تعداد بازدید
2 بازدید
ریال119.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل پیوند مفهومی «ذکرُ للعالمین» در آیات اجر رسالت با ذوالقرنین به عنوان منجی آخرالزمان – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل پیوند مفهومی «ذکرُ للعالمین» در آیات اجر رسالت با ذوالقرنین به عنوان منجی آخرالزمان شامل 120 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل پیوند مفهومی «ذکرُ للعالمین» در آیات اجر رسالت با ذوالقرنین به عنوان منجی آخرالزمان گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پیوند مفهومی «ذکرُ للعالمین» در آیات اجر رسالت با ذوالقرنین به عنوان منجی آخرالزمان با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل پیوند مفهومی «ذکرُ للعالمین» در آیات اجر رسالت با ذوالقرنین به عنوان منجی آخرالزمان از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل پیوند مفهومی «ذکرُ للعالمین» در آیات اجر رسالت با ذوالقرنین به عنوان منجی آخرالزمان با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل پیوند مفهومی «ذکرُ للعالمین» در آیات اجر رسالت با ذوالقرنین به عنوان منجی آخرالزمان را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل پیوند مفهومی «ذکرُ للعالمین» در آیات اجر رسالت با ذوالقرنین به عنوان منجی آخرالزمان :

مقدمه

از آموزه های قرآنی چنین بر می آید که از میان انبیای الهی صرفا حضرت ابراهیم(ع) و حضرت محمد(ص) علاوه بر اجر اخروی دارای اجر دنیوی نیز می باشند؛ چرا که خداوند آیین حنیف حضرت ابراهیم(ع) را به جهت تطابق با فطرت بشریت ریشه و اساس ادیان توحیدی و نسخه هدایتی جهانیان قرار داده که تا قیام قیامت جریان خواهد داشت؛ ولی در بستر زمان و بر اساس اقتضائات زمانی، نیازمند رشد و تکامل می باشد. لذا خداوند دین اسلام و قرآن کریم را به عنوان کامل ترین دین الهی و کتاب آسمانی در تکمیل نسخه هدایتی آیین حنیف برای هدایت بشریت در آخرالزمان تشریع فرمود. از طرف دیگر، زمانی هدایت جهانی قرآن عملی می شود که افرادی به عنوان مظاهر عملی قرآن همواره در کنار قرآن حضور داشته باشند. آنان باید به عنوان امامان معصوم، دارای مقام عهد بوده و به مقام اخلاص نائل آمده باشند، به گونه ای که در زندگی خود کوچک ترین ترک اولی و ظلمی با وسوسه شیطان مرتکب نشده باشند؛ بلکه با تمام وجود از مصادیق بارز اسوه ی حسنه باشند که تکیه کنندگان و پیروان خود را در مقابل تلبیس ابلیس به صراط مستقیم و رضوان الهی رهنمون شوند. حال سوال اینجاست که آیا قرآن کریم به عنوان نسخه آسمانی ذکر للعالمین، قاعده و فرمولی را برای نسخه های زمینی و بشری ذکر للعالمین که دارندگان مقام عظمای امامت و ولایت می باشند، معرفی فرموده است تا جویندگان حقیقت با مراجعه به خود قرآن حق را شناخته و از امام حق پیروی نمایند؟ آیا قرآن کریم به عنوان ذکر للعالمین، اسم امام زمان (عج) به عنوان خاتم الاوصیاء و مصداق عملی ذکر للعالمین در آخرالزمان را خواه با صراحت یا ضمنی ذکر نموده است؟ با تتبعی که نگارنده در کتب و تفاسیر و مقالات موجود و مورد مطالعه در حوزه آیات اجر رسالت انجام داده است، هیچ موردی را نیافته است که دانشمند و محققی میان آیات اجر رسالت و ذوالقرنین رابطه برقرار نموده باشد. با این وجود نگارنده با تکیه بر روش تفسیر درون متنی و قرآن به قرآن و با دلایل متعددی اثبات نموده که ذوالقرنین در سوره کهف همان امام زمان(عج) و مصداق عملی ذکر للعالمین در آخرالزمان می باشد که خداوند حکومت آن حضرت را به عنوان ملک عظیم به آل ابراهیم(ع) وعده داده است، نه کوروش و اسکندر یا هر کس دیگر، و اساسا ذوالقرنین بر طبق اشاره کتب آسمانی پیشین شخصیتی مربوط به آینده و منجی بشریت می باشد نه گذشته. نگارنده اعتقاد دارد که آیات ولایت و اجر رسالت همچون اجزاء یک معما و پازل در آیات و سوره های مختلف قرآن پراکنده شده اند که در صورت شمول لطف و موهبت الهی بر بنده ای و تبحر محقق بر قواعد تفسیری، می تواند این اجزاء را از حالت پراکندگی در آورده و به درستی کنار هم قرار دهد. در آن صورت حقانیت اهل بیت عصمت و طهارت همچون خورشید درخشان از عمق قرآن شروع به درخشش نموده و خود نمایی می نماید. چنین رویکرد تفسیری در صورت پایبندی محقق در فرآیند تحقیق به تحلیل مستدل و منطقی و به دور از تعصب و پیش داوری، در کوتاه مدت می تواند منجر به زمینه سازی وحدت شیعه و اهل سنت، و در بلند مدت موجب وحدت پیروان سه دین بزرگ جهان؛ یهود و مسیحیت و اسلام گردد که این یافته در راه زمینه سازی ظهور منجی بشریت حضرت صاحب الزمان کار بسیار ارزشمند و مفیدی محسوب می شود.

۱)بررسی مفهوم واژه «اجر» در قرآن کریم

در مورد مفهوم واژه اجر به روش درون متنی و مبتنی بر سیاق کلمات باید گفت، کلمه اجر با سائر صیغه های آن ۱۱۰ بار در قرآن کریم آمده است. اجر و اجرت، مزد و پاداشی است که در قبال انجام و اتمام «کار»- دنیوی یا اخروی – از کار فرما گرفته می شود.(طباطبایی،۱۴۱۷ق، ۱۸/ ۴۳) البته بین اجر و اجرت این تفاوت هست که اجر برای پاداش دنیوی و اخروی هر دو به کار می رود، (سبزواری، ۱۳۸۷ش، ۱/ ۹۳) اما اجرت فقط به پاداش های دنیوی تعلق می گیرد.(راغب اصفهانی،۱۴۱۲ق، ۱/۶۴) در قرآن مجید به ثواب آخرت و دنیا هر دو اطلاق شده است. (نحل،۴۱؛ عنکبوت،۲۷) و نیز به مهریه زنان اجر گفته شده است.(ابراهیم انیس و دیگران، بی تا، ص۷) «وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ» (نساء/۲۴) راغب در مفردات تصریح می کند که اجر فقط در مزد عمل خوب استعمال می شود بر خلاف جزاء که در عمل خوب و بد هر دو استعمال می شود، ناگفته نماند در تمام آیات قرآن کریم، اجر در مقابل عمل نیک(شعراء/۴۱) استعمال شده است.(قرشی، ۱۳۷۱ش، ۱/ ۲۵) پس اجر اولا: در مورد کار نیک به کار می رود. ثانیا: پاداشی است که کننده کار بعد از اتمام آن کار، استحقاق آن را پیدا می کند و به عهده کارفرما است. بر خلاف جزا که اعم از پاداش و کیفر، به هر دو اطلاق می شود. چنانچه در قرآن کریم به هر دو معنا اشاره شده است.(انسان/۱۲؛ انبیاء/۲۹) بنابراین بر اساس روش تفسیردرون متنی واژه «اجر» اشاره به درخواست اجر و پاداش پیامبر(ص) از مومنان دارد نه مشرکان؛ چرا که مشرکان تبلیغ پیامبر(ص) را مخالف عقاید خود می دانستند و آن حضرت را دشمن خود می دانستند. لذا بایستی آیات اجر رسالت به ویژه آیه مودت به عنوان اجر رسالت در مدینه و آخر حیات آن حضرت و بعد از حجه الوداع نازل شده باشد که اکثر اعراب مسلمان شده بودند و بیشتر آیات قرآن و رسالت الهی تا آن زمان ابلاغ شده بود. همچنین نزول آیه مودت در ابتدای حضور آن حضرت در مدینه نیز درست به نظر نمی رسد. بر این اساس از میان سبب نزول های مختلف، صرفا آن سبب نزولی که آیه مودت را مدنی النزول می داند که بعد از حجه الوداع نازل شده است، صحیح به نظر می رسد.(فیض کاشانی، ۱۴۱۵ق، ۴/۳۷۲؛ حویزی،۱۴۱۵ق، ۴/ ۵۷۳؛ حسینی، ۱۳۶۳ش، ۱۱/ ۴۱۶)بر اساس آیات قرآنی از میان ادیان ابراهیمی، دین اسلام بنا به درخواست حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل (علیهماالسلام) به عنوان مکمل آیین حنیف(بقره،۱۲۹) در آخر الزمان به ظهور رسیده و تا دنیا هست آیین حضرت ابراهیم و دین اسلام را برگزیده و روی گردانندگان از آن را نادان خطاب نموده است. (بقره،۱۳۰؛ حج،۷۸) قرآن ادعای یهودیان و مسیحیان مبنی بر یهودی یا نصرانی بودن حضرت ابراهیم(ع) را تکذیب نموده و آن حضرت را حنیف و مسلمان معرفی می کند(آل عمران،۶۷)؛ چرا که خداوند با توجه به تطابق دین اسلام و آیین حنیف با فطرت انسانی مقرر فرموده که بسیاری از ماموریت های حضرت ابراهیم(ع) توسط ذریه اش حضرت محمد(ص) اتمام و اکمال گشته و آن را به مردمان آخر الزمان ابلاغ فرماید. در نهایت نیز رسالت حضرت ابراهیم(ع) با امامت ائمه دوازده گانه از ذریه آن حضرت تداوم یافته و با ظهور آخرین آنان یعنی حضرت حجه بن الحسن(عج)، آخرین وعده الهی مبنی بر غلبه دین اسلام بر ادیان دیگر و بر شرق و غرب عالم محقق گردد.(آل عمران،۶۸؛ نساء،۱۲۵؛ انعام،۱۶۱؛ نحل،۱۲۳) لذا منظور از رسالت در آیه: «…وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ…» (مائده،۶۷) همان وعده امامت امامان معصوم از ذریه حضرت ابراهیم(ع) در میان امت آخر الزمان تا قیام قیامت می باشد که پیامبر اسلام (ص) موظف بود برای پیروی از جدش حضرت ابراهیم (ع) و به منظور تکمیل آیین حنیف و دین اسلام برای امت بعد از خود، امام انتخابی از سوی خدا را معرفی و ابلاغ فرماید؛ لذا آن حضرت در روز غدیر خم، امامت حضرت علی(ع) را – که بر اساس آیه ۵۰ سوره مریم، خداوند امامت آن حضرت در آخرالزمان را به حضرت ابراهیم(ع) وعده داده بود -، به همه مسلمانان معرفی فرمودند؛ چرا که رسالت و دین خداوند (دین اسلام) زمانی کامل می شد که امامی از ذریه حضرت ابراهیم(ع) برای امت آخرالزمان معرفی می گشت.

۲)طبقه بندی آیات اجر رسالت و رفع تعارض ظاهری آنها با آیات نفی طلب اجر

بی تردید پیامبران الهی هر یک در برهه هایی از زمان، مسئولیت خطیر نبوت را برای تبلیغ رسالت الهی بر عهده داشته و در راه هدایت انسانها رنج های فراوانی متحمل شده اند. با توجه به نکته فوق، این سوال مطرح می شود که پیامبران الهی در برابر آن همه رنج در راه هدایت مردم چه پاداشی از مردم توقع داشته اند؟ آیات قرآنی در پاسخ به سوال فوق الذکر به سه بخش تقسیم می شوند:

بخش اول): در مجموع آیات نفی درخواست اجر از سوی انبیاء، ده آیه می باشد که هرگونه درخواست اجری را از جانب انبیاء گذشته نفی می کنند.(یونس،۷۲؛ هود، ۵۱،۲۹؛ شعراء، ۱۰۹،۱۲۷، ۱۴۵، ۱۶۴،۱۸۰؛ یس،۲۱)

بخش دوم): آیاتی که در برگیرنده درخواست اجر از سوی حضرت ابراهیم(ع) می باشد، آیاتی هستند که خداوند در آنها بر خلاف سایر انبیاء، اجر دنیوی به حضرت ابراهیم (ع) عطا فرموده است: «وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فی ذُرِّیتِهِ النُّبُوَّهَ وَ الْکتابَ وَ آتَیناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ» (عنکبوت،۲۷) اجری که به عنوان حسنه معرفی شده: «وَ آتَیناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحین» (نحل،۱۲۲) و منظور از حسنه را برگزیده شدن حضرت ابراهیم «وَ مَنْ یرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْراهیمَ إِلاَّ مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحینَ» (بقره،۱۳۰) و آل ابراهیم برای نبوت، رسالت، کتاب و حکمت و ملک عظیم: «أَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینا آلَ إِبْراهیمَ الْکتابَ وَ الْحِکمَهَ وَ آتَیناهُمْ مُلْکاً عَظیماً» تا قیام قیامت(زخرف،۲۸؛ صافات،۷۷؛ شعراء،۸۴) معرفی فرموده است و از میان اهل بیت حضرت ابراهیم(ع) آنانی به مقام امامت به عنوان حسنه نائل می شوند که به مقام اخلاص رسیده و کوچک ترین ظلم و ترک اولی اعم از حق النفس(اعراف،۲۷) و حق الناس(قصص،۱۶) نداشته باشند. دلیل این ادعا درخواست حسنه از سوی حضرت موسی(ع) از خداوند بعد از توبه قومش بود: «وَ اکتُبْ لَنا فی هذِهِ الدُّنْیا حَسَنَهً وَ فِی الْآخِرَهِ إِنَّا هُدْنا إِلَیک…فَسَأَکتُبُها لِلَّذینَ یتَّقُونَ وَ یؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ الَّذینَ هُمْ بِآیاتِنا یؤْمِنُون »َ (اعراف،۱۵۶) که خداوند تلویحا درخواست آن حضرت را رد کرده و حسنه را به حضرت محمد(ص) و اهل بیت آن حضرت و پیروانش اختصاص داده است همان کسانی که در تورات و انجیل نیز نام آنان ذکر شده و از ویژگی های صاحبان اصلی حسنه: امر به معروف و نهی از منکر نمودن، حلال شدن طیبات برای آنان و حرام شدن خبائث برای آنان و آزاد شدن دل هایشان از هر گونه غل و زنجیر و ایمان به پیامبر(ص) و یاری و نصرت آن حضرت و پیروی از قرآن یا حضرت علی(ع) که به عنوان نوری همراه حضرت محمد(ص) نازل شده است، آنان همان رستگاران هستند. (همان،۱۵۷) در روایتی منظور از «النور» در عبارت: «وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ» حضرت علی (ع) معرفی شده است. (بحرانی،۱۴۱۶ق، ۲/۵۹۳) علامه طباطبایی با ذکر روایت فوق در ذیل همان آیه می گوید، مقصود آن روایت از نور بودن حضرت علی (ع)، این است که یکی از مصادیق آن نور، علی (ع) است، ممکن هم هست بگوییم روایت ناظر به باطن آیه است نه ظاهر آن. (موسوی همدانی،۱۳۷۴ش، ۸/۳۷۸) با بررسی درون متنی آیه فوق به نظر می رسد که الف و لام «النور» عهد بوده و به قرینه «معه» و «اتبعوا» و نیز به دلالت حسنه بودن مودت به اهل بیت(ع) در آیه مودت(شوری،۲۳) منظور از النور، حضرت علی(ع) باشد؛ چرا که در آیه مودت، منظور از حسنه؛ مودت و تبعیت عملی مومنان کل جهان از امامان معصوم از ذریه حضرت ابراهیم(ع) در آخرالزمان می باشد که بارزترین و کامل ترین مصداق آن حضرت علی(ع) می باشد(مریم،۵۰)؛ همان مودتی که خداوند بر ثواب کسب کننده آن حسنه می افزاید: «…مَنْ یقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً…»(شوری،۲۳) لذا خداوند در طی دعایی از زبان مومنان می فرماید: «ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره حسنه و قنا عذاب النار»(بقره،۲۰۱) که بر این اساس برخی نتایج اخروی حسنه(مودت در حق اهل بیت(ع)، در امان ماندن از دهشت قیامت و فزع اکبر می باشد: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یوْمَئِذٍ آمِنُونَ» (نمل،۸۹)

بخش سوم): از سیاق آیات مربوط به عدم درخواست اجر از سوی پیامبر اسلام (ص) چنین بر می آید که پیامبر(ص) اولا) از درخواست هر گونه اجر مادی از مردم اجتناب ورزیده است: «أم تـَسْأ لُهُمْ أجْرا فَهُمْ مِنْ مَغْرَم مُثْقَلُونَ. »(طور،۴۰؛ قلم،۴۶) ثانیا) با توجه به اینکه مخاطب دین اسلام، همه جهانیان می باشند نه فقط مردم عرب آن زمان، بر این اساس آن حضرت در ابتدای حضور خود در مکه و بخشی از زمان حاکمیت آن حضرت در مدینه که هنوز قرآن به طور کامل نازل نشده و دین اسلام گسترش نیافته بود، به این دلیل که مخاطب قرآن و امام به عنوان ذکر للعالمین همه بشریت می باشد، از درخواست اجر از مردم عرب امتناع می ورزیدند: «وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکرٌ لِلْعالَمین» (یوسف،۱۰۴) «قُلْ لا أ سْأ لُکمْ عَلَیهِ أ جْر ا إ نْ هُوَ إ لاَّ ذِکرَی لِلْعَالَمِینَ.»(انعام،۹۰) در نهایت در اواخر حیات خود بنا به دستور خداوند اعلام می دارد که چون دین اسلام مایه هدایت همه جهانیان می باشد، شما را به تکلف نمی اندازم و حتما محتوای خبر درخواست اجری که به سود جویندگان راه حق می باشد، بعدا اعلام می دارم: «قُلْ ما أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکلِّفین* إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکرٌ لِلْعالَمینَ *وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حینٍ»(ص،۸۸-۸۶)، و در مرحله بعد می فرماید: از کسانی که به دنبال راهی به سوی خداوند هستند اجر طلب کن: «قُلْ ما أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ یتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبیلا » (فرقان،۵۷)، اجری که سود آن به خود مومنان باز می گردد: «قُلْ ما سَأَلْتُکمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکمْ إِنْ أَجْرِی إِلاَّ عَلَی اللَّهِ وَ هُوَ عَلی کلِّ شَی ءٍ شَهید»(سبأ،۴۷)، و در نهایت به دستور خداوند در اواخر حیات خود، محتوای آن خبر را مودت و تبعیت مومنان از اهل بیت و امامان معصوم از ذریه آن حضرت معرفی می کند: «ذلِک الَّذی یبَشِّرُ اللَّهُ عِبادَهُ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ قُلْ لا أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یقْتَرِفْ حَسَنَهً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکورٌ »(شوری،۲۳)بنابراین آیات اجر در دو بخش اخیر از یک فرآیند و سیر منطقی از نوع مقدم و تالی تبعیت می کنند، و با کنار هم گذاشتن آنها تعارض ظاهری شان برطرف می شود؛ چرا که عمل بر آموزه های دین اسلام به عنوان مکمل آیین حنیف(حج،۸۸) به تدریج بر همه جهانیان از زمان بعثت پیامبر اسلام(ص) تا زمان ظهور منجی بشریت واجب گشته است.(نصر،۲؛ اسراء،۸۰-۸۱؛ صف،۹) به عبارت دیگر؛ مشیت و اراده خداوند بر این بوده که پیامبر اسلام(ص) را مامور به اکمال و ابلاغ وعده خداوند بر اجابت دعاهای حضرت ابراهیم(ع) در آیات: ۱۲۴-۱۲۵سوره بقره و۸۴ سوره شعراء و ۲۸ سوره زخرف و ۷۷-۷۸ سوره صافات نموده است؛ دعاهایی که در آیات ۲۷ سوره عنکبوت، ۱۲۲ سوره نحل،۷۳ سوره انبیاء، ۲۳ سوره شوری و ۵۰ سوره مریم به اجابت رسیده است. در نتیجه با طبقه بندی آیات مربوط به نفی درخواست اجر از سوی انبیاء گذشته (یس،۲۱؛ شعراء،۱۰۹ ، ۱۲۷،۱۴۵،۱۶۴، ۱۸۰؛ یونس،۷۲؛ هود،۲۹،۵۱) و درخواست اجر از سوی حضرت ابراهیم(ع) و حضرت محمد(ص) چنین برداشت می شود که این آیات اولا) هر گونه پاداش مادی برای انبیای گذشته را رد می کنند. ثانیا) عدم درخواست اجر از سوی انبیاء گذشته به این دلیل بوده است که شریعت و آیین آنان با رحلت شان و با بعثت پیامبر بعدی نسخ گردیده و شریعتی متناسب با مقتضیات زمانی انسان های بعدی نازل می گردید. هر پیامبری موظف بود رسالت خود را بدون کم و کاست تبلیغ نماید و تکلیف آیندگان با پیامبران بعدی بوده است. ولی با توجه به اینکه آیین حنیف توسط دین اسلام تکمیل گشته و بسیاری از آموزه های آن را دین اسلام در مقام تبلیغ و عمل به عهده گرفته است؛ بر این اساس در حقیقت این دو آیین، یک دین کامل و جامع محسوب می شوند که مومنان جویای سبیل الله و درجات والای سعادت تا قیام قیامت، با عمل بر آموزه های آن به صراط مستقیم نائل می گردند. پس میان آیات نفی درخواست اجر برای انبیاء با آیات متضمن درخواست اجر برای حضرت ابراهیم(ع) و پیامبر(ص) هیچ تناقضی دیده نمی شود. بر اساس سیاق آیات مربوط به اجر، اگر پیامبر اسلام(ص) از مومنان مودت القربی را به عنوان اجر، طلب نموده است، به این جهت بوده که وی برای جامه عمل پوشاندن بر دعای حضرت ابراهیم (ع) از خداوند در مورد نصب امام از ذریه آن حضرت در آخرالزمان، موظف بود که نیاز پیروان خود در بعد عملی و طریقتی دین اسلام به امامان و اسوه ها را با معرفی تک تک آن حضرات معصومین(ع) به عنوان هادیان و جانشینان بعد از خود، مسلمانان را از سرگردانی و حیرانی نجات دهد. بنابراین خداوند متعال اتمام و اکمال ابلاغ رسالت آن حضرت را منوط و مشروط بر معرفی اهل بیت (ع) به خصوص حضرت علی (ع) به عنوان جانشینان و اتمام کنندگان رسالت و ماموریت الهی نموده است. (مائده،۳،۶۷) تا مشمول اجر و پاداش تام الهی با اتمام نعمت بر خود گردد.(طباطبایی،۱۴۱۷ق،۵/ ۱۹۵)

۳)بررسی سیاقی مفهوم ذکر و ذکرُ للعالمین در قرآن کریم

ذکر، یاد کردن و یادآوری است خواه با زبان باشد یا با قلب. به عبارت دیگر ذکر را حفظ شیء نیز گفته اند. ذکر در مقابل نسیان به معنی فراموشی می باشد. (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲ق، ص۳۲۹) تذکر نیز یادآوری است. ذکر را می توان به جوارح، دل، لسان، جلی، خفی و قلبی تقسیم کرد. در قرآن کریم برخی از وجوه ذکر عبارتند از: یاد کردن به زبان(بقره،۲۰۰)، یاد کردن در دل (آل عمران، ۱۳۵)، حفظ کردن (بقره،۶۳)، طاعت و پاداش (بقره،۱۵۲)، نمازهای پنج گانه (بقره،۲۳۹)، موعظه (ذاریات،۵۵)، بیان(اعراف،۶۹)، تعریف کردن (یوسف، ۴۲)، قرآن(طه،۱۲۴)، تورات(نحل،۴۳)،امام(کهف،۸۳)،شرف(زخرف،۴۴)،مسخره کردن (انبیا،۳۶)، لوح محفوظ(انبیا،۱۰۵)، ثناگویی(احزاب،۲۱)، وحی (صافات، ۳)، رسول (طلاق،۱۰-۱۱)، نماز (عنکبوت،۴۵)، نماز جمعه(جمعه،۹)، نماز عصر(ص،۳۲)از آموزه های قرآنی چنین بر می آید که بعد از هبوط آدم و ابلیس بر روی زمین و ادعای برتری ابلیس بر آدم، خداوند حکیم برای تذکر و یادآوری دفینه های فطری انسان ها که در اثر آن در عالم ذر به یکتایی خداوند شهادت داده بودند. (اعراف،۱۷۲) خلفایی از انبیا و رسولان و امامان به عنوان هادیان و اسوه های حسنه مبعوث فرمود تا عهد الهی مبنی بر عدم تبعیت از ابلیس به طور کامل از بین نرود؛ بلکه حداقل انسان هایی در هر زمان تا قیام قیامت بر عهد الهی پایبند بوده و خدا را تصدیق نموده و دین الهی را بر گوش تمامی جهانیان رسانده و موجبات غلبه اراده الهی بر اراده شیطانی شوند: «مِنَ الْمُؤْمِنینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضی نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ ینْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدیلا»(احزاب،۲۳) ولی ابلیس به دنبال عدم سجده بر آدم و رانده شدن از درگاه الهی از خداوند مهلت گرفت تا روز مشخصی زنده بماند و ثابت کند که شایستگی او نسبت به خلافت الهی بیشتر از آدم(ع) و فرزندانش می باشد. لذا از روی کینه سوگند یاد نمود که همه فرزندان آدم به جز مخلَصین را گمراه کند. خداوند در پاسخ ابلیس فرمود که تو هیچ تسلطی بر بندگان من نداری مگر گمراهانی که از تو تبعیت نمایند. (حجر،۴۲) و از آدم و فرزندانش عهد و میثاق غلیظی گرفته(احزاب،۷؛ بقره،۲۷؛ مائده،۷؛ رعد،۲۰؛ آل عمران،۸۱؛ مائده،۱۳) که ابلیس و شیاطین انس و جن را پرستش نکنند.( یس،۶۰) و بر عهد خود پایبند باشند تا خداوند بر عهد خود مبنی بر دخول آنان بر بهشت پایبند باشد. (بقره،۴۰) خداوند بعد از اخذ عهد از حضرت آدم (ع) در او عزمی بر پایبندی به عهد خود نیافت(طه،۱۱۵)؛ چرا که شیطان او را وسوسه نمود که از میوه شجره ممنوعه بخورد و جاودانه بماند.(همان،۱۲۰) خداوند از میان انبیاء گذشته فقط حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل(علیهما السلام) را به دنبال امتحان الهی(تسلیم در مقابل فرمان الهی در مورد ذبح فرزندش با رجم نمودن ابلیس)از وفاداران بر عهد خود یافت.(بقره،۱۲۴-۱۲۵) به دنبال آن، حضرت ابراهیم(ع) را به مقام امام للناس انتخاب نموده(همان،۱۲۴)؛ مقامی که عهد الهی بوده و ظالمان در حق الله(انعام،۸۲)، حق الناس (قصص،۱۶) و حق النفس(اعراف،۲۳) از آن مقام به دور می باشند. (بقره،۱۲۴) از همان زمان مقام جدیدی با عنوان «امام» پدیدار گردید که از حوزه تصرف و قلمروی بیشتری نسبت به رسول داشته و از بارزترین و کامل ترین مصداق مخلَصین محسوب و اسوه حسنه همه مومنان عالم می باشد که ابلیس عجز خود را در مقابل آن نشان داده است.(حجر،۴۰)

۴)حضرت علی(ع) برترین مصداق ذکر للعالمین بعد از رحلت پیامبر اسلام(ص)

با توجه به اینکه حضرت ابراهیم(ع) بعد از رسیدن به مقام امامت، در طی دعاهایی از خداوند درخواست برگزیده شدن ذریه خود به امامت به عنوان لسان صدق خود(شعراء،۸۴) در آخرالزمان نموده بودند، خداوند اجر دنیوی آن حضرت را (عنکبوت، ۲۷) حسنه (نحل،۱۲۲) معرفی نموده که مصادیق آن حسنه، مودت در حق اهل بیت(ع) (شوری،۲۳) معرفی شده که قرآن کریم با رد درخواست حسنه از سوی حضرت موسی(ع) (اعراف،۱۵۶-۱۵۷)، به جایگاه والای حسنه مبنی بر عدم ارتکاب دارنده آن به هرگونه ظلم(بقره،۱۲۴) و ترک اولی(اعراف،۲۷؛ قصص،۱۶)اشاره نموده و برترین و کامل ترین مصداق دارندگان حسنه از اهل بیت(ع) را حضرت علی(ع) معرفی می کند که لسان صدق (صدیق اکبر) برای حضرت ابراهیم(ع) در آخر الزمان می باشد. (مریم،۵۰)؛ چرا که خداوند در آیه۴۱ سوره حجر: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَی مُسْتَقیم» مصداق عملی مخلَص و صراط مستقیم در مقابله با ابلیس را حضرت علی(ع) معرفی نموده(سید هاشم بحرانی، ۱۴۱۶ق، ۳/ ۳۶۷) که در سوره ام الکتاب(سوره حمد): «اهدناالصراط المستقیم» ذکر شده که همچون حضرت لقمان دارای صفت حکیم(همان، ج ۴، ص ۸۴۵.) هست: «وَ إِنَّهُ فی أُمِّ الْکتابِ لَدَینا لَعَلِی حَکیمٌ (۴)أَ فَنَضْرِبُ عَنْکمُ الذِّکرَ صَفْحاً أَنْ کنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفین» (زخرف،۴-۵). حضرت علی(ع) در آیات فوق علاوه بر مظهریت صراط مستقیم، مظهر «الذکر» نیز می باشد که بعد از معرفی آن حضرت از سوی پیامبر اسلام(ص) در غدیر خم، و حدیث معروف ثقلین، امت صدر اسلام از او روی برگرداندند، ولی در روز قیامت پشیمان شده و می گویند، ای کاش سبیل همراه رسول را دوست خود انتخاب می نمودم و فلانی را دوست خود نمی گرفتم؛ چرا که او موجب دوری از ذکر(حضرت علی) بعد از آمدن و معرفی شدنش بر ما شد.(فرقان،۲۷-۲۹)

-دلایلی که اثبات کننده حضرت علی (ع) بودن«علی» در آیه: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَی مُسْتَقیم» می باشد، نه جار و مجرور. با توجه به روش تفسیر درون متنی مبتنی بر قاعده سیاق باید گفت که قرائت: «عَلَیَّ» در آیه: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَی مُسْتَقیم» (حجر،۴۱) صحیح نمی باشد؛ زیرا اولا) در نزد عرب مشهور است که معنای حقیقی حرف جر(علی) استعلاء (خواه استعلای حسی یا معنایی) می باشد.(سیوطی، ۱۴۰۷ق، ۱/ ۵۱۹؛ ابن هشام انصاری، ۱۳۷۸ش، ۱/۱۹۰) در صورت صحت قرائت فوق صراط بر خدا (العیاذ بالله) برتری خواهد داشت؛ حال آنکه خداوند همواره بر هر چیزی استعلاء و غلبه دارد. لذا این نوع قرائت با شان خداوند (جلَّ شأنه) تناسب نداشته و با سیره عقلا سازگار نمی باشد. ثانیا) تفاسیر روایی با نقل روایات معتبری قرائت صحیح آن آیه را به اسم خاص «علی» یعنی حضرت علی(ع) تفسیر نموده اند. (عروسی حویزی، ۱۴۱۵ق، ۳/ ۱۵؛ سید هاشم بحرانی، ۱۴۱۶ق، ۳/ ۳۶۷؛ حسینی،۱۳۶۳ش، ۷/ ۱۱۱؛ فیض کاشانی، ۱۴۱۵ق، ۳/ ۱۱۳ به نقل از کتاب کافی) محتوای روایات فوق با سیاق آیه بعدی: «إِنَّ عِبادی لَیسَ لَک عَلَیهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَک مِنَ الْغاوین»(حجر،۴۲) سازگاری بیشتری دارد و نشان می دهد که راه بنده خدا حضرت علی (ع) و محبان و پیروان آن حضرت مستقیم بوده و ابلیس هیچ تسلطی بر آنان ندارد. ثالثا) با توجه به آیه: «سَنُقْرِئُک فَلا تَنْسی (۶)اِلاَّ ما شاءَ اللَّهُ إِنَّهُ یعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یخْفی»(اعلی،۶-۷) تغییر و حذف در علائم مربوط به قرائت قرآن، موجب تحریف قرآن نمی شود، بلکه با اذعان دو آیه فوق و با اراده الهی، برخی از آیات قرآن در مواضع تخفیف و تشدید حذف و تغییر رخ داده است که این موارد نیز از خصوصیات خط عربی می باشد که در زمان نزول قرآن عاری از نقطه و اعراب بوده و در زمان خلفای بنی امیه و با گسترش فتوحات اسلامی به سوی کشورهای غیر عرب زبان، توسط ابن ابی الاسود دئلی از صحابه حضرت علی(ع) که نحو را از حضرت علی(ع) آموخته بود، اعراب گذاری قرآن صورت گرفت و نقطه گذاری حروف مشترک نیز توسط شاگردان ابن ابی الاسود دئلی یعنی یحیی بن یعمر و نصر بن عاصم انجام گرفت.(برای اطلاع بیشتر می توانید به کتاب های المصاحف نوشته علامه سجستانی، المحکم فی نقط المصاحف و المقنع فی معرفه مرسوم مصاحف اهل الامصار (نوشته ابو عمرو الدانی)، البُرهان فی علوم القرآن ج ۱(نوشته زَرکشی)، الاتقان فی علوم القرآن نوشته جلال الدین سیوطی، دلیل الحَیران علی مَورِدِ الظَّمْآن نوشته ابراهیم بن احمد المارغنی، مناهل العِرفان ج ۱ نوشته زَرقانی، التّمهید فی عُلومِ القرآن ج ۱ نوشته آیه الله محمد هادی معرفت، تاریخ قرآن نوشته حجه الاسلام والمسلمین دکتر محمد باقرحجتی و کتاب های دیگری در این زمینه مراجعه کنید.) لذا بعید نیست که در زمان جمع قرائت قرآن در زمان عثمان از روی اجتهاد آیه ۴۱ سوره حجر: «قالَ هذا صِراطٌ عَلَی مُسْتَقیم » به صورت جار و مجرور(عَلَیَّ) قرائت نموده اند. این نوع قرائت به مصلحت الهی نزدیک تر بوده است؛ چرا که دشمنان اهل بیت(ع) همواره با دسیسه های مختلفی خود ائمه معصومین(ع) را به شهادت رسانده اند و اگر متوجه قرائت صحیح این آیه و امثال آن آیات در مورد حضرت علی(ع) و دیگر ائمه معصومین(ع) می شدند به راحتی در هنگام جمع قرآن، آن را از قرآن حذف می کردند و موجب تحریف قرآن می شدند، حال آنکه خداوند وعده عدم تحریف قرآن داده است: «انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظین»(حجر،۹)

۵)حضرت صاحب الزمان با کنیه ذوالقرنین مصداق عملی «ذکر للعالمین» در آخرالزمان

با توجه به اینکه در آیات مربوط به اجر، خداوند بعد از نصب حضرت ابراهیم(ع) به امامت (بقره،۱۲۴) امام را مایه تذکر و هدایت جهانیان معرفی فرموده است.(بقره، ۱۲۴؛ یوسف،۱۰۴؛ ص،۸۶-۸۸؛ فرقان، ۵۷؛ سبا،۴۷؛ شوری،۲۳) آنگاه به درخواست آن حضرت، ذریه معصوم و غیر ظالم آن حضرت از جانب فرزندش حضرت اسماعیل(ع) را به عنوان امامانی که در آخرالزمان مایه ذکر جهانیان(یادآوران فطرت مدفون شده بشریت) می باشند، منصوب نموده است. (زخرف،۲۸؛ صافات،۷۷- ۷۸و۱۰۸؛ شعراء،۸۴؛ مریم،۵۰؛ انبیاء،۷۳) آنگاه نبوت، کتاب، حکمت و ملک عظیم را اختصاص به ذریه آن حضرت نموده: «أَمْ یحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَینا آلَ إِبْراهیمَ الْکتابَ وَ الْحِکمَهَ وَ آتَیناهُمْ مُلْکاً عَظیما» (نساء،۵۴) و نقطه آغاز تشکیل ملک عظیم را کعبه معرفی نموده است، همان محلی که مایه هدایت جهانیان می باشد.(آل عمران،۹۶) آنگاه در آیه ۲۱ سوره شوری: «أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ شَرَعُوا لَهُمْ مِنَ الدِّینِ ما لَمْ یأْذَنْ بِهِ اللَّهُ وَ لَوْ لا کلِمَهُ الْفَصْلِ لَقُضِی بَینَهُمْ وَ إِنَّ الظَّالِمینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلیمٌ» ادعای مدعیان شراکت در حکومت اسلامی را ادعایی می داند که از سوی خداوند ماذون نبودند. لذا خداوند از مدعیان منصب امامت می خواهد که به امانت خیانت نکرده و آن را به اهل آن باز گردانند؛ (نساء، ۵۸) مدعیانی که بر اساس آیات۲۹-۳۳ سوره زمر و آیات ۲۷-۳۰ سوره فرقان اقدام به دخالت در منصب خلافت و جانشینی پیامبر(ص) نموده و در اثر آن اسلام را تضعیف نموده و مسلمانان را فرقه فرقه نموده و تشکیل ملک عظیم اسلامی را به تاخیر انداخته و خود را نیز در ردیف ظالمان قرار داده اند. لذا خداوند در آیه ۸۸ سوره ص: «قُلْ ما أَسْئَلُکمْ عَلَیهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکلِّفینَ (۸۶) إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکرٌ لِلْعالَمینَ (۸۷) وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حینٍ» خبر آمدن امام و مصداق عملی «ذکر للعالمین» را به تاخیر انداخته و به جهت حفظ حکمت و مصلحت، امام زمان (عج) را با القاب و کنیه های همچون: «ذوالقرنین»(کهف،۸۳)، «بقیه الله»، «کلمه الفصل» (شوری،۲۱) معرفی نموده که در آخرالزمان ملک عظیم وعده داده شده به آل ابراهیم را عملی نموده و دین اسلام را بر همه ادیان پیروز گردانده و موجب ترویج آن بر همه جهانیان از شرق و غرب عالم می شود. به عبارت دیگر؛ خداوند متعال از پیامبر اسلام(ص) می خواهد که به مردم عرب بگوید من تکلیف کننده شما مردم عرب نیستم؛ چرا که مودت در حق اهل بیت(ع) به عنوان امامان بعد از من، همچون خود قرآن مایه تذکر و هدایت جهانیان می باشند و خبر آمدن آن امامی که با استفاده از قرآن، موجب جهانی سازی حقیقی دین اسلام می شود. (ص،۸۶-۸۸؛ انعام،۹۰) بعد از مدتی خواهد آمد: «وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حین» (ص،۸۸) تعبیر شبیه به تعبیر همین آیه را در آیه۸۳سوره کهف: «وَ یسْئَلُونَک عَنْ ذِی الْقَرْنَینِ قُلْ سَأَتْلُوا عَلَیکمْ مِنْهُ ذِکراً» نیز ذکر فرموده است. این مساله، پیوند آیات اجر رسالت با ذوالقرنین را نشان می دهد به خصوص اینکه قرآن کریم از ذوالقرنین همچون قرآن و ائمه(ع)، ذکر للعالمین یاد کرده است؛ چرا که با توجه به نکره بودن «ذکرا» در آیه: «سَأَتْلُوا عَلَیکمْ مِنْهُ ذِکراً»(کهف،۸۳)، همه آیات بعدی مربوط به ذوالقرنین یعنی از آیه۸۴ تا۹۸، براساس قاعده: «الجمل بعد النکرات وصفُ»، صفت برای «ذکرا» محسوب می شود. با این تحلیل و بر اساس محتوای داستان فوق، ذوالقرنین مایه ذکر و هدایت همه مردمان غرب و شرق عالم و آن طرف کره زمین می باشد. از طرف دیگر آگاهی احبار یهود نسبت به ذوالقرنین و درخواست آنان از مشرکان مکه برای پرسش از پیامبر(ص) در مورد ذوالقرنین و زمان آمدنش و نیز دلالت فحوای کلی سیاق آیات داستان ذوالقرنین، حاکی است که ذوالقرنین، موعود ادیان و منجی بشریت می باشد، موعودی که عقیده مشترک همه ادیان و شرایع بوده و در آخرالزمان بعد از فراگیری ظلم و جور، ظهور نموده و مظلومان و مستضعفان عالم را از ظلم و ستم مستکبران و ظالمان نجات می دهد. پس خداوند بعد از نزول کامل قرآن کریم به عنوان ذکر(انبیا،۱۰۵)و ذکر للعالمین (تکویر،۲۷ مزمل،۱۹؛ مدثر،۵۴؛ انسان،۲۹؛ عبس،۱۱) از امامانی یاد می کند که به عنوان قرآن های ناطق به تصدیق عهد الهی پرداخته و از مصادیق بارز ذکرللعالمین (ص،۸۷؛ انعام،۹۰؛ یوسف،۱۰۴؛ قلم،۵۲؛ و اهل الذکر (نحل،۴۳؛ انبیا،۷) گردیدند و در نتیجه برخی از آنها در راه استقامت بر آرمان خود شهید شدند و برخی دیگر (آخرین آنها که در قرآن با کنیه ذوالقرنین از او یاد می کند)، همچنان در انتظار به سر می برد(احزاب،۲۳) تا با ظهور خود، دین اسلام را جهانی نموده و بر همه ادیان غالب نمایند. اینان همان صادقان هستند که خداوند پاداش نیکو به آنها داده و منافقین را عذاب می نماید.(همان،۲۴)بنابراین امام زمان (عج) به عنوان خاتم الاوصیاء(عج) همچون خاتم الانبیاء(ص) از کامل ترین و مقتدرترین اوصیاء(ع) محسوب می شود که می تواند به عنوان اسوه حسنه تامّه و مظهر عینی صراط مستقیم، مایه هدایت و تذکر جهانیان گشته و تبعیت کنندگان از خود را با اجرای کامل فرامین الهی، مشمول محبت الهی نموده(آل عمران،۳۱) و برای آنها در دنیا حیات طیبه(نحل،۹۷) به ارمغان آورده و در آخرت با برترین مقام یعنی مقام السابقون (واقعه،۱۰) محشور نموده و آنان را به قرب و رضوان الهی نائل می سازد.

۶)ارائه دلایل ذوالقرنین بودن امام زمان (عج) به روش تفسیر درون متنی

در پایان دلایلی ذکر می شود که با بررسی درون متنی مبتنی بر قاعده سیاق کلمات و آیات داستان ذوالقرنین، نگارنده را بر آن داشته که مصداق ذوالقرنین را امام زمان (عج) معرفی نماید که در آینده تاریخ آمده و مظلومان عالم را از دست مستکبران نجات می دهد. این دلایل عبارتند از:

أ -وقوع تعارض لایجتمعان و لایرتفعان در قرآن حکیم در صورت گذشته بودن داستان ذوالقرنین

یکی از داستان های پر رمز و راز قرآنی که مفسران در مورد آن مختلف سخن گفته اند، داستان ذوالقرنین می باشد. داستان ذوالقرنین در آیات ۸۳الی۹۸سوره کهف آمده است. انگیزه ای که باعث پرداختن نگارنده به این موضوع شد، مساله و تناقضی بود که در داستان ذوالقرنین سالها ذهن نگارنده را مشغول خود نموده بود که اگر داستان و شخصیت ذوالقرنین به گذشته تاریخ و به امثال کوروش یا اسکندر مقدونی و غیره تعلق دارد، در آن صورت سد معروفی که با تصریح قرآن، ذوالقرنین به درخواست قومی برای مقابله با یاجوج و ماجوج ساخته بود و از جنس فولاد بوده و تا وقوع قیامت نه می توانند از آن بیرون بیایند و نه در آن رخنه ایجاد کنند، کجاست؟ حداقل در این زمان که عصر دهکده جهانی و پیشرفت های تکنولوژی بشری مثل ماهواره و اینترنت و غیره می باشد، چنین سدی و چنین مردمانی که در پشت سد زندانی باشند، نمی توانست از نگاه تیزبین بشر امروزی مخفی بماند و چنین سدی در هر کشوری قرار داشت از نظر توریستی و گردشگری درآمد هنگفتی را به ارمغان می آورد و نمی توانستند با مخفی نگهداشتن آن از چنین درآمدی اغماض و چشم پوشی نمایند؟ از سوی دیگر در صورت تعلق داستان ذوالقرنین به گذشته، میان دو آیه ۹۸ سوره کهف و آیات ۹۵تا۹۷سوره انبیا تعارض و تناقض ایجاد می شود؛ زیرا آیه ۹۸سوره کهف می فرماید: با وقوع قیامت و زلزله آن، سد یأجوج و مأجوج متلاشی می شود. حال آنکه آیات ۹۵الی۹۷سوره انبیا و ۹۴ سوره کهف می فرماید که در زمان رجعت و اندکی قبل از وقوع قیامت در آخرالزمان (و اقترب الوعدالحق)، یأجوج و مأجوج خروج نموده و در زمین فساد می کنند. تعارض دیگر اینکه در صورت گذشته بودن شخصیت ذوالقرنین بایستی هیچ ظالم و مظلومی در کره زمین یافت نشود؛ زیرا تا قیامت توسط ذوالقرنین عوامل ظلم و فساد در غرب و شرق و آن طرف کره زمین (یاجوج و ماجوج)، کشته یا زندانی شده اند و این زندان تا قیامت پا بر جا می باشد. این در حالی است که چنین تعارض در کتابی است که کلام خداوند حکیم می باشد و بالطبع درآیات آن نباید تناقض و تعارضی باشد. با توجه به اینکه جملات داستان ذوالقرنین از نوع خبری می باشند؛ لذا تعارض آن از نوع نسخ نیز به حساب نیامده و غیر قابل جمع خواهد بود. با این وجود، نظر همه دانشمندان و مفسران فریقین در مورد مصداق ذوالقرنین؛ افرادی هستند که سیاق آیات مربوط به داستان ذوالقرنین، هیچ یک از آنها را تایید نکرده و بر عکس سیاق داستان ذوالقرنین، آن را متعلق به آینده و آخرالزمان می داند.

ب -سد ساخته شده توسط ذوالقرنین و خروج یاجوج و ماجوج متعلق به آینده و در زمان رجعت و آخرالزمان می باشد، نه گذشته، اولین دلیل بر امام زمان (عج)بودن ذوالقرنین، با مقدم و تالی قرار دادن آیات ۹۵تا۹۷سوره انبیا و آیات ۸۳تا۹۸ سوره کهف به دست می آید که این آیات هم اثبات کننده رجعت و هم اثبات کننده نشانه ظهور امام زمان بودن خروج یاجوج و ماجوج و هم تعیین کننده این هستند که ذوالقرنین شخصیت مربوط به آخرالزمان می باشد. استدلال در این مورد اینگونه است که اگر آیات: «وَ حَرامٌ عَلی قَرْیهٍ أَهْلَکناها أَنَّهُمْ لا یرْجِعُونَ (۹۵) حَتَّی إِذا فُتِحَتْ یأْجُوجُ وَ مَأْجُوجُ وَ هُمْ مِنْ کلِّ حَدَبٍ ینْسِلُونَ (۹۶) وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ فَإِذا هِی شاخِصَهٌ أَبْصارُ الَّذینَ کفَرُوا یا وَیلَنا قَدْ کنَّا فی غَفْلَهٍ مِنْ هذا بَلْ کنَّا ظالِمینَ(انبیاء،۹۵-۹۷)» مقدم بر آیات داستان ذوالقرنین در سوره کهف به خصوص آیه ۹۴آن سوره قرار بگیرد: «قالُوا یا ذَا الْقَرْنَینِ إِنَّ یأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَک خَرْجاً عَلی أَنْ تَجْعَلَ بَینَنا وَ بَینَهُمْ سَدًّا» (کهف،۹۴) یعنی آیه ۹۴ سوره کهف، تالی بر آیات ۹۵تا۹۷سوره انبیا به حساب بیاید، در آن صورت این نتیجه حاصل می شود که اهل شهرها و روستاهایی که به هلاکت رسیده اند، در زمان فسادگری و فتح کره زمین توسط یاجوج و ماجوج و کمی قبل از وقوع قیامت (اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُّ) در آخرالزمان، به دنیا باز گشته و زنده می شوند و این زمان در عقیده شیعه به رجعت معروف می باشد. ادعای نگارنده در مورد تعلق این آیات به آخرالزمان را آیه ۱۰۵سوره انبیا که بدنبال آیات قبلی آمده، تایید و تاکید می کند: «وَ لَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِأَنَّ الْأَرْضَ یرِثُها عِبادِی الصَّالِحُونَ» (انبیا،۱۰۵) با

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *