تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل آیات مرتبط با رخدادها؛ جنگ احد؛ ابزاری کارآمد برای ارائه‌های برجسته

آیا به دنبال ارائه‌ای بی‌نقص هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل آیات مرتبط با رخدادها؛ جنگ احد با 114 اسلاید با طراحی حرفه‌ای آماده است تا در جلسات شما را به بهترین شکل ممکن معرفی کند.

ویژگی‌های بارز فایل فایل پاورپوینت کامل آیات مرتبط با رخدادها؛ جنگ احد:

  • گرافیک شگفت‌انگیز: طراحی دقیق و متناسب با استانداردهای روز برای جذب توجه مخاطب.
  • استفاده ساده: فایل فایل پاورپوینت کامل آیات مرتبط با رخدادها؛ جنگ احد به گونه‌ای طراحی شده که نیاز به تغییرات پیچیده نداشته باشد؛ کافی است آن را بارگذاری و ارائه دهید.
  • کیفیت حرفه‌ای: تمامی اسلایدها با وضوح بالا و استانداردهای نمایش در پاورپوینت طراحی شده‌اند.

طراحی بدون نقص: فایل فایل پاورپوینت کامل آیات مرتبط با رخدادها؛ جنگ احد با دقت بالا و بدون ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در طراحی آماده شده است.

توجه: نسخه‌های غیررسمی ممکن است مشکلاتی در نمایش یا کیفیت داشته باشند. تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل آیات مرتبط با رخدادها؛ جنگ احد تضمین‌شده است.

فایل فایل پاورپوینت کامل آیات مرتبط با رخدادها؛ جنگ احد را دانلود کرده و به راحتی یک ارائه حرفه‌ای را تجربه کنید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل آیات مرتبط با رخدادها؛ جنگ احد :

یکی از رخدادهای ماه شوال که با آیات ارتباط دارد «غزوه اُحد» می باشد که شنبه هفتم[۱] یا پانزدهم[۲] شوال سال سوم هجرت اتفاق افتاده است. در آیات ۱۲۱ تا ۱۲۹ و ۱۳۹ تا ۱۷۱ آل عمران با غزو اُحد ارتباط دارد، و آیات ۲۷۲ تا ۱۷۴ همین سوره با غزو « حمراء الاسد» مرتبط است که در ادام غزو اُحد واقع شده.

آیه ۶۲ سوره نور که طبق نقل بعضی از مفسران دربار اجازه خواستن «حنظله» برای زفاف در شبی است که فردای آن غزوه اُحد واقع شده، بنا براین آیه مذکور نیز با غزو اُحد مرتبط می باشد؛[۳] از اینرو در این مقاله، ضمن نقل خلاصه ای از جریان غزو اُحد، به برخی از آیات مربوط به آن اشاره خواهد شد.

مبدأ وقوع غزو اُحد

از روایات و تواریخ اسلامی استفاده می شود، هنگامی که قریش در جنگ بدر شکست خوردند و با دادن هفتاد کشته و همین تعداد اسیر به «مکه» مراجعت کردند، ابوسفیان به قریش اخطار کرد تا نگذارند زنان بر کشته های خود بگریند؛ زیرا اشک چشم اندوه را از بین می برد، و دشمنی را نسبت به محمد(ص) از قلبهای آنان زایل می کند، ابوسفیان خود عهد کرده بود ما دام که از قاتلان جنگ بدر انتقام نگیرد، با همسر خود هم بستر نشود!

قریش با هر وسیله ای که در اختیار داشت، مردم را به جنگ با مسلمانان تحریک می کرد و فریاد “انتقام، انتقام” در شهر مکه طنین انداز بود.

در سال سوم هجرت، قریش با استفاده از نفوذ خود، از دیگر قبایل و هم پیمانان خود یاری طلبید و با سه هزار سوار و دو هزار پیاده، با تجهیزات جنگی کافی از «مکه» به عزم جنگ با پیامبر(ص) خارج شدند، و برای اینکه در میدان جنگ بیشتر استقامت کنند، بتهای بزرگ و زنان خود را نیز با خود حرکت دادند.

گزارش به موقع

عباس، عموی پیامبر(ص) هنگامی که دید لشگر نیرومند قریش به قصد جنگ با مسلمانان از «مکه» بیرون آمده است، بی درنگ نامه ای نوشت و به وسیل شخصی از قبیل “بنی غفار” به مدینه فرستاد و تعهد گرفت که آن را در ظرف سه روز به پیامبر(ص) برساند. پیک به سرعت به سوی مدینه روان شد. هنگامی که پیامبر(ص) از جریان مطلع شد، با “سعد بن اُبی” ملاقات کرد و جریان را به اطلاع او رساند. و حتی المقدور سعی می شد این موضوع مدتی پنهان بماند.

پیغمبر(ص) با مسلمانان

در همان روز که نامه عباس به پیامبر(ص) رسید، حضرت به چند نفر از مسلمانان دستور داد که به راه مکه تا مدینه بروند و از اوضاع لشگر قریش اطلاعاتی به دست آورند. طولی نکشید که دو نیروی اطلاعاتی پیامبر(ص) که برای اطلاع رفته بودند، باز گشتند و کیفیت قوای قریش را به اطلاع پیامبر(ص) رساندند، و گفتند که این سپاه نیرومند تحت فرماندهی خود ابوسفیان است.

پیامبر(ص) انصار و مهاجرین را دعوت کرد و برای رسیدگی به این وضع، جلسه ای تشکیل داد، و موضوع دفاع را آشکارا با آنها در میان گذاشت، آنگاه در اینکه از داخل مدینه به پیکار دست بزنند، یا اینکه از شهر خارج شوند، با مسلمانان به مذاکره پرداخت.

عده ای گفتند که از مدینه خارج نشویم، و در کوچه های تنگ شهر با دشمن بجنگیم؛ زیرا در این صورت حتی مردان ضعیف و زنان و کنیزان نیز می توانند به لشگر کمک کنند.

“عبد الله بن اُبی” بعد از گفتن این سخنان اضافه کرد: «ای رسول خدا! تا کنون هیچ دیده نشده است ما داخل حصارها و درون خان خود باشیم، و دشمن بر ما پیروز شود!» پیران و سالخوردگان این نظر را تأیید می کردند؛ ولی گروهی از جوانان و جنگجویان با این رای مخالف بودند. «سعد بن معاذ» و چند نفر از قبیل اوس، برخاستند و گفتند: ای پیامبر! در گذشته کسی از عرب قدرت اینکه در ما طمع کند نداشته است، با اینکه در آن موقع ما مشرک و بت پرست بودیم، و هم اکنون که تو در میان ما هستی، چگونه می توانند در ما طمع کنند؟! نه، حتماً باید از شهر خارج شده، با دشمن بجنگیم. اگر کسی از ما کشته شود، شربت شهادت نوشیده، و اگر نجات یابد، به افتخار جهاد در راه خدا نائل شده است.

«حمزه» افسر رشید اسلام، گفت: سوگند به خدایی که قرآن را نازل کرده است! امروز غذا نخواهم خورد! مگر اینکه بیرون از شهر با دشمن جنگ کنم.گفته اند: حمزه روز جمعه و شنبه روزه بود و در حال روزه با دشمن به نبرد پرداخت و به شهادت رسید. این گونه سخنان حماسی طرفداران خروج از مدینه را بیشتر کرد، به طوری که طرح “عبدالله بن اُبی” در اقلیت افتاد.[۴]

خود پیامبر(ص) نظری طرفداران خروج از مدینه را انتخاب کرد و با یک نفر از اصحاب، برای مهیا کردن اردوگاه از شهر خارج شد و دامن کوه اُحد را که از جهت نظامی موقعیت حساسی داشت، برای اردوگاه انتخاب فرمود. در آی ۱۲۱ سوره آل عمران این مطلب را چنین فرموده است: «و‍َ ِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِک تُبَوِئُ لْمُوْمِنِینَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَ للهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»؛ «و به یاد آور زمانی را که صبحگاهان، از میان خانواده خود، جهت انتخاب اردوگاه جنگ برای مؤمنان بیرون رفتی و خداوند، شنوا و داناست.»

آمادگی دفاعی مسلمانان

روز جمعه بود که پیامبر(ص) این مشورت را به عمل آورد، پس از آن برای ادای خطب نماز جمعه ایستاد و بعد از حمد و ثنای خداوند یکتا، مسلمانان را از نزدیک شدن سپاه قریش آگاه ساخت و فرمود: «اگر شما با جان و دل برای جنگ آماده باشید و با چنین روحیه ای با دشمنان بجنگید، خداوند به طور یقین پیرزوی را نصیبتان می کند.» و در همان روز با هزار نفر از مهاجر و انصار رهسپار اردوگاه شدند.

پیغمبر(ص) شخصاً فرماندهی لشکر را به عهده داشت، و قبل از آنکه از مدینه خارج شوند، دستور داد سه پرچم ترتیب دهند؛ یکی را به مهاجران و دو تا را به انصار اختصاص داد و «عبدالله بن ام مکتوم» را جانشین خود در مدینه گذاشت.

پیامبر(ص) فاصل میان مدینه و اُحد را پیاده پیمود، و در طول راه از صفوف لشگر سان می دید و خود آنان را مرتب و منظم می ساخت، تا در صفی راست و مستقیم حرکت کنند.

«عبدالله ابن اُبی» در اثنای راه از همراهی پیامبر(ص) خودداری کرد و با جمعی بالغ بر سیصد نفر به مدینه بازگشت.

پیامبر(ص) با قوای هفتصد نفری خود به پای کوه اُحد رسید و بعد از ادای نماز صبح دوباره صفوف مسلمانان را آراست. کوه اُحد را پشت سر و مدینه را پیش رو و کوه «عَینَین» را سمت چپ خود قرار داد، سپس “عبدالله بن جبیر” را با پنجاه نفر از تیر اندازان ماهر مأمور ساخت تا بر فراز کوه «عَینَین» قرار گیرند، و به آنها توصی اکید کرد که در هر حال از جای خود تکان نخورند و پشت سر سپاه را حفظ کنند، و فرمود: حتی اگر ما دشمن را تا مکه تعقیب کنیم و یا آنها ما را شکست دادند و تا مدینه مجبور به عقب نشینی کردند، باز هم از سنگرگاه خود دور نشوید.

از آن طرف ابوسفیان “خالد بن ولید” را با دویست سرباز زبده، مراقب همان قسمت حساس کرد و دستور داد: در کمین باشید تا وقتی که سربازان اسلام از این تپه کنار بکشند، آن گاه بلافاصله آنان را از پشت سر مورد حمله قرار دهید.

شروع جنگ

دو لشگر در مقابل یکدیگر صف آرایی کرده، مهیای جنگ شدند و هر کدام به نوعی یاران خود را به جنگ تشویق می کردند. ابوسفیان، به نام بتهای کعبه و جلب توجه زنان زیبا، جنگجویان خود را بر سر ذوق و شوق می آورد؛ اما پیامبر(ص) به نام خدا و مواهب الهی مسلمانان را به جنگ تشویق می نمود.

اینک صدای “الله اکبر” مسلمانان تمام منطق اُحد را پر کرده است، و در طرف دیگر میدان، زنان و دختران قریش، برای تحریک عواطف و احساسات جنگجویان خود، اشعاری را با دف و نی می خوانند. پس از شروع جنگ، از طرف دشمن به وسیل «ابوعامر» و کشته شدن پرچم دار آنان «طلح بن ابی طلح» به دست حضرت علی(ع)، مسلمانان با حمله ای شدید توانستند لشگر قریش را در هم بشکنند. آنها پا به فرار گذارده، سربازان اسلام به تعقیب آنها پرداختند.

«خالد بن ولید» که شکست قریش را قطعی دانست، خواست از راه تنگ بین کوه اُحد و عَینَین خارج شود و مسلمانان را از پشت سر مورد حمله قرار دهد؛ ولی تیر اندازان اسلام آنها را مجبور به عقب نشینی کردند.

این عقب نشینی قریش باعث شد جمعی از تازه مسلمانان به خیال اینکه دشمن شکست خورده است، برای جمع آوری غنایم پستهای خود را ترک کنند، به سمت میدان جنگ بروند. و هر قدر «عبدالله بن جبیر» دستور پیغمبر(ص) را متذکر شد، به جز عد کمی که عددشان حدود ده نفر بود، کسی در جایگاه حساس خود نایستاد.

نتیج مخالفت دستور پیامبر(ص) این شد که «خالد بن ولید» و «عکرم بن ابی جهل» با دویست نفر دیگر که در کمین بودند، چون تنگه میان دو کوه را از پاسداران خالی دیدند، به سرعت و از پشت سر به لشگر اسلام حمله آوردند و بر سر “عبدالله بن جبیر” تاختند و او را با یارانش کشتند.

ناگهان مسلمانان از هر طرف خود را زیر شمشیر دشمن دیدند. نظم و هماهنگی آنها از میان رفت. وقتی فراریان لشگر قریش اوضاع را چنین دیدند، برگشتند و مسلمانان را دایره وار در میان گرفتند. افسر شجاع اسلام، حمز سید الشهداء با بعضی دیگر از یارانش شربت شهادت نوشیدند، و جز عد معدودی که پروانه وار اطراف پیامبر(ص) را گرفته بودند، بقیه از وحشت پا به فرار گذاشتند.

در این جنگ خطرناک آنکه بیش از همه فداکاری می کرد و حمله هایی که از جانب دشمن به پیغمبر(ص) می شد دفع می نمود، حضرت علی بن ابی طالب(ع) بود. که با کمال رشادت می جنگید، تا اینکه شمشیرش شکست. پیغمبر(ص) شمشیر خود موسوم به “ذوالفقار” را به علی(ع) داد. سر انجام حضرت در جایی سنگر گرفت، و علی(ع) همچنان از ایشان دفاع می کرد، تا آنکه طبق نقل بعضی از مورخان بیش از شصت زخم به سر، صورت و بدن او وارد آمد، و طبق روایتی از امام صادق(ع) در همین موقع بود که جبرئیل به پیامبر(ص) عرضه داشت: ای محمد(ص)! معنای مواسات همین است، پیغمبر(ص) فرمود: «اِنَّهُ مِنِّی وَ اَنَا مِنْهُ؛ علی از من است و من از اویم.» و جبرئیل افزود: «وَ اَنَا مِنْکمَا یا محَمَّدُ؛ و من هم از هر دوی شما!» آنگاه پیامبر(ص)، جبرئیل را میان زمین و آسمان مشاهده کرد که می گوید: «لاَ سَیفَ اِلّا ذُوالْفِقَارِ وَ لا فَتَی اِلّا علی؛[۵] نیست شمشیری جز ذوالفقار، نیست جوانمردی جز علی (ع).»

در این اثنا فریادی برخاست که محمد کشته شد!

بعضی از سیره نویسان می گویند: «عمرو بن قمیع حارثی» که «مصعب بن عمیر» سرباز اسلامی را به گمان اینکه پیغمبر است با ضربه سختی به شهادت رساند، سپس با صدای بلند فریاد زد: «به “لات و عزی” سوگند که محمد کشته شد!» این شایعه به نفع اسلام و مسلمین بود؛ زیرا دشمن به گمان اینکه محمد (ص) کشته شد “اُحد” را به قصد مکه ترک گفت؛ وگرنه قشون فاتح قریش که شدیدترین کینه و دشمنی را نسبت به پیامبر(ص) داشتند و نیز بدین قصد آمده بودندکه از او انتقام بگیرند، بدون کشتن آن حضرت اُحد را ترک نمی کردند.

نیروی پنج هزار نفری قریش، حتی یک شب هم نخواست پس از پیروزی در میدان جنگ به صبح برساند و همان دم راه مکه را پیش گرفت و رفت! خبر کشته شدن پیامبر(ص) در جمعی از مسلمانان تزلزل بیشتری به وجود آورد، و آن عده از مسلمانان که در میدان جنگ بودند، برای اینکه بقیه پراکنده نگردند و تزلزل و اضطراب آنان بر طرف شود، پیغمبر(ص) را بالای کوه بردند تا به مسلمانان نشان دهند که پیغمبر زنده است. فراریان لشکر اسلام برگشتند و به دور حضرت جمع شدند. پیغمبر(ص) فراریان را ملامت می کرد که چرا در چنان وضع خطرناک فرار کردید؟ مسلمانان با شرمندگی زبان عذر گشودند و گفتند: ای پیغمبر خدا! ما آواز قتل تو را شنیدیم و از شدت ترس فرار کردیم.

بدین ترتیب در جنگ اُحد بر مسلمانان خسارت مالی و جانی فراوانی وارد شد و هفتاد تن از مسلمانان در میدان جنگ کشته و عده زیادی مجروح شدند، اما مسلمانان از این شکست، درس بزرگی آموختند که ضامن پیروزی آنها در میدانهای آینده شد.[۶]

درسهای آموزنده از غزو اُحد

در جریان غزوه اُحد حوادثی اتفاق افتاد که هر کدام به نوب خود آموزنده و مهم بود و بررسی آنها می تواند برای آیند مسلمانان مفید و راه گشا باشد که به چند مورد از آن حوادث به طور اختصار اشاره می شود تا مقدمه ای برای تحقیق و بررسی بیشتر محققان باشد.

۱. شکست پس از پیروزی

با اینکه در مرحل اول لشگر اسلام پیروز شده بود؛ ولی چیزی نگذشت که جریان دگرگون شد و لشگر اسلام شکست خورد، باید دید علت آن پیروزی و این شکست چه بود؟

علت پیروزی روشن است؛ چرا که سربازان اسلام در مرحله اول انگیزه ای جز جهاد در راه خدا و کسب رضایت او نداشتند؛ لذا خالصانه جنگیدند و پیروز شدند. و اما علت شکست بعدی، چند چیز می تواند باشد که به برخی از آنها در زیر اشاره می شود:

الف. توجه به متاع دنیا

وقتی مشرکین قریش شکست خوردند، از ترس پا به فرار گذاشتند و اموال زیادی از آنها باقی ماند. توجه برخی از مسلمانان تازه کار با دیدن آن اموال به آنها جلب شد، به گونه ای که جمع آوری غنایم جنگی را بر تعقیب دشمن ترجیح دادند و برای اینکه از دیگران عقب نمانند، اسلحه را بر زمین گذاشته، به تلاش برای جمع غنیمت پرداختند.

ب. عدم انضباط نظامی

در جنگ باید از دستور فرمانده تبعیت کرد تا به پیروزی رسید. پیامبر اسلام(ص) به تیراندازان کوه «عَینَین» دستور داده بود که هرگز آن محل حساس را ترک نکنند؛ ولی چهل نفر از آنها نافرمانی کردند و دشمن توانست با شهید کردن ده نفر باقی از پشت به مسلمانان حمله کند.

ج. غرور ناشی از پیروزی

برخی از مسلمانان به خاطر پیروزی در جنگ «بدر» و شکست دشمن در مرحل اول جنگ اُحد و کثرت نفرات نسبت به جنگ بدر، گرفتار غرور شده بودند، تا حدی که قدرت دشمن و تجهیرات او را ناچیز می پنداشتند.

د. اشتباه در محاسبه

بعضی از مسلمانان خیال می کردند تنها ابزار ایمان برای پیروزی کافی است و خداوند در تمام جنگها با امدادهای غیبی از آنها حمایت خواهد کرد، و به این ترتیب سنت الهی را در عوامل پیروزی طبیعی و انتخاب نقشه های صحیح نادیده گرفتند.[۷]

در آی ۱۵۲ سوره آل عمران به تمام عوامل مذکور که موجب شکست گردید، اشاره شده است:

«وَ لَقَدْ صَدَقَکمُ للهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُم بِاذْنِه حَتّی إِذَا فَشِلْتُمْ وَ تَنَازَعْتُمْ فی لْامرِ وَ عصَیتُم مِّن بَعْدِ مَا َرَیکم مَّا تُحِبُّونَ مِنکم مَّن یرِیدُ لدُّنْیا وَ مِنکم مَّن یرِیدُ لْاخِرَ ثُمَّ صَرَفَکمْ عنْهُمْ لِیبْتَلِیکمْ وَ لَقَدْ عَفَا عَنکمْ وَ للهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی لْمُومِنِینَ»؛ «خداوند وعد خود را به شما [دربار پیروزی بر دشمن در اُحد] تحقّق بخشید؛ در آن هنگام [که در آغاز جنگ] دشمنان را به فرمان او به قتل می رساندید؛ [و این پیروزی ادامه داشت] تا اینکه سست شدید و [بر سر رها کردن سنگرها] در کار خود به نزاع پرداختید و بعد از آن، آنچه را دوست می داشتید [از غلبه بر دشمن] به شما نشان داد، نافرمانی کردید. بعضی از شما، خواهان دنیا بودند و بعضی خواهان آخرت. سپس خداوند شما را از آنان منصرف ساخت [و پیروزی شما به شکست انجامید] تا شما را آزمایش کند، و او شما را بخشید و خداوند نسبت به مؤمنان فضل و بخشش دارد.»

پس از خاتم جنگ اُحد مسلمانان به یکدیگر می گفتند: مگر خدا به ما وعد فتح و پیروزی نداده بود؟ پس چرا در این جنگ شکست خوردیم؟

آیه فوق به آنها پاسخ داده، می فرماید: وعد خدا درباره پیروزی شما کاملاً درست بود و به همین دلیل در آغاز جنگ پیروز شدید و این وعد پیروزی تا زمانی که دست از استقامت و پیروی از فرمان پیامبر(ص) بر نداشته بودید، ادامه داشت، شکست از آن زمان شروع شد که سستی و نافرمانی شما را فرا گرفت؛ یعنی اگر تصور می کنید که وعد پیروزی بدون قید و شرط می باشد، سخت در اشتباه هستید، تمام وعده های پیروزی مشروط به پیروی از فرمان خدا می باشد؛ ولی شما پس از مشاهد پیروزی – که مورد علاق شما بود – نافرمانی کردید و به نزاع پرداختید، جمعی از شما (همچون اکثر تیراندازان تپ عینین) خواستار دنیا و جمع غنیمت بودید؛ در حالی که جمعی دیگر (همچون «عبدالله بن جبیر» و چند نفر از تیراندازان ثابت قدم) خواستار آخرت و پاداشهای الهی بودند. در اثر این نافرمانی شما بود که خدا پیروزی شما را به شکست تبدیل کرد تا شما را بیازماید، تنبیه کند و پرورش دهد.

در پایان اعلام عفو عمومی کرده و می فرماید: «وَ لَقَدْ عَفَا عَنکمْ وَ للهُ ذُو فَضْلٍ عَلَی لْمُومِنِینَ»

نتیجه اینکه با وجود این نقاط ضعف، مسلمانان نمی توانستند در جنگهای بعدی هم پیروز شوند و دین اسلام را رواج دهند؛ از اینرو لازم بود مسلمانان در آب جوشان این شکست، شستشو داده شوند تا بیامورند که به هنگام جهاد در راه خدا، باید مسائل مادی را به کلی فراموش کنند و عوامل ضعف را از خویشتن دور سازند، تا در صحنه های بعدی بتوانند پیروزی را در آغوش گیرند.

۲. فرار اصحاب از میدان جنگ

وقتی که خبر قتل پیامبر(ص) شایع شد، تعداد زیادی از اصحاب روحی جنگ آوری، نظم و انضباط خود را از دست دادند؛ گروهی به مدینه فرار کردند و گروه زیادی نیز به سوی کوه اُحد گریختند و در آنجا حیران و سرگردان بودند فقط چند نفر مثل حضرت علی(ع)، ابودجانه و. .. در کنار پیامبر(ص) باقی ماندند. در آیه ۱۵۳ سوره آل عمران به این مطلب اشاره می فرماید: «إِذْ تصْعِدُونَ وَ لَا تلْوُونَ عَلَی َحَدٍ وَ لرَّسُولُ یدْعُوکمْ فِی ُخْرَاکمْ فَاثَبَکمْ غَمَّا بِغَمٍّ لِّکیلَا تَحْزَنُواْ عَلَی مَا فَاتَکمْ وَلَا ما َصبَکمْ وَ للهُ خَبِیرُ بِمَا تَعْمَلُونَ»[۸]؛ «به خاطر بیاورید هنگامی را که از کوه بالا می رفتید و (جمعی در بیابان پراکنده شدند و از شدت وحشت) به عقب ماندگان نگاه نمی کردید و پیامبر از پشت سر شما را صدا می زد. سپس اندوه ها

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *