تعداد بازدید
2 بازدید
ریال98.000

توضیحات

با پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جبر و اختیار از منظر امام خمینی(ره) و فخر رازی، ارائه‌ای متفاوت و تأثیرگذار بسازید

دنبال یک ارائه سطح بالا هستید؟ فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جبر و اختیار از منظر امام خمینی(ره) و فخر رازی شامل 120 اسلاید حرفه‌ای و طراحی‌شده با دقت بالا است که شما را در هر جمعی به‌خوبی معرفی خواهد کرد.

دلایل برتری فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جبر و اختیار از منظر امام خمینی(ره) و فخر رازی:

  • ظاهر حرفه‌ای و چشم‌نواز: طراحی گرافیکی دقیق، با ترکیب رنگ‌ها و چیدمان مدرن برای جلب توجه مخاطبان.
  • کاربری سریع و بدون دردسر: بدون نیاز به ویرایش اضافی؛ تنها کافیست فایل فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جبر و اختیار از منظر امام خمینی(ره) و فخر رازی را اجرا و ارائه را آغاز کنید.
  • کیفیت فنی بالا: هر اسلاید با وضوح مناسب و ساختار منظم آماده شده تا در انواع نمایشگرها بدون مشکل دیده شود.

عملکرد بی‌نقص: اسلایدها به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که هیچ مشکلی در نمایش، ساختار یا گرافیک وجود نداشته باشد.

یادآوری: در صورت استفاده از نسخه‌های غیررسمی، ممکن است با مشکلات ظاهری یا کیفی روبرو شوید. نسخه اصلی فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جبر و اختیار از منظر امام خمینی(ره) و فخر رازی توسط تیم متخصص طراحی شده و ضمانت کیفیت دارد.

همین حالا پاورپوینت فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جبر و اختیار از منظر امام خمینی(ره) و فخر رازی را دریافت کرده و ارائه‌ای مؤثر و حرفه‌ای داشته باشید.


بخشی از متن فایل پاورپوینت کامل بررسی تطبیقی جبر و اختیار از منظر امام خمینی(ره) و فخر رازی :

مقدمه

مسئله جبر و اختیار از آن جهت که در ارتباطبا ضرورت و لاضرورت افعال آدمی در نظام کلی موجودات مطرح می شود با فلسفه ارتباط دارد و از جهتیکه افعال آدمیجزو موجودات نظام هستی است وشمول اراده الهی همه امورعالم را فرامی گیرد به علم کلام مربوط می شود. در اخلاق نیز این مسئله مطرح است که آیا رفتار و گفتارهای اخلاقی و ملکاتنفسانی تغییرپذیرند یا نه؟

در عالم اسلام فرقه های معتزله، زیدیه، اسماعیلیه، امامیه، ماتریدیه، اشاعره و جبریه خالص، به ترتیب بیشترین تا کمترین حوزه اختیار را برای انسان قایل اند. ازآنجاکه فخر رازی و امام خمینی به ترتیب متکلم اشعری و امامی به شمار می روند، بررسی آرای اشاعره و امامیه لازم به نظر می رسد.اشاعره براین باورند که همه موجودات به گونه مستقیم و بی واسطه، با اراده الهی پدید می آیند و همه چیز فعل خداوند است؛ حتی افعالبه ظاهر اختیاری انسان. در برابر نظر اشاعره، معتزله به تفویض و اختیار مطلق معتقدند و بر این باورند که فعل، آفریده شخص انسان است و خداوند در آن هیچ نقشی ندارد؛ گویی او آفرینش افعال را به انسان تفویض کرده است. در برابر این دو دیدگاه، دیدگاهی معتدل تر مطرح است که به امامیه تعلق دارد. آنان در مسئله خلق اعمال قایل به امر بین الامرین هستند. شیعیان امامیه بنابرآموزه های ائمه اطهار به ویژه امام صادق، راهی میان جبر و اختیار را برگزیده اند که هم اراده خدا و هم اختیار انسان حفظ شود. به عقیده ایشان معتزلهو اشاعره در مسئله خلق اعمال راه افراط و تفریط را پیموده اند. آنان می گویند جبر و تفویض، نه نقیض هم، بلکه متضادیکدیگرند؛ با این تعبیر که هم خداوند در انجام فعل نقش دارد و هم انسان؛ اما چگونه؟ این مسئله ای است که کانون اختلاف و تفسیر های بسیار قرار گرفته است. درباره جبر و اختیار و فروع آن، تحقیقاتی صورت گرفته، اما تاکنون مقایسه تطبیقی میان آرای متفکران مورد نظر این مقاله انجام نشده است.

به برخی از تحقیقاتی که به جنبه هایی از این مسئله پرداخته اند، اشاره می کنیم:

کتاب دو فیلسوف اسلامی (فخر رازی و خواجه نصیر طوسی) نوشتهسیدحسن حسنی، به بررسی و داوری در مسائل اختلافی بین این دو از جمله مسئله جبر و اختیار اختصاص دارد. همچنین در مقاله «ارادهخدا (جلجلاله) باتکیهبرآرایامامخمینی» به همین موضوع پرداخته شده است.آیت الله جعفر سبحانینیز در جلد دوم کتاب فرهنگ عقاید و مذاهب اسلامی،عقاید اشاعره از جمله فخر رازی را با عقاید معتزله و امامیه درباره جبر و اختیار مقایسه کرده است. در کتاب عدل الهی از دیدگاه امام خمینینیز بخشی از آرای حضرت امام درباره جبر و اختیار بررسی شده است.

فخر رازی بیشتر از دیدگاه کلام به مسئله می نگرد و امام خمینی علاوه بر رویکرد کلامی، نگاه فلسفی و عرفانی نیز به مسئله جبر و اختیار دارد. این دو اندیشمند هریک، از دو نظام فکری و اعتقادی متفاوت متأثرند و البته چندین قرن با هم فاصله زمانی دارند(در زمان فخر رازیکلام و فلسفه اسلامی، مراحل اولیه خود را پشت سر گذاشته و در دوره پختگی قرار گرفته؛ بر خلاف زمان امام که فلسفه و کلام دوران تکامل خود را سپری کرده است). نیز درخور توجه است که این دو، اندیشمندانی هستند که نسبت به دیگر صاحب نظران مکتب کلامی خود، دیدگاه خلاقانه تر و متفاوت تری را ارائه داده اند. با توجه به این نکات، خلأ بررسی دیدگاه این دو در مسئله جبر و اختیار چشمگیر است. در سیر بررسی جبر و اختیار از دیدگاه این دو متکلم، پرسش هایی مطرح می شود که ما به آنها پاسخ می دهیم. مهم ترین این مسائل بدین قرارند:

۱.اختلاف و تشابه آرای فخر رازی و امام خمینی در مسئله جبر و اختیار چیست؟

۲.رویکرد کلامی، فلسفی و یا تفسیری چه تأثیری در رأی نهایی و تجزیه و تحلیل مسئله جبر و اختیار از دیدگاه آن دو اندیشمند داشته است؟

۳.آیا مسئله جبر و اختیار، مسئله ای کاملاً عقلانی است یا در بعضی جوانب بایستی به صورت تعبدی و نقلی این مسئله را پذیرفت؟

در این مقاله ضمن بیان دیدگاه های آن دو درباره جبر و اختیار و مقایسه آنها، تطورات و نتایج اعتقادات آنان را بیان و روش های برتر در برخورد با این مسئله را تحلیل می کنیم.

۱.عوامل اعتقاد به جبر از نظر فخر رازی و پاسخ به آنها

تحقیق و بررسی جامع درباره نظریه «جبر» از دیدگاه فخر رازی، در گرو این است که ما درباره همه عوامل و انگیزه های اعتقاد به جبر و یا دست کم مهم ترین آنها را از دیدگاه جمهور اشاعره، که فخر رازی نیز آن اعتقادات را پذیرفته است، بحث کنیم؛ لیکن به مقتضای محدودیت مقاله، به طور فشرده به آنها اشاره می¬کنیم و اجمالاً به آنها پاسخ خواهیم داد.

۱-۱. توحید در خالقیت

فخر رازیبا عنوان «الله تعالی قادر علی کل مقدورات فی مذهب اصحابنا»، برای نظر خود دلیل هایی آورده است. او دلیل عقلی را چنین بیان می کند: ملاک چیزی که نزد همگان مقدور خداست و همه طوایف در مقدور و مخلوق بودن آن برای خدا اتفاق نظر دارند، همان ممکن بودن آن است (امکان به معنای فقد کمال و داشتن حاجت و نیاز به فاعل است). این امکان میان همه ممکنات مشترک است؛ از این جهت باید همه ممکنات را در این مورد به گونه یک سان شناخت و گفت همه ممکنات و از آن جمله ذات انسان و فعل او، مخلوق و مقدور خدایند؛ در غیر این صورت به تبعیض بی جهت قایل شده ایم.

نااستواری برهان رازیبر اثبات مدعای خود، به خوبی روشن است؛ زیرا استناد ممکن به واجب، بر دو گونه مفروض است: ۱. استناد مباشر، یعنی خداوند مستقیماً خلق و تدبیر امور را به عهده گیرد؛ ۲. اینکه با ایجاد عوالم امکانی به صورت نظام علّی و معلولی، برهمه موجودات با حفظ مراتب، تأثیر و ربوبیت دارد. در فرض دوم، فعل انسان، مخلوق خود اوست و در عین حال مخلوق خدا نیز خواهد بود. به دیگر سخن، امکان حاکم بر اشیا، بیش از این ایجاب نمی کند که هر ممکن، متکی به واجب شود، خواه بدون واسطه و خواه باواسطه؛ اما اینکه هر موجود ممکنی باید به گونه مستقیم و بی واسطه از او صادر شود، مقتضای امکان نیست.

بنابراین همان گونه که در اسناد باواسطه، نیاز ممکن برطرف می شود، توحید در خالقیت که اصلی عقلی و قرآنی است نیز کاملاً رعایت شده است؛ زیرا خالق اصیل و مؤثر مستقل در همه مراتب و سلسله ها یکی است و خالقیت غیر او، به اذن و مشیت خدا و به قدرت او انجام می گیرد. حال اگر فخر رازی از امکان اشیا، بی واسطه بودن خلق آنان برای واجب را نتیجه گرفته باشد ـ همان گونه که اعتقاد اشاعره چنین است که همه موجودات مستقیماً و بدون واسطه با اراده الهی به وجود می آیند؛حتی افعال اختیاری انسان ـ به خطا رفته است و نقد مزبور بر او وارد است. حقیقت توحید در خالقیت آن است که تنها خالق مستقلی که بدون نیاز به اذن و اجازه موجودات دیگر، دست به آفرینندگی می زند، خداوند سبحان است. ازاین روتوحید در خالقیت منافاتی با این مدعا ندارد که موجودات دیگر، با اذن الهی و در چارچوب قوانین و سنت هایی که او وضع کرده است، منشأ خلق و ایجاد باشند. در آیات فراوانی از قرآن کریم نیزایجاد و تأثیر به مخلوقات خداوند نسبت داده شده است.

۲ـ۱.علم ازلی خدا

قاضی عضد الدین ایجی (متکلم اشعری) می گوید: آنچه را که خدا می داند که بندگان او انجام نخواهند داد، انجام آن کار برای بندگان محال است؛ زیرا در غیر این صورت، علم او واقع نما نخواهد بود. پس آنچه را از اعمال بندگانکه خداوند علم به تحقق آن دارد، برای آنانواجب و حتمی خواهد بود، و ترک آن محالاست؛ در غیر این صورت علم خدا به جهل تبدیل خواهد شد. بنابراینافعال انسان ها پیوسته میان دو حالت دور می زند: ۱. ممتنع و محال، ۲. واجب و حتمی؛ و آنچه از دایره امتناع و وجوب بیرون نباشد، فعل اختیاری نخواهد بود. در نتیجه چیزی که دامن گیر قایلان به «خلق اعمال» شده بود، دامن گیر مخالفان این اصل نیز خواهد بود؛ هرچند نه از جهت خلقت اعمال، بلکه از جهت علم پیشین خدا که به افعال انسان رنگ امتناع یا وجوب می بخشد.

این شبهه در نظر فخر رازی به اندازه ای استوار و پابرجا بوده که گفته است:«اگر همه خردمندان جهان دور هم گرد آیند، نمی توانند بر این استدلال خرده بگیرند؛ مگر اینکه مذهب هشام بن حکم شیعی را برگزینند که وی منکر علم پیشین خداست.» از نظر تحلیل فلسفی، سخن یادشده، پاسخی روشن دارد و محققان الهی، به رد آن پرداخته اند و برخلاف فخر رازی، خطا و مغالطه در استدلال را روشن کرده اند.فخر رازیدر مبحث خلق اعمال کتاب المطالب العالیه می نویسد: اگر خداوند بداند که شخص کافر ایمان نخواهد آورد، ایمان آوردن او مستلزم تبدیل علم خدا به جهل خواهد بود که بی شک امری محال است و ازآنجاکه امر مستلزم محال، خود محال است، صدور ایمان از شخص کافر در فرض بالا ممتنع خواهد بود.

پاسخ: خدا از ازل می داند که فاعل های مختارو آزاد، کارهای خود را آزادانه و بر اساس انتخاب و اختیار انجام می دهند. چنین نیست که برای اینکه علم خدا به جهل تبدیل نشود، انسان در افعالش مجبور و مضطر باشد. اگر افعالی که خدا می داند که با اختیار از انسان سر می زنند، بدون اختیار از انسان سربزنند، دراین صورت علم ازلی واقع نمایی خود را از دست می دهد. طرف داران سخن مزبور، تنها به اصل تحقق فعل انسان توجه کرده و از مبادی دور و نزدیک آن غفلت ورزیده اند و این خود نشان دهنده نداشتن درک و معرفتی صحیح از چگونگی علم ازلی خداستکه اختیار انسان را بی تأثیر انگاشته اند. با توجه به فقر وجودی و نیاز و وابستگی معلول به علت نیز اراده انسان در سایه اراده مطلق و فراگیر خداوند سبحان است. همان گونه که حکیم سبزواری می نویسد:«انسان مظهر اسما و صفات خدای قادر و مختار بالذات است، پس چگونه می شودمظهر او، فاعل مجبور باشد؟ (کیف وأنت وأمثالک أظلال القادر المختار.)

حالا اگر بگوییم متعلق اراده او، همچون تعلق علم و خلقت او بر افعال بشر است و آن اینکه او خواسته هر فعلی از فاعل، با ویژگی هایی که در فاعل موجود است، صادر شود، چنین اصلی نه تنها موجب جبر نیست، پشتوانه اختیار است. تشکیکی بودن وجود و وابستگی هر مرتبه به مرتبه پیشین، شاهدی بر این مطلب است. اگرچه گستردگی اراده خدا مورد تصدیق عقل و نقل است، برداشتی که اشاعره از این اصل کرده اند، کاملاً نااستوار است؛ زیرا گرچه افعال بشر به منزله پدیده های امکانی متعلق قدرت و ارادهخداست و آنچه مورد اراده تکوینی (اراده ای که متعلق آن واقعیت خارجی است و نه اراده ای که متعلق آن امرو نهی و فرمان باشد که اراده تشریعی اش می نامند)است، حتماً واقع می شود، باید دید اراده او به چه چیز تعلق گرفته است.

همچنین این سخن فخر رازی که هشام بن حکم به علم ازلی خداوند معتقد نبود و تنها راه رهایی از شبهه علم ازلی، پذیرفتن نظریه اوست، مردود است؛ زیرا هشام بن حکم، هرگز به این اندیشه نادرست معتقد نبود؛ هرچند میان متکلمان اسلامی، جهم بن صفوان بدان گرایش داشتهو طرف داریهشام بن حکم از این اندیشه نادرست، مربوط به زمانی است که از مکتب «جهمیه»پیرویمی کرده است؛ ولی پس از آنکه به ملاقات با امام صادق مفتخر شد و به مکتب اهل بیت(ع) گروید، دیگربه این عقیده نادرست پایبند نبود. موقعیت کلامی او در پیشگاه امام صادق به حدی بود که مورد احترام و عنایت ویژه آن حضرت قرار داشت. بنابراینبعید نیست که مخالفان وی، او را به اینگفتار متهم ساخته باشند تا از موقعیت اجتماعی او بکاهند.

۳ـ۱.قضا و قدر

فخر رازیدرباره قضا و قدر می گوید: «افعال بندگان به قضا و قدر الهی است و انسان ناچار مختار است؛ و این درواقع چیزی جز جبر نیست.» فخر رازی در سخن خود دچار تناقض گویی شده است؛ زیرا اگر انسان به ناچار مختار باشد ـ که هست ـ دیگر نمی توان افعالش را جبری دانست. جبری بودن اختیار انسان نه تنها اراده و اختیار را از او سلب نمی کند، بلکه مؤید آن است. اگر انسان در انجام افعالش اختیار نداشته باشد و افعالش به صورت جبری انجام شوند، لازم می آید اراده خداوند محقق نشده باشد؛ زیرا اراده خداوند به اختیاری بودن افعال انسان تعلق گرفته است.

به طور خلاصه انسان اگرچه در همه دوران زندگی خود محکوم به تقدیر الهی است و تدبیر ربوبی از هر طرف او را دربرگرفته است و او نمی تواند از مرز تقدیر الهی پا فراتر گذارد، هرگز نمی تواند به این بهانه از مسئولیت کارهای خود شانه خالی کند و طغیانگری و کفر خود را به حساب تقدیر الهی بگذارد؛ زیرا کارهای انسان با ویژگی اختیار و توانایی، تقدیر و اندازه گیری شده است. روشن است کهلازمه جدایی ناپذیر چنین تفسیر نادرستی از قضا و قدر، بیهوده بودن مسائلی همچون اصل بعثت پیامبران، تکلیف انسان ها، و قانون پاداش و کیفر است و این با حکمت خداوند حکیم منافات دارد.

۴ـ۱.ضلالت و هدایت

از آنجاکه بر پایه ظاهر برخی آیات قرآن، هدایت و ضلالت برخی از انسان ها امری بیرون از اختیار آنان است و خداوند برخی از انسان ها را هدایت و برخی دیگر را گمراه می کند، جبریون این مسئله را دستاویزی برای اندیشه جبر قرار می دهند؛ مانند آیه ۸ سوره فاطر که می فرماید:«فَإِنَّ اللَّهَ یضِلُّ مَنْ یشاءُ وَیهْدِی مَنْ یشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یصْنَعُونَ.» برای پرهیز از تفسیرهای غلط، بایستی همه این آیات را یک جا و با هم مطالعه کرد.

فخر رازی در تفسیر کبیردر تبیین آیه «ولکن الله یفعل ما یرید»(بقره: ۲۵۳) می گوید: خداوند هر کس را که خواهد، توفیق می دهد و هر کس را که بخواهد رها می سازد. هیچ اعتراضی بر او در کارش نیست و یاران ما به این آیه استدلال کرده اند که «خداوند تنها آفریننده ایمان مؤمنان است» و ازآنجاکه این آیه دلالت بر این دارد که او هر کاری را که بخواهد انجام می دهد، پس اگر ایمان را از کفار می خواست، ایمان را در آنان ایجاد می کرد و آنان مؤمن می شدند و چون چنین نبوده، دلالت دارد بر اینکه خداوند، ایمان را از آنان نمی خواهد. پس این آیه دلالت دارد بر مسئله خلق اعمال و بر مسئله ارادهکائنات.

پذیرش جبر به بهانه اینکه بر پایه برخی آیات قرآن، هدایت و ضلالت انسان ها امری بیرون از اختیار آناناست و خداوند است که به صورت اضطرار و جبر برخی را هدایت و برخی دیگر را گمراه می کند، اندیشه ناآزموده و پوچی بیش نیست. باید همه آیات مربوط به هدایت و ضلالت را جمع آوری و یک جا مطالعه کرد تا بتوان نظریه نهایی قرآن را در این باره به دست آورد. اگر ظاهر برخی آیات بر جبر در انسان تأکید می ورزند، آیات فراوانی نیز اختیار انسان را مطرح می سازند و پاداش و عقوبت اخروی بر اساس همین اختیار انسان صورت می گیرد. بنابراین بایستی آیات مطلق و مقید را درباره ضلالت و هدایت کنار هم گذاشت و آن گاه به داوری نشست. همچنین قرآن در ادامه بسیاری از آیاتی که هدایت و ضلالت را از آنِ خداوند می دانند، جهت دفع توهم جبری بودن مسئله هدایت و ضلالت، می فرماید: به زودی به سبب آنچه انجام می دهید مؤاخذه و بازخواست می شوید؛ یعنی استنادهدایت و گمراهی به خداوند سبحان، هرگز موجب باطل شدن تأثیر اراده انسان براعمال اختیاری او نمی شود و اگر چنین بود، اصلاً دعوت انبیاواساس رسالت باطلمی شد؛بلکه هرچه را بشر خود با دست خویش برگزیند، خداوند او را برای آن فعل برگزیده است.

هدایت و ضلالت به مشیت خدای سبحان است؛ ولی خداوند نفرموده که هدایت و ضلالتِ بی حساب می کند؛ بلکه مشیت خداوند بر این امر تعلق گرفته که هدایت او شامل اهل ایمان و عمل صالح، و ضلالت او دربرگیرنده ظالمان و کفار شود. حکمت خدای سبحان اقتضا می کند که سعادت و شقاوت بشر براساس اختیار باشد وخودش از میان راه وبیراهه یکی را برگزیند. به برخی از آیات با مضمون هدایت و ضلالت اشاره می کنیم. «یَهْدِی بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلاَمِ وَیُخْرِجُهُممِّنِ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَی َهْدِیهِمْ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ».(مائده: ۱۶)؛ «إِنَّ اللّه لا یسْتَحْیی أَنْ یضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَه فَما فَوْقَها فامّا الذینَ امنُوا فیَعلَمونَ انّه الحقُ مِن ربِّهم و امّا الَذین کَفَرُوا فَیَقولُون ماذَا اَراد اللهُ بِهذامثلاً یُضِلُ بِهِ کثیراً وَیَهدی بِهِ کثیراً وَمَا یُضِلُّ بِهِ الَّا الفاسِقین.» (بقره: ۲۶)؛«یُثَبِّتُ اَللهُ

اَلَذّینَ آمَنُوا بِالقَولِ اَلثابِتِ فِی اَلحَیوه اَلدُّنیا وَفِی الآخِره وَیُضِّلُ اللهُ الظّالمِینَ وَیَفعَلُ اللُه ما یَشآءُ.»(ابراهیم: ۲۷)

۲.تحلیل پیش فرض های فخر رازی و تحولات آن

۱ـ۲. اراده مستقیم خداوند در جهان آفرینش

آنچه از بررسی عوامل اعتقاد به جبر در آرای فخر رازی به دست می آید، این است که او همواره دغدغه تفسیر صحیح توحید افعالی و قدرت و اراده مطلق خداوند را داشته است و چنین تصور می کرده که اختیار انسان، قدرت و ربوبیت مطلق خداوند را خدشه دار می کند. او رابطه علت و معلول را در اراده مستقیم خداوند در خلق و ایجاد می شناخته؛ اعتقاد به اختیار انسان را زمینه ای برای اشتراک در توحید افعالی خداوند می دانسته و غافل از رابطه علت و معلول موجودات، در پی توجیه اعتقادات جبرآلود خود بوده است. ازاین رو وی هر آیه و روایتیرا بر اساس جبر انسان تفسیر می کرده است؛ اما ازآنجاکهبه ظاهر آیات و روایات استنادجسته و می دانسته است که بسیاری از آیات قرآن، فعل را به خود انسان استناد داده اند، برای رهایی از ناسازگاری ظاهری آیات جبر و اختیار، به نظریه «کسب» تمسک می جسته است.

اشاعره درباره توحید در خالقیت و خلق افعال آدمی از سوی خداوند هم رأی اند؛ اما در اینکه انسان چه نقشی دارد و چگونه با فعل خود ارتباط برقرار می کند، دچار تشتت آراشده اند. نظریه متکامل تر از نظریهکسب، اعتراف به قدرت انسان و تأثیر آن بر افعال اوست که قدرت خداوند را نیز نادیده نمی گیرد؛ همان گونه که فخر رازی می گوید:«المؤثر فی الوجود الفعل هو مجموع قدره الله تعالی وقدرت العبد ویشبه هذا قول الاستاذ ابی اسحق الإسفراینی، فإنه نقل عنه إنه قال: قدره العبد تؤثر بمعین.» البته فخر رازی در انتخاب نظریهکسب، نخست نظری همانند دیدگاه اشعری را بیان کرده است که خود بعد ها از ابهام آن تعریف سخن به میان می آورد. او در محصلمی گوید: کسب اشعری می گوید بنده چه گناه و چه ثواب را انتخاب کند، همان می شود. اصل حرکت برای انجام فعل به قدرت خداوند تعالی است؛ اما بنده آن فعل را به گناه و ثواب متصف می کند و کسب، نظریهبی مسمّایی است و اشکال دارد. اشاعره با طرح نظریهکسب خواسته اند از جبر محض فرار کنند و بهره ای از اختیار را برای انسان قایل شوند؛ اما این تلاش ناموفق است. نظریهکسب، درواقع تلاشی متکلمانه است برای توضیح اراده بشری در چارچوب توحید. این نظریههرچنددر تحلیل نهایی سر از جبرگرایی درمی آورد،روزنه ای بر اختیار انسان می گشاید و فرصتی را فراهم می آورد که در چارچوب توحید، به تحلیل اراده بشری پرداخته شود. نظریهکسب، به بستریدرخور برای تفاسیر و قرائت های گوناگون تبدیل شد که سیری تحولی داشته و رفته رفته از جبرگرایی فاصله گرفته است.

۲ـ۲.دیدگاه فخر رازی از کسب تا امر بین الأمرین

فخر رازیدر دفاع از جبری بودن افعال انسان می گفت: «بنده موجد فعل خود نبوده و فرض قدرت بنده بر ایجاد (ایجاد فعل اختیاری) بایدکه محال باشد.» او درتفسیر کبیراستدلال می کند که اساساً اگر کارهای ارادی انسان به اراده او انجام شوند، کار به تسلسل اراده ها می انجامد، و نتیجه می گیرد که سلسله اراده ها به ناگزیر به اراده حق می انجامد. او پس از مدتی نظریهکسب اشعری را که می گوید کردارهای ارادی انسان را خدا می آفریند، اما بنده آنها را کسب می کند، نیز نامعقول و محکوم به شکست می داند. فخر رازی از رأی خود در این باره عدول می کند و در جست وجوی راهی معتدل تر است؛ زیرا در نظریه کسب، اتصاف اگر امری واقعی باشد، پس خود یک فعل است و انسان در انجامش نقش دارد و اگر امری انتزاعی باشد، در این صورت نیاز به فاعل ندارد، تا آن را به انسان نسبت دهیم. او می گوید: چون قدرت و اراده انسان، مخلوق است، پس انسان توانایی صدور فعل را ندارد و صدور فعل از خداست. نقش انسان در این مورد، تنها این است که انجام فعل را بر اساس انتخابی که خداوند در او پدید آورده، قصد می کند؛ اگرچه انسان موجد افعال خودش نیست، بلکه قدرت و اراده خداوند است که افعال بندگان را ایجاد می کند. البته راهکار به اصطلاح جدید فخر رازی تفاوت چندانی با نظریه کسب اشعری ندارد؛ جز اینکه فخررازی از طریق قدرت و اراده مخلوق انسان، برهان می آورد و انسان را در افعالش مجبور می داند. اگر خوب بنگریم خواهیم دید که تفسیرهای اشعری مآبانه و رویکرد تعبدگرایانه که همانند آن در زمینه های دیگر نیز دیده می شود، اگر از پشتوانه ای عقلی برخوردار نباشند، نمی توانند کنه مطلب را دریابند و ابعاد مختلف مسئله را به طور صحیح تسخیر کنند و سرانجام راه به جایی نخواهند برد. بنابراین ناکارآمدی ادله اعتقاد به جبر از سویی، و وجدانی بودن اختیار نزد انسان، فخر رازی را به سوی طرح مسئله امر بین الأمرین و اعتقاد به آن می کشاند.

۱ـ۲ـ۲. فخررازی و امربین الأمرین

فخر رازیدر مسئله امر بین الأمرین، به شیوه ای ویژه اندیشیده است. او می گوید: آن کس که باور دارد همه کردارهای انسان معلول توانایی های اوست، به ورطه قدر درافتاده است و آن کس که معتقد شود انسان را هیچ گونه توانایی در انجام دادن کارهای ارادی خود نیست، گرفتار جبر شده است. این دو باور، هر دو افراطی و این دو راه، هر دو کژند. راه راست آن است که انجام گرفتن کار ارادی را از سوی انسان بپذیریم و بدین حقیقت نیز اقرار کنیم که هرچه روی می دهد، معلول قضای الهی است.

با توجه به این مطلب، فخر رازی با اعتقاد به قضای الهی که افعال انسان را رقم می زند، اختیار و آزادی انسان را نیز در افعال خویش نفی نمی کند و این چیزی جز امر بین الأمرین نیست؛ اما این مطلب به معنای پذیرش امر بین الأمرین آن گونه که امامیه و ائمه اطهار(ع) بدان معتقدند نیست. ازآنجاکه انتخاب های انسان بدون ترجیح بلامرجح، محال و با وجود مرجح و علت فاعلی، حتمی و ضرور است و فرضی برای آزادی و اختیار باقی نمی ماند، فخر رازی برای دفاع از آزادی انسان و با تأکیدبرتری مذهبش بر گروه قدریه می گوید: «لا یترجح الممکن إلا بمرجح»یوجب انسداد باب اثبات الصانع ونحن نقول: الحق ما قال بعض ائمه الدین: «إنّه لا جبر ولا تفویض ولکن امربین الامرین» وذلک أنّ مبنی المبادی القریبه لافعال العبد علی قدرته واختیاره والمبادی البعیده علی عجزه واضطرار فالإنسان مضطرّ فی صوره المختار کالقلم فی ید الکاتب والوتد فی شقِّ الحائط.

ارزیابی استدلال فخر رازی

توضیحی که رازی در این باره داده است، بر ابهام نظرش می افزاید؛ به ویژه با جمله ای که در پایان آورده، حقیقت آن را به کلی مسخ کرده است؛ زیرا: اولاً فخر رازیهیچ توضیحی نداده که مقصود از «مبادی بعیده و قریبه» فعل چیست؟ بنا به اصطلاح معروف«مبدأ بعید فعل انسان تصور فعل و تصدیق به فایده آن است» (مبدأ ادراکی) و مبدأ قریب آن قوای فعاله و تعبیه شده در عضلات و اندام انساناست. در این صورت چگونه می توان مبدأ قریب فعل را اختیاری به شمار آورد؟ ثانیاً اگر مبادی بعیده فعل انسان از اختیار و توانایی او بیرون اند، در این صورت چگونه فعل به گونه اختیاری از او صادر می شود؟ و همان گونه که خود او نیز تصریح کرده است، این نظریه همان نظریه «جبر» است و نه امر بین الأمرین. فخر رازی با تصور استقلال حوزه علل قریب و علل بعید از هم، اراده را جزء علتقریبیتصور کرده که چون با فعل واسطه ای ندارد،اختیار انسان را حفظ می کند؛ اما ازآنجاکه همان اراده به علل دیگری وابسته است، انسان را مجبور

راهنمای خرید:
  • لینک دانلود فایل بلافاصله بعد از پرداخت وجه به نمایش در خواهد آمد.
  • همچنین لینک دانلود به ایمیل شما ارسال خواهد شد به همین دلیل ایمیل خود را به دقت وارد نمایید.
  • ممکن است ایمیل ارسالی به پوشه اسپم یا Bulk ایمیل شما ارسال شده باشد.
  • در صورتی که به هر دلیلی موفق به دانلود فایل مورد نظر نشدید با ما تماس بگیرید.
نقد و بررسی‌ها

هنوز هیچ نقد و بررسی وجود ندارد.

اضافه کردن نقد و بررسی

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *