تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک هیدگر یک ارائه‌ی بی‌نقص بسازید!

پاورپوینتی زیبا و کاربردی:

فایل فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک هیدگر شامل 96 اسلاید کاملاً حرفه‌ای و چشم‌نواز است که برای ارائه‌ی مستقیم یا چاپ آماده شده‌اند.

آنچه فایل فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک هیدگر را متمایز می‌کند:

  • طراحی مدرن و هدفمند: فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک هیدگر با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان هوشمندانه، به انتقال بهتر مفاهیم کمک می‌کند.
  • کاربری راحت و سریع:فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک هیدگر بدون نیاز به ویرایش‌های پیچیده، فقط فایل را باز کنید و ارائه دهید.
  • کیفیت بالا برای نمایش: همه‌ی اسلایدها با رزولوشن مناسب و ساختاری منظم آماده ارائه هستند.

ساخته‌شده با دقت و استانداردهای بالا:

فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک هیدگر با رعایت جزئیات طراحی شده تا در هر محیطی بدون مشکل نمایش داده شود. هیچ‌گونه بهم‌ریختگی یا ایرادی در اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک هیدگر وجود ندارد.

تذکر:

در صورت مشاهده‌ی تفاوت در کیفیت، احتمال استفاده از نسخه‌های غیراصلی وجود دارد. نسخه معتبر فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک هیدگر با دقت توسط تیم طراحی آماده شده است.

همین حالا دانلود کن و با فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک هیدگر مخاطب‌هات رو تحت تاثیر قرار بده!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک هیدگر :

مقدّمه

هیدگر وجودشناسی بنیادین [و به عبارت دیگر فلسفه [خود را هرمنوتیک و یا تأویل می خواند. این مقاله در صدد بررسی این مطلب است که به چه معنی هستی شناسی بنیادین هیدگر هرمنوتیکی است و منظور او از هرمنوتیک چیست و اصلاً چرا هیدگر کار خود را به هرمنوتیک مربوط کرد. پس از بررسی ریشه لغوی واژه هرمنوتیک و اشاره ای کوتاه و موجز به پیشینه علم هرمنوتیک تا قبل از هیدگر، از این نکته بحث خواهیم کرد که چگونه هیدگر سر از هرمنوتیک در آورد و سپس برخی از آرای هرمنوتیکی او مانند فهم، پیش فهم ها، حلقوی بودن فهم، معنا، دور هرمنوتیکی و… را مورد کاوش قرار می دهیم.

بررسی لغوی

معمولاً واژه هرمنوتیک (Hermeneutic) را همراه با واژه های دیگری مانند هرمایوس (Hermeios)؛ کاهنی که پیشگوی معبد دلفی بود و هرمنیویین (Hermeneuein) به معنی تفسیر کردن و هرمینیا (Hermeneia) به معنی تفسیر، به واژه هرمس (Hermes) نام خدای پیام آور، بر می گردانند. نام هرمس با این کار گره خورده است که آنچه که ورای فهم بشر است به شکلی تغییر یابد که فکر و ذهن او بتواند آن را دریابد. از این رو، مشتقات گوناگون این واژه حامل معنای به فهم در آوردن امر نامفهوم می باشند. یونانیان کشف زبان و خط، یعنی ابزار درک و انتقال معنا، را به هرمس نسبت می دادند.

هیدگر نیز هومنوتیک را به هرمس مربوط می کند و در گفت وگو با ژاپنی می گوید: «هرمس پیام آور الهی است و پیام تقدیر را می آورد و هرمنیویین آن آشکار کردنی است که پیام ها و اخبار را می آورد؛ چون هرمس می تواند به یک پیام گوش فرادهد. چنین آشکار کردنی تفسیری است از آنچه که سابقا شاعران گفته بودند؛ شاعرانی که بنا به نظر سقراط در ایون ( e534) و افلاطون مفسّران [پیام [خدایانند.» (On the way to language P.92)

هرمنیویین دارای سه معنی: بیان کردن الفاظ یا گفتن، توضیح دادن و ترجمه کردن می باشد که حقیقت «به فهم رساندن» در هر یک از آن ها گنجانده شده است. (پالمر، ص ۲۰۲۱)

پیشینه هرمنوتیک

هرمنوتیک به معنی تفسیر کردن و توضیح دادن و از ابهام خارج کردن، سابقه ای دیرینه، به دیرینگی متون مبهم و تفسیرپذیر، دارد. هیدگر در کتاب وجود شناسی هرمنوتیک واقع بودگی به این پیشینه اشاره می کند و عبارتی را از آگوستین نقل می کند که بر ضرورت تفسیر عبارت های مبهم کتاب مقدس برای دستیابی به پیام الهی اشاره دارد. (P.9) اما هرمنوتیک به مثابه یک علم که به تفسیر و شرایط و احکام آن می پردازد، به قرن هفدهم برمی گردد.

پس از ظهور پروتستان ها و نفی حجیت و ولایت کلیسای کاتولیک و بروز نیاز به تفسیر کتاب مقدس، کتاب هایی درباره قواعد تفسیر کتاب مقدس نوشته شد. واژه هرمنوتیک ظاهرا برای اولین بار توسط دان هاور در کتاب هرمنوتیک قدسی یا روش تأویل متون مقدس مشیر به این معنا استعمال شده است. پس از این که کتاب های متعددی درباره اصول و روش های تفسیر کتاب مقدس نوشته شد، موضوع هرمنوتیک گسترش یافت و از دایره کتب مقدس فراتر رفت و همه متون را در برگرفت و علم هرمنوتیک به منزله روش شناسی لغوی به طور عام تلقّی شد. در این مرحله هرمنوتیک به روش درک لغات مبهم هر متنی و اصول تفسیر مربوط به آن ها می پرداخت.

شلایر ماخر (۱۸۳۴ ۱۷۶۸) هرمنوتیک را به جای این که مطالعه فهم لغات مبهم و قابل تفسیر بداند، آن را به هنر فهم متن به طور کلی تعریف کرد و به شکل دیگری تعمیم داد. تنها فهمیدن متون دشوار و مبهم نیست که نیازمند قواعد و اصول می باشد، بلکه هرگونه فهمی از متن دارای اصول و قواعدی است و تخطّی از آن ها موجب بدفهمی می شود؛ بنابراین، علم هرمنوتیک باید خود فهم متن را مورد مطالعه قرار دهد و معیارهای آن را بررسی کند. (پالمر، ص ۵۰ ۴۱)

ویلهلم دیلتای (۱۹۱۱ ۱۸۳۳) فهم را فراتر از فهم متن در نظر می گیرد و آن را به همه صور فهم و مطالعه تاریخی یعنی علوم انسانی تعمیم می دهد و در مقابل دانش طبیعی قرار می دهد و معتقد است که در علوم انسانی نقد دیگری از عقل لازم است که برای فهم تاریخی همان کاری را انجام دهد که نقد کانت از عقل محض برای دانش طبیعی انجام داده است و آن را عقل تاریخی خوانده است. (پالمر، ۵۰) او در همین زمینه هرمنوتیک را دانشی می داند که عهده دار ارائه روش شناسی علوم انسانی است و هدف اصلی تلاش هرمنوتیکی او ارتقای اعتبار و ارزش علوم انسانی و همطراز کردن آن با علوم طبیعی است. (واعظی، ص ۳۶) اکنون که به طور فشرده با سابقه هرمنوتیک تا زمان هیدگر آشنا شدیم، فایل پاورپوینت کامل هرمنوتیک هیدگر را مورد بررسی قرار می دهیم.

هیدگر و هرمنوتیک

دغدغه اصلی هیدگر در سراسر تأمّلات فلسفی اش هستی شناسی بنیادین بود؛ یعنی شناخت خود هستی نه شناخت هست ها و موجودات، آن هم شناختی که به واسطه مفاهیم و از طریق تأملات نظری و مفهومی نباشد.

هیدگر راه وصول به این هدف را در تمسّک به پدیدارشناسی دید. وی با الهام از پدیدارشناسی هوسرل به این نکته رهنمون شد، اما منظور هیدگر از پدیدارشناسی همان چیزی نبود که هوسرل از پدیدارشناسی در سر داشت. هیدگر در مقدمه کتاب وجود و زمان (PP:49-63) به ریشه شناسی و تحلیل لغوی واژه پدیدارشناسی می پردازد.

هیدگر ریشه یونانی الفاظ فاینامنون (Phainomenon) و یا فای نستای (Phainesthai) و لوگوس (Logos) را مورد بررسی قرار می دهد و می گوید فاینامنون به معنای آن چیزی است که خود را آشکار می کند (ظاهر شده، متجلی). واژه فا Phaمتقارب با واژه یونانی فاس Phosاست که به معنی نور و درخشندگی است؛ یعنی «آنچه که چیزی در آن جلوه می کند و به رؤیت می آید. لذا پدیدارها (Phenomena) مجموعه آن چیزی است که بر روشنایی روز باز است و یا به روشنایی آورده می شود. این چیزها را یونانیان با موجود seiende,ta onta,dasو یا “آنچه که هست” یکی می گرفتند.»

حیثیت ظهور موجودات در نظر هیدگر یک حیثیت عارضی و ثانوی برای آن ها نیست، بلکه خود اشیاء اولاً و بالذات ظهور می یابند.

پسوند لوژی در فنومنولوژی نیز به ریشه یونانی لوگوس Logosبرمی گردد؛ وی لوگوس را آن حقیقتی می داند که مجال و امکان جلوه و ظهور یک چیز را فراهم می آورد.

لوگوس شأن اظهارکنندگی و بیان دارد و متوجه به پدیدارها است، اما لوگوس در این کار فعال مایشاء نیست، بلکه خود شیئی است که در مرءات لوگوس پدیدار می آید و جلوه گر می شود. این ذهن نیست که به پدیدار معنا می بخشد، بلکه این جلوه کردن و به ظهور آمدن خود اشیاء است که به ظهور می آید. لوگوس صرف آمادگی و امکان دادن به قبول و پذیرش حقایق اشیاء کماهی است.

هیدگر به این نتیجه می رسد که «فنومنولوژی یعنی تجویز جلوه گری و ظهور اشیاء کماهی و پرهیز از اطلاق تحکمی مقولات ذهنی خود بر آن ها.» پس پدیدارشناسی شناختی است که محصول نشان دادن اشیاء خودشان را به ما است نه این که محصول نگاه ما به اشیاء باشد.

حال که وجودشناسی چاره ای جز این ندارد که راه پدیدارشناسی را در پیش بگیرد، باید به نقطه ای هدایت شود که در آنجا پدیدار شدن و به دیدار آمدن و ظهور یافتن و جلوه گری ممکن است. اما از سوی دیگر، وجود Being پدیدار نیست، بلکه چیزی عام تر و فراتر از پدیدار است. به علاوه، وجود خودش موجود خاصی نیست، بلکه همواره وجود چیزی است. پس چاره ای جز این نیست که برای شناخت آن باید آن را از طریق موجود خاصی بشناسیم.

بر اساس دو مقدمه فوق به این نتیجه می رسیم که هستی را باید در آینه موجودی مشاهده کنیم که دارای خاصیت جلوه پذیری و دیدارکنندگی، یعنی فهم، باشد. این موجود همان «دازاین» است. در نظر هیدگر با مطالعه پدیدارشناسانه دازاین و تفسیر آن می توان هستی شناسی را تحقق بخشید. اما پدیدارشناسی دازاین و به عبارت دیگر، هرمنوتیک دازاین چه ارتباطی با علم هرمنوتیک می یابد؟

با توجه به این که یکی از ابعاد مهم وجودی دازاین فهم و تأویل است (فهم به معنای هایدگری کلمه)، پدیدارشناسی دازاین منجر به پدیدارشناسی حیثیت وجودی فهم دازاین می شود و پدیدارشناسی فهم همان علم هرمنوتیک است؛ زیرا کار هرمنوتیک تحقیق و تأویل فهم است.

هیدگر در این باره می گوید: «تحقیق ما خودش نشان خواهد داد که معنای توصیف پدیدارشناسانه به مثابه روش، همان تأویل است. لوگوسِ پدیدارشناسی دازاین دارای خصلت هرمنیویین (تأویل کردن) است که از طریق آن معنای اصیل وجود و نیز آن ساختارهای اساسی وجود که دازاین خودش واجد آن هاست، در فهم دازاین از وجود معلوم و شناخته می شوند. پدیدارشناسی دازاین هرمنوتیک به معنای اصیل کلمه است که بر کار تأویل و تفسیر دلالت می کند. اما تا آن اندازه ای که با آشکار کردن معنای وجود و ساختارهای اساسی دازاین به طور کلی برای هر تحقیق وجودشناختی دیگری درباره آن موجوداتی که خصلت دازاین را ندارند، این افق [و دید [را عرضه می کنیم، هرمنوتیک حاضر نیز علم هرمنوتیکی می شود به معنای کشف شرط هایی که امکان هرگونه تحقیق وجود شناختی ای مبتنی بر آن است. و بالأخره تا آن حد که دازاین به مثابه هویتی که دارای امکان وجود است بر هر هویت دیگری تقدم وجود شناختی دارد، «علم هرمنوتیک» به مثابه تفسیر وجود دازاین، دارای معنی خاص و سوم تحلیل حیثیت وجودی وجود است، و این آن معنایی است که از جهت فلسفی تقدم و اولویت دارد. پس از آن جهت که این هرمنوتیک تاریخیت دازاین را به نحو وجود شناختی به مثابه شرط انتیک برای امکان تاریخ شناسی کشف می کند، این هرمنوتیک مشتمل بر اصول و ریشه های چیزی است که فقط به معنای اشتقاقی کلمه می تواند هرمنوتیک نامیده شود: روش شناسی آن علوم انسانی ای که خصلتا تاریخ شناسانه اند.» (Being and Time, Trs: M & R, PP:16-2)

(با توجه به این که دازاین دارای حیثیت تاریخی است و فهم او هم فهمی تاریخی است، پدیدارشناسی دازاین پدیدارشناسی فهم تاریخی است و لذا مانند هرمنوتیک های دیگر نظریه فهم است، اما فهم در این جا به نحو هستی شناسانه تعریف می شود.)

هیدگر سپس در ادامه می گوید: «فلسفه وجودشناسی پدیدارشناسانه کلی ای است و از هرمنوتیک دازاین، یعنی تحلیل و بررسی وجود خاص آدمی یا اگزیستانس، آغاز می شود.» (Being and Time P, Trs: M & R, P.62)

پس از روشن شدن وجه توجه هیدگر به هرمنوتیک، مباحث هرمنوتیکی او را دنبال می کنیم.

ماهیت فهم

با توجه به این که علم هرمنوتیک نظریه ای درباره فهم است، مهم ترین بحث هرمنوتیکی بحث درباره فهم است. فهم در نظر هیدگر دارای معنای خاصی است و مراد از آن غیر از معنی معمولی آن است. منظور از فهم، همدردی و یا احساس چیزی که دیگری آن را تجربه می کند، نیست. منظور از فهم در نزد هیدگر مشارکت در امر مفهوم نیز نیست. شلایر ماخر می گفت: فهم استعداد خاصی است که به وسیله آن می توان به وضعیت ذهنی و فکری شخص دیگر پی برد و دیلتای معتقد بود که فهم قوه خاصی است که به وسیله آن می توان تجلیات حیات را در عینیت آن ها دریافت. در نظر هیدگر حقیقت فهم هیچ یک از امور مذکور نیست. فهم نه شیئی از اشیاء عالم است و نه چیزی است که انسان بتواند با ذهن خود به آن دست یابد. فهم چیزی نیست که انسان بتواند آن را تملک کند.

فهم در نزد هیدگر عبارت است از قدرت درک امکان های خود شخص برای هستی و در متن زیست جهانی که خود آدمی در آن زندگی می کند. (پالمر، ص ۱۴۵). یکی از ابعاد وجودی دازاین، عالم داشتن دازاین است؛ منظور از عالم در این جا محیط خارجی یا موقعیت مکانی نیست، بلکه منظور مجموع آن چیزهایی است که انسان خاصی بر آن ها اثر گذاشته است یا از آن ها اثر پذیرفته است. عالم، حیات ذهنی و منحصر به فرد هر دازاین است. هنگامی که دازاین را در عالم او در نظر می گیریم، مشاهده می کنیم که اجزای این عالم و روابط بین آن ها برای دازاین منکشف و ظاهرند و دازاین نیز قابل و پذیرای ظهور آن هاست؛ این همان فهم دازاین است. از سوی دیگر، هیدگر معتقد است که یکی از شؤون وجودی دازاین انس و همنوایی او با امور پیرامونی است؛ فهم در واقع مقدمه و پیش نیاز این انس و همنوایی است. در نظر هیدگر فهم به منزله نحوه ای از کشف به ساختار بنیادی در عالم بودنِ دازاین مربوط است. موجودات آشکار و نامستور هستند و دازاین نیز گشوده و قابل است و چون یکی از شؤون دازاین در عالم بودن و انس با آن است، خود به خود فهم و درک او نسبت به خودش و نسبت به عالم و اجزای عالم، از شؤون ذاتش خواهد بود.

در تبیین هیدگر از فهم، سه جنبه قابل توجه است:

۱. رابطه فهم با امکان: فهم ساختاری است در هستی که عبارت است از قدرت درک امکان های شخص برای هستی در متن عالم آن شخص. منظور از امکانات در این جا، شرایط و موقعیت های وجودی است که دازاین برای خود مطرح می کند و به معنایی که در مقابل وجوب و امتناع قرار می گیرد، نیست.

۲. فهم و فرا افکنی: فهم همواره در ارتباط با آینده است؛ یعنی دارای خصلت فرا افکنی (Projective) است. انسان از سویی پیشاپیش در عالم فرا افتاده است و دارای امکانات وجودی معینی است و این تقدیر اوست و خارج از اختیارش است؛ اما از سوی دیگر، همواره در حال طرح ریزی و فراافکنی امکانات وجودی دیگری است، از این رو، خود را مختار و آزاد می بیند. امکانات وجودی دازاین در سایه فهم حاصل می شود. فهم، امکانات دازاین را آشکار می کند و موقعیت و نحوه وجودی جدیدی را به روی او می گشاید. دازاین با هر فهمی خود را پیش می افکند. دازاین اساسا موقت و زمانی است. افق زندگی او شامل گذشته و حال و آینده است و او خود را همواره به سوی آینده پیش می افکند. دازاین «هستی ممکن» (Being Possible) است و پیوسته امکان های هستی خویش را به حرکت و تموّج در می آورد و بر اثر آن این «هستی ممکن» به درجات مختلفی برای خود او آشکار می شود. این جنبه از فهم را هیدگر وجودیت (existentiality) می نامد که یکی از سه لایه پروا (Care) را تشکیل می دهد.

۳. عمل کردن فهم در یک کل به هم پیوسته: خصلت دیگر فهم این است که فهم همواره در درون مجموعه ای از نسبت ها و روابطی که قبلاً تأویل شده اند، یعنی در یک کل به هم پیوسته و مرتبط، عمل می کند. در ادامه توضیح خواهیم داد که چگونه این خصلت فهم به دور هرمنوتیکی می انجامد.

براساس تحلیل هیدگر از فهم، فهم هم امر وجودی است و هم هرمنوتیکی؛ امر وجودی است چون که نحوه هستی دازاین و عنصر جداناپذیر آن است؛ امر هرمنوتیکی است چون موجب آشکار شدن «هستی در جهان» دازاین می شود. فهم، هم انکشاف هستی دازاین را در فرآیند پیش افکنی و ایجاد امکان های مختلف و متنوع هستی او در پی دارد و هم موجب انکشاف و گشودگی اشیاء و امور موجود در دنیای وی می شود. (واعظی، ص: ۱۶۰ ۱۵۸؛ پالمر، ۱۴۵ ۱۴۴؛ احمدی، ص ۴۱۸ ۴۰۶.)

معناداری

در نظر هیدگر معنا چیزی نیست که کسی بر چیزی تحمیل کند؛ معنا موضوع و متعلق متمایز ادراک و یا امری که واسطه میان ذهن و عین است، نیست. در نظر هیدگر آنچه که فهمیده می شود معنا نیست، بلکه «موجود» است و لذا ز

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *