تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

ارائه‌ی فایل پاورپوینت کامل ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم – تجربه‌ای خاص و متمایز!

پاورپوینتی حرفه‌ای و متفاوت:

فایل فایل پاورپوینت کامل ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم شامل 120 اسلاید جذاب و کاملاً استاندارد است که برای چاپ یا ارائه در PowerPoint آماده شده‌اند.

ویژگی‌های برجسته فایل فایل پاورپوینت کامل ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم:

  • طراحی خلاقانه و حرفه‌ای: فایل فایل پاورپوینت کامل ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم به شما این امکان را می‌دهد که مخاطبان خود را با یک طراحی خیره‌کننده جذب کرده و پیام خود را به بهترین شکل انتقال دهید.
  • سادگی در استفاده: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم به گونه‌ای طراحی شده‌اند که استفاده از آن‌ها بسیار آسان باشد و نیاز به تنظیمات اضافی نداشته باشید.
  • آماده برای ارائه: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم با کیفیت بالا و بدون نیاز به ویرایش، آماده استفاده هستند.

کیفیت تضمین‌شده با دقت بالا:

فایل فایل پاورپوینت کامل ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم با رعایت بالاترین استانداردهای طراحی تولید شده است. بدون نقص یا بهم‌ریختگی، تمامی اسلایدها آماده برای یک ارائه بی‌نقص و حرفه‌ای هستند.

نکته مهم:

هرگونه تفاوت احتمالی در توضیحات ممکن است به دلیل نسخه‌های غیررسمی باشد. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم با دقت و حرفه‌ای تنظیم شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم را دانلود کنید و ارائه‌ای حرفه‌ای و تأثیرگذار داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل ابولؤلؤ؛ از حقیقت تا توهم :

مقدمه

خلیفه دوم، عمر بن خطاب در سال ۲۳ هجری، به دست غلامی ایرانی الاصل معروف به «ابو لؤلؤ» به قتل رسید. جزئیات این حادثه بر اثر گذشت زمان و به انگیزه های گوناگون دچار تغییرات فراوانی شده است. به همین جهت مورخان دربار انگیز قتل، مذهب قاتل، زادگاه، سرانجام و محل دفن وی اختلاف نظر دارند. بخشی از شرح حال ابو لؤلؤ را می توان در ماجرای قتل خلیفه دوم یا در منابع مربوط به تاریخ کاشان مطالعه کرد. بنابر گزارش اکثر منابع تاریخی، ابو لؤلؤ یا فیروز، فردی ایرانی بوده و در یکی از جنگ ها به اسارت مسلمانان درآمد. از وضعیت خانوادگی او قبل و بعد از اسارت اطلاعات دقیقی در دست نیست. آن گاه که مغیره بن شعبه او را به غلامی گرفت، به سبب درآمد خوب او – از رهگذر آشنایی با حرفه های گوناگون – مالیات سنگینی بر او قرار داد. ابو لؤلؤ از این بابت به خلیفه دوم شکایت برد. اما خلیفه به او توجهی نکرد، از این رو ابو لؤلؤ وی را تهدید به قتل کرد و پس از چند روز این تهدید را عملی ساخت. در ادامه به شناسایی تفصیلی این فرد و بررسی آراء و تواریخ مختلف درباره زادگاه، انگیزه، تاریخ قتل، سرانجام و مدفن او می پردازیم.

زادگاه ابو لؤلؤ

درباره زادگاه ابو لؤلؤ مختلف و فراوانی هست. از این میان، سه نظر از شهرت بیشتری برخوردار است؛ نظر اول، او اهل نهاوند بود.[۱] این نظر در بیشتر منابع تاریخی معتبر ذکر شده است. در تاریخ طبری آمده است:

کان نهاوند یا فاسرته الروم ایام فارس و اسره المسلمون؛[۲] او اهل نهاوند بود. رومیان در جنگ با ایرانیان اسیرش کردند و سپس در جنگ با مسلمانان به اسارت ایشان در آمد.

نظر دوم وی را اهل کاشان می داند. نگارند مجمل التواریخ و القصص این ادعا را دارد و می نویسد:

گویند (وی) از ری همدان بود، از دیهی که آن را شهر آبادجر گویند و در کتابی اصفهانی گویند که او از ری قاشان بود، از دیهی بنام فین.[۳]

قائلان به نظر سوم ابو لؤلؤ را حبشی می دانند. این نظریه در تاریخ نامه طبری که ترجمه ای آزاد از تاریخ طبری و منسوب به بلعمی است، آمده است.[۴] از آنجا که این کتاب فقط ترجمه تاریخ طبری نیست و در مواردی فراتر از متن طبری اظهارنظر کرده است، می توان سخن وی را نظری مستقل قلمداد کرد. متن تاریخ نامه طبری بدین گونه است:

… غلامی بود از آن مغیره بن شعبه، سیاه، نام او فیروز و کنیت او ابو لؤلؤ، عمر بر دست وی شهادت یافت و این فیروز غلامی بود حبشی درودگر و ترسا بود… .[۵]

درباره نظر دوم چند نکته قابل توجه است:

۱ – نویسنده کتاب مجمل التواریخ و القصص به طور جزم معلوم نیست.[۶]

۲ – افزون بر این، کاشانی بودن ابو لؤلؤ به عنوان گزارش دوم در این کتاب آمده است. ضمن اینکه گزارش اول نیز در پرده ابهام به سر می برد، به دلیل اینکه در معاجم جغرافیایی و تاریخی، مکانی به نام «آبادجرد» ثبت نشده است.

۳ – این قول از کتاب «اصفهانی» نقل شده و ظاهرا منظور از آن – چنانچه در مقدمه مجمل التواریخ بدان اشاره شده – «کتاب تاریخ حمزه اصفهانی» یا «تاریخ اصفهان حمزه اصفهانی» است، ولی متأسفانه این دو کتاب از بین رفته اند.[۷]

۴ – با اینکه تذکره نویسان، حمزه اصفهانی را ادیب و فاضل خوانده اند، یاقوت حموی وی را به «کمی عقل و دقیق نبودن» متهم کرده است.[۸]

با توجه به موارد و دلایل فوق، نمی توان ابو لؤلؤ را کاشانی دانست، به خصوص که هیچ کدام از مورخان آن را تأیید نکرده اند و دیگرانی نیز که ابو لؤلؤ را اهل کاشان دانسته اند، تنها به همین کتاب استناد کرده اند.[۹]

اما در بررسی نظر سوم نکات زیر قابل ذکر است:

۱ – نویسنده این ترجمه گونه معلوم نیست و تحقیقات جدید نشان می دهد که انتساب آن به بلعمی صحیح نبوده است.[۱۰] لذا در چاپ های اخیر نام آن را از تاریخ بلعمی به تاریخ نامه طبری گردانده اند.

۲ – قول به حبشی بودن ابو لؤلؤ تنها در همین کتاب آمده و دیگران نیز با استناد به همین کتاب معتقد به این قول شده و عین عبارت آن را نقل کرده اند.[۱۱]

۳ – نویسنده کتاب مذکور هیچ دلیلی بر ادعای خود اقامه نکرده و مستند وی نامعلوم است.

۴ – «فیروز» نامی ایرانی است و همان گونه که مؤلف ناسخ التواریخ نیز گفته: «در حبشه کس را فیروز نام نکنند».[۱۲]

در پایان این قسمت می توان نتیجه گرفت نظر اول که ابو لؤلؤ را اهل نهاوند دانسته، و نظر قاطبه تاریخ نگاران اسلامی است، بر دو نظر دیگر کاملا برتری دارد، به خصوص که اشکالات وارد بر نظر دوم و سوم را هم برنمی تابد.

سرانجام ابو لؤلؤ

درباره فرجام و عاقبت ابو لؤلؤ تا قرن هفتم هیچ اختلافی در کتب تاریخی به چشم نمی خورد و هرچه هست حاکی از کشته شدن ابو لؤلؤ پس از سوء قصد به جان خلیفه عمر است. اکثر قریب به اتفاق مورخان، مرگ او را به دست خودش نوشته و می گویند پس از آنکه عمر را از پای درآورده و گریخت، مردم او را دنبال کردند. فیروز به هرکسی که به وی نزدیک می شد حمله می کرد، به گونه ای که چند نفر را کشته و زخمی کرد تا اینکه یک نفر پارچه سنگینی روی او انداخت و چون ابو لؤلؤ مرگ خود را حتمی دید، با خنجر به خود زد و کشته شد.[۱۳]

طبری قتل ابو لؤلؤ را به دست مردی تمیمی[۱۴] و یعقوبی قاتل وی را عبید اللّه بن عمر دانسته است.[۱۵] به هرحال منابع اولیه اتفاق دارند که ابو لؤلؤ در همان ساعات اولیه و در شهر مدینه به قتل رسیده است.

اما اولین کتابی که ضمن نقل خودکشی ابو لؤلؤ، روایت دیگری مبنی بر فرار او از مدینه را نقل کرده – البته آن را غیرصحیح خوانده – کامل بهایی است. این اثر که نوشته عماد الدین طبری شیعی در سال ۶۷۵ ق. است ابتدا می نویسد:

سیزده تن عقب او رفتند، اکثر در راه هلاک شدند، یکی خواست او را بگیرد خنجر بر خود زد و هلاک شد.[۱۶]

سپس با عنوان «روایه اخری فی قتل عمر» ادامه داده است:

ابو لؤلؤ شمشیر را آنجا بگذاشت و بگریخت و گویند در خانه علی رفت. علی بر در خانه نشسته بود، از آنجا برخاست و بر جای دیگر نشست، چون مردم در طلب او رفتند علی سوگند یاد کرد که تا من اینجا نشسته ام هیچ کس ندیدم!و هم آن شب ابو لؤلؤ را بر دلدل[۱۷] نشاند و گفت آنجا که دلدل بایستد به زمین فرودآی و هم در آن شب زنی بخواه و نامه به او داد به اهل قم، که در حال وصول او به قم، زنی به عقد نکاح به او دهند. چون سال تمام شد و مردم به طلب او به قم رسیدند او پسری آورده بود، مردم را معلوم شد که معجزات علی بوده است، و این روایت صحتی ندارد.[۱۸]

با اینکه طبری با قید «این روایت صحتی ندارد» این گزارش را ناصحیح خوانده و نیز عقل و تاریخ بر افسانه بودنش گواهی می دهد، درعین حال در زمان های بعد این ادعا مسلّم تلقی شده و در کتاب های مختلف به شکل های گوناگون آمده است!ضمن اینکه اگر نویسنده کامل بهائی نیز بر باطل بودن این داستان تصریح نمی کرد، به خوبی روشن بود که وقتی هرمزان به دلیل احتمالی ضعیف به همدستی با ابو لؤلؤ متهم شده و به قتل می رسد، چگونه ممکن است امیر مؤمنان ابو لؤلؤ را پناه داده باشد و کسانی مثل عبید اللّه بن عمر که سخت درصدد انتقام جویی بوده اند به آن حضرت اعتراضی نکرده باشند؟!علاوه بر این، چگونه تصور می شود که شخصی خلیف خشن و مقتدری را در میان جمعیت فراوانی به قتل برساند و به راحتی بتواند از چنگ مردم بگریزد؟!در ادامه به تبیین چگونگی شکل گیری این روایت مجعول – که گویا در میان مردم شایع بوده – می پردازیم.

نصرت علوی از شاعران قرن هشتم، در قصیده ای در مدح اهل بیت می گوید:

شهریاری کو امامت ز ایزد جبار داشت

خون و اندام و روان از احمد مختار داشت

آن علی ای کاسیابانی ز یثرب دلدلش برد

در یک شب به کاشان چون عدو را خوار داشت

چنان که پیداست، مقصد فرار ابو لؤلؤ در افسانه کامل بهائی شهر قم ذکر شده بود، در طول یک قرن به کاشان تغییر پیدا کرده، ولی در سایر خصوصیات داستان تغییری رخ نداده است! در همین عصر رضی الدین حلی رحمه اللّه برادر علامه حلی رحمه اللّه، در کتاب العدد القویه نظر مورخان مبنی بر خودکشی ابو لؤلؤ را نقل کرده و به موضوع فرار او از مدینه اشاره نکرده است.[۱۹]

از قرن دهم به بعد داستان فرار ابو لؤلؤ به عنوان نظر شیعه دربار او مطرح شد. تاریخ حبیب السیر که در ۹۳۰ ق نوشته شده آورده است:

فیروز به روایت شیعه از مدینه گریخت، به طرف عراق شتافت و در کاشان وفات یافت؛ و به روایت اهل سنت، همان ساعت گرفتار گشته، چون دانست حالش به کجا منجر خواهد شد، کارد بر حلق مالیده، متوجه زندان لحد گردید.[۲۰]

با مراجعه به منابع پیش گفته به جرئت می توان گفت روایتی که در گزارش فوق به شیعه نیست داده شده، چیزی جز افسانه کامل بهائی نیست.

در قرن یازدهم، قاضی نور اللّه شوشتری در کتاب مصائب النواصب از قوم میرخدوم شریفی از نویسندگان اهل سنت، آورده است:

مردم کاشان معتقدند که چون ابو لؤلؤ سیدنا عمر را کشته و به کاشان فرار کرده و در آنجا پنهان شد و مردم هم او را حمایت و نگهداری می نمودند تا وفات کرد و از او تعبیر به باباشجاع الدین می کنند و هر که کار خوبی کند او را به آن اسم نهند و خواص شیعه می دانند که این مطلب دروغ است.[۲۱]

با اینکه کتاب مصائب النواصب به منظور ردّ سخنان شریفی نگاشته شده، نویسند شیعی آن به این بخش از سخنان او اعتراضی نکرده است. لذا می توان استفاده کرد که دروغ بودن این مطلب مورد تأیید قاضی نور اللّه نیز بوده است.

در قرن دوازدهم، افندی با وجود اختصاص چندین صفحه از کتاب ریاض العلماءبه ابو لؤلؤ، از آنچه به اصطلاح بین شیعه معروف بوده، سخنی به میان نیاورده، بلکه بعد از نقل کلام شریفی مذکور، همانند قاضی نور اللّه شوشتری درصدد جواب از او برنیامده است.[۲۲] در قرون اخیر نیز موضوع فرار ابو لؤلؤ به کاشان گاه به عنوان «می گویند» یا «معروف است» و گاه با استناد به تاریخ حبیب السیر یا مصائب النواصب یا مجمل التاریخ، در آثار تاریخی مطرح شده است.[۲۳]

در نتیجه گیری از مباحث گذشته می توان گفت: منابع معتبر و دست اول شیعه و سنی بر کشته شدن ابو لؤلؤ در مدینه اتفاق نظر دارند؛ ولی از قرن هفتم هجری به بعد موضوع فرار او از این شهر، به کتاب ها راه یافته و حتی قول اول را تحت الشعاع قرار داده است. به نظر می رسد طرح موضوع فرار فیروز ابو لؤلؤ از مدینه، سخنی عامیانه بوده که از اختلاف میان شیعه و سنی نشئت گرفته و به تدریج عنوان یک نظر تاریخی را به خود گرفته است.

مقبر منتسب به ابو لؤلؤ

با عنایت به آنچه تابه حال گفته شد، می توان با اطمینان گفت محلی که امروزه در جاد فین کاشان به عنوان آرامگاه ابو لؤلؤ معروف است، ارتباطی به او ندارد و پیشینه آن به قرن هشتم می رسد که با عنایت به سابق تشیع مردم کاشان ایجاد شده و به قاتل عمر نسبت داده شده است. برای این ادعا دلایل و شواهد فراوانی می توان اقامه کرد، از جمله:

۱ – از پیشینه و تاریخ بنای اولیه این بقعه اطلاعی در دست نیست؛ تنها اداره میراث فرهنگی کاشان با نصب تابلویی بر سر درب بقعه، آن را مربوط به دور ایلخانی – صفوی دانسته است.[۲۴] و غیر از آن هیچ اطلاعات دیگری در این اداره و ادارات و منابع دیگر – که به نحوی با این بقعه مرتبط می شوند – موجود نیست.

۲ – در کتیب روی قبر نه تنها نامی از ابو لؤلؤ یا فیروز قاتل عمر نیامده، بلکه تاریخ آن هم قرن هشتم هجری ثبت شده است. این کتبیه امروزه در بقعه موجود نیست؛ اما کتاب هایی که دربار بقاع کاشان مطالبی آورده اند، این گونه نوشته اند.

تاریخ بنای گنبد و بارگاه معلوم نیست، ولی بر کاشی های روی قبر، پس از فاتحه و توحید نوشته است: «هذا قبر عبد من عباد اللّه الصالحین حشره اللّه مع من کان یتولاه بتاریخ ۷۷۷ این مقبره متعلق به بنده ای از بندگان صالح خداوند است. خداوند او را با کسانی که دوست داشت، محشور نماید…»[۲۵]

البته با توجه به این کلمات می توان گفت این مکان، آرامگاه یکی از شیعیان بوده و به مناسبتی مردم آن را مزار ابو لؤلؤ خوانده اند؛ ولی هیچ مدرکی مبنی بر اینکه این شخص قاتل عمر باشد وجود ندارد. احتمال دیگر این است که این مقبره، مزار یکی از صوفیان باشد، زیرا بابا شجاع الدین لقبی متناسب با اعلام این فرقه می باشد.

۳ – در تأیید مطالب فوق، این را نیز می توان افزود که عبد الجلیل قزوینی، عالم شیعی قرن ششم، در ردّ یکی از علمای اهل سنت، کتابی به نام نقض نوشته و در آن از کاشان و تشیع مردم آن فراوان یاد کرده است؛ به طوری که در ۳۴ جای این کتاب درباره کاشان و مراکز مذهبی و بارگاه های آن مطلب آورده است. از طرفی نام ابو لؤلؤ نیز در این کتاب تکرار شده، ولی درعین حال هیچ سخنی از فرار فیروز به این شهر یا درگذشت او در این شهر یا مقبر وی در آنجا ذکر نشده است.[۲۶] این در حالی است که میر خدوم شریفی در قرن دهم، توجه مردم کاشان به آرامگاه منسوب به ابو لؤلؤ را از نشانه های تشیع آنان دانسته است.[۲۷]

۴ – جالب تر از همه این که گفته شده در شهرستان تربت حیدریه نیز قبری منسوب به فیروز ابو لؤلؤ، قاتل خلیفه دوم، وجود داشته است. میرزا خانلرخان اعتصام الملک که در سال ۱۲۵۵ ش. سرگرم دیدار از این شهر بوده، در سفرنامه خود می نویسد: «از آنجا(بقعه قطب الدین حیدر) رفتم به بقعه کوچکی که قبری از گچ در میان آن بود. گفتند قبر ابا لؤلؤ است، فاتحه خواندم».[۲۸] این موضوع مؤید خوبی است بر اینکه در مناطق مختلف برای بزرگداشت برخی از اشخاص بنای یادبودی ساخته و آن را زیارت می کردند.[۲۹]

به خصوص در برخی دوره ها جشن عید بقر در کشور ما از اهمیت خاصی برخوردار بوده و احتمالا این بناهای یادبود، مرکز مناسبی برای این تجمعات و پایکوبی ها بوده است اما از آنجا که فیروز در یک گزارش تاریخی نادر و غیرقابل اعتماد اهل فین کاشان دانسته شده است.[۳۰] بنای یادبود یا محل تجمع مذکور در کاشان از اهمیت بیشتری برخوردار شده و هنوز هم عنوان مزار ابو لؤلؤ بر آن باقی مانده است.

۵ – در احسن التقاسیم ذیل عنوان «بارگاه های مشکوک» آمده است:

بدان که در کشور اسلام جاها و بارگاه هایی هست که نسبتش درست نیست و مورد اتفاق نظر نباشد… این گونه بناهای یادبود در ایران بسیار می بوده است؛ مانند مزار علی بن ابی طالب در هرات، مزار ابو لؤلؤ در کاشان، طفلان مسلم در مزدوران سرخس و ایوان ابو مسلم در طوس…[۳۱]

۶ – در تجارب الامم نیز درباره این نوع از مقبره ها آمده است:

… حقیقت آشکار آن است که ایرانیان که قرن ها پیش از صفویان، مزار شریف را برای یادبود حضرت علی علیه السّلام در هرات… و بنای یادبودی بزرگ برای فیروز ابو لؤلؤ قائل عمر در کاشان ساخته بودند، برای شیعی ماندن، نیازی به شاه اسماعیل نداشتند.[۳۲]

۷ – در دایره المعارف تشیع نیز آمده است:

عوام شیعه در ایران به ابو لؤلؤ لقب بابا شجاع الدین دادند و عقیده دارند که او از مدینه به کاشان گریخته و او را پس از مرگش در کاشان به خاک سپردند و در آن محل گنبد و مقصوره ای برآوردند. این مقبره در جنوب کاشان فین قرار دارد و مرکب از صحن، ایوان مقابل بقعه، رواق و گنبد هرمی دوازده ضعلی است که با کاشی فیروزه ای پوشش یافته است. از تاریخ بنای بقعه آگاهی روشنی در دست نیست. قدیمی ترین تاریخ (آن) ۷۷۷ ق. است. در کتیب گچبری بالای در ورودی بقعه تاریخ ۱۲۱۰ ق دیده می شود که مربوط به تعمیرات زمان حکمرانی حسینعلی خان برادر فتحعلی شاه قاجار در کاشان است.[۳۳]

با توجه به نکات فوق اگر نسبت این بقعه به ابو لؤلؤ درست باشد، فقط مزاری است که برخی عوام شیعه به رسم یادبود برای قاتل خلیفه بنا نهاده اند.

آیین ابو لؤلؤ

دربار آیین و مذهب ابو لؤلؤ نظرهای مختلفی مطرح است. برخی او را مسلمان و برخی غیرمسلمان می دانند و از میان آنان که او را غیرمسلمان می دانند، گروهی وی را مجوسی، عده ای نصرانی و برخی نیز کافر دانسته اند. در اینجا ضمن بر شمردن اقوال و دلایل هر یک، به نقد و بررسی آنها می پردازیم.

در قول اول، مسعودی، ابن اعثم کوفی، ابن قتیبه، ابن کثیر، عماد الدین طبری شیعی، ذهبی و سیطوی، ابو لؤلؤ را مجوسی می دانند. برخی این مطلب را از ابن عباس نقل می کنند که چون عمر مجروح شد و او را به خانه بردند، ابن عباس را خواست و به او گفت ببین چه کسی مرا ضربت زد. ابن عباس رفت و برگشت و گفت ابو لؤلؤ مجوسی این کار را کرده است:

ثم دعا(عمر) عبد اللّه بن عباس و کان یحبه و یدنیه و یسمع منه، فقال له: یابن عباس، إنی لأظن أن لی ذنبا، و لکن أحب أن تعلم لی أعن ملأ منهم و رضی کان هذا؟ فخرج ابن عباس، فجعل لا یری ملأ من الناس إلا و هم یبکون، کأنما فقدوا الیوم أنصارهم، فرجع إلیه فأخبره بما رأی. قال: فمن قتلنی؟قال: أبو لؤلؤ المجوسی غلام المغیره بن شعبه.[۳۴]

قول دوم قائل به نصرانی بودن ابو لؤلؤ است. این قول را طبری، ابن اثیر در کامل، ابن خلدون، نویسند مجمل التواریخ و رازی قزوینی نقل کرده اند و به آن معتقدند؛ لیکن از آنجا که ابن اثیر و ابن خلدون و مؤلف مجمل التواریخ غالبا مطالب خود را از طبری می گیرند و رازی قزوینی نیز عین تعبیر طبری را آورده است، می توان نتیجه گرفت این قول یک گوینده بیشتر ندارد و آن هم طبری است:

… خرج عمر بن الخطاب یوما یطوف فی السوق، فلقیه ابو لؤلؤ غلام المغیره بن شعبه، و کان نصرانیا… ؛ روزی عمر بن خطاب در بازار گشت می زد، پس ابو لؤلؤ غلام مغیره که نصرانی مذهب بود، او را ملاقات کرد….[۳۵]

قول سوم از گروهی از مورخان مانند ابن سعد، بلاذری و ابن اثیر در اسدالغابه نقل شده است. در این گزارش ها از فیروز با تعبیر «علج» (یعنی کافر) یاد شده است. اینان با اینکه داستان سؤال عمر از ابن عباس راجع به قاتلش را نوشته اند، اما کلمه مجوسی را از قول ابن عباس نقل نکرده اند:

… یقول(عمر) : قتلنی حین طعنه، فطار العلج بسکین ذات طرفین، لا یمرّ علی أحد یمینا و شمالا إلاّ طعنه، حتی طعن ثلاثه عشر رجلا مات منهم سبعه، فلما رأی ذلک رجل من المسلمین طرح علیه برنسا، فلمّا ظنّ العلج أنّه مأخوذ نحر نفسه…[۳۶]

به نظر می رسد اظهارنظر مورخان دربار مجوسی و نصرانی بودن فیروز تحت تأثیر زادگاه و مسکن اوست، قبلا گفته شد که در ایرانی بودن ابو لؤلؤ تردیدی نیست. از طرفی ایرانیان که در سال ۲۳ – یعنی همان سال قتل عمر – اسلام آوردند، قبلا بر آیین زرتشت بودند، لذا بعید نیست که عده ای ابو لؤلؤ را زرتشتی به حساب آورند. این مطلب در مورد قول دوم بیشتر تأیید می شود، چه اینکه طبری فیروز را به دلیل اسارتش به دست رومیان و سکونت وی در روم، نصرانی قلمداد کرده است.

بنابراین به دو قول اوّل چندان نمی شود اعتماد کرد، به خصوص که مستند مسعودی و ابن اعثم و طبری شیعی معلوم نیست. بقیه نیز که از قول ابن عباس نقل کرده اند، همان روایتی را آورده اند که دیگران آورده اند، ولی کلمه مجوسی را ذکر نکرده اند. کنار گذاشتن روایت طبری به مراتب آسان تر است، زیرا علاوه بر تک قولی بودن، راوی آن «سیف بن عمر» است که به جعل روایات تاریخی و دروغگویی شهرت دارد.[۳۷]

اما قول سوم که ابو لؤلؤ را کافر می داند از لحاظ کمیت روایان و قدمت قابل توجه است. علاوه بر اینکه نقل همه مورخان حتی قائلان به مجوسیّت نیز آن را تأیید می کند که عمر پس از مجروح شدن به دست فیروز گفت: شکر خدای را که قتل مرا به دست مردی از مسلمانان قرار نداد.[۳۸] درعین حال این نظر با نظر اوّل قابل جمع است، چون کافر عنوان عامی است که شامل مجوسی هم می شود.

قول چهارم: دیدگاه دیگر در مورد مذهب ابو لؤلؤ، او را مسلمان و گاه شیعه و از یاران امیر مؤمنان علیه السّلام قلمداد می کند. دلایل این نظر که غالبا در برخی کتب و منابع دست چندم روایی و تاریخی ذکر شده، از قرار ذیل است:

الف) روایتی منسوب به حضرت علی علیه السّلام که به خلیفه دوم فرمود کسی که تو را به قتل می رساند داخل بهشت خواهد شد.

ب) روایت طولانی منسبو به امام هادی علیه السّلام، که در آن برای قاتل خلیفه دوم طلب رحمت شده است.

ت) استدلال صاحب ریاض بر اینکه برادر و فرزند برادر احتمالی ابو لؤلؤ از بزرگان مسلمانان بوده اند، لذا فیروز هم از بزرگان شیعه محسوب می گردد.

نقد و بررسی قول چهارم

ابتدا ذکر این نکته لازم است که متأسفانه نویسندگانی که فیروز را مسلمان یا شیعه دانسته اند، مدرک و مستندی برای ادعای خود بیان نکرده اند. اینان گاه به مشهور بودن آن اکتفا کرده یا مستند خود را کتابی ذکر کرده اند که مؤلف آن نیز مطلب را بدون دلیل و با تردید آورده و یا به مشهور نسبت داده است. این روش غیرمعتبر که در موضوع زادگاه و آرامگاه ابو لؤلؤ نیز اعمال شده، در کتاب هایی که دربار تاریخ کاشان نوشته شده بیشتر به چشم می خورد.[۳۹] تنها کسی که بر مسلمان یا شیعه بودن ابو لؤلؤ دلیل اقامه کرده، مرحوم محدث قمی در کتاب شریف سفینه البحار است. وی به سه دلیل فوق اشاره کرده است که ما با ذکر منبع اصلی این ادله به نقد و بررسی آنها می پردازیم.

دلیل اول، روایت حسین بن حمدان الخصیبی(الخضینی)

حسین بن حمدان عن ابیه عن أحمد بن الخصیب عن أبی المطلب جعفر بن محمد بن المفضل عن محمد بن سنان الزاهری عن عبد اللّه بن عبد الرحمن الأصم عن مدیح عن عارون بن سعد قال سمعت أبا الطفیل عامر بن واثله سمعت أمیر المومنین یقول لعمر… أنّی أراک فی الدنیا قتیلا بجراحه من عبد أم معمر تحکم علیه جورا فیقتلک توفیقا یدخل و اللّه الجنان علی رغم منک… ؛ ای عمر، تو را می بینم که به ضربت بند ام معمر – که به ستم بر او حکم می کنی – کشته خواهی شد، به خدا قسم که او برخلاف میل تو داخل بهشت خواهد شد.

این روایت را در سه بخش منابع، راویان و متن نقد و بررسی می کنیم:

بخش اول، منابع

اولین کتابی که این روایت در آن آمده است، الهدایه الکبری از حسین بن حمدان خصیبی(متوفای قرن چهارم) است. پس از وی «حافظ برسی» در کتاب مشارق الانوار – که در قرن هشتم نوشته شده – قسمت اول روایت را نقل کرده است. همچنین در جلد دوم ارشاد القلوب که تقریبا معاصر مشارق نوشته شده نیز آمده است. سپس محدث بحرانی در مدینه المعاجز و حلیه الابرار از هر سه کتاب و مرحوم مجلسی در بحار تنها از قول مشارق نقل کرده است. درعین حال همه نقل ها یکی است و همه آنها به روایت حسین بن حمدان متوفای ۳۳۴ ق. برمی گردد. سه منبع اصلی روایت – یعنی کتاب های هدایه، مشارق و ارشاد – نزد تذکره نویسان شیعه مورد خدشه است. شیخ حر عاملی در أمل الآمل، علامه مجلسی در بحار، افندی در ریاض العلماء و آقا بزرگ در الذریعه، کتاب مشارق الأنوار را به افراط و غلوّ و ارتفاع نسبت داده اند. آقا بزرگ در الذریعه می فرماید:

قال العلامه المجلسی: لا اعتماد علی ما تفرد به لاشتماله علی ما یوهم الخبط و الخلط و الارتفاع، و قال الشیخ الحر: إن فیه أفراط و ربما نسب إلی الغلو.[۴۰]

درباره ارشاد القلوب دیلمی نیز گفته شده تنها جلد اول آن که موعظه است نوشته دیملی است و مؤلف جلد دوم آن که در فضائل امیر مؤمنا علیه السّلام نوشته شده، معلوم نیست. مرحوم خوانساری در روضات الجنات و افندی در ریاض العلماء و سید محسن امین در اعیان الشیعه در این انتساب تشکیک کرده اند. صاحب اعیان الشیعه می نویسد:

الجزء الثانی(من ارشاد القلوب) لیس من تألیفه کما احتمله فی الروضات و قبله صاحب الریاض و استشهد الأول لذلک بان خطب الکتاب تدل علی أنّه محتو علی خمسه و خمسین بابا کلها فی الحکم و المواعظ و تتم الأبواب الخمسه و الخمسین بتمام الجزء الأول مع ان الجزء الثانی لیس فیه إلاّ اخبار المناقب و یرشد الیه ما ستعرف من اسمه الدال علی انه فی المواعظ خاصه….[۴۱]

اما درباره کتاب الهدایه الکبری که منبع اصلی روایت مذکور محسوب می شود، به مراتب طعن بیشتری وارد شده است. از آنجا که مؤلف الهدایه خود نیز جزو راویان قرار دارد، در بخش بعد به طور مفصل درباره او سخن خواهیم گفت که در ضمن آن وضع کتابش نیز روشن خواهد شد.

بخش دوم، راویان

۱ – حسین بن حمدان خصیبی: نامبرده که هم راوی روایت مزبور بوده و هم نویسنده کتاب الهدایه الکبری است، شدیدا مورد طعن و بدگویی اصحاب رجال و علمای شیعه قرار گرفته است. نجاشی گوید: «ابو عبد اللّه کان فاسد المذهب».[۴۲] ابن غضائری وی را چنین توصیف می کند: «کذّاب فاسد المذهب صاحب مقاله ملعونه لا یلتفت إلیه» [۴۳] ابن داوود و علامه حلی نیز در کتاب های رجالی خود وی را کذاب و فاسد المذهب معرفی کرده اند.[۴۴]

حمدان خصیبی: مراد از «أبیه» در سند روایت حمدان می باشد. نام او تنها در رجال کشی، آن هم در ذیل یک روایت آمده است.[۴۵] مرحوم خوئی ذیل این روایت و در مورد حمدان می نویسد:

أن الروایه ضعیفه، فإن حمدان الحضینی(خصیبی) لم تثبت وثاقته؛ روایت به خاطر عدم اثبات وثاقت حمدان ضعیف است».

۳ – احمد بن الخصیب: در معاجم رجالی گاه خصیب و گاه خضیب تلفظ شده که مقصود از هر دو یک نفر است. شیخ طوسی در فهرست خود معترض حال وی شده و او را متهم به غلو کرده است.[۴۶]

۴ – ابی المطلب جعفر بن محمد بن مفضل: اکثر رجالی ها وی را متهم به غلو کرده و برای روایت وی ارزشی قائل نیستند. علامه حلی در خلاصه از وی چنین یاد می کند:

جعفر بن محمد بن مفضل کوفی تروی عنه الغلاه خاصه. قال ابن الغضائری: ما رأیت له روایه صحیحه و هو متهم فی کل أحواله.[۴۷]

ابن داوود نیز می گوید: «جعفر بن محمد بن مفضل، یروی عنه الغلاوه لیس بشیء جمله» [۴۸]

۵ – محمد بن سنان زاهری: نجاشی در رجال، شیخ طوسی در رجال، فهرست، تهذیب و استبصار او را تضعیف کرده اند. ابن داوود حلی گوید غالب احادیث او فاسد است.[۴۹] شیخ در فهرست می نویسد:

محمد بن سنان، له کتب و قد طعن علیه و ضعف و کتبه مثل کتب الحسین بن سعید علی عددها و له کتاب النوادر و جمیع ما رواه إلا ما کان فیها من تخلیط أو غلو.[۵۰]

مرحوم خوئی خلاصه اقوال در مورد وی را چنین آورده است:

اگر ابن عقده و نجاشی و شیخ و مفید و ابن الغضائری او را تضعیف نمی کردند و فضل بن شاذان او را از دروغگویان نمی شمرد، به روایت او عمل می شد، لکن تضعیف این بزرگان، ما را از اعتماد به او بازمی دارد.[۵۱]

۶ – عبد اللّه بن عبد الرحمن الأصم: نجاشی او را از اهل غلو دانسته و ابن الغضائری وی را متهم به دروغگویی و از دروغگویان بصره برشمرده است.[۵۲]

۷ – مدیح: در برخی از کتبی که روایت مورد نقد آ

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *