توضیحات
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل روز جهانی «معلول» و عاشقانه های زوج ویلچری، ارائهای متفاوت و تأثیرگذار بسازید
دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل روز جهانی «معلول» و عاشقانه های زوج ویلچری شامل 26 اسلاید حرفهای و طراحیشده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی بهخوبی معرفی خواهد کرد.
دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل روز جهانی «معلول» و عاشقانه های زوج ویلچری:
- ظاهر حرفهای و چشمنواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
- کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل روز جهانی «معلول» و عاشقانه های زوج ویلچری را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
- کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.
عملکرد بینقص: اسلایدها بهگونهای طراحی شدهاند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.
یادآوری: در صورت استفاده از نسخههای غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل روز جهانی «معلول» و عاشقانه های زوج ویلچری توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل روز جهانی «معلول» و عاشقانه های زوج ویلچری :
آن قدیمترها هر کسی که مشکل جسمی داشت از بچگی تا پیری با نگاه بدی بدرقه میشد و آرزوهای زیادی در تاروپود جسم و روح این زنان و مردان معلول به باد میرفت، آرزوهایی که دور و دست نیافتنی بودند؛ اما اینک بارقههای امید و خوشبختی در کهریزک سوسو میزند. شهرکی ساخته شده مخصوص زوجهای معلول، زن و مردهایی از جنس متفاوت، رنگِ عاطفه بینشان رنگ عجیبی است؛ گویا ظاهر آنقدرها هم برایشان مهم نیست، عاشقانه به هم مینگرند و دنیای دیگری را برای خود به دور از هیاهوی زندگی ماشینی ساختهاند. این گزارش روایتی است از عاشقانههای زوجی معلول که با همه سختیها سالهاست که آشیانهشان را در کهریزک گرم نگه داشتهاند. اسمش علی است؛ ۵۰ ساله، معلول از هر دو پا، ۱۳ سال است که با کوکب خانم ازدواج کرده، کوکب خانمِ ۴۸ ساله نیز مانند علی از نعمت راه رفتن محروم است.
پلان اول: خانه
جلوی در خانهشان در شهرک عمید در کهریزک منتظرشان هستم تا بیایند و مرا به خانه کوچکشان راه دهند با همان نگاه اول مهربانی و خوشاخلاقی علی و کوکب مرا جذب میکند. وارد خانهشان که میشوم عکس فرزندانشان محمدامین ۱۲ ساله و ریحانه ۴ ساله روی دیوار نظرم را جلب میکند. خانهشان تمیز است و مرتب، جای جای خانه با گلدانهای زیبایی آراسته شده نه مبل دارند و نه وسیله گران قیمت زینتی. خانهشان دو اتاق تو در تو است که یکی شده اتاق خواب و دیگری پذیرایی. آینه قدی بر دیوار نصب کردهاند تا شاید گواه این باشد که معلولیت و نقص عضو ایرادی ندارد و محدودیت و ناتوانی نیست. کوکب خانم سریع وارد آشپزخانه میشود و مانند یک کدبانو هر طور شده به سختی بساط چای را فراهم میکند و علی آقا در کنار بخاری با لبخندی که گویا همیشه بر لب دارد به من نگاه میکند و منتظر اولین سؤالم است. نمیدانم از کجا شروع کنم زندگی آن هم این گونه، برایم سخت و دور از ذهن است چه بپرسم که ناراحتشان نکنم.
با تردید میپرسم زندگی چطور میگذرد، میخندد و با خجالت سری تکان میدهد و میگوید خوبه، مشکلات مالی مثل بقیه داریم، ۴ نفر هستیم با ماهی ۷۰۰ هزار تومان کجا میتوانیم برویم. بیمه درمانی را هم آزاد میدهیم دو بچه مدرسهای دارم با هزینههای بالا. مشکلات هست اما نمیتوان که سخت گرفت با یکسریها باید کنار آمد و گذشت کرد؛ بچهها هم اگر خواستهای داشته باشند میگویم ندارم چه کنم. اما باید گذشت؛ و خوب است که جفتِ بچههایم بابایی هستند، ریحانه روزی ۵۰ بار باید مرا ببوسد. میپرسم ازدواج این چنینی محدودیت برایتان نیاورده، با خانواده و فامیل رفتوآمد میکنید، میگوید: بله میرویم و میآییم ولی کم. چون اقوام ما همه شهرستان هستند و مسیرهایشان دور است.
میپرسم اصلاً چه شد که معلول شدید، مادرزادی بود؟ علی آقا میگوید: ۵ سالم بود که یک روز از خواب بیدار شدم و دیدم پاهایم را از دست دادهام، اما کوکب خانم ادامه می دهد: ۷ یا ۸ سالم بود طوری که کمی راه رفتنم را به یاد دارم، در روستا زندگی میکردیم و من از روی الاغ افتادم، پایم در رفت و از جا در آمد،آن موقع ها که مثل الان آگاهی نبود،پایم را کشیدند و این طوری شد که نخاعم آسیب دید و فلج شدم. من ۱۲ سال و علی آقا ۱۷ سال است که در کهریزک زندگی میکنیم، آهی میکشد و میگوید: پیر شدهایم.
پلان دوم: ازدواج
کمی صمیمیتر میشوم و میپرسم از لحظه آشناییتان بگویید چطور ازدواج کردید؟ سرش را پایین میاندازد و با شرمی که رنگ صورتش را تغییر داده با کنترل تلویزیون بازی میکند و میگوید: اینجا تا دلتان بخواهد نامهنگاریهای عاشقانه وجود دارد غذا برای هم میفرستند، برای هم لباس و کتاب میخرند آخر آدمند اما من و کوکب سنتی ازدواج کردیم و من از او خواستگاری کردم. درخواست ازدواج دادم چون یکی از مددکاران به من گفت میتوانم یکی از زنان آسایشگاه را انتخاب کنم و باید درخواست ازدواج به واحد مددکاری بدهم. به من گفتند برو و انتخاب کن. من هم رفتم و دیدم و عاشق شدم.
کوکب خانم با خنده کشدار و خجالتآمیز و
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.