تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل هشام بن عبدالملک زمان امام باقر (ع) – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل هشام بن عبدالملک زمان امام باقر (ع) شامل 72 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل هشام بن عبدالملک زمان امام باقر (ع):

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل هشام بن عبدالملک زمان امام باقر (ع) به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل هشام بن عبدالملک زمان امام باقر (ع) به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل هشام بن عبدالملک زمان امام باقر (ع) با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل هشام بن عبدالملک زمان امام باقر (ع) با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل هشام بن عبدالملک زمان امام باقر (ع) با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل هشام بن عبدالملک زمان امام باقر (ع) را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل هشام بن عبدالملک زمان امام باقر (ع) :

با مرگ یزید بن عبدالملک برادرش هشام بن عبدالملک در سال ه در حالی که سال از عمر او می‏گذشت بر مسند خلافت نشست. فرمانروایی او سال و ماه به طول انجامید و سرانجام در سال ه مرگش فرا رسید.[۱] طولانی بودن مدت حکومت هشام خود می تواند ترسیم کننده دوران استبداد و ژرفای فجایعی باشد که در این دوره به وسیله او و همدستان امویش صورت گرفته است؛ زیرا حکومت‏های فاسد و غیر الهی، هر چه بیشتر تداوم یابد، سلطه و جباریتشان بر خلق، ابعاد گسترده‏تری پیدا می کند. او مردی خشن، درشتخو و مال اندوز بود. [۲]بخل، ستمگری، سخت دلی و بی‏عاطفگی او بیش از هر خصلتش رخ می نمود. [۳]

عداوت هشام بن عبدالملک با امام باقر:

در یکی از برخوردهایی که میان زید بن علی – برادر امام باقر (ع) – با هشام بن عبدالملک رخ داد، هشام از موضع کبر و غرور گفت: برادرت بقره چه کرد؟! زید بن علی به او پاسخ داد: بد گونه‏ای با رسول خدا (ص) مخالفت کردی، زیرا لقب باقر لقبی است که پیامبر اکرم (ص) برای برادرم – محمد بن علی – انتخاب کرده است، ولی تو وی را (بقره) می نامی! بی‏تردید تو در قیامت هم با پیامبر اختلاف خواهی داشت، او به بهشت وارد می‏شود و تو در آتش![۴] شاید در یکی از نخستین برخوردهای هشام با امام باقر (ع) بود که وی در صدد برآمد تا امام را به وسیل طرح سؤال به بن‏بست بکشاند، و از این طریق، مقام علمی آن حضرت را مخدوش ساخته و آتش کینه و حسد خود را قدری فرو نشاند.

هشام برای مراسم حج به مکه آمده بود، و در حالی که بر دست خدمتکارش – سالم – تکیه داشت، وارد مسجدالحرام شد. سالم که قبلا امام باقر (ع) را دیده بود و می‏شناخت و نیز میدانست که هشام نسبت به آن حضرت حساسیت و عناد دارد، با دیدن امام باقر (ع) رو به هشام کرد و گفت: آن شخص محمد بن علی است. هشام پرسید: این همان شخصی است که مردم عراق شیفت اویند و از او خط می‏گیرند؟ سالم گفت: آری این شخص هموست. هشام گفت: پس هم اکنون نزد او برو و بگو هشام بن عبدالملک، پیشوای مؤمنان! می‏پرسد: هنگامی که مردم در روز قیامت محشور می‏شوند و گرد می‏آیند، چه می‏خورند و می‏آشامند تا کار حسابرسی آنان تمام شود؟ سالم نزد امام آمد و سؤالش را مطرح کرد. امام در پاسخ او فرمود: در آن روز زمین چون قرص پاکیزه‏ای است و آبها در آن جاری است و مردم از آن می‏خورند و می‏آشامند. سالم نزد هشام بازگشت و سخن امام را بازگو کرد. هشام با شنیدن این پاسخ، گویی راهی تازه برای غلبه بر امام یافته باشد لذا گفت: اکنون باز گرد و بپرس: آیا دشواری‏ها و مشکلات روز قیامت مجال خواهد داد که کسی به خوردن و آشامیدن بپردازد! امام باقر (ع) در پاسخ او فرمود: مشکلات قیامت باعث نمی‏شود انسانها از آب و غذای خود غافل شوند؛ چه مشکلات اهل دوزخ به مراتب بیشتر از درد و رنج مردم در صحن محشر است، ولی با این حال، دوزخیان از آب و غذا بی‏نیاز نیستند و درد و رنج آتش و شکنجه‏های جهنم باعث نمی‏شود که رنج گرسنگی و تشنگی را فراموش کنند، و بدین جهت خداوند در قرآن بیان کرده است که دوزخیان به اهل بهشت التماس می‏کنند و می‏گویند: «أَفیضُوا علینا مِن الماء أو مُمّا رزقکُم اللهُ» [۵] یعنی؛ از آبها یا آنچه خدا به شما روزی کرده است، مقداری هم به ما ببخشید. هشام با شنیدن این پاسخ دیگر ساکت شد و نتوانست هدفش را دنبال کند[۶].

ریشه‏های عداوت:

آنچه در زندگی امام باقر (ع) و نیز سایر ائمه شایان توجه می باشد، این است که چه ویژگی‏هایی در شخصیت و منش آنان وجود داشته، که معمولا حکومت‏های جور متعرض ایشان می‏شده‏اند؛ زیرا اگر ائمه اهل دخالت در مسایل سیاسی و اجتماعی نبودند و به استناد لزوم تقیه، از امر به معروف و نهی از منکر و نشر معارف دینی دوری می گزیدند، بیشک زمینه‏ای برای مخالفت و کین حاکمان جور علیه ایشان پدید نمی‏آمد. بنابراین، باید ریشه‏های این رویارویی را در شخصیت ممتاز و محوریت اجتماعی و بینش‏های سیاسی آنان جست؛ زیرا این عوامل، هنگامی که دست به دست یکدیگر دهند، موجب احساس خطر حاکمان می شود. شخصیت ممتاز علمی و اجتماعی، تا زمانی که فاقد بینش خاص سیاسی باشد و نسبت به حکومت جور نقدی نداشته باشد، مورد تعرض واقع نمی‏شود، و در صورتی که شخص منتقد سیاسی باشد ولی در جامعه کسی به آرای وی اهمیت ندهد، یا حکومت او را به خود وا می‏نهد و یا به راحتی وی را سر به نیست می کند، ولی تاریخ می‏نماید که خلفا با ائم معصومین هیچ یک از این دو شیوه را نپیموده‏اند، نه ایشان را به حال خود واگذاشته‏اند و نه توانسته‏اند به راحتی ایشان را از میان بردارند، بلکه هماره مترصد از میان بردن آنان بوده‏اند و برای عملی ساختن اندیش خود مدتها به تدبیر و حیله و نقشه‏کشی می پرداخته‏اند! به هر حال، گواه آنچه آوردیم خطبه‏ای است که امام باقر (ع) در مکه برای مسلمانان ایراد کرده است.

امام صادق (ع) می فرماید: در یکی از سالها که هشام بن عبدالملک برای انجام مراسم حج به مکه آمده بود، امام باقر (ع) نیز در مکه حضور داشت. در آن سفر امام باقر (ع) برای مردم سخنرانی کرد و از جمله سخنان آن حضرت چنین بود: سپاس مخصوص خداوندی است که محمد (ص) را به پیامبری مبعوث کرد و ما – خاندان نبوت – را به وسیل او کرامت بخشید. ما برگزیدگان خدا بر خلق اوییم و انتخاب‏شده از میان بندگان وی هستیم و ما خلفای الهی می‏باشیم. پس آن کس که از ما پیروی کند، سعادتمند است و کسی که ما را دشمن بدارد و با ما مخالفت کند، شقی و نگونبخت خواهد بود. این سخنان به هشام گزارش شد و زمین خشم شدید او را فراهم آورد، اما در چنان شرایطی صلاح ندید که متعرض امام باقر (ع) شود. زمانی که به دمشق بازگشت و ما هم به مدینه بازگشتیم، به وسیل نامه از کارگزار خویش در مدینه خواست تا من و پدرم (محمد بن علی) را به دمشق بفرستد. زمانی که وارد دمشق شدیم هشام تا سه روز اجازه نمی‏داد که نزد او برویم. تا این که سرانجام، روز چهارم به ما اجاز ورود داد. وقتی که ما در آستان ورود قرار داشتیم، هشام – که نفرین خدا بر او باد – به اطرافیانش دستور داده بود تا پس از او، هر یک به امام باقر (ع) ناسزا بگویند و وی را سرزنش کنند!

امام باقر (ع) وارد محفل هشام شد، و بدون این که توجه خاصی به هشام داشته باشد و احترام ویژه‏ای برای او قایل شود، در جمله‏ای عام که شامل هم اهل مجلس می شد گفت: «السلام علیکم»، سپس بدون اجازه خواست از هشام، در مکان مناسب بر زمین نشست. هشام به شدت خشمگین می نمود؛ زیرا اولا به شخص او سلام ویژه‏ای که به خلفا داده می شد، داده نشد، و ثانیا امام باقر (ع) برای نشستن از او اجازه نخواست! هشام گفت: ای محمد بن علی! همواره یک نفر از شما خاندان، وحدت مسلمانان را شکسته و می‏شکند و مردم را به سوی خود فرا می‏خواند و از روی سفاهت و جهل، گمان دارد که امام است.

هشام شروع به سرزنش کرد و چون او ساکت شد، یکایک مجلسیان او، سخنان توهین‏آمیز و نیش آلود او را پی گرفتند. چون سخنانشان پایان یافت، امام باقر از مکانی که نشسته بود برخاست و ایستاده چنین سخن گفت: ای مردم! به کدامین سو می روید؟ و شما را به کجا می برند؟ خداوند نسل پیشین شما را به وسیل ما خاندان هدایت کرد و نسلهای آیند شما نیز باید به وسیل ما راه یابند. اگر شما پادشاهی زودگذر دنیا را دارید، ما در آینده فرمانروایی خواهیم داشت. پس از فرمانروایی ما، هیچ حاکمیتی و پادشاهی نیست؛ زیرا ما اهل فرجامیم و خداوند فرموده است: «والعاقبه للمتقین».

سخن که بدین جا انجامید، هشام دستور داد تا پدرم امام باقر را به زندان ببرند و محبوس سازند. اما امام در زندان ساکت نبود و زندانیان را مورد انذار و بیدار باش قرار داده، مطالب بایسته را با ایشان در میان می‏گذاشت، به گونه‏ای که همگان به او دلبسته شدند. زندانبان از این جریان بر آشفت و وقایع را به هشام گزارش کرد. هشام دستور داد تا امام را از زندان رها سازند و نزد او بفرستند. امام صادق (ع) می فرماید: در این ماجرا من همراه پدرم وارد دربار هشام شدیم، او بر تخت نشسته بود و درباریان و ارتشیانش با سلاح ایستاده بودند. تابلو هدف را در برابر جمع نصب کرده و بزرگان قوم مشغول هدف گیری و تیراندازی بودند. با ورود ما به آن جمع – در حالی که پدرم جلوتر حرکت می کرد و من پشت سر وی بودم – نگاه هشام به پدرم افتاد و گفت: ای محمد! تو هم با بزرگان قوم من وارد مسابقه شو و تیراندازی کن. امام باقر فرمود: من دیگر سنم از این کارها گذشته است، اگر صلاح بدانی من معاف باشم. هشام گفت: به حق کسی که ما را با دینش عزت بخشید و محمد (ص) را مبعوث کرد تو را معاف نخواهم داشت. سپس به یکی از بزرگان بنی‏امیه اشاره کرد تا کمانش را به پدرم بدهد.

پدرم کمان را گرفت. تیری در چل کمان نهاد و نشانه گرفت و رها کرد، تیر در نقط وسط هدف نشست، پدرم تیر دوم را نشانه گرفت، تیر دوم در وسط تیر اول فرود آمد و همین طور تا نه تیر…! هشام بشدت مضطرب شده بود و قرار نداشت و نمی توانست خویشتنداری کند. تا این که گفت: ای ابوجعفر! تو می گفتی که سِنت از این کارها گذشته! در حالی که تو قهرمان تیراندازان عرب و عجم هستی. این سخن را گفت، ولی به سرعت از گفت خویش پشیمان شد. هشام سعی داشت که خود را به عواقب ریختن خون پدرم گرفتار نسازد؛ (زیرا دریافته بود که کشتن اهل بیت بهای سنگینی برای حکومت‏ها داشته است). هشام به زمین خیره شده بود در حالی که من و پدرم در مقابلش ایستاده بودیم. ایستادن ما به طول انجامید و پدرم خشمگین شد، هشام از نگاه‏های غضب آلود پدرم به آسمان، شدت خشم او را دریافت و گفت: ای محمد! نزدیکتر بیا… پدرم به طرف تخت او رفت، من هم همراه پدرم بودم. شام از جای برخاست و با پدرم معانقه کرد و او را در سمت راست خود جا داد. سپس با من معانقه کرد و من هم سمت راست پدرم نشستم. هشام با تمام توجه مشغول گفتگو با پدرم شد و گفت: ای محمد! قریش هماره بر عرب و عجم پیشوایی خواهد داشت، تا زمانی که چون تویی در میان قریش باشد. براستی چه نیک تیر می اندازی. چه مدت تمرین کردهای تا چنین مهارتی به دست آوردهای؟

پدرم گفت: میدانی که مردم مدینه در کار تیراندازی دستی دارند. من هم در دور جوانی گاهی تیراندازی داشته‏ام، اما مدتها است که ترک کرده‏ام. و از آن پس، این نخستین بار بود که در حضور تو تیر انداختم. هشام گفت: هرگز مانند کار تو را از کسی ندیده بودم و گمان نمی‏کنم روی زمین کسی بتواند این گونه تیراندازی کند. آیا جعفر هم می تواند همین گونه هدف بگیرد؟

امام باقر (ع) فرمود: ما کمال‏ها و حقایق دین را به ارث می‏بریم، همان دین کاملی که خداوند دربار آن فرموده است: «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا». [۷]امروز دینتان را کامل کردم و نعمت را بر شما تمام ساختم و اسلام را به عنوان دین برایتان رضا دادم. و زمین هیچگاه خالی از انسان کامل نخواهد بود.

هشام با شنیدن این سخنان، چهره‏اش سرخ و حالش دگرگون شد و سؤال‏ها و اشکال‏های متعددی را مطرح کرد و امام هم به هر یک پاسخ داد… این جریان ظاهرا خاتمه یافت و امام باق

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *