توضیحات
فایل پاورپوینت کامل سرزمین ناشناخته زندگی جذامیان؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل سرزمین ناشناخته زندگی جذامیان شامل 48 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل سرزمین ناشناخته زندگی جذامیان را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل سرزمین ناشناخته زندگی جذامیان با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل سرزمین ناشناخته زندگی جذامیان با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل سرزمین ناشناخته زندگی جذامیان تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل سرزمین ناشناخته زندگی جذامیان را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل سرزمین ناشناخته زندگی جذامیان :
حمایت از مبتلایان به بیماری واگیرداری که سال ها قبل در میان مردم به «خوره» معروف بود و فرد مبتلا به آن در سایه انواع خرافه ها جایی برای زندگی در میان مردم عادی نداشت. آواره می شد و مورد غضب هر رهگذری. حالا سال ها می گذرد و با پیشرفت علم پزشکی، این بیماری وحشتناک و مزمن در نطفه خفه می شود. اما چه کسی از احوالات جذامیان سال های دور خبر دارد؟ جذامیان ایران حالا کجا زندگی می کنند؟ چه حال و روزی دارند؟ این سؤال ما را به سرزمین ناشناخته جذامیان ایران در خراسان رضوی می برد؛ به مشهد الرضا (ع) که تاریخ می گوید پناه همه جذامیان بی پناه در طلب شفا بود و برای همین امروز بیشترین تعداد جذامی های ایران میهمان غریب الغربا هستند و الحق که امام رضا (ع) به بهترین شکل غریب نواز است.
پاسخ این سؤال ما را می برد به کوی طلاب مشهد و هم نشینی یک روزه با جذامیان و ده ها روایت تلخ تر از زهر و شیرین تر از عسل. فراز و نشیب این سفر همین تلخی ها و شیرینی های بی پایان است، درست وقتی تلخی های زندگی جذامیان در کوی طلاب مشهد کام دلمان را مثل زهر می کند سروکله یک قهرمان پیدا می شود و آب سردی می ریزد روی گدازه های آتش دل ما و مجذومان. با روایت های سفر به سرزمین جذامی ها در روز جهانی حمایت از بیماران جذامی همراه شوید.
چرا فریاد نزدیم؟ این جماعت وارثان جذام اند نه ناقلان آن
پرسان پرسان به کوی طلاب می رویم. خیابان وحید، وحید ؛ خیابان جذامی ها. خیابانی خلوت با خانه هایی کوچک و تودرتو. ساکت، بی هیاهو. در خیابان وحید از هیاهوی شادی بخش کودکان خبری نیست، حتی وانتی های دوره گرد و دست فروش هم کلاهشان بیفتد برای برداشتنش این طرف ها نمی آیند. کوی طلاب مشهد محل زندگی ۲۳۰ خانواده مبتلا به جذام است، نه اینکه همه اعضای این ۲۳۰ خانواده، مبتلا به جذام باشند، نه! اما همین که این بیماری، به زندگی یکی از اعضا قلاب انداخته و در هرجایی از بدن نشانی از خودش باقی گذاشته باشد، برای اطلاق نام جذامی و جدا شدن یک خانواده از جمع آدم های معمولی کفایت می کند.
زندگی جذامیان در کوی طلاب مشهد مثنوی هفتاد من کاغذ است و تو می مانی که کجای این قواره بی قواره را قلم بزنی، آنجا که مهرمندی نیک اندی شان زمانه پینه های زندگی شان را وصله کرده یا آنجا که همه رشته ها پنبه می شود و تنهایی، بهترین وصف حال و احوال آن ها. اما هر چه هست بعد از پایان سفر فهمیدیم تنهایی بی پایان جذامی ها نتیجه کم کاری ما اهالی رسانه است که در همه این سال ها بلندگوهایمان را به دست نگرفته ایم و بلندبلند جار نزدیم که «به گوش باشید! از جذامی ها نترسید! به مدد پیشرفت علم پزشکی، بیماری جذامیان واگیر ندارد و جذامیان ایران حالا فقط وارثان این بیماری اند نه ناقلان آن.»
کوی طلاب؛ آن روی سکه زندگی جذامیان
حکایت زندگی جذامیان خراسان رضوی شنیدنی است. به بهانه ای باید در خانه هایشان را می زدیم و دل به دلشان می دادیم. با یکی از اعضای انجمن حمایت از جذامیان مشهد همراه می شویم تا این حضور برایمان آسان تر شود و در خانه جذامی ها به روی ما باز! حاج «احمد فرشتیان»، یکی از خیران و همراه سال های دور جذامیان با ما همقدم می شود و این همراهی چه لطف ها که ندارد و آن روی سکه زندگی جذامی های ایران با دیدن او که انگار یخ نگاه زمستانی بیماران را آب می کند نمایان می شود. روی دیگری که زنگار تلخی را از دل جذامی ها پاک می کند و خبر خوب ما می شود. این حرف ما نیست، جذامیان می گویند. می گویند اگر حمایت های خیران نبود ما همان سال های اول مرده بودیم و حالا همه بچه ها و نوه هایمان هم مجذوم شده بودند. حرف هایشان شنیدنی است. هم رنگ و بوی غم دارد و هم کورسویی از امید برای گذراندن سال های آخر عمر در آن نمایان است.
جذام و خان زاده تبریزی وزندگی در گودال
در اولین خانه را که می زنیم پیرمرد نحیف عصابه دستی به نام «احد» روبه رویمان سبز می شود. حاج احمد فرشتیان را که می بیند، گل ازگلش می شکفد و بفرما می زند. صورتی خندان با حفره ای سیاه زیرگونه که نماد جذام در چهره اش است. از خان زادگی و ارباب بودن و جذام تا هو.. هوی مردم و سر به بیابان گذاشتن و پناه آوردن به غریب الاغرباء (ع) برای طلب شفا؛ این خلاصه همه روزه ای جوانی احد است. پسر یکی از خان زاده های معروف شهر تبریز و وارث همه مال و اموال خانواده که در اوج جوانی مجذوم شد و بادل شکسته و زخم های سرباز کرده و تاول های برآمده صورت آواره دشت و بیابان شد و عاقبت در سایه سار حرم امن رضوی پناهنده شد. می گوید: «سواد درست وحسابی که ندارم. نمی دانم چه سالی بود. سال های دهه یا آمدم به مشهد. مردم از ما می ترسیدند، زمین را کنده بودم و در حفره ای زیرزمین زندگی که نه، روزم را به شب گره می زدم. آمده بودم به قصد گرفتن شفا اما با این سروشکل جذامی راه تا حرم هم برایم بسته بود. گه گداری از بیغوله زیرزمین بیرون می آمدم و با گریه امام رضا (ع) را صدا می کردم. صدایم را شنید. دردم را دوا کردند.»
معجزه زندگی مجذومان
محراب خان معجزه روزهای سخت زندگی جذامیان شد. احد عصا را در دستش جابه جا می کند و خاطرات، او را پرت می کند به آن سال های دور؛ «محراب خان یک روز از محله جذامی ها گذر کرد، با تماشای من و بیمارانی که در بدترین شکل زندگی می کردیم یکه خورد. بخشی از ثروتش را وقف جذامیان کرد. او زمین را وقف کرد و خیرها برای بیماران جذامی آسایشگاه ساختند و همه ما از دربه دری نجات پیدا کردیم. دکتر آوردند. قرنطینه مان کردند. سال رنگ بیرون را ندیدیم اما بالاخره شفا گرفتیم. هرچند با این صورت ها، زندگی مان با اسم جذام گره خورد و گاو پیشانی سفید شدیم. همین جا با یکی از زنان شفا گرفته جذامی ازدواج کردم، بچه دار شدیم. خدا خیرشان دهد. آن زمان با کمک خیرها و بازاری ها آسایشگاهی برای کودکان جذامی ساختند که همین دور و بر است و حالا نامش شده بیمارستان امام حسین (ع). بچه هایمان را از ما جدا کردند که جذام نگیرند، که بتوانند زندگی کنند. بچه هایم بزرگ شدند. با کمک خیران در مدرسه بچه های عادی درس خواندند بدون آنکه کسی بفهمد بچه جذامی هستند که اگر متوجه می شدند دیگر در مدرسه جایی نداشتند. خیران کمک کردند تا بچه هایم به دانشگاه بروند. حالا آن ها تحصیل کرده اند اما من جذامی ام. عکسم را نگیرید که اگر بگیرید و منتشر کنید و نوه هایم ببینند برای آن ها بد می شود.»
چه عجب! بالاخره خبرنگارها سراغ جذامی ها آمدند
درد و دل های احد پایانی ندارد. دلگیر است. از مردم، نگاه های پر از ترس و اضطرابشان و ممنون است از خیرانی که با کمک هایشان کمی زندگی را به کامشان شیرین کردند اما می گوید ای کاش به مردم بگویید که حالا بیماری ما واگیر ندارد. خوب شده ایم اما این زخم های لعنتی، این چشمان با مردمک سفید سر جایشان هستند تا آخر عمر. سروکله پیرزن همسایه پیدا می شود. به سختی به کمک یک عصای چوبی کوتاه خودش را به ما می رساند. کمکش می کنیم، دستان بدون انگشتش را می گیریم. می پرسد نمی ترسی سراغ ما آمده ای؟ لبخندی تحویلش می دهم. حاج احمد می گوید مگر شما ترس هم دارید؟ صدای احمد فرشتیان را که می شنود انگار فرشته نجاتش را دیده است. ماشین لباسشویی زهوار در رفته گوشه حیاط را نشان می دهد و می گوید: «ماشین لباسشویی ما یک هفته ای هست که خراب شده. من که دست ندارم لباس بشورم. همسایه ها هم از من بدتر. همه جذامی و همه بدون انگشت. الهی دست به خاکستر بزنی
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.