا و لابه لا ی کلمات آنها ریشه فکر آنها را به دست آورد و بفهمد چه چیزی موجب شده که فلان دانشمند آنجا که به استنباط فلسفی می پردازد، به یک طرز مخصوصی وارد و خارج شود؟ چه اصول و موضوع هایی را در ذهن خود مسلم گرفته بوده و بعد وارد اظهار نظر شده؟.
ایشان منشأ اختلاف متدینان با ارباب علوم را در پیش فرض های متافیزیکی حاکم بر علوم و کج اندیشی بعضی از متدینان در خداشناسی می دانستند. برای روشن شدن مطلب به ذکر یک مثال بسنده می کنیم: با ورود ایده های تجربه گرایانه وابسته به علم جدید، بعضی از عالمان مسلمان مدعی شدند حتی الهیات هم باید از روش های علوم تجربی تبعیت کند و تنها راه شناخت خداوند، مطالعه طبیعت از طریق روش علمی است. استدلال قرآن بر پدیده های طبیعی، به عنوان دلیلی بر کفایت علم تجربی تلقی می شود. بعضی حتی حکمت قرآنی را با فلسفه پوزیتیویسم تطبیق دادند.
استاد مطهری می پذیرفت که تجربه و آزمایش ابزاری ضروری برای شناخت طبیعت است، اما قبول نداشت که فهم طبیعت صرفاً به حواس وابسته است. از نظر ایشان، فعالیت عقلانی روی یافته های علم لازم است تا بتوان تعبیری خداباورانه از جهان ارائه داد. علم تجربی می تواند ما را با آثار خداوند آشنا سازد، اما استنتاج وجود خدا از آثارش، مستلزم فعالیتی عقلانی است. علم می تواند حداکثر ما را با صف های خداوند آشنا سازد، ولی نمی تواند ما را با خداوند قادر و عالم مطلق که قرآن از آن صحبت می کند، آشنا سازد. چگونه می توان از مطالعه یک بخش محدود خلقت به خداوند نامتناهی متعال پی برد. جهش از متناهی به نامتناهی، مستلزم فعالیتی عقلانی است: آن راه هایی که از طریق نظام مخلوقات و هدایت مخلوقات برای اثبات صانع ذکر می شود، راه های بسیار خوبی است، اما تا همین حدود خوب است که انسان را متوجه می کند که این عالم و این صفحات که موجود و محسوس ما است، تحت یک نیروی مدبری است. . . که آن را تدبیر می کند. . . حداکثر این است که از وجود یک نظم، ناظمی را درک می کند و نه بیشتر. . . علم حداکثر می گوید این ناظم عالم در این کاری که ساخته این را می دانسته است، ولی آیا علم می تواند ثابت کند که «و هو بکل شیءعلیم».
۳- دین و عقلانیت
مسئله «عقلانیت دین» و به تعبیر دقیق تر، نسبت عقلانیت (خردورزی) و ایمان (دین باوری)، از دغدغه های دیرپای انسان متفکر و دین دار بوده است. این بحث که چگونه می توان هم تعقل، تفکر و استدلال کرد و به لوازم آنها ملتزم شد و هم متدین ماند؛ از مهم ترین، بنیادی ترین و پیچیده ترین مشکل های فلسفی در طول تاریخ فلسفه است که توجه فیلسوفان و اندیشمندان دینی را از آغاز پیدایش اندیشه دینی و فکر فلسفی به خود معطوف داشته است. و امروز نیز در فلسفه دین و دین شناسی معاصر شکل تاز ه ای به خود گرفته است، به طوری که بیشترین چالش ها و اختلاف آرای میان فیلسوفان و متألهان، معطوف به این بحث و جوانب گوناگون آن می باشد. از آنجا که استاد مطهری در چارچوب اندیشه دینی می اندیشد که در آن دین امری مطابق با فطرت انسان است و به واسطه امانت های الهی که در وجود او نهفته، مسئولیت دار است، در ذات و حقیقت دین و عقل نسبت به هم هیچ گونه تعارضی نمی بیند. به عبارت دیگر، در باور شهید مطهری مسئله رویارویی عقل و دین، مسئله ای نیست که با ذات و هویت خالص عقل و واقعیت و حقیقت دین پیوند داشته باشد. هیچ یک از مظاهر و نمود های عقل آدمی به خودی خود با دین و دین داری ناسازواری و ناسازگاری ندارند؛ یعنی عقل و دین، سازواری و سازگاری ذاتی با یکدیگر دارند، نه عقل در برابر دین می ایستد و نه دین در برابر عقل و دانش جبهه می گشاید. از این رو، در نظر استاد مطهری تعارض عقل و دین، نه از حقیقت و ذات عقل و دین، بلکه از نحوه تلقی و برداشت دین داران و عقلا از حقیقت دین و عقل است؛ یعنی چون انسان دین را از زاویه نگاه خود و سلایق شخص خود می فهمد، می پندارد که بین عقل و دین سازگاری وجود ندارد و باید یکی را به نفع دیگری کنار نهاد. در باره ایشان می گوید: ما نمی بینیم اگر هم خود ادیان و صاحبان اصلی این جور نباشد، ولی غالباً در میان پیروان و روحانیون ادیان، این مطلب بوده است که همیشه دین را به عنوان حقیقتی بر ضد عقل و نقطه مقابل آن عرضه می داشته اند، و عقل را به عنوان یک وجود مزاحم و یک مانع دین، و چیزی که یک انسان متدین باید آن را کنار بگذارد، و الا نمی تواند دین دار باشد [معرفی می کرده اند] در مسیحیت این مطلب را به وضوح می بینیم.
استاد مطهری افزون بر سازگاری عقل و دین، بر اهمیت دین و عقل در پیشرفت و تکامل بشر تأکید دارد؛ یعنی در نظر او عقل انسان به تنهایی قادر نیست تمام زنجیر های تاریکی را پاره، و پرتو افشانی کند؛ زیرا قدرت و توان عقل نیز محدود است و دچار اشتباه های می شود. ازاین رو، دین که توسط انبیای الهی برای بشر آمده، توانسته است عقل بشری را در دریافت هستی و کشف راز های جهان بیدار و راهنمایی کند؛ به گفته استاد مطهری:
حرف ما این است که اگر پیامبران نیامده بودند و رهبری نکرده بودند اصلاً این عقل در همان حد کودکی مانده بود و بشر به این حد نرسیده بود. ما الان بشر آزاد شده را داریم می بینیم، می گوییم می رود به کره ماه، خیال می کنیم اگر پیامبران هم در چند هزار سال پیش نیامده بودند، بشر امروز می رفت به کره ماه، در صورتی که این پیامبران بودند که آمدند و زنجیرها را از عقل بشر پاره کردند و به او شخصیت دادند. پس در نظر استاد مطهری خاستگاه دین فراتر و برتر از عقل است. بنابراین، در مقایسه با عقل دارای برتری خاصی است و عقل هرگز نمی تواند چنین برتری ای داشته باشد. به همین دلیل، دین در موارد زیادی راهنما و راهبرد عقل است، که این نشان دهنده وابستگی عقل در برخی از ابعاد می باشد. از این رو، در نظر ایشان، انسان نمی تواند تنها به تکامل حقیقی خود برسد، مگر اینکه بشر در سایه تعالیم آن، که هم سویه و کامل است، با ابزار عقل و دل سیر کند تا بتواند به تکامل حقیقی برسد؛ زیرا استاد مطهری بر آن است که بشر در سایه دین می تواند به سرشت راستین خود که تکامل در پیوند با طبیعت، تکامل در آگاهی، تکامل در قدرت، تکامل در آزادی، و مراحل تکاملی دیگر است، برسد. پس به طور خلاصه در نظر استاد مطهری، عقل و دین در اصل و اساس و به خودی خود ناسازگاری ندارند، نه دین عقل ستیز است، و نه عقل دین و دین داری را نفی می کند.
۴- دین و سکولاریسم
سکولاریسم از ویژگی های مدرنیته است که در جهان امروز به طور جدی مورد توجه نواندیشان دینی و غیر دینی قرار گرفته است. آنچه در این میان بیشتر مجال بحث را فراهم کرده، «نسبت سکولاریسم با اسلام» است که در سال های اخیر دیدگاه های کاملاً متفاوتی درباره آن مطرح شده است. گرچه سکولاریسم در ابتدا در مغرب زمین رشد کرد، اما طولی نکشید که دامنه خود را گسترش داد و به دیگر سرزمین ها و کشورها نفوذ کرد. بی تردید ورود سکولاریسم به جهان اسلام، گذشته از تلاش های فکری و عملی طرفداران آن در کشورهای اسلامی، مستلزم ظهور و فراهم شدن زمینه های نظری و تاریخی در این کشورهاست. به نظر می رسد، تحول های سیاسی – اجتماعی سده های هجدهم، نوزدهم و اوایل سده بیستم در جهان اسلام، برخی زمینه های نظری و عملی سکولاریسم را فراهم ساخته است. این دوران، به ویژه سده نوزدهم، دوران رویارویی اندیشه غرب و اسلام در کشورهای اسلامی در عرصه های مختلف است. رویارویی مذکور، بیش از هر چیز نمایان گر مسئله ای حاد و بنیادی بود که از آن می توان به مسئله «عقب ماندگی» تعبیر کرد. این مسئله، به دنبال حوادث متعددی مطرح شد که به گفته الیور روآ می توان عقب نشینی و انحطاط امپراتوری عثمانی، ورود فرانسوی ها به الجزایر (۱۸۳۰م) و اضمحلال امپراتوری مغول هند (۱۸۵۷م) را مهم ترین عوامل ظهور این مسئله دانست. در جهان عرب، محمد رشیدرضا مهم ترین نماینده فکری جریانی است که دولت سازی را بر بقایای خلافت فرو ریخته و با ارجاع به الگوی خلافت راشدین ممکن می دانست. وی به رغم آنکه از نزدیک شاهد لغو خلافت و شکل گیری دولت های اسلامی مستقل بود، به فکر احیای خلافت بوده، بر این باور بود که احیای خلافت، تضمینی راه حل مشکل های اصلی جهان اسلام است. از نظر وی، خلافت، معیار وحدت، منبع و مرجع قانون گذاری، تنفیذ احکام شرعی و به جریان افتادن نظام اسلامی است. به همین دلیل، وی در ارائه «حکومت اسلامی»، در صدد بازسازی نظریه خلافت، با توجه به تحول های جدید است. به موازات تلاش های فکری رشیدرضا، تلاش های فکری علی عبدالرازق قرار می گیرد. وی در سال ۱۹۲۵ در شرایطی کتاب الاسلام و اصول الحکم را می نویسد که اندکی قبل، خلافت اسلامی در ترکیه به طور رسمی لغو شده بود. عبدالرازق، گرچه در این کتاب درصدد اثبات سازگاری سکولاریسم با اسلام و به تعبیر دیگر اسلامی کردن سکولاریسم بود، با انکار الگوی خلافت، به ضرورتِ گذار از آن و طرح الگوی بدیل می اندیشید. از این رو، تلاش اصلی وی را می توان موجب شکل گیری خصلت سلبی ایده سکولاریسم اسلامی و تمهید مقدمات لازم برای طراحی الگوی دولت مدرن در جهان اسلام دانست. پس از عبدالرازق، ایده سازگاری اسلام و سکولاریسم با برجسته سازی استدلال های تاریخی عبدالرازق تلاش های فکری متفکرانی همچون محمود محمدطه، فضل الرحمن و محمد طالبی دنبال می شود. اینان با الهام از ایده های انتقادی عبدالرازق نسبت به الگوی تاریخی خلافت، همگی درصدد نوعی تمایزگذاری میان پیام های اسلام و تاریخ آن برآمدند. شکل گیری سکولاریسم در ایران، به اوایل عصر قاجار بازمی گردد که برخی از منوّرالفکران آن را مطرح کردند. بعد از آن، شاهد حاکمیت سکولاریسم در زمان رضاخان و محمّدرضاشاه هستیم. سرانجام، انقلاب اسلامی را باید نقطه آغاز افول سکولاریسم برشمرد. انقلاب اسلامی، معلول برخورد دو نوع تفکر «دینی» و «سکولار» بود که در نهایت به غلبه تفکر دینی، با رهبری عالمی دینی انجامید که نتیجه آن عقب نشینی و انفعال سکولاریسم بود. اما چندسالی است که برخی از روشنفکران درصدد جانبداری از سکولاریسم برآمده و مخالف دخالت دین در عرصه سیاست و حکومت هستند. گفتمان روشنفکری در ایران با عنوان تفکیک شأن سیاسی نبیّ از شأن دینی او، گفتمان بعثت را در چارچوب های لیبرالیستی و سکولاریستی تفسیر می کند. در گفتمان روشنفکری بومی، برخی معتقدند: تشکیل دولت و دخالت در امور سیاسی و تنظیم امور اجتماعی توسط پیامبر(ص) واقعه تاریخی خاصی است که مقتضای اوضاع و احوال زمان حیات رسول خدا(ص) بوده است و نسبت ذاتی با دین ندارد. از این رو، به اعتقاد ایشان تشکیل دولت دینی توسط نبی به دین ربطی ندارد. در نتیجه، تکلیف و رسالتی دینی را برای مسلمانان به دنبال ندارد. ایشان معتقدند مقام رهبری اجتماعی، سیاسی و اخلاقی، که پیامبر اکرم(ص) به دلیل تحکیم نخستین پایگاه پیام آسمانی خود پذیرفتند، ابتدا از طریق انتخاب و بیعت مردمی از سوی خداوند مورد پذیرش واقع شد و چنان نیست که این رهبری سیاسی بخشی از مأموریت الهی و رسالت پیامبر اکرم(ص) شمرده شود. از نظرگاه ایشان، مقام زمامداری و رهبری سیاسی پیامبر تا آنجا که مربوط به اجرایی های و دستور های علمی و انتظامی روزمره مردم بوده، از طریق انتخاب و مبایعت مردم به وجود آمده و در زمره وحی الهی به شمار نیامده است. برخی حتی پا را فراتر نهاده و معتقدند: در میان خلفای چهار گانه نیز تنها علی(ع) بود که با رأی امت خلیفه شد و این مسئله فرصتی بود که ایشان به دست آورد تا مجموعه ای از دولت و حکومت مردمی شورایی را نشان دهد و خطبه ها و نامه های ایشان به منزله سندی تاریخی می رساند که امام(ع) دین را از سیاست جدا می دانست.
استاد مطهری با اشاره به پیشینه این اندیشه در جهان اسلام، به دو علّت مهم و اساسی ذیل اشاره می کند:
۱- نشناختن درست اسلام و سنجش آن با مسیحیت: برخی از روشنفکران در جهان اسلام، با الگوگیری از متفکّران غربی در مباحث نظری دینی، این مباحث را همان گونه که در غرب مطرح است، کپی و ترجمه کرده و میان مسلمانان آورده اند. این کار از آنجا که در چشم برخی، حرکت نوگرایانه اسلامی شناخته می شود، تشویق خام و دروغین این افراد را به دنبال داشته است. به عقیده ما، این فاجعه بارترین قیاس در تاریخ روشنفکری در جهان اسلامی به شمار می آید. شهید مطهری در بسیاری از آثار خود، به این افراد هشدار می دهد که فرهنگ دینی اسلام با فرهنگ دینی مسیحیت از بسیاری زوایا ناهمخوانی دارد؛ از جمله: الف) قرآن بی شک کلام خداست، امّا کتاب مقدس مسیحیان که از عهد عتیق و جدید تشکیل شده و هر کدام دارای چندین کتاب است، چنین نیست. خود مسیحیان نیز چنین ادعایی ندارند؛ ب) در کتاب های مقدّس مسیحیان، گاه مطالبی آمده که با علم و عقل ناسازگار است و این خود بهترین دلیل بر تحریف سخنان خدا است؛ ج) کتاب های موجود مسیحیان بیش تر دربردارنده احکام و ارزش های عبادی و اخلاقی است و در آنها رهنمود و اصولی برای اداره جامعه دیده نمی شود. با چنین وضعی، طبیعی است که در فرهنگ دینی مسیحیت موجود «جدایی دین از سیاست» حاکم، و شئون زندگی به دنیایی و آخرت تقسیم، و بخشی ازآن به قیصر و بخشی دیگر نیز به کلیسا واگذار شود؛ زیرا در این صورت، حتّی اگر دین داران نیز تشکیل حکومت دهند، باید بر اساس عقل و علم جامعه را اداره کنند؛ امّا اسلام هرگزجدایی دین و سیاست و دوگانگی دنیا و آخرت را نمی پذیرد و آموزش نمی دهد.
۲- افزون بر این، این اندیشه خاستگاه استعماری نیز دارد: استعمارگران و ایادی آنان القا کرده اند که دین برای مسجد است و باید کار خود را در آن جا انجام دهد و نباید به مسائل سیاسی و اجتماعی کاری داشته باشد. انگیزه آنان از نشر این گونه اندیشه ها، مسخ آموزه های حرکت آفرین اسلام، مانند جهاد و مبارزه با ستمگران، استقلال، آزادی خواهی و تشکیل حکومت اسلامی است. آنان با نشر این گونه سخنان سخیف در قالب آرا و اندیشه ها، برآنند که اسلام راستین را از صحنه اجتماعی و مسلمانان، به ویژه عالمان و رهبران آنان را از دخالت در سیاست باز دارند. ایشان در انتقاد از سکولاریست ها می گویند: بعضی گفته اند زندگی یک مسئله است و دین مسئله دیگر. دین را نباید با مسائل زندگی مخلوط کرد. این اشخاص اشتباه اوّلشان این است که مسائل زندگی را مجرّد فرض می کنند. خیر، زندگی یک واحد و همه شئونش توأم با یکدیگر است. صلاح و فساد هر یک از شئون زندگی در سایر شئون مؤثّر است. مثلاً جامعه ای فرهنگ یا سیاست یا قضاوت و یا اخلاق و اقتصادش فاسد باشد، امّا دینش درست باشد و بالعکس. اگر فرض کنیم دین تنها رفتن به مسجد و کلیسا و نماز خواندن و روزه گرفتن است، ممکن است کسی ادّعا کند مسئله دین از سایر مسائل مجزّاست، ولی این مطلب فرضاً درباره مسیحیت صادق است درباره اسلام صادق نیست. بر همین اساس، یکی از شئون امامت، رهبری اجتماع است. استاد مطهری ضمن اینکه به این مطلب تصریح می کند، متذکّر این نکته می شود که هرگز نباید دچار چنین اشتباهی شویم که تا مسئله امامت شد، بگوییم یعنی مسئله حکومت که در نتیجه مسئله به شکل خیلی ساد ه ای باشد و این فروعی که برایش پیدا شده است، پیدا شود و بگوییم حالا که فقط مسئله حکومت، و اینکه چه کسی حاکم باشد، مطرح است. آیا آن کسی که می خواهد حاکم باشد، حتماً باید از همه افضل باشد یا نه و… این، تابع این است که ما این مسئله را فقط در سطح حکومت و کوچک گرفتیم و این، اشتباه بسیار بزرگی است که احیاناً قُدما (بعضی از متکلّمین) هم گاهی چنین اشتباهی را مرتکب می شدند. امروز این اشتباه خیلی تکرار می شود. تا می گویند امامت، متوجّه مسئله حکومت می شوند، در حالی که مسئله حکومت از فروع و یکی از شاخه های خیلی کوچک مسئله امامت است و این دو را نباید با یک دیگر مخلوط کرد.
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.