تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل برهان صدیقین؛ تقریرات گوناگون از دیدگاه فلسفه مشاء، اشراق، عرفا و حکمت متعالیه؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل برهان صدیقین؛ تقریرات گوناگون از دیدگاه فلسفه مشاء، اشراق، عرفا و حکمت متعالیه با 120 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل برهان صدیقین؛ تقریرات گوناگون از دیدگاه فلسفه مشاء، اشراق، عرفا و حکمت متعالیه:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل برهان صدیقین؛ تقریرات گوناگون از دیدگاه فلسفه مشاء، اشراق، عرفا و حکمت متعالیه به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل برهان صدیقین؛ تقریرات گوناگون از دیدگاه فلسفه مشاء، اشراق، عرفا و حکمت متعالیه با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل برهان صدیقین؛ تقریرات گوناگون از دیدگاه فلسفه مشاء، اشراق، عرفا و حکمت متعالیه تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل برهان صدیقین؛ تقریرات گوناگون از دیدگاه فلسفه مشاء، اشراق، عرفا و حکمت متعالیه را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل برهان صدیقین؛ تقریرات گوناگون از دیدگاه فلسفه مشاء، اشراق، عرفا و حکمت متعالیه :

الف. شناخت واجب الوجود

مقدّمه

در باب مسئله شناخت واجب الوجود، ابتدا این سؤال مطرح می شود که آیا بشر خاکی را راهی به آن وجود عالی هست. و اینکه آیا اساسا شناخت واجب تعالی برای انسان امری ممکن است، یا نه. در پاسخ، باید به این نکته توجه نمود که شناخت کامل ذات واجب برای احدی میسور نیست و این شناخت تام نه به علم حصولی امکان پذیر است و نه به علم حضوری. به علم حصولی امکان پذیر نیست؛ چرا که حقیقت هستی محض هرگز به ذهن نمی آید و مفاهیم ذهنی فقط در حد مرآت ذاتند، نه خود ذات. با علم شهودی و حضوری نیز اکتناه پذیر نیست؛ زیرا هستی نامحدود هرگز در حیطه شهود موجود محدود واقع نمی شود. اما تأثیر این مطلب فقط در حد تنزیه ذات اقدس است، نه تعطیل عقل از شناخت، بلکه همین مطلب نیز به نوبه خود، شناخت اجمالی واجب می باشدو همان گونه که افراط در شناخت مایه تشبیه ذاتی است که او «لیس کمثله شی ء» است تفریط در معرفت نیز باعث تعطیل خرد از هرگونه بینش و شهود ذاتی می گردد که او «نور السموات و الارض» است و ظهور هر ظاهری در پرتو ظهور اصیل اوست و چنین شناختی که از گزند تعطیل و آسیب تشبیه مصون است، بلکه تنزیه را در عین نفی تشبیه و تشبیه را در متن سلب تنزیه محض در بر دارد، او بارزترین مصادیق «صراط مستقیم» است که از مو باریک تر و از شمشیر تیزتر، می باشد.(۱)

۱. شناخت واجب؛ حصولی یا حضوری

گاهی گفته می شود که خداشناسی و معرفت به خداوند امری فطری است. در این خصوص، باید گفت: فطری بودن را می توان هم در علم حضوری مطرح کرد، هم در علم حصولی. «خداشناسی فطری به معنای علم حضوری به خدای متعال، دارای درجاتی است که درجه نازله آن در همه مردم وجود دارد، هرچند مورد آگاهی کامل نباشد و درجات عالیه آن مخصوص مؤمنان کامل و اولیای خداست و هیچ درجه ای از آن به وسیله برهان عقلی و فلسفی حاصل نمی شود و اما به معنای علم حصولی قریب به بداهت، از راه عقل و استدلال به دست می آید.»(۲)

به بیان دیگر، «آنچه در جهان وسیع هستی به وجود آمده است، شناختن آن یا به علم حضوری است یا به علم حصولی و راه سومی نیست. این قضیه به صورت منفصله مانعه الخلو تقریر می شود؛ زیرا اجتماعْ آن دو را شاید یعنی می توان به چیزی هم از راه علم حضوری نایل شد و هم از نظر علم حصولی… هر موجودی دارای دو امر است: یکی وجود و دیگری ماهیت؛ اگر ممکن باشد، و یا یکی وجود و دیگری مفهوم، اگر واجب و یا ممکن بسیط باشد. و چون برای ذات واجب متعالی همان طوری که روشن می شود اگرچه ماهیت نیست، ولی مفهومی که حاکی کمال نامحدود باشد از ذات واجب به طور حیثیت اطلاقیه انتزاع می شود، بنابراین، راه یافتن به ممکن که دارای ماهیت است و همچنین رسیدن و شناخت واجب تعالی، که دارای مفهوم است، یا از راه وجود آن است و یا از راه ماهیت و یا مفهوم، و بیرون از این دو مسیر راهی نیست. اوّلی را که از راه علم به وجود باشد، «علم حضوری» می نامند و دومی را «علم حصولی» و اجتماع این دو ممکن است؛ زیرا می توان به یک چیزی از راه وجود و حضور خارجی رسید و هم از راه ماهیت و یا مفهوم و حصول ذهنی نایل شد. و چون حقیقت وجود، عین خارجیت است و هیچ گاه به ذهن نیامده و به احکام ذهن محکوم نخواهد شد، بنابراین، شناخت حقیقت وجود از محدوده تصور و تصدیق و قیاس و گمان و وهم و… بیرون است؛ زیرا همه این ها در مدار ماهیت و یا در محور مفهوم ذهن می گردند، اگرچه آن ماهیت یا این مفهوم، از خارج ذهن، حکایت کند. و هیچ کدام از این عناوین منطقی، مستقیما به خارج راه نیافته و در پیرامون عین خارجی قرار نمی گیرند. بنابراین، اگر برای برهان (قیاس یقینی) اقسام و احکامی ذکر شد، ممکن است هیچ یک از آن ها درباره علم حضوری و شناخت شهودی جاری نباشد؛ چه اینکه احکامی که مخصوص به معرفت حضوری و شناخت شهودی است، درباره علم حصولی و قیاس های ذهنی راه ندارد.»(۳)

۲. شناخت واجب؛ بدیهی یا نظری

اگر از منظر علوم حصولی به موضوع شناخت واجب نگاه شود، بی تردید شناخت ذات واجب از امور بدیهی و بی نیاز از برهان نیست. درست است که اهل سیر و سلوک در شناخت خداوند، از راه ریاضت به مرحله ای می رسند که در برابر دیده باطن آن ها، هیچ گونه پرده ای حایل نیست، اما در علم عارف، که در حیطه علم حضوری است، سخن از بدیهی و نظری گفتن بیهوده است. «بداهت و اکتساب» به علم حصولی مربوط است، نه علم حضوری. آنان که به پدیده دل مبدأ فیّاض را شهود نمی کنند، چاره ای جز روی آوردن به کانون عقل و توسّل به برهان و تمسّک به استدلال ندارند. اینجاست که براهین گوناگون رخ می نمایند و هرکس بر اساس مبانی فکری و پایه های نظری خود، راهی برمی گزیند. بنابراین، اثبات وجود واجب از منظر علم حصولی، به هیچ وجه در حیطه بدیهیات قرار نمی گیرد و قریب به بداهت بودن آن و سهولت استدلال بر آن به معنای بی نیازی آن از برهان نیست.

برای وضوح بیشتر این مطلب، لازم است به این نکته توجه شود که بحث اثبات واجب نه به صورت حمل اوّلی ذاتی مطرح است، نه به صورت ضرورت به شرط محمول، تا اینکه نیازی به برهان نداشته باشد؛ یعنی قضیه «واجب الوجودِ واجب الوجود» مورد گفت وگو نیست؛ زیرا ثبوت هر چیزی برای خود ضروری است، و همچنین قضیه «الموجود الواجب / الواجب الوجود، موجودٌ بالضروره» مورد بحث نیست؛ زیرا هر موضوعی به شرط آنکه دارای محمول خاص باشد و حتما آن محمول را داراست، بلکه محل بحث آن است که آیا مفهوم واجب الوجود به صورت حمل شایع دارای مصداق می باشد، یا نه، هرگز مفهوم عهده دار تحقق مصداق نیست و حمل اوّلی ضامن حمل شایع نخواهد بود.(۴)

۳. برهان پذیری ذات واجب

همان گونه که بیان شد، بحث از اثبات و برهان تنها در حیطه شناخت حصولی مطرح است و همچنین بیان گردید که شناخت واجب، هم به نحو حضوری امکان پذیر است و هم به نحو حصولی. و اینکه این معرفت از دسته علوم حصولی نظری و محتاج به برهان و اثبات می باشد. نکته ای که در اینجا مطرح می شود آن است که با توجه به مقدّمات مزبور، بدون شک، باید بتوان بر وجود خدا برهان عقلی و منطقی ارائه کرد و حال آنکه در سخنان بعضی حکمای بزرگ از جمله ابن سینا بر عدم صحّت اقامه برهان بر وجود واجب تصریح شده و این در حالی است که فی المثل خود حکیم بوعلی براهینی بر اثبات وجود واجب مطرح ساخته است. این تعارض چگونه قابل توجیه است؟

در پاسخ باید گفت: «گاهی که فلاسفه و منطقیین واژه “برهان” را به “برهان لمّی” اختصاص می دهند. بنابراین، ممکن است منظور کسانی که اقامه برهان بر وجود خدای متعال را صحیح ندانسته اند این باشد که برهان لمّی برای این مطلب وجود ندارد؛ زیرا برهان لمّی بر چیزی اقامه می شود که علت معلومی داشته باشد و از راه علم به علت وجود، معلول را ثابت کنند. ولی خدای متعال معلول علتی نیست تا بتوان از راه علم به علت آن را اثبات کرد و شاهد این توجیه آن است که در کتاب شفا می گوید: “ولابرهان علیه لانّه لاعله له.”

و ممکن است منظور از نفی برهان بر وجود خدای متعال این باشد که هیچ برهانی نمی تواند ما را به وجود عینی و شخصی خدای متعال رهنمون شود و در نهایت چیزی که از براهین به دست می آید عناوینی کلی از قبیل “واجب الوجود” و “عله العلل” و مانند آن هاست.

وجه سومی را هم می توان ذکر کرد و آن این است که مفاد براهینی که برای وجود خدای متعال اقامه می شود این است که “آفریدگان، آفریدگاری دارند” یا “موجودات معلول عله العللی دارند ” و یا “موجودات ممکن الوجود، نیازمند به واجب الوجود هستند.” پس این براهین بالأصاله محمولاتی را برای مخلوقات اثبات می کنند، نه اینکه مستقیما وجود خالق و واجب الوجود را اثبات نمایند. این توجیه با سخن کسانی سازگارتر است که این چنین تعبیر کرده اند: “الواجب الوجود لابرهان علیه بالذات، بل بالعرض”.»(۵) این بدان معناست که «هنگامی که اصل هستی مفهوما روشن می شود، چون این مفهوم حاکی از مصداق است، بالعرض بر ذات واجب اقامه برهان خواهد شد، وگرنه ذات واجب قابل برهان نیست؛ زیرا خارجیت عین ذات اوست و چیزی که خارجیت عین ذات او باشد به ذهن نمی آید. پس در آنجا برهان راه ندارد.»(۶)

به عبارت دیگر، «چون برهان از امور ذهنی تشکیل می شود، چیزی که به ذهن می آید مانند مفهوم و ماهیت ذاتا برهان پذیر است و چیزی که به ذهن نمی آید مانند حقیقت وجود ذاتا برهان پذیر نیست، مگر از راه سرایت مفهوم به مصداق.»(۷)

۴. مراتب براهین اثبات وجود واجب

«گرچه براهین فراوانی به عنوان اثبات واجب اقامه می شود، لیکن بعضی از آن ها اصلاً برای اثبات ذات واجب، کافی نبوده، بلکه برای اثبات وصفی از اوصاف آن ذات است، نظیر برهان حرکت، حدوث، نظم و… و بعضی برای اثبات ذات واجب کافی است. و این قسم دوم به سه دسته منقسم می شوند: دسته اول برهانی که در مقدّمات آن فقط از غیر واجب استفاده شده و نتیجه آن اثبات واجب است؛ مانند برهان معروف “امکان” که از راه امکان عالم، پی به وجوب ذاتی مبدأ آن برده می شود. دسته دوم برهانی است که مقدّمات آن تلفیقی از امکان و وجوب است؛ مانند برهان “صدّیقین” از نظر شیخ الرئیس و همفکران او که با فرض وجود موجودی و تقسیم آن از لحاظ احتمال عقل به دو قسم واجب و ممکن تنظیم می شود. دسته سوم برهانی است که مقدّمات آن منزّه از هرگونه توجه به غیر هستی محض بوده و هیچ گونه استمدادی از امکان ماهوی یا فقری در آن راه ندارد؛ مانند برهان صدّیقین به روش حکمت متعالیه.»(۸)

به بیان دیگر، «اثبات برهانی واجب به علم حصولی، حرکتی فکری است و در هر حرکت فکری سه امر لحاظ می شود: یکی خود متفکر که رونده است؛ یکی مسیر فکری او که راه است؛ و دیگری پایان راه که هدف است. راه های استدلال بر وجود واجب چند قسم است: در یک قسم، این سه امر جدای از یکدیگرند و آن عبارت است از: استدلال بر واجب از راه امکان یا حدوث و… . نوع دیگر آن است که راه و رونده یکی است و هدف جداست؛ همانند برهان از طریق معرفت نفس. نوع سومِ استدلال آن است که انسان در حقیقت هستی می اندیشد و با سیر در حقیقتِ هستی، به واجب بودن او پی می برد. در این صورت، راه عین ذات هدف است.»(۹)

۵. برترین براهین

مهم ترین عامل انقسام برهان همان حد وسط است و آن برهانی است که در مسئله اثبات واجب محکم ترین براهین است، برهانی است که در آن حد وسط غیر از واجب نباشد؛ یعنی ما با سیر در خود واجب و از تأمّل در ذات حق، پی به واجب ببریم و از غیر به واجب راه پیدا نکنیم؛ همان گونه که صدرالمتألهین در کتاب شریف اسفار خود چنین می فرماید: «و اعلم أنّ الطرقَ الی اللّهِ کثیرهٌ، لانّه ذو فضائل و جهاتٍ کثیرهٍ و لکلّ وجههٍ هو مولّیها… و اسدّالبراهینِ و اَشرُفها الیه هو الّذی لا یکونُ الوسط فی البرهانِ غیره بالحقیقه، فیکون الطریقُ الی المقصود هو عینُ المقصود و هو سبیل الصدّیقین.»(۱۰)

ب. چشم اندازی بر برهان صدّیقین

۱. وجه تسمیه

«صدّیقین» کسانی هستند که در گفتار و رفتار و اهداف خود، ملازم با صدق و راستی هستند و از این رو، برهان ایشان صدق محض است و شائبه ای از کذب در آن نیست؛ از غیر ذات حق به ذات حق استشهاد نمی کنند و از تأمّل در حقیقت هستی، پی به اللّه می برند.

این وصف را نخستین بار بوعلی در تسمیه برهانی به کار برد که خود، بر اساس امکان ماهوی برای اثبات وجود خداوند سازمان داده بود. سرّ آنکه بوعلی این نام را برای این برهان برگزید، آن است که در این برهان هیچ یک از افعال مخلوقات خداوند مانند حرکت و حدوث واسطه در اثبات نیست، بلکه بعد از قبول اینکه واقعیتی هست، از نظر به موجود، بدون آنکه نیاز به واسطه ای دیگر باشد، با یک تقسیم عقلی که موجود، یا واجب و یا ممکن است و در صورتی که ممکن باشد مستلزم واجب خواهد بود، وجود خدای تعالی ثابت خواهد شد. بوعلی در نمط چهارم کتاب الأشارات و التنبیهات، پس از اقامه برهان، درباره خصوصیات و وجه تسمیه این برهان می گوید: «تأمّل کیف لم یحتج بیاننا لثبوتِ الأول و وحدانیّه و برائته عن الصفات الی تأمّل لغیر نفس الوجود، و لم یحتج الی اعتبار من خلقه و فعله و ان کانَ ذلک دلیلاً علیه؛ لکن هذا الباب أوثق و أشرف. أی اذا اعتبرنا حال الوجود فشهد به الوجود من حیثُ هو وجودٌ و هو یشهدُ بعد ذلکَ علی سائِر ما بعده فی الواجِب و ابی مثلُ هذه أشیر فی الکتاب الألهی: “سنُریهم أیاتُنا فی الأفاق و فی أنفسهم حتّی یتبیَّن لهم أنّه الحقَّ.” أقول: انّ هذا حکم لقومٍ. ثمّ یقولُ “أولم یکف بربّکَ انّه علی کلِّ شی ءٍ شهیدٌ.” أقول: انّ هذا کلمهٌ للصدّیقین الّذین یستشهدونَ بِه لا علَیه.»(۱۱)

۲. سیر اجمالی تاریخی

بیان گردید که برهان صدّیقین به این اصطلاح اول بار توسط شیخ الرئیس بوعلی سینا مطرح گردید، اما اگر به معیار برهان صدّیقین، که همانا استدلال به ذات واجب با نظر به ذات واجب است، توجه نماییم، از لحاظ تاریخی، منشأ این برهان به حکیم فارابی می رسد که پیش از بوعلی این معیار را طرح کرده است. وفات فارابی در سال ۳۳۹ هجری بوده است(۱۲) و بوعلی، که به ال ۴۲۸ در سن ۵۳ سالگی درگذشته،(۱۳) قطعا از فارابی متأثر بوده است. فارابی در کتاب فصوص الحکم می گوید: «لکَ اَن تلحَظ عالَم الخلقِ فتری فیهِ امارات الصنعهِ و لکَ ان تُعرض عنه و تلحظ عالم الوجودِ المحضِ و تعلم انّه لابدّ من وجودٍ بالذاتِ. فاِن اعتبرتَ عالَم الخلق فانَت صاعدٌ و ان اعتبرت عالم الوجودِ المحضِ فانَت نازلٌ. تعرّف بالنزولِ ان لیس هذا ذلک و تعرّف بالصعود ان هذا هذا. “سنُریهم آیاتُنا فی الآفاقِ و فی انفسهم حتّی یتبیَّن لهم انّه الحقُ اَو لم یکف بربَّک انّه علی کلِّ شی ءٍ شهید”.»(۱۴)

نکته ای که در خور توجه است آن که در برهانی که خود فارابی اقامه کرده است، بعضی مقدّمات از قبیل وجود ممکن، نیازمند است: «الشی ء ما لَم یَجب لم یوجَد»، «الشی ءُ مالم یمتنع عدمه لا یوجد» و امثال آن وجود دارند که آن را از حیطه برهان صدیقین به معنای واقعی آن خارج می سازد.

برهان صدّیقین در بیان بوعلی سینا، بر مبنای امکان ماهوی استوار گشته است: تردیدی نیست که موجودی در جهان خارج تحقق دارد، اگر آن موجود یا فردی از آن واجب بالذات باشد، مطلوب ثابت است و اگر نباشد، ممکن بالذات است و در جهان وجودش بر عدمش به واسطه امری بیرون از ذاتش است که آن امر بیرونی همان علت اوست. برای همان علت هم همین دو شق متصور است. اگر واجب بالذات باشد، مطلوب ثابت است و اگر ممکن باشد، نقل کلام می کنیم به علت آن.. و به همین صورت، سلسله ادامه می یابد. پس یا دور رخ می دهد یا تسلسل و یا نهایت، به علتی می رسیم که خودش معلول چیزی نیست و این همان واجب بالذات است.

حکمای مشّاء به پیروی از بوعلی، غالبا در همین سیر برهانی براهین خود را مطرح ساخته اند، اما همان گونه که مشاهده می شود، برهان امکان بوعلی گرچه نسبت به براهین قبلی مزیّت دارد، اما او نیز برای اثبات واجب، از ماهیت و امکان آن استفاده می کند. این نکته ای است که مورد توجه صدرالمتألهین قرار گرفته است.

در فلسفه اشراق، این برهان براساس قاعده «نور و ظلمت» مطرح گردیده است. بر مبنای فلسفه اشراق، اشیا به نور و ظلمت تقسیم می گردند. ظلمت نمی تواند منشأ آثار و طارد عدم باشد، پس باید این آثار و وجودات از جانب نور باشد. این نور اگر واجب بالذات باشد، مطلوب ما ثابت است، وگرنه مستلزم نور واجب بالذات است، یا به طریق خلف یا به طریق مستقیم.

این برهان از آن جهت به برهان صدّیقین باز می گردد که نور با وجود حقیقتا و در مصداق متحدند و این استدلال، استدلالی است از وجود بر خودش.(۱۵)

عرفا و اهل معرفت نیز در قالب برهان صدّیقین براهینی بر اثبات ذات واجب اقامه کرده اند، اما شاید بتوان گفت: گرچه این براهین به طرق گوناگون ارائه شده اند، اما همگی مبتلا به یک اشکال می باشندکه آن خلط بین «مفهوم»و«مصداق» است. (۱۶)

ملّاصدرا با توجه به اشکالاتی که بر براهین پیش از خود وارد می دانست، به تبیین برهان دیگری پرداخت که مصداقی برای برهان صدیقین باشد. در برهان ایشان، از ماهیت، امکان ماهوی و یا اموری نظیر حرکت یا حدوث استفاده نمی شود. این برهان نظر به حقیقت وجود و احکام مختص آن دارد و بر اصول فلسفی چندی مانند «اصالت»، «بساطت» و «تشکیک» در وجود مبتنی است.

پس از ملّاصدرا برخی از حکمای متألّه برای کوتاه کردن برخی از مقدّمات آن برهان، تلاش نمودند. حکیم سبزواری با استفاده از «امکان فقری»، مقدّمات برهان را کاهش داد. اما علی رغم همه این تلاش ها، در هر یک از براهین، از فقر و نیاز و مراتب دانی حقیقت مشکل هستی و راز هستی فقیرانه وجودات امکانی بهره گرفته می شود و این استعانت و کمک مانع از ادراک مستقیم و بی واسطه واجب تعالی می باشد. برهان صدیقین آن گونه که از آیه «اوَلَم یکفِ بربّکَ انّه علی کلِّ شی ءٍ شهیدٌ» برمی آید، باید برهانی باشد که اصلاً نظر به غیر واجب نداشته باشد، و در نتیجه، بدون استعانت از اصول فلسفی به عنوان اولین مسأله فلسفی مطرح می شود.(۱۷)

مان ما فیلسوف بزرگ، علّامه طباطبائی، تقریر دیگری از برهان صدیقین صدرایی ارائه نمود؛ برهانی که با نظر به ضرورت ازلی هستی مطلق، می تواند به عنوان اولین مسأله فلسفه الهی مطرح گردد. در این برهان، از دیگر اصول فلسفی استفاده نشده است. این دو ویژگی سبب می شوند که بتوان آن را مصداق کاملی برای برهان صدّیقین دانست.

پس از ایشان تا زمان حاضر، علما مباحثی در مورد این تقریر مطرح نموده اند. حضرت استاد جوادی آملی این برهان را «أسد البراهین» و «أخصر البراهین» می دانند و علاوه بر امتیازات برهانی چند که برای آن برمی شمرند، این برهان را مطابق با نصّ آیات و روایات نیز می دانند: «این بزرگ، حکیم عصر، برهان صدّیقین را به عنوان نزدیک ترین راه برای اثبات مبدأ بیان کرده است و بیان ایشان با همه آنچه که دیگران گفته اند، فرق دارد. این تقریر الهامی است از کتاب و سنّت که «اَنّ الراحلَ الیکَ قریبُ المسافِه.»(۱۸)

لازم به توضیح است که نقدهایی بر این تقریر علّامه طباطبائی توسط حضرت استاد عابدی صورت گرفته است. به علاوه، تقریر جدیدی از برهان صدّیقین نیز توسط ایشان ارائه گردیده که به آن ها اشاره خواهد شد.

تقریر دیگری نیز از برهان صدّیقین در عصر حاضر مطرح گردیده که در آن از اصول منطق صورت بهره گرفته شده است. مبدع این تقریر استاد مهدی حائری یزدی در کتاب هرم هستی،(۱۹) این برهان را بر مبنای دو روش از روش های منطق صورت ارائه نموده است.

سیر تاریخی مختصری از برهان صدّیقین مطرح گردید. باید گفت: تقریرات گوناگونی از گذشته تا عصر حاضر از این برهان ارائه گردیده است. مرحوم میرزا مهدی مدرس آشتیانی در تعلیقه خود بر شرح منظومه حکمت سبزواری،(۲۰) نوزده تقریر از این برهان مطرح ساخته که البته برخی از لحاظ حد وسط بسیار به هم نزدیکند. (در بخش های بعد، برخی از مهم ترین این تقاریر بیان خواهند شد.)

۳. برهان صدّیقین؛ إنّی یا لمّی

«برهان» قیاسی است که در آن حد وسط، علت تصدیق نتیجه می باشد؛ یعنی در مقام اثبات. اما برهان از لحاظ نسبت حد وسط با نتیجه، در مقام ثبوت خارجی به دو قسم اوّلی تقسیم شده است: «برهان لم» و «برهان انّ». در «برهان لم»، حد وسط علاوه بر علت اثبات نتیجه، علت ثبوت نتیجه در واقع و نفس الامر نیز می باشد. اما در «برهان إنّ» حد وسط علت ثبوت نتیجه در واقع نیست. برهان إنّ خود به دو قسم تقسیم می گردد. قسم اول «دلیل» که در آن حد وسط معلول نتیجه است، و قسم دوم «ان مطلق» که در آن حد وسط و نتیجه هر دو معلول علت دیگری هستند. این تقسیمی است که بین منطقیان مشهور می باشد. اما قسم سومی از برهان إن نیز وجود دارد که به آن برهان «تلازم» یا «شبه لم» می گویند. در این برهان، حد وسط علت و یا معلول نتیجه نیست، بلکه حد وسط لازم ذاتی بیّن برای اصغر است و حد اکبر هم لازم ذاتی بیّن برای حد وسط می باشد. در این قسم از برهان، از لازمی به لازم دیگر پی می بریم.(۲۱)

گفته می شود: «برهان که در فلسفه الهی مطرح است، تقسیم می شود به “برهان لم” و یکی از اقسام “برهان إن” که در آن از احدالمتلازمین پی به ملازم دیگر برده می شود. آن قسم دیگر از برهان إن که در آن از معلول پی به علت برده می شود، در مباحث فلسفی راه ندارد؛ زیرا از معلول پی به علت بردن بر اساس قاعده “ذوات الأسباب لا تعرف الاّ بأسبابها” ممکن نیست. اما بنا بر نظر استاد علّامه طباطبائی در فلسفه الهی غیر از آن قسم برهان اِن، که در آن از احدالمتلازمین پی به متلازم دیگر برده می شود، برهان دیگری به نام برهان لم راه ندارد؛ زیرا موضوع فلسفه موجود است و محمول این موضوع، یا به تنهایی مساوی موضوع است و یا با قسیم و مقابلش… و چیزی که جدای از موضوع باشد و بتواند علت ثبوت محمول برای موضوع قرار گیرد، نخواهیم داشت؛ چون بیرون از این موضوع و محمولی که مساوی موضوع است، چیز دیگری وجود ندارد. پس هرچه هست، عین موضوع یا محمول خواهد بود. بنابراین، هرگزدر فلسفه نمی توانیم برهان لمّی بر مسئله ای ارائه کنیم.»(۲۲)

به نظر ایشان، براهین فلسفی و مخصوصا آنچه در امور عامّه مطرح می باشد، بررسی لوازم عامّه واقعیت وجود است و لوازم عامّه هیچ یک علت دیگری نیست و همچنین معلول علت ثالثه هم نمی باشد… اگر از احدالمتلازمین پی به ملازم دیگر بردیم، این «دلیل» نیست، بلکه «برهان إنّی» بوده و نظیر برهان لم مفید یقین است.

در باب اثبات وجود واجب «چون چیزی علت ثبوت هستی و یا کمالات ذاتی برای واجب تعالی نیست، بنابراین برهان لمّی در آن جا راه ندارد و تنها راهی که می تواند رهنمون باشد آن است که از متلازمی به لازم دیگر پی برده شود.»(۲۳) «پس واجب ر نمی توان با برهان اثبات کرد، لیکن می توان وی را با شبیه برهان از جهت افاده یقین اثبات نمود. ابن سینا در مبدأ و معاد می فرماید: «اِنّا اثبتنا الواجبَ الوجودَ لا مِن جههِ افعالهِ و لا مِن جههِ حرکته فلم یکُن القیاسُ دلیلاً و لا ایضا کان برهانا محضا فالاولُ تعالی لیس علیه برهانٌ محضٌ لانّه لا سبب له بل کان قیاسا شبیها بالبرهانِ لأنّه استدلالٌ مِن حالِ الوجودِ انّه یقتضی واجبا و انّ ذلکَ الواجبَ یَجب ان یکون.»(۲۴)

مرحوم صدرالمتألهین نیز می فرماید: «و الحق کما سبق انّ الواجبَ لا برهانَ علیه بالذاتِ بل بالعرضِ و هناکَ برهانٌ شبیهٌ باللّمّی.»(۲۵)

مرحوم مدرّس آشتیانی در تعلیقه بر شرح منظومه تنها برهان صدّیقین را بر خلاف سایر براهین شبه لمّی دانسته، می فرماید: «و سائر البراهین استشهادٌ بغیره تعالی علیه و هی براهینٌ انیّهٌ بخلافِ هذا البرهانِ. فانّه برهانٌ شبُه اللّمِّ من جههِ شباهِته معه فی افادهِ الیقین و الجزمِ التّامّ الکامِل و فی انّه لیس استدلالاً من غیر الشی ءِ علیه… و هذا البرهانُ ایضا لما کانَ من نفسِ حقیقهِ الوجودِ علیها، فشابَه البرهانَ الّلمّی ایضا من هذهِ الجهه.»(۲۶)

اما همان گونه که بیان گردید، حق آن است که درباره واجب تعالی جز همان قسم از برهان انّی، که از لازمی به لازم دیگر سیر می کنیم، برهان دیگری راه ندارد و امتیاز میان براهین به کیفیت تلازم حد وسط و حد اکبر برمی گردد. بهترین برهان، برهانی است که دو متلازم آن از امور عامّه بوده و هر دو از یک ذات بسیط بی کران انتزاع شده، بر او حمل گردند؛ مانند مفهوم «هستی مطلق» و «ضرورت ازلیه» و «وحدت صرفه» و نظایر آن ها که هیچ یک علت دیگری نیستند و همه از یک مبدأ نامحدود انتزاع می شوند و اختلافشان در ظهور و خفاست و بنابراین، آنچه ظاهر و آشکارتر است، حد وسط قرار داده شده تا آن دیگری که روشن نیست، واضح شود. سرّ عمیق تر بودن این برهان آن است که در انتزاع مفهوم های وابسته به آن چیزی از افعال و آثار دخالت نداشته و از هیچ کدام استمداد نشده است و این شیوه برهان صدّیقین است، بر خلاف سایر براهین که در انتزاع مفهوم های وابسته به آن ها آثار و افعال دخالت می نمایند، اما مفهومی که از اثر انتزاع شود جز مؤثر چیز دیگری را اثبات نمی کند و معنایی که از فعل گرفته شود جز فاعل چیز دیگری را اثبات نمی کند، و این طریقی است که در غیر براهین صدّیقین از آن استفاده می شود.(۲۷)

ج. تقریرات برهان صدّیقین

۱. برهان صدّیقین در بیان ابن سینا

شیخ الرئیس بوعلی سینا در نمط چهارم از کتاب الأشارات و التنبیهات به بیان برهانی برای اثبات واجب می پردازد. وی پس از طرح مقدّماتی از قبیل بیان معنای «وجوب» و «امکان» و نیاز موجود ممکن به مرجّح وجود و طرح سلسله ای از علل و معالیل ممکن و بیان نیازمندی این سلسله به علت، بیان می دارد که: «کلُّ سلسلهٍ مترتّبهٍ من عللٍ و معلولاتٍ کانت متناهیهً او غیر متناهیهً فقد ظهر أنّها اذا لم یکن فیها الاّ معلولٌ احتاجت الی علهٍ خارجهٍ عنها لکنّها یتصّلُ بها لا محاله طرفا و ظهر أنّه ان کان فیها ما لیس بمعلولٍ فهی طرفٌ و نهایهٌ. فکلُّ سلسلهٍ تنتهی الی واجبِ الوجود بذاتِه.»(۲۸)

با نظر در برهان بوعلی، روشن می شود که «آنچه در برهان او مسلّم و قطعی گرفته شده است، مطلق موجود است که نقطه مقابل آن انکار هستی به طور مطلق است. پس از آن که در اصل وجود موجودات تردید نکردیم، یعنی همین قدر که سوفسطایی نشدیم، یک قسم عقلی به کار می بریم که موجود، یا واجب است یا ممکن است. شق سوم محال است. پس نیازمندی ممکن را به مرجّح، که بدیهی اوّلی است، مورد استفاده قرار می دهیم. آن گاه با امتناع دور و تسلسل، که مبرهن است، نتیجه نهایی را می گیریم. چنان که پیداست، در این برهان مخلوقات و موجودات جهان واسطه اثبات قرار نگرفته اند و یک محاسبه صرفا عقلانی ما را به نتیجه رسانده است.»(۲۹)

مرحوم میرزا مهدی آشتیانی در تعلیقه بر شرح منظومه برهان شیخ الرئیس را این گونه بیان می دارد: «لا شک فی وجود موجودٍ ما. فهو ان کان واجبا فهو المطلوب و الاّ استلزمه دفعا للدّور و التسلسل.»(۳۰)

بوعلی برهان خود را برهان «صدّیقین» می نامد و مدعی است که این برهان بر سایر براهین شرافت دارد؛ زیرا اشیا و مخلوقات واسطه اثبات ذات واجب قرار نگرفته اند، آن گونه که متکلّمان یا ارسطوئیان حدوث یا تحرّک اشیا را واسطه قرار داده اند.

آیا برهان ابن سینا، برهان صدیقین است؟ صدرالمتألّهین در کتاب اسفار خود، پس از طرح برهان صدّیقین، در فصلی دیگر تحت عنوان «فی الأشاره الی مناهج اُخری للوصول الی هذهِ الوجههِ الکبری»، به طرح برهان بوعلی می پردازد و بیان می دارد: «و هذا المسلکُ اقرَبُ المسالک الی منهجَ الصدّیقین و لیس بذلک کما زعم.»(۳۱)

و سپس دلیل خارج بودن این برهان از حیطه برهان صدّیقین را چنین بیان می دارد: «لأنّ هناکَ یکونُ النظرُ الی حقیقهِ الوجودِ و هیهنا یکونُ النظرُ فی مفهوم الوجود.»(۳۲)

برهان صدّیقین، نظر در حقیقت وجود است و حال آن که در این برهان، توجه و تأکید بر مفهوم “موجود” است و واضح است که حقیقت غیر از مفهوم است. البته در این برهان، مفهوم از آن جهت که حاکی از حقیقت است، مورد بحث واقع شده. به همین جهت، این برهان شبیه به برهان صدّیقین است و الاّ شباهتی در بین نبوده گذشته از آن در این برهان از غیر به واجب راه پیدا می کنیم، نه از تأمّل در حقیقت هستی صرف که همان ذات واجب است. همچنین این برهان به مسئله ابطال دور و تسلسل نیاز دارد. دیگر این که پس از طی راهی طولانی، تنها به اثبات واجب الوجود می رسیم، ولی توحید واجب را نمی توان با آن اثبات نمود، بر خلاف برهان صدیقین که از تأمّل در حقیقت هستی، به ضرورت ازلی آن پی می بریم که این از مقصد به مقصود رسیدن است و از همان راه، وحدانیت او هم ثابت می شود.»(۳۳)

مرحوم میرزا مهدی آشتیانی در تعلیقه بر شرح منظومه، چهار دلیل بر خارج بودن برهان بوعلی از حیطه برهان صدّیقین مطرح می کند:

اول آن که این برهان استدلالی است به واسطه وجود موجود ما، یا مفهوم وجود که از ذات واجب و حقیقت، او خارج و با آن مباین است.

دوم آن که درتمام بودن نیازمنداست که به مفاهیم امکان و دور و تسلسل متوسّل شود. پس استدلال از واجب برخودش نیست.

سوم آنکه تمامیت آن موقوف به ابطال دور و تسلسل است و بطلان آن قطعی دانسته شده و گمان این بوده است که برهانی قاطع بر آن وجود دارد. اما در صورت باطل بودن این گمان، برهان از اعتبار می افتد و با وجود چنین ظنی، برهان مفید یقین نخواهد بود.

چهارم آنکه این برهان برخلاف برهان صدّیقین، توحید واجب الوجود را اثبات نمی کند.(۳۴)

۲. برهان صدّیقین در بیان شیخ اشراق


 اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی، به دوستانتان معرفی کنید.

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *