تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

دانلود و استفاده از فایل پاورپوینت کامل بازگشت به خانه بعد از شهادت – تجربه‌ای بی‌نظیر در ارائه!

پاورپوینتی شیک و استاندارد:

فایل فایل پاورپوینت کامل بازگشت به خانه بعد از شهادت شامل 26 اسلاید طراحی‌شده با دقت بالا است که کاملاً آماده برای ارائه یا چاپ در PowerPoint می‌باشد.

چرا فایل فایل پاورپوینت کامل بازگشت به خانه بعد از شهادت گزینه‌ای عالی است؟

  • گرافیک حرفه‌ای و جذاب: اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بازگشت به خانه بعد از شهادت با طراحی مدرن و چشم‌نواز، پیام شما را به بهترین شکل منتقل می‌کنند.
  • کاربری آسان: ساختار این پاورپوینت به‌گونه‌ای است که استفاده از آن بدون نیاز به تغییرات پیچیده ممکن باشد.
  • آماده استفاده: تمامی اسلایدهای فایل پاورپوینت کامل بازگشت به خانه بعد از شهادت از قبل تنظیم‌شده و بدون نیاز به ویرایش، قابل استفاده هستند.

تضمین کیفیت و دقت بالا:

این مجموعه بر اساس بالاترین استانداردهای طراحی ساخته شده است و کاملاً منسجم و بدون اشکال، مناسب برای ارائه‌های حرفه‌ای می‌باشد.

نکته قابل توجه:

برخی نسخه‌های غیررسمی ممکن است تغییراتی داشته باشند. این نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بازگشت به خانه بعد از شهادت با دقت و کیفیت بالا طراحی شده است.

همین حالا فایل فایل پاورپوینت کامل بازگشت به خانه بعد از شهادت را دریافت کنید و یک ارائه بی‌نظیر داشته باشید!


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بازگشت به خانه بعد از شهادت :

روز بعد سری به مزارم زدم. من از قافله شهدا جا مانده بودم و تنها اسمی از من به عنوان شهید روی سنگ نوشته شده بود. بنیاد شهید از ما خواست سنگ قبر را در بیاوریم. «قبرم ۳۰۰ متر با خانه ام فاصله دارد. جایی که ۳ سال خانواده و اطرافیان سنگ نوشته هایش را با اشک چشم می شستند و با خاطرات من زندگی می کردند. شهید چنگیز بابایی؛ محل شهادت جزیره فاو، تولد ۱۳۴۹، شهادت ۱۳۶۴» هر سال محرم اهالی روستای حاجی کلا در منطقه شیرگاه سوادکوه سینه زنان کنار مزار جمع می شدند و نوحه سرایی می کردند.

او هنوز هم نوارهای نوحه را دارد و وقتی دلتنگ می شود گوش می دهد: «خدا را شکر مزارم آماده است و مراسم سوم و هفتم و چهلم و سالگردم را هم پیش پیش گرفته اند.» چنگیز وقتی به اینجا می رسد با خنده از روزهایی می گوید که نام او به عنوان شهید ثبت شده بود و سه سال خانواده و اهالی روستا کنار مزاری که لباس هایش را در آن به خاک سپرده بودند عزاداری می کردند: «اینکه اسیر باشی ولی هیچ جا اسم و مشخصاتی از تو ثبت نشود خیلی سخت است. لحظه ای که تیرخوردم و افتادم توی اروند همه فکر کردند شهید شدم. چند دقیقه بعد اسیرم کردند و بدون اینکه کسی از من خبر داشته باشه سه سال در اردوگاه ۱۲ تکریت ماندم.»

عملیات فاو تیر خوردم و همه فکر کردند شهید شدم

چنگیز ماجرا را این طور تعریف می کند: سال ۶۳ به عنوان بسیجی راهی جبهه شدم. در ۴ عملیات بزرگ شرکت داشتم و در لشکر ۲۵ کربلا مسئولیت فرماندهی تعدادی از رزمنده ها را بر عهده داشتم. مدتی هم در گردان علی بن ابیطالب از تیپ ۴۵ جواد الائمه بودم. در عملیات فاو با دشمن درگیر شدیم. آتش عراقی ها سنگین بود. با قایق در امتداد اروند جلو می رفتیم که دستم تیر خورد و افتادم توی آب. کسانی که از دور با دوربین ما را نگاه می کردند فکر کرده بودند شهید شده ام. یکی از آنها شهید سلیمان فلاح از بچه محل‎های ما بود که با دوربین تیرخوردن و افتادن من را دیده بود و خبر شهادتم را به خانواده ام داده بود. گفته بود جنازه ام را آب برده است.

بنیاد شهید هم بر اساس گفته های شهید فلاح لباس های مرا که در مقر لشکر ۲۵ کربلا در هفت تپه شوشتر بود تحویل خانواده ام می دهد. خانواده و اهالی روستا مراسم تشییع برگزار می کنند و لباس هایم را دفن می کنند. بعد هم مراسم سوم و هفتم و چهلم و سالگرد. شهید فلاح هم در این مراسم برای من نوحه خوانی می کند.

چنگیز از لحظه اسارت و ۳ سال بی خبری در اردوگاه های عراقی می گوید: ابتدا من و دیگر اسرا را به بصره و از آنجا به بغداد و سرانجام اردوگاه ۱۲ تکریت زادگاه صدام منتقل کردند. این اردوگاه سه بخش داشت؛ بخش «مجنون» مربوط به اسرای سپاهی و انتظامی بود که در جزیره مجنون اسیر شده بودند. بخش «فاو» که مربوط به رزمندگان اسیر شده در فاو بودند و بخش «ملحق» که اسرای آن در فضایی بسته نگهداری می شدند و هیچ آماری از آنها به بیرون داده نمی شد. من هم در این بخش بودم.

مگر تو شهید نشده ای؟

عراقی ها از سال ۶۵ هیچ آماری از اسرا به صلیب سرخ جهانی اعلام نمی کردند و می خواستند با این روش هم دولت ایران و هم خانواده های اسرا را تحت فشار قرار دهند. یک سال و نیم از اسارت سپری می شد که یکی از اسرای جدید به نظرم آشنا آمد. اهل یکی از روستاهای اطراف سوادکوه بود. وقتی اسمم را شنید با تعجب گفت چنگیز مگر تو شهید نشده ای؟ گفتند شهید شده ای و مراسم گرفتند و در گلزار شهدا یک تابوت به نام تو دفن کردند. از شنیدن این خبر ساعت ها گریه کردم. تصویر چهره پدر و مادرم از جلوی چشمم دور نمی شد.

روز آزادی و دیدار با خانواده

سرانجام روز آزادی فرا رسید و ما هفتمین گروه از مفقودین بودیم که آزاد شدیم. ۴ روز در پادگان «الله اکبر» کرمانشاه بودم تا به خانواده ام خبر بدهند زنده ام و شرایط را برای برگشت من آماده کنند. وقتی برگشتم همه اهالی شیرگاه و روستاهای اطراف برای استقبال آمده بودند. خانواده ام تصور می کردند دست راست من با اصابت گلوله قطع شده برای همین یکسره آستین پیراهنم را

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *