توضیحات
دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل تب و تابی که تمامی ندارد – تجربهای بینظیر در ارائه!
پاورپوینتی شیک و استاندارد:
فایل فایل پاورپوینت کامل تب و تابی که تمامی ندارد شامل 58 اسلاید طراحیشده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint میباشد.
چرا فایل فایل پاورپوینت کامل تب و تابی که تمامی ندارد گزینهای عالی است؟
- گرافیک حرفهای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تب و تابی که تمامی ندارد با طراحی مدرن و چشمنواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل میکنند.
- کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت بهگونهای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
- آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل تب و تابی که تمامی ندارد از قبل تنظیمشده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
تضمین کیفیت و دقت بالا:
این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائههای حرفهای میباشد.
نکته قابل توجه:
برخی نسخههای غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل تب و تابی که تمامی ندارد با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.
همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل تب و تابی که تمامی ندارد را دریافت کنید و یک ارائه بینظیر داشته باشید!
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل تب و تابی که تمامی ندارد :
«بهجت جابری» مادر نمونه شهیدان علی محمد و علی احمد و جانباز درصد محمود قیطاسی از دیار نهاوند است، او که روزهای سخت و طاقت فرسایی را سپری کرد اما آخ نگفت، در مدتی که پسر جانبازش در بیمارستان بستری بود، برای اینکه بیشتر نزد او بماند، مشغول کار در آشپزخانه آنجا شد و بعد هم بین بیماران معروف شد به «ننه علی».
شهدا سند زنده و گویای مقاومت و ایستادگی ملت ایران در برابر دشمنان اسلام و انقلاب هستند که جوانمردی و حریت را نه در قالب واژه ها بلکه در عمل نشان دادند و با نثار خون خود درس آزادگی را به تاسی از سرور و سالار شهیدان به همه دنیا نشان دادند بنابراین حرف از عشق و ایثار و دلدادگی شهدا زمان و مکان نمی شناسد.
شهیدان قیطاسی از مردان بزرگ قبیله عشق و دلدادگی به خالق هستی بودند که رسیدن به معبود را بر زندگی مادی دنیا ترجیح دادند و با نثار جان خود جاودانه تاریخ شدند و در جوار رحمت حق عند ربهم یرزقون.
معرفی و شناخت واقعیت های درونی این الگوهای جاوید کاری مشکل و البته لازم است که شاید جز از زبان پدران و مادران نتوان به طریقی دیگر به آن دست یافت.
در این رابطه با «بهجت جابری» مادر نمونه شهیدان علی محمد و علی احمد و جانباز درصد محمود قیطاسی، چند کلامی گفت وگو کردیم مادر ایثارگری که سختی های سال مجروحیت و جانبازی فرزند شهیدش علی محمد و سال مفقودالاثری و شهادت فرزند دومش علی احمد را به یاد سختی های حضرت زینب(س) تحمل کرده و حالا نیز شاهد سختی ها و رنج فرزند جانبازش محمود است.
تصمیم به مصاحبه با این مادر گرامی گرفتم، موضوع را با ایشان در میان گذاشتم که با خوشرویی قبول کرد، قرارمان شد منزل شان، وارد خانه که شدم مادر شهید به استقبالمان آمد. در گوشه ای از اتاق عکس شهیدان، مدال ها و یادگاری های این عزیزان که حالا دیگر تمام دارایی ارزشمندی است که مادر شهید هر چند وقت یک بار به سراغشان می رود و آنها در آغوش می کشد و می بوسد، خودنمایی می کرد.
خانم جابری را مادری دیدم قوی و استوار با غمی پنهان در چهره، از دست دادن همسر یکی از سخت ترین قسمت های زندگی اش بود، آخر پدر شهیدانش چهل روز پیش به فرزندانش پیوسته بود، شاید دوست داشت همسرش در کنارش باشد و با هم به مرور خاطرات فراموش نشدنی دوران کودکی و نوجوانی پسرانشان بپردازند و با یادآوری این خاطرات دلتنگی هایشان را با هم تقسیم کنند، حالا او باید به تنهایی قصه دلتنگی و عشق به فرزندانش را بیان کند.
زندگی فرزندان شهید
علی محمد فرزند بزرگم بود متولد سال و دیگر فرزندم علی احمد قیطاسی متولد سال ، به خاطر اینکه پدرشان دارای شغل نظامی بودند هر دو متولد شهرستان سقز در استان کردستان هستند و تا سنین نوجوانی در شهرهای این استان از جمله مریوان و سنندج بزرگ شده بودند، پایان یافتن تحصیلات آنان مصادف شده بود با بازنشسته شدن مرحوم پدرشان که پس از آن ما تصمیم به بازگشت به زادگاهمان نهاوند گرفتیم و هنگامی که برگشتیم تقریبا همزمان شد با آغاز انقلاب اسلامی و تظاهرات مردمی علیه نظام طاغوت.
گاهی اوقات خانه که بودم نوار روضه خوانی مرحوم کافی را گوش می دادم و برای مظلومیت امام حسین(ع) گریه می کردم. در این هنگام علی محمد از من پرسید مادر چرا گریه می کنی؟ جواب دادم برای غربت امام حسین(ع)، پس از این جواب مجددا پرسید: «مادر! اگر در آن زمان شما فرزندی داشتید آیا او را به یاری امام حسین(ع) می فرستادید؟» من هم گفتم: «بله اگر حتی بچه هم داشتم آنها را فدای امام حسین(ع) می کردم.»؛ بچه هایم با این روحیه بزرگ شده بودند و خودشان هم علاقه خاصی به فعالیت های دینی و انقلابی داشتند، در این راه هم شهید شدند.
راهی جبهه شدند
بازگشت ما به نهاوند تقریبا مصادف با آغاز انقلاب اسلامی و قیام مردم ایران علیه نظام طاغوت بود با پیروزی انقلاب اسلامی یک روز علی محمد نزد من آمد و گفت «می خواهم بروم عضو سپاه شوم و از انقلاب دفاع کنم» من هم با توجه به اینکه انقلاب تازه به ثمر رسیده و وضعیت کشور دچار آشفتگی شده بود و از طرف دیگر چون بچه هایم را در غربت و تنهایی بزرگ کرده بودم نمی توانستم از آنها دل بکنم با شنیدن این حرف مقداری نگران شدم، مخالفت کردم و گفتم نمی گذارم بروید، در کمال تعجب دیدم که گفت «شما سر قولتان نیستید، زمانی که کوچک بودم گفتید اگر ۱۰ بچه هم داشته باشم آنها را فدای امام حسین(ع) می کنم، این هم همان راه امام حسین(ع) است» با شنیدن این حرف دیگر نتوانستم جوابی بدهم و تسلیم شدم. علی محمد جزء اولین نیروهای داوطلبی بود که در نهاوند به عضویت سپاه درآمد و چندین بار تا قبل از مجروح شدنش به جبهه اعزام شد.
فعالیت ورزشی
علی محمد کشتی گیر بود، مدتی هم در نهاوند مربی گری می کرد، در مسابقات داخلی هم موفق به دریافت جام و مدال های ورزشی شده بود. در این رابطه خاطره ای دارم، سال با توجه به برگزاری مسابقات کشوری و انتخابی تیم ملی کشتی برای شرکت در مسابقات بین المللی و اعزام به برزیل و آلمان انتخاب شد، مدتی برای حضور موفق در مسابقات و کاهش وزن اش تمرینات سختی را در پیش گرفته بود؛ تقریبا نزدیکی های اعزام بود که یکی از دوستانش به نام عبدالملکی پیش ما آمد و گفت، می خواهم برود جبهه؛ از او خواستم با توجه به اینکه مدتی است علی محمد برای شرکت در مسابقات جهانی وزن کم کرده و زحمات زیادی را برای آماده سازی کشیده بود این مساله را به او نگوید چون اگر بفهمد او هم راهی جبهه می شود.
تقریبا در همان شب یا فردا شب قرار بود که مرحوم پدرش به اتفاق یکی دیگر از دوستانش به نام حاج علی برای بدرقه اش در فرودگاه به تهران بروند، پس از مدتی دیدم، علی محمد برگشت، پرسیدم «پسرم! چی شده؟ چرا برگشتی؟» گفت «چیزی نیست آمدم که سر بزنم و برگردم» غروب بود که رفتند و بلیط را پس دادند هر چقدر مسئولین شهر از او تقاضا کردند که این کار را انجام ندهد و حتی گفتند که الان افراد دیگری هستند که به جبهه بروند و اگر شما به مسابقات خارجی بروی و مقامی کسب کنی این یک افتخار برای کشورمان است، قبول نکرد، گفت «هیچ افتخاری را بالاتر از این نمی دانم از وطنم دفاع کنم» اصرار ما هیچ فایده ای نداشت، پسرم اعزام به مسابقات را رها کرد و اعزام به جبهه را برگزید.
جانبازی علی محمد
پسرم تا قبل از مجروحیت چند بار در جبهه های مختلف حضور یافت و آخرین بار زمانی که به عنوان فرمانده به قصرشیرین اعزام شده بودند در حین درگیری با اصابت ترکش توپ به ناحیه کمر و نخاعش، قطع نخاع شد، پس از مجروحیت او را به بیمارستان امام خمینی تبریز اعزام کرده بودند پس از اینکه از مجروحیت اش مطلع شدیم به همراه پدرش به بیمارستان تبریز رفتیم، مدتی که آنجا بودیم از صبح تا غروب هلیکوپترهایی را می دیدیم که به واسطه مجروحانی که در آنها قرار داشت از آنها خون چکه می کرد و فضای دلهره آوری را بوجود آورده بود.
پس از مدتی حضور در بیمارستان پزشکان گفتند که می توانید او را به نهاوند ببریم، ما هم با توجه به اینکه در شهر غریب بودیم و ماندن در آن جا سخت بود، با نظر پزشکان او را به نهاوند منتقل کردیم، هشت الی سالی که جانباز شده بود از او مواظبت کردم و البته مردم هم کمکم می کردند که از همه آنها تشکر می کنم، پسرم طی این مدت زجر و سختی های بسیاری کشید و ما هم از این وضعیت بسیار اذیت می شدیم البته در آن زمان مانند امروز نبود که به جانبازان اهمیت زیادی بدهند و لذا فشار زیادی بر ما وارد می شد.
علی احمد از اسارت، مفقودالاثری و شهادت
سه سال قبل از شهادت علی محمد، علی احمد به استخدام ژاندارمری آن زمان درآمد و در منطقه دهلران و موسیان به عنوان فرمانده گروه شناسایی مشغول خدمت بود، پس از مدتی ایشان تصمیم به ازدواج گرفت، سه روز مانده بود به برگزاری مراسم عقدش که اطلاع دادند، هنگامی که برای شناسایی یگان هایی از دشمن به خاک عراق رفته به همراه معاونش به اسارت درآمده و مفقودالاثر شده است؛ البته برای ما مشخص نشد او را زنده اسیر کرده بودند یا اینکه تیرباران شده بود، آن طور که گفتند پسرم در پادگان العماره عراق به شهادت رسیده است.
این مساله تا چندین سال به طول کشید و ما از وضعیت او بی خبر و بلاتکلیف بودیم، زمانی به ما می گفتند که او اسیر شده، خوشحال می شدیم زنده است، اما بعد از مدتی خبر دادند که شهید شده، ما هم برایش مراسم گرفتیم. دفعه سوم یعنی سال پس از مفقود شدنش به ما خبر دادند که پیکر او را در پادگان العماره عراق شناسایی کرده اند، ما به معراج الشهدای تهران رفتیم که پیکرشان را تحویلمان دادند، چیزی که برای من به عنوان یک معما باقی ماند این بود که موقعی جسد شهید را تفحص کردند و به تهران آورده بودند لباس هایش نم داشت و خاکی که وسط دو پایش ریخته بودند نم داشت و نفهمیدم چه زمانی او را به شهادت رسانده اند. اما ظاهرا آنگونه که گفته می شود در زندان العماره موقعی که با عراقی ها درگیر شده، او را تیرباران کرده بودند.
ویژگی ر
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.