تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل سرّ ختم نبوت تبلیغی و عدم برخورداری ائم? اطهار از این منصب – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل سرّ ختم نبوت تبلیغی و عدم برخورداری ائم? اطهار از این منصب شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل سرّ ختم نبوت تبلیغی و عدم برخورداری ائم? اطهار از این منصب گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سرّ ختم نبوت تبلیغی و عدم برخورداری ائم? اطهار از این منصب با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل سرّ ختم نبوت تبلیغی و عدم برخورداری ائم? اطهار از این منصب از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل سرّ ختم نبوت تبلیغی و عدم برخورداری ائم? اطهار از این منصب با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل سرّ ختم نبوت تبلیغی و عدم برخورداری ائم? اطهار از این منصب را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سرّ ختم نبوت تبلیغی و عدم برخورداری ائم? اطهار از این منصب :

مقدمه

با نزول شریعت اسلام، با توجه به اینکه کامل ترین شریعت الهی بود، باب نبوت تشریعی بسته شد و اعلام شد که شریعت دیگری پس از شریعت اسلام نخواهد آمد؛ اما همچنان که شرایع الهی پیشین به وجود انبیای تبلیغی برای تفسیر و تبیین و تبلیغ نیاز داشتند، این نیاز همچنان در شریعت اسلام باقی بود و بر اساس سنت الهی باید پس از پیامبر اسلام نیز انبیای تبلیغی می آمدند تا به این امر مهم بپردازند. با این همه، پس از پیامبر اسلام همچنان که ختم نبوت تشریعی اعلام شد، نبوت تبلیغی نیز پایان گرفت و این پرسش در اذهان ایجاد شد که چرا ائم اطهار از منصب نبوت تبلیغی برخوردار نشدند و سرّ ختم نبوت تبلیغی چیست؟

اهمیت این بحث بدان جهت است که از سویی جایگاه والای ائم اطهارع را روشن می کند(عدم برخورداری آنان از منصب نبوت تبلیغی به جهت پایین تر بودن مقام آنان از انبیای تبلیغی نبوده است) و از سوی دیگر با روشن شدن این نکته که هم آنچه آنان در باب معارف دین بیان می کردند، از نبی مکرم اسلام ع به آنها منتقل شده بود، معلوم می شود که مرجعیت دینی آنان با خاتمیت سازگار است.

در این باره تحقیق مستقلی انجام نگرفته و به طور اجمالی برخی نکات بیان شده که نقدپذیرند. برای نمونه شهید مطهری در مجموعه آثار، آیت الله سبحانی در مفاهیم القرآن، سیدمحمدباقر حکیم در کتاب الامام و اهل البیتع و قراملکی در آیین خاتم به برخی علل ختم نبوت تبلیغی پرداخته اند که سخنانشان خدشه پذیر است؛ ازاین رو، در این تحقیق برآنیم تا با بررسی آیات و روایات معصومینع ، سرّ این مطلب را آشکار سازیم.

بنابراین پرسش اصلی این است که سرّ ختم نبوت تبلیغی چیست؟ و پرسش های فرعینیز از این قرارند: دیدگاه قرآن در این باره چیست؟ از روایات به چه نکته ای می توان دست یافت؟

علت ختم نبوت تبلیغی و عدم برخورداری ائمه اطهارع از منصب نبوت تبلیغی

به طورکلی دربار ختم نبوت، علل پرشمار و گوناگونی بیان شده است که برخی به نبوت تشریعی مربوط اند و برخی به نبوت تبلیغی و برخی دیگر نیز عام اند و هر دو را دربرمی گیرند. همچنین کسانی که در این باب سخن گفته اند، گاه علل ختم نبوت تبلیغی و علل ختم نبوت تشریعیرا از هم تفکیک کرده اند و برخی دیگر نیز به صورت کلی و مطلق وارد بحث شده اند. ما در این نوشتار نخست به نقد و بررسی دو دیدگاه می پردازیم و سپس، نظر خود را در این باره ارائه می دهیم.

اول: بلوغ فکری بشر

یکی از عللیکه برای ختم نبوت تبلیغیبیان شده، رشد و بلوغ فکری بشر پس از پیامبر اکرم ع است که توانست آموزه های نبی خود را حفظ کند و کتاب آسمانی اش را از گزند تحریف مصون دارد؛ اما در جوامع و امت هایپیشین به خاطر عدم برخورداری از رشد و بلوغ عقلی و اجتماعی، ارزش میراث معنوی ای که به آنها می رسید، ناشناخته می ماند و آن میراث به مرور زمان دستخوش تحریف و فراموشی قرار می گرفت؛ ازاین رو، خدای سبحان انبیایش را یکی پس از دیگری مبعوث کرد تا شریعت انبیای صاحب شریعت را تجدید، تبلیغ و ترویج کنند.

نقد و بررسی

در اینکه عقل بشر به برکت تعالیم انبیا رفته رفته کامل شده است، جای هیچ گونه تردیدی نیست؛ اما به راستی مردمیکه در عصر جاهلیت و زمان فترت به سر می برده اند و از هرگونه فرهنگ انسانی و تمدن بشری و آموزش دینی و علمی به دور مانده بودند، چگونه طی دو دهه به قدری از جهت فکری و عقلانی رشد یافتند که توانستند گوی سبقت را از هم اقوام و ملل پیشین بربایند و به آن درجه از رشد عقلانی برسند که نیازی به وجود انبیای الهی در بین خود نداشته باشند؟ اگر وجود ائم اطهارع در بین مردم نبود، باز امت اسلامی می توانست از آموزه های وحیانی پیامبر اکرم ع محافظت کند؟ اگر قیام امام حسین ع نبود، با وجود فرمانروایانی چون یزید آیا فاتح اسلام خوانده نمی شد؟ آیا سنت فراموش شده و تحریف یافت رسول خدا، بدون زحمات امام باقر و امام صادق احیاشدنی بود؟ بر فرض که ظاهر آیات قرآن از هرگونه تحریفی حفظ می شد؛ آیا با تحریف مفاهیم آیات و سخنان پیامبر چیزی از اسلام حقیقی باقی می ماند؟ امتیکه خود بسیاری از آموزه های اسلام را به فراموشیسپرده و در معرض دگرگونی قرار داده بود، چگونه می توانست با اتکا بر عقل خویش دوباره آن را احیا کند؟ آیا جز با تکیه بر قیاس و استحسانات و رأی و نظر شخصی چنین کاری می کرد؟ همان کاریکه ائمهع به شدت آن را رد و عاملان به آن را سرزنش کرده اند.

اگر بلوغ فکری بشر می توانست آموزه های وحیانی را حفظ کند، پس چرا با ظهور ولی عصر ع مردم به اسلام جدید خوانده می شوند؟ امام صادق ع در این باره می فرماید: هنگامیکه قائم ع قیام کند، آموزه های جدیدی می آورد؛ همچنان که رسول خدا ع در آغاز اسلام به دین جدیدی دعوت کرد.

حال پرسش این است که این بشر تکامل یافت حافظ شریعت و کتاب آسمانی و سنت پیامبر، چه چیزی را حفظ کرده است که امام زمان ع مجبور می شود اسلام را بازسازیکند؟ اگر ائم شیعهع نبودند، آیاهمین مقدار هم که هم اکنون به دست ما رسیده است، باقی می ماند؟

دوم: وجود عالمان دین

یکی دیگر از علل ختم نبوت تبلیغیرا وجود عالمان دینی در بین امت اسلامیدانسته اند که به حفظ و تبلیغ میراث نبوی قیام کرده اند. . .

در این دیدگاه نیز علاوه بر برخی اشکالاتیکه بر قول اول وارد است، می توان گفت که در شرایع پیشین نیز مجتهدان و عالمان مکلف به حفظ شریعت کم نبوده اند؛ با این همه، باز انبیای تبلیغییکی پس از دیگری در میان اقوام پیشین مبعوث می شدند: «إِنَّاأَنْزَلْنَاالتَّوْراه..(مائده: ۴۴)امام صادق عاین آیه را شاهد قرآنی بر این مطلب می داند که امام باید از همه نیازهای دینی بشر آگاه باشد؛ از حلال و حرام گرفته تا خاص و عام، محکم و متشابه، ناسخ و منسوخ و تأویل کتاب خدا. این استشهاد دلیل بر این است که عالمان ربانی و احبار، چنین علمی به تورات داشته اند و این علم شاهدی بر اجتهاد آنها بر اساس کتاب خدا بوده است.

شاهد دیگر بر اجتهاد عالمان ربانی و احبار یهود، این است که آنان مکلف بودند بر اساس کتاب خدا حکم و قضاوت کنند و بدیهی است که قضاوت و حکم، وابسته به اجتهاد قاضی است و قاضی تا وقتی مجتهد نباشد، نمی تواند حکم کند.

علمای امت، بدون کمک امامان معصومع نمی توانند از طریق اجتهاد پاسخ گوی نیازهای جامعه باشند. ازاین رو باید برگزیدگانی از سوی خدا در میان امت باشند تا دین خدا را حفظ کنند و به نیازهای بشر پاسخ دهند. امام صادق ع در این باره می فرماید:

مثَل علی و ائم پس از او در میان امت، مثَل موسای نبی ع و عالم است. موسی گمان می کرد همه چیزهاییکه بدان نیاز دارد در تابوت است و هم علم در الواح برای او نگاشته شده است؛ همچنان که این مدعیان فقاهت و علم گمان کرده اند که هم علم و فقه دربار دین از آنچه امت اسلامی بدان محتاج است، به آنها داده شده و به گونه صحیح از رسول الله ع به آنها رسیده است و آنها بدان عالم شده اند و سخن می گویند؛ حال آنکه آنان به کل علم رسول الله عالم نیستند و به آنها نرسیده است و بدان معرفت ندارند. شاهدش آن است که در باب مسائل حلال و حرام و احکام از آنها پرسیده می شود و هیچ سخن و اثری از پیامبر نزد آنها نیست و خجالت می کشند که مردم به آنها نسبت جهل دهند و خوش ندارند که از آنها دربار چیزی پرسیده شود و به مردم پاسخیندهند و علم آن را از معدنش طلب کنند. به همین جهت از رأی و قیاس در دین خدا استفاده کرده و آثار رسول الله را [که در نزد ما اهل بیت است] رها کرده اند و به واسط ایجاد بدعت ها از فرمان خدا سرپیچیمی کنند؛ درحالی که رسول خدا ع فرموده بود که هر بدعتی گمراهی است. اگر پرسش هایی که از آنها دربار دین خدا می شد و نزد آنها پاسخ مبتنی بر سنت رسول الله نبود، آن را به خدا و رسول و اولی الامر ارجاع می دادند؛ آنهایی که از آل محمد اهل درک و فهم و تشخیص اند، بدان علم داشته [و به آنها پاسخ می دادند].

خلاصه اینکه اولاً در میان اقوام گذشته نیز عالمانی بوده اند که از طریق اجتهاد به حل برخی مسائل می پرداختند، ولی باز در میان آنها انبیای تبلیغی حضور می یافته اند و ثانیاً عالمانی که پس از پیامبر اکرم ع از طریق اجتهاد به حل مسائل می پردازند، دو گروه اند: ۱- برخی از طریق رأی و قیاس، احکام شرع و مسائل موردنیاز را استنباط می کنند که عمل آنان بدعت است و در گمراهی آشکارند؛ ۲- شماری دیگر که بر اساس سنت پیامبر به استنباط احکام می پردازند، سر سفر اهل بیت معصوم آن حضرت می نشینند و از آن بهره می برند.

حال با توجه به آنچه گفته شد، به راستی اگر امامان معصومع در میان امت اسلامی نبودند، آیا هیچ عالمی اعم از شیعه و سنی، می توانست به مسائلیکه در حوز دین پیش می آیند پاسخ گوید؟

سوم: اکمال شریعت و اتمام نزول معارف و احکام دینی

آنچه از بررسی آیات قرآن و روایات معصومان ع به دست می آید این است که اصلی ترین علت ختم نبوت تبلیغی، ختم نزول معارف دینی و احکام الهی است؛ زیرا با نزول شریعت کامل اسلام بر پیامبر اکرم عهمه تمام آنچه که بشر در باب معارف دین و احکام فردی و اجتماعی بدان نیاز داشت بر آن حضرت نازل شد و شریعت آن حضرت به کمال رسید؛ اما در شرایع و امت های پیشین وضع به گونه ای دیگر بود؛ یعنی هم معارف و احکام موردنیاز، بر انبیای صاحب شریعت نازل نمی شد؛ بلکه برخی معارف و احکام موردنیاز نیز بر انبیای تبلیغی نازل می شد. به همین جهت انبیای تبلیغی برای رساندن آن پیام ها مبعوث می شدند.

در این تحقیق، دو نکته درخور دقت و بحث است: یکی عدم نزول معارف دینی جدید بر ائم اطهارع و دیگری نزول احکام و معارف جدید بر انبیای تبلیغی در راستای هدایت بشر. دربار بحث اول، اجمالاً به چند روایت اشاره می کنیم و در ادامه به صورت تفصیلی به اثبات مطلب دوم می پردازیم.

روایاتی که دلالت بر عدم نزول معارف دینی بر ائمه اطهارع می کنند، در حد تواترند و ما در اینجا به چند نمونه اشاره می کنیم. خداوند در زمان حیات رسول گرامی اش با نزول قرآن، دین خود را کامل ساخت و در آن همه حلال ها و حرام ها و حدود و احکام و جمیع نیازمندی های بشررا بیان فرمود. بنابراین کسیکه گمان کند دین الهی ناقص است، قرآن را رد کرده و کافر است؛ زیرا هیچ چیزیکه بشر بدان نیاز دارد، نماند مگر اینکه خداوند آن را در کتابش نازل و برای پیامبرش بیان کرد. هر آنچه بشر بدان نیازمند است، در کتاب خدا و سنت پیامبر بیان شده است؛ واگر سنت و فرایض کامل نشده بودند، بر ما احتجاج نمی کرد که: «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی.» علم امام در باب حلال و حرام افزایش نمی یابد؛ زیرا احکام مربوط به حلال و حرام به طور کامل بر پیامبر نازل شد. خیثم از امام صادق ع پرسید که آیا ممکن است موضوعی پیدا شود که حکم آن در کتاب و سنت نباشد؟ امام فرمود: خیر. او می گوید چندین بار پرسش را تکرارکردم و امام پاسخ منفی دادند.

بنابراین آنچه از احکام و معارف دین که تا قیامت مورد نیاز بشر است، از طریق شخص رسول الله ع از جانب خداوند دریافت و بر اساس رعایت مصالحی به تدریج برای مردم بیان شد و بیان برخی از آنها نیز در آینده بر عهد ائم اطهارع گذاشته شد؛ ازاین رو احکام و معارف جدیدی که ائمه ع بیان می کردند، در زمان رسول خدا ع نازل شده بودند، ولی ابلاغ آنها به سبب مصالحی به بعد موکول شده بود.

آیت الله خوئی در این باره می گوید:

احکامی که بر پیامبر اکرم ع نزول می یافتند به صورت تدریجی به مردم ابلاغ می شدند؛ ازاین رو تبلیغ برخی احکام از زمان تشریع که عصر حیات رسول خدا ع بود به زمان بعد از رحلت آن حضرت و بر عهد ائمهع موکول شد، و این تأخیر در تبلیغ احکام نیز بر اساس مصالحی بود که در زمان های بعد حاصل می شد؛ و حتی برخی احکام تا زمان حال بیان نشده است و بیان آنها بر عهد ولی عصر ع گذاشته شده و آن حضرت مأمور به تبلیغ آنهاست.

بنابراین همه معارف و احکام موردنیاز بشر تا قیامت بر پیامبر اکرم ع نازل شدند. ازاین رو پس از آن حضرت نیازی نبود که انبیای تبلیغی دیگری از سوی خداوند بیایند تا در زمان های مختلف نیازهای بشر را در حوز دین برآورده سازند؛ اما در شرایع و امت های پیشین وضع به گونه ای دیگر بود؛ یعنی هم معارف و احکام موردنیاز بر انبیای صاحب شریعت نازل نمی شدند، بلکه برخی معارف و احکام موردنیاز نیز بر انبیای تبلیغینزول می یافتند؛ وگرنه نیازی به بعثت انبیای تبلیغی نبود.

توضیح مطلب اینکه وجود امام در هر عصری به منزله حجت تکوینی خدا بر عالمیان، ضرور است: «لِکُلِّ زَمَانٍ إِمَامٌ»؛ زیرا اگر زمین لحظه ای بدون امام باشد اهلش را فرومی برد: «لَوْ بَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِإ ِمَامٍ لَسَاخَتْ»؛ چنان که امام پس از پیامبر ع مرجع دینیو حجت شرعی بر بشر نیز هست؛ تا اگر در دین خدا چیزیبیش و کم شود، آن را تصحیح کند؛ «إِنَّ الْأَرْضَ لَاتَخْلُو إِلَّا وَ فِیهَا إِمَامٌ…» حال اگر وجود انبیای تبلیغی در میان بشر، تنها برای حفظ و تبلیغ و انذار باشد، همان کار از عهد امام نیز برمی آید و او می تواند علاوه بر حجت تکوینی خدا، حجت تشریعی نیز در امت های پیشین باشد. بنابراین چه نیازیبه آمدن انبیای تبلیغی باقی می ماند؟ از اینجا معلوم می شود که انبیای تبلیغی، علاوه بر حفظ و تبلیغ شرایع پیشین، شأن دیگری نیز دارند و آن دریافت معارف اعتقادی و احکام شرعی و اخلاقی موردنیاز هر عصر از طریق وحی است تا در مواردیکه بشر نیازی در این زمینه ها دارد، آنان از طریق دریافت وحی، آن را برآورده سازند. نیز بیان جزئیات و تفصیل معارف و تفسیر آن در موارد مختلف اعتقادی و اخلاقی و احکام نیز بر عهد انبیای تبلیغی بوده که نیازمند نزول وحی است و انبیا این امور را از طریق وحی دریافت و ابلاغ می کردند.

شکل منطقی این استدلال، بدین گونه است:

مقدم اول: وجود امام به منزله حجت تکوینی و واسط فیض در هم زمان ها در زمین ضرورت دارد و روایات پرشماری این مطلب را تأکید می کنند که «لِکُلِّ زَمَانٍ إِمَامٌ»؛ زیرا اگر زمین لحظه ای بدون امام باشد اهلش را فرو می برد: «لَوْبَقِیَتِ الْأَرْضُ بِغَیْرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ»؛

مقدم دوم: بر انبیای تبلیغی وحی می شود (در ادامه به آیاتیکه دال بر این مطلب اند، اشاره می کنیم)؛

مقدم سوم: وظیف انبیای تبلیغی از آن جهت که نبی اند در دو قلمرو است: یکی در قلمرو دریافت وحی و دیگری در سپهر تبلیغ آن…بنابراین وظیف دوم انبیا را امامیکه نبی نیست نیز می تواند انجام دهد؛

مقدم چهارم: به طور کلی معارفی که با هدایت بشر مرتبط اند، به عقاید و اخلاق و احکام تقسیم می شوند؛

مقدم پنجم: وحی یکه بر انبیای تبلیغی نازل می شود، عقلاً ازدو گونه بیرون نیست: یا معارف موردنیاز برای هدایت بشر است و یا معارفی است که برای هدایت مردم موردنیاز نیست؛

مقدم ششم: اگر معارف نازل بر انبیای تبلیغی از نوع اول باشند، نتیجه می گیریم که معارفی در باب عقاید یا اخلاق و احکام بر انبیای تبلیغی نازل می شده است؛

مقدم هفتم: ولی اگر بگوییم که معارف نازل بر آنها تنها از نوع دوم است، در این صورت دیگر نیازی به بعثت انبیای تبلیغینیست؛ زیرا از سویی وحی نازل بر آنها در امر هدایت مردم سودی ندارد و از سوی دیگر، وظیف تبلیغ شریعت ها نیز از عهد امامان هر دوره ای برمی آید؛ همچنان که پس از پیامبر اسلام چنین است: «به درستی که زمین هیچ گاه از وجود امام خالی نخواهد بود تا اگر مؤمنان چیزی [به دین] افزودند امام آن را رد کند و اگر چیزی از آن کاستند امام تکمیلش کند».

نتیجه: بنابراین انبیای تبلیغی علاوه بر حفظ و تبلیغ شرایع پیشین، شأن دیگری نیز داشته اند و آن دریافت معارف اعتقادی و احکام شرعی و اخلاقی موردنیاز هر عصری از طریق وحی است تا در مواردیکه بشر نیازی در این زمینه ها داشت، آنان از طریق دریافت وحی آن نیاز را برآورده سازند. نیز بیان جزئیات و تفصیل معارف و تفسیر آن در موارد مختلف اعتقادی و اخلاقی و احکام نیز بر عهد انبیای تبلیغی بوده که نیازمند نزول وحی است و انبیا از طریق وحیاین امور را دریافت و ابلاغ می کردند. علت اینکه پس از نبی مکرم اسلام ع سلسل نبوت تبلیغیپایان یافت این است که هم آنچه مربوط به هدایت بشر بود، توسط پیامبر اسلام دریافت شد و به طور بی واسطه یا باواسط ائمه اطهار در اختیار بشر قرار گرفته و قرار خواهد گرفت؛ چنان که خود رسول گرامی اسلام عمی فرماید: «ای مردم به خدا قسم چیزی نبود که شما را به بهشت نزدیک و از آتش دور کند، مگر اینکه شما را بدان امر کردم و چیزی نبود که شما را به جهنم نزدیک و از بهشت دور سازد، مگر اینکه شما را از آن نهی کردم. » بنابراین دیگر نیازی به ارسال انبیای تبلیغینیست و پس از پیامبر اکرم ع معارف دینی جدیدی نازل نمی شود؛ در حالی که چنین معارفی بر انبیای تبلیغی گذشته نازل می شده است. امام «أَطِیعُوااللَّهَ وَ أَطِیعُواالرَّسُولَ و َأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» می فرماید: «هِیَ فِیعَلِیٍّوَفِیالْأَئِمَّهجَعَلَهُمُاللَّهُمَوَاضِعَالْأَنْبِیَاءِغَیْرَأَنَّهُمْلَایُحِلُّونَ شَیْئاًوَ لَایُحَرِّمُونَهُ»؛ مراد از اولی الامر، امام علی و ائمه اند. خداوند آنها را در جایگاه انبیا قرار داد؛ با این تفاوت که آنان حلال و حرامی را دریافت نمی کنند. از تعبیر «غَیْرَأَنَّهُمْ لَایُحِلُّونَ شَیْئاًوَ لَایُحَرِّمُونَهُ»، تفاوت انبیا اعم از انبیای تشریعی و تبلیغی استفاده می شود؛ زیرا بر اساس این روایت، بر انبیا حلال و حرام نازل می شود؛ ولی بر ائمهع چنین معارفی نازل نمی شود.

آیات پرشماری بر نزول معارف گوناگون دین بر انبیای تبلیغی دلالت می کنند که برخی از آنها بدین قرارند:

آیات دسته اول

آیاتیکه به استناد آنها، بر انبیای تبلیغی وحی می شود:

۱- «إِنَّاأَوْحَیْناإِلَیْکَ کَماأَوْحَیْناإِلی…تَکْلِیماً» (نساء: ۱۶۳-۱۶۴)؛

۲- «وَماأَرْسَلْنامِنْ قَبْلِکَ إِلَّارِجالًا نُوحِی إِلَیْهِم» (یوسف: ۱۰۹).

وحییکه بر انبیای تبلیغی نازل می شده، از حیث محتوا به چند شکل تصورپذیر است:

الف) یا همان معارف و علومی بوده که بر نبی تشریعی سابق نازل شده بودند، به دو جهت: یکی به جهت تثبیت قلوب انبیا و دیگری به جهت تحریف و از بین رفتن معارف وحیانی انبیای سابق؛

ب) یا به طور کلی معارفی جدید و مستقل در حوز مسائل دین بوده است که پیش تر بر انبیای تشریعی نازل نشده بودند؛

ج) معارفی در راستای تفسیر و بیان جزئیات معارف دینی نبی تشریعی پیشین بوده است؛

د) مجموعه ای از اخبار و بیان رویدادهای گذشته و آینده بوده است؛

ه‍) معارفی اختصاصی بوده که آن نبی، مأمور به تبلیغ آن نبوده است.

اگر گفته شود که نزول وحی بر انبیا تنها برای تثبیت قلوب بوده، در پاسخ می گوییم همان گونه که علوم انبیای پیشین به ائمهع منتقل شدند و نیازی به وحی برای تثبیت قلوب آنان نبود، دربار انبیای سابق نیز می توان گفت که آنان می توانستند تنها از منصب امامت برخوردار باشند و علوم انبیا را دریافت کنند، بدون اینکه نیازی به وحی باشد.

در پاسخ به جهت دوم نیز می توان گفت از روایات فراوانی به دست می آید که علوم انبیا از راه وراثت انتقال می یافته است و کتاب های آسمانی نیز که به صورت لوح بر انبیایپیشین نازل شده بودند دست به دست در بین انبیا می گشته اند؛ بنابراین آنچه در دست انبیای تبلیغی بوده است، در معرض تحریف قرار نمی گرفته تا نیازمند تجدید وحی باشد.

نیز اگر محتوای وحی نازل بر انبیای تبلیغی، صرف اخبار و معارف

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *