تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

فایل پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل ابراهام مزلو و خودشکوفایی(۱)؛ راهکاری شایسته برای ارائه‌های موفق

اگر به‌دنبال یک فایل ارائه‌ی آماده با کیفیت بالا و طراحی حرفه‌ای هستید، فایل فایل پاورپوینت کامل ابراهام مزلو و خودشکوفایی(۱) انتخابی مناسب برای شماست. این مجموعه شامل 91 اسلاید استاندارد و دقیق است که با هدف ارتقاء کیفیت ارائه‌های شما تهیه شده‌اند.

دلایل انتخاب فایل فایل پاورپوینت کامل ابراهام مزلو و خودشکوفایی(۱):

  • طراحی ساختارمند و چشم‌نواز: هر اسلاید با دقت بالا و توجه به اصول طراحی گرافیکی تهیه شده است تا محتوای شما به‌خوبی دیده و درک شود.
  • آمادگی کامل برای ارائه: نیازی به ویرایش مجدد نیست؛ فایل فایل پاورپوینت کامل ابراهام مزلو و خودشکوفایی(۱) آماده‌ی استفاده در کلاس، جلسه یا کنفرانس است.
  • سازگاری کامل با پاورپوینت: نمایش صحیح اسلایدها در تمامی نسخه‌های PowerPoint بدون بهم‌ریختگی یا مشکل ظاهری تضمین شده است.

تولید شده با رویکرد حرفه‌ای:

تمامی بخش‌های فایل پاورپوینت کامل ابراهام مزلو و خودشکوفایی(۱) با هدف ایجاد یک تجربه کاربری روان و بی‌نقص طراحی شده‌اند. جزئیات با دقت بالا تنظیم شده‌اند تا ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید.

توجه:

تنها نسخه رسمی فایل فایل پاورپوینت کامل ابراهام مزلو و خودشکوفایی(۱) از کیفیت کامل برخوردار است. نسخه‌های غیرمجاز ممکن است شامل اشکالات طراحی باشند و توصیه نمی‌شود از آن‌ها استفاده شود.

با تهیه فایل فایل پاورپوینت کامل ابراهام مزلو و خودشکوفایی(۱)، سطح ارائه‌های خود را ارتقاء دهید و مخاطبان خود را تحت تأثیر قرار دهید


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ابراهام مزلو و خودشکوفایی(۱) :

مقدّمه

فلسفه انسان گرایی، شالوده ای برای کار ابراهام مزلو (۱۹۷۰ ۱۹۰۸ Abraham Maslow) به وجود آورد. مزلو اهل «بروکلین» نیویورک بود و در آن جا دانشنامه دکتری (Ph.D) در روان شناسی را اخذ کرد و در دانشگاه های «بروکلین» و «براندیز» به تدریس روان شناسی مشغول شد. مزلو در شمار مهم ترین نظریه پردازان «نهضت توانایی های انسان» است. او کسی است که این دیدگاه را به عنوان «نیروی سوم» در روان شناسی امریکا معرفی کرد. او سایر نیروها (نیروی اول، یعنی روان کاوی و نیروی دوم، یعنی رفتارگرایی) را به دلیل دید بدبینانه، منفی و محدودی که در مورد انسان داشتند، مورد انتقاد قرار داد و به جای آن معتقد بود که انسان ها اصولاً خوب یا خنثی هستند، ولی بد نیستند؛ یعنی در هر انسانی کششی به جانب رشد یا به کمال رساندن توانایی های نهفته وجود دارد و آسیب شناسی روانی حاصل انحراف یا نومیدی از این ماهیت اساسی انسان است.

علاوه بر این دید کلی، نظرات مزلو به دو دلیل اهمیت دارند:

اولاً، او در زمینه انگیزش انسان، نظری ارائه می کند که در آن بین نیازهای زیستی، مانند گرسنگی، خواب، تشنگی و نیازهای روان شناختی، همچون عزّت نفس، عواطف و تعلّق خاطر تفاوت قایل می شود. ما نمی توانیم به عنوان یک اندامواره زیستی بدون غذا و آب زندگی کنیم و نیز نمی توانیم به عنوان یک اندامواره روان شناختی بدون ارضای نیازهای دیگر به طور کامل رشد کنیم. مزلو بر این عقیده بود که روان شناسان بیش تر به نیازهای زیستی پرداخته اند و نظریه هایی ارائه کرده اند که بر اساس آن ها انسان فقط به کمبودها پاسخ می دهد و در جست وجوی کاهش تنش است.

ثانیا، دومین سهم مزلو مطالعه وسیع او در مورد افراد سالم، کامل و خودشکوفا بود. این افراد را در میان شخصیت های گذشته و حاضر می توان یافت. مزلو ۳۸ چهره تاریخی و مشهور را، که از میان افراد معاصر شناخته شده تر و معروف تر بودند، انتخاب کرد. بعضی از این چهره های شاخص عبارتند از: ابراهام لینکلن، والت ویتمن، لودویک وان بتهوون، آلبرت انیشتن، الینور روزولت و توماس جفرسون. او معتقد بود که همگی این افراد به خود شکوفایی رسیده اند.

طبق دیدگاه مزلو، مقصّر اصلی در این که افراد معدودی قادر به شکوفا کردن استعدادهای بالقوّه خود می شوند، «جامعه» است که نمی تواند امکانات لازم را در این زمینه در اختیار افراد بگذارد. بنابراین، نتیجه می گیریم برای این که بیش تر بتوانیم استعدادهای بالقوّه خود را شکوفا سازیم، باید در تدارک ایجاد جامعه ای باشیم که در آن نیازهای هر فرد از لحاظ غذا، پوشاک، مسکن و امنیت به نحو مطلوب برطرف شوند. در چنین جامعه ای افراد به راحتی می توانند به احساس تعلّق خاطر، عشق و احترام نایل آیند و به لذت های زیبایی شناختی، آگاهی و دانستن برسند. چنین جامعه ای همان جامعه خوب انسان گرایانه موردنظر مزلو است.

ابراهام مزلو و خود شکوفایی(۲)

ابراهام مزلو نظریه انگیزشی ای را توسعه داد که بر سخت کوشیدن برای رسیدن افراد به تمام استعدادهای بالقوّه به عنوان اساس انگیزش انسان تأکید دارد که این استعدادها علاوه بر خودشکوفایی، انگیزه های دیگری را نیز در برمی گیرند. مزلو (۱۹۴۳، ۱۹۵۹، ۱۹۶۵، ۱۹۷۱، ۱۹۷۳ و ۱۹۷۶) بحث کرد که هر نظریه جامع در انگیزش انسان باید فرد را به عنوان یک کل در نظر بگیرد. هیچ کس نمی تواند امیدوار باشد که پیچیدگی حالات انسان را به وسیله تبدیل رفتار به پاسخ های ویژه در شرایط ویژه بفهمد. تمامیت رفتار همچنین می تواند برای چندین حالت انگیزه یک دفعه و با هم به کار رود. بنابراین، برای نمونه رفتارهای جنسی ممکن است علاوه بر نیازهای روان شناختی مربوط به تعلّق و احترام، به نیازهای تنکردشناختی (فیزیولوژیکی) نیز خدمت کنند.

مزلو استدلال کرد که افراد به جای اهداف ظاهری و صوری، باید درصدد فهم اهداف غایی رفتار برآیند؛ زیرا اهداف صوری برای هر رفتارِ مشاهده شده ممکن است کاملاً متفاوت از اهداف غایی باشند. این امر به طور تلویحی اشاره دارد بر این که همانند روش نظریه فروید،(۳) انگیزه ها برای بیش تر رفتارهای ما ممکن است در سطح ناهشیار رخ دهند. اما برخلاف فروید، مزلو «ناهشیار» را در تعداد زیادی از واژه های مثبت به کار می برد. مزلو همانند راجرز،Rogers.c)) از تلاش برای رسیدن به کمال یا خودشکوفایی به عنوان مقصود نهایی رفتار بحث کرده است.

مزلو استدلال کرد که انگیزش انسان می تواند به جای مشاهده رفتار حیوان، به وسیله مشاهده رفتار انسان، بهتر مورد مطالعه قرار گیرد. مشاهدات مزلو او را به این نتیجه هدایت کردند که نیازهای انسان می توانند بر حسب «سلسله مراتب نیازها»(۴) فهمیده شوند. نیازهای پایین تر بر روی سلسله مراتب، قوی تر هستند و باید پیش از این که نیازهای بالاتر بر روی سلسله مراتب به راه بیفتند، ارضا شوند. با این حال، مزلو از سلسله مراتب نیازها به عنوان یک مجموعه خشک و انعطاف ناپذیر بحث نکرده است؛ یعنی یک شخص می تواند تا حدی نیازهای پایین تر را ارضا کند و سپس به نیازهای بالاتر اجازه دهد تا حدّی فعّال گردند. مزلو از ارضای نیازها بر روی سلسله مراتب به طریقه احتمالی بحث کرده است. اگر یک نیازِ پایین تر در بیش تر اوقات (مثلاً، ۸۵% موارد) ارضا شده باشد، آن نیاز تأثیر کمی بر رفتار خواهد داشت، در حالی که زمانی دیگر، نیازهای بالاتری که کم تر ارضا شده اند، تأثیر زیادتری بر رفتار خواهند داشت. تصویر ۱ سلسله مراتب نیازهای مزلو را نشان می دهد.

سلسله مراتب نیازها

نیازهای تنکردشناختی:(۵) نیازهایی که معمولاً برای نظریه انگیزشی نقطه آغاز تلقّی می شوند، در اصطلاح، «نیازهای تنکردشناختی» نامیده می شوند. اگر نیازهایی از قبیل گرسنگی یا تشنگی به قدر کافی براورده نشده باشند، نیازهای مافوق آن ها در سلسله مراتب، بر حسب رفتار تنظیم شده به زمینه و حاشیه رانده می شوند، فرد در موقعیت اضطراری قرار می گیرد و تمام وجودش زیر سلطه نیاز قرار می گیرد. برای مثال، برای شخصی که در حدّ افراط و به طور خطرناکی گرسنه است، هیچ دل بستگی جز غذا وجود ندارد. او دایم به غذا فکر می کند، خواب غذا را می بیند و درباره غذا صحبت می کند.

مزلو اعتقاد داشت که نیازهای تنکردشناختی برای بیش تر افراد در جامعه ما به اندازه کافی براورده می شوند. زمانی که این نیازها ارضا شوند، بی درنگ نیاز بعدی بر روی سلسله مراتب به عنوان یک نیروی مسلّط در رفتار مهار شده و جهت یافته پدیدار می شود و بر اندام حکمفرما می گردد.

نیازهای ایمنی:(۶) این نیازها معرّف نیاز برای ایمنی یا امنیت در جامعه ما می باشند. همانند نیازهای تنکردشناختی، نیازهای ایمنی در وهله اول، در موقعیت های اضطراری به راه می افتند. زمانی که زندگی شخصی در معرض خطر است، نیازهای بالاتر کم اهمیت می شوند و رفتار ما تلاش های ما را برای ایمن ماندن منعکس می کند. نمونه ای که برای این مطلب اخیرا اتفاق افتاد، زمانی بود که باقی مانده تند باد منجر به طوفان وسیعی در مجاورت ما شد؛ تعدادی از همسایگان ما متحمّل خسارت هزاران دلاری خانه شان شدند؛ در زمان طوفان، ضرر مادی آن ها برایشان کم اهمیت بود؛ زیرا فرار از طوفان تمام آن چیزی بود که برای آن ها اهمیت داشت. بنابراین، در وهله نخست در زمان های اضطراری، نیازهای ایمنی بر رفتار ما سلطه دارند. با وجود این، مزلو معتقد بود که

تجلّی نیازهای ایمنی در تمایل افراد برای داشتن شغل مطمئن و دایمی در محیط های آشنا، علاقه به داشتن حساب پس انداز و بیمه نیز مشاهده می شود. نیازهای ایمنی بیش از همه در کودکان آشکار هستند؛ همان گونه که وقتی نوزادی به طور ناگهانی بیفتد، داد و فریاد برمی آورد و گریه می کند، یا با ورود فرد غریبه ای به اتاق خود از جای خود می پرد و می ترسد.

مزلو اعتقاد داشت که نیازهای ایمنی در جامعه ما برای بیش تر بزرگ سالان به قدر کافی براورده شده اند. از این رو، این نیازها به طور طبیعی بر رفتار تسلّطی ندارند. با وجود این، طبق گفته مزلو، برخی از انواع روان رنجوری، همانند عدم ارضای این نیازها، می تواند فهمیده شود. در حالت عدم ارضا، فرد طوری واکنش نشان می دهد که گویا او همواره در یک موقعیت تهدیدآمیز قرار دارد. مزلو مطرح کرد که روان رنجوری های وسواسی بی اختیار، رفتاری را نشان می دهند که به واسطه عدم ارضای نیازهای ایمنی به وجود آمده اند.

نیازهای مربوط به عشق یا تعلّق:(۷) زمانی که نیازهای ایمنی به قدر کافی ارضا شده باشند، آن ها در جهت رفتار بی اهمیت می شوند و نیازهای مربوط به عشق یا تعلّق ظاهر می شوند. این نیازها اشتیاق به ارتباطات محبت آمیز، نیاز به احساس بخشی از گروه بودن، یا احساس تعلّق داشتن به فردی را در برمی گیرند. نیازهای عشق به معنای نیازهای جنسی (که صرفا یک نیاز تنکردشناختی می باشد) نیستند، گرچه رابطه و صمیمیت جنسی می تواند به ارضای نیاز به تعلّق فرد خدمت کند. نیازهای عشق شامل دوست داشتن و دوست داشته شدن می شوند.

ممکن است شخص احساس تعلّق را به شیوه های متفاوتی به دست آورد. ازدواج، شغل یا پذیرش در گروه خاصی همچون انجمن برادری، انجمن زنان و دختران، گروه شهری و محلّی می تواند به این نیاز خدمت کند. طبق گفته مزلو، عقیم گذاشتن نیازهای مربوط به عشق منجر به ناسازگاری رفتاری و آسیب های شدید روانی می شود و اصلی ترین علت مشکلات رفتاری جامعه ما می باشد.

نیازهای مربوط به احترام و عزّت نفس:(۸) اگر نیازهای مربوط به عشق به قدر کافی براورده شده باشند، آن ها نیز به داخل زمینه در ارتباط با رفتار راهنمایی شده، رها می گردند و نیازهای مربوط به احترام و عزّت نفس پدیدار می شوند. همه افراد جامعه به یک ارزشیابی مثبت و معمولاً عالی از خودشان علاقه دارند. می توان این ارزشیابی را به دو زیر طبقه تقسیم کرد:

۱. نیاز به احترام به خود و عزّت نفس؛

۲. احترام گرفتن از افراد دیگر.

نیاز به احترام به خود و عزّت نفس موجب تمایل به پیشرفت، قدرت، اعتماد و اطمینان، استقلال و آزادی می شود. به نظر می رسد نیاز به عزّت نفس، هسته اصلی اش علاقه به احساس ارزشمند بودن باشد و شباهت زیادی به مفهوم توجه و احترام مثبت راجرز دارد. نیاز مرتبط با احترام گرفتن از سوی افراد دیگر شامل علاقه به شهرت، اعتبار و موقعیت و آوازه و معروفیت، قدردانی از توانایی های فرد از جانب دیگران و احساس با اهمیت بودن می شود.

موقعی که نیازهای مربوط به احترام به خود و عزّت نفس براورده شوند، احساساتی همانند اعتماد به نفس و خود ارزشمندی در فرد به وجود می آیند و فرد خود را دارای هدف در این جهان می بیند. و زمانی که به این نیازها بی اعتنایی شود، ناسازگاری هایی از قبیل احساس حقارت، ضعف و درماندگی اتقاق می افتند. فقدان عزّت نفس منجر به احساس دل سردی و کم اهمیتی در فرد می شود و این نیز به نوبه خود در فرد احساس خود کم ارزشی را به وجود می آورد. یکی از حدس هایی که مزلو برای شروع افسردگی مطرح می کند، ارضای ناکافی نیازهای مربوط به عزّت نفس می باشد.

انگیزش کمبود و محرومیت(۹)

چهار مرتبه نخستین بر روی سلسله مراتب نیازهای مزلو، نیازهایی را تشکیل داده است که باید ارضا شوند، پیش از آن که فردی به سطح نهایی، یعنی سطح خودشکوفایی، برسد. مزلو این نیازها را ناشی از کمبودهایی در زندگی افراد در نظر گرفته است؛ یعنی رفتارهای مرتبط با چهار طبقه نخستین به واسطه محروم شدن از آنچه برای رشدِ کامل و تمام عیار، لازم و ضروری است، برانگیخته می شوند. رفتارها کوشش هایی را برای پرکردن نیازهایی که به هر حال گفته شده که به واسطه انگیزشِ کمبود و محرومیت فعال شده اند، تولید می کنند.

مزلو خاطرنشان کرده که گرچه دستوراتی که در آن چهار مرتبه اند برای بیش تر افراد صادق می باشند، اما موارد استثنا نیز وجود دارند. معمولی ترین مورد استثنا آن جاست که برای بعضی افراد نیازهای مربوط به احترام و عزّت نفس بر نیازهای مربوط به عشق، سبقت گرفته است. برای چنین افرادی، آنچه در ابتدا ضرورت دارد؛ احساس ارزشمند بودن است، پیش از این که آن ها بتوانند نیازهای مربوط به عشق را ارضا نمایند.

مزلو همچنین معتقد بود: برای بعضی افراد که در سطح تنکردشناختی به طور جدّی محروم می شوند، این امر موجب می شود که امکان پدیدار شدن نیازهای بالاتر هرگز برایشان به وجود نیاید. برای این افراد، همین قدر کفایت می کند که چیزی به دست آورند و به قدر کافی بخورند. به عبارت دیگر، مزلو همچنین معتقد بود: افرادی که همیشه نیازهای اساسی شان ارضا شده باشد، بعدها، کم تر تحت تأثیر آن نیازها قرار خواهند گرفت. این امر ممکن است رفتار شهیدانی را که کمبودها و محرومیت ها را به خاطر افکار و عقاید بلندشان تحمّل می کنند، تبیین نماید. مزلو اعتقاد داشت که شهیدان بهتر می توانند در مقابل کمبودها و محرومیت ها مقاومت نمایند؛ زیرا نیازهایشان معمولاً به نحو احسن در زندگی گذشته شان براورده شده بودند و از این رو، بعدها آن نیازها را در مقابل این نیازها از هم جدا می کنند. با توجه به این مطلب، مزلو اعتقاد داشت که چهار سال نخست زندگی، بخصوص در ساختمان مقاومت و ایستادگی در مقابل محرومیت های بعدی مهم می باشند.

همان گونه که اشاره شد، لازم نیست هر سطحی از سلسله مراتب نیازها به طور کامل ارضا شود. چنان که نیازهای پایین تا حدی براورده شوند، نیازهای بالاتر تا اندازه ای پدیدار می شوند. همان سان که اگر نیازهای پایین بیش تر ارضا شوند، نیازهای بالاتر در مهار رفتار، بیش تر برجسته و چشمگیر می شوند. نهایت این که مزلو عقیده داشت بیش تر مردم از سلسله مراتب نیازها بی اطلاع هستند و نیازهایشان عمدتا ناهشیار می باشند.

خودشکوفایی

زمانی که فردی چهار مرتبه اولیه نیاز را ارضا کرد، مرتبه نهایی رشد، که مزلو آن را «خود شکوفایی» می نامد، فرا می رسد. در سطح خود شکوفایی، رفتار افراد بیش تر از سطوح پایین تر، به وسیله شرایط و حالات گوناگون برانگیخته می شوند.

افراد خودشکوفا تمام نیازهای کمبود و محرومیت در چهار سطح نخست سلسله مراتب نیازها را ارضا کرده اند. رفتار افراد خود شکوفا به عنوان نتیجه و پیامد، به وسیله مج

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *