تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل زندگی پر برکت توام با دعا و شکرگزاری؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی پر برکت توام با دعا و شکرگزاری با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی پر برکت توام با دعا و شکرگزاری:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی پر برکت توام با دعا و شکرگزاری به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی پر برکت توام با دعا و شکرگزاری با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی پر برکت توام با دعا و شکرگزاری تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل زندگی پر برکت توام با دعا و شکرگزاری را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل زندگی پر برکت توام با دعا و شکرگزاری :

فایل پاورپوینت کامل زندگی پر برکت توام با دعا و شکرگزاری

تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی!

بلبل از فیض گل آموخت سخن، ور نه نبود *** این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

واقعاً لطف و محبت بیننده ها است که ما را به شوق می آورد. من همین جا بی نهایت تشکر می کنم از خدای متعال، و همه ی عزیزان، مسؤولین رسانه که در تأیید و کمک به این برنامه زحمت می کشند. و بالخصوص تهیه ی کننده که رشته ی پیوند همه ی کارشناسان است و کارشناسان همه با هم همدل و یکی هستند و کمک هم هستند. الحمدلله که این برنامه ی زیبا شکل گرفته و امیدواریم مورد نظر اهلبیت قرار بگیرد، و آنها هم قطعاً دعا خواهند کرد.

چه کنیم زندگی ما سرشار از خیر و برکت باشد. راه های شکرگزاری از خداوند متعال را دنبال می کنیم. من مناجات خمسه عشر را نگاه می کردم، مناجات شاکرین اش بسیار مناجات خوبی است با فرازهای بسیار عالی و بلند. آنجا حضرت امام سجاد(ع) عرض می کنند که خدایا من چگونه می توانم نوای «لک الحمد» سر بدهم که این نوا و این تشکر هم خود محتاج یک شکرگزاری دیگری است. چگونه می توانم سجده کنم در حالی که پیشانی و خاکم از توست. لذا آن بیت معروف یادم افتاد، «کز دست و زبان که برآید، کز عهده ی شکرش به در آید» حالا باز هم در حد وسع و توانمان راه های شکرگزاری را یاد بگیریم که انشاءالله زندگی ما پر خیر و برکت شود.

رابطه ی عاشقانه بنده با خدا

یکی از روایات زیبایی که من خیلی موقع در ذهنم بوده برای بیننده های عزیز بخوانم واقعاً رمز مهمی که ما باید به آن برسیم و هدف خلقت هم همان است، رابطه ی عاشقانه بین ما و خدای متعال است و کسی تا به این گنج دست پیدا نکند، به حقیقت هستی دست پیدا نکرده است. یک شخصیت بزرگی که خوب خاطره ی خیلی مهمی دارد که ایشان در جوانی یک کسی تلنگری به او می زند و باعث می شود او نجف برود و از محضر امیرالمؤمنین(ع) استفاده کند و از علمای برجسته می شود. به قم برمی گردد و ایشان می گوید: هرچه هست در عشق و محبت است و حتی وصیت کردند که روی سنگ قبرش هم این شعر زیبای حافظ را بنویسند.

عاشق شو، ورنه روزی کار جهان سرآید *** ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی

سید بزرگواری بوده، من بارها سر قبر ایشان رفتم و این شعر هم در سنگ قبرش نوشتند. تا انسان به عشق نرسد، حالا عشق خدا و عشق بندگان خدا، یعنی اگر بین زن و شوهر عشق باشد بنده هزار تا امضا می کنم تمام مشکلات حل است. کمبودها،غربت ها، حرف دیگران، دخالت دیگران، اگر اینها عاشق هم باشند. ولی اگر همه ی امکانات را بدهی ولی به همدیگر عشق ندارند، دوست ندارند، این بنیاد ازدواجشان محکم نیست. بین برادر و خواهر، همسایه، دوست، رفیق، هرکجا، اگر این ماده ای است که من در کتاب محبت و رحمت مفصل گفتم. یعنی این یک گنجی است که از این محبت همه ی خارها گل می شود، همه ی سرکه ها مل می شود، همه ی جدایی ها به وصل تبدیل می شود و مهم ترینش در رابطه با خداست. یعنی اگر ما عبادت مان، بندگی مان به عشق برسد، و رابطه عاشقانه باشد. خدا ما را دوست بدارد و ما هم از این طرف به محبت خدا پاسخ بدهیم. این کلید واژه و سرچشمه ی حل تمام معضلات عالم است. و بحث امروز ما و بحث شکر یکی از کلید واژه ها و راه حل هایی است که ما را به عشق و محبت می رساند. آن حدیثی که عرض کردم مدت ها بود می خواستم بخوانم، حالا به این مناسبت پیش آمد.

دو روایت داریم هم از حضرت داود(ع) است و هم حضرت موسی(ع). که خدای مهربان به این دو پیغمبر بزرگوار فرمودند: «أَحِبَّنِی وَ حَبِّبْنِی إِلَی خَلْقِی» (مجموعه ورام/ج۲/ص۱۷۶) ای داود! ای موسی! مرا دوست بدارید، و یک کاری کنید مردم هم مرا دوست بدارند. خیلی جالب است که خدایی که غنی مطلق است البته بوی نیاز در این نیست، ولی چون خیر و صلاح بندگان در او است، خدا می گوید: که بیاید مرا دوست بدارد. و الا هیچکس خدا را دوست ندارد، بدون اینکه یک سر سوزنی به خدا کم و زیاد نمی شود.

سعادت در محبت به خدای متعال

خوب خدا فرمود: مرا دوست بدارید، و کاری کنید مردم هم مرا دوست بدارند. «وَ حَبِّبْنِی إِلَی خَلْقِی» هردوی این دو بزرگوار به خدا عرض کردند: بار پروردگارا ما دوستت داریم. ما عاشق تو هستیم. اما این عشق و محبت را چطور در دل مردم بپاشیم؟ بذر محبت را بپاشیم. مردم را چه کار کنیم؟ خدای متعال راه حل قرار داد. فرمود: «اذکر لهم نعمائی علیهم و بلائی عندهم» (مجموعه ورام/ج۲/ص۱۷۶) یعنی به بندگان من توجه بدهید، ذکر را یادآوری کنید که من چقدر نعمت به شما دادم. چقدر به خاطر اینها هزینه کردم. چقدر لطف کردم. چقدر عنایت کردم. اگر بنشینند درست فکر کنند که همه ی خیرات و برکات برای من است و من به آنها دادم، از چه خطراتی ما را رد کردند، چه برکاتی روی سر اینها ریختند. اگر یادآوری نعمت های من و اطلاعاتی که من برای آنها هزینه کردم قطعاً بدانید عشق و محبت مرا خواهند پیدا کرد. یعنی رابطه ی عاشقانه وقتی برقرار می شود که آدم وجدان بکند. یعنی نعمت های خدا و لطف و عنایت خدا را درک کند. این کلامی که هفته ی قبل تکرار کردیم، «درک النعمه شکر النعمه، درک المنعم، شکر المنعم» امام صادق(ع) فرمود: «من عرف بقلبه، فقد ادی شکرا» اگر کسی با قلبش نعمتی را شناخت، یعنی شکرش را به جا آورده است.

اینکه پیغمبر خدا گاهی از مرکب پیاده می شد، سجده می کرد، حالا می گوییم که یکی از راه های شکرگزاری سجده است که در باب نماز هم وعده دادیم، خیلی از بیننده ها منتظر بودند، پیامک دادند، سجده و نماز شکر را مفصل خواهیم گفت. ببینید چه چیزی است که پیغمبری که سوار مرکب است در مسیر عبور و مرور دارد می رود، یکباره از مرکب پیاده می شود، بی اختیار به سجده می افتد، یعنی آن موقع می یابد که خدا به او چه کرده است؟ چه داده است؟ و به تک تک ما خیلی چیزها داده است. این لطیفه ای که در این آیه ی مبارک است که خیلی معانی بلندی را بزرگان ما از این آیه درآوردند، خدای مهربان بعد از اینکه نعمت آسمان و زمین و ابر و باد و خورشید و شب و روز و اینها را بیان می کند، در سوره ی مبارکه ی ابراهیم(ع)، بعد از بیان نعمت ها که همه هستی را خدا برای ما خلق کرده است. یک حدیث زیبایی است شاید یکبار دیگر خوانده باشم.

استاد بزرگواری داشتیم فرمودند: اگر کسی برای این حدیث جان بدهد، جای دارد. که خدای بزرگ غنی مطلق، زیبایی مطلق می فرماید: «یابن آدم خلقت الاشیاء لاجلک و خلقتک لاجلی» ای فرزند آدم من همه ی عالم را به خاطر تو خلق کردم. آسمان، زمین، خورشید، ماه، ستاره ها، گیاهان، نباتات، حیوان ها، جمادات، همه ی اینها گل سر سبد مقصد تو هستی. تو نماینده ی من هستی. تو خلیفه ی من هستی. تو انیس من هستی. تو مونس من هستی. آنها را فدای تو می کنم. یعنی کهکشان ها به خاطر تو می گردند. گفت:

ظاهر این اختران قوام ما *** باطن ما گشته قوام سماء

بله، این موجودات عالم ظاهر ما را درست کردند، ولی باطن ما قوام موجودات است. ولی جمله ی دوم که فرمود: اگر کسی جان بدهد، جا دارد. ای فرزند آدم! تمام موجودات را برای تو خلق کردم، ولی «خلقتک لاجلی» تو را برای خودم. چرا جای دیگر می روی؟ از آن منی کجا روی! چرا جای دیگر می روی؟ چرا عاشق کس دیگر می شوی؟ تو را برای خودم خلق کردم، آن آیه ای که در سوره ی حضرت ابراهیم(ع) می خواستم اشاره کنم، خدا می فرماید: «وَ آتاکمْ مِنْ کلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کفَّارٌ» (ابراهیم/۳۴) خدای مهربان بعد از اینکه نعمت ها را شرح داده می فرماید: ای انسان! من از آنچه مورد نیاز تو است و لازم بوده به تو مرحمت کردم. «وَ آتاکمْ» نه اینکه بعداً می دهم. دادم! فقط باید توجه کنی، دریابی، یک مقدار پرده های جهل و غفلت را کنار بزنی، ببینی خدا به ما چه داده و چه نداده است. داده هایش هم لطف است. نداده هایش هم لطف است. امام سجاد(ع) یک بیان لطیفی دارند در صحیفه ی سجادیه می فرمایند: خدایا شکر مرا به نداده ها بیشتر قرار بده تا به داده ها!

یک پزشکی هفته ی قبل پیامک داده بود، ما مرض هایی در افراد می بینیم که اگر بنشینیم شب و روز شکر کنیم که خدا به ما خیلی از چیزها را نداده است، آفت ها را نداده است، مریضی ها را نداده است، فلان کارها را نداده، نداده! دنیایی که ما را از همه چیز غافل کند، نداده است. ریاست باطل نداده است. نداده ها یک طرف، داده ها یک طرف! ما را غرق کرده است. خدای مهربان می فرماید: «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ» دو جای قرآن تکرار شده است. در سوره ی نحل هم آمده است. خدا می گوید: من اینقدر روی سر شما چیز ریختم، که بخواهید بشمارید از شمارش نعمت ها عاجز هستید چه برسد به اینکه بخواهید شکر آن را بر جای آورید؟ ولی خدا گلایه دارد، «إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کفَّارٌ» حیف این انسانی که خدا این همه به او چیز داده است، هم خیلی ستم و ظلم می کند و هم خیلی ناسپاس است. ببینید واقعاً از این گلایه ی خداوند بر آدم عرق شرم می نشیند.

بندگان کم لطف و ناسپاس

مشابه همان گلایه «قَلیلٌ مِنْ عِبادِی الشَّکور». حالا آنجا لطیف تر است، ولی اینجا واقعاً «لَظَلُومٌ کفَّارٌ» خیلی ستمگر است. یعنی ما به داده های خدا نگاه نمی کنیم، بعد یک ذره پول ما کم شود، مادیات ما ساییده می شود. یک ذره ابتلایی که همین هم درونش نعمت است، بعد گلایه و شکایت را باز می کنیم که چرا و چرا؟

یک داستان لطیفی دو، سه روز قبل یک بزرگواری خدمتشان بودیم، نقل کردند. برای من خیلی زیبا و جالب بود. یک عالم بسیار زیبا و برجسته ای در اصفهان بوده مرحوم میرزا محمد بید آبادی. ما بعد از وادی السلام واقعاً شاید قبرستانی مثل تخت فولاد اصفهان نداریم. یعنی اگر عزیزان بار سفر ببندند، و بروند هم انبیاء آنجا دفن هستند، هم عرفا و علمای بزرگ آنجا دفن هستند. هم شهدای والا مقام آنجا دفن هستند. که این را بی اغراق عرض می کنم، بعد از وادی السلام، که این همه عالم و شخصیت در آن دفن شده باشند و اهل دل و معنا مثل تخت فولاد نداریم و چقدر کتاب نوشتند. شرح حال بزرگانی که در تخت فولاد دفن هستند. یکی از آن شخصیت های برجسته مرحوم میرزا محمد بید آبادی بزرگ است که الآن آنجا مقبره اش زیارتگاه است و می روند حتی شب های جمعه آنجا مراسم است، برنامه می گذارند. عالم بسیار برجسته و اهل دل و اهل معنا بوده است. ایشان یک موقعی مهمان های محترمی می آیند دعوت می شوند که منزل ایشان بیایند، یا خودشان پیشنهاد می دهند دیدن ایشان بیایند. ایشان هم دوست داشته که از آنها پذیرایی کند. با اینکه عالم برجسته بوده، ما خیلی از علما را داشتیم، که در فقر زندگی می کردند. خیلی از انبیاء، هفتاد پیغمبر، در فقر زندگی می کردند. پیغمبر ما یک روز داشت، یک روز نداشت. جبرئیل آمد، میکائیل که مأمور رزق است، آمد. گفت: یا رسول الله این در خزانه ی آسمان و زمین، می خواهی اشاره کنم ریگ های بیابان برای شما طلا شود؟ ولی فرمودند: من دوست دارم یک روز داشته باشم، خدا را شکر کنم. یک روز هم نداشته باشم صبر کنم. این بهتر است! یعنی این بالا و پایین رفتن، خدا صلاح او است.

اراده و مشیت خداوند

خیلی از انبیاء فقر داشتند. یک فقری است که باعث می شویم آن خوب نیست. ولی فقری که امتحان است. فقری که مورد صلاح ما است، این را باید خدا را شکر کنیم. مشیت خداست، ما تلاشمان را کردیم. یا داشتیم، به دیگران دادیم. مثل انبیاء، مثل حضرت امیر(ع). ولی تحمل می کردند، خدا را شکر می کردند.

ایشان یک مقدار وضع مادی اش در فشار بوده است. حالا مهمان هم قرار است بیاید. مهمان های محترمی هم بودند. ایشان به خدمتگزارش می فرماید: مهمانان عزیزی در راه هستند. برو از قصاب یک مقداری گوشت نسیه بگیر. از نانوا یک مقدار نان بگیر. از بقال میوه بگیر، خدمتگزارش می گوید: آقاجان! من از بس این چند وقت نسیه از بقال و از قصاب و نانوا گرفتم، دیگر رویم نمی شود. من دیگر پیمانه ام پر شده است. یک روز، دو روز، یک ماه، هرچه هم شما اعتبار داری، ولی من دیگر نمی توانم! دیگر خادم هم خجالت می کشد که برود نسیه کند. ایشان یک تأملی می کند و می گوید: بروید در صندوقچه بگردید، دور و اطراف اتاق را بگردید، شاید یک ظرفی باشد که بشود فروخت. امروز مثلاً از این راه تأمین کنیم. می گردند و در پستوی خانه یک بادیه بوده، یک ظرف قیمتی بوده، از آبا و اجداد ایشان رسیده بوده، یعنی عتیقه بوده. می گوید: خوب ما این را لازم نداریم. این گوشه افتاده است، ببرید بفروشید. می برند می فروشند. هم شاید قرض ها ادا می شود و هم سور و سات مفصلی! می روند می فروشند و پول کلانی و پول حسابی و قرض ها را ادا می کنند و مهمانی مفصل برگزار می شود.

تفکر و عبادت

بعد از اینکه این مهمانی تمام می شود، خادم می آید می گوید: آقا، فهمیدی که ما بادیه را فروختیم؟ ایشان زیر گریه می زند. می گوید: آقا چرا گریه می کنی؟ آیت الله بید آبادی می فرماید: گریه ی من از این است که من گاهی در ذهنم گلایه و شکایتی از خدا می آید که مثلاً چرا سر وقت رزق مرا نمی رسانی؟ الآن مهمان در راه است، الآن هم مثلاً دست ما خالی است. این بادیه ای که شما بردید فروختید، شصت سال است در خانه ی من است. از پدر من ارث رسیده است. شصت سال هم در خانه ی پدرم بوده است، بابا بزرگ من هم شصت سال در خانه اش بوده است، یعنی ۱۸۰ سال! رزق این چند روز ما را خدا ۱۸۰ سال قبل فرستاده و گوشه ی خانه ما گذاشته ایم و توجه نداریم. و این واقعاً گریه دارد. «وَ آتاکمْ مِنْ کلِّ ما سَأَلْتُمُوه» یعنی واقعش این است که اگر ما توجه کنیم به داده های خدا باید اشک شوقمان دربیاید. گفت: این واقعاً برای ۱۸۰ سال قبل است. و ما همین طور دست به دست می گشته و استفاده هم نمی کردیم. به عنوان اینکه مثلاً یادگاری است، نیازی نبوده، در انبار افتاده بوده است. گنج هایی که در درون ما است، در برون ما است، واقعاً اگر به نعمت ها توجه کنیم، فکر نکنیم عبادت فقط نماز و روزه و اینها بلا شک عبادت است، امیرالمؤمنین(ع) یک بیان نورانی دارند که می فرماید: «التَّفَکرُ فِی آلَاءِ اللَّهِ نِعْمَ الْعِبَادَهُ» (مستدرک/ج۱۱/ص۱۸۵) یعنی تفکر در نعمت های خدا عبادت است. یعنی واقعاً بیاییم از سر انصاف تفکر کنیم.

خدا به ما چه داده است، آیا باز هم از خدا طلبکار هستیم و چه نداده است؟ که ما بیاییم آنجا را به خدا گلایه کنیم. حتی در نداده ها هم هزارها داده است. یک جمله یک بزرگی دارد، «یا من عطاه عطا، و منعه عطا» یعنی عطایش عطا است، منعش هم بیشتر عطا است. ما باید اینها را بشکافیم و باز کنیم. من همین جا عرض می کنم یک جمله ی تهدید آمیزی در کلمات قصار مولا امیرالمؤمنین(ع) است که می فرماید: کسی که در بلاهای کوچک صبوری نکند، ناشکری کند، ممکن است خدا او را به بلاهای بزرگتری گرفتار کند. یعنی ممکن است ما از فقر هی گلایه و شکایت کنیم، خدای نکرده گیر یک مرض لاعلاج بیفتیم، که بگوییم: خدایا من غلط کردم! همان فقر برایم بهتر است. سعدی یک داستان خوبی دارد می گوید: کسی جوراب نداشت، کفش نداشت، هی ناله می زد، نوحه می زد این چه وضعی است؟! خدایا نداشتی چرا خلق کردی؟ یک روز آمد رد شود دید یک نفر دو پا ندارد. سجده افتاد و گفت: خدایا من غلط کردم! دخیل تو هستم! اگر من کفش ندارم، یا جوراب ندارم، یا شب عید چهار تا چیز ندارم، اما هزارها چیز دیگر دارم. به این داده ها هم نگاه کنم.

والله قسم می خورم ما خیلی ناشکر هستیم. نمی خواهم بگویم مشکلات نیست، مشکلات هست، گرانی هست، هزینه های سنگین هست. سوء مدیریت هست. تحریم ها هست. اینها واقعاً بی انصافی است که کسی بگوید: نیست. مردم در فشار هستند، بلاشک! اما می خواهم عرض کنم با خدا گلایه نداشته باشیم، با خدا قهر نکنیم. با اهل بیت قهر نکنیم، آنچه را که داریم هم شکرگزار و قدردان باشیم، «لأَزیدَنَّکم» (ابراهیم/۷) آیا داده هایی که خدا داده، این لیوان آبی که خدا داده و من تشنه هستم، آیا این را خوردم، درست مصرف کردم که من برای بقیه اش نوحه می زنم؟ این که پیش روی من است قدرش را بدانم. این واقعاً خطری است که حضرت امیر می فرماید: «مَنْ عَظَّمَ صِغَارَ الْمَصَائِبِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِکبَارِهَا» (شرح نهج البلاغه/ج۲۰/ص۹۸) در کلمات قصار اواخر نهج البلاغه است. می فرماید اگر ابتلائات کوچک را کسی بزرگ جلوه بدهد، خدا یک موقع در کاسه ی او می گذارد. یک بلای بزرگی به او می دهد که آن بلای کوچک را فراموش کند.

اصلاً خیلی وقت ها حاج آقا ما اتفاقی که نیافتاده همینطور گلایه می کنیم و شاکی هستیم. همینطور است. واقعاً مردم سوریه می گویند: خدایا فقط امنیت به ما بده، ما هیچی نمی خواهیم. یک کسی که سرطانی است، خدا انشاءالله به حق پیغمبر تمام مریضان سرطانی را شفا بدهد. یک کسی که معلول است. می گوید: خدایا من حاضر هستم همه ی هستی ام را بدهم، این مرض لاعلاج من خوب شود. ولی خدا این را به من نداده است. یعنی خدا هزارها نعمت به ما داده است. خوب چرا ناشکری می کنیم؟ چرا قدردان نیستیم؟

یعنی در واقع هر لحظه یک سپری در برابر ما است، که این بلاها به ما اصابت نکند و ما نمی بینیم.

ما حدیث داریم دو فرشته طرف راست و چپ ما هستند. محافظ ما هستند. هروقت که اجل طرف برسد، با یک کمترین ویروس، با یک افتادن از بین می رود. اگر خدا به این فرشته ها بگوید: کنار بروید، ما بعدش رفتن است. خدا دائم ما را حفظ کرده است.

یک جمله ی آقای دولابی دارند، شما فرمودید در این کتاب دارند که فرمودند: یکی از ناشکری های ما این است که مثلاً یکجا پیش آمدی، تصادفی می شود و بلا رفع می شود. می گوییم: خدایا شکرت! خدا امروز به من خیلی رحم کرد! این کفران نعمت نیست؟ یعنی خدا الآن و در این ساعت به تو رحم کرد؟ ده سال، بیست سال خدا به تو رحم نکرده است؟ اگر یک لحظه جلوی این رگ اکسیژن و خون را بگیرد، سکته ی قلبی یا مغزی می شود. خدا هر لحظه، لحظه یعنی فقط این لحظه نیست که رحم کرده است. همه وقت و همه جا رحم کرده است.

این جمله ی امیرالمؤمنین(ع) را بینندگان عزیز جدی بگیرند. اگر کفران نعمت، ناشکری نعمت کنیم، خدا در کاسه طرف می گذارد. یکوقت می زند. ناشکری نکنید. همین مقداری که شوهر ما خوبی هایی دارد. خانم ما خوبی هایی دارد. بچه های ما خوبی هایی دارند، همسایه های ما، نظام ما، دین ما، مکتب ما، هرچه که حسن ها را ببینیم، خوبی ها را ببینیم. یک وقت نگوییم که هزار رحمت به آن قبلی…

یک داستان خیلی خوبی را آقای دولابی(ره) مثال می زدند. می فرمودند: یک کسی سوار کشتی شد. حکیم عاقل و فرزانه ای بود. خوب سابق مسافرت با کشتی بوده، دریا متلاطم شد. طوفانی شد. یک اربابی با غلامش در کشتی بود. این غلام کشتی سوار نشده بود. طوفان ندیده بود. مثلاً اینکه کشتی متلاطم شود و این طرف و آن طرف شود ندیده بود. وحشت او را گرفت. ترس و لرز عجیبی او را گرفت. الآن می میرم! الآن همه غرق می شویم. مثل بعضی ها که هواپیما یا کشتی سوار می شوند. هرطور با او حرف می زدند آرام نمی شد. بابا جون از این چیزها در کشتی هست، ناخدا و همه اینها را دیدند، مسافرها دیدند، تو ندیدی! از این چیزها هست و در دریا طبیعی است. ولی این مثل اینکه یک مقدار هواپیما تکان می خورد، طرف دارد از ترس می میرد. البته نمی شود ملامت کرد ولی باید واقعاً برایشان جا انداخت که قدر عافیت را بدانند. هرطور با او حرف می زدند این آرام نمی شد. آن عاقل و حکیم و فرزانه که در کشتی بود به ارباب این و به ناخدا گفت: می خواهی من آرامش کنم. گفت: خدا خیرتان بدهد. ما هر دری زدیم، آرام نمی شود. گفت: من الآن آرامش می کنم.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *