تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل همسایه دیوار به‌ دیوار امام خمینی(ره) در نجف که بود؟ – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل همسایه دیوار به‌ دیوار امام خمینی(ره) در نجف که بود؟ شامل 45 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل همسایه دیوار به‌ دیوار امام خمینی(ره) در نجف که بود؟:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل همسایه دیوار به‌ دیوار امام خمینی(ره) در نجف که بود؟ به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل همسایه دیوار به‌ دیوار امام خمینی(ره) در نجف که بود؟ به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل همسایه دیوار به‌ دیوار امام خمینی(ره) در نجف که بود؟ با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل همسایه دیوار به‌ دیوار امام خمینی(ره) در نجف که بود؟ با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل همسایه دیوار به‌ دیوار امام خمینی(ره) در نجف که بود؟ با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل همسایه دیوار به‌ دیوار امام خمینی(ره) در نجف که بود؟ را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل همسایه دیوار به‌ دیوار امام خمینی(ره) در نجف که بود؟ :

آن روز خاطره انگیز، در آن دیدار شیرین در اندرونی بیت امام در جماران، بغض مادر هفت شهید شکست. امام گفته بود نشانی خانواده حاج عبد کاشی را پیدا کنند و دیداری را ترتیب دهند. «عصمت خامه چین» به همراه پسرش جواد و حیدر کاشی به دیدار امام رفتند.

چشمان مادر غمی داشت به وسعت دریا. می دانست این دیدار شاید مرهمی باشد بر همه زخم های دلش و خاطرات شیرین هم نشینی با امام خمینی (ره) در نجف را دوباره زنده کند. الحق صبر عصمت خامه چین زینب وار بود، که اگر نبود خبر شهادت پسرانش عباس و کاظم و رسول برای تمام شدنش کافی بود. علی، حسین، باقر و محمدرضا هم یکی یکی رفتند و خبر شهادتشان را برای مادر آوردند. این ها کم بود! معاون استخبارات حزب بعث، همسرش حاج عبد را جلوی چشمانش شهید کرد. اما مادر مثل کوه ایستاد.

در چهل و دومین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و تلاقی آن با روزهایی که مزین به نام نامی مادر است، سراغ بازماندگان خانواده کاشی رفتیم تا یاد شهدای گمنام این خانواده و مادر شهید را زنده کنیم و از خاطرات هم نشینی آن ها با امام بشنویم. این خانواده روایت های شنیدنی از امام (ره) خمینی در نجف دارند. حاج عبد و پسرانش معتمد امام در نجف بودند و از پیروان امام در مبارزات و فعالیت های انقلابی.

خاطره یک دیدار

وعده دیدار ما با حاج جواد کاشی، بر سر قبر مادر در یکی از رواق های زیبای حرم حضرت عبدالعظیم حسنی است. روی سنگ قبر مادر نوشته اند؛ همسر شهید عبدالزهرا کاشی و مادر هفت شهید. کافی است مادر باشی و این دو کلمه را بخوانی؛ همه چیز دستت می آید.

حاج جواد دفتر خاطرات را ورق می زند و روایت همراهی اش با امام و مبارزات انقلابی برادرانش را از آخر روایت می کند. از روایت دیدار با امام خمینی (ره) در جماران پس از پیروزی انقلاب اسلامی؛ «من، مادرم و برادرم حیدر برای ملاقات با امام به جماران رفتیم. نمی دانیم بیت امام (ره) نشانی ما در تهران و محله دولت آباد را چطور پیداکرده بودند. آن روز انگار همه دنیا به کام من و مادرم بود. آن قدر از دیدن دوباره امام (ره) به وجد آمده بودیم که غم از دست دادن پدر و برادرها را از یاد برده بودیم.

امام خمینی (ره) بعد از احوال پرسی از مادر، سراغ حاج عبد، پدرمان را گرفتند و گفتند: من ۲۰۰ هزار تومان به حاج عبد بدهکارم. همان وقت بود که ما فهمیدیم آقا نمی دانستند علاوه بر عباس و کاظم و رسول، پنج برادر دیگر و پدرم هم توسط حزب بعث به شهادت رسیدند. بعد از شنیدن خبر شهادت، سکوت در فضای دل نشین خانه امام خمینی (ره) در جماران برقرار شد و این صدای زمزمه امام بود که سکوت را شکست؛ «انا لله و انا الیه راجعون… انالله و انا الیه راجعون…» بغض مادرم ترکید و اشک، بی امان از چشم هایش جاری شد. امام به مادرم گفت: «خدا رحمتشان کنند. شما بر گردن ما حق دارید.»

ماجرا از یک سنگ قبر شروع شد

ماجرای آشنایی ما با خانواده کاشی از یک سنگ قبر دریکی از رواق های حرم حضرت عبدالعظیم حسنی شروع شد و حالا پسر خانواده کاشی در روز ولادت حضرت فاطمه کتاب خاطرات را باز می کند؛ «ما ۱۰ پسر بودیم و ۵ خواهر. مادرم اهل سبزوار و پدرم اصالتاً تبریزی بود اما به واسطه شغل پدربزرگم در سال های جوانی و بعد از ازدواج با مادرم به نجف می رود و آنجا ماندگار می شود.

ما هم در نجف به دنیا آمدیم. یک زمانی پدرم تصمیم گرفت کسب وکارش را از پدربزرگم جدا کند. سرمایه ای نداشت. پولش آن قدر کم بود که مجبور شد دست روی مغازه ای بگذارد که هیچ کسی خریدارش نبود. کسبه می گفتند این مغازه نحس است اما پدرم با توکل به خدا کارش را شروع کرد. ما هم از مدرسه یک راست به مغازه می رفتیم و کمک حال پدرم می شدیم.

کار پدرم رونق گرفت. آن قدر که از مغازه حبوبات فروشی به صادرات حبوبات به بحرین رسید و کم کم کارخانه نیمه تعطیلی را به مدت سال اجاره کرد. از دو دستگاه شالی کوبی شروع کرد. دو دستگاه شد سیزده دستگاه و بعد از مدتی کار و تلاش شبانه روزی، پدرم از یک مغازه دار کوچک به یک کارخانه دار بزرگ در نجف تبدیل شد.

پدربزرگم رابطه خوبی با علمای نجف داشت و مسئول دفتر سید ابوالحسن اصفهانی بود. ازآنجاکه آدم دست به خیری بود حواسش به کم و کسر زندگی طلبه های نجف بود. این حس خیرخواهی به پدرم، حاج عبد هم منتقل شده بود. پدرم حاج عبد سرش برای کار خیر درد می کرد و نامش هنوز هم بر تارک شهر نجف می درخشد.»

وقتی پای ما به خانه علما باز شد

«خانه ما دیوار به دیوار خانه آیت الله حکیم بود و «کاظم»؛ برادرم هم بازی «عبدالعزیز حکیم»، هر وقت آیت الله حکیم عصرها برای مطالعه یا استراحت به زیرزمین می آمدند با شنیدن صدای نعلین ایشان بازی را تعطیل می کردیم. پدرم کم کم ارتباط خوبی با علمای نجف پیدا کرد. از آیت الله خویی گرفته تا آیت الله شاهرودی و حضرت امام (ره). من و برادرانم هم کم کم با خانه علما در نجف رفت وآمد پیدا کردیم.»

خانه ما دیوار به دیوار خانه آقا در نجف بود

اهالی نجف می دانستند که خانواده کاشی دل خوشی از رژیم بعث عراق ندارند و حتی فعالیت هایی را هم علیه این رژیم انجام می دهد. این فعالیت ها بعد از آشنایی و همسایگی حاج عبد و پسرانش با امام خمینی (ره) در نجف رنگ و بوی تازه ای به خود گرفت و آن ها را به شهادت درراه خدا نزدیک و نزدیک تر کرد. حاج جواد کاشی آن روزها را روایت می کند، به وقت همسایگی و آشنایی با امام، حاج جواد نوجوانی ساله بود؛

«از آنجا که پدربزرگم معتمد علمای نجف بود، بعد از تبعید امام به نجف با مشورت حجت الاسلام شیخ نصرالله خلخالی، دوست قدیمی امام، ایشان برای امام دوخانه دیواربه دیوار خانه خودش اجاره کرد. این دوخانه در کنار یکدیگر قرار داشت که یکی به عنوان اندرونی و دیگری به عنوان بیرونی استفاده می شد. در ابتدای ورود امام، خانه بیرونی به مدت شش تا هفت روز به طور مرتب پر بود و جمعیت برای دیدن امام به این خانه می آمدند. کمی که گذشت امام هم به دیدار طلاب می رفتند.

ماجرای دست نوشته های امام (ره) برای حاج عبد

هیچ وقت اولین دیدار را فراموش نمی کند، می گوید چهره مهربان امام دلش را عجیب هوایی کرد. حاج جواد کاشی از آن روزها خاطرات شنیدنی بسیاری دارد؛ «پدر من در خیرخواهی در نجف شهره بود. میان او و امام رابطه جالبی شکل گرفته بود. امام (ره) آن زمان در مسجد شیخ انصاری نجف به طلبه ها درس می دادند و نام طلبه هایی را که اوضاع مالی خوبی نداشتند روی کاغذی می نوشتند و به دست پدرم می رساندند. حاج عبد هم حواسش به کم و کسر زندگی آن طلبه ها بود و مایحتاجی را که قادر به تأمین آن نبودند تهیه می کرد. برای طلبه جوانی خانه اجاره می کرد، برای آن یکی ارزاق می فرستاد و خانه طلبه ای را فرش می کرد.

روز ولادت حضرت فاطمه (س) در جوار مزار مادر هفت شهید نشسته ایم و راوی خاطرات هم نشینی خانواده کاشی با امام خمینی (ره) در نجف نفسی تازه می کند و خاطره ای از مادرش می گوید: «مادرم هر بار که خبر ش

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *