تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فرصتی طلایی: دریافت فایل فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی همراه با هدیه ویژه پاورپوینت!

یک پیشنهاد بی‌نظیر که کار شما را آسان‌تر می‌کند!

اگر به دنبال یک فایل جامع، علمی و کاملاً استاندارد هستید، اکنون زمان آن رسیده است که فایل فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی را دریافت کنید. فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی با دقت بالا تهیه شده و تمامی اطلاعات موردنیاز شما را در بر دارد. علاوه بر این، یک پاورپوینت حرفه‌ای و باکیفیت نیز به‌عنوان هدیه ویژه در اختیار شما قرار خواهد گرفت!

چرا باید فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی را تهیه کنید؟

فایل فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی شامل 120 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی :

Normal
۰

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

اشاره

تبیین جایگاه نظام سیاسی اسلام، از جمله مباحث حساس جامعه اسلامی ماست.
در شماره پیشین، بحث نظام سیاسی اسلام و مبنای مشروعیت آن را به خوانندگان گرامی
عرضه داشتیم. در دومین قسمت از این سلسله مباحث، بحث جایگاه آزادی در نظام سیاسی
اسلام را طرح می کنیم. در این میزگرد از کارشناسان و متفکران ارجمند جج اسلام
والمسلمین آقایان صادقی رشاد، احمد واعظی و رحیم پور ازغدی بهره وافر خواهیم برد

.

معرفت: بسم الله الرحمن الرحیم. زمانی که انسان پا به عرصه وجود گذاشت
و خود را شناخت، یک سلسله سؤالات برای او مطرح شد، که در یک تقسیم بندی سؤالات
اساسی و غیر اساسی بود. با اجتماعی شدن انسان یک سلسله سؤالات دیگری برای آدمی
مطرح شد، که بالطبع پاسخ مناسب را می طلبید. مسؤولیت پاسخگویی به این سؤالات بر
عهده متفکران و فلاسفه بود

.

یکی از سؤالات اساسی که با ورود انسان به اجتماع مطرح شد، سؤال در باره
آزادی بود. وقتی به سخنان فلاسفه و تاریخ فلسفه رجوع می کنیم، می بینیم از ابتدا
فلاسفه بزرگ تلاش کرده اند به نوعی به این سؤال پاسخ دهند. شاید پیچیده ترین سؤالی
که برای بشر مطرح بود، سؤال از آزادی بود. البته، آزادی تقسیماتی داشت و مانند
دیگر سؤالات بشر انواع و اقسامی به خود می گرفت. در این زمان، به علل مختلف، به
خصوص با حرکتی که از قرون وسطی در غرب شروع شد، آزادی در غرب چهره دیگری به خود
گرفت. ما پس از انقلاب اسلامی، از امواج این تفکرات غربی در امان نبوده و نیستیم و
به هرحال، می بایست پاسخی به این سؤال اساسی بیابیم. البته، این بخشی از سؤالات
بود. سؤالات دیگری هم وجود داشت که متفکران ما خود را ملزم می دانستند به
آن هاپاسخ دهند

.

خوشبختانه در چند سال اخیر حرکتی در حوزه علمیه قم شروع شد و بزرگان و
صاحب نظران تلاش کردند با توجه به مبانی اسلامی به این سؤالات پاسخ دهند. میزگردی
که هم اکنون شاهد آن هستیم، در راستای همین اهداف است

.

همان گونه که بیان شد،
شاید پیچیده ترین مساله فلسفی، سؤال از آزادی است. در این نشست از حضرات اساتید
محترم و محققان ارجمند دعوت به عمل آمد تا پاسخگوی این سؤالات اساسی باشند. بحث
امروز، در دو بخش است که در بخش اول به تبیین مفهوم آزادی می پردازیم و سیر مبانی
نظری آزادی در غرب را جویا می شویم

.

امروزه، مفهوم آزادی بسیار گسترده است. به قول «آیزا برلین » مفهوم
آزادی همچون مفهوم حقیقت و خوبی، گسترده ترین مفهوم است. شاید دویست تعریف برای
آزادی شده باشد. البته، پیش از «برلین »، «مونتسکیو» این سخن را گفته است:«ما
توافقی روی تعریف آزادی نداریم

در این نشست، مقصود این نیست که بخواهیم به مفهوم واحدی از آزادی
برسیم. به هر حال، باید بدانیم که اساسا آزادی چه تعریفی دارد؟ ما چه تلقی از
آزادی داریم؟ این را هم اضافه کنیم که مفاهیم گسترده همواره مظلوم ترین مفاهیم هستند;
یعنی به اسم آنها مقاصد مختلفی مطرح می شود، مثل مفهوم خوبی. ممکن است بسیاری از
اعمال انجام گیرد که بد است، ولی چون مفهوم خوبی مفهوم گسترده ای است، تلقی های
مختلف از این مفهوم وجود دارد. لذا به دلیل این که حیطه بحث محدودتر شود و تصوری،
هر چند اجمالی، از این مفهوم بسیار گسترده داشته باشیم، از جناب آقای رشاد تقاضا
می کنیم توضیحی درباره مفهوم آزادی ارائه دهند

.

حجه الاسلام صادقی رشاد: همان طور که اشاره فرمودید، مقوله آزادی مباحث
فراوان و محورهای مختلفی دارد. آرا و نگرش های متفرق و متخالف بسیاری در این حوزه
مطرح شده است. هر چند آزادی، با تلقی نوی که مورد بحث ماست، یک مقوله نو می تواند
تلقی شود. اما بشر همواره به گونه ای دغدغه این بحث را در حوزه های مختلف داشته
است

.

از میان مباحثی که در حوزه آزادی قابل طرح است، اولین سؤال شاید همین
مفهوم آزادی است. آزادی چیست؟ باید توجه کرد که واژه آزادی و معادل های آن در
زبان های مختلف و در حوزه های گوناگون به کار رفته، اما هرگز نباید تصور کرد که در
حوزه های مختلف به یک معنا به کار رفته است. آزادی، در مباحث فلسفی مفهومی دارد که
ارتباطی به مفهوم سیاسی، حقوقی و احیانا اخلاقی آن ندارد و با آن کاملا متفاوت
است. وقتی از آزادی فلسفی سخن می گوییم، گویی از اختیار تکوینی انسان صحبت
می کنیم، از این که انسان بتواند هرکاری را، بی آنکه مانع یا موجبی سبب فعل و ترک
او باشد، انجام دهد. این مفهومی است که در حوزه مباحث فلسفی قابل طرح هست و بازگشت
آن به اراده و اختیار تکوینی و استطاعت های انسانی بستگی دارد

.

همین واژه در مباحث عرفانی و اخلاقی به کار برده می شود. مثلا از آزادی
درونی واینکه انسان باید از هوس ها و از تحکم غرایز آزاد باشد،بحث می کنیم

.

آنچه مورد بحث ما در این میزگرد است، مفهوم آزادی در مباحث حقوقی و
سیاسی و اجتماعی است; آن هم با تلقی های مختلفی که امروزه در غرب از آن می شود.
البته، در بخش دیگری از این نشست باید تلقی اسلام از آزادی را مطرح کنیم

.

وفاق مشخصی را نمی توان میان فیلسوفان سیاست و اخلاق در این خصوص یافت.
اهل فکر و صاحب نظران به وفاقی در تعریف آزادی نرسیده اند، هر کسی بر حسب مبانی
فکری خویش، با گرایشی که ملتزم به آن بوده و بر اساس سلیقه و آرزوهای خود از آزادی
تعریفی کرده است. به عبارت دیگر تفاوت تعریف آزادی منحصر به مکاتب نیست، بلکه
برداشت ها و سلایق شخصی افراد در یک مسلک در تعبیری که از آزادی کرده اند تاثیر
داشته است. از این رو، همان طور که اشاره شد،

«

آیزا برلین » می گوید:
تاریخ نگاران عقاید، دویست تعریف در حوزه های مختلف برای واژه آزادی بیان کرده اند

.

از تعاریف عرضه شده، انتظار نداریم تعریف حد و رسم باشد، بلکه نوعا شرح
الاسم است. نوعا یک توضیح است. برداشتی است که فرد از این مفهوم دارد. غالبا در
تعاریف بی دقتی شده است و میان مفهوم این عنوان در حوزه های مختلف خلط شده است.
آزادی در مباحث حقوقی به گونه ای تعریف شده، که در بحث های فلسفی ممکن است به آن
معنا به کار رفته باشد که جا دارد به آن معنا تلقی شود و مورد بحث قرار گیرد

.

از جمله تعاریف نسبتا مشهوری که طرح می شود عبارتی است که «توماس هابز»
مطرح می کند. وی می گوید آزادی نبود مانع و مخالف است; یعنی اینکه انسان برای هر
نوع تحرک مانعی پیش رو نداشته باشد. این معنی آزادی است. این معنا به تصریح خود
هابز، شامل رهایی جمادات هم می شود. اگر شیئی از سقف آویزان باشد و به هر سو که
خواست حرکت کند، یا آن را کسی حرکت بدهد و به مانعی برخورد نکند، این شی ء آزاد
است. در این مفهوم، آزادی در واقع، در نازل ترین مرتبه و معنا است. آزادی جمادی
است، آزادی جسمانی و فیزیکی است. در این تعریف، مبنا چندان نمایان نیست، هر چند، همان طور
که عرض شد، هر تعریفی که ارائه می شود، مبتنی بر مبنا و ناشی از یک گرایش است. اما
به هر حال، نفس این که «مانعی نباشد» در بین خود فلاسفه غربی این تعریف و تعاریف
مشابه مورد نقد واقع شده است

.

آیا نفس فقدان مانع، می تواند آزادی را تامین کند، یا باید آزادی رابه
صورت ایجابی تعریف کرد؟ به هرحال، به نظر می رسد ما نمی توانیم در یک جمله تعریف و
یا مقصود دقیقی از آزادی بیان کنیم. شاید درست این باشد که به توضیح و تبیین مبانی
آزادی، مطرح شده در طی سه چهار قرن اخیر در غرب، با تطوراتی که در مبانی و در
برداشت ها و تعاریف از آن شده، بپردازیم

.

فکر می کنم این مقدار توضیح در این مرحله کافی باشد. اگر دوستان بحثی
داشته باشند، مطرح کنند

.

معرفت: با تشکر، در مورد مفهوم آزادی جناب آقای رشاد فرمودند ما به
مفهوم واحدی نمی توانیم برسیم.آقای رحیم پور

!

شما در این زمینه چه
عقیده ای دارید؟

آقای رحیم پور: بحث از آزادی و حریم آن و پشتوانه فلسفی آزادی و
همین طور تعریف آزادی در مطبوعات و عرف سیاسی و در میان نخبگان، ماجرای دیگری
دارد. آنچه در عرف مطبوعاتی و سیاسی جامعه مطرح است، عمدتا یک عده ای از آزادی، به
مفهوم حق بهره وری از حقوق فردی و اجتماعی دفاع می کنند، و حق دارند دفاع کنند. آن
آزادی در برابر استبداد، تحمیل و طغیان مطرح می شود، که منافات با شان انسان دارد.
عده ای به آزادی حمله می کنند و آن را به مفهوم بی مبالاتی نسبت به ارزشها و در
برابر تعهد و التزام انسانی قرار می دهند. اما در میان نخبگان، باید بحث را به شکل
دیگری پیش برد

.

در سطح آکادمیک بحث، اولا، باید متوجه باشیم که امروز آزادی دیگر تعریف
علمی، حقوقی و ارزشی ندارد. به تعبیر دیگر، آزادی یک تعریف ایدئولوژیک دارد.
بنابراین، در واقع بحث از آزادی مابه ازای ایجابی ندارد. باید قطعا به مفاهیم اخلاقی
و حقوقی ارجاع داده شود

.

در بحث از آزادی در چارچوب تفکر اسلامی هم، هیچ چاره ای جز این نداریم.
ضرورتی ندارد دنبال معادل کلمه آزادی در متون اسلامی، مثل حریت، بگردیم و چون این
تعبیر در این متون کم به کار رفته است، پس بگوییم که اساسا این مفهومی جدید است.
یا اینکه مفهوم آزادی را به آزادگی تاویل کنیم، که اساسا مفهومی دیگر و در قلمرو
دیگری است. آزادی در متون دینی و عقاید ما، در قالب مفاهیم حقوقی و اخلاقی مستقل،
بحث شده است، بدون اینکه ضرورتی باشد راجع به اصل تعبیر آزادی یا حریت به طور
سمبلیک وارد بحث شویم

.

اصل این نزاع ایدئولوژیک، فلسفی و حقوقی بر دو رکن است: اول، تعریف
انسان، که در بخش دوم بحث به آن می پردازیم، دوم، بررسی کارکردهای دولت و جامعه
برای فرد. اجازه می خواهم در فرصتی دیگر، سیر اجمالی بحث نظری آزادی را در غرب بحث
کنم

.

حجه الاسلام واعظی: پیش از این که جناب آقای رحیم پور سیر تحول مبانی
آزادی در غرب را بیان کنند، اجازه می خواهم به نکته ای اشاره کنم; ارائه تعریف های
متعدد از آزادی مانع از این نیست که ما در یک نگاه انتزاعی، دو سه گرایش اصلی را از
بین این تعاریف متعدد یادآور شویم. اجمالا، می توان در یک نگاه، تعاریف ارائه شده
در زمینه آزادی را به سه محور اصلی تقسیم کرد

:

در سنت تفکر لیبرالی غرب، معمولا نحله غالب در تلقی از آزادی، آزادی
منفی است; یعنی آزادی را به سلب فشار بیرونی و سلب تفسیر بیرونی تحمیل به انسان
معنا کرده اند. ممکن است در عبارت ها یا در تاکیدهایی که نسبت به مقولات گوناگون
مطرح می شود این تعاریف با هم فرق کنند، اما همگی در این نکته مشترک هستند.
آن هایی که به آزادی به عنوان آزادی منفی نگاه می کنند، جانب سلبی را در نظر
دارند، آزادی را در این می بینند که انسان در انتخاب ها و رفتارهای خود، به واسطه
شخص یا اشخاص بیرونی یا دولت، مورد جبر و فشار قرار نگیرد و در فعل و تصمیمات خود
یله و رها باشد. در مقابل، دو گرایش دیگر هم در تعاریفی که از آزادی می شود وجود
دارد که هر دو به عنوان آزادی مثبت موسوم است

.

کسانی که تلقی آنان از آزادی، تلقی مثبت است، به دو دسته تقسیم
می شوند: عده ای به اصطلاح، تعریف حداقلی از آزادی دارند، یا به تعبیر دیگر، تز
ضعیف تر آزادی مثبت را عرضه می کنند. این ها معتقدند اگر عامل و فشار بیرونی بر انسان
نباشد و کسی انسان را بر کاری مجبور نکند، باعث نمی شود انسان آزاد باشد; چه بسا
اگر شخصی بر انسان چیزی را تحمیل نکند و دولت هم فشاری بر وی روا ندارد، اما باز
هم این انسان آزاد نباشد. به عنوان مثال، کسی که در فقر و فلاکت دست و پا می زند و
یا کسی که در جهل و بی سوادی قرار دارد، بسیاری از کارها را در زندگی نمی تواند
انجام دهد، نه به خاطر اینکه کسی مانع کار اوست، بلکه امکان انجام بعضی کارها برای
او وجود ندارد. انسان وقتی آزاد است که این وضع مرتفع شده باشد. کسانی که این تلقی
از آزادی را دارند، اجازه می دهند دولت در مسایل اجتماعی و اقتصادی، جلوی بعضی از
فعالیت ها را بگیرد. به عنوان مثال، در اقتصاد از بعضی فعالیت های اقتصادی که باعث
ایجاد شکاف طبقاتی می شوند، جلوگیری می شود. برای این که عده زیادی از مردم
بتوانند وضع مساعدی برای رقابت اقتصادی داشته باشند، یا بتوانند بعضی انتخاب ها و
فعالیت ها را انجام دهند. این تلقی حداقلی از آزادی مثبت است

.

کسانی که تلقی حداکثری از آزادی مثبت دارند، پا را از این هم فراتر
می گذارند و می گویند اساسا وقتی انسان آزاد است که بتواند پاره ای از اهداف خاص
را در زندگی پیاده کند. کسانی که چنین تلقی از آزادی دارند، به حقیقت انسان و به آرمان ها
و کمالات انسانی توجه دارند. آن ها، می گویند اگر در جامعه ای زندگی کنیم که زمینه
و بستر رشد و شکوفایی استعدادها وجود نداشته باشد، ما آزاد نخواهیم بود، حتی اگر،
به معنای آزادی منفی، آزاد باشیم و کسی بر ما، چیزی تحمیل نکند و تحت فشار نباشیم،
اما اگر اوضاع جامعه به گونه ای است که امکان شکوفایی استعدادها وجود ندارد، ما آزاد
نخواهیم بود. آزادی وقتی محقق می شود که انسان بتواند خویش را به کمال برساند،
بتواند قابلیت ها و استعدادهای خود را شکوفا کند. این تلقی دیگری از آزادی مثبت
است

.

به هر حال، اگر چه آزادی دارای تعاریف متعددی است، اما مانع از این
نیست که مجموعه این تعاریف را در نگاه انتزاعی حداقل در این سه گرایش تقسیم و
منحصر کنیم

.

آقای رحیم پور: در تایید فرمایش آقای واعظی عرض می کنم، در غرب ما دو
تصویر از آزادی داشتیم; یک تصویر روبه افول رفته، گرچه هنوز رسوباتش باقی مانده
است. به نظر من، هنوز رگه های قابل دفاع حقوق بشر و آزادی های فردی در غرب را همان
تصویر نخست تشکیل می دهد، گو اینکه از جهت تئوریک زیر سؤال رفته است.تصویر دوم
رایج در غرب، با عنوان آزادی در تفکر لیبرال شناخته می شود

.

من تقسیم «آیزا برلین » به گونه سمبلیک را می پذیرم. برای تعیین
شاخص های این دو تعریف، یعنی همان طور که او تعریف می کند، یک تعریف اپیکوری به
وجود می آید. تعریفی که از اپیکور شروع می شود، در اواخر قرون وسطی توسط

«

مارسل
دوپادو» و دیگران و در اواخر این قرون توسط «ماکیاولی » دوباره تجدید حیات می شود.
پس از قرون وسطی، در دوره رنسانس «هابز» و دیگران این تعریف را پرورش می دهند، تا
امروز که امثال «آیزا برلین » و «پوپر» و «فردش فونهایک

»

طرفدار این تعریف هستند و
از آن به

[ frome Free down]

(

آزادی از یک آزادی منفی) تعبیر کرده اند. این آزادی هیچ نوع سازگاری با
تفکر اسلامی ندارد. اگر نوبت به بحث در بخش دوم جلسه رسید علت آن را عرض می کنم

.

ولی تصویر دیگری از آزادی وجود دارد، که آزادی را با قیود ایجابی تعریف
می کند. این تعریف، ابتدا بر اساس حقوق طبیعی بنا شد و بعدها، که حقوق طبیعی به
نحوی دین زدایی و لائیک شد، عملا پایه های عقلانی و منطقی خود را از دست داد، تا
امروز که تقریبا در غرب کسی از این نوع آزادی – که عمده حکمای اخلاقی در غرب از آن
سخن می گفتند

دفاع نمی کند. به نظر من، اولین تفاوت اساسی میان این دو تصویر،
تفاوت معرفت شناختی است;یعنی طرفداران رویکرد لیبرال آزادی به عنوان یک ارزش در
معرفت شناسی. اغلب آن ها را می توان جزو طرفداران اصالت تجربه در برابر رویکرد ناسیونالیستی
قرار داد، که عمدتا از بنیانگذاران حقوق طبیعی در غرب بودند. این تعریف امروز رو
به افول است. تفاوت دوم این دو تصویر، در بحث فلسفه اخلاق مطرح می شود. نوع نگاهی
که این رویکرد به آزادی دارد، ریشه در فلسفه اخلاق دارد; نگاهی که به معقولات
فلسفی و منطقی و تفکیک معقولات ثانیه از مقولات اولی و نوع نگاهشان به این معقولات
موجب تفاوت است. این که اساسا ارزش و ضد ارزش را چگونه تعبیر و تفسیر می کنند. اثر
رگه این رویکرد معرفت شناختی و اخلاقی در حقوق و فلسفه حقوق، خود را به طور بارز
نشان داده است. اساسا منازعات حقوقی و سیاسی، بین این دو تفکر در غرب، بر اساس این
دو خاستگاه عملا خود را در تعریف حقوق اساسی در غرب نشان داده است. الان در غرب،
از همین دو شکل وارد بحث شده اند. در باب فلسفه سیاسی، به رغم این که فلسفه سیاسی
بحث از معادله اقتدار و آزادی است، اما به دو نحو وارد این بحث می توان شد: یک
رویکرد حقوق اساسی به مثابه فن مربوط به اقتدار و علم تنظیم اقتدار شمرده شده و
قانون اساسی را بر همین اساس تنظیم کرده است. یعنی قوانین اساسی در باب تفکیک قوا
و تنظیم قوا

(

موضوع حقوق اساسی) را اقتدار عمومی دانسته اند و تقسیم حکومت ها به
حکومت های اقتدار طلب، میانه رو، لیبرال و دموکرات بر این اساس صورت گرفته است. در
واقع، بحث آزادی به عنوان نوعی تکنیک برای حدگذاری نهادهای قدرت مطرح شده است

.

نوع دوم، حقوق اساسی را از زاویه آزادی و نه اقتدار بحث کرده و در واقع
آن را تکنیک آزادی شمرده است. تعبیر دوم آزادی، که با تفکر اسلامی مطلقا قابل جمع
نیست، و اساسا با مفهوم آزادی که ما در ذیل مفاهیم اخلاقی و حقوقی اسلام داریم،
بیگانه است. برای این که شاخص های تعبیر دوم آزادی را عرض کنم، به چند سر فصل به
صورت گذرا اشاره می کنم

.

اولا، اگر به علل اجتماعی پدید آمدن این تعبیر از آزادی در غرب
برگردیم، علت عمده اش را بایستی در خلا حقوقی شریعت کلیسا یافت; یعنی شما تا قرن
دوازده میلادی هیچ تلاش جدی از طرف کشیش ها برای آزادی، حتی بر اساس حقوق طبیعی،
ملاحظه نمی کنید. این، بزرگترین نقطه ضعف و یکی از علل اصلی گرایش رویکرد به آزادی
و حقوق طبیعی در غرب به سمت دین زدایی بود. از وقتی که «اگوستین » به فلسفه رواقی
و نظام حقوق روم یک لعاب مسیحی داد، تا پنج شش قرن بعد هیچ تلاش عقلانی برای دفاع
از حقوق بشر در تفکر کلیسایی و مسیحی صورت نگرفت. البته به جز مواعظ عام اخلاقی و
پس از آن که «سن توماس » می آید و پای عقل ارسطویی را در تدوین حقوق طبیعی و حقوق
الهی مطرح می کند. این تنها تلاش جدی است که در تفکر کلیسایی و مسیحی به نفع آزادی
و حقوق بشر در یک بحث حقوقی و سیاسی صورت گرفته و تقریبا هیچ خلای را در آن دوره
پر نکرده است

.

اولین رگه های تعریف جدید از آزادی را در دیدگاه های «اپیکور» در دوران
قبل از مسیح می توان سراغ گرفت. در آن دوره بر خلاف ارسطو، سقراط، افلاطون و همه
حکمای اخلاقی دیگر، تعریف عقلی منطقی و ریاضی از عدالت و حقوق انسان، که از جمله
آن ها آزادی های مختلف اوست، ترک و تعریف جدیدی ارائه شد. گرایش به سمت لذت انگاری
و تشکیل فلسفه اخلاق جدیدی بر این اساس، جایگزینی لذت و سود به جای عدالت، تاکید
افراطی بر معرفت تجربی به عنوان اصلی ترین نوع معرفت، به منزله شروع یک تعریف جدید
از آزادی است

.

این روند بعدها، توسط «ماکیاولی » و بخشی از رویکردهای پروتستان در
اواخر قرون وسطی دوباره احیا و ما وارد مفهوم جدید آزادی یعنی اصالت عدالت نظم
اجتماعی می شویم

.

ریشه این تزاحم فرضی بین آزادی و عدالت بحث شد. هنوز هم گاهی می بینیم
در بعضی از محافل و مطبوعات، حتی در محافل دانشگاهی، این سؤال مطرح می شود که در
تعارض آزادی و عدالت، کدام مقدم است. این سؤال اساسا غلط است، چون آزادی و عدالت
در عرض هم نیستند تا با هم تعارض داشته باشند. ریشه تعارض بین آزادی و عدالت، در
نوع نگاه به عدالت است

.

بحث از آزادی برای اولین بار در اواخر قرون وسطی و پس از این که
کشیش های پروتستان و حقوقدان های رومی دربار که در منازعات سیاسی بین کلیسا و
دربار مداخله می کردند، در ذیل حقوق طبیعی غیر دینی و حقوق طبیعی سکولاریزه شده،
مطرح می شود. آنجا برای او صفحه محتوای دقیق و کاربردی است که بر اساس جدیدترین استانداردهای آموزشی و علمی تهیه شده است. تمامی اطلاعات در آن به‌صورت منظم دسته‌بندی شده و شما می‌توانید بدون نیاز به ویرایش یا تغییر، از آن برای مقاصد مختلف مانند پروژه‌های تحقیقاتی، پایان‌نامه‌ها و ارائه‌های علمی استفاده کنید.

بسیاری از افرادی که در حوزه‌های علمی و تحقیقاتی فعالیت می‌کنند، زمان زیادی را صرف جمع‌آوری اطلاعات، تنظیم ساختار فایل و آماده‌سازی مطالب می‌کنند. اما با دریافت این مجموعه، دیگر نیازی به صرف وقت اضافی نخواهید داشت. فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی به‌صورت آماده و استاندارد در اختیار شما قرار گرفته تا بدون دغدغه از آن استفاده کنید.

ویژگی‌های منحصربه‌فرد فایل فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی

این مجموعه دارای ویژگی‌هایی است که آن را از سایر فایل‌های مشابه متمایز می‌کند. برخی از این ویژگی‌ها شامل موارد زیر است:

  • کاملاً فرمت‌بندی‌شده و دارای ساختار حرفه‌ای برای استفاده آسان
  • مطابق با اصول علمی و دانشگاهی و مناسب برای پژوهش‌های علمی
  • شامل پاورپوینت رایگان که ارائه شما را جذاب‌تر و حرفه‌ای‌تر می‌کند
  • دارای محتوای دقیق و به‌روز که بر اساس جدیدترین منابع گردآوری شده است
  • قابلیت ویرایش آسان برای سفارشی‌سازی بر اساس نیازهای شما
  • بدون نیاز به ویرایش اضافی و آماده برای استفاده فوری

یک هدیه ارزشمند برای شما!

همراه با فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی، شما یک پاورپوینت کاملاً حرفه‌ای و استاندارد نیز دریافت خواهید کرد. پاورپوینت فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی دارای طراحی جذاب و فرمت‌بندی مناسب است که به شما در ارائه‌های دانشگاهی، سمینارها و جلسات کمک می‌کند. با استفاده از این هدیه ویژه، می‌توانید مطالب خود را به شکلی شفاف و تأثیرگذار ارائه دهید.

تضمین کیفیت و پشتیبانی

ما کیفیت این محصول را تضمین می‌کنیم. فایل فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی و پاورپوینت هدیه، بر اساس استانداردهای روز تهیه شده‌اند و در صورت بروز هرگونه مشکل، تیم پشتیبانی ما آماده پاسخگویی به شما خواهد بود.


بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت میزگرد نظام سیاسی اسلام – جایگاه آزادی در نظام سیاسی :

Normal
۰

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

اشاره

تبیین جایگاه نظام سیاسی اسلام، از جمله مباحث حساس جامعه اسلامی ماست.
در شماره پیشین، بحث نظام سیاسی اسلام و مبنای مشروعیت آن را به خوانندگان گرامی
عرضه داشتیم. در دومین قسمت از این سلسله مباحث، بحث جایگاه آزادی در نظام سیاسی
اسلام را طرح می کنیم. در این میزگرد از کارشناسان و متفکران ارجمند جج اسلام
والمسلمین آقایان صادقی رشاد، احمد واعظی و رحیم پور ازغدی بهره وافر خواهیم برد

.

معرفت: بسم الله الرحمن الرحیم. زمانی که انسان پا به عرصه وجود گذاشت
و خود را شناخت، یک سلسله سؤالات برای او مطرح شد، که در یک تقسیم بندی سؤالات
اساسی و غیر اساسی بود. با اجتماعی شدن انسان یک سلسله سؤالات دیگری برای آدمی
مطرح شد، که بالطبع پاسخ مناسب را می طلبید. مسؤولیت پاسخگویی به این سؤالات بر
عهده متفکران و فلاسفه بود

.

یکی از سؤالات اساسی که با ورود انسان به اجتماع مطرح شد، سؤال در باره
آزادی بود. وقتی به سخنان فلاسفه و تاریخ فلسفه رجوع می کنیم، می بینیم از ابتدا
فلاسفه بزرگ تلاش کرده اند به نوعی به این سؤال پاسخ دهند. شاید پیچیده ترین سؤالی
که برای بشر مطرح بود، سؤال از آزادی بود. البته، آزادی تقسیماتی داشت و مانند
دیگر سؤالات بشر انواع و اقسامی به خود می گرفت. در این زمان، به علل مختلف، به
خصوص با حرکتی که از قرون وسطی در غرب شروع شد، آزادی در غرب چهره دیگری به خود
گرفت. ما پس از انقلاب اسلامی، از امواج این تفکرات غربی در امان نبوده و نیستیم و
به هرحال، می بایست پاسخی به این سؤال اساسی بیابیم. البته، این بخشی از سؤالات
بود. سؤالات دیگری هم وجود داشت که متفکران ما خود را ملزم می دانستند به
آن هاپاسخ دهند

.

خوشبختانه در چند سال اخیر حرکتی در حوزه علمیه قم شروع شد و بزرگان و
صاحب نظران تلاش کردند با توجه به مبانی اسلامی به این سؤالات پاسخ دهند. میزگردی
که هم اکنون شاهد آن هستیم، در راستای همین اهداف است

.

همان گونه که بیان شد،
شاید پیچیده ترین مساله فلسفی، سؤال از آزادی است. در این نشست از حضرات اساتید
محترم و محققان ارجمند دعوت به عمل آمد تا پاسخگوی این سؤالات اساسی باشند. بحث
امروز، در دو بخش است که در بخش اول به تبیین مفهوم آزادی می پردازیم و سیر مبانی
نظری آزادی در غرب را جویا می شویم

.

امروزه، مفهوم آزادی بسیار گسترده است. به قول «آیزا برلین » مفهوم
آزادی همچون مفهوم حقیقت و خوبی، گسترده ترین مفهوم است. شاید دویست تعریف برای
آزادی شده باشد. البته، پیش از «برلین »، «مونتسکیو» این سخن را گفته است:«ما
توافقی روی تعریف آزادی نداریم

در این نشست، مقصود این نیست که بخواهیم به مفهوم واحدی از آزادی
برسیم. به هر حال، باید بدانیم که اساسا آزادی چه تعریفی دارد؟ ما چه تلقی از
آزادی داریم؟ این را هم اضافه کنیم که مفاهیم گسترده همواره مظلوم ترین مفاهیم هستند;
یعنی به اسم آنها مقاصد مختلفی مطرح می شود، مثل مفهوم خوبی. ممکن است بسیاری از
اعمال انجام گیرد که بد است، ولی چون مفهوم خوبی مفهوم گسترده ای است، تلقی های
مختلف از این مفهوم وجود دارد. لذا به دلیل این که حیطه بحث محدودتر شود و تصوری،
هر چند اجمالی، از این مفهوم بسیار گسترده داشته باشیم، از جناب آقای رشاد تقاضا
می کنیم توضیحی درباره مفهوم آزادی ارائه دهند

.

حجه الاسلام صادقی رشاد: همان طور که اشاره فرمودید، مقوله آزادی مباحث
فراوان و محورهای مختلفی دارد. آرا و نگرش های متفرق و متخالف بسیاری در این حوزه
مطرح شده است. هر چند آزادی، با تلقی نوی که مورد بحث ماست، یک مقوله نو می تواند
تلقی شود. اما بشر همواره به گونه ای دغدغه این بحث را در حوزه های مختلف داشته
است

.

از میان مباحثی که در حوزه آزادی قابل طرح است، اولین سؤال شاید همین
مفهوم آزادی است. آزادی چیست؟ باید توجه کرد که واژه آزادی و معادل های آن در
زبان های مختلف و در حوزه های گوناگون به کار رفته، اما هرگز نباید تصور کرد که در
حوزه های مختلف به یک معنا به کار رفته است. آزادی، در مباحث فلسفی مفهومی دارد که
ارتباطی به مفهوم سیاسی، حقوقی و احیانا اخلاقی آن ندارد و با آن کاملا متفاوت
است. وقتی از آزادی فلسفی سخن می گوییم، گویی از اختیار تکوینی انسان صحبت
می کنیم، از این که انسان بتواند هرکاری را، بی آنکه مانع یا موجبی سبب فعل و ترک
او باشد، انجام دهد. این مفهومی است که در حوزه مباحث فلسفی قابل طرح هست و بازگشت
آن به اراده و اختیار تکوینی و استطاعت های انسانی بستگی دارد

.

همین واژه در مباحث عرفانی و اخلاقی به کار برده می شود. مثلا از آزادی
درونی واینکه انسان باید از هوس ها و از تحکم غرایز آزاد باشد،بحث می کنیم

.

آنچه مورد بحث ما در این میزگرد است، مفهوم آزادی در مباحث حقوقی و
سیاسی و اجتماعی است; آن هم با تلقی های مختلفی که امروزه در غرب از آن می شود.
البته، در بخش دیگری از این نشست باید تلقی اسلام از آزادی را مطرح کنیم

.

وفاق مشخصی را نمی توان میان فیلسوفان سیاست و اخلاق در این خصوص یافت.
اهل فکر و صاحب نظران به وفاقی در تعریف آزادی نرسیده اند، هر کسی بر حسب مبانی
فکری خویش، با گرایشی که ملتزم به آن بوده و بر اساس سلیقه و آرزوهای خود از آزادی
تعریفی کرده است. به عبارت دیگر تفاوت تعریف آزادی منحصر به مکاتب نیست، بلکه
برداشت ها و سلایق شخصی افراد در یک مسلک در تعبیری که از آزادی کرده اند تاثیر
داشته است. از این رو، همان طور که اشاره شد،

«

آیزا برلین » می گوید:
تاریخ نگاران عقاید، دویست تعریف در حوزه های مختلف برای واژه آزادی بیان کرده اند

.

از تعاریف عرضه شده، انتظار نداریم تعریف حد و رسم باشد، بلکه نوعا شرح
الاسم است. نوعا یک توضیح است. برداشتی است که فرد از این مفهوم دارد. غالبا در
تعاریف بی دقتی شده است و میان مفهوم این عنوان در حوزه های مختلف خلط شده است.
آزادی در مباحث حقوقی به گونه ای تعریف شده، که در بحث های فلسفی ممکن است به آن
معنا به کار رفته باشد که جا دارد به آن معنا تلقی شود و مورد بحث قرار گیرد

.

از جمله تعاریف نسبتا مشهوری که طرح می شود عبارتی است که «توماس هابز»
مطرح می کند. وی می گوید آزادی نبود مانع و مخالف است; یعنی اینکه انسان برای هر
نوع تحرک مانعی پیش رو نداشته باشد. این معنی آزادی است. این معنا به تصریح خود
هابز، شامل رهایی جمادات هم می شود. اگر شیئی از سقف آویزان باشد و به هر سو که
خواست حرکت کند، یا آن را کسی حرکت بدهد و به مانعی برخورد نکند، این شی ء آزاد
است. در این مفهوم، آزادی در واقع، در نازل ترین مرتبه و معنا است. آزادی جمادی
است، آزادی جسمانی و فیزیکی است. در این تعریف، مبنا چندان نمایان نیست، هر چند، همان طور
که عرض شد، هر تعریفی که ارائه می شود، مبتنی بر مبنا و ناشی از یک گرایش است. اما
به هر حال، نفس این که «مانعی نباشد» در بین خود فلاسفه غربی این تعریف و تعاریف
مشابه مورد نقد واقع شده است

.

آیا نفس فقدان مانع، می تواند آزادی را تامین کند، یا باید آزادی رابه
صورت ایجابی تعریف کرد؟ به هرحال، به نظر می رسد ما نمی توانیم در یک جمله تعریف و
یا مقصود دقیقی از آزادی بیان کنیم. شاید درست این باشد که به توضیح و تبیین مبانی
آزادی، مطرح شده در طی سه چهار قرن اخیر در غرب، با تطوراتی که در مبانی و در
برداشت ها و تعاریف از آن شده، بپردازیم

.

فکر می کنم این مقدار توضیح در این مرحله کافی باشد. اگر دوستان بحثی
داشته باشند، مطرح کنند

.

معرفت: با تشکر، در مورد مفهوم آزادی جناب آقای رشاد فرمودند ما به
مفهوم واحدی نمی توانیم برسیم.آقای رحیم پور

!

شما در این زمینه چه
عقیده ای دارید؟

آقای رحیم پور: بحث از آزادی و حریم آن و پشتوانه فلسفی آزادی و
همین طور تعریف آزادی در مطبوعات و عرف سیاسی و در میان نخبگان، ماجرای دیگری
دارد. آنچه در عرف مطبوعاتی و سیاسی جامعه مطرح است، عمدتا یک عده ای از آزادی، به
مفهوم حق بهره وری از حقوق فردی و اجتماعی دفاع می کنند، و حق دارند دفاع کنند. آن
آزادی در برابر استبداد، تحمیل و طغیان مطرح می شود، که منافات با شان انسان دارد.
عده ای به آزادی حمله می کنند و آن را به مفهوم بی مبالاتی نسبت به ارزشها و در
برابر تعهد و التزام انسانی قرار می دهند. اما در میان نخبگان، باید بحث را به شکل
دیگری پیش برد

.

در سطح آکادمیک بحث، اولا، باید متوجه باشیم که امروز آزادی دیگر تعریف
علمی، حقوقی و ارزشی ندارد. به تعبیر دیگر، آزادی یک تعریف ایدئولوژیک دارد.
بنابراین، در واقع بحث از آزادی مابه ازای ایجابی ندارد. باید قطعا به مفاهیم اخلاقی
و حقوقی ارجاع داده شود

.

در بحث از آزادی در چارچوب تفکر اسلامی هم، هیچ چاره ای جز این نداریم.
ضرورتی ندارد دنبال معادل کلمه آزادی در متون اسلامی، مثل حریت، بگردیم و چون این
تعبیر در این متون کم به کار رفته است، پس بگوییم که اساسا این مفهومی جدید است.
یا اینکه مفهوم آزادی را به آزادگی تاویل کنیم، که اساسا مفهومی دیگر و در قلمرو
دیگری است. آزادی در متون دینی و عقاید ما، در قالب مفاهیم حقوقی و اخلاقی مستقل،
بحث شده است، بدون اینکه ضرورتی باشد راجع به اصل تعبیر آزادی یا حریت به طور
سمبلیک وارد بحث شویم

.

اصل این نزاع ایدئولوژیک، فلسفی و حقوقی بر دو رکن است: اول، تعریف
انسان، که در بخش دوم بحث به آن می پردازیم، دوم، بررسی کارکردهای دولت و جامعه
برای فرد. اجازه می خواهم در فرصتی دیگر، سیر اجمالی بحث نظری آزادی را در غرب بحث
کنم

.

حجه الاسلام واعظی: پیش از این که جناب آقای رحیم پور سیر تحول مبانی
آزادی در غرب را بیان کنند، اجازه می خواهم به نکته ای اشاره کنم; ارائه تعریف های
متعدد از آزادی مانع از این نیست که ما در یک نگاه انتزاعی، دو سه گرایش اصلی را از
بین این تعاریف متعدد یادآور شویم. اجمالا، می توان در یک نگاه، تعاریف ارائه شده
در زمینه آزادی را به سه محور اصلی تقسیم کرد

:

در سنت تفکر لیبرالی غرب، معمولا نحله غالب در تلقی از آزادی، آزادی
منفی است; یعنی آزادی را به سلب فشار بیرونی و سلب تفسیر بیرونی تحمیل به انسان
معنا کرده اند. ممکن است در عبارت ها یا در تاکیدهایی که نسبت به مقولات گوناگون
مطرح می شود این تعاریف با هم فرق کنند، اما همگی در این نکته مشترک هستند.
آن هایی که به آزادی به عنوان آزادی منفی نگاه می کنند، جانب سلبی را در نظر
دارند، آزادی را در این می بینند که انسان در انتخاب ها و رفتارهای خود، به واسطه
شخص یا اشخاص بیرونی یا دولت، مورد جبر و فشار قرار نگیرد و در فعل و تصمیمات خود
یله و رها باشد. در مقابل، دو گرایش دیگر هم در تعاریفی که از آزادی می شود وجود
دارد که هر دو به عنوان آزادی مثبت موسوم است

.

کسانی که تلقی آنان از آزادی، تلقی مثبت است، به دو دسته تقسیم
می شوند: عده ای به اصطلاح، تعریف حداقلی از آزادی دارند، یا به تعبیر دیگر، تز
ضعیف تر آزادی مثبت را عرضه می کنند. این ها معتقدند اگر عامل و فشار بیرونی بر انسان
نباشد و کسی انسان را بر کاری مجبور نکند، باعث نمی شود انسان آزاد باشد; چه بسا
اگر شخصی بر انسان چیزی را تحمیل نکند و دولت هم فشاری بر وی روا ندارد، اما باز
هم این انسان آزاد نباشد. به عنوان مثال، کسی که در فقر و فلاکت دست و پا می زند و
یا کسی که در جهل و بی سوادی قرار دارد، بسیاری از کارها را در زندگی نمی تواند
انجام دهد، نه به خاطر اینکه کسی مانع کار اوست، بلکه امکان انجام بعضی کارها برای
او وجود ندارد. انسان وقتی آزاد است که این وضع مرتفع شده باشد. کسانی که این تلقی
از آزادی را دارند، اجازه می دهند دولت در مسایل اجتماعی و اقتصادی، جلوی بعضی از
فعالیت ها را بگیرد. به عنوان مثال، در اقتصاد از بعضی فعالیت های اقتصادی که باعث
ایجاد شکاف طبقاتی می شوند، جلوگیری می شود. برای این که عده زیادی از مردم
بتوانند وضع مساعدی برای رقابت اقتصادی داشته باشند، یا بتوانند بعضی انتخاب ها و
فعالیت ها را انجام دهند. این تلقی حداقلی از آزادی مثبت است

.

کسانی که تلقی حداکثری از آزادی مثبت دارند، پا را از این هم فراتر
می گذارند و می گویند اساسا وقتی انسان آزاد است که بتواند پاره ای از اهداف خاص
را در زندگی پیاده کند. کسانی که چنین تلقی از آزادی دارند، به حقیقت انسان و به آرمان ها
و کمالات انسانی توجه دارند. آن ها، می گویند اگر در جامعه ای زندگی کنیم که زمینه
و بستر رشد و شکوفایی استعدادها وجود نداشته باشد، ما آزاد نخواهیم بود، حتی اگر،
به معنای آزادی منفی، آزاد باشیم و کسی بر ما، چیزی تحمیل نکند و تحت فشار نباشیم،
اما اگر اوضاع جامعه به گونه ای است که امکان شکوفایی استعدادها وجود ندارد، ما آزاد
نخواهیم بود. آزادی وقتی محقق می شود که انسان بتواند خویش را به کمال برساند،
بتواند قابلیت ها و استعدادهای خود را شکوفا کند. این تلقی دیگری از آزادی مثبت
است

.

به هر حال، اگر چه آزادی دارای تعاریف متعددی است، اما مانع از این
نیست که مجموعه این تعاریف را در نگاه انتزاعی حداقل در این سه گرایش تقسیم و
منحصر کنیم

.

آقای رحیم پور: در تایید فرمایش آقای واعظی عرض می کنم، در غرب ما دو
تصویر از آزادی داشتیم; یک تصویر روبه افول رفته، گرچه هنوز رسوباتش باقی مانده
است. به نظر من، هنوز رگه های قابل دفاع حقوق بشر و آزادی های فردی در غرب را همان
تصویر نخست تشکیل می دهد، گو اینکه از جهت تئوریک زیر سؤال رفته است.تصویر دوم
رایج در غرب، با عنوان آزادی در تفکر لیبرال شناخته می شود

.

من تقسیم «آیزا برلین » به گونه سمبلیک را می پذیرم. برای تعیین
شاخص های این دو تعریف، یعنی همان طور که او تعریف می کند، یک تعریف اپیکوری به
وجود می آید. تعریفی که از اپیکور شروع می شود، در اواخر قرون وسطی توسط

«

مارسل
دوپادو» و دیگران و در اواخر این قرون توسط «ماکیاولی » دوباره تجدید حیات می شود.
پس از قرون وسطی، در دوره رنسانس «هابز» و دیگران این تعریف را پرورش می دهند، تا
امروز که امثال «آیزا برلین » و «پوپر» و «فردش فونهایک

»

طرفدار این تعریف هستند و
از آن به

[ frome Free down]

(

آزادی از یک آزادی منفی) تعبیر کرده اند. این آزادی هیچ نوع سازگاری با
تفکر اسلامی ندارد. اگر نوبت به بحث در بخش دوم جلسه رسید علت آن را عرض می کنم

.

ولی تصویر دیگری از آزادی وجود دارد، که آزادی را با قیود ایجابی تعریف
می کند. این تعریف، ابتدا بر اساس حقوق طبیعی بنا شد و بعدها، که حقوق طبیعی به
نحوی دین زدایی و لائیک شد، عملا پایه های عقلانی و منطقی خود را از دست داد، تا
امروز که تقریبا در غرب کسی از این نوع آزادی – که عمده حکمای اخلاقی در غرب از آن
سخن می گفتند

دفاع نمی کند. به نظر من، اولین تفاوت اساسی میان این دو تصویر،
تفاوت معرفت شناختی است;یعنی طرفداران رویکرد لیبرال آزادی به عنوان یک ارزش در
معرفت شناسی. اغلب آن ها را می توان جزو طرفداران اصالت تجربه در برابر رویکرد ناسیونالیستی
قرار داد، که عمدتا از بنیانگذاران حقوق طبیعی در غرب بودند. این تعریف امروز رو
به افول است. تفاوت دوم این دو تصویر، در بحث فلسفه اخلاق مطرح می شود. نوع نگاهی
که این رویکرد به آزادی دارد، ریشه در فلسفه اخلاق دارد; نگاهی که به معقولات
فلسفی و منطقی و تفکیک معقولات ثانیه از مقولات اولی و نوع نگاهشان به این معقولات
موجب تفاوت است. این که اساسا ارزش و ضد ارزش را چگونه تعبیر و تفسیر می کنند. اثر
رگه این رویکرد معرفت شناختی و اخلاقی در حقوق و فلسفه حقوق، خود را به طور بارز
نشان داده است. اساسا منازعات حقوقی و سیاسی، بین این دو تفکر در غرب، بر اساس این
دو خاستگاه عملا خود را در تعریف حقوق اساسی در غرب نشان داده است. الان در غرب،
از همین دو شکل وارد بحث شده اند. در باب فلسفه سیاسی، به رغم این که فلسفه سیاسی
بحث از معادله اقتدار و آزادی است، اما به دو نحو وارد این بحث می توان شد: یک
رویکرد حقوق اساسی به مثابه فن مربوط به اقتدار و علم تنظیم اقتدار شمرده شده و
قانون اساسی را بر همین اساس تنظیم کرده است. یعنی قوانین اساسی در باب تفکیک قوا
و تنظیم قوا

(

موضوع حقوق اساسی) را اقتدار عمومی دانسته اند و تقسیم حکومت ها به
حکومت های اقتدار طلب، میانه رو، لیبرال و دموکرات بر این اساس صورت گرفته است. در
واقع، بحث آزادی به عنوان نوعی تکنیک برای حدگذاری نهادهای قدرت مطرح شده است

.

نوع دوم، حقوق اساسی را از زاویه آزادی و نه اقتدار بحث کرده و در واقع
آن را تکنیک آزادی شمرده است. تعبیر دوم آزادی، که با تفکر اسلامی مطلقا قابل جمع
نیست، و اساسا با مفهوم آزادی که ما در ذیل مفاهیم اخلاقی و حقوقی اسلام داریم،
بیگانه است. برای این که شاخص های تعبیر دوم آزادی را عرض کنم، به چند سر فصل به
صورت گذرا اشاره می کنم

.

اولا، اگر به علل اجتماعی پدید آمدن این تعبیر از آزادی در غرب
برگردیم، علت عمده اش را بایستی در خلا حقوقی شریعت کلیسا یافت; یعنی شما تا قرن
دوازده میلادی هیچ تلاش جدی از طرف کشیش ها برای آزادی، حتی بر اساس حقوق طبیعی،
ملاحظه نمی کنید. این، بزرگترین نقطه ضعف و یکی از علل اصلی گرایش رویکرد به آزادی
و حقوق طبیعی در غرب به سمت دین زدایی بود. از وقتی که «اگوستین » به فلسفه رواقی
و نظام حقوق روم یک لعاب مسیحی داد، تا پنج شش قرن بعد هیچ تلاش عقلانی برای دفاع
از حقوق بشر در تفکر کلیسایی و مسیحی صورت نگرفت. البته به جز مواعظ عام اخلاقی و
پس از آن که «سن توماس » می آید و پای عقل ارسطویی را در تدوین حقوق طبیعی و حقوق
الهی مطرح می کند. این تنها تلاش جدی است که در تفکر کلیسایی و مسیحی به نفع آزادی
و حقوق بشر در یک بحث حقوقی و سیاسی صورت گرفته و تقریبا هیچ خلای را در آن دوره
پر نکرده است

.

اولین رگه های تعریف جدید از آزادی را در دیدگاه های «اپیکور» در دوران
قبل از مسیح می توان سراغ گرفت. در آن دوره بر خلاف ارسطو، سقراط، افلاطون و همه
حکمای اخلاقی دیگر، تعریف عقلی منطقی و ریاضی از عدالت و حقوق انسان، که از جمله
آن ها آزادی های مختلف اوست، ترک و تعریف جدیدی ارائه شد. گرایش به سمت لذت انگاری
و تشکیل فلسفه اخلاق جدیدی بر این اساس، جایگزینی لذت و سود به جای عدالت، تاکید
افراطی بر معرفت تجربی به عنوان اصلی ترین نوع معرفت، به منزله شروع یک تعریف جدید
از آزادی است

.

این روند بعدها، توسط «ماکیاولی » و بخشی از رویکردهای پروتستان در
اواخر قرون وسطی دوباره احیا و ما وارد مفهوم جدید آزادی یعنی اصالت عدالت نظم
اجتماعی می شویم

.

ریشه این تزاحم فرضی بین آزادی و عدالت بحث شد. هنوز هم گاهی می بینیم
در بعضی از محافل و مطبوعات، حتی در محافل دانشگاهی، این سؤال مطرح می شود که در
تعارض آزادی و عدالت، کدام مقدم است. این سؤال اساسا غلط است، چون آزادی و عدالت
در عرض هم نیستند تا با هم تعارض داشته باشند. ریشه تعارض بین آزادی و عدالت، در
نوع نگاه به عدالت است

.

بحث از آزادی برای اولین بار در اواخر قرون وسطی و پس از این که
کشیش های پروتستان و حقوقدان های رومی دربار که در منازعات سیاسی بین کلیسا و
دربار مداخله می کردند، در ذیل حقوق طبیعی غیر دینی و حقوق طبیعی سکولاریزه شده،
مطرح می شود. آنجا برای اولین بار، توسط بعضی از متکلمان مسیحی تصریح می شود که ما
بحث آزادی را باید از عقل

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *