تعداد بازدید
4 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فرصتی استثنایی: دریافت فایل فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین به همراه پاورپوینت رایگان!

یک پیشنهاد ویژه برای شما!

اگر به دنبال یک منبع کامل و کاربردی هستید، با تهیه فایل فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین، یک پاورپوینت حرفه‌ای را به‌صورت هدیه دریافت خواهید کرد.

چرا فایل فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین یک انتخاب عالی است؟

  • 120 اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

    شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

    لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

    توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


    بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین :

    Normal
    ۰

    false
    false
    false

    EN-US
    X-NONE
    AR-SA

    MicrosoftInternetExplorer4

    /* Style Definitions */
    table.MsoNormalTable
    {mso-style-name:”Table Normal”;
    mso-tstyle-rowband-size:0;
    mso-tstyle-colband-size:0;
    mso-style-noshow:yes;
    mso-style-priority:99;
    mso-style-qformat:yes;
    mso-style-parent:””;
    mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
    mso-para-margin:0in;
    mso-para-margin-bottom:.0001pt;
    mso-pagination:widow-orphan;
    font-size:11.0pt;
    font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
    mso-ascii-font-family:Calibri;
    mso-ascii-theme-font:minor-latin;
    mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
    mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
    mso-hansi-font-family:Calibri;
    mso-hansi-theme-font:minor-latin;
    mso-bidi-font-family:Arial;
    mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

    پیش گفتار

    قرن ها غفلت، رکود، عقب ماندگی و در لاک خود فرو رفتن، هاله ای از
    ابهام بر چهره دین نشاند و امکان جولان اندیشه و فکر و رشد مباحث علمی و مبارزه
    عملی را از بیش تر اندیشمندان مسلمان سلب نمود. اما در این میان، همچون همیشه تاریخ،
    که استثناهایی یافت می شوند و کسانی فراتر از زمان و مکان می اندیشند، برخی از
    بزرگان قد علم کردند و بدون کم ترین ملاحظه ای، اندیشه خود را طرح نمودند. از جمله
    مصلحان و نواندیشان مسلمان در جوامع اسلامی، که کمر همت به تجدید سازمان اندیشه
    اسلامی پرداختند، سیدجمال الدین اسدآبادی، شیخ محمد عبده، اقبال لاهوری، حضرت امام
    و استاد مطهری(رح) می باشند. نقطه اوج این تلاش ها احیای اندیشه دینی توسط امام
    خمینی; بود

    .

    پیدایش انقلاب اسلامی در ایران و ظهور ارزش ها و الگوهای رفتاری جدید
    در روابط انسان، عرصه را برای نگاهی دوباره و ارزیابی مجدد آراء و افکار و عقاید
    دینی باز نمود; زیرا فرهنگ جدید، که به برکت انقلاب اسلامی ظهور کرد، به انسان ها هویتی
    تازه بخشید تا بر اساس ارزش ها، اصول و اندیشه هایی نو و برداشتی دوباره از اسلام،
    به کاوش در فرهنگ دین بپردازند و این تفسیر نو از دین، نه به دلیل برداشتی متناقض
    با برداشت پیش از انقلاب از اسلام و یا تغییر در مبانی دینی، بلکه به دلیل حضور
    دین در صحنه اجتماع و سیاست و تفسیر دین بر اساس نیازها و مقتضیات جدید است. احیای
    مجدد دین در صحنه اجتماع و سیاست چیزی نیست که به بهایی اندک به دست ما رسیده
    باشد، بلکه بهایی سنگین در این راه پرداخت گردیده است; چه خون های بسیاری که در
    این راه ریخته شده و چه قلم های پر قدر اندیشمندان بزرگی که در این راه شکسته شده
    است

    !

    از جمله کسانی که در زمینه مسائل دینی و اندیشه اجتماعی اسلام به تجزیه
    و تحلیل پرداخته و در زمره نو اندیشان جامعه اسلامی به شمار می رود و در وسع خود
    کوشید تا اندیشه های دینی را در قالبی نو ارائه نماید، دکتر علی شریعتی است

    .

    در خصوص برخورد با آثار دکتر شریعتی، سخن به افراط و تفریط فراوان رفته
    است. اما طرح علمی اندیشه های وی و یافتن نقاط قوت و ضعف تفکرات وی به عنوان
    مباحثی صرفا علمی و به دور از حب و بغض های سیاسی و شخصی از جمله اهداف این مقاله
    است. اما پیش از ورود به بحث، تذکر چند نکته ضروری است

    :

    ۱-

    دکتر شریعتی، که مدرک دکترای خود را در زمینه
    «تاریخ تمدن و جامعه شناسی » اخذ کرده، در خصوص دین و مبانی و اصول آن به تجزیه و
    تحلیل پرداخته و در زمینه دین نه به عنوان یک متدین و مسلمان و معتقد، بلکه از
    زاویه ای بیرونی و به عنوان یک متفکر اجتماعی به ارزیابی پرداخته است. چه وی،
    چندان در قید و بند ضوابط و معیارهای جامعه شناسان نبوده و از روش های جامعه شناسی
    در تحلیل پدیده های اجتماعی کمک نگرفته است

    .

    ۲-

    از جمله عواملی که موجب شکل گیری و رشد شخصیت
    افراد می شود، محیط و بستر اجتماعی است که فرد در آن قرار دارد. در دهه ۱۳۳۰، که
    همزمان با آغاز رسمی فعالیت های علمی و سیاسی دکتر شریعتی است، احزاب و جریان های اجتماعی
    و سیاسی گوناگون، به ویژه جریانات و اجزاب چپ، جو حاکم بر ایران را در اختیار
    داشتند. از این رو، گروه های اسلامی، ملی و نهضت ملی مقاومت – که وی عضو آن بود –
    در مقابل این گونه جریانات فکری، از خود واکنش و مقاومت نشان دادند. ورود شریعتی
    به مباحث و تحلیل های مارکسیستی و دیالکتیکی از وی چنان شخصیتی ساخت که وی در تحلیل
    بسیاری از مباحث دینی، متاثر از آن هاست. از جمله اولین آثار وی در این سال ها،
    کتاب خداپرست سوسیالیست ابوذر گواه این مدعاست

    .

    ۳-

    علاوه بر جریان فکری حاکم، که شریعتی به شدت
    از آن متاثر بود و خود نیز بدان اذعان داشت، او از برخی اندیشمندان از جمله،
    مولوی، صادق هدایت، اقبال، فانون و مترلینگ نیز متاثر بود

    .

    ۴-

    با عنایت به شرایط مذکور و با توجه به این که
    شریعتی بیش از آن که محصول تربیت حوزه های دینی باشد، تحصیل کرده غربی است، هرگز
    نباید و نمی توان انتظار داشت که او همچون علامه طباطبائی و شهید مطهری(رح) به تجزیه
    و تحلیل دین بپردازد و تفسیر مارکسیستی وی از دین تا حدی طبیعی است

    .

    ۵-

    برای تبیین نوع تفسیری که شریعتی از دین ارائه
    داده، تفسیر دیدگاه مارکسیسم از دین و نیز دو تفسیر رایج جامعه شناسانه از دین –
    یعنی: تفسیر ماکس وبر و دورکیم – نیز ضروری است

    .

    انواع رویکردهای
    اجتماعی مطالعه دین

    پدیده های دینی را می توان از چهار منظر مورد بررسی قرار داد

    :

    ۱-

    منظر جامعه شناسی

    ;

    ۲-

    منظر دینی

    ;

    ۳-

    منظر فلسفی و کلامی

    ;

    ۳-

    منظر روان شناختی

    ;

    و جامعه شناسی دینی

    (

    Religiuos
    Sociology)

    تقسیم می شود. «جامعه شناسی دین » در پی فهم
    ماهیت پدیده های دینی از نگاه جامعه شناسانه است و پدیده های دینی را به عنوان
    «پدیده های اجتماعی » مورد مطالعه قرار می دهد. جامعه شناسی دینی نیز پدیده ها و
    رفتارهای دینی را به عنوان بخشی از پدیده های اجتماعی با روش های دینی مورد بررسی
    قرار می دهد

    .
    (۱)

    رویکرد دوم در پی فهم ماهیت دین از نگاه مفسران واقعی دین و آیات و
    احادیث اسلامی است

    .

    رویکرد سوم به مطالعه دین می پردازد، اما از نگاه کلامی و فلسفی. این
    گروه در مقام تصدیق و تکذیب مدعیات دینی اند و برآنند تا حقانیت دین خود را اثبات
    نمایند و نیز بطلان اندیشه های مقابل را با برهان عقلی به اثبات رسانند

    .

    رویکرد چهارم به دین به عنوان یک پدیده فردی و نوعی رابطه انسان با
    موجود فوق طبیعی می پردازد

    .

    در این گفتگو، رویکرد نخست مورد نظر است

    .

    به حسب این رویکرد، دین به عنوان پدیده ای اجتماعی مورد بررسی قرار
    می گیرد که هرچند به رفتار و رابطه فرد با موجودی مقدس و ماورای طبیعی می پردازد،
    اما این نوع رفتار خود دارای آثار اجتماعی است و به تعبیر دورکیم، «دین پدیده
    اجتماعی است و در زمینه اجتماعی رخ می دهد

    (۲)

    بنابراین،
    شاخه ای در جامعه شناسی تحت عنوان

    «

    جامعه شناسی دین » ایجاد شده که رفتار
    دینی را در قالب جامعه شناسی مطالعه می کند. جامعه شناسی دین، رفتار دینی را به
    عنوان نوعی رفتار اجتماعی مطالعه می کند. بنابراین، به اجمال، انواع رویکردهای
    جامعه شناختی نسبت به دین مورد توجه قرار داده می شود. امروزه علی رغم گذشت بیش از
    یک قرن از عمر جامعه شناسی، مطالعات جامعه شناختی دین هنوز متاثر از اندیشه های
    نظریه پردازان مدرسی این علم – یعنی: کارل مارکس، امیل دورکیم و ماکس وبر – است و جامعه شناسان
    بعدی مطالعات دینی خود را با تمایل به رویکردهای سه گانه این نظریه پردازان ارائه
    داده اند. در این مقال، به اجمال، هر یک از رویکردهای سه گانه مزبور تبیین می گردد

    :

    نظریه دینی کارل
    مارکس

    سهم مارکس در مطالعات دین ناچیز است. وی بر خلاف دورکیم و ماکس وبر،
    توجه عمیقی به دین نداشت و به دین به عنوان پدیده ای روبنایی می نگریست که تابع
    محرک اصلی جوامع – یعنی ابزار تولید – است. وی توجه اهل نظر را به شباهت های
    فرهنگی و کارکردی بین دین، قانون، سیاست و ایدئولوژی، که همه جنبه های روبنایی
    جامعه بشری هستند، جلب کرد و بر آن بود که روبناها نهایتا بر اثر روابط تولیدی
    تعیین می گردند

    .
    (۳)

    در عصر مارکس، اندیشه هگل حاکم بود و زمینه فکری فلاسفه آلمان این
    مساله را دامن می زد که در برابر «سؤال خدا چیست؟» و «خدا کیست؟» انسان را خدا
    معرفی می کردند. مارکس و دیگر پیروان هگل با توجه به این بخش از عقاید هگل، که
    می گفت: «خدا به عنوان حقیقت و اساس وجود انسان است »، به بیراهه رفتند و منظور
    هگل را چنین بیان کردند که منظور او همان خدایی است که از الوهیت خود خارج شده
    است. البته مارکس بیش تر متاثر از فوئرباخ، فیلسوف آلمانی، بود که اندیشه
    انسان گرایی (اومانیستی) را رواج داد و معتقد بود که انسان خدایی است که خود خلق کرده است.
    بنابراین، خداگرایی هگل به انسان گرایی رو نمود

    .

    بنابراین، در نظر مارکس، دین از اهمیت ثانوی برخوردار است; زیرا
    ایدئولوژی روبناست و در مکتب مارکسیسم، همه چیز بر اساس وضع اقتصادی شکل می گیرد و
    عامل تحرک همه چیز وضعیت اقتصادی است. عامل تحرک وضع اقتصادی نیز ابزار تولید است،
    به گونه ای که حتی فکر(و مذهب) انسان نیز تابع و معلول وضع اقتصادی جامعه می باشد

    . (۴)

    در نظر مارکس، ایدئولوژی و مذهب تصور یا آگاهی دروغینی است که طبقه
    حاکم به دلیل منافع خود از واقعیت ها دارد

    . (۵)

    مارکس علت اساسی پیدایش دین را وضع اقتصادی جامعه می داند و بدین
    ترتیب، اساسا آن را ساخته دست بشر می داند

    .

    وی در مقاله «نقد فلسفه حقوق هگل » می نویسد: انسان سازنده دین است و
    نه دین سازنده انسان. دین همان ناآگاهی به خود و احساس به خود برای انسانی است که
    هنوز برخود فایق نیامده یا دوران خود را از دست داده است. اما این تحقیق محیرالعقول
    سرنوشت بشر است; چرا که سرنوشت بشر واقعیتی حقیقی ندارد و در نتیجه، پیکار علیه
    دین به منزله پیکار علیه جهانی است که دین جوهر روحانی آن است. فلاکت دین در عین
    حال، بیانگر فلاکت واقعی و اعتراف به آن فلاکت است. دین به منزله آه یک موجود
    مستاصل، قلب یک جهان سنگدل و نیز روح یک هستی بی روح است. دین تریاک مردم است.
    ناپدیده دین، که به منزله خوشبختی وهمی مردم است، اقتضای خوشبختی واقعی آن ها به
    شمار می آید

    .
    (۶)

    هر چند ایدئولوژی به معنای «مکتب حق و یا باطل » به کار می رود، اما
    این مفهوم نزد مارکس یک معنای تحقیرآمیز و منفی دارد. نزد مارکس، ایدئولوژی فقط به
    معنای مکتب باطل است و در آن، هیچ مفهوم حقی نخوابیده است. در ایدئولوژی، مفهوم
    خطا، فریب، سراب آسا بودن، گول زننده بودن و از خود بیگانه شدن نهفته است. از نظر
    مارکس، دین، فلسفه، حقوق، اخلاق، علم سیاست و علم اقتصاد ایدئولوژی است. سرلوحه
    همه آن ها هم دین است

    .
    (۷)

    به عقیده مارکس، دین و ایدئولوژی از نظر واقع نمایی نیز نه تنها چیزی
    را نشان نمی دهد، بلکه گاهی واقعیت را وارونه جلوه می دهد. ایدئولوژی زمانی واقعیت
    را وارانه و زمانی هم خود واقعیتی وارونه است. لذا، ایدئولوژی، شناخت راستینی از
    حقیقت روابط به دست نمی دهد، از آن رو که گاهی واقعیت را وهم آلود می بیند و درکی
    از واقعیت را نشان می دهد که بر توهم استوار است

    .

    شاید مارکس در عبارت معروف خود، «دین افیون توده هاست »، قصد توهین به
    دین را نداشت و مقصود او چنان که از سیاق مقاله اش درباره هگل بر می آید، این بود
    که در جهانی که بهره کشی از انسان رایج است، دین برای انسان لازم است

    ;

    چرا
    که بیان دردمندی واقعی انسان و اعتراض علیه واقعیت دردمندی است. مارکس معتقد بود
    تا همه شرایط اجتماعی دین به مدد انقلاب زایل نگردد، دین محو نخواهد شد

    . (۸)

    مارکس در تفسیر دین، از اندیشه دو متفکر متاثر بود: فوئرباخ و هگل. در
    تفسیر دین، بیش تر از آثار و آراء فوئرباخ تاثیر پذیرفته بود. فوئرباخ در کتاب
    خود، تحت عنوان گوهر مسیحیت

    (The Essence of Christianity)

    ، دین را عبارت از عقاید و ارزش هایی می داند که
    به وسیله انسان ها در تکامل فرهنگی شان به وجود آمده، اما اشتباها به نیروهای الهی
    یا خدایان نسبت داده شده است و از آن جا که انسان ها تاریخ خود را کاملا درک
    نمی کنند، معمولا ارزش ها و هنجارهایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به
    اعمال خدایان نسبت می دهند

    .

    «

    از نظر فوئرباخ » دین قدیمی ترین و نیز
    پیچیده ترین شکل خودآگاهی انسانی است به همین جهت، دین در همه جا مقدم بر فلسفه
    است. انسان قبل از هر چیز، طبیعت خود را به گونه ای «بیرون از خود» ملاحظه می کند.
    پیش از آن که آن را در درون خود بیابد. طبیعت انسان در آغاز به وسیله خود او به
    عنوان موجود دیگری تصور می شود. دین حالت کودکانه بشریت است. اما کودک طبیعت خود،
    یعنی انسان را بیرون از خود ملاحظه می کند. وجود الهی چیزی جز وجود انسان یا تقریبا
    طبیعت انسانی تصفیه شده، رها شده از محدودیت های فردی و عینیت های شکل یافته همچون
    تعیینی و تشخص خود به عنوان یک وجود مجزای از دیگر انسان ها نیست. خداوند همان
    خودآگاهی انسان است که از همه عناصر متعارفی رها شده است;… وجود خدا ذهنیت خالص
    انسان است از هر چیز دیگری و از هر وجود متعینی رهایی یا خنثی

    (۹)

    بنابر تحلیل فوئرباخ از دین، دین چیزی جز یک تصور خیالی نیست، و متضمن
    از خود بیگانگی افراد از حقیقت و نوع وجود خاصشان است

    .

    هگل نیز از جمله کسانی است که مارکس در تفسیر دین از وی صفحه محتوای دقیق:

    فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین شامل ۱۲۰ اسلاید می باشد و دارای تنظیمات کامل در PowerPoint می باشد و آماده ارائه یا چاپ است

    شما با استفاده ازاین پاورپوینت میتوانید یک ارائه بسیارعالی و با شکوهی داشته باشید و همه حاضرین با اشتیاق به مطالب شما گوش خواهند داد.

    لطفا نگران مطالب داخل پاورپوینت نباشید، مطالب داخل اسلاید ها بسیار ساده و قابل درک برای شما می باشد، ما عالی بودن این فایل رو تضمین می کنیم.

    توجه : در صورت  مشاهده  بهم ریختگی احتمالی در متون زیر ،دلیل ان کپی کردن این مطالب از داخل فایل می باشد و در فایل اصلی فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین،به هیچ وجه بهم ریختگی وجود ندارد


    بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین :

    Normal
    ۰

    false
    false
    false

    EN-US
    X-NONE
    AR-SA

    MicrosoftInternetExplorer4

    /* Style Definitions */
    table.MsoNormalTable
    {mso-style-name:”Table Normal”;
    mso-tstyle-rowband-size:0;
    mso-tstyle-colband-size:0;
    mso-style-noshow:yes;
    mso-style-priority:99;
    mso-style-qformat:yes;
    mso-style-parent:””;
    mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
    mso-para-margin:0in;
    mso-para-margin-bottom:.0001pt;
    mso-pagination:widow-orphan;
    font-size:11.0pt;
    font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
    mso-ascii-font-family:Calibri;
    mso-ascii-theme-font:minor-latin;
    mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
    mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
    mso-hansi-font-family:Calibri;
    mso-hansi-theme-font:minor-latin;
    mso-bidi-font-family:Arial;
    mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

    پیش گفتار

    قرن ها غفلت، رکود، عقب ماندگی و در لاک خود فرو رفتن، هاله ای از
    ابهام بر چهره دین نشاند و امکان جولان اندیشه و فکر و رشد مباحث علمی و مبارزه
    عملی را از بیش تر اندیشمندان مسلمان سلب نمود. اما در این میان، همچون همیشه تاریخ،
    که استثناهایی یافت می شوند و کسانی فراتر از زمان و مکان می اندیشند، برخی از
    بزرگان قد علم کردند و بدون کم ترین ملاحظه ای، اندیشه خود را طرح نمودند. از جمله
    مصلحان و نواندیشان مسلمان در جوامع اسلامی، که کمر همت به تجدید سازمان اندیشه
    اسلامی پرداختند، سیدجمال الدین اسدآبادی، شیخ محمد عبده، اقبال لاهوری، حضرت امام
    و استاد مطهری(رح) می باشند. نقطه اوج این تلاش ها احیای اندیشه دینی توسط امام
    خمینی; بود

    .

    پیدایش انقلاب اسلامی در ایران و ظهور ارزش ها و الگوهای رفتاری جدید
    در روابط انسان، عرصه را برای نگاهی دوباره و ارزیابی مجدد آراء و افکار و عقاید
    دینی باز نمود; زیرا فرهنگ جدید، که به برکت انقلاب اسلامی ظهور کرد، به انسان ها هویتی
    تازه بخشید تا بر اساس ارزش ها، اصول و اندیشه هایی نو و برداشتی دوباره از اسلام،
    به کاوش در فرهنگ دین بپردازند و این تفسیر نو از دین، نه به دلیل برداشتی متناقض
    با برداشت پیش از انقلاب از اسلام و یا تغییر در مبانی دینی، بلکه به دلیل حضور
    دین در صحنه اجتماع و سیاست و تفسیر دین بر اساس نیازها و مقتضیات جدید است. احیای
    مجدد دین در صحنه اجتماع و سیاست چیزی نیست که به بهایی اندک به دست ما رسیده
    باشد، بلکه بهایی سنگین در این راه پرداخت گردیده است; چه خون های بسیاری که در
    این راه ریخته شده و چه قلم های پر قدر اندیشمندان بزرگی که در این راه شکسته شده
    است

    !

    از جمله کسانی که در زمینه مسائل دینی و اندیشه اجتماعی اسلام به تجزیه
    و تحلیل پرداخته و در زمره نو اندیشان جامعه اسلامی به شمار می رود و در وسع خود
    کوشید تا اندیشه های دینی را در قالبی نو ارائه نماید، دکتر علی شریعتی است

    .

    در خصوص برخورد با آثار دکتر شریعتی، سخن به افراط و تفریط فراوان رفته
    است. اما طرح علمی اندیشه های وی و یافتن نقاط قوت و ضعف تفکرات وی به عنوان
    مباحثی صرفا علمی و به دور از حب و بغض های سیاسی و شخصی از جمله اهداف این مقاله
    است. اما پیش از ورود به بحث، تذکر چند نکته ضروری است

    :

    ۱-

    دکتر شریعتی، که مدرک دکترای خود را در زمینه
    «تاریخ تمدن و جامعه شناسی » اخذ کرده، در خصوص دین و مبانی و اصول آن به تجزیه و
    تحلیل پرداخته و در زمینه دین نه به عنوان یک متدین و مسلمان و معتقد، بلکه از
    زاویه ای بیرونی و به عنوان یک متفکر اجتماعی به ارزیابی پرداخته است. چه وی،
    چندان در قید و بند ضوابط و معیارهای جامعه شناسان نبوده و از روش های جامعه شناسی
    در تحلیل پدیده های اجتماعی کمک نگرفته است

    .

    ۲-

    از جمله عواملی که موجب شکل گیری و رشد شخصیت
    افراد می شود، محیط و بستر اجتماعی است که فرد در آن قرار دارد. در دهه ۱۳۳۰، که
    همزمان با آغاز رسمی فعالیت های علمی و سیاسی دکتر شریعتی است، احزاب و جریان های اجتماعی
    و سیاسی گوناگون، به ویژه جریانات و اجزاب چپ، جو حاکم بر ایران را در اختیار
    داشتند. از این رو، گروه های اسلامی، ملی و نهضت ملی مقاومت – که وی عضو آن بود –
    در مقابل این گونه جریانات فکری، از خود واکنش و مقاومت نشان دادند. ورود شریعتی
    به مباحث و تحلیل های مارکسیستی و دیالکتیکی از وی چنان شخصیتی ساخت که وی در تحلیل
    بسیاری از مباحث دینی، متاثر از آن هاست. از جمله اولین آثار وی در این سال ها،
    کتاب خداپرست سوسیالیست ابوذر گواه این مدعاست

    .

    ۳-

    علاوه بر جریان فکری حاکم، که شریعتی به شدت
    از آن متاثر بود و خود نیز بدان اذعان داشت، او از برخی اندیشمندان از جمله،
    مولوی، صادق هدایت، اقبال، فانون و مترلینگ نیز متاثر بود

    .

    ۴-

    با عنایت به شرایط مذکور و با توجه به این که
    شریعتی بیش از آن که محصول تربیت حوزه های دینی باشد، تحصیل کرده غربی است، هرگز
    نباید و نمی توان انتظار داشت که او همچون علامه طباطبائی و شهید مطهری(رح) به تجزیه
    و تحلیل دین بپردازد و تفسیر مارکسیستی وی از دین تا حدی طبیعی است

    .

    ۵-

    برای تبیین نوع تفسیری که شریعتی از دین ارائه
    داده، تفسیر دیدگاه مارکسیسم از دین و نیز دو تفسیر رایج جامعه شناسانه از دین –
    یعنی: تفسیر ماکس وبر و دورکیم – نیز ضروری است

    .

    انواع رویکردهای
    اجتماعی مطالعه دین

    پدیده های دینی را می توان از چهار منظر مورد بررسی قرار داد

    :

    ۱-

    منظر جامعه شناسی

    ;

    ۲-

    منظر دینی

    ;

    ۳-

    منظر فلسفی و کلامی

    ;

    ۳-

    منظر روان شناختی

    ;

    و جامعه شناسی دینی

    (

    Religiuos
    Sociology)

    تقسیم می شود. «جامعه شناسی دین » در پی فهم
    ماهیت پدیده های دینی از نگاه جامعه شناسانه است و پدیده های دینی را به عنوان
    «پدیده های اجتماعی » مورد مطالعه قرار می دهد. جامعه شناسی دینی نیز پدیده ها و
    رفتارهای دینی را به عنوان بخشی از پدیده های اجتماعی با روش های دینی مورد بررسی
    قرار می دهد

    .
    (۱)

    رویکرد دوم در پی فهم ماهیت دین از نگاه مفسران واقعی دین و آیات و
    احادیث اسلامی است

    .

    رویکرد سوم به مطالعه دین می پردازد، اما از نگاه کلامی و فلسفی. این
    گروه در مقام تصدیق و تکذیب مدعیات دینی اند و برآنند تا حقانیت دین خود را اثبات
    نمایند و نیز بطلان اندیشه های مقابل را با برهان عقلی به اثبات رسانند

    .

    رویکرد چهارم به دین به عنوان یک پدیده فردی و نوعی رابطه انسان با
    موجود فوق طبیعی می پردازد

    .

    در این گفتگو، رویکرد نخست مورد نظر است

    .

    به حسب این رویکرد، دین به عنوان پدیده ای اجتماعی مورد بررسی قرار
    می گیرد که هرچند به رفتار و رابطه فرد با موجودی مقدس و ماورای طبیعی می پردازد،
    اما این نوع رفتار خود دارای آثار اجتماعی است و به تعبیر دورکیم، «دین پدیده
    اجتماعی است و در زمینه اجتماعی رخ می دهد

    (۲)

    بنابراین،
    شاخه ای در جامعه شناسی تحت عنوان

    «

    جامعه شناسی دین » ایجاد شده که رفتار
    دینی را در قالب جامعه شناسی مطالعه می کند. جامعه شناسی دین، رفتار دینی را به
    عنوان نوعی رفتار اجتماعی مطالعه می کند. بنابراین، به اجمال، انواع رویکردهای
    جامعه شناختی نسبت به دین مورد توجه قرار داده می شود. امروزه علی رغم گذشت بیش از
    یک قرن از عمر جامعه شناسی، مطالعات جامعه شناختی دین هنوز متاثر از اندیشه های
    نظریه پردازان مدرسی این علم – یعنی: کارل مارکس، امیل دورکیم و ماکس وبر – است و جامعه شناسان
    بعدی مطالعات دینی خود را با تمایل به رویکردهای سه گانه این نظریه پردازان ارائه
    داده اند. در این مقال، به اجمال، هر یک از رویکردهای سه گانه مزبور تبیین می گردد

    :

    نظریه دینی کارل
    مارکس

    سهم مارکس در مطالعات دین ناچیز است. وی بر خلاف دورکیم و ماکس وبر،
    توجه عمیقی به دین نداشت و به دین به عنوان پدیده ای روبنایی می نگریست که تابع
    محرک اصلی جوامع – یعنی ابزار تولید – است. وی توجه اهل نظر را به شباهت های
    فرهنگی و کارکردی بین دین، قانون، سیاست و ایدئولوژی، که همه جنبه های روبنایی
    جامعه بشری هستند، جلب کرد و بر آن بود که روبناها نهایتا بر اثر روابط تولیدی
    تعیین می گردند

    .
    (۳)

    در عصر مارکس، اندیشه هگل حاکم بود و زمینه فکری فلاسفه آلمان این
    مساله را دامن می زد که در برابر «سؤال خدا چیست؟» و «خدا کیست؟» انسان را خدا
    معرفی می کردند. مارکس و دیگر پیروان هگل با توجه به این بخش از عقاید هگل، که
    می گفت: «خدا به عنوان حقیقت و اساس وجود انسان است »، به بیراهه رفتند و منظور
    هگل را چنین بیان کردند که منظور او همان خدایی است که از الوهیت خود خارج شده
    است. البته مارکس بیش تر متاثر از فوئرباخ، فیلسوف آلمانی، بود که اندیشه
    انسان گرایی (اومانیستی) را رواج داد و معتقد بود که انسان خدایی است که خود خلق کرده است.
    بنابراین، خداگرایی هگل به انسان گرایی رو نمود

    .

    بنابراین، در نظر مارکس، دین از اهمیت ثانوی برخوردار است; زیرا
    ایدئولوژی روبناست و در مکتب مارکسیسم، همه چیز بر اساس وضع اقتصادی شکل می گیرد و
    عامل تحرک همه چیز وضعیت اقتصادی است. عامل تحرک وضع اقتصادی نیز ابزار تولید است،
    به گونه ای که حتی فکر(و مذهب) انسان نیز تابع و معلول وضع اقتصادی جامعه می باشد

    . (۴)

    در نظر مارکس، ایدئولوژی و مذهب تصور یا آگاهی دروغینی است که طبقه
    حاکم به دلیل منافع خود از واقعیت ها دارد

    . (۵)

    مارکس علت اساسی پیدایش دین را وضع اقتصادی جامعه می داند و بدین
    ترتیب، اساسا آن را ساخته دست بشر می داند

    .

    وی در مقاله «نقد فلسفه حقوق هگل » می نویسد: انسان سازنده دین است و
    نه دین سازنده انسان. دین همان ناآگاهی به خود و احساس به خود برای انسانی است که
    هنوز برخود فایق نیامده یا دوران خود را از دست داده است. اما این تحقیق محیرالعقول
    سرنوشت بشر است; چرا که سرنوشت بشر واقعیتی حقیقی ندارد و در نتیجه، پیکار علیه
    دین به منزله پیکار علیه جهانی است که دین جوهر روحانی آن است. فلاکت دین در عین
    حال، بیانگر فلاکت واقعی و اعتراف به آن فلاکت است. دین به منزله آه یک موجود
    مستاصل، قلب یک جهان سنگدل و نیز روح یک هستی بی روح است. دین تریاک مردم است.
    ناپدیده دین، که به منزله خوشبختی وهمی مردم است، اقتضای خوشبختی واقعی آن ها به
    شمار می آید

    .
    (۶)

    هر چند ایدئولوژی به معنای «مکتب حق و یا باطل » به کار می رود، اما
    این مفهوم نزد مارکس یک معنای تحقیرآمیز و منفی دارد. نزد مارکس، ایدئولوژی فقط به
    معنای مکتب باطل است و در آن، هیچ مفهوم حقی نخوابیده است. در ایدئولوژی، مفهوم
    خطا، فریب، سراب آسا بودن، گول زننده بودن و از خود بیگانه شدن نهفته است. از نظر
    مارکس، دین، فلسفه، حقوق، اخلاق، علم سیاست و علم اقتصاد ایدئولوژی است. سرلوحه
    همه آن ها هم دین است

    .
    (۷)

    به عقیده مارکس، دین و ایدئولوژی از نظر واقع نمایی نیز نه تنها چیزی
    را نشان نمی دهد، بلکه گاهی واقعیت را وارونه جلوه می دهد. ایدئولوژی زمانی واقعیت
    را وارانه و زمانی هم خود واقعیتی وارونه است. لذا، ایدئولوژی، شناخت راستینی از
    حقیقت روابط به دست نمی دهد، از آن رو که گاهی واقعیت را وهم آلود می بیند و درکی
    از واقعیت را نشان می دهد که بر توهم استوار است

    .

    شاید مارکس در عبارت معروف خود، «دین افیون توده هاست »، قصد توهین به
    دین را نداشت و مقصود او چنان که از سیاق مقاله اش درباره هگل بر می آید، این بود
    که در جهانی که بهره کشی از انسان رایج است، دین برای انسان لازم است

    ;

    چرا
    که بیان دردمندی واقعی انسان و اعتراض علیه واقعیت دردمندی است. مارکس معتقد بود
    تا همه شرایط اجتماعی دین به مدد انقلاب زایل نگردد، دین محو نخواهد شد

    . (۸)

    مارکس در تفسیر دین، از اندیشه دو متفکر متاثر بود: فوئرباخ و هگل. در
    تفسیر دین، بیش تر از آثار و آراء فوئرباخ تاثیر پذیرفته بود. فوئرباخ در کتاب
    خود، تحت عنوان گوهر مسیحیت

    (The Essence of Christianity)

    ، دین را عبارت از عقاید و ارزش هایی می داند که
    به وسیله انسان ها در تکامل فرهنگی شان به وجود آمده، اما اشتباها به نیروهای الهی
    یا خدایان نسبت داده شده است و از آن جا که انسان ها تاریخ خود را کاملا درک
    نمی کنند، معمولا ارزش ها و هنجارهایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به
    اعمال خدایان نسبت می دهند

    .

    «

    از نظر فوئرباخ » دین قدیمی ترین و نیز
    پیچیده ترین شکل خودآگاهی انسانی است به همین جهت، دین در همه جا مقدم بر فلسفه
    است. انسان قبل از هر چیز، طبیعت خود را به گونه ای «بیرون از خود» ملاحظه می کند.
    پیش از آن که آن را در درون خود بیابد. طبیعت انسان در آغاز به وسیله خود او به
    عنوان موجود دیگری تصور می شود. دین حالت کودکانه بشریت است. اما کودک طبیعت خود،
    یعنی انسان را بیرون از خود ملاحظه می کند. وجود الهی چیزی جز وجود انسان یا تقریبا
    طبیعت انسانی تصفیه شده، رها شده از محدودیت های فردی و عینیت های شکل یافته همچون
    تعیینی و تشخص خود به عنوان یک وجود مجزای از دیگر انسان ها نیست. خداوند همان
    خودآگاهی انسان است که از همه عناصر متعارفی رها شده است;… وجود خدا ذهنیت خالص
    انسان است از هر چیز دیگری و از هر وجود متعینی رهایی یا خنثی

    (۹)

    بنابر تحلیل فوئرباخ از دین، دین چیزی جز یک تصور خیالی نیست، و متضمن
    از خود بیگانگی افراد از حقیقت و نوع وجود خاصشان است

    .

    هگل نیز از جمله کسانی است که مارکس در تفسیر دین از وی صفحه استاندارد و آماده استفاده است.

  • مطابق با اصول علمی و پژوهشی: فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین بر اساس جدیدترین استانداردهای آموزشی تنظیم شده و برای تحقیقات دانشگاهی مناسب است.
  • ساختاری حرفه‌ای و منظم: تمامی بخش‌های فایل با دقت و انسجام کامل طراحی شده‌اند.
  • یک هدیه ارزشمند: علاوه بر فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین، یک پاورپوینت زیبا و استاندارد نیز به‌صورت رایگان دریافت می‌کنید.
  • آماده برای ارائه: بدون نیاز به ویرایش، می‌توانید از فایل فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین و پاورپوینت همراه آن در جلسات، سمینارها و کنفرانس‌ها استفاده کنید.
  • محتوای کاربردی و به‌روز: مطالب فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین به شما در فهم بهتر موضوع کمک خواهد کرد.
  • ویرایش آسان: به‌راحتی می‌توانید فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین را ویرایش کرده و متناسب با نیازهای خود سفارشی کنید.
  • کیفیت تضمین‌شده: این محصول با بالاترین کیفیت ارائه شده و شامل پشتیبانی کامل است.

بخشی از متن فایل ورد کامل پاورپوینت رویکردهای اجتماعی در مطالعه دین :

Normal
۰

false
false
false

EN-US
X-NONE
AR-SA

MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:”Table Normal”;
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-qformat:yes;
mso-style-parent:””;
mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt;
mso-para-margin:0in;
mso-para-margin-bottom:.0001pt;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:”Calibri”,”sans-serif”;
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-fareast-font-family:”Times New Roman”;
mso-fareast-theme-font:minor-fareast;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

پیش گفتار

قرن ها غفلت، رکود، عقب ماندگی و در لاک خود فرو رفتن، هاله ای از
ابهام بر چهره دین نشاند و امکان جولان اندیشه و فکر و رشد مباحث علمی و مبارزه
عملی را از بیش تر اندیشمندان مسلمان سلب نمود. اما در این میان، همچون همیشه تاریخ،
که استثناهایی یافت می شوند و کسانی فراتر از زمان و مکان می اندیشند، برخی از
بزرگان قد علم کردند و بدون کم ترین ملاحظه ای، اندیشه خود را طرح نمودند. از جمله
مصلحان و نواندیشان مسلمان در جوامع اسلامی، که کمر همت به تجدید سازمان اندیشه
اسلامی پرداختند، سیدجمال الدین اسدآبادی، شیخ محمد عبده، اقبال لاهوری، حضرت امام
و استاد مطهری(رح) می باشند. نقطه اوج این تلاش ها احیای اندیشه دینی توسط امام
خمینی; بود

.

پیدایش انقلاب اسلامی در ایران و ظهور ارزش ها و الگوهای رفتاری جدید
در روابط انسان، عرصه را برای نگاهی دوباره و ارزیابی مجدد آراء و افکار و عقاید
دینی باز نمود; زیرا فرهنگ جدید، که به برکت انقلاب اسلامی ظهور کرد، به انسان ها هویتی
تازه بخشید تا بر اساس ارزش ها، اصول و اندیشه هایی نو و برداشتی دوباره از اسلام،
به کاوش در فرهنگ دین بپردازند و این تفسیر نو از دین، نه به دلیل برداشتی متناقض
با برداشت پیش از انقلاب از اسلام و یا تغییر در مبانی دینی، بلکه به دلیل حضور
دین در صحنه اجتماع و سیاست و تفسیر دین بر اساس نیازها و مقتضیات جدید است. احیای
مجدد دین در صحنه اجتماع و سیاست چیزی نیست که به بهایی اندک به دست ما رسیده
باشد، بلکه بهایی سنگین در این راه پرداخت گردیده است; چه خون های بسیاری که در
این راه ریخته شده و چه قلم های پر قدر اندیشمندان بزرگی که در این راه شکسته شده
است

!

از جمله کسانی که در زمینه مسائل دینی و اندیشه اجتماعی اسلام به تجزیه
و تحلیل پرداخته و در زمره نو اندیشان جامعه اسلامی به شمار می رود و در وسع خود
کوشید تا اندیشه های دینی را در قالبی نو ارائه نماید، دکتر علی شریعتی است

.

در خصوص برخورد با آثار دکتر شریعتی، سخن به افراط و تفریط فراوان رفته
است. اما طرح علمی اندیشه های وی و یافتن نقاط قوت و ضعف تفکرات وی به عنوان
مباحثی صرفا علمی و به دور از حب و بغض های سیاسی و شخصی از جمله اهداف این مقاله
است. اما پیش از ورود به بحث، تذکر چند نکته ضروری است

:

۱-

دکتر شریعتی، که مدرک دکترای خود را در زمینه
«تاریخ تمدن و جامعه شناسی » اخذ کرده، در خصوص دین و مبانی و اصول آن به تجزیه و
تحلیل پرداخته و در زمینه دین نه به عنوان یک متدین و مسلمان و معتقد، بلکه از
زاویه ای بیرونی و به عنوان یک متفکر اجتماعی به ارزیابی پرداخته است. چه وی،
چندان در قید و بند ضوابط و معیارهای جامعه شناسان نبوده و از روش های جامعه شناسی
در تحلیل پدیده های اجتماعی کمک نگرفته است

.

۲-

از جمله عواملی که موجب شکل گیری و رشد شخصیت
افراد می شود، محیط و بستر اجتماعی است که فرد در آن قرار دارد. در دهه ۱۳۳۰، که
همزمان با آغاز رسمی فعالیت های علمی و سیاسی دکتر شریعتی است، احزاب و جریان های اجتماعی
و سیاسی گوناگون، به ویژه جریانات و اجزاب چپ، جو حاکم بر ایران را در اختیار
داشتند. از این رو، گروه های اسلامی، ملی و نهضت ملی مقاومت – که وی عضو آن بود –
در مقابل این گونه جریانات فکری، از خود واکنش و مقاومت نشان دادند. ورود شریعتی
به مباحث و تحلیل های مارکسیستی و دیالکتیکی از وی چنان شخصیتی ساخت که وی در تحلیل
بسیاری از مباحث دینی، متاثر از آن هاست. از جمله اولین آثار وی در این سال ها،
کتاب خداپرست سوسیالیست ابوذر گواه این مدعاست

.

۳-

علاوه بر جریان فکری حاکم، که شریعتی به شدت
از آن متاثر بود و خود نیز بدان اذعان داشت، او از برخی اندیشمندان از جمله،
مولوی، صادق هدایت، اقبال، فانون و مترلینگ نیز متاثر بود

.

۴-

با عنایت به شرایط مذکور و با توجه به این که
شریعتی بیش از آن که محصول تربیت حوزه های دینی باشد، تحصیل کرده غربی است، هرگز
نباید و نمی توان انتظار داشت که او همچون علامه طباطبائی و شهید مطهری(رح) به تجزیه
و تحلیل دین بپردازد و تفسیر مارکسیستی وی از دین تا حدی طبیعی است

.

۵-

برای تبیین نوع تفسیری که شریعتی از دین ارائه
داده، تفسیر دیدگاه مارکسیسم از دین و نیز دو تفسیر رایج جامعه شناسانه از دین –
یعنی: تفسیر ماکس وبر و دورکیم – نیز ضروری است

.

انواع رویکردهای
اجتماعی مطالعه دین

پدیده های دینی را می توان از چهار منظر مورد بررسی قرار داد

:

۱-

منظر جامعه شناسی

;

۲-

منظر دینی

;

۳-

منظر فلسفی و کلامی

;

۳-

منظر روان شناختی

;

و جامعه شناسی دینی

(

Religiuos
Sociology)

تقسیم می شود. «جامعه شناسی دین » در پی فهم
ماهیت پدیده های دینی از نگاه جامعه شناسانه است و پدیده های دینی را به عنوان
«پدیده های اجتماعی » مورد مطالعه قرار می دهد. جامعه شناسی دینی نیز پدیده ها و
رفتارهای دینی را به عنوان بخشی از پدیده های اجتماعی با روش های دینی مورد بررسی
قرار می دهد

.
(۱)

رویکرد دوم در پی فهم ماهیت دین از نگاه مفسران واقعی دین و آیات و
احادیث اسلامی است

.

رویکرد سوم به مطالعه دین می پردازد، اما از نگاه کلامی و فلسفی. این
گروه در مقام تصدیق و تکذیب مدعیات دینی اند و برآنند تا حقانیت دین خود را اثبات
نمایند و نیز بطلان اندیشه های مقابل را با برهان عقلی به اثبات رسانند

.

رویکرد چهارم به دین به عنوان یک پدیده فردی و نوعی رابطه انسان با
موجود فوق طبیعی می پردازد

.

در این گفتگو، رویکرد نخست مورد نظر است

.

به حسب این رویکرد، دین به عنوان پدیده ای اجتماعی مورد بررسی قرار
می گیرد که هرچند به رفتار و رابطه فرد با موجودی مقدس و ماورای طبیعی می پردازد،
اما این نوع رفتار خود دارای آثار اجتماعی است و به تعبیر دورکیم، «دین پدیده
اجتماعی است و در زمینه اجتماعی رخ می دهد

(۲)

بنابراین،
شاخه ای در جامعه شناسی تحت عنوان

«

جامعه شناسی دین » ایجاد شده که رفتار
دینی را در قالب جامعه شناسی مطالعه می کند. جامعه شناسی دین، رفتار دینی را به
عنوان نوعی رفتار اجتماعی مطالعه می کند. بنابراین، به اجمال، انواع رویکردهای
جامعه شناختی نسبت به دین مورد توجه قرار داده می شود. امروزه علی رغم گذشت بیش از
یک قرن از عمر جامعه شناسی، مطالعات جامعه شناختی دین هنوز متاثر از اندیشه های
نظریه پردازان مدرسی این علم – یعنی: کارل مارکس، امیل دورکیم و ماکس وبر – است و جامعه شناسان
بعدی مطالعات دینی خود را با تمایل به رویکردهای سه گانه این نظریه پردازان ارائه
داده اند. در این مقال، به اجمال، هر یک از رویکردهای سه گانه مزبور تبیین می گردد

:

نظریه دینی کارل
مارکس

سهم مارکس در مطالعات دین ناچیز است. وی بر خلاف دورکیم و ماکس وبر،
توجه عمیقی به دین نداشت و به دین به عنوان پدیده ای روبنایی می نگریست که تابع
محرک اصلی جوامع – یعنی ابزار تولید – است. وی توجه اهل نظر را به شباهت های
فرهنگی و کارکردی بین دین، قانون، سیاست و ایدئولوژی، که همه جنبه های روبنایی
جامعه بشری هستند، جلب کرد و بر آن بود که روبناها نهایتا بر اثر روابط تولیدی
تعیین می گردند

.
(۳)

در عصر مارکس، اندیشه هگل حاکم بود و زمینه فکری فلاسفه آلمان این
مساله را دامن می زد که در برابر «سؤال خدا چیست؟» و «خدا کیست؟» انسان را خدا
معرفی می کردند. مارکس و دیگر پیروان هگل با توجه به این بخش از عقاید هگل، که
می گفت: «خدا به عنوان حقیقت و اساس وجود انسان است »، به بیراهه رفتند و منظور
هگل را چنین بیان کردند که منظور او همان خدایی است که از الوهیت خود خارج شده
است. البته مارکس بیش تر متاثر از فوئرباخ، فیلسوف آلمانی، بود که اندیشه
انسان گرایی (اومانیستی) را رواج داد و معتقد بود که انسان خدایی است که خود خلق کرده است.
بنابراین، خداگرایی هگل به انسان گرایی رو نمود

.

بنابراین، در نظر مارکس، دین از اهمیت ثانوی برخوردار است; زیرا
ایدئولوژی روبناست و در مکتب مارکسیسم، همه چیز بر اساس وضع اقتصادی شکل می گیرد و
عامل تحرک همه چیز وضعیت اقتصادی است. عامل تحرک وضع اقتصادی نیز ابزار تولید است،
به گونه ای که حتی فکر(و مذهب) انسان نیز تابع و معلول وضع اقتصادی جامعه می باشد

. (۴)

در نظر مارکس، ایدئولوژی و مذهب تصور یا آگاهی دروغینی است که طبقه
حاکم به دلیل منافع خود از واقعیت ها دارد

. (۵)

مارکس علت اساسی پیدایش دین را وضع اقتصادی جامعه می داند و بدین
ترتیب، اساسا آن را ساخته دست بشر می داند

.

وی در مقاله «نقد فلسفه حقوق هگل » می نویسد: انسان سازنده دین است و
نه دین سازنده انسان. دین همان ناآگاهی به خود و احساس به خود برای انسانی است که
هنوز برخود فایق نیامده یا دوران خود را از دست داده است. اما این تحقیق محیرالعقول
سرنوشت بشر است; چرا که سرنوشت بشر واقعیتی حقیقی ندارد و در نتیجه، پیکار علیه
دین به منزله پیکار علیه جهانی است که دین جوهر روحانی آن است. فلاکت دین در عین
حال، بیانگر فلاکت واقعی و اعتراف به آن فلاکت است. دین به منزله آه یک موجود
مستاصل، قلب یک جهان سنگدل و نیز روح یک هستی بی روح است. دین تریاک مردم است.
ناپدیده دین، که به منزله خوشبختی وهمی مردم است، اقتضای خوشبختی واقعی آن ها به
شمار می آید

.
(۶)

هر چند ایدئولوژی به معنای «مکتب حق و یا باطل » به کار می رود، اما
این مفهوم نزد مارکس یک معنای تحقیرآمیز و منفی دارد. نزد مارکس، ایدئولوژی فقط به
معنای مکتب باطل است و در آن، هیچ مفهوم حقی نخوابیده است. در ایدئولوژی، مفهوم
خطا، فریب، سراب آسا بودن، گول زننده بودن و از خود بیگانه شدن نهفته است. از نظر
مارکس، دین، فلسفه، حقوق، اخلاق، علم سیاست و علم اقتصاد ایدئولوژی است. سرلوحه
همه آن ها هم دین است

.
(۷)

به عقیده مارکس، دین و ایدئولوژی از نظر واقع نمایی نیز نه تنها چیزی
را نشان نمی دهد، بلکه گاهی واقعیت را وارونه جلوه می دهد. ایدئولوژی زمانی واقعیت
را وارانه و زمانی هم خود واقعیتی وارونه است. لذا، ایدئولوژی، شناخت راستینی از
حقیقت روابط به دست نمی دهد، از آن رو که گاهی واقعیت را وهم آلود می بیند و درکی
از واقعیت را نشان می دهد که بر توهم استوار است

.

شاید مارکس در عبارت معروف خود، «دین افیون توده هاست »، قصد توهین به
دین را نداشت و مقصود او چنان که از سیاق مقاله اش درباره هگل بر می آید، این بود
که در جهانی که بهره کشی از انسان رایج است، دین برای انسان لازم است

;

چرا
که بیان دردمندی واقعی انسان و اعتراض علیه واقعیت دردمندی است. مارکس معتقد بود
تا همه شرایط اجتماعی دین به مدد انقلاب زایل نگردد، دین محو نخواهد شد

. (۸)

مارکس در تفسیر دین، از اندیشه دو متفکر متاثر بود: فوئرباخ و هگل. در
تفسیر دین، بیش تر از آثار و آراء فوئرباخ تاثیر پذیرفته بود. فوئرباخ در کتاب
خود، تحت عنوان گوهر مسیحیت

(The Essence of Christianity)

، دین را عبارت از عقاید و ارزش هایی می داند که
به وسیله انسان ها در تکامل فرهنگی شان به وجود آمده، اما اشتباها به نیروهای الهی
یا خدایان نسبت داده شده است و از آن جا که انسان ها تاریخ خود را کاملا درک
نمی کنند، معمولا ارزش ها و هنجارهایی را که به طور اجتماعی ایجاد شده اند به
اعمال خدایان نسبت می دهند

.

«

از نظر فوئرباخ » دین قدیمی ترین و نیز
پیچیده ترین شکل خودآگاهی انسانی است به همین جهت، دین در همه جا مقدم بر فلسفه
است. انسان قبل از هر چیز، طبیعت خود را به گونه ای «بیرون از خود» ملاحظه می کند.
پیش از آن که آن را در درون خود بیابد. طبیعت انسان در آغاز به وسیله خود او به
عنوان موجود دیگری تصور می شود. دین حالت کودکانه بشریت است. اما کودک طبیعت خود،
یعنی انسان را بیرون از خود ملاحظه می کند. وجود الهی چیزی جز وجود انسان یا تقریبا
طبیعت انسانی تصفیه شده، رها شده از محدودیت های فردی و عینیت های شکل یافته همچون
تعیینی و تشخص خود به عنوان یک وجود مجزای از دیگر انسان ها نیست. خداوند همان
خودآگاهی انسان است که از همه عناصر متعارفی رها شده است;… وجود خدا ذهنیت خالص
انسان است از هر چیز دیگری و از هر وجود متعینی رهایی یا خنثی

(۹)

بنابر تحلیل فوئرباخ از دین، دین چیزی جز یک تصور خیالی نیست، و متضمن
از خود بیگانگی افراد از حقیقت و نوع وجود خاصشان است

.

هگل نیز از جمله کسانی است که مارکس در تفسیر دین از وی متاثر بوده
است. هگل می گوید: دین به نحو مجازی، مبین آرزوهای انسان ناکام است. این

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *