تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت کامل مباحث وجود خدا طی سال های ۱۹۶۵- ۱۹۸۰ در غرب؛ انتخابی مطمئن برای ارائه‌ای حرفه‌ای

اسلایدهایی آماده برای استفاده:

فایل فایل پاورپوینت کامل مباحث وجود خدا طی سال های ۱۹۶۵- ۱۹۸۰ در غرب شامل 111 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائه‌های رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده می‌باشد.

ویژگی‌هایی که فایل فایل پاورپوینت کامل مباحث وجود خدا طی سال های ۱۹۶۵- ۱۹۸۰ در غرب را متمایز می‌کند:

  • طراحی بصری حرفه‌ای:فایل پاورپوینت کامل مباحث وجود خدا طی سال های ۱۹۶۵- ۱۹۸۰ در غرب با بهره‌گیری از رنگ‌بندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
  • سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شده‌اند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
  • وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربه‌ای بدون نقص را فراهم می‌سازد.

استاندارد بالا در تولید محتوا:

فایل فایل پاورپوینت کامل مباحث وجود خدا طی سال های ۱۹۶۵- ۱۹۸۰ در غرب با رعایت اصول حرفه‌ای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش می‌باشد.

نکته مهم:

در صورت مشاهده نسخه‌هایی با کیفیت پایین‌تر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخه‌های غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل مباحث وجود خدا طی سال های ۱۹۶۵- ۱۹۸۰ در غرب تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.

هم‌اکنون فایل فایل پاورپوینت کامل مباحث وجود خدا طی سال های ۱۹۶۵- ۱۹۸۰ در غرب را دریافت کرده و ارائه‌ای حرفه‌ای و متمایز تجربه نمایید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل مباحث وجود خدا طی سال های ۱۹۶۵- ۱۹۸۰ در غرب :

*عضو هیات علمی دانشگاه علامه طباطبائی

چکیده

آلن پی، اف . سل در کتاب مهم خویش، فلسفه دین (۲) (۱۸۷۰- ۱۹۸۳) یک دوره تاریخ صد ساله اخیر فلسفه دین را با توجه به کلیه منابع منتشره در این مدت زمانی عرضه داشته است .

سل در بخشی از این کتاب، مسئله مباحث وجود خدا را، که طی سال های ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۰ دوباره از نو اهمیت خویش را در غرب پیدا کرد، و دیدگاه های عمده ای را که طی این مدت مطرح شدند، بررسی کرده است .

کلید واژه ها: وجود خدا، برهان وجودشناختی، برهان جهان شناختی، الهیات طبیعی .

وجود خدا

گفتن این که مسئله وجود خداوند بین سال های ۱۹۶۵ تا ۱۹۸۰ بسیار مورد بحث و گفت و گو قرار گرفته، در واقع، با احتیاط و دقت است . مجلات، به ویژه

RS, Sophia

و

IJPR

، مقالات بی شماری در این باره نوشته اند، به خصوص در اوایل دهه ۱۹۶۰ و اواسط برهان چند جانبه (۴) [یعنی برهان وجودشناختی] (۱۹۶۷) ویراسته جان هیک و آرتور مک گیل (۵) و مجموعه بسیار گسترده هیک، یعنی وجود خداوند (۶) (۱۹۶۴) در این دوران به بازار آمد . ما رساله های فراوانی را درباره براهین سنتی می بینیم که یا به طور مستقل عمل کرده اند یا با تغییرات اساسی گوناگونی نوشته شده اند . افزون بر این، بحث های زیادی درباره کارآیی الهیات طبیعی و انسجام خداباوری توحیدی بوده است . من سعی در یافتن روشی قابل درک از میان انبوه این مطالب دارم . به همین دلیل، ابتدا از براهین وجودشناختی، سپس براهین جهان شناختی و بعد از آن از براهین غایت شناختی بحث خواهم کرد و با چند تذکر مختصر درباره برهان اخلاقی و برهانی که از تجربه دینی به دست می آید، نتیجه گیری خواهم کرد .

در صدد است تا به احمق آوازه خوان

(

Pss. Xiv:1, Liii1

)

که در قلبش می گوید، هیچ خدایی نیست، پاسخ دهد . در وهله اول، ما به نکته قابل بحثی برخورد می کنیم: آنسلم به راستی تا کجا درصدد استدلال بوده است؟ به نظر والتر کافمن، ارزش مطالب آنسلم به عنوان یک برهان، به دلیل این که منشا آنها در یک تامل بوده، کاهش یافته است . از سویی دیگر، ای . ال ماسکال (۸) و جی هیوود توماس (۹) پذیرفته اند که قصد آنسلم این بوده است که به طور منطقی آن احمق را رد کند . هیچ تردیدی نیست که اکثریت عظیم آنانی که بر این استدلال در سال های اخیر خدشه وارد ساخته اند، این استدلال را به عنوان برهان پذیرفته اند (حتی، چنان که خواهیم دید، به عنوان چیزی بیش از یک برهان) و بدین گونه است که من این برهان را در این جا در نظر گرفته ام .

موضع خود – متناقضی (۱۱) را نشان دهد که با انکار خداوند به آن دچار خواهیم شد . خدا چیزی است که بزرگ تر از او (یا کامل تر از او) نمی تواند تصور شود . اگر ما وجود خداوند را انکار کنیم، به طور ضمنی به این نتیجه می رسیم که می توانیم موجودی را تصور کنیم که بزرگ تر از او را نمی توان تصور کرد و این محال است . ما نمی توانیم چنین موجودی را تصور کنیم – پس خداوند وجود دارد . آنسلم در پاسخ به اعتراض گانیلو، اظهار می دارد که فقط در مورد خداوند ممکن است به طور تردیدناپذیری از این ایده برای اثبات وجودش استفاده کنیم . اما این کانت بود که علی رغم نقد روایت دکارتی از برهان وجودی به جای روایت خود آنسلم از آن، عقیده ای را مطرح ساخت که تمام انواع براهین وجودی ما تقدم را سست کرد . آنسلم همچون دکارت بر این فرض است که وجود یک محمول است و [البته] در این باره در اشتباه است . اگر وجود یک محمول می بود; یعنی خصوصیتی که افراد یا اشیا می توانستند به طور واقعی و درست واجد آن باشد، در آن صورت، می توانستیم به طور موجهی بگوییم: «این میز سخت، گرد و قهوه ای است و وجود دارد» . این جمله به لحاظ دستور زبانی کامل است و در آن «وجود دارد» یک محمول دستوری است، اما «وجود دارد» در این جا میز را آن گونه توصیف نمی کند که دیگر کلمات، یعنی «سخت » ، «گرد» و «قهوه ای » توصیف می کنند . به لحاظ منطقی «وجود دارد» یک محمول نیست، چرا که کارکرد آن صرف این بیان است که توصیف میز با واقعیت مطابقت دارد .

پروفسور نورمن مالکوم دو شکل از برهان وجودی را در مقاله خود با نام «براهین وجودی آنسلم » (۱۲) از یکدیگر تمیز داده است (۱۹۶۰،

;

PR

تجدید چاپ در وجود خداوند ویراسته جی . هیک، که صفحات ارجاع ما در این جا به آن کتاب است). مالکوم اذعان می دارد که آنسلم خودش را به عنوان کسی که مطرح کننده دو برهان است، نمی بیند، اما معتقد است که آنسلم در فصل دوم کتاب پروسلوگیون نظریه ای را بسط می دهد مبنی بر این که وجود یک کمال است [. گفتن این که وجود یک کمال است] مساوی است با گفتن این که وجود یک محمول است، و مالکوم می پذیرد که کانت از راه استدلال اثبات کرده است که نمی توان چنین ادعایی کرد . مالکوم می گوید: اما در فصل سوم پروسلوگیون ما دلیل وجود شناختی معتبری داریم . این دلیل به دو ادعا باز می گردد: (۱) این که موجودی که بزرگ تر از آن نمی تواند تصور شود باید موجودی باشد که وجودش به لحاظ منطقی غیرممکن است; (۱۳) (۲) این که خداوند همان موجودی است که بزرگ تر از او نمی تواند تصور شود .

مالکوم با رد این عقیده که وجود یک محمول است، دچار زحمت می شود تا خاطرنشان سازد که آن ذاتی که در این جا مورد بحث است این است که:

محال بودن منطقی عدم وجود یک کمال است . به عبارت دیگر، وجود ضروری یک کمال است . اولین دلیل وجودشناختی [آنسلم] از این اصل استفاده می کند که چیزی اگر وجود داشته باشد بزرگ تر از آن خواهد بود که همان چیز وجود نداشته باشد . دومین دلیل او، اصل دیگر متفاوتی را به کار می گیرد و آن این که چیزی اگر بالضروره موجود باشد، بزرگ تر از آن خواهد بود که آن چیز بالضروره موجود نباشد .

از این رو، مفهوم امکان نمی تواند درباره خداوند به کار رود: «وجود او یا باید به لحاظ منطقی ضروری باشد، یا به لحاظ منطقی غیرممکن » . وجود خداوند می تواند به لحاظ منطقی غیرممکن باشد فقط اگر مفهوم خداوند خود – متناقض یا به لحاظ منطقی محال باشد . با فرض این که چنین نیست، [پس] خداوند ضرورتا وجود دارد:

قضیه ما تقدم «خداوند ضرورتا وجود دارد» ، مستلزم قضیه «خداوند وجود دارد» است، اگر و فقط اگر قضیه دوم نیز به عنوان یک قضیه ما تقدم فهمیده شود، که در آن صورت، دو قضیه با هم مساوی هستند . در این معناست که دلیل آنسلم، دلیل است بر وجود خداوند .

مالکوم اذعان می کند که نمی تواند در مبرهن ساختن این که مفهوم خداوند مفهومی خود – متناقض نیست، بیشتر از آن استدلالی بیاورد که یا مفهوم شی ء مادی یا مفهوم دیدن یک شی ء مادی، خود – متناقض است، اما گمان نمی کند چندان موجه است که خواهان چنین استدلالی باشد .

این استدلال هوش مندانه را می توان به دو صورت تفسیر کرد: اول این که، همچنان که توماس مک فرسون (۱۴) در کتابش فلسفه دین (۱۹۶۵) خاطر نشان می سازد، بعید است هنگامی که آنسلم این عبارت را به کار می برد که «تو نمی توانی این گونه به تصور درآیی که وجود نداشته باشی » ، او به مفهومی از لحاظ فلسفی چنان موشکافانه از ضرورت منطقی اشاره داشته باشد که مالکوم بیان کرد . احتمال بسیار دارد که آنسلم آن چیزی را در نظر داشت که هیک از آن به «نوعی ضرورت واقعی که در مورد خداوند، عملا معادل وجوب وجود است » ، تعبیر کرده است . این برداشت، لب مدعایی است که هیک و دیگران علیه استدلال جی . ان . فایندلی (۱۵) ابراز داشته اند . فایندلی استدلال آورده که از آن جا که هیچ قضیه ای در قالب

x

]

وجود دارد» نمی تواند به طور تحلیلی صحیح باشد، بنابراین، ما می توانیم آن را با بررسی این تصور که چنان چیزی به عنوان موجود در عالم خارج نمی تواند وجود داشته باشد، قضیه ای ما تقدم به حساب آوریم . با تفسیر «ضرورت » به «ضرورت منطقی » ، عکس این استدلال پیش می رود و تیرهای فایندلی به هدف نمی خورند . با وجود این، و با روی آوردن به مالکوم، چندان به نظر لازم نمی آید فرض کنیم که آنسلم آن قدر بلند پرواز و متکبر بود که فکر می کرد آخرین حرف منطقی را زده باشد . براین اساس، با توجه به زمینه هایی که دین داری در آنها به گونه ای نابجا به کار رفته است، نباید ارائه مجدد برهان وجودی مالکوم را مردود بدانیم، صرفا بدین جهت که او اندیشه آنسلم را به گونه ای بسط می دهد که حتی تصورش برای خود آنسلم امکان پذیر نبود . از سوی دیگر، نباید درباره ستایش کردن پروفسور مالکوم بر این اساس، شتاب کرد که او توانسته است مسیحیت را با استدلالی قوی و از پای درآورنده حریف عرضه کند، استدلالی که برای آن مدت طولانی به یاد دین داران نیامده بود . این اغواگری ما را به ملاحظه ای ثانوی می کشاند .

مالکوم می پذیرد که در حالی که روایت او از آنچه او دومین برهان آنسلم می نامد، ممکن است موانع مسلم فلسفی را به سوی ایمان به خداوند از میان بردارد، واقعیت پذیرش اعتبار برهان (اگر آن را درست فرض کنیم) با باور به خداوند در معنایی که مسیحیت در نظر دارد، یکی نیست . این موضوع با نظر ضمنی آنسلم مطابقت دارد مبنی بر این که متقاعد کردن فرد شکاک به این امر که باید موجودی وجود داشته باشد که بزرگ تر از او قابل تصور نباشد، کار دشوار است، اما او را وامی دارد تا مضامین شایسته را برای اصطلاح «خداوند» قائل باشد و صفت های شایسته ای به خداوند نسبت دهد . اعتبار یک برهان ممکن است وسیله ای برای بیان بازنمودی از واقعیت خداوند باشد، اما واقعیت منزه بودن منطقی آن هیچ تضمینی به دست نمی دهد که چنین خواهد بود . برعکس، بیشتر احتمال دارد که برخی را واداشته باشد تا با استدلال های دروغین، تفسیر کتب مقدس به گونه ای نادرست و لغزش پذیر و قس علیهذا در جهت حوزه الهی (۱۶) قرار گرفته باشند .

در کتابش برهان وجودی (۱۸) (۱۹۷۲) مورد توجه قرار داده است . او فکر نمی کند که به طور قاطع نشان داده شده باشد که «وجود ضروری » مفهومی خودمتناقض است . (۱۹) از این رو، برهان، بنابر آن تلقی، توفیق لازم را ندارد، بلکه بدین جهت با ناکامی مواجه است که «نمی تواند در برابر موشکافی های دقیق سبت به نقش منطقی ای که عبارت «خداوند» در مقدمات [آن برهان] و در نتیجه اش ایفا می کند، تاب بیاورد» .

آلوین پلانتینگا در تعدادی از مقالات، مخصوصا در کتاب طبیعت ضرورت (۱۹۷۴) برهانی وجودشناختی برحسب منطق موجهات (۲۰) (که در آن می باید به استلزام روشن دقیق توسل جست)، اگر «خداوند وجود دارد» قضیه ای ضروری باشد، در آن صورت، باشد در همه جهان های ممکن صحیح باشد . وجود داشتن، یعنی عرضه شدن با یک نمونه عینی (۲۱) در یک جهان ممکن . آنچه در جهانی که ما در آن به سر می بریم وجود دارد، هم چنین امری بالفعل هم هست . اگر جهان ممکنی وجود می داشت که در آن موجودی که بزرگ تر از آن نمی تواند تصور شود، وجود نمی داشت، و اگر آن موجود (بنابراین فرض) در جهان بالفعل موجود نمی بود، در آن صورت، دیگر آن موجود، موجودی که بزرگ تر از آن نتواند تصور شود، نمی بود . همه با این برهان متقاعد نشده اند . برخی متذکر شده اند که اگر بپذیریم که هیچ جهان ممکنی که در آن یک نمونه عینی از موجودی آن چنانی عرضه شده باشد، وجود نداشته باشد، در آن صورت، دچار هیچ امر خود متناقضی نمی شویم . پاتریک گریم (۲۲) هم در مقاله اش با عنوان «خدای پلانتینگا و سایر هیولاها» (۲۳) ابراز داشته است که برهان پلانتینگا بسیاری از اموری را که مستدل هستند نیز اثبات می کند – همه انواع هیولاهایی که بزرگ تر از آنها نمی تواند تصور شود باید در جهان های ممکن موجود تلقی شوند . بحث ادامه دارد .

حال با روی کردن به برهان های جهان شناختی و غایت شناختی من ابتدا به پنج طریق آکویناس (۲۴) اشاره می کنم . باید متذکر شد که آکویناس نمی گوید که برهان عقلانی تنها و حتی بهترین روش یافتن خداوند است; و نه این که به خصوص خداوند مسیحی است که با آن یافته می شود . او صرفا معتقد است که به کارگیری درست تر عقل طبیعی، انسان را به عنوان یک واقعیت بدان جا می کشاند که وجود خداوند را تصدیق کند .

سه طریق اول، صورت های مختلفی از برهان جهان شناختی است و شایسته است متذکر شود که آکویناس به خوبی از مشکلات این برهان، آگاه بود . او اذعان دارد که اگر برهان ارسطو که از محرک نامتحرک اول استدلال می کرد، (طریق اول) یا [برهان] علت نخستین (طریق دوم) به یک لحظه آغازین زمانی برای جهان قائل بود، بسیار قانع کننده تر می بود . به عبارت دیگر، او از مخاطره تسلسل بی نهایت در برهان های ما تاخری از این دست، کاملا آگاه بود . هیک به تلاش برخی توماس گرایان معاصر متفطن شد که برای احتراز از این مخاطره مدعی شدند که این تسلسل نباید به صورت زمانی فهمیده شود، بلکه باید به عنوان بازگشت قهقرایی تبیین های غیرقطعی تا بی نهایت فهمیده شود، استدلال شده است که اگر این تبیین بی نهایت پذیرفته شود، در آن صورت، جهان صرفا یک واقعیت فاقد شعور (۲۵) نافهمیدنی (۲۶) خواهد بود . اما هیک با تندی در مقابل این مطلب می گوید: این که جهان واقعیت فاقد شعور نافهمیدنی باشد، همان است که بسیاری می اندیشند که جهان این گونه است . این یقینا همان است که راسل می اندیشید که جهان این گونه است . راسل در مناظره خویش در بی بی سی با اف . سی . کاپلستون (۲۷) در ۱۹۴۸ گفت: «من باید بگویم که جهان فقط آن جا [در خارج] است، و این همه [آن چیزی که درباره آن می توان گفت] است » . در این رابطه، کاپلستون در جای دیگری ابراز داشت: «اگر کسی تمایل نداشته باشد تا آن راهی را در پیش گیرد که به تصدیق موجود متعالی می انجامد . . . ، او باید واقعیت مسئله را انکار کند و ابراز دارد که اشیا «فقط هستند» و این که پرسش وجودی یک شبه پرسش (۲۸) است . اگر کسی از این که بر سر میز شطرنج بنشیند و مهره ها را حرکت دهد، امتناع ورزد، یقینا نمی تواند مات شود» .

فلو، اخیرا، در کتاب خدا و فلسفه و جایی دیگر، «فرضیه استراتونی » (۲۹) خویش را با مقداری چاشنی علیه این نظریه به کار می برد، فرضیه ای که قائل است، چون جهان آن چیزی است که در خارج است، پس معنا ندارد به دنبال علت آن بگردیم . جهان یک واقعیت فاقد شعور است، یک داده است .

حتی آنهایی که تمایل بسیار به نشستن بر سر تخته شطرنج کاپلستون دارند، باز می پرسند که آیا ممکن است ما ارجاع مفهوم تبیینی استقرایی «علت » را، آن گونه که در مورد تعاقب رخدادهای درون جهان به کار می رود، درباره کل جهان به طور شایسته بسط دهیم .

طریق سوم، برهان ناشی از امکان است که می گوید: از آن جا که زمانی بود که هیچ چیز وجود نداشت، می توان درباره هر چیزی که الان وجود دارد یا وجود داشته است یا وجود خواهد داشت، گفت که یا ممکن بود که وجود نداشته باشد، به هستی درنیاید، یا اینک ممکن بود وجود داشته باشد، در قالب دیگری به هستی درآید . اما از آن جا که موجودات ممکن آشکارا وجود دارند، باید وجودشان را مرهون آنی بدانند که وجود امکانی ندارد; یعنی خداوند . این برهان به تمایز بین ممکن الوجود و واجب الوجود باز می گردد، و آنهایی که وسوسه می شوند تا این تمایز را بپذیرند با تیزبینی فلو مواجه می شوند . فلو آنهایی را که سعی در قاچاق کردن برهان وجودی ممنوعه ای برای تحکیم وضعیت خودشان دارند، به درستی مقصر می داند .

آکویناس می گوید: طریق چهارم که «از درجه بندی ای که در موجودات هست، به دست می آید . . . باید چیزی نیز باشد که نسبت به هر موجودی، علت وجود آنها، خیربودن آنها و هر کمال دیگرشان باشد; و این را ما خدا می نامیم » . اغلب خاطرنشان شده است که این «افلاطونی » ترین طرق آکویناس است . او در این جا ایده درجه بندی ارزش ها را عرضه می دارد و از جهاتی، برهان های اخلاقی زمان های بعد بر وجود خداوند را پیشاپیش مطرح کرده است . اما ممکن است فرد شکاک به راحتی پاسخی محکم به این برهان دهد: «من اذعان می کنم برخی موجوداتی که بر من ظاهر می شوند، نسبت به بقیه بهتر یا بسیار ارزش مندترند، اما این فقط قضاوتی ذهنی (سوبژکتیو) است که با نحوه ای سر و کار دارد که در آن اشیا به نظر من می آیند که بدان گونه هستند . من نیازی ندارم تا یک اعطا کننده آغازین کمالات را در خارج فرض کنم » . یک بار دیگر برهان وجودی غیرمجاز برای رهایی کسانی می آید که این کوره راه را دنبال می کنند .

سرانجام، طریق پنجم – برهان مبتنی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *