تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گنجه در جَرون، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل گنجه در جَرون شامل 96 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل گنجه در جَرون:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل گنجه در جَرون را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل گنجه در جَرون توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل گنجه در جَرون را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل گنجه در جَرون :

مثنوی شیرین و فرهاد / سروده سلیمی جرونی؛ تصحیح نجف جوکار. تهران: مرکز نشر میراث مکتوب، ۱۳۸۲ شصت و شش + ۱۳۳ ص.

گنجور گنجه ادبی، دستانزن داستانهای کهن، جادو سخن جهان، نظامی با پنج گنج خویش خیزشی پایدار را در پهنه ادب پارسی پدید آورده است و پایه نهاده است که آن را می توان خیزش «بزمنامه سرایی» نامید، در برابر خیزشی دیگر همچنان شگرف و پایدار که پیر پاک و پارسای دری، فرزانه فرهمند توس، فردوسی آن را پی افکنده است و خیزش «رزمنامه سرایی» است. پس از نظامی، سخنورانی چند به پیروی از شیوه داستانسرایی وی، داستانهایی بزمی و عاشقانه را در پیوسته اند یا در سرودن در پیوسته ای اندرزین و آموختاری بر شیوه نخستین و واپسین گنج وی، مخزن الاسرار و اسکندرنامه، رفته اند، درست است که پیش از نظامی سخنورانی چون عنصری، با سرودن وامق و عذرا، یا عیوقی، با درپیوستن ورقه و گلشاه، یا فخرالدین اسعد گرگانی، با به شعر درآوردن ویس و رامین، در شیوه داستانسرایی طبع آزموده اند، لیک این شیوه با نام پیر پر سخن و دستانزن گنجه جاودانه پیوند گرفته است.

پس از نظامی، سخنورانی بسیار بر شیوه وی رفته اند. پاره ای چون امیر خسرو دهلوی و جامی و خواهرزاده وی، هاتفی خرجردی، کوشیده اند که هر پنج گنج راهنما بسرایند و پاره ای چون مکتبی شیرازی و وحشی بافقی یکی از گنجهای پنجگانه را همتا سروده اند.

داستانهای عاشقانه را در خیزش و پیشینه داستانسرایی در سخن پارسی، از دید قهرمان دلباختگی، بر دو گونه و گروه بخش می توان کرد:

نخست: قهرمان دلباختگی قهرمان عشقی زمینی و اینسری و گیتیگ است. رامین و خسرو از گونه این قهرمانانند که پیشینه ای کهن دارند و از روزگاران باستان و از ادب حماسی به یادگار مانده اند و دنباله بخش بزمی در این ادب و سروده های رامشی (= غنایی: Lyrique) شمرده می توانند آمد. این قهرمانان نمونه هایی اند بازمانده از دلباختگانی جنگاور و سلحشور که در دستانهای گوسانان پارتی و چکامه سرایان ساسانی از آنان سخن می رفته است. ویژگی و هنجار بنیادین در دلشدگی این قهرمانان آن است که پس از تلاش و تکاپوی و گذشتن از شیب و فرازهای بسیار و گسستن بندهای بازدارنده، سرانجام دلدار را فرادست می آورند و از او کام می ستانند.

دوم: قهرمان دلباختگی قهرمان عشقی آنسری و مینوی و نمادین است. فرهاد و مجنون از گونه این قهرمانانند. آنان به راستی رهروانی اند گامزن در راه خداجویی که آرمان و آماجشان رسیدن به خداخویی است. آنان نمونه هایی «بزمی» از درویشان دلریش اند و رهروان شوریده رسته از خویش. این دلشدگان، در دبستان عشق اینْسری و زمینی، رمز و راز و الفبای عشقورزی با یار آسمانی را می آموزند. دلدار این شیفتگان تنها بهانه ای است برای دل باختن و رختِ هستی از تن برانداختن و خویشتن را از یار ساختن و پلی است که می باید سرانجام آنان را به یار راستین آسمانی برساند. این دلشدگان، دستخوش نیروی شگرف و تابْ شکن و هستی سوز عشق، نخست فنا را در این دلداران خاکی می ورزند و می آزمایند تا مگر بتوانند روزی در دلدار افلاکی فناشوند و رسته از چیرگیِ من و چنبرِ تن، در او رنگ ببازند، بدان سان که سایه ها در فروغ از خویش می روند و ناپدید می شوند. هم از آن است که این گونه قهرمانان دلباختگی، در کار و بار دلشدگی و دلداری، ناکام می مانند و بی بهره از پیوند با یار، جان در کار عاشقی می کنند.

روندها و کاروسازهای دلشدگی، در پهنه ادب پارسی، به سود قهرمانان از گونه دوم بوده است و اندک اندک دلباختگی نمادین جای دلباختگی راستین را گرفته است و فرهاد بر خسرو چیرگی و برتری یافته است. نشانه ای برونی از این دگردیسی دیگرگشت داستانهای عاشقانه از نام خسرو و شیرین به نام فرهاد و شیرین است. نیز خسرو آنچنان در سایه فرهاد می ماند که سرانجام در او رنگ می بازد و سخنوری چون عارف اردبیلی که با خواجه بزرگ شیراز همروزگار بوده است، بزمنامه خویش را که به پیروی از خسرو و شیرین و به نام سلطان اویس جلایر سروده است، «فرهاد نامه» نام نهاده است. چهره نخستین و قهرمان دلباختگی، در این داستان، فرهاد است نه خسرو. با این همه هنوز فرهاد، در بزمنامه عارف اردبیلی، قهرمانی است از گونه نخستین و هماوردی نیرومند برای خسرو که در آنجا که خسرو درمی ماند، او کام می راند. عارف، نظامی را نکوهیده است که چرا قهرمان داستان خویش را خسرو برگزیده است نه فرهاد:

ولیکن چون نظامی مست افتاد صراحی پر می نوشین به من داد
بخواهم عذر آن پیر کهنسال بگویم با عزیزان صورت حال
در آن دم کو ز خسرو یاد می کرد ضروری کار بر بنیاد می کرد
چو شیرینکاری خسرو همی گفت دُر ناسفته شیرین همی سفت
نمی کرد التفاتی سوی فرهاد که از شیرین، به مردی، بستدی داد؛
که با اقبال خسرو حیف بودی که فرهاد غریبی را ستودی…
نظامی را یقین ما گمان بود؛ هرآنچ او را گمان، ما را عیان بود
نبود این عشقبازی پیشه او؛ به گفتن پی نبرد اندیشه او
یگی نگرفته هرگز می به دستان چه داند شرح دادن حال مستان؟
صفای من، ز می بر دست بشنو؛ سرود مست را از مست بشنو
یقین دارم که وقت عشقبازی نورزیده ست این عشق مجازی
نه مرد نقشبند مانوی بود از آن صورت، که مرد معنوی بود
هر آن کو را خرد سازد حکیمی بود در عاشقی مرد سلیمی
کسی کو را خرد دستور باشد یقین کز عشقبازی دور باشد
طریق عاشقی زان سان نموده ست که پنداری مگر عاشق نبوده ست۱

لیک سرانجام فرهاد، چونان قهرمان دلباختگی ناکام و نمادین، بر خسرو چیره می شود و اوست که به دلداری شیرین نام برمی آورد، به گونه ای که در روزگار ما نیز، آنگاه که می خواهند دستانی بزنند و از نمونه ای برترین در دلشدگی یاد آورند، از فرهاد سخن می گویند نه ازخسرو.

به هر روی، یکی از پیروان نظامی که خسرو و شیرین را همتا سروده است و آن را شیرین و فرهاد نامیده است، سلیمی جَرونی است، سخنوری از سده نهم هجری که از بندر جرون بوده است که امروز بندر عبّاس خوانده می شود. او، در چندین بیت، نام خویش را آشکارا یاد کرده است. نمونه را، در فرجام ستایش از پیامبر گفته است:

سلیمی هر دری کز وصف او سفت ز دریای دو عالم، قطره ای گفت
خداوندا! سلیمی خوش فقیر است؛ به دست نفس نافرمان اسیر است

(۱۲۷ و ۱۲۸)۲

سلیمی! در پناه عاشقی رو کز او مشهور شد فرهاد و خسرو

(۹۸)

بدان سان که سلیمی خود در دیباچه درپیوسته اش باز نموده است، نخست به فرمان پیر خویش مولانا همام الدین که جانشین قاسم انوار بوده است، غزلسرایی را فرو می نهد و مخزن الاسرار نظامی را با نام منبع الاطوار همتا می سراید؛ پس به سرودن شیرین و فرهاد بر پایه خسرو و شیرین دست می یازد. او خود، در این باره، گفته است:

خرد نور دماغم را برافروخت؛ ز سر، دیگر چراغم را بر افروخت
بکردم نظمش و کردم تمامش؛ نهادم منبع اطوار نامش
دگر هاتف به گوشم گفت: «برخیز؛ تو شاهی؛ ساز شمشیر زبان تیز
ز شیرین و ز خسرو یاد کن یاد؛ جوابش نام کن شیرین و فرهاد
بر مردم، بلند آوازه سازش؛ ز نو، یک بار دیگر، تازه سازش
ببر سعیی و از این نظم نامی جهان را رونقی ده چون نظامی.

(۲۱۰تا۲۱۶)

خواست سلیمی آن بوده است که پنج گنج را همتا بسراید؛ اما گویا تنها به سرودن دو گنج نخستین کام یافته است؛ زیرا از دیگر گنجها نشان و نامی بر جای نمانده است. او، در فرجام در پیوسته خویش، بازنموده است که یاران پس از منبع اطوار و شیرین و فرهاد، او را به در پیوستن لیلی و مجنون و دیگر گنجها برانگیخته بوده اند:

مرا گویند یاران سخندان که: ای در شعر گُو برده ز اقران!
چو گفتی منبع و شیرین و فرهاد، ز مجنون و ز لیلی یاد کن یاد.
نباید این حدیثت کم گرفتن که خواهد خمسه است عالم گرفتن.

(۳۵۵۱ تا ۳۵۵۳)

سلیمی آنچنان در سخنوری بر خویش باور داشته است که نه تنها پنج گنج، شاهنامه را نیز سرودن می خواسته است:،

روم این راه، اگر چه سنگلاخ است؛ که اسبم تیز و میدانم فراخ است
من، از شعر ار برآید آرزویم نه خمسه بلکه شهنامه بگویم
من این دعوی اگر دارم نه لاف است؛ نپنداری که این بر من گزاف است؛
که پنهان نیست؛ اینکه هست موجود؛ تو بر خورشید گِل نتوانی اندود.

(۳۵۶۳ تا ۳۵۶۶)

سلیمی انگیزه خویش را، در سرودن شیرین و فرهاد، سادگی و روانی سخن و پرهیز از پرگویی و فراخی (= اطناب) دانسته است و نیستی نغز و نهان بر استاد گنجه زده است و شیوه او را در سخنوری و داستانسرایی نکوهیده است:

بگویم مختصر شیرین و فرهاد که از استاد دارم این سخن یاد،
که: «هر چیزی که هست اندر جهان به بود کم گفتنش بسیار از آن به.»
در این معنی، هر آن پندم که او گفت نپندارم سخن بود این؛ که دُر سفت؛
که کم گفتن نباشد جز نکویی؛ نبیند مرد کم گو زرد رویی
مکن چندان تکلّف در تکلّم کز آن مقصود گردد در میان گم
ز خاطر، نقش پر گفتن فرو شو؛ حدیث است اینکه: «نیکو گو و کم گو!»
ز پر گفتن نخیزد غیر پستی؛ برو؛ در هر کجا کم گوی و رستی.

(۲۴۸ تا ۲۵۴)

راست آن است که سلیمی جرونی، در سادگی و کوتاهی سخن، کامگار بوده است و دَرْپیوسته ای روان و دلاویز پدید آورده است که بی گمان یکی از بهترینهاست، در پیروی از خسرو و شیرین و در میان همتاهایی که بر آن سروده شده است. در شیرین و فرهاد، بیتهای بلند و دلپسند، سَخته و سُتوار اندک نیست. با آنکه پایه سخن سلیمی بر روشنی و روانی است، وی از هنرورزی و زباناوری نیز دوری نجسته است. اما هنرورزی در سروده او آنچنان نیست که سخن را در تیرگی دراندازد و به دشواری و دیریابی دچار آرد. در پی، نمونه هایی از هنرورزیهای سلیمی را یاد می کنم:

ایهام:

چهارم باربد نامی، غزل گوی که راز از چنگ گوید موی بر موی.

(۳۲۰)

همان تمثال را دیگر بیاراست؛ به سروی کرد همچون قامتش راست

(۴۸۹)

پری رویان شیرین همچو شکّر سوی آن چشمه رو کردند یکسر

(۴۹۵)

تذروان کرده خون لاله پامال؛ زبان سوسن است از این سخن لال

(۱۱۲۶)

دهان، از صبر، شیرینش نمی شد؛ رطب می خورد و تسکینش نمی شد
ز صبرش، جان همیشه بود غمگین؛ که دل می خواستش حلوای شیرین

(۱۲۹۱ و ۱۲۹۲)

ایهام تناسب:

چو گیرد راست در بزم تو، ای شاه! مخالف را نیابی سوی خود راه.

(۳۲۲)

چو شد کارم چو زر، کردم نگاهش؛ بر آن، سکّه زدم از نام شاهش

(۱۳۵)

سزد گر خوانمت سلطان آفاق که چون ابروی خود در عالمی طاق

(۱۶۴)

نه تنها اند اهل چین غلامت که هم چیناند هندستان تمامت

(۱۸۳)

چنین دادم خبر پیر سخن سنج که در تاریخ عمری برده بد رنج
که چون بر ملک کسری کسر شد ضم به هرمز گشت سلطانی مسلّم.

(۲۶۰)

دگر، چون مرغ شب بر خود بلرزید خروس صبح یکسر دانه برچید

(۴۵۵)

دگر، در آن زمین پر ریاحین، به لب تنگ شکر یعنی که شیرین
ز خواب ناز چون بگشاد چشمش بدان صورت دگر افتاد چشمش

(۴۹۳ و ۴۹۴)

به پاکی، روش روی آب شسته؛ هنوزش گرد گل عنبر نرسته

(۵۶۴)

نگردد کس پشیمان از تحمّل؛ تحمّل را بود نقش تجمّل

(۲۶۸۳)

ایهام تضاد:

دل خود را دهم یکبار تسکین، بدین شکر ز تلخیهای شیرین

(۲۱۸۶)

به تلخی، با شکر ناچار می ساخت؛ شکر شیرینیای با خویش می باخت

(۲۲۰۱)

ز من گر تلخ گردی، منّتی نیست؛ که شیرین را به تلخی نسبتی نیست.

(۲۴۰۵)

بدی بگذار؛ کآیین را نسازد؛ حدیث تلخ، شیرین را نسازد

(۲۴۰۶)

بهانگی نیک (= حسن التّعلیل):

ز خود تا دم زنی، دور از جدایی؛ ز خود گر پیش آیی، پیش مایی

(۲۴۲۳)

به دوران همچو او مردی ندیدم که شد خام و از او گردی ندیدم

(۲۴۴۹)

به کار خویش، حیران گشت و مضطر؛ ز غم، چون حلقه ای شد؛ ماند بر در

(۲۳۶۵)

ز ماتم، رشته پروین گسسته؛ مجرّه زان سبب درکَه نشسته

(۲۲۳۵)

تنش بگداخت، ز آب چشم بی خواب؛ بلی! تنگ شکر بگدازد از آب

(۲۲۰۷)

جناس تام:

به بخشش، خرمنت را خوشه چین است اگر خاقان اگر فغفور چین است

(۱۸۲)

دو چشمش جادوان را خواب برده؛ لبش از آب حیوان آب برده

(۳۶۸)

* * *

چو بر این دست بردن یافت او دست پس آنگه گوشه ای بگرفت و بنشست

(۴۶۴)

جهانا! تا کی این دستان طرازی! به دستان هر زمان صد مکر سازی
که خواهد جان ز دستت برد، چون جان نبرد از دست دستان تو دستان؟

(۲۰۲۱ و ۲۰۲۲)

تکرار:

سلیمی آرایه تکرار را خوش می دارد و آن را بارها به کار برده است. شیوه او، در کاربرد این آرایه، آن است که واژه را در چند بیت پی در پی یاد می کند و می آورد. نمونه هایی از تکرارهای او چنین است:

به عهدش، تلخی از عالم شده گم؛ دهان از عیش شیرین کرده مردم
ز تلخی، مانده بد در عهد او نام؛ ندیده کس از این شیرین تر ایّام
ز تلخی کس نزد در ابروان چین که خود شیرین و عهدش بود شیرین

(۱۴۴۲ تا ۱۴۴۴)

تنش در گور قوت مار مور است، نه چوبین بلکه گر بهرام گور است
نه بهرامی، دل خود پر مشوران که نه بهرام بینی و نه گوران…
مشو حیران که این دور پرآشوب از این بهرام بتراشد دو صد چوب
فلک بهرام را چوبین اگر کرد به چوبش بین که چون آخر به در کرد!
چو بهرام از تن چوبین مکن ناز؛ برو؛ این چوب را در آتش انداز

(۱۴۸۷ تا ۱۴۹۲)

تو تا خرمای مریم نقش بستی مرا صد خار غم در دل شکستی
ز شمع مریمت تا دلفروزی ست، تو خرما خور که ما را خار روزی ست
تو وشادی؛ من و اندیشه غم؛ من و خار و تو و خرمای مریم

(۱۶۱۵ تا ۱۶۱۷)

برای خاطر تو، ای مه نو! مرا آخر به سنگی بست خسرو
که: (رو؛ در عشقبازی باش) یکرنگ؛ وگرنه می زن اینک سر بر ین سنگ
نبد در من ز یکرنگی چو رنگی، سری دارم کنون، ای یار و سنگی
کنونم نیست جز این سنگ حاصل که گه بر سر زنم گاهیش بر دل

(۱۸۸۱ تا ۱۸۸۴)

چو رنج آمد نصیب من از این گنج چو خواهم کرد حاصل من از این رنج؟
ز گنجم رنج بردن احسن آمد؛ که رنج من همه گنج من آمد
چو گنج خسروی را هیچ کم نیست، نصیب من اگر رنج است، غم نیست

(۱۸۹۲ تا ۱۸۹۴)

مرا ذوقی ست زان با عالم خود، که دیدم با کمال او کم خویش،
که نام من برد؛ چون هر چه هست اوست، کم ما و کمال حضرت دوست
چو دیدم در کمال او کم خویش در این معنی نمی گویم کم و بیش

(۱۹۰۷ تا ۱۹۰۹)

دستانزنی:

سلیمی، در میان آرایه های بدیعی، نیک دلبسته دستانزنی (= ارسال المثل) است و بارها سخن خویش را بدانهاآراسته است. از ۳۵۶۹ بیت شیرین و فرهاد. ۱۲۰ بیت زبانزد و دستان است و کما بیش ۵/۳ درصد بیتها را پدید می آورد که درصدی بالاست و شایسته درنگ و بررسی. در پی، تنها به یاد کرد چند دستان بسنده می کنم:

تو را نادیده، اینها شد خیالش؛ چو بیند، چون بود خودگوی حالش؟
شنیده باشی، ای نور دو دیده: «شنیده کی بود هرگز چو دیده»

(۵۸۹)

ز رویی، شاد شد وز روی دیگر، چنان شد کز غمش شد دودش از سر؛
که دیر است این مثل کاندر میان است که: «هر چ آن سود دل، شُش را زیان است»

(۵۹۲)

چه خوش زد این مثل مرد سخن سنج! نگه دارش که می ارزد به صد گنج:
«چو شد تدبیر با تقدیر صادق، زنی در هر چه دست، آید موافق.»

(۲۷۲۸)

به هم هر چند دریاری بکوشیم، عجب گر هر دو در یک دیگ جوشیم!
که خوش زد این مثل آن مرد باهوش که: «هرگز دیگ انبازی نزد جوش»

(۱۶۲۳)

تشبیه نهان:

در میان مانندگیها نیز، سلیمی تشبیه نهان را خوش می دارد و بارها آن را در کار آورده است؛ نمونه را، گفته است:

ز چشم و لب، چو می در جام ریزند، به مجلس شکّر و بادام ریزند.

(۳۹۲)

دو لب بگشود و چشم از خواب بر کرد؛ جهان پر شکّر و بادام تر کرد.

(۲۶۱۲)

شد از اشکش، به یاد روی شیرین، همه صحرا پر از گلهای رنگین
هر آن منزل کز آب چشم می شست، در آن ره نرگس و بادام می رست.
ز عکس عارضش هنگام رفتار، شدی صحرا سراسر زعفران زار
ز اشک سرخ او، رستی در آن باغ هزاران لاله با دلهای پر داغ
سخن چون گفتی از آن زلف درهم، بنفشه سر به پیش افکندی از غم.

(۷۴۰ تا ۷۴۴)

قافیه های هنری:

سلیمی جرونی گاه قافیه هایی شگرف و هنری را، در بیتهای خویش به کار می گیرد و با این شگرد بر زیبایی سخن و نوآیینی آن می افزاید. این هنرورزی به ویژه در مثنوی که قافیه کارکردی بنیادین در ساختار آن دارد، ارج و ارزی افزونتر می تواند داشت. نمونه را، در بیتهای زیر، به قافیه هایی از این گونه باز می توانیم خورد:

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

.edd-js-none .edd-has-js, .edd-js .edd-no-js, body.edd-js input.edd-no-js { display: none; }
/* */
[{“@type”:”Product”,”name”:”u0641u0627u06ccu0644 u067eu0627u0648u0631u067eu0648u06ccu0646u062a u06a9u0627u0645u0644 u06afu0646u062cu0647 u062fu0631 u062cu064eu0631u0648u0646″,”url”:”https://powerpoint-download.ir/downloads/215439/”,”brand”:{“@type”:”https://schema.org/Brand”,”name”:”u0622u0633u0627u0646 u067eu0627u0648u0631u067eu0648u06ccu0646u062a”},”sku”:”215439″,”image”:”https://powerpoint-download.ir/wp-content/uploads/edd/2024/09/powepointfile-150×150.png”,”offers”:{“@type”:”Offer”,”price”:”990000″,”priceCurrency”:”RIAL”,”priceValidUntil”:””,”url”:”https://powerpoint-download.ir/downloads/215439/”,”availability”:”https://schema.org/InStock”,”seller”:{“@type”:”Organization”,”name”:”u0622u0633u0627u0646 u067eu0627u0648u0631u067eu0648u06ccu0646u062a”}},”@context”:”https://schema.org/”}]
/* */

/* */

/* */

/* */

NProgress.start();
setTimeout(function() { NProgress.done(); $(‘.fade’).removeClass(‘out’); }, 1000);

سخن بی راه اگر گویی، گناهست؛ نباشد زان سخن به کان تو را هست
راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *