تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل مبانی‌ برنامه‌ ریزی‌ فرهنگی‌؛ انتخابی هوشمند برای ارائه‌های حرفه‌ای

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل مبانی‌ برنامه‌ ریزی‌ فرهنگی‌، محتوای خود را در قالب 120 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.

چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟

  1. چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل مبانی‌ برنامه‌ ریزی‌ فرهنگی‌ با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را به‌خوبی درگیر محتوا می‌کند.
  2. صرفه‌جویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل مبانی‌ برنامه‌ ریزی‌ فرهنگی‌ آماده‌ی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچ‌گونه ویرایش.
  3. نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل مبانی‌ برنامه‌ ریزی‌ فرهنگی‌ به‌گونه‌ای است که در هر صفحه‌نمایشی عالی به‌نظر می‌رسد.

هشدار: استفاده از نسخه‌های ناقص فایل پاورپوینت کامل مبانی‌ برنامه‌ ریزی‌ فرهنگی‌ ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل مبانی‌ برنامه‌ ریزی‌ فرهنگی‌، کیفیت تضمین‌شده دارد.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل مبانی‌ برنامه‌ ریزی‌ فرهنگی‌ را دریافت کنید و تأثیرگذارترین ارائه‌ خود را آغاز کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مبانی‌ برنامه‌ ریزی‌ فرهنگی‌ :

مقدمه

شاید برخی تصمیم گیری فرهنگی را به تصمیم گیری پیرامون محصولات فرهنگی منحصر بدانند، مثل تصمیم گیریهایی که به بهبود وضعیت کتاب، کتابخانه، کتابخوانی، فیلم، تئاتر، شعر، موسیقی، نقاشی، مطبوعات و…. در جامعه بینجامد. یا برخی قدری دایره را وسیع تر گرفته و تصمیم گیری در خصوص نهادهای فرهنگی اعم از دولتی و غیردولتی را مشمول تصمیم گیری فرهنگی بدانند، مثل تصمیم گیری در خصوص بهبود وضعیت نهادها و وزارتخانه هایی که به نوعی، رسالتی فرهنگی برعهده دارند، مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی یا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، سازمان تبلیغات اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی، مساجد، هیأت و… بر اساس این دو احتمال، سخن از معیار تصمیم گیری فرهنگی مستقیماً متوجه محصولات فرهنگی یا نهادهای فرهنگی کشور می باشد.

در این مقاله درصدد برخواهیم آمد تا براساس نگرشی عمیق تر در مورد فرهنگ – نسبت به دو احتمال فوق – مسیر منطقی که می بایست برای تصمیم گیری در مورد ساماندهی و تعالی فرهنگی بپیماییم، را ترسیم نموده و گام هایی از این مسیر دشوار و حساس را برداریم. خلاصه سخن این است که بهبود کمی و کیفی محصولات فرهنگی به اصطلاح ساختارهای فرهنگ ساز جامعه و اصلاح ساختاری جامعه نیز با برنامه ریزی جامع میسر است. برنامه ریزی فرهنگی به الگوی فرهنگی وابسته است و مدل فرهنگی نیز وامدار تلقی صحیحی از معنای فرهنگ، کار و ساز پیدایش و گسترش فرهنگ، تعامل فرهنگ با عوامل هم عرض خود در جامعه، اهداف فرهنگی و امثال آن می باشد. سوالات اخیر بر درک صحیحی از جامعه و کار و ساز تکامل اجتماعی متوقف بوده و چنین جامعه شناسی نیز عمدتاً بر فلسفه ای که قدرت تفسیر تغییر و تکامل را به معنای عام خود داشته باشد (فلسفه چگونگی)، متکی است.

اگر این توجه را به روند فوق اضافه نماییم که مبانی جامعه شناسی و فرهنگ شناسی و همچنین اهداف جامعه و فرهنگ در نظام اسلامی و غیراسلامی متفاوت است به این نتیجه مهم نایل خواهیم آمد که اصلاح بنیادین در فرهنگ جامعه تنها پس از دستیابی به الگوی اسلامی برنامه ریزی فرهنگی از قالب شعار و لفاظی خارج می شود.

در این مقاله پس از اثبات ضرورت فوق، مبانی فرهنگ را به شکلی فشرده ارایه نموده و سپس به پیشنهاد زیرساخت مدل فرهنگی پرداختیم.

براین اساس، مقاله حاضر در شش بند تقدیم خوانندگان گرامی می گردد.

۱-ضرورت توجه به فرهنگ و ساماندهی فرهنگی

۲-ضرورت و مفهوم برنامه ریزی فرهنگی

۳-ضرورت الگوی فرهنگی برای برنامه ریزی فرهنگی

۴-ضرورت الگوی اسلامی برای برنامه ریزی فرهنگی در نظام اسلامی

۵-مراحل دستیابی و به کارگیری مدل اسلامی برنامه ریزی فرهنگی

۶-طرح اجمالی مبانی و پیش نویس اسلامی مدل برنامه ریزی فرهنگی

۱-ضرورت توجه به فرهنگ و ساماندهی فرهنگی

بررسی اهمیت توجه به فرهنگ و ساماندهی فرهنگی از زوایای مختلفی قابل بررسی است که در اینجا تنها به سه نکته اشاره می نماییم؛ تأثیر فرهنگ در شکل گیری حوادث بزرگ اجتماعی در سطح دنیا، تأثیر فرهنگ در شکل گیری و استمرار انقلاب مبارک اسلامی و بالاخره اهمیت فرهنگ از دیدگاه امام خمینی (ره) و آیت الله خامنه ای دامت تاییداته.

– در یک نگاه تاریخی، اگر به تحولات مهم گذشته (حداقل در چند قرن اخیر) بنگریم خواهیم یافت که فرهنگ مهم ترین نقش را برعهده داشته است. تحولی که در غرب پس از رنسانس اتفاق افتاده تحولی فرهنگی بود و می توان آن را حاصل غلبه فرهنگ عقل گرایی بر حاکمیت مسیحیت آن زمان دانست. نازیسم – که مبدأ اصلی تحقق جنگ های جهانی اول و دوم بود- حاصل غلبه فرهنگ نژادپرستی بر قشر وسیعی بود که تلاش نمودند تا حاکمیت خود را بر سایر کشورها با تجاوز نظامی تحقق بخشند. سوسیالیسم مبتنی بر فرهنگ خدا ستیزی و ماده محوری شکل گرفت و برای مدت نه چندان طولانی سایه شوم خود را بر حدود نیمی از جهان افکند و آنچه باعث فروپاشی آن گردید هم چیزی جز بن بست فرهنگی نبود. وگرنه کشورهای گرسنه تر و ذلیل تر از اتحاد جماهیر روسیه کم نبوده و نیستند که دست به چنین سطح گسترده ای از اصلاحات اجتماعی نزده اند. آنچه ابرقدرت قرن اخیر را زمین زد همان فرهنگ خداستیزی و ماده محوری بود و این سرنوشت تمامی کشورهایی است که بر فرهنگ دنیاخواهی استوار گشته اند. موارد ریز و درشت دیگری که در قرنهای اخیر یا گذشته های دورتر رخ داده است نیز همگی گواه این مدعاست.

– انقلاب مبارک جمهوری اسلامی بیش از هر چیزی رویکردی فرهنگی بود. هر چند در ظاهر انقلاب اسلامی و سرنگونی رژیم ستم شاهی جلوه گر گردید. مردم پس از بازیافت اسلام ناب محمدی(ره) و زنده شدن دغدغه های دینی – که رژیم استبدادی سعی در کتمان و حتی ایجاد انحراف در آن را داشت – به رهبری مردمی فرزانه قیام نموده و پیروز گشتند. البته قطعاً جامعه اسلامی همانند هر جامعه بالنده دیگری بدون برقراری نظام سیاسی که در آن قدرت با عدالت توزیع و گسترش یابد و بدون ایجاد نظام اقتصادی که در آن ثروت با عدالت تولید و توزیع گردد، شکل گرفتنی و استمرار یافتنی نیست. اما آنچه انگیزه اصلی حرکت عموم مردم و رهبری انقلاب بود نه در دست گرفتن حکومت بود و نه تامین معیشت مردم. هدف اصلی، احیای اندیشه دینی و اقامه ارزش های اسلامی و انسانی در جهانی بود که ارزشهای اصیل روز به روز رنگ می بازد.

دقیقاً آنچه عامل شکل گیری انقلاب اسلامی گردید ضامن بقای آن نیز خواهد بود. اگر دولت اسلامی رفاه مادی مردم را تامین نماید، اما باورها، اعتقادات، رسومات و عادات مردم را به حال خود رها کند در انجام رسالت خویش کوتاهی نموده است. علاوه بر این که عدم تدبیر لازم در امور فرهنگی باعث می شود، جامعه از فرهنگی تغذیه نماید که زیربنای الگوی توسعه اقتصادی کشور بوده است. لذا ما نه تنها باید به ساماندهی فرهنگی بپردازیم که می بایست از این مرحله عبور کرده و با برخوردی فعال به تکامل فرهنگی دست یابیم.

– با مراجعه به کلام روشنگرانه رهبران انقلاب اسلامی (که برجسته ترین صاحب نظر در مهندسی اجتماعی محسوب می شوند) نیز می توان به اهمیت، بلکه به محوریت و اولویت فرهنگ پی برد. امام خمینی (ره) می فرمودند: اگر انحرافی در فرهنگ کشور رخ دهد به سر کشور آن خواهد آمد که «در طول ستم شاهی و خصوصاً پنجاه سال سیاه برسر کشور آمده است». هر چند مردم و مسوولین به «صراط مستقیم الهی انسانی پای بند» باشند «و آن را تعقیب» کنند.[۱] و یا می فرمودند: «ساده اندیشی است که گمان شود با وابستگی فرهنگی، استقلال در ابعاد دیگر یا یکی از آنها امکان پذیر است».[۲]

مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای نیز به کرات در فرمایشات خود بر این نکته تأکید فرمودند که «مسأله فرهنگی را باید مسأله اول این کشور به حساب آورد»[۳] «عامل فرهنگی، تضمین کننده آینده است. علم و اقتصاد، پول و ثروت، منابع زیرزمینی برای تأمین و تضمن آینده بشریت تعیین کننده نیست و ضعف عامل فرهنگی همواره سبب سقوط و زوال تمدنها بوده است»،[۴]«کلیه ناهنجاریها ارتباط مستقیم با فرهنگ عمومی و اخلاقیات جامعه دارد».[۵]

باتوجه به بررسی فوق (که به علت مقدمه بودن برای ورود به بحث اصلی این مقاله به اشارت از آن عبور شد)، پر واضح است که فعالیت فرهنگی نه تنها فعالیتی تجملی و دست دوم یا ثانویه محسوب نمی شود، بلکه نباید نگاه ابزاری بدان داشت. اصل دانستن توسعه اقتصادی و اهمیت دادن به فعالیت فرهنگی به منظور تثبیت برنامه های توسعه اقتصادی نگاه ابزاری به فرهنگ است که قطعاً با مبانی نظام اسلامی ناسازگار است. در نظام اسلامی رونق اقتصادی لازم است؛ اما به عنوان شرط لازم حفظ و اقامه ارزشها، سنتها و عقاید اسلامی؛ چنانچه انسان نیز حتماً محتاج غذاخوردن است، اما برای غذاخوردن زندگی نمی کند. بنابراین، فرهنگ تأمین کننده اصلی پتانسیل حرکت جامعه بوده وهرگونه اعوجاج در آن به منزله پوک شدن عمود خیمه جامعه است.

۲-ضرورت و مفهوم برنامه ریزی فرهنگی (به عنوان معیار تصمیم گیری فرهنگی)

ساماندهی و بالاتر از آن تکامل فرهنگی بدون برنامه ریزی فرهنگی، خیالی بیش نیست. برنامه ریزی فرهنگی یعنی تنظیم روندی از پیش طراحی شده در رسیدن به اهداف مشخص و زمان بندی شده فرهنگی.

– جالب اینجاست که برخی فرهنگ را به دلیل ماهیت غیرحسی آن (حداقل در بدو امر) امری قابل برنامه ریزی نمی دانند و حداکثر قایل به برنامه ریزی در توسعه ابزارها و محصولات فرهنگی هستند. می توان تمهیداتی داشت که کتابخانه، سینما، صداو سیما، مطبوعات رواج و گسترش یابد. اما این که بتوان براساس مؤ لفه هایی سنجید که فرهنگ جامعه در چه مرحله ای است و باید به چه مرحله ای برسد، خیر. لذا اگر در برنامه ریزی های توسعه درکنار توسعه اقتصادی از توسعه فرهنگی و اجتماعی سخن به میان می آورند، چیزی بیش از این مورد نظر آنها نیست.

در حالی که اعلام عجز از برنامه ریزی فرهنگی (همانند برنامه ریزی اقتصادی) به معنای اظهار ناتوانی از تحقق مدبرانه، سنجیده و متناسب با واقعیت اهداف انقلاب مبارک اسلامی است، متاسفانه نتیجه قهری چنین تفکری آن خواهد بود که ناخواسته هدایت اخلاقیات، افکار و رفتار آحاد جامعه به دست نااهلانی بیفتد که در پس پرده ها پنهان شده اند و تنها باید نظاره گر لطمات برنامه ریزی آنها باشیم. علاوه بر جواب نقضی فوق، فرهنگ پدیده ای با خصوصیات بارز اجتماعی است که براساس آنها قابل ارزیابی بوده و می توان بسترهای لازم را برای تعالی آن فراهم نمود.

– اندیشه غلط دیگری که مانع اهتمام لازم به برنامه ریزی فرهنگی است، تفکری است که برنامه ریزی حکومت برای اداره و توسعه فرهنگی جامعه را ملازم دولتی شدن و کلیشه ای شدن فرهنگ می داند. لذا برای حاکم نشدن قرائت مشخصی از اسلام در جامعه، بازبودن عرصه را برای تمامی تلقیات از فرهنگ اسلامی به صورت مساوی لازم می داند که طبعاً رعایت این اصل مغایر برنامه ریزی مشخص فرهنگی است.

حال آن که ایجاد فضای باز فرهنگی توسط حکومت به هیچ وجه مجوز پذیرش هرج و مرج فرهنگی در جامعه نیست. جامعه باید به سمت اهداف و ارزشهای اسلامی پیش رود و کامل ترین اندیشه اسلامی که معمولاً توسط ولی فقیه زمان القا می گردد، محور تنظیمات اجتماعی باشد. هرچند دیگران هم اجازه یابند که قرائتهای خود را از دین عرضه نمایند.

به عبارت دیگر، تضارب افکار حتماً لازم است و طرح اندیشه های متنوع مبدأ رفع کاستی برداشتها خواهد بود و هیچ کس نباید برداشت خود را از فرهنگ اسلامی مطلق بپندارد. لکن نباید پذیرش این مطلب ملازم رهاشدن مقوله فرهنگ توسط حکومت اسلامی تلقی شود. حکومت اسلامی (که دولت بخشی از آن است) وظیفه سرپرستی همه جانبه تکامل جامعه را برعهده دارد که سرپرستی فرهنگی جامعه رکن مهمی از آن است. اینجاست که مفهوم سرپرستی فرهنگی باید به خوبی شکافته شود. صحیح است که مردم عاقل و رشیدند و قیم نمی خواهند. اما چنانچه همین مردم عاقل در مقیاسی وسیع تر باید توسط انبیا هدایت شوند تا به گمراهی نیفتند. در مقیاس کوچک تر نیز در زمان غیبت باید توسط علمای دین شناس و در رأس آنها ولی فقیه عادل زمان، سرپرستی گردند و بقیه ارکان حاکمیت نیز وظیفه دارند تا به محوریت برداشتی از اسلام که نزد متخصصان دین شناسی حجیت آن به اثبات رسیده است جامعه را تعالی بخشد.

این حرف هیچ گاه به معنای دولتی شدن تمامی امور از جمله مقوله فرهنگ نیست، بلکه به معنای توجه دادن به نقش و تأثیر مهم دولت در بسترسازی فرهنگی است. دولت می بایست براساس جهت گیری ها و ملاکهایی که علمای اسلام و در رأس آنها ولی فقیه بیان می دارد، به تنظیم ساختارهای اجتماعی بپردازند و در چارچوب ساختارهای تنظیمی، اجرای فعالیتهای فرهنگی و تولید و گسترش محصولات فرهنگی را به خود مردم واگذارد. به عبارت دیگر، مدیریت خرد در امور فرهنگی به عهده مردم و نهادهای مردمی، مدیریت کلان وظیفه دولت و مدیریت توسعه در اختیار دین شناسان خصوصاً مقام معظم رهبری است. اگر چنین تقسیم کاری صورت پذیرد تمامی هزینه فعالیتهای فرهنگی بر دوش دولت نخواهد بود، تا چنین اشکال شود که دولت از نظر تأمین منابع قادر به چنین کاری نیست و همچنین عملکرد فوق به معنای حذف رقبای فرهنگی از صحنه نیست تا چنین اشکال شود که اندیشه را نباید زیرزمینی کرد، بلکه به معنای هدایت فرهنگی عموم مردمی است که آگاهانه اسلام را پذیرفته و بدان پای بند هستند، به معنای جلوگیری از تشنج فرهنگی است که به مراتب از هرج و مرج اقتصادی فلج کننده تر می باشند. هرچند دیرتر خود را نشان می دهد.

این که مطرح می شود اگر دولت متولی امور فرهنگ گردد باعث عکس العمل تدافعی مردم است نیز ناشی از نشناختن رابطه دولت و مردم در نظام اسلامی است. در جمهوری اسلامی مردم دولت را خادم، امین و مجری مصالح خود می دانند و با وجود چنین ارتباطی تدافع موضوعیت ندارد. این تدافع مربوط به نظامات سیاسی است که استقلال و آزادی را از مردم سلب نموده و مردم را بازیچه اهداف استعماری خود قرار می دهند. علاوه بر این که گفته شد، وظیفه دولت تنها مدیریت کلان فرهنگی بوده و مدیریت خرد آن برعهده خود مردم است.

حاصل آن که، برنامه ریزی کلان فرهنگی حتماً لازم است و این کار جز از عهده دولت برنمی آید و بدون هیچ ملاکی برای این که در چه زمانی، چه فعالیتی، نسبت به چه موضوعی، برای تأمین چه هدفی باید انجام پذیرد، وجود نخواهد داشت. در چنین شرایطی، سلیقه های شخصی افراد ملاک تصمیم گیری خواهد بود و با تغییر افراد عملکردها تفاوت فاحش خواهد یافت.

۳-ضرورت مدل فرهنگی برای برنامه ریزی فرهنگی

برنامه ریزی فرهنگی ملاک تصمیم گیری های اجرایی فرهنگی است. لکن خود برنامه فرهنگی تصمیمی کلان محسوب می شود که سوال از ملاک تنظیم و انتخاب آن می بایست پاسخی معقول و مشروع بیابد. به چه دلیل اولویتهای فرهنگی درست تشخیص داده شده است؟ به چه دلیل تخصیصهای فرهنگی درست انجام پذیرفته است؟ اصلاً تخصیصهای فرهنگی کدام است؟ آیا فرهنگ جزیی از اجزای جامعه را تشکیل می دهد یا هر فعالیت و موضوع اجتماعی دارای بعد و تاثیر فرهنگی است؟ تحولات و تغیرات فرهنگی چگونه و با چه معیارهایی قابل شناسایی است؟ فرهنگ به عنوان یک وصف اجتماعی در پویایی جامعه چه نقش دارد؟ چه تعامل و جایگاهی نسبت به مؤ لفه های هم عرض خود؟ مولفه های هم عرض فرهنگ چیست؟ سیاست و اقتصاد است یا امر چهارم و پنجمی هم می توان یافت؟

در یک کلام، مدل فرهنگی روشی است که بر مبنایی مشخص به برنامه ریز فرهنگی «قابلیت ارزیابی، امکان تصمیم گیری و قدرت کنترل و بهینه تصمیم» می دهد. به عبارت دیگر، در نسبت بین مبنا و هدف، کارکردهای فرهنگی را در هر زمان مشخص می سازد.

ضرورت دستیابی به مدل فرهنگی به ضرورت عقلی و عینی قابل اثبات است.

به ضرورت عقلی، بدون وجود روشی که قدرت سنجش نسبت بین امور و هماهنگ سازی آن را به برنامه ریز بدهد، انتظار تصمیم گیری هماهنگ و متکامل از او بی مورد است.

به ضرورت عینی، نداشتن برداشت عمیقی از فرهنگ و فعالیت فرهنگی، جدی نگرفتن انقلاب و اصلاح فرهنگی جامعه، پرداختن به توسعه کمی محصولات فرهنگی بدون محاسبه جدی تأثیرات فرهنگی آن، نپرداختن به تغییر ساختارهای فرهنگی و روشهای اداره فرهنگ، متأثر شدن از فرهنگ حاکم برالگوهای اقتصادی توسعه بر مبنای اقتصاد سرمایه داری، نداشتن تصویر روشن و نظام مند از عوامل و اهداف فرهنگی، مشخص نبودن میزان نقش آفرینی لازم دولت، نهادهای مردمی و نهاد خانواده در امر فرهنگ و دهها ضرورت عینی از این قبیل، گواه ضرورت دستیابی به مدل فرهنگی برای ساماندهی و تعالی فرهنگی جامعه است.

۴-ضرورت مدل اسلامی برای برنامه ریزی فرهنگی در نظام اسلامی

تصمیم گیری فرهنگی بر برنامه ریزی فرهنگی و برنامه ریزی فرهنگی بر مدل فرهنگی – با تعریفی که از آن ارایه شد – توقف یافت. سوال مهم بعدی این است که آیا مدل فرهنگی، اسلامی و غیراسلامی دارد؟ آیا نمی توان در توسعه فرهنگی از کشورهای توسعه یافته الگو گرفت؟ اعم از این که یک کشور الگوی تمام عیار قرار گیرد- که طرفداری برای این نظریه سراغ نمی رود – یا در هر جنبه از کشور الگوگیری شود، مثلاً در صنعت سینما از آمریکا، در تکنولوژی آموزشی از فرانسه، در شیوه تحقیق از آلمان، در فن آوری از ژاپن و… پاسخ مثبت یا منفی به این سوال نیز دو مسیر کاملاً متفاوت فراروی پژوهشگران و کارگزاران نظام قرار می دهد.

برای رسیدن به پاسخ مناسب از دو جنبه نظری و عینی مسأله را بررسی می نماییم. از جنبه نظری، به تفاوت مبانی و اهداف مدل فرهنگی اشاره نموده و از جنبه عینی، عملکرد دو دهه گذشته نظام اسلامی را اجمالاً ارزیابی می نماییم تا مشاهده شود آثار کمبود مدل اسلامی ساماندهی فرهنگی، در آن مشهود است یا خیر؟

– مدل فرهنگی لزوماً مبتنی بر مبانی و متناسب با اهدافی تنظیم گشته است. مبنا یعنی پایگاه صحت تناسبات مجموعه و ریشه ای که مفسر تغییرات مجموعه است و هدف یعنی نقطه ای که پس از تغییرات مجموعه باید بدان رسید. در مقوله فرهنگ آنچه مبنای تنظیمات فرهنگی است تعریف فرهنگ، تعیین جایگاه آن در جامعه و کار و ساز پیدایش و گسترش آن بر مبنای جامعه شناسی اسلامی می باشد. تفسیر تکامل جامعه نیز بر مجموعه تکامل تاریخ صورت می گیرد و تحلیل تاریخ و جامعه بر روی هم براساس فلسفه انجام می پذیرد. علاوه بر چرایی و چیستی خلقت، که قدرت تحلیل چگونگی حرکت را به معنای عام خود دارد – که از آن به «فلسفه چگونگی» تعبیر می نماییم – حال اگر مبتنی بر معارف اسلامی، فلسفه تاریخ و مبدأ ایجاد و گسترش جامعه تفاوت نمود- که در این مقاله گنجایش شرح آن نیست – مبنای فرهنگ در جامعه اسلامی تفاوت نموده است. در جانب هدف نیز تفاوتهای روشن تری به چشم می خورد. در فرهنگ اسلامی اهداف بلند و متعالی دنبال می گردد که به برخی موارد آن اشاره می نماییم؛ تقویت بینش توحیدی و استوار کردن تمامی شوون و عرصه های حیات فردی و اجتماعی بر آن؛ اصالت یافتن ارزشهای معنوی و فضایل اخلاقی همچون تقوا، علم، جهاد و…؛ انطباق کلیه فعالیت ها با موازین الهی و اسلامی و پاکسازی جامعه از مظاهر آشکار معارض با احکام ارزشهای دینی (هم چون روابط ناسالم زن و مرد، پوشش و آرایش نامناسب و…)؛ حصول استقلال کامل فرهنگی؛ تقویت روحیه زهد، ساده زیستی و قناعت؛ ضد ارزش شدن لهو و لعب، تجمل گرایی و مصرف گرایی؛ صدور فرهنگی انقلاب و اسلام ناب؛ تقویت مشارکت مردمی و امثال آن. موارد یاد شده یا در فرهنگ منحط مادی به عنوان هدف مطرح نیست و یا تنها شعار آن داده می شود. البته وجود دارد مواردی که در فرهنگ غنی اسلامی به عنوان ارزش مطرح است و خود بدان عمل نمی کنیم و در جوامع غربی به دلایلی تحقق یافته است.

جمع دو مطلب فوق با دو تذکر زیر مبنی بر این که اولاً اهداف باید به صورت نظام یافته تعریف گردند، ثانیاً مدل فرهنگی، ابزاری است برای «ارزیابی، تصمیم گیری و بهینه تصمیم»؛ این نتیجه مهم را به دست می دهد که مدل ارزیابی و تعالی فرهنگی در جامعه اسلامی و غیراسلامی، علی رغم مشابهت های ظاهری و موردی کاملاً متفاوت است. هم مؤ لفه ها و معیارهای فرهنگ شناسی مختلف است و هم نسبت بین مؤ لفه های فرهنگی.

از دلایل تفاوت مدل فرهنگی، تفاوت در معیار انتخاب فعالیتهای فرهنگی است. در نظامات غیرالهی مصالح فردی و جمعی با یکدیگر در تعارضند، رعایت مصالح فردی نافی مصالح جمع بوده و آنچه قوه حاکمه تحت لوای مصالح عامه مطرح می کند نافی حقوق و آزادیهای فردی است. لکن در نظام اسلامی اصولاً بین این دو تنافی وجود دارد. مصلحت فرد در تبعیت از جمع دور است و مصالح عامه براساس تأمین سعادت و آسایش افراد تعیین می گردد.

گذشته از تحلیل نظری فوق، عملکرد گذشته فرهنگی نظام نیز گواه کمبود مدل اسلامی ساماندهی و تعالی فرهنگی است. با مرور بر اهداف کیفی، سیاستها و اهداف کمی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *