تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل انقلاب صدرالمتألهین در عرفان نظری و فلسفه؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب صدرالمتألهین در عرفان نظری و فلسفه انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 88 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب صدرالمتألهین در عرفان نظری و فلسفه:

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب صدرالمتألهین در عرفان نظری و فلسفه آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل انقلاب صدرالمتألهین در عرفان نظری و فلسفه با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب صدرالمتألهین در عرفان نظری و فلسفه از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل انقلاب صدرالمتألهین در عرفان نظری و فلسفه، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل انقلاب صدرالمتألهین در عرفان نظری و فلسفه :

چکیده :

«حکمت متعالیه»، از دو زبان برتر، حکایت می

کند. در بادی امر، به نظر می

رسد، «اصالت وجود» مهمترین اصل، در فلسفه صدرایی است و این فلسفه در سایه آن اصل، تکون یافته است. بر همین اساس، بسیاری از شارحان، به هنگام تبیین فلسفه او، با این اصل آغاز می

کنند. حکیم سبزواری در آغاز پرداختن به امور عامه فلسفه، در کتاب «شرح منظومه» با این بیت آغاز می

کند:

ان الوجود عندنا اصیل دلیل من خالفنا علیل

لیکن، نگاه عمیقتر به حکمت متعالیه، حکایت از زبانی دیگر دارد؛ زبانی، که حتی اصالت وجود خادم آن است و آن، اصل «وحدت وجود» است. حکیم سبزواری، از این مسأله اطلاع داشته و احتمالاً برهمین اساس، در مقدمه کتاب خود، به مباحث عرفانی اشاره نموده:

یا من هو اختفی لفرط نور الظاهر الباطن فی الظهور

چنین به نظر می

رسد که اصالت وجودی

بودن صدرالمتألهین، وحدت وجودی

بودن او را تحت

الشعاع قرار داده است؛ به گونه

ای که غالب شارحان، در تفسیر فلسفه ملاصدرا، نیم

نگاهی به اصالت وجود دارند، اما از وحدت وجود او، کمتر یاد می

کنند.

بنابراین، آنچه در این مختصر، مدنظر است، پرداختن به مسأله وحدت وجود در فلسفه صدرایی، است؛ به عبارت دیگر تبیین این نکته که صدرالمتألهین، اولاً وحدت وجودی و ثانیاً اصالت وجودی است. پیام این جمله آن است که وحدت وجود، سایه

ای است که بر نظام فلسفی صدرایی حاکم بوده و زبانی

غایت آن، تفسیر تمام هستی، براساس دیدگاه وحدت وجود است. ملاصدرا خود به این مطلب اشاره نموده است:

«فلذلک هدائی ربّی بالبرهان النیر العرشی الی صراط مستقیم من کون الموجود والوجود منحصراً فی حقیقه واحده شخصیه لاشریک له الموجود به الحقیقه و لاثانی له فی العین و لیس فی الدار الوجود غیره دیار و کل یترای فی عالم الوجود انّه غیرالواجب المعبود فأنّما هو من ظهورات ذاته و تجلیات صفاته التی هی فی الحقیقه عین ذاته کما صرّح به لسان بعض العرفا بقولها المعقول علیه ما سوی الله او غیره «المسمی بالعلم» هو بالنسبه الیه تعالی کالفعل للشخص۱».

صدرالمتألهین بعد از غور در مباحث فلسفی می

گوید «خدایا! مرا با برهان عرشی، هدایت کرد».این جمله صدرایی متضمن پیام مهمی است و آن این

که «من وحدت وجودی هستم و آنچه تا به حال و در فلسفه خود بیان داشته

ام، جنبه تعلیمی داشته و مقصود بالذات نیست». و این، یعنی تحقق یک انقلاب در فلسفه صدرایی و تغییر روش او در فلسفه که تکامل موضوع فلسفه را نیز به همراه خواهد داشت و شاید بتوان گفت، تحول در روش و موضوع، با هم و پا به پای هم صورت گرفته است. حال، جا دارد ابعاد مختلف این انقلاب فلسفی، مورد بررسی قرار گیرد. در این راستا، بررسی یک مطلب ضروری به نظر می

رسد و آن عبارت است از چگونگی عبور ملاصدرا از فلسفه به عرفان و رسیدن به وحدت وجود. برای پاسخ به این سؤال، توجه به تفاوتهای بنیادی میان ابن

عربی و صدرالمتألهین لازم است که ذیلاً به آنها پرداخته می

شود:

۱- تفاوت در هدف: از آنجا که صدرالمتألهین قبل از پرداختن به عرفان به فلسفه نظر داشته، چنین به نظر می

رسد که وی قبل از هر چیز تلاش نموده به اثبات اصل وحدت بپردازد و سپس از این اثبات، برای وصول -چنان

که اعتراف نهایی او بیان شد- بهره جوید؛ اما ابن

عربی در عرفان خود به دنبال اثبات یا انکار نیست؛ چرا که از نظر او عرفان تأنیس است نه اثبات یا انکار؛ به عبارت دیگر، هنگامی

که شخص با چشم باطن خدا را دید، دیگر چه نیازی به اثبات آن دارد. با این وجود ابن

عربی، برای انتقال آموزه

های خود، عرفان نظری را مدلل نموده و صدرالمتألهین این پروژه را به کمال خود رسانده است. در هر صورت، نتیجه این سخن، آن است که در فلسفه، اولاً اثبات و ثانیاً وصول ثانیاً به تبع اثبات، مد نظر قرار می

گیرد؛ اما در عرفان نظری، عکس این مطلب صادق است.

۲- تفاوت در جهان

بینی: فلسفه، هنگامی معنا می

یابد که به کثرات هستی به عنوان یک سری امور واقعی نگریسته شود، اما از نظر ابن

عربی کثرت و دوئیت واقعی معنا ندارد ومطابق جهان

بینی او، تنها یک وجود واقعی داریم که حقیقی است و ما سوی الله، همگی وجود مجازی دارند؛ اما طبق نظر ملاصدرا، هم وجود مستقل و هم وجود رابط، دارای وجود حقیقی هستند و این ماهیات می

باشند که وجود مجازی دارند. براین اساس، صدرالمتألهین از «وجود بما هو موجود» آغاز می

کند، که هم بر «واجب» و هم بر«ممکن» و هم «مجرد» و هم «مادی» اطلاق می

شود و همگی را شامل است؛ اما ابن

عربی، عرفان خود را با «وجود حق» آغاز می

کند و این، بدان معنا است که او از همان ابتدا «وحدت» را پذیرفته است، برخلاف صدرالمتألهین که با طی طریق استدلالی به وحدت می

رسد.

۳- تفاوت در زبان و موضوع: زبان فلسفه، زبان عقلی و استدلالی است و اگر از آیات و روایات نیز استفاده شود، تنها جهت اظهار نظر پیرامون عقاید دینی می

باشد. (و جایگاه اصلی این مطلب در کلام است)؛ اما عرفان، چون مبتنی بر این فرض است که رسیدن به مقام معرفت شهودی حق و وصول به او از طریق عقل امکا

ن

پذیر نیست (و لذا بر همین اساس به عرفان عملی و مراتب خاص آن توجه می

شود) جهت ایجاد جرقه

های شهود به زبان «تمثیل و مجاز»، متمسک می

گردد. براین اساس، وقتی تجربه عرفانی محقق می

شود، مفهوم ناپذیر است؛ چراکه در مقام وحدت محض، هیچ

گونه تمایزی نیست وچون تمایزی نیست، نمی

توان از آن سخن راند. براین اساس، مفاهیم، زمانی حاصل می

شوند که کثرت و دوگانگی به یک نحو پذیرفته شود و در متن کثرت برخی ابعاد و اجزای مشابه کنار همدیگر قرار گیرند.

بنابراین بعد از تجربه عرفانی، مشاعر حسی و حالات عادی را باز می

یابیم و می

توانیم از تجربه عرفانی خود سخن برانیم۲، اما در مقام وحدت صرف چیزی قابل بیان نیست. از همین جا می

توان به تفاوت موضوع فلسفه که «وجود بما هو موجود» است، با موضوع عرفان که «خدا یا وجود لابشرط مقسمی» است، پی

برد.

۴- تفاوت در روش: با توجه به آنچه گفته شد،می

توان حدس زد که هستی

شناسی ابن

عربی و ملاصدرا با هم متفاوت می

باشد و به همین لحاظ،روش آنها نیز متفاوت است، چنان

که ملاصدرا به روش عقلانی و سپس شهودی متمسک می

شود، اما ابن

عربی برعکس او عمل می

کند و طبعاً این نگرشهای متفاوت پیامد

های متفاوتی هم خواهند داشت.

حال با توجه به مباحث بالا این سؤال مطرح می

شود که ملاصدرا برای رسیدن به «نظریه وحدت وجود» چه راهی را پیموده است؟ و چه فراز و نشیبی را طی کرده است؟

به نظر می

رسد، صدرالمتألهین جهت رسیدن به مباحث وحدت وجودی و اثبات آن از برخی مبانی فلسفی خود سود برده است که برخی از آنها از عبارتند از: اصالت وجود، تشکیک وجود، بحث مربوط به نفس و قوای آن، جواز انتزاع مفاهیم متعدد از مصداق واحد و برهان صدیقین…

به هر حال صدرالمتألهین قول برخی صوفیان که «غیرحق را دیده دو احول می

دانستند»۳ مردود دانسته و جهت تکمیل و اصلاح آن می

گوید، «کثرات هستی دیده دو احول نیست»، بلکه موجودات در خارج دارای تمایز می

باشند و این مطلب با وحدت حق منافاتی ندارد؛ چرا که کثرات در اثر ظهور حقیقت وجود درماهیات مختلف به وجود آمده است۴.

فما نظرت عینی الی غیر وجهه و ما سمعت اذنی خلاف کلامه

فکل وجود کان فیه وجوده و کل شخیص لم یزل فی منامه۵

براساس این نظر، حقیقت وجود دارای وحدت اطلاقی و انبساطی حقیقی بوده و با کثرات، منافاتی ندارد. اختلاف، زمانی است که وحدت حق را «وحدت عددی» بدانیم، اما در این

جا اطلاق و سریان حق در لباس اعیان ثابته و ماهیات امکانی تجلی و ظهور نموده است۶.

جمله یک نورند اما رنگهای مختلف اختلافی در میان انداخته

حال می

گوییم صدرالمتالهین برای رسیدن به وحدت وجود، سیر منطقی جالبی را پیموده است و جا دارد، این سیر و خط مشی مورد بررسی قرار گیرد:

۱- اعتقاد اولیه ملاصدرا در باب وحدت وجود و موجود: ملاصدرا در برخورد با اقوال مختلف در زمینه وحدت وجود و موجود از اولین اصل فلسفی خود یعنی «اصالت وجود» آغاز می

کند و سپس از آن به «تشکیک وجود» می

رس؛د لذا در بادی امر به نظر می

رسد که علی

رغم اعتقاد به وحدت وجود، معتقد به تشکیک وجود است؛ چنان

که در ابتدای مباحث فلسفی خود می

فرماید۷:«من ان الوجود حقیقه انیه واحده مشککه ذومراتب »و مراد او در در این قسمت «حقیقت عینیه» می

باشد و از همین جا سنگ بنایی برای رسیدن به نظر نهایی خود فراهم نموده و لذا در آخر تعالیم خود می

فرماید: «فی ان الوجود حقیقه واحده»۸ بدین ترتیب، بیت الغزل فلسفه صدرایی دو چیز است:

الف: وجود، واحد مشکک و ذومراتب است. (صدرای متقدم)

ب: وجود، واحد است. (صدرای متأخر)

۲- از اصالت وجود تا تشکیک وجود: ظاهراً اولین اصل فلسفی ملاصدرا «اصالت وجود» می

باشد و از آنجا که ابن

عربی در مورد وجود حقیقی واحد شخصی سخن رانده، چنین به نظر می

رسد که او نیز چاره

ای جز پذیرش اصالت وجود نداشته است و احتمالاً صدرالمتألهین به این امر واقف بوده و با آگاهی از این مطلب به نظا

م

سازی فلسفی خود همت گمارده است. براین اساس معتقد است آنچه متن واقع را تشکیل داده «وجود» است و جاعل نیز به جعل بسیط چیزی غیر از وجود را تحقق نبخشیده است و ماهیات، اموری اعتباری و تابع وجودند که ذهن با مشاهده حدود و مراتب وجود آنها را انتزاع نموده است۹.

ملاصدرا بر همین اساس وارد بحث تشکیک می

شود؛ بدین شکل که می

پرسد، اگر در دار هستی تنها یک وجود بسیط تحقق

دارد، پس ثنویت و اختلاف موجودات از کجا ناشی شده است؟

جهت پاسخ به این سؤال است که اصل دوم فلسفی صدرالمتألهین، یعنی «تشکیک در حقیقت وجود» شکل می

گیرد۱۰.مطابق این اصل، درحقیقت هستی تشکیک وجود دارد؛ به این معنا که وجود دارای مرتبه ضعیف و قوی می

باشد و کثرت موجودات از مراتب مختلف وجود ناشی شده است،

به

گونه

ای که اختلاف به اشتراک برمی

گردد و برعکس. این سلسله مراتب از عالم مادیات تا لاهوت گسترده شده و هر موجود تنها تا وقتی

که در مرتبه خود قرار دارد، همان موجود خواهد بود و گسستن او از مرتبه

اش مساوی با نابودی اوست۱۱.

اهمیت مطالب مذکور در این است که ملاصدرا آنها را از نظر تعلیمی مقدم داشته تا پیام مهمی را به خواننده خود بدهد و غزلی دیگر بسراید و آن این

که مرحله بعد، مرحله عدول از تشکیک فلسفی و رسیدن به تشکیک در مجالی و مظاهر حق است۱۲ و این خود، زمانی معنا می

یابد که معتقد شویم، ذهن صدرا، معطوف به سؤالی بوده است و مبنی بر این

که قول به تشکیک چگونه با وحدت وجود جمع می

گردد؟ به عبارت دیگر، چگونه باید میان «وحدت» و «کثرت» آشتی برقرار نمود؟ و چه راهی را باید برای رسیدن به این مقصود طی کرد؟

ملاصدرا برای پاسخ به این سؤال دست به آناکاوی و تحلیل یکی از قواعد فلسفی خود، یعنی «تشکیک در وجود» می

زند و سعی می

کند در درون کثرت، راهی برای اصالت وحدت پیدا کند؛ لذا می

فرماید، در تشکیک خاص چهار چیز معتبر است:

الف: وجود حقیقتاً دارای کثرت است.

ب: وجود حقیقتاً دارای وحدت است.

ج: وحدت حقیقتاً به کثرت برمی

گردد.

د: کثرت حقیقتاً به وحدت بر

می

گردد.

در «انقلاب» تناقضی وجود دارد و جمله «ج» برای رفع این تناقض آورده می

شود و خود جمله «ج» منبا قرار می

گیردبرای اثبات جمله «د» که بر وحدت شخصی وجود اشاره دارد۱۳.

۳- انکار تشکیک وجود یا دلیل تحول آن در نظام صدرایی: به نظر می

رسد، ملاصدرا جهت جمع نظریه ابن

عربی دال بر وحدت شخصی وجود با تشکیک وجود خود در تردید بوده است؛ لذا هر چند از نظر تعلیمی آن

را مطرح می

کند، اما از نظر معرفتی فنی آن را کافی نمی

بیند؛ چرا که هنوز شائبه

ای از کثرت واقعی به چشم می

خورد؛ لذا تلاش بعدی او تحلیل مفهوم علیت است که براساس آن بحث وجود رابط و مستقل و اضافه انتزاعیه را مطرح می

کند و مطابق این موارد، در دارهستی تنها یک وجود حقیقی خواهیم داشت و موجودی دیگر در کنار او برای عرض اندام وجود ندارد و موجد و ایجاد همه یک چیز خواهند شد و درست در همین نقطه است که تشکیک در مظاهر و مجالی را می

توان تفسیری از بحث علیت در نظام صدرایی به حساب می

آورد. رسیدن به این امر مهم مستلزم دو اقدام اساسی است که ظاهراً صدرالمتألهین آنها را در نظر گرفته است:

الف: ایجاد انقلاب در موضوع مباحث فلسفی: صدرالمتألهین پروژه خود را با توجه به میراثی که به او رسیده بود، آغاز کرد و آن میراث است که در مقایسه با نظر ملاصدرا چیزی بنام «انقلاب فلسفی» را به ارمغان آورده است. لذا جا دارد سؤال شود که چه میراثی به ملاصدرا رسیده بود؟

۱- ملاصدرا متوجه شده بود که در فلسفه سینوی بحث بر سر «وجود» است که در خارج دو مصداق دارد: یکی «واجب الوجود» و دیگری «ممکن الوجود» که اولی «واحد» و دومی «کثیر» است. از نظر بوعلی هر چه در خارج هست، مساوی وجود است و وجود نیز مساوی شخصیت است، اما یک نحو از آن «واجب» و یک نحو دیگر آن «ممکن» است. بعد «جوهر» و «عرض» نیز از اقسام وجود هستند.

از طرف دیگر ملاصدرا مسأله ارسطو را مسأله ماهیت می

بیند. او متوجه است که ارسطو با تأکید بر ماهیت به نظام

سازی فلسفی خود پرداخته است. از نظر ارسطو واقعیات عینی «ماهیات» هستند و راه شناخت آنها نیز از طریق حس است. به عنوان مثال حرارت و علیت آن را حس می

نماییم، چنان

که حس می

نماییم پدر و مادر، علت فرزند هستند. بعد، «جوهر» و «اعراض» نیز از اقسام ماهیت محسوب می

شوند؛ اما بوعلی به تحلیل مفهومی و عقلانی موجود پرداخت. بدین ترتیب فهم نظام ارسطویی و سینوی مبتنی بر شناخت مقولات ذهنی است.

۲- احتمالاً صدرالمتألهین می

دانسته که شیخ اشراق درست در همین نقطه به تحول موضوع فلسفه خود همت گمارده و آن را وجود واحد عینیه حقیقیه مشککه

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *