تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل سید موسی مبرقع، شاخه ای از شجره نبوی و علوی، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل سید موسی مبرقع، شاخه ای از شجره نبوی و علوی شامل 95 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل سید موسی مبرقع، شاخه ای از شجره نبوی و علوی در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل سید موسی مبرقع، شاخه ای از شجره نبوی و علوی با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل سید موسی مبرقع، شاخه ای از شجره نبوی و علوی نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل سید موسی مبرقع، شاخه ای از شجره نبوی و علوی هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل سید موسی مبرقع، شاخه ای از شجره نبوی و علوی اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سید موسی مبرقع، شاخه ای از شجره نبوی و علوی :

عوامل هـجرت امـامزادگان بـه ایران

عوامل متعددی در هجرت امامزادگان به ایران نقش داشته است؛ از جمله:

۱- سیاست سرکوب علویان در دوران بـنی امیه و بنی عباس؛

۲- علاقه، آگاهی و معرفت شیعیان ایران نسبت به ایشان؛

۳- ایجاد شـرایطی بهتر برای جذب نـیرو عـلیه حاکمان وقت؛

۴- هجرت امام رضا(ع) به خراسان در سال ۲۰۰ ق؛

۵- رحلت و دفن پیکر مطهر حضرت فاطمه معصومه(س) در قم؛

۶- قناعت در زندگی و عدم وابستگی به سرزمینی خاص در جهت تبلیغ دین از سوی امامزادگان؛

۷- وجود افرادی در دسـتگاههای حکومتی و نیز اعراب مهاجر به ایران که شرایط را برای برنامه های ترویجی و تبلیغی و نیز مسائل مبارزاتی امام زادگان هموار می ساختند.[۱]

بوستانی معطر در قم

شهر قم محل اجتماع یاوران مهدی موعود(عج) نامیده شـده اسـت.[۲] رسول اکرم(ص) و ائمه هدی(ع)، فضیلت قم را ستوده اند و به پیروان خود سفارش کرده اند به آنجا بروند؛ چرا که بلاها از آن دور شده است و اگر متجاوز یا ستمگری قصد تعرّض به آن را داشته باشد، شـکست مـی خورد.[۳]

قم غیر از این ویژگیها به لحاظ آب و هوا و شرایط جغرافیایی برای ساکنان حجاز و عراق محیط مناسبی بود و با روحی آنان سازگاری داشت و نیز از نظر موقعیت ارتباطی، دور از مرکز خلافت عباسیان قـرار داشـت و مـی توانست برای سادات، محل امن تری بـاشد.[۴]

مـردم ایـن دیار از اوایل فتح این شهر به دست مسلمانان، در زمر علاقه مندان خاندان پیامبر (ص) به شمار آمده اند و همواره با کارگزاران اموی مبارزه مـی کردند.

مـادری بـا فضیلت

امام جواد(ع) با کنیزی نیکو سرشت بـه نـام «سمانه» از اهالی مغرب«مرا کش کنونی» واقع در شمال آفریقا، ازدواج کرد.[۵]

اگر چه سمانه کنیزی بیش نبود؛ ولی این شایستگی و تـوفیق را داشـت کـه در بیت امامت، دارای فرزندانی گردد که یکی از آنان به مقام بـا عظمت ولایت و امامت برسد.

آن بانوی گرانقدر به «سمانه مغربیه» و «سیده ام الفضل» معروف گردید. درباره نحو انتخاب او از میان کـنیزان مـتعدد آفـریقایی آمده است: «محمد بن فرج» گفت: امام جواد (ع) مرا فرا خـواند و فـرمود: به زودی قافله ای از سوی مغرب به جانب حجاز می آید که در میان آنان کنیزانی می باشد، این هفتاد دیـنار را بـگیر و جـاریه ای اختیارکن! سپس حضرت مشخصات ظاهری و نشانه های آن جاریه را برای من تشریح کرد و افـزود: وقـتی او را بـا آن مبلغ مالک شدی، برایم بیاور.

محمد گفت: من به فرمود امام عمل کردم و آن جاریه، «سمانه مغربیه » نام داشت![۶]

سـمانه از خـصال و کرامتهای اخلاقی ویژه ای برخوردار بود. ایشان اغلب روزها را روزه بود و شبها مدام به تـهجّد اهـتمام داشـت و این روش پسندیده، لباس تقوا و جام زهد را برایش به ارمغان آورده بود. پرواپیشگی، وارستگی، صدق و اخـلاصش مـثال زدنی بود، در این امور به چنان درجه ای رسید که او را مادر فضیلت خطاب می کردند و چـنان اهـل سـعادت گشت که به «سعیده» معروف شد. «محمدبن فرج» و «علی بن مهزیار» از حضرت امام هادی(ع) روایـت کـرده اند که ایشان در معرفی مادرش فرموده است: «مادرم به حق من معرفت دارد و اهـل بـهشت مـی باشد، به دلیل شدت ایمان و تقوا، شیطان جرأت ندارد به او نزدیک شود، نیرنگ و حیله اهل عـناد، بـه وجـودش زیان نمی ر ساند. خداوند متعال حافظ و نگهبان او است، و در زمر مادران صدیقین و صالحان قـرار دارد.»[۷]

عـالم بزرگوار، مرحوم سید مرتضی در کتاب «عیون المعجزات» در منزلت این بانوی بزرگوار نوشته است: «وَ کَانَت مِنَ القـَانِتَاتِ؛[۸] او از بـانوانی بود که در مقام عبادت خدا، نهایت خضوع و خشوع را داشت.»

شکوفایی در بیتی شـکوهمند

حـضرت امام جواد(ع) در سال۲۱۴ ق و دو سال بعد از میلاد امـام هـادی(ع) از سمانه دارای فرزندی گـردید کـه از سوی والد بزرگوارش به نام جدش امام کاظم(ع) موسی نامیده شد که طـبق قـانون وراثت از نیاکان خویش فصاحت و بلاغت در گـفتار را به ارث برد، و در تقوا و عـبادت نـیز به امام هفتم(ع) شباهت زیـادی داشـت.

محل ولادت موسی، «صریا » در چند کیلومتری مدینه است. موسی را با کنیه «ابواحمد» صـدا مـی زدند و چون بعدها نقابی بر صـورت مـی افکند، بـه «موسی مبرقع» شـهرت یـافت.

آن وجود ارجمند در محیطی چـشم بـه جهان گشود که فضایش از عطر دل انگیز دانش، معنویّت، تقوا و اخلاص آکنده بود.

موسی مـبرقع، وارد شـشمین بهار زندگی خود گردید، محرم سـال ۲۲۰ ق بـود که پدرش از مـدینه [بـنا بـه فراخوانی اجباری خلیفه وقـت] به بغداد آمد، هر چند این دعوت با احترام و تعظیم صورت گرفت؛ ولی در ورای آن نقشه ای نهفته بـود. مـعتصم، خلیفه عباسی در مورد امام(ع) به شـدت بـیمناک بـود و تـصور مـی کرد مبادا در پرتو شـخصیت بـلند پایه و نفوذ اجتماعی و سیاسی او جنبشی علیه حکومت مرکزی شکل گیرد که بساط فرمانروایی او را تهدید کند. این تـخیلات بـه هـمراه دسیسه های اطرافیان معتصم موجب گردید تا خـلیفه، امـام(ع) را زیـر نـظر مـستقیم خـود قرار دهد، و موسی مبرقع مدت یازده ماه، دور از پدر در سرزمین حجاز به سر برد. سرانجام در اواخر ذیقعده سال۲۲۰ هجری، فاجعه ای بزرگ رخ داد که برای کودکی چون موسی که تازه شش سـال داشت، فرساینده و غم افزا بود. آری، امام(ع) با توطئ معتصم و نیرنگ عمالش، توسط سم به شهادت رسید.

ایام نوجوانی و جوانی

وقتی امام جواد(ع) به دعوت معتصم عباسی از حجاز به جانب عراق حـرکت کـرد، به جانشینی حضرت امام هادی(ع) به عنوان امام پس از خویش تصریح فرمود. روزی امام جواد(ع) او را که هشت ساله بود در آغوش گرفت و به وی فرمود: به چه چیزی علاقه داری تا از سرزمین عـراق بـرایت به عنوان ارمغان بیاورم؟ امام علی النقی(ع) فرمود: شمشیری که چون آتش شعله ور گردد. سپس امام(ع) خطاب به موسی مبرقع که شش ساله بـود فـرمود: تو چه می خواهی؟ موسی عرض کـرد: یـک اسب سواری. امام جواد(ع) فرمود: «اَشبَهَنِی اَبُوالحَسَنِ وَ اَشبَهَ هَذَا اُمَّه: ابوالحسن «امام هادی» به من شبیه است؛ اما موسی به مادرش سمانه شباهت دارد.»[۹]

مـوسی مـبرقع با تبعید پدر بزرگوارش بـه بـغداد و سپس شهادت آن حضرت(ع)، در غم فراغ پدر، با سختیهای زیادی روبه رو گردید. فضای سیاسی اجتماعی توأم با اختناق و فشار سیاسی که خلیف وقت به وجود آورده بود، فرزندان امام جواد(ع) را آزرده می ساخت، علی رغم ایـن مـرارتها، موسی مبرقع در آن کویر استبداد و ستم به رشد و شکوفایی خود ادامه داد و کوشید با تحصیل معارف دینی و فراگیری احکام شریعت از برادر ارجمندش به کمالات بالایی دست یابد. رفته رفته به درجه ای ارتـقا یـافت که شـیعیان، ایشان را به عنوان امام زاده ای نیکو خصال و آراسته به فضیلت می شناختند. گاهی عده ای از تشنگان علوم و معارف دینی، مـسائل خود را از او می پرسیدند؛ ولی موسی مبرقع به دلیل منزلت فوق العاده ای که بـرای بـرادر خـود امام هادی(ع) قائل بود، تلاش داشت در مسائل اساسی و زیر بنایی، مردم را به آن بزرگوار ارجاع دهد و خود نـیز در پاسـخ به برخی امور و احکام شرعی با برادر مشورت می کرد و از دیدگاهها و نظرات آن امام همام در این باره فیض می برد.

موسی مبرقع در روایتی گـفته است که در دیوان عمومی با یحیی بن اکثم [دانشور و قاضی القضاه عباسیان] روبه رو شـدم، او در مباحث دینی و اعتقادی مـسائلی از مـن پرسید، من نزد برادرم، امام هادی(ع) رسیدم، میان من و ایشان گفتگوهایی رد و بدل شد که مرا در پیروی از او بصیر و آگاه کرد، عرض کردم: قربانت گردم، یحیی بن اکثم طی نامه ای که برایم نـوشته، مسائلی از من پرسیده و خواسته است که پاسخش را بدهم. امام هادی(ع) تبسمی کرد و فرمود: جوابش را دادی؟، عرض کردم: خیر، امام پرسید آن سؤالها کدامند؟ آنها را یکی یکی بیان کردم و ایشان برای هر کدام پاسـخهای مـناسبی ارائه فرمود.[۱۰]

از این ماجرا دو نکته به دست می آید: یکی آنکه موسی مبرقع مطیع و تسلیم امام هادی(ع) بوده و از منزلت آن حضرت، آگاهی داشته است، و دیگر اینکه خودشان به عنوان امام زاده ای متقی و دانشور نزد اهـل عـلم و شخصیتهای معروف آن عصر، از شأن ویژه ای برخوردار بوده است.

پرهیزگاری، امانت داری، درستی و راستی موسی مبرقع، خصالی بود که آنها را پدرش حضرت امام جواد(ع) مورد تایید قرار می داد، به همین دلیل حـضرت(ع) او را بـعد از برادرش امام هادی(ع)، متولی موقوفات و صدقات خویش نمود، بدون آنکه برای کنترل برنامه ها و فعالیتهای او ناظری ویژه در نظر بگیرد. این موضوع در وصیت امام نهم(ع) دیده می شود.

علما و محدثان شیعه، بـه وثـاقت، انـصاف و دیانت موسی مبرقع، اذعان نـموده و گـفته های او را مـعتبر دانسته اند و روایاتی از ایشان نقل کرده و به مضامین آن به عنوان احادیثی قـابل اطـمینان تـوجه کرده و ترتیب اثر داده اند، ثق الاسلام کلینی(ره) در کتاب مـعروف خـود «کافی»، شیخ طوسی(ره) در «تهذیب الاحکام»، شیخ مفید(ره) در «الاختصاص» و ابن شعبه حرانی(ره) در «تحف العقول»، روایاتی را که ناقلش موسی مبرقع اسـت آورده اند کـه حاکی از اعتبار آنها می باشد.

هنگامی که موسی مبرقع در حجاز و عـراق به سر می برد، دوران پایانی حکومت مأمون را درک کرد. معتصم عباسی که ۴ سال بعد از تولد او روی کار آمده بود، فردی سفاک و خـونخوار بـود و از عـلم و ادب بهره ای نداشت و برای حفظ قدرت، از هیچ گونه ستم و طغیانی کوتاهی نـمی کرد، ایـن خلیفه، هشت سال و هشت ماه حکومت کرد و در سال ۲۲۷ ق و در ۴۶ سالگی به دست ترکها به هلاکت رسید.[۱۱]

خلیف بـعدی کـه بـرای موسی مبرقع مشکل آفرینی می کرد و توسط کارگذاران خود در مدینه، فعالیتهای این عـالم مـتقی را زیـر نظر می گرفت، «الواثق» است. او از سال ۲۲۷ ق، قریب به شش سال فرمانروایی کرد و چون مدام بـه عـیاشی، شـهوترانی و خوشگذرانی مشغول بود و در ادار امور کفایت لازم را نداشت، ادار کشور را به «احمد بن داود»، قاضی القضا و «محمد بن عـبدالملک زیـات»، وزیر و منشی خود، محول ساخت. افراط در شکمبارگی باعث مرگ وی در ۳۷ سالگی شد.[۱۲]

با روی کـارآمدن بـرادر واثق؛ یعنی متوکل عباسی که حکومتش حدود پانزده سـال بـه درازا کـشید، شرایط آشفته و نگران کننده ای که خلفای عباسی برای علویان به وجود آورده بودند، شدت گرفت.

مـتوکل کـه ضمن قدرت طلبی و ستم گری نسبت به امام و اطرافیان او مدام در بیم و هراس به سر مـی برد، بـه اجـبار حضرت را به سامرا فراخواند. متوکل در سال۲۴۴ ق نیز موسی مبرقع را به بغداد احظار کرد و در شهر سـامرا مـنزل داد تـا او را همچون برادر بزرگوارش امام علی النقی(ع) زیر نظر داشته باشد.

موسی مـبرقع تـا زمان هلاکت متوکل در زندان خانگی، اوضاع مشقت باری را سپری کرد؛ ولی از یاری رساندن به برادر، فعالیتهای ارشـادی و ارتـباط با شیعیان برگزیده، مضایقه نمی کرد.

با مرگ متوکل تا حدودی از اختناق عـباسیان دربـار علویان کاسته شد و چون اوضاع مقداری آرام گـردید، مـوسی مـبرقع در زمان «منتصر» عباسی که بعد از کشتن پدرش در ۲۴۷ ق روی کـار آمـد، کوفه را محل اقامت، قرار داد. او در دوران زمامداری «مستعین» و «معتز» عباسی نیز در این دیار مشغول فـعالیتهای فـرهنگی و اجتماعی بود.[۱۳]

هجرت به سـوی قـم

موسی مـبرقع در هـنگام امـامت پدر و برادر خود مشاهده می کرد که شـخصیتهایی از شـیعیان قم با آن بزرگواران در ارتباط بودند و برخی از آنان طی سفر حج و یا مـسافرتهای ویـژه در مدینه یا عراق به دیدار امـام خود می شتافتند، دانست کـه قـم در این زمان از مهم ترین مراکز شـیعه بـه شمار می رود. «احمد بن محمد بن عیسی» که شیخ قمیها بود، از اصحاب امـام جـواد(ع) به شماره می رفت و از ایشان حدیث مـی کرد، «صـالح بن محمد بن سـهل » از اصـحاب امام جواد(ع) نیز ساکن قم بود که موقوفات امام را بر عهده داشت، هم چنین مـوسی مـبرقع می دانست که مردم قم توسط بـرخی از بـزرگان شیعه بـا بـرادر او امـام هادی (ع) ارتباط دارند و «مـحمد بن داود قمی» و «محمد طلحی» از این شهر، اموال و اخباری را به امام(ع) می رسانند.[۱۴]

این امامزاده از زبان مـبارک پدر و بـرادر خود در وصف قم و تحسین اهالی ایـن شـهر، نـکاتی را شـنیده و بـه خاطر سپرده بـود.[۱۵] مـجموع این مسائل و دریافت اخباری از صدق، اخلاص و ارادت شیعیان قم نسبت به سادات و امامزادگان از یک سو و سـتم غـاصبان خـلافت و سلاطین جور از جانب دیگر، موجبات مهاجرت مـوسی مـبرقع بـه قـم را فـراهم سـاخت. ولی برای آنکه کارگزاران عباسی متوجه این برنامه نگردند و توسط عمال عباسی در طول مسیر گرفتار نشود، به صورت ناشناس و در حالی که برقعی به صورت افکنده بود، سرزمین عـراق را به قصد ورود به ایران ترک کرد. استراتژی مذکور اثر بخش بود و بدون روبه رو شدن با خطر، این مسیر را پیمود. سال مهاجرت ایشان را ۲۵۶ ق نوشته اند، در این زمان او ۴۲ ساله بود.[۱۶] از آنجا که مـوسی مـبرقع به شیوهای غیر عادی و ناشناخته و سیمایی پوشیده وارد قم شد، رؤسای عرب این شهر نه تنها از او استقبال نکردند؛ بلکه نسبت به ورودش بی اعتنایی نمودند و این مسافر جدید را با نوعی تردید مـی نگریستند و گـویا تصور می کردند فردی از اغیار است که می خواهد در قم خبر چینی کند و برای بزرگان این دیار درد سر به وجود آورد. موسی مبرقع نیز در آغاز، خود را معرفی نکرد، از این رو، رؤسای عربِ قم بـه او پیـغام دادند که باید هـر چـه سریع تر این مکان را ترک کنی و به جای دیگری بروی. موسی بدون درنگ، عازم شهر کاشان گردید و در این شهر «احمدبن عبدالعزیز بن دلف عجلی» که از نفوذ اجتماعی فوق العاده ای برخوردار بود و با تـشکیلات اداری نـیز ارتباط داشت و از شیعیان و علاقه مندان خاندان پیامبر(ص) به شمار می رفت، موسی مبرقع را مورد اکرام و تجلیل قرار داد و خلعتهای فراوان و چندین مرکب به او بخشید، و هر سال هزار مثقال طلا به او می داد تا در امـوری کـه خود مـی داند مصرف کند، هم چنین اسب زین کرده ای به عنوان مقدری سالانه برایش تعیین کرد و به او تسلیم نمود.

از آن پس «ابـوالصدیم حسن بن علی بن آدم اشعری» و فرد دیگری از رؤسای طوایف عرب، پی بـه واقـعیت بـردند و به جستجوی موسی مبرقع پرداختند و برخی اهالی قم را از بابت این برخورد ناروا مورد سرزنش و ملامت قرار دادنـد. سـرانجام در کاشان به محضر موسی مبرقع رسیدند و بعد از عذرخواهیهای فراوان، از ایشان تقاضا کردند کـه بـه قـم باز گردد. ایشان در آغاز نمی پذیرفت؛ ولی با اصرار فراوان، قبول کرد. فرزند امام جواد(ع) این بـار در میان استقبال با شکوهی از شیعیان، وارد قم شد و در بدو ورودش، برای وی منزلی که بعدها پیـکرش در آن دفن گردید و در محل کـنونی چـهل اختران قرار دارد، خریدند و در اختیارش نهادند، آنان به این برنامه اکتفا نکردند و چند سهم از برخی آبادیهای اطراف قم از جمله «هنبرد»، «اندریقان» و «کاریز» را به این سید بزرگ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *