تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با فایل فایل پاورپوینت کامل نمایی از شب واقعه عملیات کربلای چهار، متفاوت ارائه دهید

فایل فایل پاورپوینت کامل نمایی از شب واقعه عملیات کربلای چهار شامل 39 اسلاید آماده است که می‌تواند محتوای شما را به شکلی حرفه‌ای، منسجم و چشم‌نواز به مخاطبان منتقل کند.

برتری‌های فایل فایل پاورپوینت کامل نمایی از شب واقعه عملیات کربلای چهار در یک نگاه:

طراحی منحصربه‌فرد
فایل پاورپوینت کامل نمایی از شب واقعه عملیات کربلای چهار با بهره‌گیری از اصول زیبایی‌شناسی و ترکیب رنگ‌های مناسب، ظاهری مدرن و رسمی به ارائه شما می‌دهد.
راه‌اندازی فوری
فایل فایل پاورپوینت کامل نمایی از شب واقعه عملیات کربلای چهار نیازی به تنظیمات اضافی ندارد؛ کافیست آن را باز کنید و مستقیماً استفاده کنید.
وضوح عالی
اسلایدها به گونه‌ای طراحی شده‌اند که در هر دستگاه یا ویدیو پروژکتور، با بهترین کیفیت نمایش داده شوند.

همه چیز از قبل آماده است: در فایل فایل پاورپوینت کامل نمایی از شب واقعه عملیات کربلای چهار هیچ موردی ناتمام یا نیازمند ویرایش نخواهید یافت. همه چیز با دقت نهایی‌شده و تست‌شده ارائه می‌شود.

توصیه مهم: نسخه‌هایی که تحت عنوان فایل پاورپوینت کامل نمایی از شب واقعه عملیات کربلای چهار اما خارج از منبع رسمی منتشر می‌شوند، ممکن است از کیفیت لازم برخوردار نباشند.

همین حالا فایل را تهیه کرده و سطح جدیدی از ارائه را تجربه کنید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل نمایی از شب واقعه عملیات کربلای چهار :

در ساعات اولیه عملیات کربلای چهار، درگیری تنگاتنگی بین دو طرف ایرانی و عراقی رخ می دهد که در نوع خود کم نظیر است. با هدف درک بیشتر شمه ای از هیجانات و اتفاقات آن ساعات تاریخی، گفتگویی با احسان پورکیا، از نیروهای اطلاعات – عملیات لشکر کربلا انجام گرفته است که در ادامه می خوانیم.

شب واقعه

شامگاه سوم دی ماه بود. باید از ابتدای گمرک خرمشهر وارد کانالی می شدیم که ما را به اروند می رساند و آن طرف، از منطقه ای که به آن ترانس برق جزیره ام الرصاص می گفتیم، خارج می شدیم. در این عملیات غواص های لشکر کربلا از سه محور وارد عمل می شدند، یک گروهان از نهر عرایض می رفتند. یک گروهان از وسط گمرک خرمشهر حرکت می کردند و گروهان سوم هم که ما بودیم. یک ساعت قبل از حرکت ما، حسین پهلوانی از نیروهای اطلاعات- عملیات، دو نفر از بچه های تخریبچی را برداشت و به آب زد. اسم یک نفر از تخریبچی ها را یادم است خیلی گل بیبی بود. قرار بود این سه نفر از بین موانع دشمن راه نفوذ را برای الی نفر از نیرو های خط شکن غواص که من راهنمای شان بودم، باز کنند.

پهلوانی رفت و کمی بعد تنها برگشت. تنش شش گلوله خورده بود. به محض رسیدن به ساحل دشمن، عراقی ها او و دو همراه را به گلوله بسته بودند. تخریبچی ها شهید شدند و حسین مجروح شده بود.

وقتی اوضاع تخریبچی ها و نیروی اطلاعاتی خودمان را دیدم، یک نفر را فرستادم قرارگاه تا از فرماندهی کسب تکلیف کند. پاسخ، شروع عملیات بود. قبل از اینکه گروهان را حرکت بدهم، به سه نفر از بچه های غواص گفتم از کانال خودشان را به اروند برسانند تا من نیرو ها را به ترتیب در یک ستون پشت سرشان حرکت بدهم.

سه غواص تا وارد کانال شدند، تیربارچی دشمن هر سه را به رگبار بست و شهید کرد. برایم مسجل شده بود آن طرف خبرهایی است. آنقدر روی ما تسلط داشتند که قبل از رسیدن به اروند بچه ها را می زدند. باز یک نفر دیگر را فرستادم قرارگاه، اینبار پاسخ قاطع بود و روشن؛ تکلیف است برادر! باید حرکت کنید.

ساحل دشمن

تجربه شهادت سه غواص پیشقراول باعث شد خودم پیشقدم بشوم و جلوتر از بقیه وارد کانال شدم. می خواستم اگر قرار است کسی گلوله بخورد، آن شخص خودم باشم و آسیبی به غواص هایی که هدایت شان به من واگذار شده بود نرسد. حوالی ساعت شب سوم دی ماه حرکت کردیم.

بچه ها در یک ستون درحالی که با یک طناب به همدیگر بسته شده بودند به آب زدند. این بار خبری از تیراندازی درون کانال نبود. حدس زدم تیربارچی دشمن می خواهد ما را وسط اروند بکشاند و بعد همگی را به رگبار ببندد. حدسم درست بود! متر که از ساحل اروند به عمق رفتیم، ناگهان چهار لول دشمن شروع به کار کرد. تیرتراش بود که روی سر ما می ریخت. در همان لحظات اول الی نفر از بچه ها گلوله به سرشان خورد و شهید شدند. هر کسی شهید می شد، برای اینکه حرکت بقیه را کند نکند طناب را از دستش باز می کردم و پیکرش را به اروند می سپردم.

در همین حین یکی از بچه های غواص که میانسال بود، در انتهای ستون گلوله خورد. نه فریاد زد و نه چیزی گفت. کنارش رفتم. در چهره اش ترس دیده نمی شد. گفتم می خواهی برگردی عقب؟ نگاهی به من انداخت و گفت می آیم. با این حال دستش را باز کردم. به محض اینکه طناب از دستش باز شد، بدون اینکه چیزی بگوید به زیر آب رفت. به گمانم، چون نمی خواست تن مجروحش باعث کندی حرکت ستون شود، خودش را به امواج اروند سپرد و رفت…

چهار لول دشمن بی امان شلیک می کرد و هر لحظه یکی از بچه ها به شهادت می رسید. تاب از کف داده بودم. با گریه به طرف ساحل خودی حرکت کردم و از تانک ها و توپ های خواستم تیربار دشمن را خفه کنند. ادوات خودی در ساحل استتار کرده بودند تا وقتی عملیات شروع شد، از نیرو های خودی پشتیبانی کنند. اما در آن لحظات سخت، مجال انتظار نبود. آنقدر داد زدم و با ناله درخواست کردم که یکی از تانک های خودی گلوله ای حواله چهار لول کرد و با همان یک شلیک، تیربار دشمن ساکت شد. این بار با سرعت بیشتری شنا کردیم. باید هر چه سریع تر خودمان را به ساحل دشمن می رساندیم.

ایثار روی سیم خاردار

تخریبچی ها نتوانسته بودند منفذی از بین موانع باز کنند. ماندن بچه ها پشت سیم خاردار ها مساوی با قتل عام همگی بود. همزمان یکی از تیربار های دشمن بی امان به سمت مان شلیک می کرد و همان لحظات اول دو سه نفر از بچه ها از جمله یکی از آرپی جی زن ها را شهید کرد. سیدمحسن مصلمی که جانشینم بود، از من خواست به او آرپی جی برسانم.

یک آرپی جی برداشتم و به او دادم. مصلمی مربی آموزشی بود و دوره های راپل آموزش می داد. قبل از عملیات وقتی گفتند قرار است او همراهمان به این طرف اروند بیاید، پیش خودم گفتم این بنده خدا مدت ها در پادگان آموزشی بوده و چیزی از میدان واقعی جنگ نمی داند، اما در خلال عملیات متوجه شدم از من سرتر است و می تواند در حد و اندازه های یک فرمانده گردان تمام عیار نقش آفرینی کند.

مصلمی با اولین گلوله آرپی جی اش سنگر تیربار را منهدم کرد. سه، چهار بار دیگر هم شلیک کرد که غیر از یکی، باقی موشک هایش به هدف خورد و از شدت آتش دشمن کاسته شد. چون وسیله ای برای بریدن و خم کردن موانع نداشتیم، صالحی، فرمانده گروهان غواص از موانع خورشیدی عبور کرد و خودش را روی حلقوی ها انداخت و از ما خواست از رویش عبور کنیم. به گمانم پیش از این کار، مجروح هم شده بود.

سیدمحسن مصلمی سریع خودش را به کانال رساند و حاشیه امنی برای بقیه ایجاد کرد. بچه ها به سرعت از روی تن مجروح صالحی عبور کردند و همزمان جنگ آرپی جی زن ها و تیربارهای دشمن گرم بود. صالحی که بچه گرگان بود، روی سیم خاردار ها شهید شد. قرار بود حداقل الی متر را برای ورود موج دوم نیرو های خودی پاکسازی کنیم. اگر ایثار صالحی نبود، همه ما همان جا شهید می شدیم و عملیات گروهان ما در لحظات اولیه شکست می خورد.

جنگ نارنجک ها

حالا دیگر جنگ نارنجک ها شروع شده بود. نارنجک ها را داخل سنگرها می انداختیم و چند ثانیه بعد؛ انفجار و سنگر خفه می شد. دو نفر از بچه ها پشت

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *