توضیحات
فایل پاورپوینت کامل از فاطمیون تا زینبیون؛ انتخابی هوشمند برای ارائههای حرفهای
با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل از فاطمیون تا زینبیون، محتوای خود را در قالب 35 اسلاید استاندارد و جذاب ارائه دهید و در نگاه اول تاثیرگذار باشید.
چرا باید از پاورپوینت استفاده کنید؟
- چیدمان دقیق و کاربرپسند: فایل پاورپوینت کامل از فاطمیون تا زینبیون با طراحی ساختاریافته و اصولی، مخاطب را بهخوبی درگیر محتوا میکند.
- صرفهجویی در زمان: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل از فاطمیون تا زینبیون آمادهی استفاده هستند؛ بدون نیاز به هیچگونه ویرایش.
- نمایش با وضوح بالا: کیفیت طراحی در فایل پاورپوینت کامل از فاطمیون تا زینبیون بهگونهای است که در هر صفحهنمایشی عالی بهنظر میرسد.
هشدار: استفاده از نسخههای ناقص فایل پاورپوینت کامل از فاطمیون تا زینبیون ممکن است باعث بروز اختلال در نمایش یا افت کیفیت شود. تنها نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل از فاطمیون تا زینبیون، کیفیت تضمینشده دارد.
بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل از فاطمیون تا زینبیون :
کوچه پس کوچه های شهر قم را یکی پس از دیگری سپری می کنم. ساعتی بعد از افطار است و مسیر آرام و خلوت شهر باعث می شود زودتر از زمان مقرر به محل قرارمان با خانواده شهید علی اصغر اکبری برسیم. دوست شهید همراهی مان می کند و از آخرین وعده دیدار با علی اصغر می گوید: «در آخرین لحظات دیدار، بی خداحافظی از هم جدا شدیم و بعد از مدتی خبر شهادتش را شنیدیم.» حین همین حرف ها وارد کوچه می شویم و از فاصله دور میزبان هایمان را می بینیم که با لباس پاکستانی در میان راه به انتظار ما ایستاده اند. بعد از سلام و احوالپرسی داخل می شویم. ابتدا وارد آشپزخانه ای کوچک می شویم که به یک اتاق نشیمن راه دارد؛ اتاقی که به شش متر هم نمی رسد. مترجم هم مدتی قبل از ما رسیده و منتظرمان است. پیشتر از دوست شهید که همراهی مان می کرد از اخلاص و شجاعت شهید علی اصغر اکبری شنیده بودم، از رزمنده ای که تا شکل گیری لشکر زینبیون همراه با دلیرمردان فاطمیون راهی جبهه شد و بعد از تشکیل زینبیون به این لشکر پیوست. همین خصوصیات شهید بود که مشتاقم می کرد تا پای صحبت های خانواده اش بنشینم. با کمک مترجم گروه، با پدر و برادر شهید به گفت وگو می نشینیم.
گردان عملیاتی
تا مهیا شدن پدر و برادر شهید برای گفت وگو، دوست شهید بدون اینکه از او سؤالی کنم و سراغی بگیرم شروع می کند به روایت از شهید: «علی اصغر با شنیدن خبر تجاوز تروریست های تکفیری سریع راهی سوریه شد. رزم در پاکستان علیه وهابیت این توانمندی را در او ایجاد کرده بود که همیشه آماده باشد. البته هنوز لشکری به نام زینبیون راه اندازی نشده بود که علی اصغر با راهنمایی های من همراه با بچه های فاطمیون راهی جهاد شد. جوان آماده رزمی بود که به محض ورود به منطقه سلاح بر دست گرفت و وارد گردان عملیاتی شد.»
همرزم شهید ادامه می دهد: «قبل از اعزام با هم نشسته بودیم. پیراهنش را بالا زد و گفت: «نگاه کن ما برای امام حسین (ع) اینطور زنجیر می زنیم! حالا می خواهم بروم و برای خواهرش جان بدهم.» کمی بعد بود که خبر شهادتش به من فهماند که علی اصغر اهل عمل بود. محاسن زیادی را در وجودش می دیدم، حضورش در میدان نبرد همراه با بچه های فاطمیون نشان از شجاعتش داشت. خوش برخورد و شاداب بود. بردباری و صبوری اش در مباحث و مشکلاتی که پیش می آمد قابل تحسین بود. علی اصغر خودش بهیار بود، هم کار امدادگری و بهیاری می کرد و هم اسلحه دست گرفته و در میدان رزم حاضر می شد. یکی دیگر از ویژگی های بارز شهید، انس گرفتن با نیرو های رزمنده بود. تجلی این روحیه را می شد در کار های بهیاری و رسیدگی به امور مجروحین مشاهده کرد. علی اصغر دیپلم داشت و به زبان عربی و انگلیسی هم آشنا بود. همین توانایی در منطقه خیلی به کار بچه ها می آمد و کمک بزرگی برایش بود.»
۳ فرزند مجاهد
بعد از صحبت های همرزم شهید، پدر شهید کنارمان می نشیند، لحنش بوی غربت و دلتنگی می دهد. پدری که سه تن از فرزندانش در جهاد و جبهه مقاومت حضور داشته اند و شهادت علی اصغر هم تأثیری در عزم و اراده شان برای تداوم حضور در جبهه مقاومت نداشته است. می گوید: «۴۵ سال دارم. پنج پسر دارم و سه دختر که یکی از پسر ها به افتخار شهادت نائل آمد. علی اصغر متولد ۱۱ دی ماه ۱۳۷۰ در عراق مشغول کار و کسب درآمد بود که خبر تعدی تروریست ها گویی خواب را بر او حرام کرده باشد همه چیز را رها کرد و راهی ایران شد تا بتواند خود را به جبهه برساند.»
جانباز پاکستان
از پدر شهید می پرسم: «از تصمیم علی اصغر برای مدافع حرم شدن خبر داشتید؟» سری تکان می دهد و می گوید: «علی اصغر بعد از اینکه رفت سوریه به من و مادرش زنگ زد و ما را از تصمیمش مطلع کرد. ابتدا هم عذرخواهی کرد و گفت: «ببخشید که نتوانستم قبل از سفر شما را در جریان تصمیمم قرار دهم.» ما هم مخالفتی نداشتیم. پسرمان را خوب می شناختیم. علی اصغر در پاکستان مدت ها علیه وهابیت و طالبان جنگیده و در این مسیر جانباز هم شده بود. اما حالا دیگر برای دفاع از عمه سادات رفته بود. نباید هم مخالفتی می کردیم و خودمان قلباً با این کار علی اصغر موافق بودیم. علی اصغر پسر دوم من بود.»
به اینجای همکلامی که می رسیم پدر با افتخار از شهید مدافع حرم خانه اش می گوید: «علی اصغر خیلی خوش اخلاق بود. اجازه نمی داد حرف کسی را در خانه بزنند و غیبت کسی را بکنند. همیشه با دیگران با محبت رفتار می کرد. دوست داشتنی و دلسوز بود. اولین بار که زخمی شد برگشت پاکستان، ترکش خورده بود. گفتم بیا برویم پیش دکتر، نپذیرفت و گفت: «من خودم می روم و پیگیری و درمان می کنم.» به بهانه درمان به ایران آمد، اما از اینجا راهی سوریه شد. این بار هم وقتی به سوریه رسید، به من زنگ زد که نگران من نباشید من سوریه هستم. گفتم هر طور که صلاح می دانی همان کار را انجام بده. من راضی هستم به رضای خدا.»
از پدر شهید می پرسم نبودن بچه ها برایتان سخت نبود؟ نگران اسارت و شهادت و این اتفاقات نبودید؟ پدر لبخندی می زند و می گوید: «نمی دانم چطور باید برایتان بگویم؛ اصلاً پاکستان کجا و سوریه کجا؟! همه این ها تقدیر و خواست کسی است که نام او و برادرانش را در زمره مجاهدان جبهه مقاومت ثبت کرد. اینکه علی اصغر از پاکستان راهی سوریه شد و بعد از مدت ها حضور و رزم به این عاقبت بخیری دست پیدا کرد، همه و همه خواست خدا بود. راستش من برای کار به امارات رفته بودم شاید آنقد
- لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
- همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
- ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
- در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
پاورپوینت فایل | مرجع دانلود فایل
هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.