توضیحات
فایل پاورپوینت کامل اجتناب و پرهیز از ورود به فتنه و فتنه گری؛ انتخابی مطمئن برای ارائهای حرفهای
اسلایدهایی آماده برای استفاده:
فایل فایل پاورپوینت کامل اجتناب و پرهیز از ورود به فتنه و فتنه گری شامل 93 اسلاید با طراحی دقیق و ساختاری استاندارد است که برای ارائههای رسمی یا چاپ، کاملاً مناسب و آماده استفاده میباشد.
ویژگیهایی که فایل فایل پاورپوینت کامل اجتناب و پرهیز از ورود به فتنه و فتنه گری را متمایز میکند:
- طراحی بصری حرفهای:فایل پاورپوینت کامل اجتناب و پرهیز از ورود به فتنه و فتنه گری با بهرهگیری از رنگبندی هوشمندانه و چیدمان اصولی جهت انتقال بهتر مفاهیم ارائه.
- سهولت در اجرا: تمامی اسلایدها از پیش تنظیم شدهاند و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.
- وضوح بالا و نظم ساختاری: کیفیت بالای عناصر گرافیکی و هماهنگی کامل در نمایش، تجربهای بدون نقص را فراهم میسازد.
استاندارد بالا در تولید محتوا:
فایل فایل پاورپوینت کامل اجتناب و پرهیز از ورود به فتنه و فتنه گری با رعایت اصول حرفهای طراحی شده و عاری از هرگونه ایراد گرافیکی یا ناهماهنگی در نمایش میباشد.
نکته مهم:
در صورت مشاهده نسخههایی با کیفیت پایینتر، توجه داشته باشید که ممکن است نسخههای غیررسمی باشند. نسخه اصلی فایل فایل پاورپوینت کامل اجتناب و پرهیز از ورود به فتنه و فتنه گری تنها از طریق منبع معتبر در دسترس است.
هماکنون فایل فایل پاورپوینت کامل اجتناب و پرهیز از ورود به فتنه و فتنه گری را دریافت کرده و ارائهای حرفهای و متمایز تجربه نمایید
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل اجتناب و پرهیز از ورود به فتنه و فتنه گری :
بیانات نورانی امیرالمومنین علیه السلام، هم در خطبه ها بیش از این مقدار بود و هم در نامه ها و هم در کلمات و سید رضی (رضوان الله تعالی علیه) بیش از این فرصت نداشت و آن شرایط هم بیش از این اجازه نمی داد که همه بیانات نورانی آن حضرت را نقل بکند. حضرت در صحنه ای، جریان اسلام را، قرآن را، امامت را، ولایت را به طور وسیع شرح داد. معرفت نفس را، احکام جامعه را، مسائل اخلاقی را، مسائل مدیریتی را، سیاست را تبیین کرد؛ ولی چون نهج البلاغه متأسفانه با اینکه تالی تلو قرآن کریم است و باید در دسترس عموم بود، مهجور بود؛ نه تنها قرآن مهجور بود، نهج البلاغه هم مهجور بود و اگر سید رضی (رضوان الله تعالی علیه) این همّت را نمی کرد، همچنان در مهجوریت بود و اکثر شرح های نهج البلاغه هم از علمای اهل سنت است و این هم از ابتکارات سید رضی(رضوان الله تعالی علیه) است که آن بیانات نورانی ای که علیه یک گروه بود، آنها را یا اصلاً نقل نکرد یا کم رنگ نقل کرد و اگر آن بیانات تُند و تیز علوی (سلام الله علیه) که درباره دست اندرکاران سقیفه بود نقل می شد، دیگر نهج البلاغه نهج البلاغه ای نبود که هشتاد درصد شرح نهج البلاغه را علمای سنّت به عهده بگیرند. همین ابن ابی الحدید می گوید که من فکر نمی کردم کمتر از چهارده سال موفق می شوم به اتمام شرح نهج البلاغه و خدا را شکر می کنم که در ظرف ده سال تمام شد.[۱] مرحوم راوندی که از فقهای نامدار ما امامیه است، قبلاً نهج البلاغه را شرح کرد؛ ولی تا آنجا که ابن ابی الحدید مقدورش بود شرح راوندی را جرح کرده است، بسیاری از اشکالات علمی را بر او وارد کرد. مهم ترین شرحی که فعلاً موجود است شرح ابن ابی الحدید است که او از معتزلان و از متفکران اهل سنت است.
اگر کسی بخواهد همت کند که نظام اسلامی باید همت کند! این نهج البلاغه بعضی از بزرگان به تمامش رساندند؛ یعنی تا آنجا که ممکن بود خطبه ها را جمع آوری کردند، نامه ها را جمع آوری کردند، کلمات کوتاه را هم جمع آوری کردند وصایای آن حضرت را جمع آوری کردند. وقتی که معلوم بشود که حضرت این کلمه را کجا فرمود؟ قبلش چه بود؟ بعدش چیست؟ شأن نزولش چیست؟ در فهم و تفسیر و تحلیل آن کلمه سهم تعیین کننده دارد. الآن وقتی شما وارد می شوید در بخش کلمات حکیمانه آن حضرت، می بینید که جمله های کوتاهی پشت و سر هم در حدود ۴۷۳ کلمه را سید رضی یا سه جمله را ایشان نقل کردند؛ اما حالا این کلمات را حضرت کجا فرمود؟ به چه کسی فرمود؟ قبلش چیست؟ بعدش چیست؟ این گُم است.
مستحضرید که این مثل «لَا تَنْقُضِ الْیقِینَ أَبَداً بِالشَّک»[۲] نیست. «لَا تَنْقُضِ الْیقِینَ أَبَداً بِالشَّک» را یک طلبه بعد از هشت ده سال درس خواندن با استاد، می فهمد استصحاب یعنی چه و مانند آن. اما خیلی از کلمات از آن غنی تر، علمی تر، پربارتر، پرمغزتر که با هشت ده سال درس خواندن حلّ نمی شود. وقتی حضرت می گوید: «کلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ»[۳]ترجمه آن برای طلبه خارجخوان سخت است چه رسد به تفسیر آن. این کتاب علماً مهجور است، ما خیال می کنیم ترجمه نهج البلاغه یعنی خود نهج البلاغه!
اگر نظام اسلامی ما، مسئولین حوزه ما، مسئولین فرهنگی ما، این همت می کردند که این تالی تلو قرآن کریم را تبویب می کردند همه خطبه ها را، نامه ها را، وصایا را، آن کلمات نورانی را جمع می کردند؛ آن وقت این را واگذار می کردند عده ای شرح می کردند، نهج البلاغه هم می شد مثل قرآن کریم. یک
حرفی ابن ابی الحدید دارد که شاید کمتر کسی از شما آقایان این حرف را نشنیده باشید؛ این حرف از بس گفته شد تکرار شد همه آقایان شنیدند. خطبه ای است که وجود مبارک حضرت امیر بعد از تلاوت أَلْهَاکمُ التَّکاثُرُ[۴]و مانند آن که در آخرهای خطبه های نهج البلاغه است و بعد از قرائت آن خطبه که مربوط به برزخ است، حضرت دُرفشانی کرد برزخ را معنا کرد، ساهره قیامت را معنا کرد. ابن ابی الحدید در شرح این خطبه می گوید: این خطبه آن قدر دلپذیر و دلنشین است که من از پنجاه سال قبل تا الآن «اکثر من الف مرّه» بیش از هزار بار این خطبه را خواندم و هیچ بار من این خطبه را در طی این پنجاه سال نمی خواندم که بیش از هزار بار بود «إلا و أحدثت عندی روعه و خوفا و عظه»؛ یک مطلب تازه ای از آن استفاده کردم. بعد می فرماید این خطبه از آن خطبه های بلند علوی است که اگر خطبه شناسان و ادیبان و کلام شناسان و فصاحت و بلاغت شناسان را یکجا جمع بکنند و این خطبه را بر آنها بخوانند آنها می فهمند که این سجده دارد.[۵] همان طوری که قرآن سُوری دارد که بعضی از سور، آیاتش سجده دارد، علی بن ابیطالب(سلام الله علیه) خطبی دارد که بعضی از خطبه ها سجده دارد. این را ابن ابی الحدید معتزلی می گوید؛ منتها می گوید کارشناسان ادب لازم است.
این را که ما در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید دیدیم، به عرض استاد مرحوم علامه طباطبایی رساندیم.این اغراق نیست؟ ما آنچه شنیدیم سجده بر آیات قرآن کریم است، در غیر قرآن سجده نیست! این ابن ابی الحدید چه طور این حرف را می زند که این خطبه سجده دارد؟ مرحوم علامه طباطبایی فرمودند: نه این اغراق نیست، این در حقیقت سجده برای آیات قرآن کریم است، زیرا همان آیات قرآن کریم از زبان حضرت امیر به این صورت درآمده است و اگر آن آیات قرآن کریم نبود، حضرت امیر این سخنان را نمی توانست بگوید. اینها هر چه دارند از قرآن است و از وحی الهی است.
می بینید همان آیات قرآن کریم به صورت نهج البلاغه جلوه کرده است خود حضرت امیر وقتی قرآن را معرفی می کند، می فرماید که «فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کتَابِهِ مِنْ غَیرِ أَنْ یکونُوا رَأَوْه»؛[۶] خدا در قرآن برای بندگانش تجلّی کرد، حرف نزد. مردم باید متکلّم را ببینند، نه این صدا را بشنوند. «مِنْ غَیرِ أَنْ یکونُوا رَأَوْه»، این کاتب است از یک نظر، قرآن کتاب است از یک نظر، این متکلم است از یک نظر، قرآن کلام است از یک نظر، این متجلّی است از یک نظر قرآن جلوه اوست از یک نظر، تا خواننده قرآن چه کسی باشد! تا مطالعهکننده قرآن چه کسی باشد! این بیان لطیف مرحوم علامه طباطبایی که این اغراق نیست؛ یعنی همان مطالب بلند قرآن کریم است که از زبان مطهّر علی بن ابیطالب درآمده است.
بنابراین اینکه می بینید ما درس خوان زیاد داریم؛ اما کمتر کسی به آن عالم ربّانی بودن می رسد. خود حضرت امیر وقتی خودش را معرفی می کند می گوید: «أنا من علماء الربانیین».[۷]ما اینکه آن گونه شاگرد و استاد کم داریم، برای اینکه این درس هایی که ما می خوانیم درس های عملیاتی است که چه کار بکنیم و چه کار نکنیم! اما درس هایی که مربوط به شناخت جهان است، شناخت انسان است، شناخت روابط بین انسان و جهان است، به ابدیت ما برمی گردد، ما چون یک موجود ابدی هستیم، نه یک تاریخ میلیاردی و ده میلیاردی و صد میلیاردی داریم که ما صد میلیارد سال می خواهیم زنده باشیم؛ ما یک موجود ابدی هستیم. اگر موجود ابدی هستیم فکر ابد می خواهد، عمل ابد می خواهد طرح ابد می خواهد. این نه در فقه ماست، نه در اصول ماست، نه در بحث های دیگر ماست، این در قرآن است و در نهج البلاغه. اگر ما با مُردن می پوسیدیم مشکلی نبود؛ اما با مُردن از پوست به در می آییم و ابدی می شویم. اگر ابدی شدیم باید افکار ابدی داشته باشیم زاد و توشه ابدی داشته باشیم، آنجا هیچ خبری نیست که کسی به داد ما برسد، چیزی به ما بدهد. امروز عمل است «وَ لَا حِسَابَ وَ غَداً» حساب است «وَ لَا عَمَل».[۸]
ببینید همین جمله اوّلی که مرحوم سید رضی (رضوان الله تعالی علیه) دارد، معنا کردن آن آسان نیست، برای اینکه نه صدر آن معلوم است نه ذیلش معلوم است. این جمله اوّلی که از کلمات قصار آن حضرت است این است که «قَالَ علیه السّلام کنْ فِی الْفِتْنَهِ کابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیرْکبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیحْلَبَ»؛[۹] یعنی در فتنه ها و در رخدادهای مجهول که نه اصل آن معلوم است نه فرع آن معلوم؛ نه پایان آن روشن است نه آغاز آن معلوم؛ مثل شتربچه دو ساله باش! آن روزها این مثال ها و تشبیهات برای قوم عرب ضروری و لازم بود تا به این مسائل راه یابند. فرمود شتربچه دو ساله، نه شیر دارد که از پستان او کسی استفاده کند، نه آن قدرت را دارد و پشت صافی دارد که کسی سوار بشود یا بار بکشد. فرمود: در فتنه هایی که برای شما روشن نیست وارد نشوید. نه فتنه را شیر بدهید و بپرورانید و نه فتنه گران را سواری بدهید. ترجمه ظاهری این جمله همین است؛ اما این را کجا گفته؟ قبلش چیست؟ بعدش چیست؟ این در نهج البلاغه سید رضی حلّ نمی شود.[۱۰]
آن جملهِ بعد،[۱۱] تقریباً بیش از چهل جمله و کلام هست. این جزء وصایایی بود که به مالک اشتر فرمود. فرمود: یا مالک! ـ این از اینجا شروع شدـ «أَزْرَی بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ»؛ جمله های بعد روشن است که به مالک گفت؛[۱۲]اما آن را باید تحقیق بکنیم ببینیم که این قبل و بعدش چیست؟ به چه کسی گفته؟ به چه چیزی گفته؟ غرض این است که فهمیدن این بدون شأن نزول آن و بدون سابقه و لاحقه آن دشوار است و صرف ترجمه هم که نمی تواند بیان مراد حضرت باشد.
حضرت این که فرمود: «کنْ فِی الْفِتْنَهِ کابْنِ اللَّبُونِ»؛ آنجا که شما می دانی فتنه است؛ یک وقت می دانید شورش است فتنه است یک وقت می دانید قیام است، یک وقت برای شما مجهول است، یک وقت می دانید که چه کسی مظلوم است، یک وقت می دانید چه کسی ظالم است، همه اینها را حضرت در خطبه ها مشخص کرد. آنجایی که برای شما روشن است که ظالم کیست وظیفه چیست. آنجا که برای شما معلوم است مظلوم کیست وظیفه چیست. آنجا که برای شما روشن نیست این شورش است قیام است فتنه است، آنجا وظیفه را بیان کرده است. همه این جزئیات را بیان کرده است. اینکه فرمود: چیزی که روشن نیست شما باید احتیاط کنید.
احتیاط را هم قبلاً برای شما معنا کردند؛ می گویند فلان شخص محتاط است احتیاط می کند، راه احتیاط را وجود مبارک حضرت امیر به کمیل که از شاگردان مخصوص آن حضرت است آموخت. احتیاط کننده یعنی حائط دارد. شرح آن این است که وجود مبارک حضرت امیر به کمیل که از اصحاب خاص آن حضرت بود، فرمود کمیل! «أَخُوک دِینُک فَاحْتَطْ لِدِینِک»، انسان یک برادر دارد و آن دین اوست و این تقدیم خبر بر مبتدا هم مفید حصر است. نفرمود «دینک اخوک» دین تو برادر توست؛ چون «دین» مبتداست و «أخوک» خبر است. تقدیم خبر بر مبتدا مفید حصر است؛ یعنی تو فقط یک برادر داری و آن دین توست. به کمیل گفت: «أَخُوک دِینُک»، حالا یک برادر داری به نام دین، این برادر را حفظ بکن: «فَاحْتَطْ لِدِینِک». «فَاحْتَطْ»، را خودش در جمله دیگر تشریح کرد: «تَأْخُذَ الْحَائِطَهَ لِدِینِک». احتیاط می کنی؛ یعنی دین خود را در وسط بگذار، دورش را حائط و دیوار بکش که میوه درختان دین تو را هر کسی نچیند. آدم محتاط، یعنی آدمی که دین او بارور است، درخت دین او بارده است، آدم بفهمی است، کارآمد است، علم دارد عملی دارد، مؤثر هست. فرمود تو که حالا یک عضو مؤثری هستی، درخت خود را مثل درخت دشت قرار نده؛ مثل درخت منزلی قرار بده، دورش دیوار بکش که هر کسی نیاید از میوه درخت تو استفاده نکند، از تو بهره سوء نبرد، این را می گویند احتیاط. فلان شخص محتاط است محتاط است؛ یعنی دور دین خود را دیوار کشید، هیچ بیگانه ای حق ندارد بیاید وارد باغ او بشود از عِرض او، آبروی او استفاده کند، او را وسیله قرار بدهد. «أَخُوک دِینُک فَاحْتَطْ لِدِینِک».
آنجا این چنین فرمودند؛ فرمود آنچه برای روشن است که این فتنه است؛ نه فتنه را تقویت بکن، نه فتنه گر را سواری بده. اگر مثل آن شتری باشی که شیر می دهند؛ کسی که شیر می دهد آن کودک را می پروراند. فرمود فتنه را با شیردادن نپروران، بزرگ نکن! و اگر فتنه گر باشد به او سواری نده، «کنْ فِی الْفِتْنَهِ کابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ فَیرْکبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیحْلَبَ»؛ نه پشتی دارد که به کسی سواری بدهد، نه ضرع و شیر و پستانِ شیردهی دارد که او را بدوشند. این یقیناً نمی تواند گویا باشد که حضرت امیر چه می خواهد بگوید، مگر اینکه قبلش روشن بشود، بعدش روشن بشود به چه کسی گفته؟ در چه زمینه ای گفته؟ که فرمود: «کنْ فِی الْفِتْنَهِ کابْنِ اللَّبُونِ لَا ظَهْرٌ». مستحضرید این «لا»ی نفی جنس وقتی تکرار بشود، فتحه آن به تنوین تبدیل می شود. «لَا ظَهْرٌ فَیرْکبَ وَ لَا ضَرْعٌ فَیحْلَبَ»؛ نه شیری دارد که بدوشند، نه دوشی دارد که سوار بشوند؛ نه فتنه را با شیر دادن بزرگ می کند، نه فتنه گر را سواری می دهد که اگر ـ إن شاءالله ـ فرصتی شد و قبل و بعد این جمله روشن شد، ممکن است در جملات بعد روشن شود.
اما این جمله دوم که تا چهل جمله از وصایای حضرت امیر است نسبت به مالک اشتر، از اینجا شروع می شود؛ می فرماید: «یا مالک!. .. مَن أزرَی» این کلمه «مَن» در آن نامه اصلی هست؛ ولی سید رضی اینجا نیاورده است. «أَزْرَی بِنَفْسِهِ مَنِ اسْتَشْعَرَ الطَّمَعَ»، ما یک اخلاق داریم و یک موعظه. مستحضرید موعظه علم نیست برهان نیست مقدمات علمی ندارد، از هر کسی ساخته است؛ لذا می بینید که چهار تا آیه یا چهار تا روایت را حفظ می کند سخنرانی می کند، کار خوبی هم هست. اما اخلاق، علم دقیق فلسفی است که نفس چیست؟ آن قوای مسئول اندیشه او به نام عقل نظری با زیر مجموعه اش چند تا هستند و چه چیزی هستند و چگونه تجرّد دارند؟ آن عقل عملی که مسئول انگیزه است با زیر مجموعه آن چند تا هستند و چگونه هستند و تجرّدشان از چه سنخ است؟ رابطه این مجرّدات با هم چیست؟ رابطه آن بخش از مجرّدات با هم چیست؟ پیوند این دو صنف از مجرّدات با هم چیست؟ جنگ درونی شان در کجاست؟ اینکه می گویند جهاد اکبر! جهاد اکبر! برای همین است. آشنا شدن مرزها و مانند آن بیرون چون حسّی است، مشخص است؛ اما درون را انسان حضرت فرمود، شما از جنگ کوچک درآمدید به جنگ بزرگ باید بروید![۱۳] مگر جنگ بزرگ فهمیدنش برای هر کسی است؟ مگر موعظه علم است؟ مگر سخنرانی علم است؟ تا آدم تجرّد روح را ثابت نکند، تا شئون روح را ثابت نکند، تا رقم اینها را ثابت نکند، تا بخش های تجرد وهمی و خیالی و عقلی اینها را ثابت نکند، تا پیوند عقلِ نظر و عقل عمل را ثابت نکند! او اصلاً حق ندارد وارد بحث اخلاق بشود، چون جنگ اکبر از آنجا
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.