تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فرصتی استثنایی: دریافت فایل فایل ورد کامل پاورپوینت جانشین خدا به همراه پاورپوینت رایگان!

یک پیشنهاد ویژه برای شما!

اگر به دنبال یک منبع کامل و کاربردی هستید، با تهیه فایل فایل ورد کامل پاورپوینت جانشین خدا، یک پاورپوینت حرفه‌ای را به‌صورت هدیه دریافت خواهید کرد.

چرا فایل فایل ورد کامل پاورپوینت جانشین خدا یک انتخاب عالی است؟

  • 113 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

    شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

    لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

    توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت جانشین خدا،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


    بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت جانشین خدا :

    Normal
    ۰

    false
    false
    false

    EN-US
    X-NONE
    AR-SA

    MicrosoftInternetExplorer4

    /* Style Definitions */
    table.MsoNormalTable
    {mso-style-name:”Table Normal”;
    mso-tstyle-rowband-size:0;
    mso-tstyle-colband-size:0;
    mso-style-noshow:yes;
    mso-style-priority:99;
    mso-style-qformat:yes;
    mso-style-parent:””;
    mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
    mso-para-margin:0in;
    mso-para-margin-bottom:.0001pt;
    mso-pagination:widow-orphan;
    font-size:11.0pt;
    font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
    mso-ascii-font-family:Calibri;
    mso-ascii-theme-font:minor-latin;
    mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
    mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
    mso-hansi-font-family:Calibri;
    mso-hansi-theme-font:minor-latin;
    mso-bidi-font-family:Arial;
    mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

    مروری بر مبانی
    انسان شناختی قرآن کریم

    ۱-

    جانشین بی همتا

    انسان از دیدگاه اسلام و قرآن

    (۱)

    تنها فایل ورد کامل پاورپوینت جانشین خدا
    در زمین است; زیرا فرمود: «انی جاعل فی الارض خلیفه » (بقره: ۳۰

    )

    ،

    «

    هو الذی جعلکم خلائف الارض.» (انعام: ۱۶۵

    )

    نظری کرد که بیند به جهان صورت خویش خیمه در مزرعه آب و گل آدم زد

    (

    حافظ

    )

    خلیفه الهی، جانشین و گونه امکانی همین ریشه واحد الوهی است: «ان الله
    خلق الانسان (آدم) علی صورته

    (۲)

    خلق ما بر صورت خود کرد حق وصف ما از وصف او گیرد سبق

    (

    مولوی

    )

    و این انسان، همان مخلوقی است که چار سنگین امانت الهی را بر دوش گرفت
    و نه تنها به مصدر جانشینی و مقام صورت امکانی اله، که کجاوه پایداری خیمه خدایی
    در آسمان و زمین و کوهسارها پا برجای آن گردید; «انا عرضنا الامانه علی السموات و
    الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما
    جهولا.» (احزاب: ۷۲

    )

    آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند

    (

    حافظ

    )

    و در جای دیگر می گوید

    :

    در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوه ای
    کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

    و نیز ملای رومی

    :

    خود ز بیم این دم بی منتها بازخوان «فابین ان یحملنها

    »

    ورنه خود «اشقفن منها» چون بدی گرنه از بیمش دل که خون شدی

    «

    رجعت »، که اوج بازگشت حقیقت انسانی است، سمت و
    سویی الهی دارد و «خلقت » نیز سرآغازی چنین; و انسان یعنی

    :

    موجود دامنه دار خدایی از
    «خلقت اولین » تا «رجعت آخرین »; زیرا که فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون »
    (بقره: ۱۵۶)، «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه.» (انشقاق: ۶

    )

    هویت و حقیقت وجودی انسان، همه روحانی است، گرچه این الگویی واحد – به
    لسان عرفا – بین دو «قوس نزولی » و

    «

    قوس صعودی » در جریان و سریان مدام باشد:
    «النهایات هی الرجوع الی البدایات » و چه زیبا در مثنوی معنوی سرود

    : (۳)

    جوی ها را روی ها سوی کل است بلبلان را عشق با روی گل است آنچه از دریا
    به دریا می رود از همان جا کامد، آن جا می رود از سر که، سیل های تندرو وز تن ما
    جان عشق آمیز رو

    انسان، یگانه مخلوقی است که از دو مایه گوناگون وجودی، هستی می یابد و
    ترکیب این دوگانگی راهی است برای تقرب انسانی او تا غایت الوهی; از سویی، طبیعتی
    خاموش و بی جان: «.. انی خالق بشرا من طین…» (ص: ۷۱) و از دیگر سو، روحی بالنده
    و حیات بخش: «.. فاذا سویته و نفخت فیه من روحی…» (ص: ۷۲

    )

    تا «نفخت فیه من روحی » شنیدم شد یقین بر من این معنا که ما ز آن وی و
    او زان ماست

    (

    حافظ

    )

    از جانبی، «و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین » (مؤمنون: ۱۳) و از
    جانبی دیگر، «… ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین.» (مؤمنون: ۱۴

    )

    از سویی، «و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء منسون » (حجر: ۲۶) و
    از دیگر سو، «فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین.» (حجر: ۲۹

    )

    از طرفی، به رنگ طبیعی عالم خاک و به لازمه، مقرون با زمان: «و بدا خلق
    الانسان من طین » (سجده: ۷) و از طرف دیگر، ظرف جوهر ربانی و در نتیجه، ماشی از
    حضور زمان: «یسالونک عن الروح قل الروح من امر ربی.» (اسراء: ۸۵

    )

    «

    انسان » در ساختار وجودی خود، موجودی چند بعدی
    است و ترکیب واحدی از استعدادها و قوای گوناگون را ساخته

    : «

    ثم سویه و نفخ فیه من
    روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده قلیلا ما تشکرون.» (سجده: ۹) بنابراین،
    خلقت او برای دست یابی به منزلت خلافت خداست: «انی جاعل فی الارض خلیفه…» و مظهر
    این خلافت همیشگی در تعلیم اسمای الهی نهفته که آن نیز بدون استعداد جامع و
    توانایی های گوناگون او محقق نمی شود: «و علم آدم الاسماء کلها.» (بقره: ۳۱

    )

    ۲-

    اراده و اختیار انسانی (نخستین بعد روحی انسان

    )

    انسان از موهبت اراده و اختیار برخوردار است: «و قل الحق من ربکم فمن
    شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر…» (کهف: ۲۹

    ) ;

    اراده ای که سرنوشت او و
    دیگران را رقم زده و زمینه تغییر سرنوشت الهی است: «… ان الله لا یغیر ما بقوم
    حتی یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له » (رعد: ۱۱)، «ذلک
    بان الله لم یک مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم…» (انفال: ۵۳

    )

    جویندگان کشت دنیا (با وجود بی نصیبی اخروی) در برداشت گردآمده خود
    بی بهره نیستند و پویندگان کشت آخرت نیز در سود گنجینه خود، به افزونی و بسیاری
    بهره ها دست می یابند: «من کان یرید حرث الاخره نزد له فی حرثه و من کان یرید حرث
    الدنیا نؤته منها و ما له فی الآخره من نصیب.» (شوری: ۲۰

    )

    سعه و دامنه اختیار و اراده انسانی، در محدوده توان بشری، چنان فراخ و
    پهناور است که قدرت مطلق الهی نیز در بستر امداد و فیض گسترده حاضر می گردد، هرچند
    پاداش اراده گونه گون انسان مرید، متفاوت و به مقتضای انتخاب او باشد

    : «

    من
    کان یرید العاجله عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما
    مدحورا و من اراد الآخره و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا کلا
    نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا

    .» (

    بنی اسرائیل: ۱۸-۲۰

    )

    بلوغ نهایی این نعمت، ریشه در کمال امتزاج هدفمند نهاد درونی انسان
    دارد; چه این که وجود او از شایستگی ها و توانایی های گوناگونی سرشته شده است:
    «انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه.» (انسان: ۲) و بدین سان، او را به کمال
    اختیار و آزادی انتخاب و امکان امتحان و تکلیف الهی می رساند که فرمود: «فجعلناه
    سمیعا بصیرا انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا.» (انسان ۲ و ۳

    ) (۴)

    دو سویه الهی و شیطانی در منظر انتخاب او قرار دارد: «و هدیناه
    النجدین » (بلد: ۱۰): گزینش حیات ناپایدار; طغیان و فنا: «فاما من طغی و اثر
    الحیوه الدنیا فان الجحیم هی الماوی » (نازعات: ۳۷ – ۳۹) یا گزینش حیات پایدار;
    خوف و بقا: «و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی.»
    (نازعات ۴۰ – ۴۱

    )

    تابشی از لطف آن، بهشت مخلد سایه ای از قهر این، جحیم مقعر

    (۵)

    از سویی، انسان تا جایگاه «عند سدره المنتهی عندها جنه الماوی » (نجم:
    14 – ۱۵) و با توان الوهی «ما زاغ البصر و ما طغی لقد رای من آیات ربه الکبری »
    (نجم: ۱۷ – ۱۸) و از دیگر سو، «… فهی کالحجاره او اشد قسوه » (بقره: ۷۴) که در
    این صورت، از توان انسانی خدادادی بر محور «… من اتخذ الهه هویه…» بهره جسته و
    حاصل آن نیز عبارت است از: «ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الاکالانعام
    بل هم اضل سبیلا.» (فرقان: ۴۴

    )

    «

    شکر» و «کفران » دو جبهه جریان ارتقا و
    انحطاططلب و اختیار انسانی است: «اما شاکرا و اما کفورا» (انسان: ۴); با اراده سویه
    الهی، «شاکر» نعمت خدادادی اختیار خود است و از این پس، انسان سپاسگزار می تواند
    به منزلت «شکور» دست یابد و زیبنده «انه کان عبدا شکورا» (اسراء: ۳) گردد و با
    اراده سویه شیطانی، کافر نعمت الهی است و انسان ناسپاس زمینه های کفران نعمت رادر
    خود پرورانده، و آن گاه مخاطب به «اولئک هم الکفره الفجره » (عبس: ۴۳) می گردد

    (۶)

    .

    با انتخاب سبیل حق – یعنی: ولایت خدا – شاکر نعمت خدادادی بوده، از
    پاداش زیبای او برخوردار می گردد: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم
    یتوکلون » (نحل: ۱۰۲); چون «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور

    …». (

    بقره: ۲۵۷) و با برگزیدن راه باطل – یعنی: ولایت شیطان – انسان مختار
    با تولی کفر، سرپرستی خود را به غیر خدا سپرده است: «انما سلطانه علی الذین
    یتولونه والذین هم به مشرکون » (نمل: ۱۰۳) و نتیجه کار، عصیان و طغیان و تاریکی ابدی
    خواهد بود: «والذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک
    اصحاب النار هم فیها خالدون.» (بقره: ۲۵۷

    )

    «

    هدایت » و «ضلالت » حاصل مقام شکر و کفر است و
    این هر دو، ریشه در اتخاذ مسیر با اراده و اختیار انسانی دارد: «فریقا هدی و فریقا
    حق علیهم الضلاله انهم اتخذوا الشیاطین اولیاء من دون الله.» (اعراف: ۲۹

    ) (۷)

    ۳-

    ایمان و فطرت
    توحیدی

    انسان مختار، مزین و آراسته به ایمان و فطرت توحیدی نیز هست; فطرتی که
    از روز «الست » در وجود او نهاده شده است

    : «

    و اذ اخذ ربک من بنی آدم
    من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا…» (اعراف: ۱۷۲

    )

    مهبط
    این کشش درونی، در چارچوب قلب

    (۸)

    و روح بشر،
    تمایلات نفسانی و عواطف انسانی اوست

    .

    گاه قلب را با مبدا و منشا حقیقی جوشش خود پیوند می دهد; چه این که قلب
    و جان را با ایمان و فطرت توحیدی، آشنایی دیرینه است: «… الا بذکر الله تطمئن
    القلوب » (رعد: ۲۸) می جوشد; چرا که سرشت جان او از این فطرت، جان گرفته و از اصل،
    آفریده ای برای اوست: «… فطره الله التی فطر الناس علیها…» (روم: ۳۰

    )

    در این مسیر، شرح صدر، بهترین اسباب، تنهاترین ابزار و گویاترین شاهد
    است: «فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام

    …» (۹) (

    انعام:
    125) اما با دور شدن مرکز انسانی تجمع عواطف و حالات از مرز وحدانی و الهی محبت و
    ولایت، قلب بی راهبر در گرداب کشش بادها و بندهای دنیا قرار می گیرد: «من اعرض عن
    ذکری فان له معیشه ضنکا.» (طه: ۱۲۴

    )

    در این حالت، به جای «شرح صدره للاسلام » (زمر: ۲۲)، «… یجعل صدره
    ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء کذلک یجعل الله الرجس علی الذین لا یؤمنون » است
    (انعام: ۱۲۵) و سپس ریزش سهمگین غضب الهی: «… ولکن من شرح بالکفر صدرا فعلیهم
    غضب من الله و لهم عذاب عظیم.» (نمل: ۱۰۶

    )

    پی ریزی قلب با مایه ایمان به خدا و پر نمودن ظرف تمایلات و علایق از
    حب به پروردگار، زیبنده حرکت انسان از «یحبهم

    »

    تا «یحبونه »; است

    (۱۰)

    زیرا: «… و من یؤمن بالله یهد قلبه و الله بکل شی ء علیم.» (تغابن:
    11

    ) (۱۱)

    در این دیدگاه، واضع ایمان در روح و جان مؤمنان، فقط خداست: «…اولئک
    کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه

    .» (

    مجادله: ۲۲) و هم او
    (محبوب کل) مقام حب و محبت خود را محبوب محبان و زینت بخش قلوبشان نموده است: «…
    و لکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم وکره الیکم الکفر و الفسوق و
    العصیان اولئک هم الراشدون » (حجرات: ۷) و از همین رو، «ایمان » همزاد با فطرت
    انسانی است و گناه و شر، بر سرشت انسانی ناپسند و مکروه

    .

    Normal
    ۰

    false
    false
    false

    EN-US
    X-NONE
    AR-SA

    MicrosoftInternetExplorer4

    /* Style Definitions */
    table.MsoNormalTable
    {mso-style-name:”Table Normal”;
    mso-tstyle-rowband-size:0;
    mso-tstyle-colband-size:0;
    mso-style-noshow:yes;
    mso-style-priority:99;
    mso-style-qformat:yes;
    mso-style-parent:””;
    mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
    mso-para-margin:0in;
    mso-para-margin-bottom:.0001pt;
    mso-pagination:widow-orphan;
    font-size:11.0pt;
    font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
    mso-ascii-font-family:Calibri;
    mso-ascii-theme-font:minor-latin;
    mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
    mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
    mso-hansi-font-family:Calibri;
    mso-hansi-theme-font:minor-latin;
    mso-bidi-font-family:Arial;
    mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

    مروری بر مبانی
    انسان شناختی قرآن کریم

    ۱-

    جانشین بی همتا

    انسان از دیدگاه اسلام و قرآن

    (۱)

    تنها فایل ورد کامل پاورپوینت جانشین خدا
    در زمین است; زیرا فرمود: «انی جاعل فی الارض خلیفه » (بقره: ۳۰

    )

    ،

    «

    هو الذی جعلکم خلائف الارض.» (انعام: ۱۶۵

    )

    نظری کرد که بیند به جهان صورت خویش خیمه در مزرعه آب و گل آدم زد

    (

    حافظ

    )

    خلیفه الهی، جانشین و گونه امکانی همین ریشه واحد الوهی است: «ان الله
    خلق الانسان (آدم) علی صورته

    (۲)

    خلق ما بر صورت خود کرد حق وصف ما از وصف او گیرد سبق

    (

    مولوی

    )

    و این انسان، همان مخلوقی است که چار سنگین امانت الهی را بر دوش گرفت
    و نه تنها به مصدر جانشینی و مقام صورت امکانی اله، که کجاوه پایداری خیمه خدایی
    در آسمان و زمین و کوهسارها پا برجای آن گردید; «انا عرضنا الامانه علی السموات و
    الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما
    جهولا.» (احزاب: ۷۲

    )

    آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند

    (

    حافظ

    )

    و در جای دیگر می گوید

    :

    در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوه ای
    کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

    و نیز ملای رومی

    :

    خود ز بیم این دم بی منتها بازخوان «فابین ان یحملنها

    »

    ورنه خود «اشقفن منها» چون بدی گرنه از بیمش دل که خون شدی

    «

    رجعت »، که اوج بازگشت حقیقت انسانی است، سمت و
    سویی الهی دارد و «خلقت » نیز سرآغازی چنین; و انسان یعنی

    :

    موجود دامنه دار خدایی از
    «خلقت اولین » تا «رجعت آخرین »; زیرا که فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون »
    (بقره: ۱۵۶)، «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه.» (انشقاق: ۶

    )

    هویت و حقیقت وجودی انسان، همه روحانی است، گرچه این الگویی واحد – به
    لسان عرفا – بین دو «قوس نزولی » و

    «

    قوس صعودی » در جریان و سریان مدام باشد:
    «النهایات هی الرجوع الی البدایات » و چه زیبا در مثنوی معنوی سرود

    : (۳)

    جوی ها را روی ها سوی کل است بلبلان را عشق با روی گل است آنچه از دریا
    به دریا می رود از همان جا کامد، آن جا می رود از سر که، سیل های تندرو وز تن ما
    جان عشق آمیز رو

    انسان، یگانه مخلوقی است که از دو مایه گوناگون وجودی، هستی می یابد و
    ترکیب این دوگانگی راهی است برای تقرب انسانی او تا غایت الوهی; از سویی، طبیعتی
    خاموش و بی جان: «.. انی خالق بشرا من طین…» (ص: ۷۱) و از دیگر سو، روحی بالنده
    و حیات بخش: «.. فاذا سویته و نفخت فیه من روحی…» (ص: ۷۲

    )

    تا «نفخت فیه من روحی » شنیدم شد یقین بر من این معنا که ما ز آن وی و
    او زان ماست

    (

    حافظ

    )

    از جانبی، «و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین » (مؤمنون: ۱۳) و از
    جانبی دیگر، «… ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین.» (مؤمنون: ۱۴

    )

    از سویی، «و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء منسون » (حجر: ۲۶) و
    از دیگر سو، «فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین.» (حجر: ۲۹

    )

    از طرفی، به رنگ طبیعی عالم خاک و به لازمه، مقرون با زمان: «و بدا خلق
    الانسان من طین » (سجده: ۷) و از طرف دیگر، ظرف جوهر ربانی و در نتیجه، ماشی از
    حضور زمان: «یسالونک عن الروح قل الروح من امر ربی.» (اسراء: ۸۵

    )

    «

    انسان » در ساختار وجودی خود، موجودی چند بعدی
    است و ترکیب واحدی از استعدادها و قوای گوناگون را ساخته

    : «

    ثم سویه و نفخ فیه من
    روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده قلیلا ما تشکرون.» (سجده: ۹) بنابراین،
    خلقت او برای دست یابی به منزلت خلافت خداست: «انی جاعل فی الارض خلیفه…» و مظهر
    این خلافت همیشگی در تعلیم اسمای الهی نهفته که آن نیز بدون استعداد جامع و
    توانایی های گوناگون او محقق نمی شود: «و علم آدم الاسماء کلها.» (بقره: ۳۱

    )

    ۲-

    اراده و اختیار انسانی (نخستین بعد روحی انسان

    )

    انسان از موهبت اراده و اختیار برخوردار است: «و قل الحق من ربکم فمن
    شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر…» (کهف: ۲۹

    ) ;

    اراده ای که سرنوشت او و
    دیگران را رقم زده و زمینه تغییر سرنوشت الهی است: «… ان الله لا یغیر ما بقوم
    حتی یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له » (رعد: ۱۱)، «ذلک
    بان الله لم یک مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم…» (انفال: ۵۳

    )

    جویندگان کشت دنیا (با وجود بی نصیبی اخروی) در برداشت گردآمده خود
    بی بهره نیستند و پویندگان کشت آخرت نیز در سود گنجینه خود، به افزونی و بسیاری
    بهره ها دست می یابند: «من کان یرید حرث الاخره نزد له فی حرثه و من کان یرید حرث
    الدنیا نؤته منها و ما له فی الآخره من نصیب.» (شوری: ۲۰

    )

    سعه و دامنه اختیار و اراده انسانی، در محدوده توان بشری، چنان فراخ و
    پهناور است که قدرت مطلق الهی نیز در بستر امداد و فیض گسترده حاضر می گردد، هرچند
    پاداش اراده گونه گون انسان مرید، متفاوت و به مقتضای انتخاب او باشد

    : «

    من
    کان یرید العاجله عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما
    مدحورا و من اراد الآخره و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا کلا
    نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا

    .» (

    بنی اسرائیل: ۱۸-۲۰

    )

    بلوغ نهایی این نعمت، ریشه در کمال امتزاج هدفمند نهاد درونی انسان
    دارد; چه این که وجود او از شایستگی ها و توانایی های گوناگونی سرشته شده است:
    «انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه.» (انسان: ۲) و بدین سان، او را به کمال
    اختیار و آزادی انتخاب و امکان امتحان و تکلیف الهی می رساند که فرمود: «فجعلناه
    سمیعا بصیرا انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا.» (انسان ۲ و ۳

    ) (۴)

    دو سویه الهی و شیطانی در منظر انتخاب او قرار دارد: «و هدیناه
    النجدین » (بلد: ۱۰): گزینش حیات ناپایدار; طغیان و فنا: «فاما من طغی و اثر
    الحیوه الدنیا فان الجحیم هی الماوی » (نازعات: ۳۷ – ۳۹) یا گزینش حیات پایدار;
    خوف و بقا: «و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی.»
    (نازعات ۴۰ – ۴۱

    )

    تابشی از لطف آن، بهشت مخلد سایه ای از قهر این، جحیم مقعر

    (۵)

    از سویی، انسان تا جایگاه «عند سدره المنتهی عندها جنه الماوی » (نجم:
    14 – ۱۵) و با توان الوهی «ما زاغ البصر و ما طغی لقد رای من آیات ربه الکبری »
    (نجم: ۱۷ – ۱۸) و از دیگر سو، «… فهی کالحجاره او اشد قسوه » (بقره: ۷۴) که در
    این صورت، از توان انسانی خدادادی بر محور «… من اتخذ الهه هویه…» بهره جسته و
    حاصل آن نیز عبارت است از: «ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الاکالانعام
    بل هم اضل سبیلا.» (فرقان: ۴۴

    )

    «

    شکر» و «کفران » دو جبهه جریان ارتقا و
    انحطاططلب و اختیار انسانی است: «اما شاکرا و اما کفورا» (انسان: ۴); با اراده سویه
    الهی، «شاکر» نعمت خدادادی اختیار خود است و از این پس، انسان سپاسگزار می تواند
    به منزلت «شکور» دست یابد و زیبنده «انه کان عبدا شکورا» (اسراء: ۳) گردد و با
    اراده سویه شیطانی، کافر نعمت الهی است و انسان ناسپاس زمینه های کفران نعمت رادر
    خود پرورانده، و آن گاه مخاطب به «اولئک هم الکفره الفجره » (عبس: ۴۳) می گردد

    (۶)

    .

    با انتخاب سبیل حق – یعنی: ولایت خدا – شاکر نعمت خدادادی بوده، از
    پاداش زیبای او برخوردار می گردد: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم
    یتوکلون » (نحل: ۱۰۲); چون «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور

    …». (

    بقره: ۲۵۷) و با برگزیدن راه باطل – یعنی: ولایت شیطان – انسان مختار
    با تولی کفر، سرپرستی خود را به غیر خدا سپرده است: «انما سلطانه علی الذین
    یتولونه والذین هم به مشرکون » (نمل: ۱۰۳) و نتیجه کار، عصیان و طغیان و تاریکی ابدی
    خواهد بود: «والذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک
    اصحاب النار هم فیها خالدون.» (بقره: ۲۵۷

    )

    «

    هدایت » و «ضلالت » حاصل مقام شکر و کفر است و
    این هر دو، ریشه در اتخاذ مسیر با اراده و اختیار انسانی دارد: «فریقا هدی و فریقا
    حق علیهم الضلاله انهم اتخذوا الشیاطین اولیاء من دون الله.» (اعراف: ۲۹

    ) (۷)

    ۳-

    ایمان و فطرت
    توحیدی

    انسان مختار، مزین و آراسته به ایمان و فطرت توحیدی نیز هست; فطرتی که
    از روز «الست » در وجود او نهاده شده است

    : «

    و اذ اخذ ربک من بنی آدم
    من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا…» (اعراف: ۱۷۲

    )

    مهبط
    این کشش درونی، در چارچوب قلب

    (۸)

    و روح بشر،
    تمایلات نفسانی و عواطف انسانی اوست

    .

    گاه قلب را با مبدا و منشا حقیقی جوشش خود پیوند می دهد; چه این که قلب
    و جان را با ایمان و فطرت توحیدی، آشنایی دیرینه است: «… الا بذکر الله تطمئن
    القلوب » (رعد: ۲۸) می جوشد; چرا که سرشت جان او از این فطرت، جان گرفته و از اصل،
    آفریده ای برای اوست: «… فطره الله التی فطر الناس علیها…» (روم: ۳۰

    )

    در این مسیر، شرح صدر، بهترین اسباب، تنهاترین ابزار و گویاترین شاهد
    است: «فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام

    …» (۹) (

    انعام:
    125) اما با دور شدن مرکز انسانی تجمع عواطف و حالات از مرز وحدانی و الهی محبت و
    ولایت، قلب بی راهبر در گرداب کشش بادها و بندهای دنیا قرار می گیرد: «من اعرض عن
    ذکری فان له معیشه ضنکا.» (طه: ۱۲۴

    )

    در این حالت، به جای «شرح صدره للاسلام » (زمر: ۲۲)، «… یجعل صدره
    ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء کذلک یجعل الله الرجس علی الذین لا یؤمنون » است
    (انعام: ۱۲۵) و سپس ریزش سهمگین غضب الهی: «… ولکن من شرح بالکفر صدرا فعلیهم
    غضب من الله و لهم عذاب عظیم.» (نمل: ۱۰۶

    )

    پی ریزی قلب با مایه ایمان به خدا و پر نمودن ظرف تمایلات و علایق از
    حب به پروردگار، زیبنده حرکت انسان از «یحبهم

    »

    تا «یحبونه »; است

    (۱۰)

    زیرا: «… و من یؤمن بالله یهد قلبه و الله بکل شی ء علیم.» (تغابن:
    11

    ) (۱۱)

    در این دیدگاه، واضع ایمان در روح و جان مؤمنان، فقط خداست: «…اولئک
    کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه

    .» (

    مجادله: ۲۲) و هم او
    (محبوب کل) مقام حب و محبت خود را محبوب محبان و زینت بخش قلوبشان نموده است: «…
    و لکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم وکره الیکم الکفر و الفسوق و
    العصیان اولئک هم الراشدون » (حجرات: ۷) و از همین رو، «ایمان » همزاد با فطرت
    انسانی است و گناه و شر، بر سرشت انسانی ناپسند و مکروه

    .

    Normal
    ۰

    false
    false
    false

    EN-US
    X-NONE
    AR-SA

    MicrosoftInternetExplorer4

    /* Style Definitions */
    table.MsoNormalTable
    {mso-style-name:”Table Normal”;
    mso-tstyle-rowband-size:0;
    mso-tstyle-colband-size:0;
    mso-style-noshow:yes;
    mso-style-priority:99;
    mso-style-qformat:yes;
    mso-style-parent:””;
    mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
    mso-para-margin:0in;
    mso-para-margin-bottom:.0001pt;
    mso-pagination:widow-orphan;
    font-size:11.0pt;
    font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
    mso-ascii-font-family:Calibri;
    mso-ascii-theme-font:minor-latin;
    mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
    mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
    mso-hansi-font-family:Calibri;
    mso-hansi-theme-font:minor-latin;
    mso-bidi-font-family:Arial;
    mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

    مروری بر مبانی
    انسان شناختی قرآن کریم

    ۱-

    جانشین بی همتا

    انسان از دیدگاه اسلام و قرآن

    (۱)

    تنها فایل ورد کامل پاورپوینت جانشین خدا
    در زمین است; زیرا فرمود: «انی جاعل فی الارض خلیفه » (بقره: ۳۰

    )

    ،

    «

    هو الذی جعلکم خلائف الارض.» (انعام: ۱۶۵

    )

    نظری کرد که بیند به جهان صورت خویش خیمه در مزرعه آب و گل آدم زد

    (

    حافظ

    )

    خلیفه الهی، جانشین و گونه امکانی همین ریشه واحد الوهی است: «ان الله
    خلق الانسان (آدم) علی صورته

    (۲)

    خلق ما بر صورت خود کرد حق وصف ما از وصف او گیرد سبق

    (

    مولوی

    )

    و این انسان، همان مخلوقی است که چار سنگین امانت الهی را بر دوش گرفت
    و نه تنها به مصدر جانشینی و مقام صورت امکانی اله، که کجاوه پایداری خیمه خدایی
    در آسمان و زمین و کوهسارها پا برجای آن گردید; «انا عرضنا الامانه علی السموات و
    الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملها الانسان انه کان ظلوما
    جهولا.» (احزاب: ۷۲

    )

    آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیوانه زدند

    (

    حافظ

    )

    و در جای دیگر می گوید

    :

    در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد جلوه ای
    کرد رخت دید ملک عشق نداشت عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

    و نیز ملای رومی

    :

    خود ز بیم این دم بی منتها بازخوان «فابین ان یحملنها

    »

    ورنه خود «اشقفن منها» چون بدی گرنه از بیمش دل که خون شدی

    «

    رجعت »، که اوج بازگشت حقیقت انسانی است، سمت و
    سویی الهی دارد و «خلقت » نیز سرآغازی چنین; و انسان یعنی

    :

    موجود دامنه دار خدایی از
    «خلقت اولین » تا «رجعت آخرین »; زیرا که فرمود: «انا لله و انا الیه راجعون »
    (بقره: ۱۵۶)، «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه.» (انشقاق: ۶

    )

    هویت و حقیقت وجودی انسان، همه روحانی است، گرچه این الگویی واحد – به
    لسان عرفا – بین دو «قوس نزولی » و

    «

    قوس صعودی » در جریان و سریان مدام باشد:
    «النهایات هی الرجوع الی البدایات » و چه زیبا در مثنوی معنوی سرود

    : (۳)

    جوی ها را روی ها سوی کل است بلبلان را عشق با روی گل است آنچه از دریا
    به دریا می رود از همان جا کامد، آن جا می رود از سر که، سیل های تندرو وز تن ما
    جان عشق آمیز رو

    انسان، یگانه مخلوقی است که از دو مایه گوناگون وجودی، هستی می یابد و
    ترکیب این دوگانگی راهی است برای تقرب انسانی او تا غایت الوهی; از سویی، طبیعتی
    خاموش و بی جان: «.. انی خالق بشرا من طین…» (ص: ۷۱) و از دیگر سو، روحی بالنده
    و حیات بخش: «.. فاذا سویته و نفخت فیه من روحی…» (ص: ۷۲

    )

    تا «نفخت فیه من روحی » شنیدم شد یقین بر من این معنا که ما ز آن وی و
    او زان ماست

    (

    حافظ

    )

    از جانبی، «و لقد خلقنا الانسان من سلاله من طین » (مؤمنون: ۱۳) و از
    جانبی دیگر، «… ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین.» (مؤمنون: ۱۴

    )

    از سویی، «و لقد خلقنا الانسان من صلصال من حماء منسون » (حجر: ۲۶) و
    از دیگر سو، «فاذا سویته و نفخت فیه من روحی فقعوا له ساجدین.» (حجر: ۲۹

    )

    از طرفی، به رنگ طبیعی عالم خاک و به لازمه، مقرون با زمان: «و بدا خلق
    الانسان من طین » (سجده: ۷) و از طرف دیگر، ظرف جوهر ربانی و در نتیجه، ماشی از
    حضور زمان: «یسالونک عن الروح قل الروح من امر ربی.» (اسراء: ۸۵

    )

    «

    انسان » در ساختار وجودی خود، موجودی چند بعدی
    است و ترکیب واحدی از استعدادها و قوای گوناگون را ساخته

    : «

    ثم سویه و نفخ فیه من
    روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده قلیلا ما تشکرون.» (سجده: ۹) بنابراین،
    خلقت او برای دست یابی به منزلت خلافت خداست: «انی جاعل فی الارض خلیفه…» و مظهر
    این خلافت همیشگی در تعلیم اسمای الهی نهفته که آن نیز بدون استعداد جامع و
    توانایی های گوناگون او محقق نمی شود: «و علم آدم الاسماء کلها.» (بقره: ۳۱

    )

    ۲-

    اراده و اختیار انسانی (نخستین بعد روحی انسان

    )

    انسان از موهبت اراده و اختیار برخوردار است: «و قل الحق من ربکم فمن
    شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر…» (کهف: ۲۹

    ) ;

    اراده ای که سرنوشت او و
    دیگران را رقم زده و زمینه تغییر سرنوشت الهی است: «… ان الله لا یغیر ما بقوم
    حتی یغیروا ما بانفسهم و اذا اراد الله بقوم سوءا فلا مرد له » (رعد: ۱۱)، «ذلک
    بان الله لم یک مغیرا نعمه انعمها علی قوم حتی یغیروا ما بانفسهم…» (انفال: ۵۳

    )

    جویندگان کشت دنیا (با وجود بی نصیبی اخروی) در برداشت گردآمده خود
    بی بهره نیستند و پویندگان کشت آخرت نیز در سود گنجینه خود، به افزونی و بسیاری
    بهره ها دست می یابند: «من کان یرید حرث الاخره نزد له فی حرثه و من کان یرید حرث
    الدنیا نؤته منها و ما له فی الآخره من نصیب.» (شوری: ۲۰

    )

    سعه و دامنه اختیار و اراده انسانی، در محدوده توان بشری، چنان فراخ و
    پهناور است که قدرت مطلق الهی نیز در بستر امداد و فیض گسترده حاضر می گردد، هرچند
    پاداش اراده گونه گون انسان مرید، متفاوت و به مقتضای انتخاب او باشد

    : «

    من
    کان یرید العاجله عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما
    مدحورا و من اراد الآخره و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا کلا
    نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا

    .» (

    بنی اسرائیل: ۱۸-۲۰

    )

    بلوغ نهایی این نعمت، ریشه در کمال امتزاج هدفمند نهاد درونی انسان
    دارد; چه این که وجود او از شایستگی ها و توانایی های گوناگونی سرشته شده است:
    «انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه.» (انسان: ۲) و بدین سان، او را به کمال
    اختیار و آزادی انتخاب و امکان امتحان و تکلیف الهی می رساند که فرمود: «فجعلناه
    سمیعا بصیرا انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا.» (انسان ۲ و ۳

    ) (۴)

    دو سویه الهی و شیطانی در منظر انتخاب او قرار دارد: «و هدیناه
    النجدین » (بلد: ۱۰): گزینش حیات ناپایدار; طغیان و فنا: «فاما من طغی و اثر
    الحیوه الدنیا فان الجحیم هی الماوی » (نازعات: ۳۷ – ۳۹) یا گزینش حیات پایدار;
    خوف و بقا: «و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی.»
    (نازعات ۴۰ – ۴۱

    )

    تابشی از لطف آن، بهشت مخلد سایه ای از قهر این، جحیم مقعر

    (۵)

    از سویی، انسان تا جایگاه «عند سدره المنتهی عندها جنه الماوی » (نجم:
    14 – ۱۵) و با توان الوهی «ما زاغ البصر و ما طغی لقد رای من آیات ربه الکبری »
    (نجم: ۱۷ – ۱۸) و از دیگر سو، «… فهی کالحجاره او اشد قسوه » (بقره: ۷۴) که در
    این صورت، از توان انسانی خدادادی بر محور «… من اتخذ الهه هویه…» بهره جسته و
    حاصل آن نیز عبارت است از: «ام تحسب ان اکثرهم یسمعون او یعقلون ان هم الاکالانعام
    بل هم اضل سبیلا.» (فرقان: ۴۴

    )

    «

    شکر» و «کفران » دو جبهه جریان ارتقا و
    انحطاططلب و اختیار انسانی است: «اما شاکرا و اما کفورا» (انسان: ۴); با اراده سویه
    الهی، «شاکر» نعمت خدادادی اختیار خود است و از این پس، انسان سپاسگزار می تواند
    به منزلت «شکور» دست یابد و زیبنده «انه کان عبدا شکورا» (اسراء: ۳) گردد و با
    اراده سویه شیطانی، کافر نعمت الهی است و انسان ناسپاس زمینه های کفران نعمت رادر
    خود پرورانده، و آن گاه مخاطب به «اولئک هم الکفره الفجره » (عبس: ۴۳) می گردد

    (۶)

    .

    با انتخاب سبیل حق – یعنی: ولایت خدا – شاکر نعمت خدادادی بوده، از
    پاداش زیبای او برخوردار می گردد: «انه لیس له سلطان علی الذین آمنوا و علی ربهم
    یتوکلون » (نحل: ۱۰۲); چون «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور

    …». (

    بقره: ۲۵۷) و با برگزیدن راه باطل – یعنی: ولایت شیطان – انسان مختار
    با تولی کفر، سرپرستی خود را به غیر خدا سپرده است: «انما سلطانه علی الذین
    یتولونه والذین هم به مشرکون » (نمل: ۱۰۳) و نتیجه کار، عصیان و طغیان و تاریکی ابدی
    خواهد بود: «والذین کفروا اولیاؤهم الطاغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک
    اصحاب النار هم فیها خالدون.» (بقره: ۲۵۷

    )

    «

    هدایت » و «ضلالت » حاصل مقام شکر و کفر است و
    این هر دو، ریشه در اتخاذ مسیر با اراده و اختیار انسانی دارد: «فریقا هدی و فریقا
    حق علیهم الضلاله انهم اتخذوا الشیاطین اولیاء من دون الله.» (اعراف: ۲۹

    ) (۷)

    ۳-

    ایمان و فطرت
    توحیدی

    انسان مختار، مزین و آراسته به ایمان و فطرت توحیدی نیز هست; فطرتی که
    از روز «الست » در وجود او نهاده شده است

    : «

    و اذ اخذ ربک من بنی آدم
    من ظهورهم ذریتهم و اشهدهم علی انفسهم الست بربکم قالوا بلی شهدنا…» (اعراف: ۱۷۲

    )

    مهبط
    این کشش درونی، در چارچوب قلب

    (۸)

    و روح بشر،
    تمایلات نفسانی و عواطف انسانی اوست

    .

    گاه قلب را با مبدا و منشا حقیقی جوشش خود پیوند می دهد; چه این که قلب
    و جان را با ایمان و فطرت توحیدی، آشنایی دیرینه است: «… الا بذکر الله تطمئن
    القلوب » (رعد: ۲۸) می جوشد; چرا که سرشت جان او از این فطرت، جان گرفته و از اصل،
    آفریده ای برای اوست: «… فطره الله التی فطر الناس علیها…» (روم: ۳۰

    )

    در این مسیر، شرح صدر، بهترین اسباب، تنهاترین ابزار و گویاترین شاهد
    است: «فمن یرد الله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام

    …» (۹) (

    انعام:
    125) اما با دور شدن مرکز انسانی تجمع عواطف و حالات از مرز وحدانی و الهی محبت و
    ولایت، قلب بی راهبر در گرداب کشش بادها و بندهای دنیا قرار می گیرد: «من اعرض عن
    ذکری فان له معیشه ضنکا.» (طه: ۱۲۴

    )

    در این حالت، به جای «شرح صدره للاسلام » (زمر: ۲۲)، «… یجعل صدره
    ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء کذلک یجعل الله الرجس علی الذین لا یؤمنون » است
    (انعام: ۱۲۵) و سپس ریزش سهمگین غضب الهی: «… ولکن من شرح بالکفر صدرا فعلیهم
    غضب من الله و لهم عذاب عظیم.» (نمل: ۱۰۶

    )

    پی ریزی قلب با مایه ایمان به خدا و پر نمودن ظرف تمایلات و علایق از
    حب به پروردگار، زیبنده حرکت انسان از «یحبهم

    »

    تا «یحبونه »; است

    (۱۰)

    زیرا: «… و من یؤمن بالله یهد قلبه و الله بکل شی ء علیم.» (تغابن:
    11

    ) (۱۱)

    در این دیدگاه، واضع ایمان در روح و جان مؤمنان، فقط خداست: «…اولئک
    کتب فی قلوبهم الایمان و ایدهم بروح منه

    .» (

    مجادله: ۲۲) و هم او
    (محبوب کل) مقام حب و محبت خود را محبوب محبان و زینت بخش قلوبشان نموده است: «…
    و لکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فی قلوبکم وکره الیکم الکفر و الفسوق و
    العصیان اولئک هم الراشدون » (حجرات: ۷) و از همین رو، «ایمان » همزاد با فطرت
    انسانی است و گناه و شر، بر سرشت انسانی ناپسند و مکروه

    .

    انسان هایی که بر محور تقوای نفسانی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *