تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دیدگاه برخی خاورشناسان در مورد قرآن بسندگی و نفی احادیث، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه برخی خاورشناسان در مورد قرآن بسندگی و نفی احادیث شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه برخی خاورشناسان در مورد قرآن بسندگی و نفی احادیث:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل دیدگاه برخی خاورشناسان در مورد قرآن بسندگی و نفی احادیث را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل دیدگاه برخی خاورشناسان در مورد قرآن بسندگی و نفی احادیث توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل دیدگاه برخی خاورشناسان در مورد قرآن بسندگی و نفی احادیث را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل دیدگاه برخی خاورشناسان در مورد قرآن بسندگی و نفی احادیث :

مقدمه

پیش از آغاز، یادآوری چند نکته در مورد مقاله فوق ضروری است. نکته اول: عنوان مقاله با آنچه در متن آن آمده سازگاری دقیقی ندارد و می توان گفت تا حدودی عنوان با معنوَن سازگار نیست؛ زیرا آنچه در عنوان آمده «دیدگاه برخی خاورشناسان» است در حالی که در متن مقاله تنها به دیدگاه یکی از آنها یعنی آوروئس اشاره شده است. اگر بودند یا هستند خاورشناسان دیگری که همانند آوروئس می اندیشند یا همانند وی اظهار عقیده می کنند، بهتر بود جهت اطلاع هرچه بیشتر خوانندگان محترم مجله، از آنها نیز سخنی به میان می آمد و اگر تنها اوست که چنین عقیده ای دارد، در این صورت، ذکر عنوان «برخی خاورشناسان» چندان موجه و مقبول به نظر نمی رسد.

نکته دوم: طرح شبهه آنگاه می تواند مفید باشد که پاسخی درخور و دلایلی شایسته و استدلالی همه جانبه ارایه شود. اما اگربه هر دلیلی، حتی به خاطر محدودیت ظرفیت مجله یا محدودیت حجم مقاله نمی توان جواب های قانع کننده ای ارایه نمود، شاید بهتر آن باشد که از طرح شبهه پرهیز کرد یا اینکه در طی دو یا سه شماره از مجله به پاسخ آن اقدام نمود؛ زیرا ممکن است برخی افراد کم اطلاع یا غیر متخصص دچار خطا و لغزش شده یا گرفتار شک و تردید بیش از پیش شوند.

نکته سوم: در پاسخ به یک خاورشناس غربی به همان اندازه که بهره گیری از تفاسیر معروفی همانند جامع البیان، مجمع البیان، المیزان، کشاف، مفاتیح الغیب و درخور تحسین و شایسته تقدیر است، بهره گیری از تفاسیر غیر معروفی نظیر برخی از مواردی که در متن مقاله آمده، نمی تواند دفاع پذیر یا درخور اعتنا باشد؛ زیرا خاورشناسی که به رغم آن همه منابع حدیثی دست اول، به این راحتی، به نفی احادیث می پردازد و به تعبیر نویسنده مقاله «بسیار استادانه و با طرحی زیبا» (متقی زاده و عالی قدر، «بررسی دیدگاه برخی خاورشناسان…»، قرآن پژوهی خاورشناسان، ۸/ ۳۱) به اثبات قرآن و نفی حدیث اقدام می کند، چنین فردی هرگز نمی پذیرد که برای رد سخنان و نفی دلایلش به بعضی تفسیر های غیر معروف و نا آشنا استناد گردد؛ بنابراین، بهتر است در چنین مواردی به همان تفاسیر دست اول و معروف بسنده نمود و از ارجاع به تفسیر هایی مفسرش چندان معروف و مشهور است و نه تفسیرش آنچنان مهم و تأثیرگذار بوده، صرف نظر کرد.

نکته چهارم: آنچه در مقاله مذکور آمده، می توان سرآغاز یک حرکت نوین و بلکه فتح بابی در زمینه قرآن بسندگی و نفی احادیث در عصر حاضر تلقی نمود و آن را فرصت مغتنمی به شمار آورد که می توان بر محور آن، دلایل دانشمندان مسلمان، به ویژه علمای شیعه را به تفصیل مورد بحث و بررسی قرار داد. بی تردید، اگر موارد پانزده گانه مطرح شده در مقاله مذکور دسته بندی شده و طی دو یا سه مقاله به تفصیل به بحث پیرامون آن اقدام شود، به مراتب سزاوارتر و پسندیده تر از طرح فعلی آن است که می خواهیم همه این پانزده مورد را در یک مقاله پاسخ بگوییم که قطعاً در برخی موارد به توفیق نایل نمی شویم. حتی به عقیده نگارنده، شایسته است که دیدگاه آوروئس به همراه نقد و بررسی و تحقیق و تعلیق عالمانه و همه جانبه آن، به عنوان پایان نامه کارشناسی ارشد چندین نفر از دانشجویان رشته علوم قرآن و حدیث انتخاب شود؛ چرا که بررسی همه جانبه این بحث و نقد عالمانه، محققانه و موشکافانه آن به طور قطع، فراتر از حد یک مقاله مفصل و بالاتر از توان یک یا دو دانشجوی کارشناسی ارشد است، حتی اگر با اشراف و نظارت استاد راهنمایی فرهیخته و فاضل انجام پذیرفته باشد.

نکته پنجم: در مراجعه به تحقیقات خاورشناسان و به هنگام مواجهه و رویارویی با آثار علمی آنان، به ویژه در مسائل مهم اعتقادی و خصوصاً در دو زمینه قرآن و حدیث، همواره باید به دو جنبه مثبت و منفی پژوهش های آنان به عنوان یک اصل مهم و اساسی توجه داشت.

جنبه مثبت از آن نظر است که چون آنان به وحیانی بودن قرآن ایمان ندارند و آسمانی بودنش را نمی پذیرند و به سنت هم به طور کلی بی عقیده اند یا آن را حجت نمی دانند؛ از این رو، قرآن و سنت را بسان دو اثر علمی و صرفاً با نگاه کلاسیک و مدرسه ای می نگرند و هر آنچه دریافته اند (جدای از اینکه به اعتقاد ما درست باشد یا نباشد و با صرف نظر از اینکه بی غرض باشد یا غرض ورز) به راحتی مطرح می کنند؛ پژوهش های علمی و تحقیقات فنی آنان می تواند توجه و در خور اهتمام باشد؛ چرا که شبهه ها و اشکالاتی را که به قرآن و حدیث وارد می سازند، به طور غیرمستقیم خدمتی را به ثقلین انجام داده و باعث می شوند که مسلمانان به تلاش بیشتر و کوشش افزون تر وادار شده، به پاسخگویی به این شبهه ها بپردازند و بیشتر به قرآن و حدیث مراجعه نمایند و از این طریق، نورانیت قرآن و عظمت سنت بیش از پیش روشن تر شده و شفاف تر گردد.

جنبه منفی تحقیقات خاورپژوهان و بُعد دیگر پژوهش های آنان این است که غالباً از غرض ورزی نسبت به اسلام و مسلمانان خالی نیست و در بیشتر موارد، برای مشوه جلوه دادن اسلام و قرآن از هیچ تلاشی دریغ نمی ورزند. گذشته از اینکه در موارد بسیاری، این تحقیقات از عمق و غنای لازم یا آگاهی و اطلاع کافی هم برخوردار نیست و در واقع، باید در کنار غرض ورزی، ناآگاهی را هم اضافه کرد که در این صورت، روشن است که حاصل کار تا چه اندازه از واقعیت به دور خواهد بود؛ امری که در تحقیقات آوروئس به خوبی مشهود است. البته اگر خوشبینانه قضاوت نموده، پژوهش های آنان را عمیق و غنی بدانیم، باید بگوییم که این عمق و غنا هم بر پایه آراء و اندیشه های اهل سنت استوار است و به طور قطع از دیدگاه شیعه در زمینه های مورد پژوهش بی اطلاع اند که این امر وظیفه ما را در ترویج و تبلیغ معارف تشیع دوچندان می کند.

البته نباید از حق گذشت که در بین خاورشناسان، شخصیت های علمی قابل احترام کم نیستند که با انصاف علمی و داوری منصفانه به عرضه پژوهش های قرآنی همت گماشته اند، ولی حتی با این نگاه هم نباید فراموش کرد که آنان هرگز همانند دانشمندان مسلمان که در مسیر خدمت به قرآن و به منظور جلب رضایت خداوند و در جهت رسیدن به قرب الهی قدم بر می دارند، نیستند و هرگز همانند مسلمانان، پژوهش های قرآنی را به عنوان یک واجب شرعی و وظیفه دینی انجام نمی دهند، بلکه در خوشبینانه ترین حالت باید گفت، آنچه انجام می دهند صرفاً یک تلاش علمی است برای حل یک یا چند پرسش و در جهت کشف یک مجهول یا پاسخ به یک معما و یک پرسش. پر واضح است که میان این دو دیدگاه که بر مبنای دو نوع نگاه و دو گونه تفکر صورت می گیرد، چقدر تفاوت است. استاد دکتر حجتی در مقدمه «پژوهشی در تاریخ قرآن» ضمن اینکه اهتمام و توجه خاورشناسان به قرآن را در گستره تاریخی بالغ بر چندین قرن می دانند که دقیقاً از قرن دوازدهم میلادی آغاز گشته «و عده ای از آنها با پشتکار شگفت آوری به این کار اهتمام ورزیدند و تا هم اکنون نیز این تحقیق ادامه دارد» (حجتی، پژوهشی در تاریخ قرآن، ۱۶) بر این نکته تأکید می ورزد که «عنایت خاورشناسان به علوم قرآن در قرن معاصر به مراحلی رسید که برای هر محقق اسلامی سخت شگفت انگیز و بهت آور است و به عنوان نمونه یادآور می شویم که در اوایل قرن بیستم میلادی انجمن علمی مونیخ کشور آلمان مصمم گردید تا آنجا که توانایی دارد، منابع ویژه قرآن و علوم قرآنی، اعم از تفسیر و جز آن را ـ که هر محققی را به قرآن، رموز و اسرار و مباحث مربوط به آن رهنمون است ـ فراهم آورد» (همان). ولی با این همه و ضمن ستودن و ارج نهادن به تلاش های علمی بسیاری از آنان که در واقع همان جنبه مثبت تحقیقات خاورشناسان است، هشدار می دهد که «متأسفانه در غالب آثار خاورشناسان لغزش های غیر قابل اغماضی به چشم می خورد که این لغزش ها بازده عدم توجه آنان به ضوابط تحقیق در مسائلی هست که بر حدیث و نقل متکی است» (همان، ۲۰ـ۱۹) ایشان نیز می نویسد: «غالباً جنبه های الهی کتاب مقدس و آسمانی اسلام برای آنها به هیچ وجه مطرح نیست و آن را به صورت یک کتاب عادی و در عین حال، نوشته ای حادثه آفرین در تاریخ بشریت تلقی نموده و به بحث و کاوش درباره آن می پردازند که تحقیقات آنها با روح قرآن به شدت بیگانگی دارد. آنها از جنبه متافیزیکی قرآن ـ که در ظل آن ـ رویدادهای تاریخی در زندگانی بشر پدید آمد، چشم پوشی نموده و روش مسلمانان را در نقد و تحلیل اخبار و احادیث و راویان آنان نادیده گرفته اند…» (همان، ۱۸). با این مقدمه، به اصل بحث بازگشته، برخی اشکال های وارد به نظریه آوروئس را بررسی می کنیم.

اشکال اساسی و مبنایی نظریه آوروئس

اگر بپذیریم که استناد ایشان به آیات مورد استشهادشان کاملاً درست است و نتوان ـ آن گونه که وی مدعی است ـ با تکیه بر قرآن، وجود حدیث را به اثبات رساند، باز هم مدعای آوروئس قابل اثبات نیست و در معرض خدشه و ایراد است؛ زیرا آنان که وجود حدیث را ضرورتی انکار ناپذیر می دانند، صرفاً با تکیه بر آیات مورد استناد وی به اثبات حدیث نمی پردازد که اگر ثابت شد آن آیه ها هیچ ارتباطی با اصل موضوع ندارند، مدعای ایشان ثابت شده و وجود احادیث به طور کلی منتفی اعلام شود، بلکه مسلمانان بر مبنای یک ضرورت عقلی و تجربه تاریخی و بر پایه شواهد فراوان قرآنی و روایی (روایاتی صد در صد متقن و محکم) اعتقاد دارند که علاوه بر قرآن، منبع دیگری به نام حدیث وجود دارد که هرگز نمی توان آن را نادیده انگاشت و ادعای بسندگی قرآن به دلایل فراوانی از اساس پوچ و باطل است. ضمن اینکه وی در استناد به قرآن، صرفاً بر پایه برداشت شخصی خویش سخن گفته و حتی ادعای خویش را با دلایل کافی و شواهد متقن هم ارایه نکرده است. به نظر می رسد، آوروئس فرضیه ای را در ذهن خویش پرورانده و اعتقاد و باوری را یقینی فرض کرده، آنگاه سراغ قرآن رفته تا برای این فرضیه ذهنی، از آیات وحی شواهدی بیابد و در واقع، برداشت قلبی و قبلی خویش را به قرآن تحمیل نموده است؛ امری که مصداق واقعی تفسیر به رأی است و در لسان پیشوایان دین به شدت مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. قرآن مجموعه ای واحد و یک واحد یکپارچه است. نمی توان با تکیه بر یک یا چند آیه یا حتی با تکیه بر بخشی از یک آیه به سمت جبر یا اختیار گرایش پیدا کرد یا عقیده ای مشابه آنچه آوروئس بیان کرده، ارایه و اظهار نمود. بی تردید، جبریه با تأکید بر آیاتی نظیر (تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ) (آل عمران/۲۶) به سمت جبر کشیده شدند و مفوّضه نیز با تکیه بر آیاتی نظیر (إِنَّا هَدَینَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکراً وَإِمَّا کفُوراً) (انسان/۳) به سوی تفویض سوق پیدا کردند که ادعای هیچ یک از آنان مقبول و پذیرفتنی نیست؛ چراکه فقط بخشی از قرآن را هدف اعلای خویش قرار دادند. قرآن نه تنها (نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَکفُرُ بِبَعْضٍ) (نساء/ ۱۵۰) را نمی پذیرد، بلکه آن را به شدت مردود می داند. چیزی که آوروئس و امثال او بدان توجه ندارند؛ بنابراین، باید گفت یک ایراد اساسی و یک اشکال مبنایی به نظریه آوروئس وارد است؛ یعنی بحث فقط بر سر ایرادهای شکلی و ظاهری صرف نیست که در مقاله مذکور در شماره ۸ این مجله وزین سعی شده به پاسخ ایرادهای وی بپردازد، بلکه مطلب فراتر از این حرف هاست و نظر آوروئس از اساس باطل و از پایه ویران است؛ چرا که به سراغ بخشی از قرآن و آن هم آیاتی که به زعم وی مرادش را برآورده می کرده، رفته و از بخش های دیگر کلام الهی غفلت ورزیده است.

اینجاست که شکل پاسخگویی به آوروئس و امثال وی فرق می کند و در کنار پاسخ های حَلی باید جواب های نقضی هم به این قبیل خاورشناسان ارایه داد که اگر حقیقتاً قرآن را قبول دارند که بر مبنای آن، انکار حدیث را نتیجه گرفته و بدان سو گرایش پیدا کرده اند، قاعدتاً نباید در مقابل استدلال های طرف مقابل که آنها نیز علاوه بر قرآن، به دلایل دیگر هم استناد می کنند، مقاومت نموده یا به مقابله برخیزند؛ به عبارت دیگر، اگر مخالفان نظریه آوروئس، هم از قرآن و هم از غیر قرآن ثابت نمودند که سخن وی باطل است و نمی توان با تکیه بر بخشی از آیات ـ آن هم صرفاً بر پایه برداشت های شخصی خویش ـ به نفی حدیث اقدام نمود، نباید از پذیرش سرباز زند؛ زیرا فرض بر این است که لااقل قرآن را قبول دارد که بر مبنای آن، نفی احادیث را نتیجه می گیرد. این همان نکته کلیدی و رمز اساسی است که در مقدمه بحث در بیان جنبه های مثبت و منفی تحقیقات خاورشناسان بدان اشاره شد که به نظر می رسد بدون توجه به آن، در افراط و تفریط گرفتار می شویم. با توجه به این نکته مهم به اصل بحث بازگشته و برای پاسخ به ادعای آوروئس، دلایل خویش را حول چهار محور قرآنی، روایی، تاریخی و عقلی ارایه می کنیم.

الف) دلایل قرآنی

اولین و بلکه مهم ترین آیه و شفاف ترین کلام در این زمینه آیه ۲۱ سوره احزاب است که می توان آن را «آیه اسوه» نامید که با صراحت سیره و سنت پیامبر اکرم را اسوه و الگوی امت معرفی نموده و آن را سرمشق امت و شیوه نامه زندگی مسلمانان قرار داده است: (لَقَدْ کانَ لَکمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ) (احزاب/۲۱). تردیدی نیست که پیامبر(ص) ـ نعوذاً بالله ـ خاصیت یک ضبط صوت را ندارد که صرفاً هرچه از جانب خداوند دریافت می کند، بدون کم و کاست به مردم عرضه نمایند. مشخص است که ایشان چنین نقش و چنین وظیفه ای داشته و هر آنچه خداوند به وی وحی نموده، بی هیچ کم و کاستی به مردم ابلاغ نموده است، ولی سخن این است که آن حضرت علاوه بر انجام صحیح و درست این مسؤلیت عظیم، هر آنچه دریافت می کند، علاوه بر ابلاغ لسانی و اظهار زبانی، در قالب سیره عملی خویش وحی الهی را به کار می بندد. در واقع، آن حضرت تجسم عینی تعالیم وحی و آیینه تمام نمای آموزه های الهی و معارف دینی می باشد؛ یعنی همان تعبیر اسوه ای که قرآن از آن یاد نموده، بر ایشان صدق می کند و دقیقاً به همین دلیل است که مسلمانان باید آن حضرت را مقتدای خویش بدانند و اسوه و الگوی زندگی خود قرار دهند؛ امری که تقریباً همه مفسران شیعه و سنی بر آن اتفاق نظر دارند؛ چنان که علامه طباطبایی در تفسیر این آیه پس از بیان توضیحاتی با صراحت می نویسد: «معنای آیه این است که به او تأسی کنید هم در گفتارش و هم در رفتارش» (طباطبایی، المیزان، ۱۶/۴۵۲).

در این صورت باید از خاورپژوهانی همانند آوروئس پرسید که مراد از اسوه بودن پیامبر چیست؟ چرا خداوند اصرار دارد که با چنین صراحت و چنین قاطعیت، آن حضرت را اسوه امت و الگوی جامعه معرفی کند؟ اساساً اسوه بودن چه معنا، مفهومی و کاربردی می تواند داشته باشد جز اینکه آدمی در همه جوانب زندگی، به ویژه در گفتار و کردار خویش، الگو و سرمشق دیگران باشد؟ این آیه نه تنها وجود احادیث و سنت پیامبر را اثبات می کند، بلکه از آن فراتر رفته، به «حجیت سنّت» نیز می پردازد و با صراحت بیان می دارد که سنت صحیح پیامبر، اعم از قول، فعل و تقریر ایشان صد در صد حجت و برای مسلمانان، همانند قرآن اعتمادآور و استنادپذیر است. بلی، اگر حدیثی جعلی و ساختگی بود یا سیره ای ناصواب و غیر صحیح به ایشان منتسب گردید، هیچ یک از فرقه های مسلمان این امر را نمی پذیرد و همگان بر بطلان چنین احادیثی اجماع دارند. البته باید توجه داشت که حدیث جعلی و مردود و باطل بودن آن یک بحث است و نفی احادیث به طور کلی و بسنده نمودن به قرآن به عنوان تنها منبع شرعی، بحث دیگری که ظاهراً این قبیل خاورپژوهان این دو را از هم جدا نساخته و بی توجه به ماهیت قرآن و حدیث، این دو را با هم خلط کرده اند. به هر صورت، آنچه از آیه مذکور و آیات دیگر می توان استفاده نمود همان است که بیان شد. زیرا آنچه در زبان عرف و سیره عقلا از «اسوه» بودن فهمیده می شود، این است که رفتار و گفتار فردی برای دیگر افراد الگو و سرمشق باشد. از سوی دیگر، تردیدی نیست که لغات قرآن و زبان قرآن غیر از زبان عرف و سیره عقلا نیست؛ زیرا اساساً شارع، خود، در رأس عقلای عالم قرار دارد. عقلای عالم از قدیم و جدید متفق القول اند که مراد از اسوه بودن، الگو بودن شخص در گفتار و کردار است؛ بنابراین، چگونه می توان بی توجه به معنا و مفهوم این قبیل آیات، همه چیز ـ جز قرآن را ـ با این صراحت و به طور مطلق نفی نمود به گونه ای که حتی پاره ای احادیث متواتر و قطعی، نظیر حدیث غدیر، حدیث منزلت، حدیث ثقلین و احادیث فراوان مشابه آنها را به کلی نفی کرد؟! در کدام تفسیر و با استناد به سخن کدام مفسر چنین استنباطی به دست آمده است؟ حتی یک مفسر از صدر اسلام تاکنون ـ به رغم اختلاف بسیاری که در اعتقادات مذهبی و روش های تفسیری با یکدیگر دارند ـ چنین نتیجه ای نگرفته و چنین سخنی نگفته است که آوروئس و امثال وی به زبان آورده اند. آیا این اجماع و اتفاق نظری که در بین مفسران صدر اسلام تاکنون وجود دارد، خود، دلیل محکم و شاهد متقنی بر رد و نفی سخنان این گونه خاورپژوهان نیست؟ دومین آیه ای که می توان در این زمینه بدان استناد نمود، آیه سوم و چهارم سوره نجم است که می فرماید: (وَمَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَی). اگرچه تقریباً همه مفسران فریقین مراد از آیه را قرآن دانسته، بر این عقیده اند که منظور از «ما ینطق»، نطق به قرآن است (حقی بروسی، روح البیان، ۹/۲۱۳ـ۲۱۲؛ شوکانی، فتح القدیر،۲/۸۹۷؛ طباطبایی، المیزان، ۱۹/۵۰)، همان گونه که در جای خود ثابت شده است در امثال این گونه آیات باید گفت: «الاعتبار بعموم اللفظ لابخصوص السبب» (فتح القدیر، ۲/۹۹۰). به همین دلیل، شوکانی در تفسیر (وَمَا ینطِقُ عَنِ الْهَوَی) می نویسد: «ای ما یصدر نطقه عن الهوی لابالقرآن ولابغیره». (همان، ۲/۸۹۷). علامه طباطبایی نیز آیه را عام دانسته، با صراحت آن را شامل آیات قرآن و سخنان حضرت و احادیث ایشان می داند (طباطبایی، المیزان، ۱۹/۵۰)؛ یعنی هم به اعتقاد اهل سنت چنان که از شوکانی و حقی بروسی نقل شد و هم به عقیده شیعه همان گونه که از علامه طباطبایی بیان گردید، پیامبر علاوه بر وحی قرآن، در موارد دیگری هم که به شرح و تفسیر آیات پرداخته و تکالیف و وظایف مسلمانان را بیان فرموده نیز از روی هوی و هوس سخن نگفته، بلکه تماماً بر مبنای وحی الهی است. نهایت چیزی که می توان گفت، این است که همان گونه که متکلمان مسلمان گفته اند، وحی دو گونه است: یکی وحی متلوّ یا وحی مقروء که همان آیات قرآن است که به وسیله جبرئیل بر قلب پاک پیامبر نازل شده است و تماماً در میان دو جلد یعنی «مابین الدفتین» یا «مابین اللوحین» گردآوری شده است (ر.ک: خویی، البیان؛ معرفت، التمهید؛ طباطبایی، المیزان)]۱[. و دیگری وحی غیر متلوّ یا وحی غیر مقروء است که سخنان پیامبر در تبیین و تفسیر وحی متلوّ را شامل می شود و آن را سنت حضرت یا احادیث ایشان نام نهاده اند که بخش زیادی از آنها در کتاب های حدیثی شیعه و سنی گردآوری شده است (عاشوری، درآمدی بر حدیث پژوهی، ۲۷). سومین آیه ای که برای اثبات اصالت حدیث و حتی حجیت آن می توان مورد استناد قرار داد، آیه ۴۴ سوره نحل است: (وَأَنزَلْنَا إِلَیک الذِّکرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ). بر اساس این آیه، پیامبر نه تنها وظیفه ابلاغ وحی و تبلیغ آیات قرآن را بر عهده دارد و باید آن را به بهترین شکل ممکن به انجام رساند، بلکه وظیفه ای فراتر از این یعنی وظیفه تفسیر و تبیین آیات را نیز بر عهده دارد که هرگز نباید از آن غفلت ورزد. اکنون جای این پرسش است که اگر جز قرآن، هیچ امر دیگری نداریم و هیچ چیزی جز قرآن حجت نیست، تعبیر «لتبین لهم ما نزل الیهم» در ذیل آیه بیانگر چیست؟ اگر منظور از تبیین، بیان قرآن و ابلاغ آن باشد، نه تنها با سیاق آیه و لحن بیان آن سازگار نیست، بلکه تحصیل حاصل و تطویل بلاطائل است؛ زیرا خداوند این امر را در آغاز آیه و با تعبیر «وانزلنا الیک الذکر» بیان فرمود و چنان که در آیه نهم سوره حجر و آیات دیگر اشاره دارد، مراد از ذکر، همان قرآن است؛ بنابراین، هرگز نمی توان «لتبین» را قرآن دانست، بلکه بی تردید مراد از آن، تفسیر قرآن و شرح و توضیح آیات است در مواردی که اصحاب به این شرح و تفسیر نیازمند بودند. چنان که به نظر علامه طباطبایی مراد از «نزل الیهم» بیان معانی احکام و شرایع است و همین آیه دلیل حجیت کلام رسول الله است (فراست خواه، کیهان اندیشه، ۴۰/۲۰). حال سخن بر سر این است که اگر جز قرآن هیچ چیز دیگری نباشد، در این صورت، تبیین پیامبر و تفسیر آن حضرت چه معنایی دارد؟ اینجاست که مفسران فریقین، به رغم اختلاف دیدگاهی که در تعداد آیات تفسیر شده از سوی پیامبر دارند، متفق القول برآن اند که به طور قطع، بخشی از آیات به وسیله آن حضرت تفسیر شده است. لذا در کتاب های تفسیری شیعه و سنی اگر نگوییم به صدها حدیث از پیامبر در تفسیر آیات برمی خوریم، قدر متیقن دست کم ده ها حدیث قطعی و مسلّم از ایشان در تفسیر پاره ای از آیات وجود دارد که اگر جز قرآن هیچ چیز دیگری را قبول نداشته باشیم، نه تنها با اجماع مسلمانان و اتفاق نظر آنان در این زمینه مخالفت ورزیده ایم، بلکه به گواهی تاریخ نیز بی اعتنایی نموده؛ در نتیجه، خود را رسوا کرده ایم. چگونه می توان از قرآن سخن گفت، ولی ده ها و بلکه صدها حدیث پیامبر در تفسیر آیات را نادیده گرفت؟ حتی اگر گواهی تاریخ را نپذیریم، مگر می توان به شهادت عقل و منطق بی اعتنا بود و با بی پروایی بیان داشت که پیامبر در طول بیست و سه سال دوران پر فراز و نشیب نبوت خویش، جز قرآن سخن دیگری بر زبان نرانده است؟ آیا خطبه های حضرت در نماز های جمعه یا سخنرانی های ایشان پیش از فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و مواعظ اخلاقی و پند و اندرزهایی که به مناسبت های مختلف و گاه به درخواست اصحاب یا دیگر مخاطبان بیان می داشتند و در کتاب های مختلف و متعدد تاریخی و حدیثی شیعه و سنی به یادگار مانده، انکار شدنی است؟ آیا می توان پذیرفت که پیامبر مبلغ دین و مروج شریعت باشد، ولی در عین حال جز قرآن و کلام وحی، سخن دیگری نگفته باشد؟ جالب است که بخشی از احادیث پیامبر ـ هرچند محدود ـ در نهج البلاغه و از سوی علی(ع) نقل شده است که هیچ کس نمی تواند در اصالت و صحت آن تردید روا دارد. اگر سخن این است که در بین احادیث، پاره ای احادیث ضعیف و برخی روایات جعلی راه یافته، سخنی است به غایت درست و منطقی که نه تنها خاورپژوهان، بلکه خود مسلمانان نیز قرن هاست که آن را گوشزد کرده و دلایل و انگیزه های متعدد آن را مورد بحث قرار داده و راهکارهای مناسب را بیان داشته اند و اساساً هیچ نیازی به دلسوزی و تذکر مستشرقان در این زمینه نبوده و نیست. اینکه کسی با تکلّف بسیار و تصنع بیش از حد، تلاش کند که اصل حدیث و اصالت چنین منبعی را زیر سؤال برده، مورد تردید قرار دهد، باید گفت جز بی اطلاعی و ناشی گری هیچ توجیه دیگری برای کار وی نمی توان یافت. (نگارنده در اثر حدیثی خود با عنوان « درآمدی بر حدیث پژوهی» در فصل نهم به تفصیل به پاره ای از ایرادهای خاورپژوهان بر حدیث پاسخ داده است که نیازی به تطویل بحث در این نوشتار نیست).

چهارمین آیه ای که در اثبات اصالت حدیث و بلکه حجیت آن می توان بدان استناد نمود، آیه هفتم سوره حشر است: (وَمَا آتَاکمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاکمْ عَنْهُ فَانتَهُوا). اگر چه برخی مفسران، مراد از این آیه را تقسیم غنایم می دانند و پیامبر(ص) هرچه انجام داد، اصحاب باید آن را بپذیرند (شوکانی، فتح القدیر، ۲/۹۹۰)، بسیاری دیگر از مفسران، مضمون آیه را عام و شامل همه اوامر و نواهی آن حضرت به شمار می آورند (طباطبایی، المیزان، ۱۹/۴۱۹؛ حقی بروسی، روح البیان، ۹/۴۳۰). شوکانی نیز به رغم تذکر این مطلب، در ادامه بر این عقیده است که «والحق انّ هذه الآیه عامه فی کل شیء یأتی به رسول الله من امر او نهی او قول او فعل، وان کان السبب خاصاً فالاعتبار بعموم اللفظ لابخصوص السبب». (فتح القدیر، ۲/۹۹۰). اساساً غیر از این نیز قابل تصور نیست و به امثال آوروئس بای

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *