تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل برادران مؤمن و آماده نبرد و جهاد – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل برادران مؤمن و آماده نبرد و جهاد شامل 51 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل برادران مؤمن و آماده نبرد و جهاد:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل برادران مؤمن و آماده نبرد و جهاد به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل برادران مؤمن و آماده نبرد و جهاد به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل برادران مؤمن و آماده نبرد و جهاد با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل برادران مؤمن و آماده نبرد و جهاد با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل برادران مؤمن و آماده نبرد و جهاد با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل برادران مؤمن و آماده نبرد و جهاد را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل برادران مؤمن و آماده نبرد و جهاد :

جزیره مجنون زیر غرش تانک و توپ می لرزید. دشمن به ما نزدیک و نزدیک تر می شد. محمدرضا تمام قد بلند شد. بعد از آن که آخرین گلوله آرپی جی اش را شلیک کرد، گلوله تانکی جلوی پایش به زمین نشست و دیگر کسی او را ندید و در لحظه به شهادت رسید.

برادر لباس رزم پوشیدیم و راهی جبهه شدیم

جانباز عبدالله مؤمنی برادر شهیدان اسدالله، محمدرضا و علی مؤمنی است. جانباز درصدی که مدت ها فرمانده، همرزم و همسنگر برادران شهیدش بود، اما در نهایت آن ها به قافله شهدای کربلا رسیدند و حاج عبدالله ماند تا امروز راوی حماسه آفرینی های برادران شهیدش در جبهه های حق علیه باطل باشد. جانباز مؤمنی که ماه از عمرش را در جبهه ها گذرانیده و چند بار مجروح شده است، فرماندهی گردان روح الله را در پرونده خدمتی خود دارد.

وی که در عملیات هایی، چون طریق القدس، فتح المبین، بیت المقدس، رمضان، خیبر، تک مجنون جنوبی، والفجر ، والفجر ، کربلای و و مرصاد شرکت داشت، سال ها پس از اتمام دفاع مقدس همچنان در سپاه خدمت می کرد تا اینکه سال بازنشسته شد و اکنون در دانشگاه های دامغان تدریس می کند.

آشنایی با خانواده

ما اهل دامغان در استان سمنان هستیم. پنج برادر و دو خواهر بودیم. با آغاز جنگ تحمیلی همه پنج برادر راهی میدان نبرد شدیم. اولین رزمنده خانه ما که اولین شهید خانواده هم شد، اسدالله بود. بعد از ایشان من راهی شدم و بعد از من هم احمد برادر دیگرم لباس رزم پوشید و به دنبال او علی و محمدرضا که هر دو با هم و درکنار هم در عملیات تک جزیره در حالی که من فرمانده شان بودم به شهادت رسیدند. من هم به افتخار جانبازی نائل شدم.

برادرم اسدالله متولد شهریور ماه بود. ایشان دوره ابتدایی را در مدرسه پهلوی و راهنمایی را در مدرسه اروندرود تمام کرد و در هنرستان شهید چمران در رشته ساختمان دیپلم گرفت. اسدالله تابستان سر کار می رفت و از دستمزدی که می گرفت به افراد مستمند کمک می کرد. کار های بنایی خانه را انجام می داد. بسیار اهل ورزش بود. دوستانش یک تیم فوتبال تشکیل دادند و اسم آن را «طلوع» گذاشتند. اسدالله هم یکی از بازیکنان تیم بود.

خاطره ای از روز های ورزش

برادرم وقت بازی خیلی تند می دوید. یادم است یک روز برای اینکه اغلب موقعیت های پستی در داخل زمین را امتحان کند، از حمله به دفاع رفت. شهید مهدی باقریان، توپی را که به سوی دروازه شان می رفت دفع کرد. اسدالله و مهدی ناظمی داخل زمین محکم به هم برخوردند و هر دو به زمین افتادند. از پشت ابروی اسدالله خون فواره زد و زیرپوش سفیدش را رنگی کرد. بچه ها دور اسدالله را گرفتند و به او دستمال دادند تا خون را پاک کند. وقتی دستش را از بالای ابرو برداشت چندین سانت پاره شده بود. مهدی ناظمی ناراحت و شرمنده شد و هر چه اصرار کرد او را ببرد بیمارستان قبول نکرد. زیرپوش خونی اش را از تن درآورد و پاره کرد و زخمش را بست که خون بند بیاید، اما نشد. به بچه ها گفت: «شما به بازی ادامه بدین!» و خودش بیمارستان رفت. پشت ابرویش شش بخیه خورد.

فوتبالیست خانه سر از جبهه در آورد

اسدالله سال به عضویت گروه مقاومت پایگاه بسیج شهید «مصحفی» درآمد و فنون نظامی را همانجا یاد گرفت. او با آغاز جنگ تحمیلی تصمیم گرفت به جبهه برود. مرحله اول، چند ماه را در غرب کشور و در مهاباد، محل سایت رادیو و تلویزیون و پادگان حمزه بود. مرحله دوم هم دوباره به مهاباد برگشت. خوب به یاد دارم در وصیتنامه اش نوشت: «بوی غربت اسلام در منطقه غرب می آید.» یک بار از کردستان زنگ زد و به مادرگفت: «برایم سمنان چشم پزشکی نوبت بگیر!» مادرم برایش نوبت گرفت. دو روز بعد آمد رفت دکتر و عینکش را عوض کرد. هنوز عرق او خشک نشده بود که بعد از سه روز گفت: «می خوام برم!» مادر گفت: «کجا؟» گفت: «غرب!» گفتم: «تازه از راه رسیدی چند روز صبر کن! فردا تشییع جنازه دوستت شهید آذری است.» گفت: «حالا که این طوره حتماً باید برم و جای خالیش رو توی جبهه پر کنم.» گفتم: «برو خدا پشت و پناهت.»

آخرین وعده دیدار

قرار بود شهید عید سال به مرخصی بیاید و تصمیم داشتیم برایش خواستگاری برویم. زنگ زد و گفت: «مامان! می خوام بیایم مرخصی، شما می خواید برام خواستگاری برید!» مادر گفت: «باشه تو بیا! فروردین می ریم خواستگاری!»، اما پنجم فروردین همان سال به شهادت رسید.

پنجم عید سال منافقین کوردل به او مهلت ندادند و روی برجک دیده بانی در مهاباد به شهادت رسید. او اولین شهید خانواده بود. بعد از او علی و محمدرضا، دو برادر دیگرم هم به شهادت رسیدند. پیکر مطهر اولین شهید خانواده مان در گلزار شهدای فردوس رضای دامغان آرام گرفت.

خاطراتی از دوران جبهه

یکی از همرزمانش می گفت: قبل از عملیات رمضان داشتیم سنگر می ساختیم. اسدالله خیلی فرز و چالاک بود. تندتند گونی ها را پر از خاک می کرد و می آورد. با سرعتی که او داشت دیواره سنگر زود بالا آمده بود. کیسه پر از خاک زیر بغلش بود و داشت با شوخی ما را می خنداند که خمپاره ای سوت زنان آمد و دیواره سنگر را خراب کرد. کیسه را پرت کرد و همه روی زمین خوابیدیم. چند دقیقه بعد بلند شدیم و گردوخاک را از سر و رویمان پاک کردیم. اسدالله به سنگر نگاه کرد و گفت: «لعنت بر شما! کارم رو زیاد کردین! حالا باید از اول بسازیم!» یا علی گفت و شروع کرد.

وصیتنامه

اسدالله در بخش هایی از وصیتنامه اش اینگونه می نویسد: «اللهم ما بنا من نعمه فمنک لا اله الا انت وحدک. من به دلیل این جبهه کردستان را انتخاب کردم که اسلام در اینجا به تمام معنا مظلوم است. به خدا قسم هر وقت تنها می شوم بر مظلومیت اسلام در دل شب در سنگر گریه می کنم… شما در این منطقه بیایید، بوی غربت اسلام به مشام می رسد. از روحانیت عزیز می خواهم مجدانه در این امر مهم اقدام نمایند. مادرم! از خدا می خواهم ایمانتان را کامل گرداند و مقام یقینمان را برترین یقین قرار دهد و از خداوند متعال خواستارم هر عمل بدی که از من سر زده اصلاح کند.»

بعد از شهادت اسدالله من راهی میدان رزم شدم، اما علی و محمدرضا گوی سبقت را از من ربودند و هر دو در یک روز به شهادت رسیدند. ابتدا محمدرضا شهید شد و بعد علی به برادران شهیدش پیوست.

محمدرضا متولد دی ماه بود. او به دلیل رفتن به جبهه تا دوم دبیرستان بیشتر ادامه تحصیل نداد. به خاطر سن و سال کمی که داشت، مسئولان اعزامش نمی کردند. برای همین دست به دامان مادر شد. کفش های پاشنه بلند پوشید و کاپشن به تن کرد و با تغییر لباس، فکر کرد می تواند نقشه اش را عملی کند. به او گفتند: «آقای مؤمنی! ما می گوییم سنت کم است! تو می روی قدت را بلند می کنی؟

تازه برادرت اسدالله شهید و علی هم مجروح شده است! تو فعلاً عصای دست بابا و ننه ات باش.» به محمدرضا برخورد و ناراحت شد. به مادر اصرار کرد به جهاد زنگ بزند. مادرم وقتی التماسش را دید، زنگ زد جهاد و آن ها قبول کردند او به منطقه برود. با پیگیری های مادر راهی جبهه شد. ایامی علی و محمدرضا نیت کرده بودند جبهه بروند.

پدرم دو تخته فرش خرید و گفت: «این دو تا رو خریدم برای علی؛ می خوام زنش بدم…» محمدرضا گفت: «ناسلامتی ما هم داخل آدمیم! برای علی فرش می خری پس من چی؟» پدرم گفت: «آسیاب به نوبت! به وقتش برای تو هم می خرم.»

محمدرضا گفت: «من هیچی! برای مامان گاز فردار بخر!»

پدرم لبخند زد و گفت: «تو ناراحت نشو! گاز فردار هم می خرم.» همان روز گاز فردار خرید. وقتی داشتیم به خانه می بردیم، محمدرضا گاز را زیر درخت سیب، زمین گذاشت و به علی گفت: «نکند قبول کنی بهت زن بدن! اون وقت پاگیرت می شود و جبهه برو نیستی!» علی خندید و گفت: «رضا! حواسم هست! تو نگران نباش!»

چند بار به جبهه اعزام شد

محمدرضا دو مرتبه به جبهه اعزام شد. اولین بار که جبهه رفت، آشپز کمپ رانندگان در غرب کشور بود. گفت: «داداش! یک بار دسته گلی به آب دادم! تا عمر دارم یادم نمی

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *