توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بالاترین ثواب در ابتلائات، ثواب درک بلای امام حسین علیه السلام، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بالاترین ثواب در ابتلائات، ثواب درک بلای امام حسین علیه السلام شامل 111 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بالاترین ثواب در ابتلائات، ثواب درک بلای امام حسین علیه السلام:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بالاترین ثواب در ابتلائات، ثواب درک بلای امام حسین علیه السلام را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بالاترین ثواب در ابتلائات، ثواب درک بلای امام حسین علیه السلام توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بالاترین ثواب در ابتلائات، ثواب درک بلای امام حسین علیه السلام :
انسان برای درک حضور حضرت حق راه هایی دارد؛ ریاضات، عبادات، اذکار و… راه هایی هستند که انسان را به خدا نزدیک می کنند اما هیچ یک از آنها نمی توانند مانند بلا نردبان سلوک انسان شوند چراکه گاهی عبادات به جای اینکه انسان را به خدا نزدیک کند در او عجب ایجاد می کنند درحالیکه ابتلائات در او حالت اخباط و انکسار ایجاد می کنند. از سوی دیگر انسان سالک که در راه طلب خدا به عجز رسیده در بسیاری از موارد با ابتلائات به قرب می رسد. گاهی سالک با تحمل بلا تنها خود را می رساند و گاهی تحمل و صبر او در بلا یک امت را می رساند. در بین بلاهایی که برای سلوک و راهبری ما تحمل شده است، مهمترینش بلای عاشورا است. عاشورا مبدا سلوک باطنی و معنوی فرد و جامعه است. امام حسین(ع) در عالم دنیا با شهـادت خود ما را شفاعت می کند ما آرام آرام در وادی عاشورا می رویم، از اشک شروع می شود، با توجه به امام و تجلیات ایشان بصیرت پیدا می کنیم و جبهه تاریخی دشمن را درک می کنیم، در مقابل او موضعگیری می کنیم که از لعن آغاز می شود و تا برائت، صف بندی و قتال ادامه می یابد؛ بعد آرام آرام با امام حسین سیر می کنیم تا به قرب و معیت و مقام شفاعت و دستگیری رسیم که همان شهادت است. ظرفیتی که دستگاه امام حسین ایجاد کرده فقط برای آحاد ما نیست بلکه یک جامعه مومنین و شیعه ایجاد کرده است که با عاشورا سیر می کنند و در این سیر هم خود و هم دیگران را به مقصد و عصر ظهور می رسانند انقلاب ما یکی از تجلیات سیر شیعه با عاشورا است…
راه های رسیدن به خدای متعال
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلی الله علی سیِّدنا و نبینا محمد و آله الطاهرین و لعنه الله علی أعدائهم اجمعین. انسان برای رسیدن به خدای متعال و عبور از حجاب این عالم و حجاب های فراوانی که بین او و خدا است که عمدتا تعلقات خود اوست راه هایی دارد؛ ریاضات، عبادات، اذکار، انجام واجبات، فرائض و ترک محرمات راه هایی هستند که او را از این حجاب ها عبور می دهند. اگر انسان برای خداوند حرامی را بطور جدی ترک کند، خدای متعال حجاب ها را از او بر می دارد. چراکه خدای متعال از انسان دور نیست دوری از طرف ما است؛ خدای متعال به انسان از خودش نزدیک تر است؛ «وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ»(ق/۱۶) و ما از رگ گردن به او نزدیک تریم؛ «أَنَّ اللَّهَ یحُولُ بَینَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ»(انفال/۲۴) خدای متعال بین انسان و قلبش حائل است. «وَ هُوَ مَعَکمْ أَینَ مَا کنْتُمْ»(حدید/۴) هر کجا باشید خدا با شما است؛ معیت خدا معنایش این نیست که ما یکی هستیم، خدا هم یکی و کنار هم نشستیم؛ می گویند معیت قیومیت است یعنی همه حقیقت و قوام ما به همراهی خدا با ما است؛ اگر خدای متعال نظرش را از ما بردارد ما نیستیم. تشبیه خیلی نادرستی است شما یک جهانی را در ذهن خود تصویر می کنید العیاذ بالله به خدای متعال تشبیه نشود، همین که توجهتان را برمی دارید جهان ذهنی شما هستی اش را از دست می دهد؛ تشبیه بسیار نادرستی است خدای متعال را نباید به مخلوقات تشبیه کرد ولی در هر صورت همراهی خدا چنین همراهی ای است؛ قوام ما به همراهی او است. اگر او به ما توجه داشته باشد ما هستیم، نداشته باشد نیستیم، او با ما است که هستیم. ولی گاهی ما از خدا دور می شویم. در دعای ابوحمزه ثمالی آمده است: «أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیک قَرِیبُ الْمَسافَهِ، وَ أَنَّک لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِک إِلَّا انْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمالُ السَّیئَهُ دُونَک»[۱] تو از مخلوقات محجوب نیستی عملشان است که آنها را از تو محجوب می کند. حجاب، عمل و آمال ما است. امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه ثمالی به ما آموخته اند: خدایا تو دور نیستی و حجاب نداری، عمل ما حجاب است و اگر کسی به سوی تو کوچ کند مسافتش نزدیک است. مقصود کوچ و مهاجرت از خود است؛ اگر انسان کوچ کرد، هجرت کرد خدا به او نزدیک است. استاد عزیزی داشتیم خدا رحمتش کند می فرمود: تفاوت مسافر با راحل این است که مسافر از وطنش بیرون می رود ولی تعلقاتش را رها نمی کند، نمی رود که بازنگردد می رود کاری را انجام دهد و دوباره بازمی گردد؛ ولی راحل کوچ نشنین است وطنش پیش رویش است می رود که بازنگردد. «أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیک قَرِیبُ الْمَسافَهِ» اگر کسی به سوی خدا کوچ کند، از خود و از خانه نفسش بیرون آید تعلقاتش را رها کند و به سمت خدا رود، مسافتش نزدیک است. ما پشت به خورشید حرکت می کنیم اگر به سوی خورشید برگردیم در دل نور خورشید هستیم؛ «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(نور/۳۵). اما ما معیت و حضور حضرت حق را احساس نمی کنیم و این احساس نکردن برای ما آفتهایی دارد.
ابتلائات نردبان سلوک انسان هستند
برای اینکه انسان به درک و حضور حضرت حق برسد راه هایی وجود دارد؛ انجام واجبات، ترک محرمات، ریاضات، اذکار، شب زنده داری، پا روی نفس گذاشتن و. .. راه های عبور از این وادی است. ولی خدای متعال یک راه میانبری را قرار داده و آن راه بلاء است. ابتلائات و بلاهایی که برای مؤمن پیش می آید نردبان سلوک او هستند انسان با ابتلائات سالک می شود. بیماری ها، سختی ها، رنج ها، غصه ها، از دست دادن عزیزان، جدا شدن از عزیزان بلاهایی هستند که نردبان سلوک ما هستند. البته بعضی گفته اند که شاید هیچ یک از راه ها مثل بلا انسان را در راه خدا قرار نمی دهد چون وقتی انسان ریاضت می کشد خیلی وقت ها بجای اینکه ریاضات انسان را به خدا نزدیک کند در او عجب و غرور ایجاد می کند؛ انسان ریاضت می کشد معجب به ریاضات خود می شود. چهل سال نماز شب می خواند بعد تکیه به نماز شب خود می کند می گوید ما نماز شب خوان هستیم؛ جهاد می کند می گوید من اهل جهاد هستم؛ انفاق می کند می گوید من اهل انفاق هستم؛ عجب آفت عبادات است. در دعای مکارم الاخلاق امام سجاد فرمودند: «عَبِّدْنِی لَکَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ»[۲] من را بنده خود کن و با عجب عبادت من را فاسد نکن؛ عبادت من در من عجب ایجاد نکند. عجب یعنی انسان در عبادت خود را می بیند و اصل می داند؛ عبادتی که قرار است او را از خود عبور دهد و خدا را ببیند؛ اگر در عبادت خودش و نفسش را ببیند و به خود تکیه کند، این عبادت او را زمین گیر می کند. در روایات آمده است گاهی اوقات مومنی که اهل نافله شب و اهل تهجد و شب زنده داری است ولی مبتلا به عجب شده، خداوند متعال او را با تازیانه خواب می زند البته نه همیشه یک یا دوبار کسی که همیشه می خوابد این یک بیماری است. فرمود با تازیانه خواب می زند وقتی بیدار می شود احساس می کند که عقب افتاده است، احساس خسارت و خسران می کند؛ فرمود این حالت از حالت عجب او بهتر است. یعنی خدای متعال گاهی با تازیانه خواب انسان را می زند او را محروم می کند که عجبش را اصلاح کند.
بنابراین عجب و خودپسندی یکی از آفات عبادت است. ولی در بلای الهی اینگونه نیست انسانی که مبتلا می شود ابتلائات در او عجب ایجاد نمی کند؛ انسانی که ده بیست سال بیمار باشد معجب به نفس نمی شود بگوید من بیست سال است بیمار هستم؛ بیماری و فقر در انسان انکسار می آورد؛ انسانی که در ابتلائات قرار می گیرد و از جانب خداوند متعال امتحان می شود، بلاها در او حالت اخباط، انکسار و شکستگی ایجاد می کند. حتی وقتی انسان به سن پیری می رسد اینگونه است؛ یکی از نعمت هایی که خدای متعال در پیری قرار داده این است که چرا انسان در این دنیا می ماند پیر می شود و همه توانایی هایش از او گرفته می شود؛ دلیل آن این است که انسان در این انکسار خدا را پیدا کند؛ اگر آن هنگام که جوانی رشید بود غفلت کرد و خدا را پیدا نکرد حال که حالت شکستگی پیدا می شود در عجزش خدا را پیدا کند. این خاصیت بلاء است که انسان را به خدا نزدیک می کند.
خداوند با بلا انسان را از ضعف هایش عبور می دهد
شاید هیچ مرکبی به اندازه بلاء در سلوک انسان موثر نباشد لذا آنهایی که سالک هستند وقتی با همه توان قدم در راه خدا می گذارند به عجز می رسند. خدا رحمت کند استادی داشتیم این تعبیر از ایشان است که در راه سلوک دو عجز برای انسان پیش می آید: یکی عجز از قرب و دیگری عجز از معرفت است. در مناجات خمس عشر امام سجاد علیه السلام آمده است: «سُبْحانَکَ ما اَضْیَقَ الْطُّرُقَ عَلی مَنْ لَمْ تَکُنْ دَلیلَهُ».[۳]
خواندن این مناجات ها را در شبانه روز برای همه توصیه می کنم. سه فرصت را حتما برای خود قرار دهید بخصوص از جوانی. فرصتی برای مناجات با خدا که آن را کم نگیرید حتما در زندگیتان وقتی را برای مناجات با خدا اختصاص دهید؛ وقت سحر، بین الطلوعین یا بین نماز فرصتی برای مناجات با خدا بگذارید و از مناجات هایی که از معصومین نقل شده است استفاده کنید؛ مثل مناجات خمس عشر، ابوحمزه ثمالی، کمیل، مکارم الاخلاق، صحیفه و… دیگری وقتی را برای انس با کتاب خدا و خلوت در قرآن اختصاص دهید و سوم فرصتی را برای توسل به معصومین، زیارت امام زمان، عاشورا، زیارت جامعه قرار دهید. توصیه می کنم در شبانه روز این سه وقت را برای خود اختصاص دهید.
در مناجات خمس عشر حضرت دو عجز را بیان فرمودند: «عَجَزَتِ الْعُقُولُ عَنْ اِدْراک کنْهِ جَمالِک وَ انْحَسَرَتِ الْأَبْصارُ دُونَ النَّظَرِ اِلی سُبُحاتِ وَجْهِک وَ لَمْ تَجْعَلْ لِلْخَلْقِ طَریقاً اِلی مَعْرِفَتِک اِلاَّ بِالْعَجْزِ عَنْ مَعْرِفَتِک»[۴]یکی عجز معرفت است. انسانی که می خواهد با عقل خود به معرفت خدا برسد به عجز می رسد. عقل ها از درک جمال تو عاجز هستند. چشم های تیزبین از مشاهده جمال تو عاجز هستند. نزدیک بین هستند نمی توانند افق های دور را ببینند. «انْحَسَرَ» یعنی نزدیک بین می شود چشم نمی تواند دور را ببیند. هیچ دیده ای نمی تواند آن افق های دور را ببیند. راهی برای معرفت نیست الا به عجز. انسان وقتی به عجز رسید خدای متعال دستش را می گیرد عجز از معرفت و عجز از وصول. «سُبْحانَک ما اَضْیقَ الْطُّرُقَ عَلی مَنْ لَمْ تَکنْ دَلیلَهُ وَ ما اَوْضَحَ الْحَقَ عِنْدَ مَنْ هَدَیتَهُ سَبیلَهُ اِلهی فَاسْلُک بِنا سُبُلَ الْوُصُولِ اِلَیک» خدایا تو منزه هستی ولی راه ها، راه های باریکی هستند برای کسی که تو راهنمای او نباشی. از هر راهی برود باریک است او را به تو نمی رساند. و آن کسی که تو راهش را نشان داده ای برای او حق و حقیقت کاملا واضح است. خودت ما را در راه هایی که ما را به وصول تو می رساند وادار و راه ببر.
انسان سالک وقتی با همه توان، با پای عقل، قلب، حس و شهودش در راه سلوک پیش می رود، اگر سالک حقیقی باشد به دو عجز می رسد. او درمی یابد که نمی شود او را شناخت و به او واصل شد. از یک طرف سالک از دنیا بزرگ تر شده و دلش در دنیا نمی گنجد؛ دنیا برای او لباس تنگ است مثل لباس دوره کودکی که این لباس به تن آدم کوچک است، مثل کفش دوره کودکی که پای آدم دیگر در آن کفش نمی رود، دنیا برای اهل راه کم کم کوچک و تنگ می شود. انسان هایی که در حال طی کردن این مسیر هستند احساس تنگی می کنند و نمی توانند به طرف دنیا بازگردند. از طرف دیگر انسانی که طالب خدا شده و محبت خدا در دلش آمده است بیقرار شده احساس می کند راه خدا هم بسته است؛ نمی شود با پای عقل، دل یا عشق به خدا رسید، به عجز می رسد. این طلب همراه با عجز، همان اضطرار است. انسان مضطر خدا را می خواهد او با همه توان کار کرده ولی احساس می کند نمی شود به خدا رسید. آن وقت خدای متعال دست انسان مضطر را می گیرد از این به بعد خدا او را می برد. در بسیاری موارد او را با پای بلاء می برد؛ بلاهای الهی نقطه ضعف های انسان را معلوم و رفع می کند. این خاصیت بلای الهی است که نقاط ضعف انسان را نشان می دهد و آنها را از بین می برد. خیلی وقت ها ما خیال می کنیم نقطه ضعفی در وجودمان نیست خیال می کنیم از دنیا عبور کردیم. وقتی امتحان پیش می آید انسانی که احساس می کرد از دریا عبور می کند بقول استاد ما در پاشوره حوض غرق می شود. پاشوره راه آبی بود که قدیم در اطراف حوض می گذاشتند و آب از حوض می ریختند پایشان را می شستند. انسانی که از دریا می گذشت می بینید در یک جوی کوچک، در یک لیوان آب غرق می شود. در امتحان انسان نقص های خود را می فهمد. انسان خیال می کند اصلا به پول علاقمند نیست یک امتحان پیش می آید می بیند نه اینگونه نیست؛ انسان در ابتلا به ضعف های خود پی می برد. خدا با بلا آدم را از ضعف هایش عبور می دهد. بعد از مدتی که در آزمایش قرار می گیرد در می یابد که از ضعفش خلاص شده است.
خدا رحمت کند استاد ما می گفت ما رفیقی داشتیم که خیلی به دنیا و تعلقات دنیا علاقه داشت، من همیشه به او می گفتم باید از این تعلقات کوچک عبور کنی آدم بزرگ تر از دنیا است متاع دنیا قلیل است. هر چه می گفتم او می گفت می فهمم ولی چکار کنم نمی شود. یک فرزند عزیزی داشت خدا این فرزند را از او گرفت. استادم می گفت بعداً که او را دیدم دیگر واقعا مشتاق مرگ بود و تعلق به دنیا از او برداشته شده بود. خدای متعال با یک ابتلاء آن تعلقاتی را که انسان گاهی با سال ها ریاضت نمی تواند ترک کند را از بین می برد. آبرویی که حجاب آدم شده و سی سال اسیر آن است نمی تواند از چشم مردم دست بردارد هر کاری که انجام می دهد به دنبال حرف و نگاه مردم است مردم این را می گویند، آن را می گویند. این شرک است ما نباید با مردم معامله کنیم. در یک ابتلا خدا آبرو را می ریزد آدم راحت و سبکبال می شود چیزی را که نمی توانستی از آن بگذری خدای متعال تمام می کند. این خاصیت بلای خدا است وقتی که می آید از همان قدم اول آدم را رهبری می کند بخصوص برای اهل سلوک جایی که همه راه ها عاجز هستند ریاضات، اذکار، فکر و قلب و. .. آدم را تا وسط راه می برند جایی که او درمی یابد نمی تواند قله ها را طی کند به اضطرار و عجز می رسد. از طرفی او طالب شده و در این راه بیقرار است و از طرف دیگر عاجز است، اینهـا را با بلاء می برند. این قدم اول.
بلایی که انسان را سالک می کند بر دو نوع است
نکته دوم اینکه بلایی که انسان را سالک می کند بر دو نوع است. یک دسته آدم هایی هستد که مبتلا می شوند و تنها خودشان به مقصود می رسند. ما معمولاً اینگونه هستیم وقتی مبتلا می شویم راه خود را به سوی خدا هموار می کنیم. خدای متعال ما را مبتلا می کند صبر می کنیم پای خدا می ایستیم و خودمان می رسیم. ولی عده ای هستند که ظرفیت هایشان بزرگ است آنها وقتی مبتلا می شوند بلایشان نه فقط خودشان را بلکه گاهی یک امت را می رساند. طبق روایتی در کافی که امام صادق علیه السلام فرمودند: گاهی صبر یک نفر عامل نجات یک امت می شود؛ ایشان فرمودند مثل یوسف صدیق؛ یوسف بر بلاء صبر کرد، از پدر جدا شد در چاه افتاد، بعنوان برده در مصر فروخته شد، آن امتحانات سنگین در خانه زلیخا و سال ها زندان را پشت سر گذاشت، بلاء را او کشید ولی تحمل بلای او مردم مصر را موحد و خداپرست کرد و از قحطی نجات داد.
عاشورا، مهم ترین بلایی که برای سلوک ما تحمل شده
اولیاء خدا اینگونه هستند خیلی از بلاهایی که تحمل می کنند برای هدایت دیگران است؛ یعنی رنج می برند که دیگران را به مقصود برسانند. انبیاء و اولیاء اینگونه هستند خیلی از مصیبت های ائمه علیهم السلام و نبی اکرم برای سلوک ما است. من گمانم این است که آمدن ائمه در این عالم و اینکه لباس این عالم را پوشیدند و سختی هایی را پشت سر گذاشتند برای این است که ما سالک شویم و به مقصود رسیم. در بلاهایی که برای سلوک، راهبری و شفاعت ما تحمل شده است، مهمترینش بلای عاشورا است. وجود مقدس نبی اکرم صاحب این بلاء هستند و بوسیله آن عالم را عبور می دهند. جذبه های حقیقی و درهای حقیقت از عاشورا به روی همه گشوده شده است و همه ما باید با عاشورا سالک شویم؛ به این معنا که عاشورا مبدا سلوک باطنی و معنوی فرد و جامعه است. جامعه اگر به قرب رسد با عاشورا است، فرد اگر به قرب رسد با عاشورا است. بلای امام حسین علیه السلام از آن بلاهایی است که همه را سالک می کند؛ حتی انبیاء الهی و موحدین در بالاترین درجات سلوکشان یک جایی با پای امام حسین علیه السلام راه می رفتند.
امام رضا علیه السلام در حدیثی که در عیون اخبار الرضا آمده است این آیه را تفسیر کرده اند؛ در داستان حضرت ابراهیم خلیل، حضرت مأمور شد فرزندش اسماعیل را که خداوند متعال پس از سالها در سن پیری به او داده بود در جوانی با دست خود قربانی کند. حضرت فرمان خداوند را با فرزندش در میان گذاشت او هم اعلام رضایت کرد. با رضایت خود دست و پای فرزندش را بست که او را قربانی کند اما هر چه کارد را کشید نبرید خدای متعال فرمود: «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا»(صافات/۱۰۵) وظیفه ات را انجام دادی؛ وحی ای که در عالم خواب به تو شده بود را انجام دادی. وقتی حضرت ابراهیم از این آزمون سربلند خارج شد به خدا عرضه داشت: خدایا ایکاش می شد من فرزندم را در راه تو قربانی کنم و به ثواب اعظم مصائب برسم. یعنی حضرت ابراهیم به خداوند فرمود: ایکاش فرزندم را با دست خود قربانی می کردم تو دست مرا نمی گرفتی و من ثواب بالاترین مصیبت
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.