تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل نظریه سیاسی «انسداد قدرت» در کلمات حضرت فاطمه (س) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه سیاسی «انسداد قدرت» در کلمات حضرت فاطمه (س) شامل 75 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه سیاسی «انسداد قدرت» در کلمات حضرت فاطمه (س):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه سیاسی «انسداد قدرت» در کلمات حضرت فاطمه (س) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نظریه سیاسی «انسداد قدرت» در کلمات حضرت فاطمه (س) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل نظریه سیاسی «انسداد قدرت» در کلمات حضرت فاطمه (س) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه سیاسی «انسداد قدرت» در کلمات حضرت فاطمه (س) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل نظریه سیاسی «انسداد قدرت» در کلمات حضرت فاطمه (س) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل نظریه سیاسی «انسداد قدرت» در کلمات حضرت فاطمه (س) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نظریه سیاسی «انسداد قدرت» در کلمات حضرت فاطمه (س) :

مبحث «قدرت» در ادبیات سیاسی، یکی از مفاهیم اساسی و پایه تلقّی می شود. اهمیت این مفهوم تا بدانجاست که عمدتا سیاست را با عنایت به دو عامل «قدرت»[۱] و «دولت» [۲]تعریف نموده اند و برخی سیاست را جز اعمال قدرت و مناسبات معطوف به قدرت نمی دانند. مک آیور «سیاست» را اعمال قدرت[۳] و «قدرت» را ظرفیت و توانایی حصول نتایج دلخواه دانسته است. (بخشایشی، ۱۳۷۶، ص ۱۵ ) همچنین موریس دوورژه سیاست را مساوی قدرت و دانش سیاست را علم بررسی قدرت می داند. (دوورژه، ۱۳۷۹، ص ۵۱)

به نظر می رسد بازشناسی و بازیابی مفهوم «قدرت» و چهره های آن در سیمای آموزه ها و مؤلّفه های دین اسلام و مذهب شیعه، بتواند جایگاه این مفهوم را در تحلیل های سیاسی شیعه بنمایاند. در این زمینه، دیدگاه نظری و شیوه های عملی ائمّه شیعه (ع) و توجه به زمان ها و مکان های تعیین کننده در رخدادهای حیات سیاسی شیعه، می تواند ما را در دست یابی به این مهم کمک نماید.

شکل گیری حیات سیاسی شیعه از بعد وفات پیامبر گرامی (ص) و مسئله جانشینی پیامبر و تعیین امامت امّت، ما را به دوره ای از حیات مسلمانان می رساند که تحلیل آن در ارتباط با مفهوم شناسی قدرت، حایز اهمیت بسیار است. در این مقاله، با مبنا قرار دادن سخنان سرور بانوان جهان، حضرت فاطمه زهرا (س) ، سعی نموده ایم به فهم و درکی جامعه شناختی از مفهوم «قدرت» و «انسداد اجتماعی» [۴]نایل آییم. آن حضرت در توضیح و تحلیل مشکلات سیاسی مسلمانان در مسئله جانشینی پیامبر و امامت امّت، سخنان نغز و پراهمیتی دارند که درک عملی آنها ما را به سرچشمه معضلات و گرفتاری های سیاسی رهنمون می سازد.

دیدگاه های مفهومی تحقیق

۱- چهره شناسی قدرت

در بررسی سیر مفهومی «قدرت » در ادبیات سیاسی و جامعه شناختی، سه چهره متمایز از قدرت قابل دست یابی است که به چهره اول، دوم و سوم قدرت مشهور گشته اند. چهره اول قدرت را چهره ای مبتنی بر نگرشی کثرتگرا، ناظر بر اعمال قدرت و متمرکز بر رفتار انضمامی و قابل مشاهده تعریف می کنند. به اعتقاد برخی، نظریه «رابرت دال» در باب قدرت را می توان جزئی از چهره اول قدرت دانست. از دیدگاه رابرت دال، قدرت را تنها پس از بررسی دقیق مجموعه ای از تصمیمات محسوس و انضمامی می توان تحلیل کرد. وی با رویکردی رفتارگرایانه، قدرت را به معنای «کنترل بر رفتارها» تعریف می کند؛ به این معنا که «الف» بر «ب» تا جایی قدرت دارد که بتواند «ب» را به کاری وادارد که در غیر آن صورت انجام نمی داد. (آرکلگ، ۱۳۷۹، ص ۲۰ / Merelman، ۱۹۶۸، p. 451)

از سوی دیگر، در دیدگاه کثرت گرایانه از قدرت، «قدرت» و «نفوذ» به جای یکدیگر به کار گرفته شده اند که جای تأمّل دارد. «قدرت » عنوانی است که می توان برای مفاهیم مرتبطی از قبیل اجبار، اقتدار، زور، اغوا و نفوذ به کار گرفت. مترادف دانستن «نفوذ» با «قدرت» به گونه ای غفلت از سایر وجوه و ابعاد مرتبط با قدرت است که در نگرش های دیگر قدرت جایگاه ویژه ای دارند. از دیگر محورهای مورد نظر کثرت گرایان، یکی تأکید بر ستیز و کشمکش مستقیم، یعنی ستیز بالفعل و آشکار است و دیگری تأکید بر مسائل کلیدی جامعه. کثرت گرایان از تصمیماتی سخن می گویند که به مسائل و حوزه های موضوعی کلیدی مربوط است. پیش فرض عمده این است که چنین مسائلی مناقشه بردار بوده و متضمّن ستیز بالفعل است. علاوه بر این، آنان فرض می کنند که منافع را نیز می توان به مثابه اولویت های خط مشی درک کرد. در این صورت، ستیز منافع نیز همان ستیز اولویت ها خواهد بود. طبعا کثرت گرایان با هرگونه ادعایی مبنی بر اینکه منافع می تواند غیرآشکار و یا غیرقابل مشاهده باشد و یا مهم تر از همه، با این نظر که مردم ممکن است نسبت به منافع خود دچار اشتباه شوند و یا ناآگاه باشند، مخالفت می ورزند. در مجموع، باید گفت: دیدگاه یک بعدی قدرت، متضمّن تمرکز بر رفتار در موقعیت های تصمیم گیری نسبت به مسائلی است که پیرامون آن ستیزی قابل مشاهده وجود دارد؛ ستیزی که بیانگر اولویت های متفاوت در خط مشی است و از طریق مشارکت سیاسی آشکار می شود.

در چهره دوم قدرت، چهره اول به نقد کشیده می شود و آن را به حکم اینکه نگرشی محدود، تقلیل گرا و قاصر از ارائه محکی عینی از عرصه های سیاسی مهم و غیر مهم است، مردود اعلام می کنند. بچراچ و براتز به عنوان نظریه پردازان عمده چهره دوم قدرت، در تلاشند تا تعریفی فراگیرتر و کامل تر از قدرت ارائه دهند. این دو نظریه پرداز در چهره اول قدرت با رابرت دال مشترک بوده، تأکید می کنند که قدر مسلّم آن است قدرت زمانی اعمال می شود که «الف» در تصمیم گیری اش بتواند «ب» را تحت تأثیر خود قرار دهد. اما به نظر آنها، قدرت همچنین زمانی اعمال می شود که «الف» نیروی خود را صرف ایجاد یا تقویت ارزش های سیاسی و اجتماعی و رفتارهای نهادینه شده کند و قلمرو سیاست را محدود به مسائل بی ضرر برای خود نماید. به اعتقاد آنان، به میزانی که «الف» در انجام این کار موفق شود، «ب» از طرح هر مسئله ای که حل آن برای منافع و اولویت های «الف» زیان آور باشد، منع می شود. (آرکلگ، ۱۳۷۹، ص ۲۱)

بچراچ و براتز از سوی دیگر، قدرت را در مورد تمام اشکال کنترل موفقیت آمیز «الف» روی «ب» به کار می گیرند؛ به عبارت دیگر، تمام شکل هایی که تأمین کننده موافقت «ب» از سوی «الف» است و در واقع، کل انواع قدرت. ولی از سوی دیگر، تنها یکی از انواع چندگانه قدرت (عمدتا تأمین و تضمین موافقت از طریق تهدید و به کارگیری ضمانت های اجرایی) را «قدرت» می خوانند.

گونه شناسی آنان از قدرت شامل اجبار، نفوذ، اقتدار، زور و قدرت نامرئی (مهارت) است. «اجبار» زمانی است که «الف» موافقت «ب» را با تهدید به محرومیت به دست آورد. «نفوذ» وقتی است که «الف» بدون هرگونه تهدید محروم سازی شدید، اعم از ضمنی یا آشکار، موجب تغییر جریان کنش «ب» می شود. در موقعیت های متضمّن «اقتدار»، «ب» موافقت می کند؛ زیرا تشخیص می دهد که فرمان «الف» مطابق ارزش هایش، معقول و پسندیده است و این امر به آن دلیل است که یا محتوای چنین فرمانی معقول و مشروع است و یا اینکه از طریق فرایندی معقول و مشروع به دست آمده است. در مورد «زور»، «الف» به رغم عدم رضایت «ب» و با سلب انتخاب رضایت یا عدم رضایت از او، به اهداف خود نایل می آید. «قدرت نامرئی» جنبه ای از زور است؛ چون در اینجا رضایت در غیاب آگاهی موافقت کننده از منبع یا ماهیت دقیق تقاضا محقق می شود. (لوکس، ۱۳۷۵، ص ۲۳)

معتقدان به چهره دوم قدرت همانند پیروان چهره اول قدرت، بر ستیز بالفعل و قابل مشاهده، اعم از آشکار و غیرآشکار، تأکید دارند. همان گونه که معتقدان چهره اول قدرت بیان می دارند، قدرت در تصمیم گیری ها وقتی نمود پیدا می کند که ستیز وجود داشته باشد. معتقدان چهره دوم قدرت نیز همین فرض را برای موقعیت های غیرتصمیم گیری صادق می دانند. در فقدان چنین ستیزی، هیچ راه دقیقی برای قضاوت در این باره که آیا فشار یک تصمیم در جهت خنثاسازی یا جلوگیری از توجه جدّی به تقاضا برای تحوّل و دگرگونی است، وجود ندارد.

استیون لوکس، نظریه پرداز سه بعدی قدرت، معتقد است: چهره اول قدرت مبتنی بر آموزه های دو بعدی است و از دست یافتن به مسئله محوری و بنیادین قدرت، یعنی «منافع واقعی » ناتوان است. به اعتقاد لوکس، موانع واقعی صرفا از رهگذر آموزه های سه بعدی از قدرت قابل درک است. وی تأکید دارد که منطق اصلی نهفته در اعمال قدرت، تأکید بر این واقعیت است که قدرت یک مفهوم علّی بوده و فراتر از سلسله ای منظّم از رفتارها نمی توان آن را درک کرد. به تعبیر دیگر، چهره اول قدرت یک مفهوم لیبرالی از منافع را پیش فرض خود قرار می دهد و منافع را معادل خواسته ها و ترجیحاتی می داند که از راه مشارکت سیاسی تجلّی می یابد. چهره دوم نیز یک مفهوم اصلاح طلبانه از منافع را پیش فرض خود قرار داده، منافع را نه تنها شامل تقاضاها و مرجّحات، بلکه شامل مقولاتی همچون فصل بندی وضعیت طردشدگان و حذف شدگان در نظام های سیاسی نیز می داند. در این میان، سومین چهره قدرت بر بنیان یک مفهوم رادیکال از منافع استوار شده و از منظر این چهره از قدرت، منافع شامل تقاضاها، مرجّحات و امور دیگری است که تحت شرایط ممتاز انتخاب ها، یعنی خودمختاری و استقلال انتخاب کننده شکل می گیرد. (آرکلگ، ۱۳۷۹، ص ۲۱)

دیدگاه سه بعدی قدرت از زاویه نظریه پرداز آن، یعنی استیون لوکس، دربرگیرنده نقد کاملی از دیدگاه رفتارگرایانه و بیش از حد روان شناسانه دو دیدگاه قبلی است و امکان بررسی راه های گوناگونی را فراهم می کند که توسط آن مسائل بالقوّه یا از طریق عملکرد نیروهای اجتماعی و رفتارهای نهادی و یا از طریق تصمیمات افراد، خارج از سیاست نگه داشته می شود. در این دیدگاه، منظور از «رفتارها» رفتارهای ساختمند شده اجتماعی و الگو یافته فرهنگی گروه ها و نهادهاست یا رفتارهایی که در واقع، از طریق بی عملی افراد آشکار می شود. این امر می تواند در غیاب ستیز بالفعل و آشکاری که به طور موفقیت آمیز از آن جلوگیری می شوند، اتفاق بیفتد. در اینجا با یک «ستیز پنهان» مواجهیم که در تضاد بین منافع کسانی که قدرت را اعمال می کنند و منافع بالفعل کسانی که کنار زده شده اند، مستتر است. این افراد ممکن است منافع خود را اظهار نکنند و یا حتی نسبت به آن آگاه نباشند. لوکس معتقد است: تأکید بر ستیز بالفعل و آشکار در واقع، نادیده انگاشتن این نکته اساسی است که مؤثرترین و بی سر و صداترین استفاده از قدرت، جلوگیری از ظهور چنین ستیزی است. به تعبیر لوکس، آیا این حد بالای قدرت و موذیانه ترین نحوه اعمال آن نیست که با شکل دادن به درک، شناخت و ترجیحات مردم، در حد امکان، مانع نارضایتی مردم شده ایم، به گونه ای که پذیرای نقش خود در نظم موجود شوند؛ حال یا به این دلیل که بدیلی برای آن نمی شناسند و نمی توانند تصور کنند، یا به این دلیل که آن را به مثابه مقدّرات الهی، مفید و ارزشمند می دانند؟

۲- انسداد اجتماعی

«انسداد اجتماعی » فرایندی است که توسط آن، گروه های اجتماعی به دنبال افزایش پاداش های خود از طریق محدود کردن دست‏رسی به منافع و فرصت ها به نفع خود هستند و این به معنای «اعمال قدرت در جامعه» است. به دیگر سخن، «قدرت» ویژگی ذاتی هر موقعیت انسدادی در جامعه است که معرّف میزان نابرابر دست رسی به منابع و فرصت هاست. پارکین به دو شکل عمده انسداد اجتماعی اشاره می کند که عبارت است از: الف. تحریم یا انحصار؛ ب. غصب یا تصرف عدوانی.

«تحریم» فرایندی است که با آن، گروه های مسلّط از دیگران سلب قدرت می کنند؛ و «تصرف عدوانی» فرایندی است که به وسیله آن، گروه های مغلوب درصدد بازپس گیری قدرت از فرادستان هستند. به عبارت دیگر، پارکین ماهیت دوسویه بودن قدرت را مورد توجه قرار می دهد. تحریم در جوامع نوین، عمدتا از طریق قوانین (حق قانونی مالکیت خصوصی) و تنظیمات حقوقی و ضمانت های اجرایی مربوط به آن اعمال می شود. تصرف عدوانی نیز از طریق انقلاب، اعتصاب، تظاهرات و مانند آن خود را نشان می دهد. فرایندهای تصرف عدوانی کمتر توسط دولت و مراکز قانونی مورد حمایت قرار می گیرد. انسداد اجتماعی در تمامی اشکال گوناگون نابرابری قدرت، اعم از اشکال قومی، نژادی یا طبقاتی، جاری است؛ انسدادی که در نهایت، به انحصار مجاری دست رسی به منابع و فرصت ها می انجامد. از دیدگاه پارکین، روابط قدرت، عامل اساسی ایجاد نابرابری است و روابط طبقاتی تنها یک شکل خاص از روابط قدرت است. علاوه بر روابط نابرابر قدرت بین طبقات اجتماعی، در جوامع گوناگون، شاهد روابط نابرابر قدرت بین گروه های جنسی، نژادی، مذهبی و قومی نیز هستیم. (Parkin 1979، Parkin 1978)

پیش بینی سیاسی تاریخی حضرت زهرا (س) و سازوکارهای عمده انسداد اجتماعی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *