تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زمینه های فرهنگی و اجتماعی فرقه گرایی در صدر اسلام، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه های فرهنگی و اجتماعی فرقه گرایی در صدر اسلام شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه های فرهنگی و اجتماعی فرقه گرایی در صدر اسلام:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل زمینه های فرهنگی و اجتماعی فرقه گرایی در صدر اسلام را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل زمینه های فرهنگی و اجتماعی فرقه گرایی در صدر اسلام توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زمینه های فرهنگی و اجتماعی فرقه گرایی در صدر اسلام را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زمینه های فرهنگی و اجتماعی فرقه گرایی در صدر اسلام :

اختلاف در زمان حضور پیامبر

صحاب پیامبر گرامی اسلام (ص) در امور اعتقادی و عملی خویش، ایشان را مرجع اساسی و نخست خود می دانستند. آنان حتی برای برخی از خواطر نفسانی خود از او چاره می جستند و در مواردی که آن جناب را بی واسطه نمی یافتند به نظر خود عمل می کردند و بعد از اینکه به حضور آن حضرت می رسیدند آن حضرت را از کرد خویش آگاه می کردند. در متون اسلامی گزارش های قبال توجهی از این دست آمده است(عبد الرزاق، ۱۳۶۳-۱۳۶-۱۵۳؛ طه جابر، ۱۴۱۳: ۳۳-۴۶ ). روحی غالب بر مسلمانان و مؤمنان چنان بود که می فرماید:

«ربّنا انّنا سمعنا منادیا ینادی للإیمان ان آمنوا بربکم فآمنّا» (آل عمران: ۱۹۳).

از سوی دیگر، عربان آن زمان بیشتر عملی و محسوس می اندیشیدند تا عقلانی و استدلالی؛ از این روی بیشتر پرسش های آنان از مسائل عملی و حوادث تاریخی بوده است تا شبهه های کلامی و مسائل فلسفی. به عنوان نمونه قرآن مجید به پانزده نمونه از پرسش های آنان تحت عنوان «یسئلونک» اشاره کرده است که از این تعداد تنها یک مورد درباره روح و دو مورد دیگر مربوط به زمان قیامت و نه چگونگی آن است و بقیه پرسش ها درباره موضوعات محسوس و فروع فقهی و گاهی حوادث تاریخی هستند. بیشتر آنان از بحث و جدل در معارف و اندیشه های کلامی پرهیز می کردند و اقبال چندانی به مباحث و پرسش های عقیدتی نداشتند(ابن عبد البر، بی تا: ۹۷/۲؛ مقریزی، ۱۹۵۹: ۱۸۱/۴). حتی گفته شده است که برخی از صحابه چشم بر درواز مدینه می دوختند تا عربی به شهر آید و مسئله ای بپرسد و آنان گوش دهند (فیاض، ۱۹۸۶: ۱۳ -۱۴). دارمی در سنن خود(۱۳۹۸: ۴۶/۱ به بعد)و نیز خواجه عبد اللّه انصاری در مباحث نخست کلام ذم الکلام نمونه های از این روحیه را گزارش کرده اند.

ابن عباس روحی عدم پرسش از پیامبر را امری مبارک و خیر می شمرده و آن را دلیل بهترین بودن اصحاب می دانسته است. او می گوید اصحاب پیامبر تنها در ضروریات از پیامبر سؤال می کردند. حتی برخی معتقدند که اصحاب پیامبر در فروع عملی و مسائل نماز، حج و مسائل عبادی، بدون اینکه از پیامبر بپرسند به او می نگریستند و همانند او عمل می کردند (عبد الرّزاق، ۱۳۶۳: ۱۴۷ به بعد ). بنابر گزارشی، آنان این روش را افتخار خود ذکر می کرده اند. محدود بودن تعداد روایات تفسیری و معرفتی از پیامبر نیز این احتمال را تقویت می کند که سطح پرسش ها، خواسته ها و انتظارات مخاطبان قرآن نیز محدود بوده است. این در حالی است که حجم بیشتر آیات قرآنی در باب توحید و صفات و مبدأ و معاد است.

بنابر عقید ابن قیم جوزی، از عالمان مشهور سلفی، بین صحابه اختلافات زیادی در احکام رخ می داده است. اما آنان حتی در عصر بعد از پیامبر نیز از اسما و صفات الاهی و مقولات کلامی پرسش نمی کرده اند. آنان هیچ گونه مناقشه ای در این باره نداشتند و همواره تابع آموزه های کتاب و سنت بودند و هرگز در این امور به تأویل و رد و اثبات و یا تحریف نیز روی نیاوردند (ابن قیم جوزیه، بی تا: ۵۵/۱-۴۰؛ مقریزی، ۱۹۵۹: ۴۳۱/۳-۴۳۷). البته بعید است که منظور وی نفی کلی چنین مباحث و پرسش هایی باشد؛ چراکه شیخ الاسلام هروی که در مخالفت با کلام و فلسفه و مباحث عقلی با صاحب کتاب «اعلام الموقعین» همسو بوده، دربار جلوگیری پیامبر (ص) از مناقشه و بحث و جدل های بی حاصل در برخی از مباحث کلامی، احادیثی را گزارش کرده است (نمونه های آن احادیث را بنگرید: انصاری هروی، ۱۹۹۴: باب اوّل و دوم). احادیثی که مضمون آن بنابر گزارش منابع شیعی، در مواردی مورد تأیید امامان شیعه نیز بوده است (صدوق، ۸۹۳۱: ۱۳۲؛ طباطبایی، ۱۳۹۳: ۱۷۸/۱۶).

این نهی ها خود دلیلی هستند بر اینکه چنین پرسش هایی دست کم در نزد برخی از اصحاب مطرح بوده اند. مخالفت ها و اجتهادهایی نیز از برخی صحابه در برابر پیامبر (ص) گزارش شده است (ابن ابی الحدید، ۱۳۸۷: ۸۳/۱۲-۸۷، ۵۱/۶-۵۲؛ ابن حزم، ۱۴۲۶: ۹۲/۵-۹۷). افزون بر این برخی از آیات قرآن نیز به نوعی دلالت بر وجود این پرسش ها می کنند؛ مانند خطاب های قرآنی به پیامبر دربار نهی مستقیم یا غیر مستقیم از جدال و مراء و یا دستور به جدال احسن و پرهیز از تأویل گرایی (آل عمران: ۷، ۲۹، ۵۳، ۵۶؛ نحل: ۱۲۵)که نمی توان شأن نزول همه آنها را به طور مستقیم ویژ مخالفان اسلام دانست. طبیعی است که صحاب آن حضرت نیز گاهی پرسش ها و شبهه هایی را مطرح می کردند. شاهد این موضوع سؤال آنان از پیامبر (ص) دربار کیفیت روح بوده است که قرآن بدان اشاره می فرماید(اسراء: ۸۵). با این همه هیچ یک از این موارد را نمی توان دلیلی بر وجود روحی پرسشگرانه و توجه آنان به مباحث کلامی و عقلی و استدلال و جدال به معنای متداول آن انگاشت. یکی از پژوهشگران معاصر ضمن اشاره به مواردی از جلوگیری پیامبر (ص) از اختلاف و جدل، ویژگی های اختلافات و نوع رویارویی پیامبر (ص) با آن را چنین می شمارد:

اولا سعی و تلاش صحابه بر عدم اختلاف بوده و در صورتی که زمینه ای برای شقاق و تنازع پیش می آمد در پرتو هدایت پیامبر از بروز و ظهور آن جلوگیری می کردند. صحابه نیز مسائل اختلافی را بر پیامبر عرضه می کردند و در برابر داوری خدا و پیامبر (ص) سر تسلیم فرود می آوردند. به علاوه اینکه آنان در اختلافات خود بر تقوا و ادب همت می گماشتند و حدود اختلاف را نگه می داشتند و تا آنجا که ممکن بود به مراء و جدال بی حاصل روی خوش نشان نمی دادند.

ثانیا، پیامبر (ص) نیز اختلافات را در مواردی برمی تابید که خود آن موارد تأویل و برداشت متفاوت را می پذیرفت. در این موارد پیامبر حرمت صاحبان آن نظرها را نگه می داشت. در پرتو چنین تدابیری موارد اختلافی کمتر به چشم می خورد (طه جابر، ۱۴۱۳: ۴۸ ).

برخی معتقدند اساسا پیامبر اسلام (ص) و دیگر پیامبران الاهی مکلفان و پیروانشان را برای تصدیق و ایمان خود به ادلّه رجوع نمی داده اند، بلکه آنچه برای آنان مهم بوده و هدفشان را تأمین می کرده، اذعان به قراین صدق هرچند از راه اعجاز بوده است. اکثر مردم ایمان و معرفت به خدا را چنین از انبیا می گرفته اند (ابن الوزیر، ۱۴۲۵: ۳۶-۳۷).

به هرروی، اندک بودن مناقشات و شبهات فکری و کلام را چه معلول بی سوادی، بی توجهی و یا کم ظرفیتی آنان در این مباحث بدانیم و چه آن را نشان فهم درست و شفاف آنان از آموزه های قرآن و سنت بشماریم، یا بنابر احتمال دیگر آن را با توجه به گرفتاری آنان در جنگ ها و مواجه با دشمنان خارجی و جلوگیری پیامبر (ص) توجیه کنیم(عبد الرزاق، ۱۳۶۳: ۱۴۷-۱۴۹؛ البهی، ۱۹۷۲: ۳۱؛ سبحانی، ۱۴۱۱: ۴۸/۱)، نتیج آن یکسان است؛ نمی توان وجود فرقه گرایی را در زمان رسول خدا (ص) به صورت رسمی و متعارف آن تأیید کرد. البته سرپیچی عملی و مخالفت های موردی برخی از اصحاب به ویژه در آخرین روزهای حیات پیامبر (ص) و حتی جلوگیری از درخواست آن حضرت برای آوردن دوات و قلم به بهان «حسبنا کتاب اللّه» را نمی توان برخوردار از پشتوان محکم فکری دانست، هرچند برخی آن را ناشی از غلب روحی توجه به سنت ها و گرایش های قبیله ای و گاه انگیزه های سیاسی و حتی تفاوت نگاه صاحبان آن به مقول رسالت و نبوت دانسته اند (بنگرید: صحیح بخاری، کتاب المرضی، صحیح مسلم، ح ۱۲۵۷؛ ابن اثیر، ۱۴۰۸: ۳۷۰ /۲). با این تحلیل می توان این سرپیچی را سرآغاز مخالفت های بعدی و انشعاب های سیاسی و فکری جامع اسلامی تلقی کرد. چنان که آورده اند حتی به اعتراض برخی از صحابه حاضر در آن مجلس نیز توجهی نشد (ابن اثیر، ۱۴۰۸: ۳۷۰/۲؛ شهرستانی، ۱۳۶۳: ۲۹/۱؛ تحلیل این جریان را بنگرید: صائب عبد الحمید، ۱۴۱۷: ۲۳۵-۲۴۰)؛ برخی از صاحب نظران نیز اگرچه این پدیده را موردی شمرده اند، آن را زمینه ساز مشکلاتی نظیر منع کتابت حدیث، ایجاد سنت موازی در برابر سنت پیامبر و اجتهاد در برابر نص دانسته اند(نک: شرف الدین، ۱۳۵۱: ۱۷۰-۱۸۰)؛ چیزی که مخالف تعالیم صریح وحی می نمود و بسیاری از صحابه از جمله امام علی (ع) به آن خرده می گرفتند (نهج البلاغه، خطبه های ۸۹، ۱۰۰، ۱۲۰، ۱۲۸، ۱۴۷، ۱۴۹). همچنین اگر بتوان برخی از رخدادهای سیاسی نظیر ماجرای کشمکش در سقیفه را معلول نزاع و رقابت برخی از احزاب با یک جریان عقیدتی دانست و گرایش و انس و الفت روحی عده ای را به امام علی (ع) قبل از رحلت پیامبر (ص) ثابت کرد و آن را جریانی اصیل و ادامه دهند خط رسول خدا (ص) به حساب آورد، می توان جدایی از این گرایش را زمینه ساز مهم ترین افتراق مسلمین بعد از پیامبر (ص) دانست. [۱]هرچند بنابر فرمایش امام علی (ع)این امر، اختلاف در دستوری از دستورات پیامبر (ص) ، بر محور قبول اسلام و قرآن و پیامبری بوده است (نهج البلاغه فیض، کلمات قصار، شماره ۳۰۹). با بررسی مجموعه اختلاف ها یا شبهات و پرسش هایی که از زمان حیات رسول خدا (ص) گزارش شده است، می توان به دو نتیج ذیل اشاره کرد:

۱- آیاتی که مسلمانان را به اصول دین و معارف کلامی یا تدبر و نظر فرامی‏خوانند از آیات شریعت بیشترند (عبد الرزاق، ۱۳۶۳: ۲۸۰ -۱۸۲، ۱۴۸ -۱۴۹؛ نشار، ۱۹۹۷: ۳۴/۱)؛ اما به دلایل مختلف بیشتر پرسش ها و دغدغه های مسلمانان آن دوره دربار مسائل و موضوعات جزئی و فروع عملی و امور مورد ابتلا و محسوس بوده نه مسائل اعتقادی و معارف کلامی. احادیث نبوی نیز شاهدی بر این مدعایند؛ زیرا بیشتر این احادیث مربوط به نماز و روزه و خمس و زکات هستند که بسیاری از آنها در پاسخ به پرسش های مطرح بیان شده اند. البته نمی توان گزارش های موجود دربار مواجه فکری و احتجاجات پیامبر با مخالفان و دشمنان اسلام (مانند محاجّه ایشان با جبری مسلکان مشرک، مجادله کنندگان دربار خدا و یا انکارکنندگان روز قیامت (شهرستانی، ۱۳۶۳: ۲۳ /۱-۲۷ )که قرآن نیز بدان ها اشاره کرده است) را با اختلافات و پرسش های تازه مسلمانان یکسان به حساب آورد.

۲- داوری اصلی در اختلافات، پرسش ها و شبهات بر عهد پیامبر (ص) بوده است. آن حضرت، در غیر از مباحث مربوط به وحی و معارف دینی، با اصحاب مشاوره می کرد به نحوی که قرآن مجید از ایشان با عنوان «اذن خیر» (توبه: ۱۶ )یاد می کند؛ با این حال در برابر برخی از موارد که موجب صف بندی و اختلاف یا تشتت فکری در جامعه می شد به طور قاطع می ایستاد و نمی گذاشت جامعه به تمایزات فکری دچار گردد. صحابه نیز جرئت نداشتند با پیامبر (ص) مخالفت علنی کنند. آن حضرت در امور سیاسی و امور مربوط به جنگ با اصحاب مشورت می کرد و گاه رأی آنان را در مقابل رأی خود برمی‏گزید. اما خوض در مسائل اعتقادی و موضوعات کلامی جنجال برانگیز و جدال های بی حاصل را نیز نکوهش می کرد، افزون بر آنکه روحی عموم اصحاب نیز از این اوصاف به دور بوده است. البته روحیات، سلیقه ها و توانایی های فکری اصحاب، در برداشت و تفسیر از رسالت و وحی با هم یکسان نبود و گاهی برخی از اصحاب نگاهی خاص به مقول نبوت و رسالت داشتند که با مخالفت های عملی پیامبر (ص) رو به رو می شد؛ پدیده ای که پیامد آن در واپسین ایام حیات آن حضرت آشکار گردید و زمین اختلافات و کشمکش های سیاسی و مذهبی بعد از وی را نیز فراهم ساخت. از این رو برخی معتقدند که سنگ بنا و پای اصلی اختلافات فرقه ای بعد از رحلت پیامبر (ص) را باید از دوران رسالت ایشان جست وجو کرد.

با این همه بنابر دلایل و اسباب مختلف و حتی متضادی که ارائه شده می توان مدعی شد که فضای سکوت، استماع و ایمان دینی همراه با تسلیم در آن زمان حاکم بوده، نه شبهه و اعتراض و مخالفت. این خصوصیت دربار معارف کلامی و اصول اعتقادی بیشتر نمود داشته است (البهی، ۱۹۲۷: ۳۱؛ زنجانی، ۱۴۱۷: ۱۳؛ اشعری، ۱۴۰۵: مقدمه محقق؛ طه جابر، ۱۴۱۳: ۴۸). البته مصلحت اندیشی های شخصی و حبّ و بغض های فردی و قبیله ای بعضی از صحابه و نیز مخالفت برخی از منافقان (شهرستانی، ۱۳۶۳: ۲۹/۱) را نبایستی اندیشه ورزی تلقی کرد.

مباحث فکری و کلامی در عصر صحابه

ویژگی های گزارش شده برای صحابه در عصر پیامبر (ص) بعد از وفات ایشان نیز ادامه یافت. هرچند هم صحابه در یک مرتبه از فهم و درک و توجه به معارف عمیق دینی نبودند، اما روحی غالب و کلی آنان بی توجهی به مجادلات کلامی و معارف عقلی و استدلالی بود. بنابر گزارش های تاریخی و روایی، آنان نه تنها با هدف (و یا بهان) دوری از بدعت و اتباع سنت و پرهیز از دخالت در حلال و حرام الاهی، از ارائ دیدگاه و فتوا و پاسخ به مسائل کلامی و حتی فقهی تحاشی داشتند (دارمی، ۱۳۹۸: ۴۴/۱-۴۶)، بلکه به سختی از آن جلوگیری نیز می کردند. برای نمونه، بر اساس گزارش های اهل سنت، عمر خلیف دوم با هرگونه مجادلات و مباحث مذهبی و حتی با سؤال و تفحص از معنای عبارات و واژه های مشکل قرآن مخالف بوده است. وی نه تنها خود را درگیر این مباحث نمی کرد، بلکه کسانی را که درگیر می شدند مجازات و یا تبعید می کرد (سیوطی، ۱۴۰۷: ۱۱۳/۲). ماجرای صیبغ بن عسل تمیسی که به سبب پرسشی درباره متشابهات قرآن، به دست عمر تنبیه بدنی شد و از مدینه به بصره تبعید شد در بسیاری از منابع آمده است (مواردی از سخت گیری عمر در پرسش های دینی را بنگرید در: ابو الفرج ابن جوزی، ۱۴۲۵: ۱۰۸-۱۱۱؛ امینی، ۱۳۶۶: ۲۹۰ /۶-۳۰۰ به نقل از منابع اهل سنت؛ ابن ابی الحدید، ۱۳۸۷: ۰۱/۱۲-۱۰۲). بی توجهی و نهی از توجه به مباحث کلامی را به راحتی می توان به عنوان یک جریان مستمر تاریخی و قابل توجه بررسی کرد و کافی است بدانیم که بسیاری از محدثان و فقها به ویژه در قرن دوم و سوم از مباحث کلامی جلوگیری می کردند و آن را بدعتی مذموم می دانستند و فرقه ها و افراد علاقه مند به این مباحث را تکفیر می کردند و فتوای بر بی دینی و زندقه و قتل آنان می دادند (زنجانی، ۱۴۱۷: ۲۸-۳۲). شاید به پیروی از چنین الگوهایی بود که بعدها برخی از بزرگان مکتب اهل سنت با مباحث کلامی مخالفت کردند و با مباحث عقلی روی خوش نشان ندادند و حتی گاهی آن را امری وارداتی و برگرفته از یهودیت و مسیحیت تلقی کردند (شهرستانی، ۱۳۶۳: ۸۲ /۱-۸۵، ۹۵ -۹۹).

بررسی نوع نگرش صحابه و تا حدود زیادی تابعان به تأویل و میزان غور آنان در آیات متشابه، به علاوه بی توجهی آنان به کتابت و نقل حدیث نیز به این تحلیل روشنایی بیشتری می دهد. بدون تردید صحابه و تابعان، با توجه به تفاوت در درجات فهم، میزان همراهی با پیامبر، آگاهی از شأن نزول و سیاق آیات قرآن، شناخت فضای فکری و اجتماعی و حتی تفاوت در نوع فهم از زبان عربی، دارای مراتب مختلفی در تفسیر و برداشت از قرآن بودند (ذهبی، ۱۴۰۷: ۶۳/۱-۶۴؛ معرفت، ۱۴۱۸: ۲۰۴/۱-۲۱۱؛ حجتی، ۱۳۶۰: ص ۲۲ به بعد؛ امین، ۱۹۶۹: ۱۹۷-۱۹۹)؛ اما با این حال، می توان این نکته را به خوبی دریافت که آنان در تفسیر قرآن چندان به تأویل و تفسیر مفاهیم عمیق توجهی نداشتند و شواهد فراوانی وجود دارد که بیشتر تفاسیرشان معطوف به توضیح ظاهری و لغوی آیات، شأن نزول، ناسخ و منسوخ، و روشن کردن واژه های مشکل و مبهم بوده است (حکیم، ۱۴۱۷: ۲۴۸-۲۵۲). بیشتر دانشمندان سلفیه و نویسندگان سلفی معاصر نیز به منظور تثبیت مبانی اعتقادی خود و مخالفت با گرایش های عقلی تأکید می کنند که در عصر صحابه و دوران سلف هیچ گونه بحث و مناقشه و سؤال و جوابی نبوده است. این دیدگاه، صرف نظر از زیاده نمایی هایش بدون پشتوانه نیست و مورد گواهی برخی از مفسران بزرگ شیعه و دیگر قرآن پژوهان نیز قرار گرفته است.

بنابر عقید علامه طباطبایی، در مقدم تفسیر المیزان، آگاهی و دانش مسلمانان نخستین دربار تفسیر قرآن تنها در چهارچوب جهات ادبی، شأن نزول آیات، اندکی استدلال به آیات در جهت توضیح آیات دیگر و مقدار کمی تفسیر بر اساس روایات رسیده از پیامبر پیرامون قصص و معارف مبدأ و معاد بوده و تابعان (مفسران طبق دوم ) نیز چیزی بدان نیفزوده اند. ایشان رابط با دیگر بلاد را موجب شیوع مباحث کلامی و ظهور مذاهب و فرقه ها، به ویژه بعد از فتوحات عصر خلفا می داند. احمد امین نیز با این نظر همراه است (۱۹۶۹: ۲۰۰).

امام علی(ع) نیز به عنوان سرآمد مفسران قرآن از فقدان آگاهی لازم در جامعه و از کم توجهی آنان به فهم و تفسیر قرآن و عدم اقبال به پرسش دربار معارف آن به ستوه آمده بود. با وجود آنکه حضرت علی (ع) بر خلاف برخی از خلفا که پرسش را با خشونت پاسخ می دادند، پرسشگری دربار معارف قرآنی را درخواست می کرد (متقی هندی، ۱۴۱۳: ۵۶۵ /۲، ابن کثیر، ۱۴۰۲: ۲۳۱/۴)، [۲]اما گزارش جالب توجهی از اجابت درخواست های آن حضرت در دست نیست.

این نکات نشان می دهد که بسیاری از آنان به معارف عمیق قرآنی توجه شایانی نداشته اند. گفتنی است این به معنای یکسان انگاشتن مراتب فهم صحابه و تابعان نیست؛ چراکه حتی با صرف نظر از حضور امام علی (ع) و ابن عباس و برخی از امامان اهل بیت در آن زمان، در اینکه صحابه و تابعان در فهم معارف قرآن مراتب مختلفی داشتند، تردیدی نیست؛ برای نمونه برخی از صحابه حتی در فهم مدلول لغوی آیات نیز مشکل داشتند و به دیگر صحابه مراجعه می کردند (سیوطی، ۱۴۰۷: ۱۱۳ /۲ و ۱۳۷۰: ۹۴؛ شاطبی، ۱۳۹۵: ۸۷/۲-۸۸؛ صدوق، ۱۳۹۸: باب الاستطاعه، روایت ۲۳؛ ابن مرتضی، ۱۹۸۸: ۵۱-۵۲؛ شهرستانی، ۱۳۶۳: ۴۶/۱).

البته این عدم پرسشگری را نمی توان به معنای عدم اختلاف دانست. قرآن مجید بعد از تقسیم بندی آیات به محکم و متشابه (آل عمران: ۷) مصادیق عینی کسانی را که متشابهات را برمی‏گزینند و به آن سبب فتنه می جویند مشخص نکرده است؛ با وجود این، همگان پذیرفته بودند که برخی از مخاطبان وحی به متشابهات اخذ می کنند. اگر در هنگام نزول قرآن چنین زمینه هایی بوده، نمی توان وجود مواردی از آن را در مراحل بعدی که جامع اسلامی از گستر جمعیتی و تنوع و تکامل فکری بیشتری برخوردار شد، انکار کرد. از سوی دیگر، باید به یاد داشت که در آن عصر، سلیق عدم کتابت و حتی ننگ و عار دانستن آن در جامعه غلبه داشت و حتی دربار کتابت سخنان پیامبر (ص) نیز علاق چندانی وجود نداشت؛ به ویژه که سردمداران سیاسی جامعه نیز بر جلوگیری از نشر و ضبط آن تأکید داشتند (صبحی صالحی، ۱۳۸۵: ۳۲-۳۶؛ ابوریه، بی تا: ۵۳-۵۷). با توجه به چنین فضایی می توان مدعی شد که فقدان گزارش های مورد توجه از عدم اهتمام صحابه به پرسشگری و مجادلات فکری، دلیل بر انکار کلی آن در عالم خارج به شمار نمی رود، به ویژه اینکه مهم ترین و بزرگ ترین فرقه های نخستین در زمان صحابه و تابعان شکل گرفت.

برخی از افراد نسبت دادن بدفهمی یا نفهمی را به صحابه، بزرگ ترین توهین به آنان تلقی می کنند (ابن خلدون، بی تا: ۴۳۸؛ ابو زهره، ۱۹۹۶: ۲۴۱؛ نقد این دیدگاه را بنگرید: امین، ۱۹۶۹: ۱۹۱-۱۹۵). به علاوه اینکه صحابه در پرسش های خود در جست وجوی حقیقت بودند نه ایجاد شبهه و مجادله با رقبای فکری(طه جابر، ۱۴۱۳: ۴۸ )در واقع این افراد معتقدند صحابه و سلف از تفکر عقلی ویژه و از نوع قرآنی آن برخوردار بودند؛ چرا که شیوه قرآن در این مباحث توجه و اعتماد به فطرت انسانی همراه با درخواست فکر و نظر و ایمان و تقویت این امور است. این کتاب آسمانی در سوق دادن مردم به خدا و طرح صفات الاهی و دیگر معارف دینی شیوه خاص خود را دارد. قرآن به عنوان کتاب هدایت همگان، تنها مخاطب خود را فیلسوفان و متکلمان قرار نداده و بدین لحاظ متعرض الفاظی نظیر جوهر و عرض نشده و مباحثش به شیوه طرح صغرا و کبرا و نتیجه گیری نیست (امین، ۱۹۶۹: ۱۱). با توجه به این نگاه است که برخی می گویند: «صحابه با اینکه در بسیاری از مسایل فقهی نزاع کردند اما خوشبختانه در هیچ یک از مسائل مربوط به اسما و صفات و افعال الاهی بحث و جدلی نداشتند و کاملا تسلیم آموزه ها و ظواهر کتاب و سنت بودند» (ابن قیم جوزیه، بی تا: ۵۰؛ مقریزی، ۱۹۵۹: ۴۱۹/۳؛ ابن خلدون، بی تا: ۸۲۱)اشعری در کتاب «مقالات الاسلامیین» دربار اعتقاد و اقوال اصحاب حدیث معتقد است که این گروه اهل جدال و کشمکش در معارف دینی نبوده و با تمام وجود تسلیم روایات و احادیث صحیح و آثار رسیده از گزارشگران مورد وثوق بودند. آنان نه تنها درباره خدا و صفات و دیگر آموزه های دینی اهل چون و چرا نبودند، بلکه چنین کاری را بدعت می دانستند.

با توجه به چنین گزارش هایی نتیجه گرفته شده که اساس شیوه سلف در بیان موضوعات کلامی بر اساس تسلیم به آموزه های کتاب و سنت استوار شده بود و نه بر تأویل و غور و جست وجو در مسائل اعتقادی و امور مربوط به غیب. آنان حتی مجالست و رفت وآمد با کسانی که روشی خلاف این روش داشتند را برنمی تابیدند. اساسا تقدیم دلیل عقل بر نقل و تأویل ظواهر پدیده ای بود که بعدا باب شد (محمود سالم عبیدات، ۱۹۹۸: ۱۲-۱۸). شاید از این جهت باشد که برخی فرقه گرایی به معنای متعارف آن را در زمان صحابه انکار کرده اند. حتی مالک بن انس نیز دلیل اصلی بدعت دانستن و مخالفت خود با کلام و طرح اندیشه های کلامی را سکوت اصحاب نسبت به این قبیل امور می دانست (عبد الرزاق، ۱۳۶۳: ۲۶۶). استاد جعفر سبحانی در بیان علل فرقه گرایی در فرهنگ اسلام بر آن است که پیامبر (ص) بعد از رحیل خود به عالم آخرت، دینی با شاخصه بساطت و آسانی عقیده و عمل به یادگار گذاشت، آن عزیز در حالی به دیار باقی شتافت که کتابی با بیان هرآنچه لازم است و نیز سنتی روشن و برگرفته از وحی و سالم از اشتباه و به دور از هرگونه وهن به علاوه عترتی که قرین کتاب بود، به جای گذاشت، مسلمانان نخستین در پرتو این بساطت عقیده و آسانی تشریع و حجج و ادله آن خود را از غور در روش های کلامی و مکاتب فلسفی بی نیاز می دانستند و به جای آن در اندیشه گسترش اندیشه توحید و زدودن اقسام شرک و نابودی دشمن و ظلم دشمنان از جامعه بشری بودند. این سادگی و روانی عقیده و تکلیف یکی از عواملی بود که توجه آنان را از اعتنا به شیوه های فلسفی بازداشته بود. از این جهت بود که مثلا به جای رجوع به مکاتب فکری دیگر در شناخت خدا، به آیه «أ فی اللّه شکٌ فاطر السماوات و الارض» (ابراهیم: ۱۰)و یا «ام خلقوا من غیر شی ام هم الخالقون» (طور: ۳۵)و یا در رد شرک و دوگانه پرستی به آیه شریفه «لو کان فیهما الههٌ الا اللّه لفسدتا » (انبیاء: ۳۳) استشهاد می کردند. برای هریک از مسائل صفات الاهی و احوال مبدأ و معاد نیز که بعدها محور مباحث پیچیده کلامی شد نصوصی از کتاب و سنت وجود داشت که آنان را از رجوع به غیر آن بی نیاز می کرد. گو اینکه شایسته می نمود که مسلمانان با برخورداری از چنین حجج الاهی، به ریسمان محکم الاهی چنگ می زدند و اختلافات خود را رفع می کردند، اما چنین نشد و در نتیجه بعدا به گروه ها و فرقه های متعددی تقسیم شدند (سبحانی، ۱۴۱۱: ۳۸/۱-۴۰).

عدم توجه به مباحث عقلی و کلامی و به تبع آن عدم رواج و شتاب تمایزات فرقه ای به ویژه از نوع کلامی آن در بین مسلمانان نخستین را از زاویه دیگری نیز می توان نگریست و آن اینکه اسلام تا وقتی در عرب محدود بود هیچ نوع کاوش و جست وجو و بحث و نزاع در عقاید پیدا نشده بود و علتش هم این است که مذاق اصل عرب عمل و کار بوده نه تحلیل و تفکر و به همین جهت است که در مسائل نماز و روزه و حج و زکات یعنی امور عملی از همان ابتدا تحقیقات و تدقیقات شروع شد تا این حد که در زمان خود صحابه مجموعه ای از فقه فراهم آمده بود. لیکن در مسائل مربوط به اصول عقاید و ایمان چندان موشکافی و انتقاد و نکته سنجی نشده بود بلکه همان عقیده اجمالی را کافی می دانستند (شبلی نعمانی، ۱۳۲۸: ۸).

دل‏مشغولی مسلمانان به فتوحات را نیز نبایستی فراموش کرد. با توجه به پذیرش چنین روحیه ای در میان صحابه است که برخی از نویسندگان گزارش مربوط به کتاب سوزی مسلمانان در فتوحات را پذیرفته و حتی توجیه نیز می کنند؛ چراکه وقتی عرب های صدر، نخست خود توجهی به کتابت نداشته باشند و بلکه آن را عار و ننگ و موجب گمراهی و ضعیف شدن حافظه بدانند در آن صورت چنین برخوردی با کتاب های دیگران استبعادی ندارد (حاجی خلیفه، ۱۴۱۹: ۳۳/۱، ۴۴۶؛ ذبیح اللّه صفا، ۱۳۵۶: ۳۲-۳۴)البته وجود شخصیت هایی نظیر امام علی (ع) را نیز -با صرف نظر از عنصر علم و امامت او-باید از موارد استثنایی تاریخ در نظر گرفت. قرآن مجید نیز اگرچه به تشویق و تحریک تفکر و تعقل پرداخته و با طرح موضوعاتی نظیر ایمان و کفر و صفات و افعال الاهی و رابطه خدا با خلقت انسان و ویژگی های خدا و خلق و فعل او، راه را برای تفکر عقلی فراهم کرده است، اما در ستایش خود از صحابه و بیان ویژگی های آنان بیشتر از همه بر ایمان و صداقت و شوق درونی آنان به خدا و پیامبر (ص) و بهشت و نیز بر تبعیت آنان از خدا و رسول تکیه کرده است.

شاید عدم تفکر عقلی و کم توجهی به مباحث فلسفی و کلامی در محیط امروزه حجاز و در میان عرب های آن سامان دلیل دیگری بر وجود تاریخی چنین روحیه ای باشد. ابن رشد نیز در کتاب فصل المقال رمز و راز بی توجهی به مباحث عقلی و کمبود چنین اختلافاتی در میان صحابه را از زاویه دیگری نگریسته و معتقد است در صدر نخست صحابه و تابعان به واسطه تقوای الاهی و فضیلت، به تأویل و توجیه شریعت نمی پرداختند و رواج توجه به تأویل بود که موجب فراوانی اختلافات و ظهور فرقه های متعدد گردید. از این جهت شهرستانی بعد از تقسیم اختلافات اولیه مسلمانان به اختلاف در امامت و اختلاف در اصول، اختلاف در اصول را که همان اختلاف در اندیشه های کلامی درباره قدر و بحث صفات و ذات خداست، مربوط به اواخر قرن اول می داند (شهرستانی، ۱۳۶۳: ۳۵/۱) مقریزی نیز به تبعیت از اشعری و شهرستانی مباحث کلامی را که منجر به تشکیل فرقه گرایی شد مربوط به آن زمان دانسته است. این دیدگاه را بسیاری از پژوهشگران دیگر نیز مطرح کرده اند(مقریزی، ۱۹۵۹: ۴۲۰/۳، کبری زاده، ۱۳۹۷: ۳۲/۲).

از طرفی با مرجعیت امام علی (ع) و اهل بیت نیز برخورد مناسبی نشد. در اواخر دور صحابه، در معرفت تفسیر و شریعت باب رجوع به اسرائیلیات و جعل حدیث و گاهی توجه به رأی و استحسان باز شده بود (ذهبی، ۱۴۰۷: ۳۸/۱-۱۳۴؛ حکیم، ۱۴۱۷: ۲۶۹-۲۵۵/۳۰۶-۳۵۰؛ معرفت، ۱۴۱۸: ۱۶۹/۱) و این خود از عوامل مهم فرقه گرایی و اختلاف و رواج برخی از اندیشه های کلامی و فقهی دفاع ناپذیر گردید.

هرچه روابط فرهنگی و اجتماعی مسلمانان گسترش پیدا می کرد و جامع اسلامی به سبب فتوحات، برخوردار از تنوع فکری می شد، این مباحث نیز افزایش پیدا می کرد. بنا بر سخن احمد امین، در اواخر دور اموی بود که سخن گفتن دربار «قَدَر»شایع شد و متکلمان در بحث قضا و قدر از زاوی عقاید خویش به قرآن می نگریستند؛ کسی که قائل به جبر بود، هم آیات اختیار را تأویل می کرد و آن که قائل به اختیار بود نیز آیات جبر را. در دوران عباسی این جویبار همچون سیلی سهمناک به راه افتاد و اصحاب مذاهب گوناگون که روز به روز در افزونی بودند، همگی از دیدگاه مذهب خودشان به قرآن نظر می کردند (امین، ۱۹۶۹: ۸۶ به بعد ). این مباحث و مجادلات تا جایی رشد کرد که منجر به به شکل گیری و تمایز برخی از فرقه ها در اواخر قرن اول شد. البته حجم زیادی از این گونه مجادلات و موضوعات اختلافی که پیرامون ایمان و کفر و جبر و اختیار و برخی از صفات الاهی بود (زنجانی، ۱۴۱۷: ۲۲-۲۵)، پیش از هرچیز محصول ویژگی های سیاسی و فکری خود جامع اسلامی و مسلمانان بود و نه برگرفته از عناصر بیرونی و سوغاتی از بیگانگان.

اختلافات و تحولات سیاسی و تأثیر آن بر فرقه گرایی

حجم عمد اختلافات در زمان صحابه به ویژه در دهه های نخست را می توان اختلافات سیاسی و فقهی دانست. روشن ترین موارد این اختلافات بر اساس گزارش های متعدد تاریخی و بر پای آنچه ملل ونحل نویسان از جمله اشعری و شهرستانی در مقدم کتب خود به آن اشاره کرده اند عبارت اند از:

۱- اختلاف بر سر جانشی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *