تعداد بازدید
3 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بانوی هنرمند و جهادگر، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بانوی هنرمند و جهادگر شامل 29 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بانوی هنرمند و جهادگر:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بانوی هنرمند و جهادگر را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بانوی هنرمند و جهادگر توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بانوی هنرمند و جهادگر را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بانوی هنرمند و جهادگر :

با شرط وارد اتاق جنگ شدم که نه سوالی کنم و نه عکسی بگیرم. قرار بود تمام تصمیمات در این اتاق گرفته شود. قبول کردم. در باز شد و همراه مرتضی رضایی فرمانده سپاه و اصغر وصالی وارد سالن مقر سپاه پاسداران کرمانشاه شدیم. کمتر کسی است مطالعاتی در مورد جنگ تحمیلی داشته باشد و نام مریم کاظم زاده را نشنیده باشد. بانویی که در بحبوحه خون و آتش همچون دیگر برادرانش در میدان جنگ حاضر بود و سعی می کرد با امکانات اندکی که دارد این برهه درخشان تاریخ معاصر کشورش را با دوربین عکاسی اش برای نسل های بعد و همه کسانی که آن رشادت ها و دفاع مقدس را ندیدند ثبت و ماندگار کند. خاطرات فایل پاورپوینت کامل بانوی هنرمند و جهادگر پیرامون جهاد و دفاع مقدس را مرور می کنیم.

با شرط وارد اتاق جنگ شدم

اول مهر ۵۹ بود. با شرط وارد اتاق جنگ شدم که نه سوالی کنم و نه عکسی بگیرم. قرار بود تمام تصمیمات در این اتاق گرفته شود. قبول کردم. در باز شد و همراه مرتضی رضایی فرمانده سپاه و اصغر وصالی وارد سالن مقر سپاه پاسداران کرمانشاه شدیم.

از شب قبل با هم از تهران حرکت کرده بودیم و تنها توقف کوتاهی در همدان داشتیم. صبح به کرمانشاه رسیدیم. بیشتر مسیر را فرمانده سپاه رانندگی کرد. من و اصغر وصالی عقب نشسته بودیم. همراه دیگری هم از تهران با ما بود که نامشان خاطرم نیست. در طول مسیر از وضعیت پیش آمده جدید در کشور و پیشروی عراق از مرزها حرف می زدیم. من بیشتر گوش می دادم. قسمتی از مسیر جایمان را عوض کردیم و اصغر تا کرمانشاه پشت ماشین نشست. من کنارش چشم به جاده داشتم و هر از گاهی هم چرت می زدم.

با ماشین وارد مقر سپاه شدیم. اصغر کوله ام را در اتاقی گذاشت. کیف دوربین کماکان همراهم بود. به سمت سالن رفتیم. سالن نسبتا بزرگی بود. دور تا دور سالن صندلی های پایه آهنی با روکش چرم مصنوعی قهوه ای چیده بودند. تمام صندلی ها را افراد نظامی ارتشی و سپاهی اشغال کرده بودند، به جز دو سه صندلی نزدیک در که خالی بود. همان جا نشستم.

روی دیوار روبرو نقشه بزرگ ایران بود. با پونزهای قرمز، زرد، سبز و آبی. پونزهای قرمز پیشروی عراقی ها را نشان می داد. فهمیدنش سخت نبود. احتمالا پونزهای سبز و آبی هم موقعیت ارتش و سپاه را در مناطق مرزی روشن می کرد.

به یک ساعت نرسید که تصمیم گرفتم به جای نشستن در اتاق جنگ و نگاه های سنگین ارتشی ها و سپاهی ها، به شهر بروم و خبری بگیرم. یادداشتی به دست اصغر وصالی دادم و از سپاه بیرون آمدم. روز گذشته هواپیماهای عراقی چند نقطه شهر را بمباران کرده بودند. مجروح های بمباران در بیمارستان طالقانی بستری بودند. این اطلاعات را از نیروهای مسلح سپاه گرفتم و با تاکسی به بیمارستان طالقانی رفتم.

اول مهر ماه ۵۹ در بیمارستان طالقانی کرمانشاه با مجروح های بمباران مصاحبه کردم. وقتی به مقر سپاه برگشتم متوجه شدم اصغر وصالی با تعدادی از نیروهای مردمی و سپاه همدان و اراک به سر پل ذهاب رفته.

اصغر وصالی برایم پیغام گذاشته بود.

قرار بود تا عصر بچه ها از تهران به کرمانشاه برسند و قبل از تاریکی هوا خودمان را به سر پل ذهاب برسانیم. همان چند ساعت انتظار هم سخت بود. تصور این که جنگ شروع شده و من باید بنشینم و منتظر بمانم اذیت کننده بود. با خودم فکر می کردم اگر بچه ها نرسند چطور خودم را به سرپل ذهاب برسانم؟ تنهایی در مقر سپاه حس خوشایندی نداشتم. عجیب احساس غربت کردم.

ساعت ۴ بعد از ظهر رضا مرادی، علی تیموری، عباس داورزنی، مجید جهانبین، حسن بیات، عباس مقدم، شمس الله رحیمی و چند نفر دیگر با دو ماشین خودشان را به سپاه کرمانشاه رساندند. خوشحالیم از دیدنشان قابل توصیف نبود. بعد از این که بچه ها کمی استراحت کردند حرکت کردیم.

و ماشین داشتیم. یک پیکان زرد و یک اهو استیشن ابی. سوار پیکان زرد شدم. مثل همیشه جلو نشستم. شمس الله رحیمی رانندگی می کرد. عقب ماشین رضا مرادی و عباس داورزنی و علی تیموری بودند. بچه ها خوب می دانستند که باید قبل از غروب از جاده کرند به سرپل رد شویم.

جاده اسلام اباد کرمانشاه پرتردد بود. کنار جاده مردم مسلحی را دیدیم که یک جا جمع شده بودند. انواع تفنگ ها همراهشان بود.

شمس الله رحیمی کنار زد و رفت بین جمعیتی که بیشتر مسلح بودند تا خبر بگیرد. متوجه شدیم که صبح عراقی ها وارد سرپل ذهاب شدند اما همان نیروهایی که صبح در مقر سپاه دیده بودم، عراقی ها را از شهر بیرون کردند.

راه افتادیم. نگران اصغر وصالی شدم. درگیری نیروها برایمان قطعی شده بود. بچه ها با هم حرف می زدند. هر کدام نظر می دادند. حس

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *