توضیحات
ارائهی فایل پاورپوینت کامل مهدویت در واقفیه و موضع گیری امام رضا علیه السلام – تجربهای خاص و متمایز!
پاورپوینتی حرفهای و متفاوت:
فایل فایل پاورپوینت کامل مهدویت در واقفیه و موضع گیری امام رضا علیه السلام شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شدهاند.
ویژگیهای برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل مهدویت در واقفیه و موضع گیری امام رضا علیه السلام:
- طراحی خلاقانه و حرفهای: فایل فایل پاورپوینت کامل مهدویت در واقفیه و موضع گیری امام رضا علیه السلام به شما این امکان را میدهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیرهکننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
- سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مهدویت در واقفیه و موضع گیری امام رضا علیه السلام به گونهای طراحی شدهاند که استفاده از آنها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
- آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مهدویت در واقفیه و موضع گیری امام رضا علیه السلام با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.
کیفیت تضمینشده با دقت بالا:
فایل فایل پاورپوینت کامل مهدویت در واقفیه و موضع گیری امام رضا علیه السلام با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهمریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بینقص و حرفهای هستند.
نکته مهم:
هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخههای غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مهدویت در واقفیه و موضع گیری امام رضا علیه السلام با دقت و حرفهای تنظیم شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل مهدویت در واقفیه و موضع گیری امام رضا علیه السلام را دانلود کنید و ارائهای حرفهای و تأثیرگذار داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مهدویت در واقفیه و موضع گیری امام رضا علیه السلام :
مقدمه
هویت شناختی جریان های فکری و فرقه گرایی در اسلام، یک مسأله سؤال برانگیز و دارای بنیاد های عمیق است که پژوهندگان اسلامی و غیر اسلامی درباره علل و انگیزه های پیدایش و نیز گسترش و انشعابات آن داوری های متفاوتی ارائه کرده اند. مذهب شیعه نیز همانند دیگر مذاهب در طول حیات سیاسی و فرهنگی خود، طبق علت های درونی و بیرونی، گرفتار انشعاب هایی شد. طبق اسناد و مدارک تاریخی و کلامی، یکی از مهم ترین علت های ظهور این انشعاب ها، جریان مهدویت در منظومه اعتقادی شیعه بوده است. برخی افراد با اغراض سیاسی یا کج اندیشی و در مواردی هم با پشت گرمی به وعده های دسیسه جویانه حکومتی و برخی نهادهای ضد شیعه از مهدویت سوء استفاده کرده اند. در این مقاله، تنها جریان مهدویت در فرقه واقفیه و موضع گیری امام رضا (ع) برابر آن، بررسی خواهد شد.
جریان واقفیه از پیدایش تا ادعای مهدویت
جریان مهدویت و قیام فردی عدالت گستر از خاندان پیامبر (ص) با عنوان و لقب «قائم» و «مهدی» در منظومه اعتقادی شیعیان و پیروان امیرالمؤمنین (ع) برخاسته از روایات فراوان رسول اکرم (ص) درباره مهدی موعود بود که اکنون مجال و گنجایش پرداختن به آن روایات نیست. فقط از باب نمونه اشاره می شود که روایات اثنا عشر، روایات تفسیر آیه اولی الامر و نیز روایت حدیث لوح از جابر و صدها روایت دیگر، اندیشه مهدویت و انتظار قیام مهدی را میان شیعیان به وجود آورده بود. با دقت به ادعای فرقه های جدا شده از بدنه تشیع، به مواردی بر می خوریم که با بهره برداری از این اندیشه، برای خود یا برای فردی از خاندان پیامبر مدعی مهدویت می شدند. (عاملی، ۱۳۶۱: ص۶۰ و ۷۰) در حقیقت، این عده با اهداف و اغراض سیاسی و مادی بر امواج آن اندیشه سوار شده، ادعای مهدویت را مطرح می کردند. از جانب دیگر، هر یک از امامان در عصر خود با این ادعای انحرافی به مبارزه برخاسته و باطل بودن آن را افشا می کردند (کلینی، ۱۳۶۳: ج۱، ص۳۴۱) که ما در این مقاله در مقام واکاوی همه آن ها نیستیم و فقط به مناسبت موضوع این اثر نسبت به جریان شناختی واقفیه تأکید می کنیم که از مهم ترین مشخصه ها و تمایزات جریان شناختی این گروه از دیگر جریانات شیعی به ویژه شیعه اثنی عشری مسئله ادعای مهدویت امام کاظم (ع) پس از شهادت آن حضرت توسط واقفیه می باشد.
لغتنگاران درباره مفهوم واژه «واقفه» می گویند: واقفه برگرفته از ماده وقف است به معنای درنگ کردن و دو دل بودن در کاری و خودداری کردن از اظهار نظر قطعی در یک مسأله می باشد (احمد بن فارس، ۱۴۰۴: ج۶، ص۱۳۵). در اصطلاح فرقه شناسی و نیز در متون رجالی به افرادی گفته می شود که رحلت حضرت موسی بن جعفر (ع) را منکر شده، هیچ کس را به عنوان جانشین آن حضرت نپذیرفتند. (نوبختی، همان: ص ۸۲)
درباره شناخت هویت واقعی واقفیه و نیز منظومه فکری و اعتقادی این فرقه، هیچ گونه منبع مستقل از خودشان که بیانگر اعتقادات آن ها باشد، در دسترس نیست، اما دیگر دانشمندان درباره معرفی آن ها مطالبی قابل اعتماد را گزارش کرده اند؛ همان گونه که شیخ مفید در معرفی واقفیه می نگارد: آخر الفرق التی افترقت عن الامامیه هی الواقفه الذین وقفوا علی امامه موسی بن جعفر و انکرو امامه علی بن موسی. (مفید، ۱۴۱۴ الف: ص۲۸)
همو در جای دیگر می نگارد: پس از شهادت موسی بن جعفر بسیاری از شیعیان در راه حق قرار گرفته و به امامت امام رضا گردن نهادند و قال جماعه منهم بالوقف علی ابی الحسن موسی و ادعوا حیاته و زعموا انه هو المهدی المنتظر. (مفید، ۱۴۱۴: ص۳۱۳ ) علامه مجلسی نیز در معرفی واقفه می نگارد: قال الواقفه انه موسی بن جعفر القائم صاحب الغیبه و آخر الائمه فانکرو امامه من بعده. (مجلسی، ۱۴۰۳: ج۱۷، ص۲۳۹)
زمینه پیدایش
برای پیدایش هر فرقه از جمله گروهی به نام واقفه[۱] توسط عده ای از خواص شیعه و آشنا با مسأله امامت باید به دو زمینه فرهنگی و سیاسی و اجتماعی توجه کرد که در اینجا به اختصار اشاره می شود:
الف. زمینه فرهنگی
در باره زمینه فرهنگی پیدایش گروه واقفه، باید اول به این نکته توجه شود که پس از روی کار آمدن عباسیان و تجربه ای که آنان از رفتار اختناق آمیز بنی امیه در مسائل دینی و فرهنگی داشتند، به خوبی درک کرده بودند که برای تحکیم قدرت خود و جذب مردم، به فضای باز فرهنگی و سیاسی نیاز دارند؛ لذا ابتدا فضا و سیاست سازش کارانه ای را به وجود آوردند که آن فضای باز سبب شد فرقه گرایی مذهبی و ورود اندیشه های کلامی و فلسفی در حوزه اسلامی به اوج خود برسد؛ چنان که اوج فرقه گرایی و ظهور اندیشه ها و ورود فرهنگ های متفاوت را در قلمرو اسلام در عصر امام صادق (ع) مشاهده می کنیم و پس از آن حضرت در دوره امام هفتم نیز فرقه هایی همچون مرجئه، قدریه، زیدیه، خوارج و معتزله فعالیت های فراوان داشتند. از جهت اعتقادی، همه آن گروه ها با امامت آن حضرت مخالفت آشکار داشتند و غالباً هم آن گروه ها در موضع گیری هایشان برابر امام، مورد حمایت و پشتیبانی خلفا بودند. در عین حال، امام کاظم (ع) با وجود فشارهای فراوان از حریم امامت دفاع فرمود و برای هدایت مردم به سوی فرهنگ اصیل اهل بیت (ع) به سراغ مردم متحیر رفته، می فرمود: «نه به سوی مرجئه، نه قدریه، نه زیدیه، نه معتزله و نه خوارج بروید؛ بلکه به سوی من آیید». (مجلسی، همان: ج۴۷، ص۲۶۲)
در همین راستا بود که پس از شهادت امام موسی بن جعفر (ع) در عصر امام رضا (ع) برخی یاران امام کاظم برای رسیدن به نیت های ناپاک خود در یک اقدام به ظاهر فرهنگی از بعضی اخباری که درباره قائم بودن آن حضرت رسیده بود، سوء استفاده کرده، رحلت ایشان را انکار نمودند و در این اقدام، تفسیر نادرستی از روایاتی که امام را به عنوان قائم معرفی نموده بودند، ارائه دادند. (شیخ مفید، ۱۴۱۴: ص۳۱۳؛ صدوق، ۱۴۰۴: ج۱، ص۹۰ به بعد)
ب. سیاسی و اجتماعی
پیدایش و ظهور واقفه در جامعه شیعی پس از شهادت امام موسی بن جعفر (ع) بود (نوبختی، همان: ص۸۲)؛ اما برای دست یافتن به سبب و زمینه پیدایش آن گروه، باید مقداری به عقب برگشت و فضای سیاسی و اجتماعی عصر صادقین و عصر امام کاظم (ع) را واکاوی کرد. در این زمینه با تحلیل کلی و جامعه شناسانه از عصر آن سه امام، می توان به این واقعیت دست یافت که حدوداً از اواخر دوره امامت امام باقر (ع)، بنی امیه به جهت اختلافات و قدرت طلبی های درونی، گرفتار تنش و تضادهای فراوان شده بود. از جانب دیگر، انقلاب ها و شورش های برخی علویون دست در دست هم داده، آنان را در سراشیبی و معرض زوال قرار داده بود. (ابوالفرج، ۱۴۱۶: ص۲۰۷)
در این فرصت، امام باقر (ع) با تدبیر حکیمانه با راه اندازی نهضت علمی، خدمات فراوانی برای معرفی مذهب شیعه انجام داد و در این زمینه، شاگردانی که هر یک منادیان و مدافعان مذهب شیعه بودند، تربیت کرد (مجلسی، همان: ج۴۶، ص۲۹۴؛ ابن شهر آشوب، ۱۴۲۱: ج۴، ص۱۹۵؛ طوسی، ۱۴۱۵، ص ۱۰۲ به بعد)
با پیروزی بنی عباس بر بنی امیه، آنان به عنوان نظام جدید تا حدودی به مردم از جمله علویون آزادی دادند که در این فضای آزادی نسبی، اندیشه های فکری و سیاسی جدید از بیرون و درون در جامعه اسلامی پیدا شد. در این میان، امام صادق (ع) در تداوم کار علمی امام باقر (ع)، توانست پایه علمی، حقوقی، فرهنگی و سیاسی تشیع را بر مبانی اصیل اسلامی استوار سازد و نیز با تربیت شاگردان در همه رشته های علوم اسلامی، مکتبی را با شاخصه های ممتاز به وجود آورد. در آن، کلیت تفکر شیعی گنجانده شده بود. (طوسی، ۱۳۴۸: ص۱۳۵؛ اسد، ۱۳۹۰: ج۱، ص۶۷ )
نتیجه این فعالیت و آزادی سیاسی امام صادق (ع) گسترش تشیع و معرفی خاندان علوی به عنوان رهبران دینی بود؛ ولی بنی عباس نمی خواستند علویون به عنوان یک نیروی رقیب در جامعه مطرح شوند. با تثبیت پایه های حکومت عباسیان در زمان منصور و سال های پایانی امامت امام صادق (ع) رفتارهای خشونت آمیز منصور بر ضد آن حضرت آغاز شده و مزاحمت هایی برای آن بزرگوار ایجاد کرد. (سیوطی، ۱۳۷۰، ص۲۶۱؛ صدوق، ۱۴۰۴ الف: ج۱، ص۱۰۲)
مبارزه همه جانبه منصور با اندیشه شیعی و جریان تعیین امام در خاندان علوی، آن گونه با شدت دنبال شد که حتی امام صادق (ع) در وصیت نامه خود برای حفظ جان امام بعد از خود، نتوانست با صراحت، امام کاظم (ع) را به جانشینی خود تعیین فرماید. (کلینی، همان: ج۱، ص۳۱۰) پس از شهادت امام صادق (ع) و فرارسیدن دوران امام کاظم (ع) فشار حاکمان عباسی هم عصر با آن حضرت از منصور تا فرزندانش، مهدی و هادی عباسی و نیز هارون الرشید عرصه را بر امام تنگ تر کردند و بارها آن حضرت را به زندان انداختند. (سبط بن جوزی، ۱۴۲۷: ص۴۳۸) در اثر همان جو اختناق و فشارهای سیاسی بنی عباس برضد امامان شیعه، با تدبیر امام صادق (ع) برای ساماندهی پیروان شیعه و نیز بیرون آوردن شیعیان از تحیر و سردرگمی، نهادی به نام سازمان وکالت به وجود آمد که در یک مجموعه هماهنگ تحت فرمان حضرتش فعالیت می کردند. نهاد وکالت که در حقیقت، شبکه ارتباطی میان امام و شیعیان بود، در دوران امام کاظم (ع) نیز استمرار یافت.
بنیان گذاران فرقه واقفه و ادعاگران مهدویت
همان گونه که اشاره شد، در عصر امام صادق (ع) و پس از آن در عصر امام کاظم (ع) نهادی با عنوان وکالت با تدبیری خاص به وجود آمد. این نهاد، با شرایط ویژه در جامعه شیعی فعالیت می کرد که در صورت عدم دسترسی شیعیان به امام، آن ها در شهرهای مختلف، ضمن رسیدگی به مشکلات اعتقادی، سیاسی و مالی شیعیان، وجوه مالی مردم را جمع آوری کرده، دور از دید حکومت، آن اموال را به دست امام می رساندند. این مسأله در دوران امام کاظم (ع) به سبب زندانی شدن های مکرر امام با مشکلاتی روبه رو شد و مقداری از آن اموال در دست وکیلان باقی ماند. (صدوق، ۱۳۸۵: ص۲۳۵؛ طوسی، ۱۴۱۱: ص۶۴)
در منابع، نام سه تن از وکلای امام کاظم (ع) آمده است. در این باره از یونس بن عبدالرحمن نقل شده است:
مات ابو ابراهیم[۲] و لیس من قوامه أحد إلا و عنده مال کثیر کان عند زیاد بن مروان القندی سبعون ألف دینار و عند علی بن ابی حمزه ثلاثون ألف دینار. (صدوق، ۱۴۰۴ الف: ج۱، ص۱۱۳؛ طوسی، ۱۳۴۸: ص۳۶۸)
جای دیگر نقل شده است:
و عند عثمان بن عیسی الرواسی ثلاثون الف دینار و خمس جوار و مسکنه بمصر. (طوسی، ۱۴۱۱: ص۴۷؛ صدوق، ۱۳۸۵: ص۲۳۶) بر اساس همین گزارش است که علامه مجلسی می نگارد: فَرَوَی الثّقات أن أول من أظهر هذا الاعتقاد (واقفه ) علی بن ابی حمزه البطائنی و زیاد بن مروان القندی و عثمان بن عیسی الرواسی. (مجلسی، همان: ج۴۸، ص۲۵۱)
از آنجا که واکاوی تمام شخصیت های مؤثر در جریان پیدایش و تداوم واقفه، از عهده این نوشتار خارج است، تنها به مطالبی اندک از شخصیت سه نفر که نقش اصلی را در بنیان گذاری فرقه واقفه داشته اند، اشاره می شود:
۱- ابوالحسن علی بن ابی حمزه بطائنی:
وی نخستین فردی است که نامش به عنوان بنیان گذار واقفه ذکر شده است. او از اصحاب امام صادق و امام کاظم (ع) بود و در زمان زندانی شدن امام هفتم (ع) به عنوان فرد مورد اعتماد و وکیل آن حضرت فعالیت می کرد؛ اما پس از شهادت حضرت در امامت آن حضرت توقف کرد و امامت فرزندش امام رضا (ع) را منکر شد. (نجاشی، ۱۴۱۶: ص۲۴۹) در منابع روایی شیعی، حدود ۵۴۵ روایت از او نقل شده است. (خویی، همان: ج۱۲، ص۲۴۸) آثار علمی او کتاب الصلاه، کتاب الزکاه، کتاب التفسیر و کتاب جامع در ابواب فقه ذکر شده است. (نجاشی، همان: ص۲۴۸) علمای رجال درباره وثاقت او اظهارنظرهای متفاوت کرده اند که برخی در عین فاسد المذهب بودنش او را در نقل حدیث، راستگو دانسته و برخی به سبب انحراف اعتقادی اش او را کذاب و ملعون ذکر کرده اند. (حلی، ۱۴۱۷: ص۳۶۲؛ خویی، همان: ج۱۲، ص ۲۴۸)
۲- زیاد بن مروان انباری قندی:
کنیه اش ابوالفضل یا ابوعبدالله و یکی از بنیان گذاران واقفه و جزء یاران امام صادق و امام کاظم (ع) ذکر شده است. پس از شهادت امام موسی بن جعفر (ع) در امامت آن حضرت توقف کرد و از امامت امام هشتم (ع) سر بر تافت. (نجاشی، همان: ص۱۷۱) او از افرادی بود که در زمان امام صادق (ع) با آن حضرت رابطه فراوان داشت. (طوسی، ۱۴۱۱: ص۳۷ ) از او نقل شده است: روزی نزد امام کاظم رفتم به فرزندش (امام رضا) اشاره نمود و فرمود: «کتاب او کتاب من و سخن او سخن من است». (طوسی، همان: ص۳۷) زیاد بن مروان از امام صادق و فرزندش امام کاظم (ع) روایات زیادی نقل کرده است. (خویی، همان: ج۸، ص۳۲۶ ) همچنین او در زمان امام هفتم وکیل آن حضرت در کوفه تعیین شده بود؛ اما بعد از آن حضرت، به انحراف عقیده مبتلا شده، یکی از ارکان واقفه گردید. (حلی، همان: ص۳۴۹ )
۳- عثمان بن عیسی:
فرد دیگری که به عنوان ضلع سوم بنیان گذاران واقفه در کنار دو نفر پیشین نام برده شده است ابو عامر کلابی، عثمان بن عیسی می باشد. او از یاران مورد اعتماد امام کاظم (ع) و وکیل آن حضرت در مصر بود و مرتکب خیانت در اموال امام شد. (حلی، همان: ص۳۸۲)
انتظار موعود » پاییز و زمستان ۱۳۸۹ – شماره ۳۳ (صفحه ۱۶۹)
بنابر نقل برخی علمای رجال، او در سند ۷۴۳ روایت شیعی قرار گرفته است. (خویی، همان: ج۱۲، ص۱۳۲) همچنین او در یکی از اسناد حدیث منزلت نیز وجود دارد. (ابن عساکر، ۱۴۱۵: ج۴۲، ص۱۶۸) برای او این آثار علمی ذکر شده است: کتاب المیاه، کتاب الصلاه، کتاب القضایا و الأحکام و کتاب الوصایا. (کحاله، بی تا: ج۶، ص۲۶۶)
او پس از امام کاظم (ع) شهادت آن حضرت را منکر شده، درباره آن حضرت ادعای مهدویت کرد. به همین دلیل، حضرت رضا (ع) او را لعنت می نمود و شیعیان خود را به لعن او امر می کرد. (ابن داوود، ۱۳۹۲: ص۲۵۸)
گونه هایی از فعالیت های انحرافی واقفه درباره مهدویت
شهادت حضرت موسی بن جعفر (ع) بعد از سال ها در زندان و نوع خفقانی که وجود داشت، سبب شد شهادت آن امام برای بسیاری از شیعیان مخفی بماند؛ به همین دلیل وقتی بنیانگذاران واقفه خبر شهادت حضرت را شنیدند، با انتخاب این سیاست از این که به عنوان وکیل امام شناخته می شدند، سوء استفاده کرده و همان زمان بدون از دست دادن فرصت با طرح مسأله مهدویت ایشان، شهادت آن حضرت را انکار کردند. آنان آشکارا برابر امام رضا (ع) موضعگیری کردند و هنگامی که آن حضرت بعد از شهادت پدرش با آن ها نامهنگاری نمود و مالی را که نزد آن ها بود درخواست کرد، در جواب نوشتند: فکتب الیه أن أباک لم یمُت و ان کان مات فلم یأمرنی بدفع شیء إلیک. (صدوق، ۱۴۰۴الف: ج۲۰، ص۱۰۳؛ حمیری، ۱۴۱۳: ص۷۵؛ صدوق، ۱۳۸۵: ۲۳۵ ) این گونه جواب نگاشتن برای امام معصوم، نشان دهنده این است که او با صراحت، امامت و جانشینی امام رضا (ع) را انکار کرده و به دنبال زنده جلوه دادن امام کاظم (ع) است.
سران واقفه در تبلیغ مهدویت و قائم بودن امام هفتم (ع) چنان بی ملاحظه پیش رفتند که بنا به نقل ابی حازم، عده ای از واقفه که میان آن ها علی بن ابی حمزه بطائنی و محمد بن اسحاق بن عمار و حسن بن مهران و حسین بن سعید مکاری وجود داشتند، بر امام رضا (ع) وارد شدند. علی بن ابی حمزه به امام رضا گفت: «به ما از پدرت خبر بده». امام فرمود: «پدرم درگذشت». به امام گفت: [پدرت] به چه کسی عهد [امر امامت] را واگذاشت؟» امام فرمود: «برای من». علی بن ابی حمزه گفت: «تو سخنی گفتی که هیچ یک از پدرانت آن را نگفته بودند». (صدوق، ۱۴۰۴الف: ج۱، ص۲۳۱)
بر این اساس، حرکت تبلیغی واقفه به گونه ای موذیانه و خطرناک بود که گاهی آشکار پیشنهاد رشوه می دادند و سعی در خرید افکار دیگران می کردند. (صدوق، ۱۴۰۴ ب: ج۴، ص۵۴۳؛ طوسی، ۱۴۱۱: ص۶۴؛ بروجردی، ۱۳۶۶: ج۱۴، ص۴۵۱) آنان چنان در جامعه شیعی دام فریبنده خود را پهن کرده بودند که بسیاری از شیعیان با اینکه ابتدا به امامت امام رضا (ع) عقیده داشتند، در ادامه مسیر، متزلزل شدند و علناً رو در روی امام می گفتند: «در روایات اجداد تو آمده است که امامی نیست، مگر اینکه امام و جانشین پس از خود را می بیند و تو که چندین سال از عمرت گذشته، فرزندی نداری؛ پس امام نیستی». (کلینی، همان: ج۱، ص۲۸۶؛ طبری، ۱۴۱۳: ص۳۶۸)
حرکت توجیهی واقفه برابر شخصیت امام رضا
در تحلیلی کلی از اعتقاد و اندیشه واقفه درباره سلسله امامت، این مسأله روشن است که لغزش اصلی آن ها از امام هفتم (ع) آغاز شده است؛ بر خلاف عقیده رسمی شیعی که مصداق مهدی منتظر و قیام کننده به عدل را در وجود امام دوازدهم می دیدند. واقفه قله فتح شده قائمیت را در وجود امام هفتم (ع) به نظاره نشستند. آنان در این راه میانبُر و تمام نشده، با مشکل مهم دیگری رو به رو بودند و آن، عبارت بود از شخصیت امام رضا (ع) که خود را جانشین پدر دانسته و بیشتر شیعیان نیز امامت آن حضرت را پذیرفته بودند؛ لذا در این میان واقفه مجبور بودند برای اثبات قائمیت و مهدی بودن امام موسی بن جعفر (ع) موضع خود را برابر امام رضا (ع) مشخص کنند.
شیخ مفید درباره مواضع واقفه درباره امام رضا (ع) می نگارد: اختلفت الواقفه فی الرضا و مَن قام مِن آل محمد بعد ابی الحسن موسی. قال بعضهم: «هولاء خلفاء ابی الحسن و امرائه و قضاته إلی أوان خروجه و إنهم لیسوا بأئمه و ما ادّعوا الإمامه قط» و قال الباقون: «انهم ضالون مخطئون ظالمون» و قالوا فی الرضا خاصه قولاً عظیماً و أطلقوا تکفیره و تکفیر من بعده من ولده. (شیخ مفید، ۱۴۱۴ب: ص۳۱۳)
بنابراین گفتار واقفه درباره شخصیت امام رضا و امامان بعد از آن حضرت (ع) دو ادعا داشتند:
الف- آن ها خلیفه و امیر و قاضیان بعد از امام کاظم (ع) هستند نه ائمه و پیشوایان.
ب- بعضی از واقفه آن ها را گمراه و خطاکار و ظالم می دانستند که با امام رضا (ع) با شدیدترین وجه برخورد داشتند. (خاقانی، همان: ص۱۶۵)
نگرشی بر ادله واقفه بر مهدویت امام هفتم (ع)
با تأمل در ادله واقفه معلوم می شود که آنان غالباً در این زمینه از روایات استفاده کرده اند که به نمونه هایی اشاره می شود:
الف- روایت غسل امام توسط امام بعد
در این باره روایتی را از امام صادق (ع) نقل نموده اند که فرمود:
«الإمامُ لا یَغسِلُهُ إِلَّا إِمَامٌ»؛ یعنی امام را [بعد از رحلت] غسل نمی دهد، مگر امام [بعدی].
واقفه با این حدیث، استدلال کرد که طبق ادعای قائلان به امامت امام رضا (ع) پدر آن حضرت در بغداد رحلت فرمود و امام رضا (ع) در آن زمان در مدینه بود و خود شما نقل کرده اید که کسان دیگری (مأموران حکومت) امام کاظم (ع) را غسل دادند و دفن کردند؛ بنابراین امام رضا (ع) پدرش را غسل نداده و امام نیست. (مجلسی، همان: ج۴۸، ص۲۵۴)
شیخ صدوق در جواب این استدلال می نگارد: این حدیث دلیل بر واقفه نیست؛ زیرا: اولاً امام صادق (ع) نهی کرده است که امام را کسی غیر از امام غسل دهد؛ پس اگر فردی به نهی امام عمل نکرد و در این امر، دخالت کرد و امام را غسل دهد، با این دخالت، امامت امام بعدی باطل نمی شود؛ زیرا امام صادق (ع) نگفته امام نمی باشد مگر کسی که امام قبلی را غسل دهد.
ثانیاً ما در روایات داریم که امام رضا بدون اینکه دیگران متوجه شوند مخفیانه پدر خود را غسل داد و واقفه نمی توانند منکر این مطلب شوند که خداوند می تواند طی کردن مسافت دور را برای امام در زمان کوتاه میسر نماید. (صدوق، ۱۴۰۴ الف: ج۲، ص۹۷)
ب. به کاربردن واژه «قائم» بر موسی بن جعفر (ع)
در این باره در یک روایت طولانی آمده است که امام صادق (ع) به بعضی یاران خود فرمود: «روزهای هفته را حساب کنید». آن ها تا شنبه را شمردند. امام فرمود: سبت السُّبوتِ و شمسُ الدُّهور… و هو سابعُکم قائمُکم هذا و أشار إلی وَلَدِهِ موسی الکاظم. (شهرستانی، همان: ج۱، ص۱۵۰؛ طوسی، ۱۴۱۱: ص۳۹ به بعد) اینجا واژه قائم بر امام هفتم (ع) به کار رفته است و در روایت دیگری که مورد استدلال واقفه است، آمده که هنگام تولد امام کاظم (ع) پدرش امام صادق (ع) به مادر امام کاظم فرمود: و اسئل عن اسم القائم (مفید، همان، ص۳۱۳) و در روایت دیگری آمده است که هنگام تولد امام کاظم (ع) پدرش امام صادق (ع) فرمود: انت القائم بعدی. (راوندی، ۱۴۰۹: ج۱، ص۱۱۱)
واقفه با نگرش سطحی بر ظاهر این روایات از واژه قائم سوء استفاده کرده و این روایات را دلیل گرفته، بر اینکه آن حضرت، همان مهدی منتظر و قائم موعود است. علما و دانشمندان اثنی عشریه در جواب این گونه روایات با دید تحلیلی و انتقادی نگریسته و دو گونه جواب داده اند:
الف- در کاربرد واژه «قائم» برای حضرت موسی بن جعفر (ع) ما هم به آن شک نداریم؛ زیرا هر امامی پس از پدرش قائم و عهده دار امامت است؛ اما آن «قائم منتظر» که عدالت با دستان پرتوان او برقرار می شود، مهدی فرزند امام عسکری (ع) است. (راوندی، همان: ج۱، ص۱۱۱)
شیخ مفید نیز در جواب می نگارد: مراد از واژه «قائم» درباره امام کاظم (ع) قائم بالسیف نیست؛ بلکه قائم به امامت پس از پدرش امام صادق (ع) است. (شیخ مفید، همان: ص۳۱۴)
ب- جواب دیگری که در بحارالانوار و غیبت شیخ طوسی آمده، این است که برای کذب ادعای واقفه، اخبار متواتر درباره شهادت امام موسی بن جعفر (ع) کافی است؛ اما اخباری که واقفه نقل کرده اند، همگی خبر واحد است. علاوه بر اینکه راویان واقفه همگی مورد طعن هستند و نمی توان به روایات آن ها در برابر اخبار متواتر درباره شهادت امام کاظم (ع) اعتماد کرد. (طوسی، ۱۴۱۱: ص۷۶ به بعد؛ مجلسی، همان: ج۴۸، ص۲۵۰ به بعد ).
انگیزه واقفه در طرح مهدویت حضرت موسی بن جعفر (ع)
الف. انگیزه مالی
نسبت به انگیزه واقفه در طرح و ادعای مهدویت و قائم به عدل دانستن حضرت موسی بن جعفر (ع) امکان دارد ابتدا کسی با دیدن دلایل آنان که تمسک به تعدادی از روایات امامان معصوم (ع) است، به این توهم افتد که انگیزه آنان در طرح این مسأله تنها مذهبی و فرهنگی است. اما با دقت در عملکرد بنیانگذاران واقفه، به دست می آید که روی آوردن آن ها به عموماتِ برخی روایات در حقیقت، ایجاد یک پوشش حفاظتی و چتر امنیتی است برای مخفی نگه داشتن انگیزه واقعی شان، یعنی انگیزه مادی و دنیا گرایی؛ زیرا بنا بر گزارشی، اموال فراوان از وجوهات نزد دو نفر از وکلای امام کاظم (ع) در کوفه جمع آوری شده بود، و آن دو هنگامی که امام در زندان بود، با آن اموال، خانه هایی خریدند و نیز معاملات دیگری انجام داده بودند. آنان پس از شنیدن خبر شهادت امام در زندان هارون، آن را انکار نموده، شایعه کردند که امام، نمرده است؛ چرا که او قائم و مهدی موعود است. (ابن بابویه، ۱۳۶۳: ص۷۵؛ صدوق، ۱۴۰۴ الف: ج۲، ص۱۰۳؛ مجلسی، همان: ج۴۸، ص۲۶۶)
بنا بر گزارش دیگری درباره وکیل امام کاظم (ع) در مصر که اموال فراوان و تعدادی کنیز نزد وی جمع آوری شده بود، آمده است که پس از شهادت امام کاظم (ع) وقتی امام رضا (ع) آن اموال را از او خواست، او نیز رحلت امام کاظم (ع) را منکر شده و از تحویل آن ها به امام رضا (ع) خودداری ورزید و خود در آن ها تصرف کرد. (صدوق، ۱۳۸۵: ص۲۳۵؛ بروجردی، ۱۳۶۶: ج۱۴، ص۴۵۱ )
بر اساس همین روایات است که در منابع قابل اعتماد شیعه درباره انگیزه علی بن ابی حمزه و زیاد بن مروان قندی و عثمان بن عیسی رواسی که سه نفر از وکلای امام در کوفه و مصر بودند، نقل شده است: طمعوا فی الدنیا و مالوا إلی حطامها و استمالوا قوماً فبذلوهم شیئاً مما اختانوه من الأموال نحو حمزه بن بزیع و ابن مکاری و کرام الخثعمی و امثالهم. (مجلسی، همان: ج۴۸، ص۲۵۲؛ صدوق، ۱۴۰۴ الف: ج۲، ص۱۰۳)
ب. فتنه جویی و درآمیختن حق و باطل
در پیجویی انگیزه واقفه مسأله سوء استفاده مالی، یک گزینه مهم و تأثیرگذار مطرح شد؛ اما این واقعیت را نیز نمی توان نادیده گرفت که شاید ابتدای شکل گیری واقفه، مسأله مالی، انگیزه اصلی برای بعضی بنیان گذاران آن بوده است؛ اما در تداوم
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.